ایسنا گزارش می‌دهد 

گلزار شهدای کرمان ۶ سال بعد از حاج قاسم+عکس

گلزار شهدای کرمان در ششمین سالگرد شهادت سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی فقط محل زیارت نییت، میدان روایت است. روایتِ داغی که هنوز تازه است، اشکی که هنوز می‌چکد، مردمی که از کودک تا کهنسال آمده‌اند و فرمانده‌ای که ۶ سال‌ است از میان ما رفته اما از دل‌ها نه.

قدم‌هایم ناخودآگاه به سمت مرقد شهدای حمله تروریستی ۱۳ دی ۱۴۰۲ کشیده شد؛ جایی که هنوز هوا بوی انفجار و داغ می‌دهد. سکوت سنگینی فضا را گرفته بود؛ سکوتی که فقط با صدای قرآن شکسته می‌شد.

به گزارش ایسنا، پسر فاطمه پرندکام کنار مزار مادرش نشسته بود. دو شاخه گل نرگس را روی سنگ مزار گذاشته بود. نرگس‌هایی که بوی مادر می‌دادند. محو مرقد بود. لیوان یک‌بارمصرفی که در دست داشت، شده بود پناه بغض‌هایش، هی مچاله می‌شد و دوباره باز. تنها جمله‌ای که توانست بگوید، کوتاه و سنگین بود: مادرم است… مادرم آدم خوبی بود.

شرم کردم. چند دقیقه کنارش نشستم. نه سوالی پرسیدم و نه جوابی شنیدم. سکوت، همه‌چیز را گفت. آرام خداحافظی کردم و دور شدم.

کمی آن‌طرف‌تر، پسر جوانی اشک‌ریزان از کنار مزار ریحانه سلطانی‌نژاد بلند شد و رفت. همان دختری که به اسم دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی شناخته شد. 

رفتنش، بغض گلزار را تازه‌تر کرد. آن‌قدر شرمنده خانواده شهدا بودم که نتوانستم از هیچ‌کدامشان سوالی بپرسم. با خودم فکر می‌کردم اگر بپرسند این همه مدت کجا بودید و حالا که فردا دومین سالگرد است، چه می‌گویید؟

صدای قرآن همه گلزار را پر کرده بود. جمعیت به سمت مرقد حاج قاسم سلیمانی روان بود. حلقه‌ای بزرگ اطراف مزارش شکل گرفته بود. خانواده‌ها با کودکان خردسال آمده بودند، حتی حمله تروریستی ۱۳ دی هم دلیل نیامدنشان نشده بود. میان جمعیت، چند دختر خردسال با کاپشن صورتی دیدم، تصویری که ناخودآگاه دل را می‌لرزاند.

گروهی با لباس بلوچی آرام و منظم به سمت مرقد شهید سلیمانی می‌رفتند. وارد مسیر موکب‌ها شدم. در میان ازدحام جمعیت، چهره‌ای آشنا توجهم را جلب کرد. حجت‌الاسلام والمسلمین حسن علیدادی‌سلیمانی، نماینده ولی‌فقیه در استان و امام جمعه کرمان. تصور نمی‌کردم مسئولی را آن هم در قسمت موکب‌ها و وسط جمعیت ببینم. جلو رفتم، خودم را معرفی کردم و مصاحبه‌ای کوتاه گرفتم. 

مکتب شهید سلیمانی باید برای نسل‌های آینده تبیین و ماندگار شود

علیدادی‌سلیمانی در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به شخصیت سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، می‌گوید: صحبت کردن درباره حاج قاسم هم ساده است و هم سخت.

نماینده ولی‌فقیه در استان و امام جمعه کرمان می‌افزاید: از یک جهت ساده است، چراکه زوایای وجودی حاج قاسم بسیار گسترده است و از هر جنبه‌ای می‌توان درباره او سخن گفت، اما از جهتی دیگر سخت است، چون واقعاً شخصیت حاج قاسم در یک یا دو سخنرانی، حتی در ده‌ها سخنرانی یا چندین کتاب هم به‌طور کامل قابل انعکاس نیست.

او ادامه می‌دهد: اگر بخواهم در یک جمله حاج قاسم را توصیف کنم، باید بگویم تمام وجود او سرشار از علاقه به مردم بود، علاقه‌ای که در مسیر رضایت خداوند متعال معنا پیدا می‌کرد.

علیدادی‌سلیمانی تصریح می‌کند: خداوند متعال نیز به همین دلیل، حاج قاسم را به‌گونه‌ای بزرگ کرد که امروز پس از شهادتش، می‌بینیم یک جریان بزرگ در کشور شکل گرفته است. جریانی که به تعبیر مقام معظم رهبری، به مکتب شهید سلیمانی تبدیل شده است.

امام جمعه کرمان در پایان ابراز امیدواری کرد: همه رسانه‌ها، خبرنگاران و کسانی که توان تبیین دارند، کمک کنند تا این مکتب، به‌ویژه برای نسل جوان و نسل‌های آینده، به‌درستی تبیین و ماندگار شود.

و اما بعد ...

اولین موکبی که نگاهم را گرفت، موکب نانوایان ده‌زیار بود. ده‌زیار را می‌شناسم، روستایی کوچک با مردمانی بزرگ و سخاوتمند. مدیر موکب می‌گوید: بیش از ۱۰۰ نفر از بانوان روستا برای خدمت به زائران حاج قاسم ثبت‌نام کرده‌اند و با شیفت‌بندی، روزانه حدود ۲۰ نفر در سه شیفت مشغول خدمت هستند. روزانه بیش از ۱۵ هزار نان روغنی معروف به روغن‌جوشی میان زائران توزیع می‌شود. 

او می‌گوید: یکی از برکات این مراسم، همدلی و اخلاصی است که میان مردم روستا شکل گرفته و همه هزینه‌های موکب کاملاً مردمی تأمین می‌شود.

در مسیر خروجی، بنری بزرگ با شعار «ایران‌مرد؛ هنوز فرمانده دل‌هایی» نصب شده بود. در طول این مسیر، بنرهای شهدای صنعت مس میان گل‌های لاله دیده می‌شد و پایین همه آن‌ها نام مجتمع مس سرچشمه رفسنجان نقش بسته بود. 

روبه‌روی این بنرها، موکب‌های شرکت مس خدمات گوناگونی ارائه می‌دادند، از پذیرایی تا موکب قاب مقاومت برای ثبت لحظه‌ها که شلوغ‌تر از بقیه بود. حسینیه شهدای صنعت مس هم در این مسیر برپا شده بود.

ایستگاه صلواتی رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله، موکب‌هایی از ابرکوه، اسفندقه و گورچوییه، یکی پس از دیگری در مسیر دیده می‌شدند. پرچم‌های سفید و قرمز و سبز با باد می‌رقصیدند. 

چند دختر از جمعیت هلال احمر با شاخه‌های گل رز در دست، در مسیر به سمت مرقد حاج قاسم حرکت می‌کردند. شاید برای زیارت دو همکار شهیدشان در ۱۳ دی.

موکب تبیینی–بصیرتی ویژه دختران، موکب حراست برای شهدایش، موکب عشایر به نام شهدای خودشان و موکب‌هایی با محصولات فرهنگی، فضای مسیر را متنوع کرده بود. 

ماکت موشک‌ها با نام‌هایی چون هرمز ۱، هرمز ۲، خلیج فارس و پهپادها، در کنار تصاویر شهدای اقتدار از کودکان و نوجوانان تا فرماندهان جنگ ۱۲ روزه قرار داشت.

موکب القائد الشهید ابوالمهدی المهندس با سینه‌زنی و نوحه‌خوانی عربی حال‌وهوای متفاوتی داشت. مجری نیز به زبان عربی سخن می‌گفت. 

برخی موکب‌ها برنامه‌های ویژه کودکان اجرا و برخی با چای و دمنوش از زائران پذیرایی می‌کردند.

محل انفجار حمله تروریستی ۱۳ دی، ناخواسته مرا به سمت خود می‌کشاند. یادمان شهدای این جنایت در همان محل قرار دارد، جایی که در امتداد مسیر خروج از گلزار شهداست.

هیئت‌ها و کاروان‌های مختلف همچنان در رفت‌وآمد بودند و خیل جمعیت، پایان نداشت.

از مسیری دیگر دوباره به سمت مرقد حاج قاسم برگشتم. بالای این مسیر، عکس شهدایی آویزان بود که بیشترشان نام خانوادگی افضلی داشتند. 

نوحه عربی دلنشینی پخش می‌شد. این موکب با مشارکت بهشت بقیع کرمان و موکب شهدای مدافع حرم زینبی خوزستان( ایران و عراق) را به تصویر می‌کشید.

در یکی از موکب‌ها به دمنوش بابونه مهمان شدم؛ هرچند قصد خوردن نداشتم اما نتوانستم تعارفشان را رد کنم.

کودکی با شلغم از زائران پذیرایی می‌کرد. راویان مقاومت به سوال‌های مردم پاسخ می‌دادند. منقل‌های آتش، دست‌ها را مثل دل‌ها گرم می‌کرد و کنار برخی از آن‌ها کتری‌های آب جوش قل‌قل می‌زد. 

کنار حوض ستاره، کودکان با آهنگی برای ایران دست‌هایشان را تکان می‌دادند. نمایش عروسکی قهرمان من خانواده‌هایی که کودک به همراه داشتند را دور خود جمع کرده بود.

و در پایان این مسیر پر از روایت، سری به پدر زدم. روز پدر را تبریکش گفتم، در شهری که هنوز پدرِ دل‌ها، حاج قاسم زنده است.

انتهای پیام

  • جمعه/ ۱۲ دی ۱۴۰۴ / ۲۰:۲۵
  • دسته‌بندی: کرمان
  • کد خبر: 1404101207704
  • خبرنگار : 50189