ابوالحسن قاسمپور در گفت و گو با ایسنا با اشاره به جایگاه کارگر در ساختار اقتصادی و حکمرانی اظهار کرد: زمانی که درباره کارگر صحبت میشود، غالباً کارگر به عنوان یک نیرو یا ابزار در اختیار کارفرما تعریف میشود و کمتر به عنوان یک عنصر انسانی که نیازمند زندگی، معیشت و کرامت است، مورد توجه قرار میگیرد. اصل ماجرا این است که کارگر کار میکند تا زندگی کند، اما به نظر میرسد اهمیت زندگی کارگر فراموش شده است.
وی در ادامه افزود: کارگر معمولاً در کنار کارفرما تعریف میشود و در ازای توان کاری که ارائه میدهد، مزد دریافت میکند، اما در شاکله اقتصادی اجتماعی کار، کارگر و کارفرما، باید ابتدا درباره اهمیت زندگی صحبت شود. کار برای زندگی است، نه زندگی برای کار. این کار است که افراد را در روابط اقتصادی کنار هم قرار میدهد تا معیشت خود را تأمین کنند، اما مشکل اینجاست که کارگر را بهعنوان انسانی که قصد زندگی کردن دارد، جدی گرفته نمیشود.
قاسمپور با انتقاد از رویکرد صرفاً اقتصادی به نیروی کار گفت: کار در این نگاه صرفاً برای تعریف شدن در چرخه اقتصادی ارزش دارد و کارگر هم تنها به عنوان یک ابزار اقتصادی دیده میشود و به عنوان یک عامل اجتماعی و انسانی که حق زیستن دارد؛ جدی گرفته نمی شود.
قاسمپور با اشاره به تجربه سایر کشورها بیان کرد: در تمام نظامهای اقتصادی دنیا، چه در کشورهای سرمایهداری و چه در کشورهای سوسیالیستی، حداقلهایی برای زیستن کارگر قائل شدهاند، اما برای ما این حداقلها به فراموشی سپرده شده است. چگونه میشود از کارگری انتظار داشت ساعتها کار کند اما همچنان زیر خط فقر زندگی کند؟
وی خاطرنشان کرد: کاری که نتواند زندگی را بچرخاند، در هیچ تعریفی از کار قابل قبول نیست.
قاسم پور ادامه داد: بهنظر میرسد خلأ اصلی در جامعه ایران، نپذیرفتن حق کارگران است. کارگر بهعنوان فردی دیده میشود که مجبور است توان خود را در اختیار دیگران قرار دهد، حتی اگر به بهای زندگی فقیرانهاش تمام شود. اگر قرار است تغییری واقعی در ساختار اجتماعی و اقتصادی در حیات کارگران رخ دهد، این تغییر باید در سطح کلان اقتصادی و اجتماعی احساس شود.
این کارشناس محیط کسب وکار با اشاره به تضعیف نظام چانهزنی کارگری گفت: تمام ابزارهای چانهزنی، گفتوگو و مطالبهگری از کارگر گرفته شده است. کارگر نه زبان گفتوگو و نه امکان دفاع از حقوق خود را دارد. از این رو بهتدریج، کارگر به عنصری تبدیل شده که توان دفاع از حق خود را ندارد.
وی ادامه داد: چاره این وضعیت، اصلاح دیدگاه کلان در حوزه حقوقی، قانونی و تضمین روابط کار است؛ دیدگاهی که بتواند جامعه کارگری را به رسمیت بشناسد و حداقل حقوق زیستی و معیشتی آن را تأمین کند.
قاسمپور یکی از خلأهای اساسی را نبود تشکلهای مستقل کارگری دانست و اظهار کرد: آنچه امروز بهعنوان تشکل، انجمن یا کانون کارگری وجود دارد، عملاً تابع ساختار کلان حکمرانی است. این تشکلها به جای دفاع حقوقی از کارگران و منابع انسانی، برای کنترل نیروی کار هستند. این یک خلأ بزرگ است. اگر قرار باشد این وضعیت اصلاح شود، اولین قدم، ایجاد تشکلهای مستقل و واقعی است که بتوانند از حقوق کارگری دفاع کنند.
وی تأکید کرد: مسئله ساده این است که کارگر و کار باید توان تأمین معیشت یک خانواده را داشته باشد. وقتی معیشت یک خانواده در زیست عادی تأمین نمیشود و حکمرانی هم این مسئله را جدی نمیبیند، طبیعی است که باید منتظر بروز چالشها، تنشها و حتی رفتارهای اعتراضی از سوی کارگران بود.
وی با اشاره به نگاه کارفرمایان به نیروی کار گفت: در ذهنیت بخشی از کارفرمایان، رضایت کارگر یا کارمند هیچ ارزش ذاتی ندارد. از سوی دیگر، در پاسخگویی به حداقل معیشت کارگر، نوعی خود فریبی و بیتفاوتی و فراموشی وجود دارد. در شرایط تورمی، گرانی کالا و خدمات مصرفکننده اصلی این گرانی، خود کارگران هستند، اما همین تورم هیچگاه جایگاه واقعی خود را در دستمزد کارگران پیدا نمیکند.
قاسمپور افزود: حتی نهادهایی که خود را حامی کارگران معرفی میکنند، در موازنه قدرت، عملاً به نفع کارفرمایان عمل میکنند. این چالش جدی نشان میدهد که تشکلهای موجود کارآمد نیستند و باید حذف شده و باید تشکلهای نوپایی شکل بگیرند که واقعاً مدافع حقوق کارگری باشند.
وی با تأکید بر ضرورت تغییر در روابط کار گفت: اگر قرار است تغییری در روابط کارگر و کارفرما داشته باشیم به فهم عمیق روابط انسانی نیاز داریم. ما از این فهم محروم هستیم و زندگی، معیشت و حیات اجتماعی کارگران به رسمیت نمی شناسیم. پیش از هر رفتار اقتصادی، نیازمند این هستیم که کارفرما و حکمرانی، زندگی کارگران را به رسمیت بشناسند و دستکم شرایطی فراهم شود که کارگر از خط فقر عبور کند.
قاسمپور در ادامه با انتقاد از تعیین دستمزدها گفت: وقتی مبنای خط فقر را خود مسئولان تعیین میکنند اما نصف آن را برای کارگر کافی میدانند، نمیدانم این رویکرد را چگونه میتوان سامان داد و با عقلانیت و استدلال توجیه کرد.
وی تأکید کرد: تا زمانی که این فهم انسانی شکل نگیرد، حل مسئله کارگری ممکن نیست. اگر این فهم از مسیر عادی حاصل نشود، چاره کار در اعتراض، چانهزنی و نه گفتن است.
قاسمپور با تفکیک نقش دولت و بخش خصوصی گفت: بهعنوان یک کارشناس روابط کار، سهم کارفرمایان بخش خصوصی را در بی توجهی به کارگران کمتر از حاکمیت میدانم. چون بخش بزرگی از کارگران، در خدمت بزرگترین کارفرما یعنی دولت هستند. دولت و مجلس، پیش از آنکه در کنار کارفرمایان به مشکلات کارگری دامن بزنند، باید به اصلاح رفتار انسانی، اجتماعی و رفاهی خود در قبال کارگران فکر کنند. به نظر من، دولت و مجلس مقصران اصلی وضعیت کنونی کارگران هستند.
وی افزود: در نظام اقتصادی آسیب دیده، نیروی کار هرگز بهعنوان موتور محرکه اقتصاد شناخته نشده است؛ در شرایطی که تورم چند سال اخیر دو رقمی بوده و دستمزدها حداقلی و خارج از معیارهای معیشتی تعیین شدهاند، این یک فهم میخواهد تا کارگر را در جایگاه اجتماعی درست و در شاخصههای اقتصادی و قیمتها به اندازه تورم و گرانی ببینند. امری که یا نادیده گرفته میشود یا ناشی از ناتوانی بزرگ در ساماندهی این شرایط است.
قاسمپور گفت: ناترازی میان معیشت و حقوق و دستمزد، یکی از ارکان اصلی نفهمیدن زندگی کارگری است. تا زمانی که کارگر از منظر انسانی مطرح نشود، مشکل کارگری در کشور حل نخواهد شد.
این کارشناس روابط کار اظهار کرد: غفلت در زندگی کارگران آنها را تبدیل به فقیران زحمت کش کرده و حق طبیعی زندگی را از آنها گرفته است.
انتهای پیام