گفتوگو با كاظم جلالي: * سياستهاي خـودمان را بايد متناسب با شرايط زمانـي و مكانـي تعيين كنيــم * نگرش در خصوص رابطه و تعامـل با آمـريكا يك نگـرش ملـي نيست
با توجه به شرايط حساس كنوني و مسائلي كه در جهان و منطقهي حساس خاورميانه و بويژه در خصوص ايران ميگذرد؛ خبرگزاري دانشجويان ايران در گفتوگويي تفصيلي با دكتر كاظم جلالي، نماينده مردم شاهرود و عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي به بررسي راهكارهاي برونرفت از تهديدات موجود در منطقه و همچنين فضاي نظامي كه در جهان حاكم شده است؛ پرداخته است. متن كامل اين گفتوگو به شرح زير است. سوال: در حال حاضر شرايط جهاني به گونهيي است كه نظاميگري در آن روزبروز اولويت بيشتري پيدا ميكند، تصور ميرود كه حادثهي 11 سپتامبر را ميتوان از منظري بهعنوان آغاز فروپاشي دوران رقابت اقتصادي در عرصهي جهاني دانست كه طي آن سمبلهاي اقتصادي جهان(برجهاي دوقلو) فرو ريخت. با فـروپاشي شوروي، جهان كه قبل از آن در جنگ ايدئولوژيك به سر ميبرد، وارد يك دورهي رقابت اقتصادي شد كه در اين حوزه آمريكا تنها بعنوان يكي از ابرقدرتهاي جهاني در كنار اروپا، ژاپن و حتي چين جاي ميگرفت و لذا ابرقدرت تنها به حساب نميآمد. حال بحث اين است كه ميتوان اتفاقات يك دههي گذشته و بويژه چند سال اخير را بعنوان تلاش آمريكا براي تغيير فاز جهاني از رقابت اقتصادي به رقابتهاي نظامي كه تا حدودي در آن برتري خوبي نسبت به بقيه قدرتها دارد؛ دانست. امروزه اين روند نظاميتر كردن جهان همچنان ادامه دارد و ميبينيم كه ايران در روزهاي اخير بويژه در كانون توجه طلايهدار اين حركت قرار گرفته است. فكر ميكنيد با استفاده از چه سياستها و امكاناتي ميتوانيم خود را از اينكه يكي از قربانيان اين تلاش باشيم دور كنيم؟ راهكار مناسب براي كنار رفتن از اين كانون توجه بودن چيست؟ دكتـر جلالي:در ابتـداي هزاره سوم دو شوك بر دنيا وارد شده كه ابعاد و اثرات بسيار زيادي دارد و حداقل محيط سياسي و امنيتي آينده دنيا را تحت تاثير خود قرار خواهد داد؛ يكي حادثه 11 سپتامبر كه فضاي سياسي جهان را متلاطم كرد و هنوز پارهاي از ابعاد آن هويدا نشده است. دومين شوك حمله آمريكا به عراق و تحولات ايجاد شده در عراق است كه از ابعاد مختلفي قابل توجه است؛ ناديده گرفتن سازمان ملل متحد، شوراي امنيت و نهايتا به نوعي تا زمان فعلي پيروز قلمداد شدن آمريكا در اين عرصه، نوع مواضعي كه اتحاديه اروپا اتخاذ كرد؛ كه 14 كشور در يك طرف و 11 كشوردر طرف ديگر تشكيل دو بلوك دادند؛ از اين ابعاد ميباشند. آنچه كه ما بايد به دنبال آن باشيم اين است كه تحولات را با دقت بشناسيم. در اين كه سياستمداران ما خيلي بر روي تحولات و اتفاقاتي كه اكنون در دنيا رخ ميدهد كار كرده باشند، ترديـد وجـود دارد. گاهي اوقات از نوع ادبيات ما بر ميآيد كه آن ادبيات متعلق به دورهاي است كه آن دوره تمام شده و ما وارد فاز جديدي از دوران شدهايم. دومين اقدامي كه ما بايد انجام دهيم، تدوين استراتژي ملي است. بالاخره بايد استراتژي ملي خودمان را تدوين كنيم و تحولات دروني اين استراتژي و راهبردها بايد متناسب با عصر و زمان ايجاد شده، با گفتمانهاي جديدي كه در عرصه بينالمللي ايجاد ميشود، با بلوكبنديهاي جديد قدرتي، با خلاهاي قدرتي كه چه در منطقه و چه در سطح بينالمللي پديد ميآيد، نوع رفتار و تعامل خودمان را با دنيا تغيير دهيم. زماني در منطقه ما قدرتي وجود داشت؛ به نام صدام، امروز ما دچار خلا قدرتي به نام صدام و يا ايجاد قدرت جديدي در منطقه هستيم. طبيعي است كه بايد با توجه به تغييرات، سياستهاي خودمان را متناسب با شرايط زمان و مكاني كه در آن قرار داريم؛ تعيين كنيم. اگر استراتژي ملي مشخص شود، جايگاه همه ما تعريف شده خواهد بود و اينكه حداقل ما براي 15-10 سال آينده ميخواهيم به كجا رويم؟ در كجاي دنيا قرار داريم؟ چه جايگاهي داريم؟ و تحولات چه تاثيري بر ما و منافع ملي و منطقه ما دارد؟ مشخص خواهند شد. سوال: بحث تدوين استراتژي ملي مطرح ميشود به نظر ميرسد از اين منظر مطرح است كه ضروري است يكسري تغييراتي در آنچه كه تاكنون انجام شده است؛ صورت گيرد و با تـوجه به اين كه در سياست خارجي ايران اصولي وجود دارد كه عدول از آن اصول پذيرفتني نيست، آيا ميتوان تدوين استراتژي ملي را - كه پيشنهاد ميدهيد- به عنوان تجديد نظر در آن اصول و چارچوبهايي كه از اول بوده در نظر گرفت؟ آيا منظور شما اين است؟ دكتر جلالي: آنچه در قانون اساسي و در اصول اوليه انقلاب آمده و اصول ثابتي است؛ ميتواند ماندگار و پايدار باشد. در اصول دين وقتي بحث اجتهاد مطرح ميشود به اين معناست كه متناسب با شرايط زمان و مكان تصميم بگيريم، حتي در منطق ما يكسري تطور وجود دارد؛ يعني خود را با شرايط زمان و مكان متناسب ميكند؛ اگر قرار بود اين نباشد؛ ديگر اجتهاد معنايي نداشت. مقصود الزاما بازگشت از اصول نيست، بلكه متناسب كردن همان اصول با شرايط زماني و مكاني فعلي است. به عنوان مثال در قانون اساسي آمده كه بايد در سياست خارجي از متسضعفين و محرومان عالم دفاع كنيم، از سوي ديگر اصل ديگري وجود دارد كه امام (ره) هميشه بر آن تاكيد داشتند و آن اينكه حفظ نظام جمهوري اسلامي از اهم واجبات است؛ چرا كه اگر نظام جمهوري وجود نداشته باشد؛ كه دفاعي وجود ندارد، اگر در شرايطي قرار گرفتيم كه اصل نظام جمهوري اسلامي دچار خطر ميشو؛د چگونه بايد در استراتژي خود حركت كنيم؟ بايد به گونهاي حركت كنيم كه نظام را تثبيت كنيم بعد به سوي اصول بعدي حركت كنيم؛ يعني بعضي از اصول ميتوانند در مقطعي حتي تعطيل شوند؛ تا دوره خودشان فرا برسد. قانون اساسي و اصول معمولا ايدهاآلي هستند؛ يعني براي شرايطي هستند كه همه چيز مهيا باشد. بايد همواره حقيقت را در ذهن به عنوان يك ايدهآل داشت، اما با واقعيتها حركت كرد. البته حركت با واقعيتها نبايد ما را به روزمرگي بياندازد؛ بايد ما را به گونهاي سير دهد كه بتوانيم بخشي از حقايق را محقق كنيم. امروز تحولات جهاني عميق، پرشتاب و بسيار تاثير گذار است، متناسب با اين تحولات جهاني بايد به يك پارادايم برسيم. بعضي اوقات در سياست خارجي اجماعي فكر نميكنيم و بيشتر جناحي به آن نگاه ميكنيـم؛ كه اين كار غلطي است. در حقيقت استراتژي ملي به معناي اجماع بر روي حداقلهاست. بايد بر تمام حداقلها اجماع پيدا كنيم و متناسب با آن ذهنيت و ديدگاه خودمان را نسبت به آيندهي هرچند نزديك، هم وزن كنيم و يك هم پوشي را براي رسيدن به آنچه كه در ذهن داريم؛ ايجاد كنيم. سوال: اين كه بايد بعضي از اصول نسبت به شرايط زمان و مكان موقعيت متفاوت پيدا كند؛ بحث قابل قبـول است. اما با قبول اين موضوع مطلب ديگري مطرح ميشود و آن اينكه آيا مرجع اصلي تعيين اين موضوع مشخص است؟ و آيا يك اجماع قانونـي و عملي در مورد مرجعي كه بايد اين عمل را در حوزهي مسائل سياست خارجي انجام دهد وجود دارد يا نه؟ دكتر جلالي: نبايد فراموش كنيم كه ما نظامي نوپا هستيم، اگرچه 25 سال از عمر نظام ميگذرد، اما در مسايل اجتماعي و يك پروسه بزرگ زماني، 25 سال خيلي طولاني نيست. ما خلا نهادي زيادي داشتهايم. در طول بعد از انقلاب مرتب در حال نهادسازي بودهايم، اما نكته مهم اين است كه با توجه به همه اوضاع، نهادها مشخص است و در سيكل تصميمگيري در سياست خارجي نيز نهادهايي وجود دارند. وزارت امور خارجه در خط مقدم جبهه قرار دارد؛ اگر وزارت خارجه در همه تصميم سازيها دخيل نباشد، حداقل اجرا برعهده آن است. در كنار آن مرجعي بالاتر به نام شوراي عالي امنيت ملي وجود دارد؛ كه هم روساي سه قوه و هم افراد موثر در دولت و نيروهاي نظامي در آن حضور دارند. عاليترين مرجعي كه براي اين بحث از سوي قانون اساسي مشخص شده رهبري نظام است. در كنار اين مراجع، مجلس شوراي اسلامي قرار دارد كه نقش اجرايي ندارد، اما ميتواند نقش نظارتي خودش را هم به عنوان مجلس و هم به عنوان كميسيون مربوط تحت نام سياست خارجي و امنيت ملي اعمـال كنـد. كساني كه بايد براي تدوين استراتژي ملي تلاش كنند، روساي چهار نهاد هستند؛ رييس جمهور، رييس مجلس، رييس قوه قضاييه و رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام. اگر اينها بتوانند به دريافت مشتركي در بيساري از مسايل برسند، مشكلاتمان در اجرا و نه در مسايل فكري كـم خواهـد شـد. اجماع اين افراد، الزاما در محافل علمي و دانشگاهي اجماعي به وجود نميآورد، اما آنچه كه در محافل علمي و دانشگاهي انديشيده ميشود، لزوما تماما نبايد اجرا شود. اجرا در دست دولت، مجلس، قوه قضاييه و مجمع تشخيص مصلحت است؛ نه به اين معنا كه آنهال قوه مجريهاند بلكه تاثيرگذار در اجرا و تصميمسازي هستند. رييس جمهور به دليل آن كه رييس شوراي عالي امنيت ملي و دومين شخص كشور و به تعبيري رييس وزارت امور خارجه نيز است و بسياري از نهادها به نوعي در دست رييس جمهور قرا دارند؛ نقش تعيين كننده در اين مسير دارد. اين كه تصور كنيم ميتوانيم به اجماع مطلق دست يابيم؛ غلط است. كشورهاي پيشرفتهي دنيا حتي با تجربه 400-300 ساله دموكراسي نتوانستهاند؛ به اجماع تمام عيار دست يابند. اجماعي كه به كار اجرا بيايد، اجماعي است كه بايد بين نخبگان تصميم ساز و تصميم گير ايجاد شود. سوال: عدهاي معتقدند كه يكـي از مشكلات مـوجـود اين است كه به نظر ميرسد بدنه سياست خارجي نسبت به تصميمهايي كه در راس گرفته ميشود؛ خيلي كند حركت ميكنـد به نظر شما چه درماني براي تسريع حركت در بدنهي وزارت امور خارجه ميتوان انجام داد؟ دكتر جلالي: به عنوان كسي كه با دستگاه سياست خارجي تا حدودي آشنايي دارم؛ معتقد هستم كه بعد از گذشت 25 سال از انقلاب يك بدنه قوي كارشناسي در وزارت امور خارجه تقويت شده وجود دارد و از بدنه كارشناسي وزارت امور خارجه دفاع ميكنم، اما منكر اين نيستم كه حركات كنـد است. يكي از دلايل كه براي توجيه كندي اين حركات وجود دارد؛ اين است كه هنوز سياست گذاريهاي ما شفاف نيست. حوزههاي مخلتفي را ميتوان در اين زمينه مثال زد. مثلا در حوزه خزر اگر همين امروز هم درصدي از درياي خزر به ايران داده شود؛ با فضايي كه از نظر افكار عمومي در داخل ايجاد شده هيچ مقامي جرات ندارد تا زير آن قرارداد را امضا كند. چرا كه هر سهمي كه به ايران تعلق گيرد؛ در مقايسه با سهم اصلي كه بايد به ايران تعلق گيرد امضاي سهم مشخص شده از نظر افكار عمومي خيانت محسوب ميشود.لذا بخشي از كند حركت كردن در دستگاه سياست خارجي به اين دليل است كه اصولا تصميمات و سياستهاي ما سياستگذاريهاي شفاف نيست. خلا استراتژي ملي در اين موارد مشخص ميشود؛ اگر استراتژي ملي وجود داشت وقتي وزير امور خارجه قراردادي را امضا ميكند؛ احساس ميكند تمام كساني كه در داخل هستند به نوعي بر حداقلها و اين موارد توافق دارند و او مبتني بر پشتوانه مردمي، افكار عمومي و جناحها به سمت مذاكره پيش ميرود، ولي وقتي استراتژي ملي وجود ندارد؛ هر بحثي از موضوعات سياست خارجي ميتواند تبديل به نزاع داخلي در داخل كشور شود. در تدوين استراتژي ملي بايد به مانند كل دنيا، بر حداقلها تاكيد كرد.اين كه بگوييم قانون اساسي وجود دارد و سياستهاي كلي نظام را رهبري مشخص ميكند؛ اينها همه جز اصول است. در استراتژي ملي ميتواند مبتني بر شرايط زمان انعطاف و تغيير ايجاد شود؛ اصول در جاي خود باقي ميمانند در مواردي بعضي از اصول ميتواند بر بعضي ديگر به تعبير اصولين حكومت كند. مثلا خوردن چيز حرام ممنوع است، ولي در هنگام اضطرار خوردن حرام آزاد ميشود.اصول كلياتي است كه در قانون اساسي براي سياست خارجي مشخص است،همچنين راهنماييهاي امام (ره)و رهبري نيز مشخص است، اما اين كه عملياتي شود و مشخص شود كه امروز چه كنيم، استراتژي ملي را ايجاد ميكند. وقتي استراتژي ملي وجود ندارد؛ تمام خلاها مشاهده ميشود، دعواها بر همان موضوعاتي انجام ميشود كه به نظر ميرسد؛ ميتواند ما را به طرف وحدت سوق دهد. براي مثال در حال حاضر بايد بر اين مساله كه آمريكا امروز در عراق حضور دارد؛ به اتفاق نظر برسيم كه چه طـور ميخواهيـم با آن رفتار كنيم. اين موضوع نيازمند مشخص شـدن در چارچوبي است؛ كه همه به دنبال آن حركت كنند. كما اين كه حتما در آمريكا اينگونه نبود كه همـه مـوافـق حمله به عراق باشند، ولي در هيـچ جا نظرات مخالفين به طور برجسته مطرح نشده است؛ اينهمـان استراتژي ملي است يعني نظام به عزمي ميرسد كه مبتني بر آن حركت ميكند. اين به آن معنا نيست كه عزم بايد به گونهاي باشد؛ كه هيچ كس مخالف آن نباشد. اين عزم بايد مبتني بر عقلانيتي طراحي شود؛ كه نظرات مخالف خيلـي نتـواند، آ نرا خـدشـهدار كنـد و در منظر افكار عمـومي بكشند. سوال: از مجموع سخنان شما اينگونه برداشت ميشود كه با توجه به تغييراتي كه در خارج از مرزهاي ايران و در ساختار جهاني بوجود آمده نياز داريم كه يك استراتژي را تحت عنوان ”استراتژي ملي“ تدوين كنيم. اين موضوع به نوعي كلي است. حال اگر بخواهيم كه موضوع را تاحدودي باز كرده و به نوعي جزييتر كنيم ميبينيم كه در حوزهي سياست خارجي ايران شايد بتوان چند محور اساسي را پيدا كرد كه به صورت موردي ميتوان در مورد آنها و تغييراتي يا عدم تغييراتي كه بايد صورت بگيرد؛ بحث كرد. براي مثال از مهمترين موضوعات سياست خارجي ايران بحث روابط ايران با جهان اسلام و اعراب، موضوع آمريكا و بحث اشغالگري رژيمصهيونيستي و موضوع فلسطين و به همان نحو موضوع اروپا مطرح است. مشخصا در كداميك از اين حوزهها در قالب استراتژي ملي كه فرموديد بايد تدوين شود؛ بايد تغييراتي ايجاد شود؟ و اين استراتژي كه بحث ميكنيد چه تغييراتي در اين حوزهها و حوزههاي نظاير آن خواهد داشت؟ دكتر جلالي: هر واحد سياسي تمايل به بقا دارد و بايد باقي بماند. اگر يك واحد سياسي تلاش بر فروپاشي خود كند نشانگر اين است كه مسير عقلانيت را طي نميكند. در استراتژي ملي بايد بدانيم كه واحد سياسي به نام جمهوري اسلامي ايران وجود دارد و عقلانيت حكم ميكند كه اين واحد سياسي در عرصه بينالمللي باقي بماند اما امروز با توجه به تحولاتي كه در عرصه جهاني است چه فاكتورهايي لازم است؟ زماني دنيا در دوره جنگ سرد و در دوره دو قطبي بود. در آن دوره نوع حركت براي بقا يك مشكل سينوسي داشت. خيليها خود را وابسته به جايي ميكردند؛ خيليها نيز به مانند جنبش عدم تعهد، ميگفتند كه بايد به گونهاي حركت كرد كه در نه گفتن به قدرتها توازن ايجاد شود. زماني در ايران برخي معتقد بودند كه بايد نيروي سومي در داخل كشور وارد كنيم. بنابراين تحولاتي كه در دنيا اتفاق ميافتد نوع حركت ديپلماسي و سياست خارجي را شكل ميدهد. در تمام زمينههايي كه نام برده شده نبايد الزاما تحول جدي رخ دهد، اما حداقل بايد بازنگري مجددي صورت گيرد. طبيعي است كه امروز آمريكا ميخواهد دنيا را به سمت تك قطبي بودن پيش ببرد. البته ماهيت نظام جمهوري اسلامي ايران اين است؛ كه نظام تك قطبي را برنتابد؛ چرا كه از ابتدا اين سيستم براساس نه گفتن به قدرتهاي برتر جهاني شكل گرفته است، اما براي تحقق آن امروز بايد چه كرد؟ بايد بلوكهاي منطقه تقويت شوند. بايد روي اين موضوع كار كنيم و ببينيم بلوكهاي منطقهاي ظرفيت دارند يا نه؟ آيا بايد در ترتيبات امنيتي منطقهاي خود تغيير ايجاد كنيم يا اين كه در نقاطي كه ميتوان تعامل ايجاد كرد در آن نقاط تعامل داشته باشيم. به عنوان مثال همان كاري كه ايران تا حدودي انجام ميدهد؛ بحث عراق و افغانستان نقاطي هستند كه بعد از حوادث 11 سپتامبر به نوعي نقاط حادثه خيز دنيا شد و ايران در نوع تعامل خودش به گونهاي برخورد كرد كه خيليها و حتي آمريكا آن را برخورد عقلاني ناميدند، اما اين كه پس از اين حوادث چه قدر استفاده كرديم و آيا ميتوانستيم بهتر از اين استفاده كنيم؟ بايد در جايي سناريويي طراحي ميشد تا اگر امروز مثلا يك استاد دانشگاه در جايي انتقاد ميكند، براي او نيز آشكار شود كه طراحي از قبل بوده و در مقابل تواني كه داشتهايم يك سناريو قابل اجرا بوده است. لذا در كل من ميتوانم بگويم كه مقصود الزاما بازگشت از همه اصول نيست. بلكه يكبار مرور كردن اصول مبتني بر شرايط جديد است. در بحث فلسطين و اسراييل بايد يك بار ديگر نگاه كنيم و ببينيم كه امروز بايد چه كرد. البته طبيعي است كه نظام جمهوري اسلامي ماهيتا با سلطه صهيونيستها در منطقه سازش ندارد، اما با توجه به موضوعات جديدي كه امروز در دنيا حادث شده است؛ چگونه ميتوان حركت كرد؛ كه بالاخره هم مردم فلسطين متضرر نشوند و هم كيان ايران كاملا درگرو مساله فلسطين قرار نگيـرد؟ چـرا كه بايد بالاخـره جمهوري اسلامي ايران بماند كه باز هـم بتـواند از حقـوق فلسطينيها به گونهاي دفاع كند. سوال: در شرايط فعلي موضوع آمريكا يكي از بحثهاي مهمي است كه در محافل و رسانههاي بينالمللي وجود دارد. عدهاي ادعا ميكنند كه گره كار ايران با مذاكره و رابطه با آمريكا باز ميشود و اين موضوع را نه تنها در حوزهي سياست خارجي بلكه در مسائل و مشكلات داخلي ايران نيز تعميم ميدهند(!) با توجه به اين تفكر آيا فكر ميكنيد گره مسايل سياست خارجي با رابطه با آمريكا حل ميشود؟ و اين درحالي است كه اخيرا بحث مذاكرات ژنو نشان داد؛ كه آمريكا حتي در مذاكرات خودش هم صادق نيست و هر زماني كه منافعش ايجاب كند؛ رابطهاش را با بهانههاي مختلف قطع ميكند. اگر فرضا ايران موافق مذاكره باشد، آيا آمريكا حاضر به مذاكره با ايران است؟ و آيا مذاكره با آمريكا مشكل ايران در زمينه تهديدهاي متوجه ايران را حل خواهد كرد يا نه؟ دكترجلالي: متاسفانه در داخل كشور ما نگرش در خصوص رابطه و تعامل با آمريكا يك نگرش ملي نيست. گاهي اوقات جناحهاي سياسي از اين بحث به عنوان يك فرصت براي خرج در مسايل داخلي استفاده ميكنند كه طبعا غلط است. هم چنين شناخت ما از آمريكا، سياستها و استراتژيهاي آمريكا شناخت دقيقي در داخل كشور و حتي بعضا در بين سياستگذاران نيست. حتي در زماني ميز آمريكا نيز در وزارت خارجهي به دليل اين كه تصور ميشد؛ چون آمريكا دشمن ماست و با آن رابطه نداريم؛ وجود نداشت در حالي كه بايد نسبت به آمريكا كه دشمن ماست حساستر باشيم. در حال حاضر ما بين صفر و بيست و بين سياه و سفيد ماندهايم. عدهاي تصور ميكنند كه اگر امروز رابطه با آمريكا برقرار شود؛ تمام مشكلات ما حل ميشود! كه اين تصور نادرستي است. حداقل تجربه جهاني نشان ميدهد كه بسياري از كشورها روابط بسيار خوبي با آمريكا دارند، اما مشكلات آنها كماكان در داخل كشور زياد است. اگر اينگونه بود هيچ كدام از كشورهاي دنيا كه با آمريكا رابطه خوبي دارند، نبايد مشكلي داشته باشند. بحث رابطه برقرار كردن با اين ادبيات، عوامل فريبانه و غلط است. با توجه به تحولات نوين جهاني و با عنايت به اين كه نگاه آمريكا نسبت به ايران منفي است بويژه در حال حاضر نيز جنگ رواني سختي را عليه ايران با محورهاي القاعده و سلاحهاي كشتار جمعي تشديد كرده است ضمن اينكه آنچه كه قابل درك است اين است كه همين الان در ايالات متحده آمريكا ارادهاي براي برقراري يك ارتباط منصفانه با ايران حداقل در مقطع كنوني وجود ندارد. در داخل ايران عدهاي معتقدند كه اصلا نبايد با آمريكا رابطه داشت؛ عدهاي ميگويند بايد هرچه سريعتر مذاكره كنيم. عـدهاي نيز خواهان مذاكره و رابطه هستند، ولي معتقدند كه الان شرايط مساعد براي مذاكره نيست چرا كه بيشتر در مقابل آمريكا بدهكار ميشويم. تصويري كه در داخل ساخته شده هم از لحاظ حل مشكلات از طريق ارتباط با آمريكا غلط است، از آن لحاظ هم كه تصور شود كه در حال حاضر اراده قوي در آمريكا براي برقراري ارتباط سريع با ايران وجود دارد، غلط است و چنين ارادهاي وجود ندارد. البته آمريكاييها به نوعي از اين حربه استفاده ميكنند. آنها در محافل خصوصي و پيغامهاشان از رفتارهاي ايران نسبت به عراق و افغانستان تشكر ميكنند و آن را عقلايي نام ميبرند، اما همزمان با اين تشكر در سطوح رسانهاي به عنوان اين كه ايران به القاعده پناه ميدهد؛ سلاح كشتار جمعي دارد يا در امور عراق دخالت دارد شديدا ايران را ميكوبند. از سوي ديگر آمريكا براي اين كه ايران را در منظر كساني كه به نوعي به نظر آمريكا تحت تاثير ايران هستند، خراب كند. بحث مذاكره را به جد پي ميگيرد؛ كه گويي در ايران اراده قوي براي مذاكره با آمريكا وجود دارد و آمريكا نيز آماده است. حداقل در مقطع كنوني با توجه به اقداماتي كه آمريكا انجام ميدهد؛ هيچ روزنه مثبتي مبني براين كه اراده دو طرفهاي براي اين كه ايران و آمريكا رابطه داشته باشند؛ وجود ندارد. سوال: با توجه به اين كه در حال حاضر تنشها نسبت به ايران زياد شده است؛ به خصوص اين كه جنگ تبليغاتي هر روز نسبت به ايران افزايش مييابد و از سوي ديگر نيـز برقراري رابطه با آمريكا در شرايط فعلي جدا از اصولي كلي، به نفع منافع ملي نيست. راهكارهايي كه بتوان از طريق آنها از سيكل اين تنشهاي و حجم حملات رسانهاي و جنگ تبليغاتي كه حداقل در حال حاضر عليه ما به راهانداختهاند؛ كنار رويـم؛ چيست؟ البته بايد در نظر داشت كه همـانگونه كه مطرح شد بحث مذاكره و رابطه نمـيتواند موجب كنار رفتـن ما از ايـن سيكل تهاجمات شـود. لـذا موضـوع اين است كه بـدون در پيش كشيدن بحث مـذاكره و رابطه كه به نـوعـي در مذاكرات ژنو ديديم كه حداقل در مقطع كنـوني كارايـي نـدارد، چگونه و از طريق چه سياستهايي ميتوان اين تنشها را از خود دور كرد؟ دكتر جلالي: چند تا بحث را مـيتوان در اين رابطه مطرح كرد. اول اينكه در شرايط فعلي بايد از هرگونه رفتاي كه به نوعي بهانه به دست آمريكا بدهد؛ پرهيز شود. شوراي عالي امنيت بايد در اين راه بسيار منسجم، با عقلانيت و در عين حال با قاطعيت برخورد كند. شرايط، شرايط حساسي است و بهانه به دست آمريكا دادن خطاست. بايد استراتژي ما مبتني بر بازدارندگي همه جانبه باشد. پاشنه آشيل بازدارندگي همه جانبه، بازدارندگي اجتماعي است كه شالوده آن رضايتمندي شهروندان است. لذا بايد بيشتر به مسايل داخلي پرداخت. رضايتمندي شهروندان به معناي تاكيد بر كارآمدي نظام جمهوري اسلامي است. هر چقدر نظام كارآمد شود و بتواند به مشكلات مردم در عرصه داخلي پاسخ دهد؛ طبعا ميتواند علميات رواني آمريكا را در داخل جامعه ما كم جوهرتر و كم تاثيرتر كند. اين كه تصور شود در شرايط فعلي آمريكا نسبت به ايران عمليات نظامي انجام دهد؛ حداقل امروز شرايط اين گونه نيست و چنين تحليلي الان نميتواند وجود داشته باشد. آمريكا هنوز در عراق درگير است و در بحث عراق نيازمند به كمك ايران براي ثبات است و ميزان تاثيرگذاري فكري ايران را در عراق ديده است، هم چنين آمريكا در بحث افغانستان هنوز مشكل دارد؛ از سوي ديگر به طور جدي ميخواهند مساله فلسطين را به سرانجامي برسانند. سال آينده نيز انتخابات رياست جمهوري در آمريكاست و در آن فضا به نفع آمريكا نيست كه وارد درگيري جديدي شود. آن چه كه امروز آمريكا به عنوان عمليات رواني در ايران انجام ميدهد؛ بيشتر براي حل مسايل ديگري است كه يكي از آنها حل مساله فلسطين است. كما اين كه قبل از آغاز عمليات رواني عليه ايران، عمليات جدي عليه سوريه انجام گرفت و تقريبا نتايج مثبتي داشت كه از آنجا به نوعي به ايران منتقل شده كه تصور ميشود؛ براي حل مساله فلسطين از سوي ايران نيز ميتواند به نتايج مثبتي دست يابد. بايد ميزان تاثيرگذاري عمليات رواني آمريكا را كم كنيم؛ كه براي رسيدن به آن بايد به مسايل داخلي توجه بيشتر كرد و بر كارآمدي نظام تاكيد كرد. اگر نظام در منظر شهروندان به بيعرضهگي متهم شود؛ طبعا آن نظام دچار بحرانهاي مختلفي خواهد شد كه از جمله بحران نفوذ، بحران توزيع و بحران هويت است كه مجموع اينها به بحران مشروعيت ميانجامد كه آن ميتواند نظام را فروپاشد. انتخابات دوم خرداد 76 در بقاي ايران و خنثي كردن بسياري از مواردي كه در ذهن آمريكا وجود داشت؛ تاثير بزرگي داشت. در آن زمان آمريكا ميخواست به عنوان 19 نفر كشته شده حادثه ظهران، 19 منطقه ايران را مورد حمله قرار دهد، اما حضور حماسي مردم در آن زمان برگزاري انتخابات آزاد تاثير مهمي بر جاي گذاشت. بالاخره بايد جايي سياستهاي ما تدوين شود كه آن جا نيز جايي جز شوراي عالي امنيت ملي نيست و كساني كه احتمالا بهانه به دست آمريكا ميدهند؛ بايد به نوعي مهار شوند. هم چنين به كارگيري استراتژي بازدارندگي فعال نيز در اين زمينه مهم است. در حال حاضر جغرافياي سياسي منطقهاي ما به گونهاي به وسيله آمريكا براي آينده طراحي ميشود كه ميتوان بلوكهاي منطقهاي را شكل داد؛ كه در گذشته چنين فضايي وجود نداشت. در حال حاضر همه كشورها ميدانند كه آمريكا تصميم گرفته براي آينده منطقه ما قدرتهاي مستبد را به نوعي حذف كند و به سمت دموكراسي برود؛ اما دموكراسي هدايت شده كه نهايتا آمريكا بتواند آنرا كنترل كند. خيلي از قدرتهايي كه الان در منطقه وجود دارند؛ ميدانند كه در جغرافيايي سياسي تدوين شده آينده ايالات متحده آمريكا حضور ندارند و اين موقعيت است در عرصه بينالمللي كه به نوعي ايران ميتواند از آن بهرهمند شود. موضوع ديگر اين است كه بالاخره مشخص شد كه بسياري از كشورهاي دنيا دنياي تك قطبي را نميخواهند. اتحاديه اروپا، چينيها و روسها ميخواهند در تحولات جهاني سهم داشته باشند؛ كه از اين فرصت نيز ايران ميتواند بهرهمند شود. نبايد عنصر داخل را فراموش كرد. در حقيقت سياست يك كشور سياست كلي است و نميتوان بين داخل و خارج تفاوت قايل شد؛ چه بسا كه تاثيرگذاري سياست داخلي بر سياست خارجي خيلـي زياد است و سياست خارجي در خلا نميتوانـد عمـل كنـد. سوال: از سخنان شما اينگونه برداشت ميشود كه تهديدهاي امروز آمريكا كه متوجه ايران است؛ بيشتر جنگ رواني براي حل موضوع فلسطين است و تهديد مستقيمي براي ايران مطرح نيست؟ جلالي: حداقل در مقطع كنوني آمريكا به دنبال حل مساله فلسطين است و آن در اولويت قرار دارد؛ آمريكا عزم شاخ به شاخ شدن با ايران را حداقل در شرايط فعلي ندارد. سوال: با توجه به موضوعي كه قبلا در خصوص كند بودن حركت در برخي از مراحل اجرايي سياستها مطرح شد و با در نظر گرفتن شرايطي كه در فضاي سياسي و رقابتهاي جناحي وجود دارد؛ و نيز با توجه به اين كه برخورد آمريكا نسبت به ايران در شرايط فعلي منتفي است؛ آيا در مقابل تنشها و تهديداتي كه وجود دارد؛ براي سالهاي آينده پيشرفتي خواهيم داشت؟ اجازه دهيـد سـوال خـود را مشخصتر بيان كنم و آن اينكه آيا با روند موجود فكر مـيكنيـد در سالهاي آتي برگ برندهاي در مقابل تهديدات آمريكا خواهيم داشت يا ضعيفتر خواهيم شد؟ دكتر جلالي: من از مسايل داخلي عميقا نگرانم و نميدانم كه آيا مسايل داخلي به گونهاي حل و فصل خواهد شد كه در آينده بتوانيم تواني براي حل مسايل خودمان داشته باشيم يا خير؟ بايد قدري صبر كرد و منتظر ماند كه چگونه مسايل حل خواهد شد. در حال حاضر براي من افق روشن نيست كه پاسخ صريح بدهم؛ چرا كه نميتوان پيشگويي كرد و بايد پيشبيني كرد. پيش بيني نيز نياز به داده دارد،كه آنرا ندارم. اما تعدد مراجع تصميم گيري و يا دخالت در امور خارجي مشاهده ميشود و اين چيـزي است كه قابل انكار نيست و بايد در اين مورد به سمت انسجام حركت كنيم؛ كه اين موضوع با قاطعيت و مديريت شوراي عالي امنيت ملي قابل حل خواهد بود. چون همه نظامها و سيستمهايي كه تصور ميشود به نوعي در سياست خارجي ميتوانند تاثيرگذار باشند؛ در شوراي عالي امنيت ملي حضور دارند و اين شورا است كه بايد با عقلانيت، دقيقتر و در عين حال قاطعتر حركت كند و مصوبات اين شورا بايد فصل الخطاب و آخرين حرف باشد. در عالم انديشه و فكر ميتوان تعامل و گفتوگوهاي زيادي داشت، ولي در عالم تصميم و اجرا همه نظامهاي سياسي در يك جا بايد تصميمگيري و اجرا شود ولو اين كه بخشي و تعدادي آن تصميم را قبول نداشته باشند. سوال: عدهاي ادعا ميكنند كه ايران در سياست خارجي خود تغييراتي داشته است و در مواضع خود تغييراتي حتي نسبت به موضوع حساس و مهمي همانند فلسطين ايجاد كرده است؛ شما تا چه حد با اين بحث موافق هستيد؟ دكتر جلالي: در اين كه تعاملي بين آمريكا و ايران به مانند مسايل افغانستان و عراق پيش آمد ترديد وجود ندارد، ما در افغانستان موضع كاملا شفافي داشتيم و حداقل حاكميت آن زمان افغانستان را نميخواستيم و تصور ميكرديم كه رفتن طالبان و القاعده جدا از آمدن آمريكا در كنار ما مفيد است. در عراق نيز صدام دشمن شماره يك ما محسوب ميشد؛ اما در مورد فلسطين مساله پچيدهتر است. مساله فلسطين بخش تاثيرگذاري از آمريكاست و دنياي غرب و بخشي از اروپا به گونهاي دنبال اسراييل براي تامين منافع خود در اين سرزمين هستند. بعضيها نيز اسراييل را تصميم گيرنده آمريكا ميدانند. از سوي ديگر اسراييل داراي سلاحهاي كشتار جمعي و هستهاي است. اسراييل رژيمي است كه بسياري از قواعد بينالمللي بويژه در زمينهي كنترل تسليحات را امضا نكرده است؛ بنابراين ما با رژيمي مواجهيم كه به نوعي اميد به طرح نيل تا فرات دارد؛ اگر چه در دهه 90 استراتژي آنها از نيل تا فرات نظامي به سياسي و اقتصادي تبديل شد. مساله اسراييل براي ما نه از نظر آرماني بلكه از نظر منافع ملي نيز داراي پيچيدگيهاي زيادي است؛ كه بايد با دقت نظر بيشتري نسبت به آن حركت كرد. البته بحث عراق و افغانستان نيز راحت نبود، اما با همه پيچيدگيهايش مقابله با اسراييل پچييدگي بيشتري دارد. سوال: موضوعي نيز در قبال روابط ما با كشورهاي عربي - اسلامي و يا بعضي كشورهاي اروپايي مطرح ميشوند و عدهاي معتقدند كه نميتوان به ارتباط خود با اين كشورها اعتماد كرد و در واقع اين كشورها اگر مجبور باشند بين ايران و آمريكا يكي را انتخاب كنند؛ آمريكا را انتخاب خواهند كرد. اگرچه بايد درنظر داشت كه اين كشورها در بعضي موارد با آمريكا مخالفند و روابط با اين كشورها ميتواند عامل بازدارندهاي براي برخـورد ايران در مقابله با آمريكا باشد، اما آيا اعتماد صددرصد به اين كشورها ميتواند وجود داشته باشد؟ دكتر جلالي: رابطه با كشورهاي عربي و ديگر كشورها فرصتي براي تعامل و گفتوگو است اما واضح است كه هر كشوري به دنبال منافع ملي خودش حركت ميكند و متاسفانه بعضي كشورها در پارهاي مواضع از ايران به نوعي براي تعارضات خود با قدرتهاي برتر جهاني استفاده ميكنند؛ كه روسها و بعضي كشورهاي عربي از اين جملهاند. در عالم سياست اعتماد خطاست و نبايد در عرصه بينالملل به هيچ كس و هيچ واحد سياسي اعتماد كرد؛ همواره بايد با تحفظ و دلواپسي و با در نظر گرفتـن منافـع ملي با كشورها رابطه داشت. در برهه كنوني كه در شرايط حساس قرار داريم؛ نبايد تصور كنيم كه هيچ منفدي براي ما در دنيا وجود ندارد. جاي كار براي ايران در دنيا وجود دارد و فرصتهايي نيز وجود دارد؛ بايد ضمن اين كه هيچ بهانهاي به دست آمريكا ندهيم و در داخل كشور نيز به گونهاي از حجم نارضايتيها بكاهيم؛ بدانيم كه امروز دنيا به گونهاي نيست كه همه آمريكا را بهتر بدانند. بالاخره بعضي از كشورهاي ديگر مثل اروپا در مقابل آمريكا ايستادهاند؛ اگرچه آنها نيز به دنبال منافع خودشان هستند و سهم خودشان را ميخواستند، ولي به هر حال ايران بايد بتواند از اين فرصتها به نحو احسن استفاده كند. انتهاي پيام