برادر بهار می‌گوید بعد از اولین تلفن بهار من چندین بار دیگر با او تماس گرفتم. در آخرین تماس به من گفت دارم خفه می‌شم، دوستت دارم خداحافظ.

به گزارش ایسنا، روزنامه هفت صبح نوشت:

نیمه اردیبهشت ماه در حالی که هنوز تهرانی‌ها در استرس شروع جنگی دوباره روزگار می‌گذراندند؛ دود غلیظی از سمت غرب وارد تهران شد که در دقایقی باعث بروز اضطراب شهروندان گردید اما خیلی زود خبر رسید که این دود غلیظ به خاطر وقوع یک آتش‌سوزی در اندیشه شهریار است. پاساژ ارغوان در فاز سوم شهرک اندیشه طعمه حریق شده بود و وسعت آتش‌سوزی به حدی بود که دود ناشی از این آتش‌سوزی مسافر تهران هم شده بود.

علت آتش‌سوزی چه بود؟

چند هفته‌ای از آتش‌سوزی مرگبار پاساژ ارغوان می‌گذرد که به اینجا می‌آییم. به پاساژ سوخته که نزدیک می‌شویم آقایی از پشت سرمان فریاد می‌زند و می‌گوید: « اینجا هنوز خطر ریزش مصالح وجود دارد، بدون کلاه ایمنی اینجا نیایید.» از پاساژ تقریبا هیچ چیز سالمی بر جای نمانده است. تمام اجناس موجود در پاساژ خاکستر شده. نرده‌های راه پله‌ها کج و معوج شده و با سوختن کامل مصالح سقف، آهن‌ها بیرون زده‌اند.

مرد میانسالی با اشاره به یک مغازه که حالا چیزی جز یک چاردیواری به رنگ زغال نیست؛ می‌گوید:«اینجا فرش فروشی من بود اما حالا دیگر یک نخ از فرش‌هایی که اینجا داشتم هم پیدا نمی‌شود.» به وسط پاساژ که می‌رسیم بوی تعفن آزار دهنده‌ای به مشام می‌رسد.حشرات زیادی هم در طبقه منفی یک جمع شده‌اند. در آن طبقه فروشگاه رفاه دایر بوده که با سوختن یخچال‌ها، مواد غذایی گندیده و باعث شده که این وضعیت به بار بیاید. علی حسنوند یکی از اولین کسانی است که با او گفت‌وگو می‌کنیم.

او که صاحب یک واحد اداری در این پاساژ بوده در گفت‌وگو با هفت‌صبح ماجرای وقوع حریق را برای ما اینطور شرح می‌دهد:«روزی که آتش سوزی رخ داد من اینجا بودم. از دور دیدم که پاساژ در آتش می‌سوخت و به دلیل نمای کامپوزیتی پاساژ، آتش خیلی سریع گسترش پیدا کرد. می‌توانم بگویم که در عرض دو ساعت کل ارغوان در آتش سوخت.آن روز باد شدیدی هم می‌آمد که همین به گسترده شدن حریق کمک می‌کرد. وسعت آتش خیلی زیاد بود.»

او در ادامه می‌گوید:«روایت‌ها درباره علت شروع آتش‌سوزی خیلی زیاد است. می‌گویند آتش‌سوزی از ترکیدگی یک کپسول پیک‌نیکی در گلفروشی زیر پاساژ شروع شده و بعد به مبل فروشی طبقه اول سرایت کرده و خیلی سریع تمام پاساژ را در بر گرفته است.برخی هم می‌گویند در یکی از واحدها برق اتصالی کرده است.اما حقیقتا به دلیل اینکه تمام دوربین‌های مجتمع تجاری سوخته است، نظر دادن راجع به این موضوع خیلی سخت است.»

در پشت بام بسته بود

در زمان وقوع آتش‌سوزی حدود دو هزار نفر در پاساژ مشغول کار یا تردد بودند که با بروز اولین شعله‌های آتش عملیات امداد برای تخلیه پاساژ آغاز شد.امدادگران و همچنین کسبه به مردم کمک می‌کردند تا از زیر آتش جان سالم به در ببرند اما در این میان کسانی هم بودند که طعمه حریق شده و جان خود را از دست دادند. در حالی که شمار قربانیان به بیش از ده نفر رسید، در میان جانباختگان این فاجعه نام  بهار مهدی‌پور؛ دختر جوانی که در باشگاه کار می‌کرد و برای نجات جان محبوس شدگان به طبقه بالای پاساژ بازگشت؛ بیشتر از بقیه قربانیان تاسف برانگیز است.

برادر بهار در محل کارش که قربانگاه او نیز شد حاضر شده و درباره روز حادثه می‌گوید:« بهار هشت سالی بود که در باشگاه واقع در طبقه فوقانی پاساژ ارغوان کار می‌کرد.

او منشی باشگاه بود و محیط کارش را خیلی دوست داشت چون اینجا در کنار دوستانش زمان خوشی را می‌گذراند. روز حادثه هم با من در تماس بود و حدود یک ساعت قبل از آتش سوزی بود که با هم تلفنی حرف زدیم اما درست همزمان با شروع آتش سوزی هم به من زنگ زد و گفت اینجا آتش گرفته و دود اینقدر زیاد است که نمی‌توانم پایین بروم.بعدا دوستانش به من گفتند که بهار همان ابتدا با هر مشقتی بود خودش را به پایین رساند اما در میانه راه ناگهان متوجه شد که چند نفر در باشگاه مانده‌اند و برای نجات جان آنها دوباره به باشگاه برگشت.همان موقع بود که به من زنگ زد و گفت دود خیلی زیاد است.

من به او گفتم اگر نمی‌توانی پایین بروی سمت پشت بام برو.اما در پشت بام برخلاف مقررات بسته بود و همان جا او و چند نفر دیگر از شدت دود گرفتگی خفه شدند.خواهرم سوختگی نداشت و فقط به خاطر حجم دود خفه شد.این ساختمان پله‌های اضطراری فرار هم نداشت که این هم خلاف مقررات بود.» برادر بهار در ادامه می‌گوید:«بعد از اولین تلفن بهار من چندین بار دیگر با او تماس گرفتم.در آخرین تماس به من گفت دارم خفه میشم، دوستت دارم خداحافظ.»

برادر بهار از یادآوری آخرین حرف‌های خواهرش منقلب می‌شود و در ادامه می‌گوید:«بهار همیشه دغدغه کمک به دیگران را داشت. اگر یکی از دوستانش مشکلی داشت، هر کاری از دستش برمی‌آمد برایش می‌کرد.آخر هم برای کمک رسانی به دوستانش جان خودش را از دست داد.اجساد بهار و چند نفر از ورزشکاران باشگاه که خواهرم برای کمک به آنها رفته بود پشتِ درِ ورودی پشت بام کنار همدیگر پیدا شد.»

برادر بهار از عملکرد آتش‌نشانی نیز رضایت ندارد:« من خودم هم جدیدا آتش نشان شده‌ام و مطمئنم عملیات اطفای حریق آتش‌نشانان اندیشه خیلی مبتدی بود.آنها نیم ساعت بعد از شروع حریق رسیدند و این زمان برای شروع به کار اطفای حریق خیلی دیر است. زمانی که امدادگران کرج رسیدند کار کمی پیشرفت کرد.اگر نیروهای امدادی فاز ۵ اندیشه زودتر می‌رسیدند و حرفه‌ای‌تر عمل می‌کردند شاید الان خواهر من و بقیه قربانیان زنده بودند.»

سوختن دو باشگاه ورزشی

یک باشگاه  زنانه و یک باشگاه مردانه با همین مشخصات از جمله اموالی بودند که در مجتمع ارغوان خاکستر شدند و خسارات میلیاردی بر جای گذاشتند که در شرایط اقتصادی فعلی شاید جبران آن بسیار سخت باشد. فرهاد عزیزی نام یک قهرمان بدنسازی است که باشگاه او در طبقه فوقانی مجتمع ارغوان سوخت.او درباره روز حادثه می‌گوید:«آن روز من در باشگاه در حال تمرین بودم که متوجه شدم چندین تماس با موبایلم گرفته شده است.وقتی تلفن را جواب دادم به من گفتند که ارغوان آتش گرفته.ما متوجه آتش سوزی نشده بودیم و گفتم من در باشگاه هستم و خبری نیست.اما کسی که پشت خط بود فریاد زد و تاکید کرد که مجتمع در حال سوختن است.

همان موقع من به همراه دیگر افرادی که در باشگاه بودند بیرون آمدیم.راه خروجی دودآلود و سوزان بود.من از مسیرهای دیگر خروجی که بلد بودم خودم و بقیه را از زیر شعله‌های آتش خارج کردم.» عزیزی درباره میزان خسارت وارد شده به باشگاه می‌گوید:«دستگاه‌های ما اکثرا ایتالیایی بودند و حالا اگر بخواهیم مشابه ایرانی آن را هم تهیه کنیم با نرخ دلار امروز حدودا ۵۰ میلیارد تومان هزینه دارد.در این مجتمع دو باشگاه سوخته که در مجموع شش هزار متر مربع سرانه بخش خصوصی ورزش این مملکت بودند.من اگر وزیر ورزش بودم حتما از آن بازدید می‌کردم.»

فاطمه تامه مدیریت باشگاه بانوان واقع در مجتمع ارغوان است. باشگاه او همان جایی است که بهار هشت سال در آنجا کار می‌کرد. فاطمه و بهار به جز همکاری رفاقت دیرینه‌ای با هم دارند. فاطمه درباره روز حادثه می‌گوید:«آن روز برای انجام کاری بیرون از باشگاه بودم که تلفنی به من خبر دادند ارغوان آتش گرفته است.سریع خودم را به نزدیکی مجتمع رساندم. باورم نمی‌شد شعله‌های آتش با چنین حجمی از آنجا زبانه می‌کشید. مادرم و خواهرم و دوستانم آنجا بودند.

لحظات خیلی سختی بود که با شنیدن خبر فوت یکی از بهترین دوستانم به یک فاجعه ختم شد. درست روز قبل از حادثه بود که مربیان باشگاه را جمع کردم و به آنها گفتم این روزها حال مردم خوب نیست.طوری با انگیزه کار کنید که چند ساعت ورزش در باشگاه ما برای آنها لحظات خوب امیدواری بسازد.نمی‌دانستم درست روز بعد با مرگ رفیقم دنیا روی سرم آوار می‌شود، تمام پرسنلم بیکار می‌شوند و سیصد میلیارد خسارت برایم برجا می‌ماند اما من باز هم تلاش می‌کنم که از همین خاکستر باشگاه را سرپا کنم.تنها چیزی که هرگز جبران نمی‌شود مرگ دوست عزیز من است.»

انتهای پیام