آغاز روند اصلاحات و جنبش اصلاح طلبي در ايران، گرچه بر اساس گفتهي برخي صاحبنظران به بيش از صد سال پيش باز ميگردد، اما گذر از گذرگاه تاريخي دومخرداد 76،اين مقطع را به نام آغاز حركت اصلاح طلبان معرفي كرده است و برخي پيروزي اصلاحطلبان در انتخاباتهاي پس از آن مقطع را تداوم دهنده اين جنبش دانستهاند.
علي شكوريراد رييس ستاد انتخابات جبهه مشاركت، معاون دبيركل اين حزب و نماينده مجلس ششم، با اعتقاد بر اينكه اصلاحات حركتي متداوم اما با فراز و نشيب است ،انتخابات را "شاهراه" اصلاحات ميداند.
شكوريراد در گفتگويي مفصل با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به بيان ديدگاههايش درباره اصلاحات، عملكرد اصلاحطلبان ، انتخابات مجلس هفتم و.. پرداخته است كه متن كامل اين گفتوگو را
در ادامه ميخوانيد:
ايسنا- برخي معتقدند كه جوامع غربي از اصلاح طلبان در ايران حمايت ميكنند؛ اظهار نظر برخي مقامات آمريكايي و غربي نيز گاه بر اين شبهه دامن ميزند؛ از نظر شما طرح چنين موضوعي نسبت به اصلاح طلبان درست است؟
- به نظر ميرسد كساني كه اين موضوع را مطرح ميكنند؛ روشن نميكنند كه منظورشان از اصلاح طلب چيست.
جريان اصلاح طلبي در ايران در روند انتخاباتي دوم خرداد 76 آغاز شد و هنوز ادامه دارد. آقاي خاتمي در مركز اين جريان اصلاح طلب قرار دارد؛ افرادي كه به اين حركت پيوستهاند، اصلاح طلب هستند. يعني 20 ميليون نفر در سال 76 و 22 ميليون نفر در انتخابات سال 80 در زمرهي اصلاح طلبان هستند، علاوه بر اين بعد از دوم خرداد سال 76، بخش بزرگي از كساني كه به آقاي خاتمي راي نداده بودند، بعدها در زمرهي هواداران انديشهي ايشان قرار گرفتند. وقتي ميگوييم اصلاح طلب، شامل همهي اينها ميشود.با چنين تعريفي از اصلاح طلب سوءظني كه برخي نسبت به اصلاح طلبان ابراز ميكنند، بيمورد است.
اگر منظور، اصلاح طلبان درون حاكميت باشد؛ آنها طيفي از نيروها هستند. بخشي از اصلاح طلبان به درون حاكميت راه پيدا نكردند، كه عمدهي آنها بخشي هستند كه در سمت چپ طيف اصلاح طلبان قرار دارند، يعني عمدتا كساني كه اصلاح طلبي را اصلاح ساختاري تلقي و اين را به عنوان خواستهي عيني خود مطرح كردند.
طبيعتا كساني كه خواستار اصلاح ساختاري، يا تغيير قانون اساسي و تغيير روش حكومتي جمهوري اسلامي هستند و نظام ديگري را طلب ميكنند؛ گرچه ممكن است در زمرهي آن 20 ميليون نفر بوده باشند؛ اما به دليل نوع ديدگاهشان نتوانستند وارد ساختار حاكميت شوند و بيرون ماندهاند.گرچه نخبگان اين بخش فعال هستند، اما بدنهي اجتماعي آنها چندان مشخص نيست و به نظر نميرسد بدنهي اجتماعي وسيعي داشته باشند.
اصلاح طلبان درون حاكميت خود يك طيف و گرد آقاي خاتمي هستند؛ برخي در سمت راست آقاي خاتمي و برخي در سمت چپ ايشان قرار گرفتهاند.
مجموعه گروههاي 18 گانه دوم خرداد در زمرهي اصلاحطلبان هستند و ممكن است در طيف مجموعه اصلاحطلبان، نسبت به همديگر موقعيت راستتر يا چپ تر داشته باشند.
آنچه ما شاخص اصلاحطلبي در ايران ميدانيم و فكر مي كنيم اصلاحطلبي در ايران بر مبناي اين شاخص ميتواند حركت رو به جلو و دستآورد داشته باشد، محوريت انديشه و برنامههاي اعلامشدهي آقاي خاتمي است. بين آنچه آقاي خاتمي به عنوان مواضع فكري خود بيان كرده است و آنچه در عمل ناگزير به انجام آن شده است؛ قدري فاصله هست. شاخص اصلاحطلبي انديشه و فكر آقاي خاتمي و نه لزوما عمل وي است، كه در جريان عمل برخي ملاحظات و محذورات موجب شد، توفيق پيشبرد آن كمتر باشد.
با چنين تعريفي از اصلاح طلبان درون حاكميت، درست نيست كه بگوييم اصلاح طلبان چشم به چيزي غير از مردم دارند، سرمايه بزرگ اصلاح طلبان مردم هستند و صرفا با تكيه بر مردم ميتوانند برنامه اصلاح طلبي را پيش برند؛ در غير اين صورت پيشرفتي نخواهند داشت.
ايسنا - با توجه به اين مواردي كه شما گفتيد ؛ حتي اگر طيفي از همان 20 ميليون نفر هم مورد حمايت آمريكا و غرب باشند و يا چشم به آنها داشته باشند، باز هم انتقاد به اصلاح طلبان وارد ميشود، زيرا اصلاح طلبان (بنا به تعريف شما) نتوانستهاند مردم را با خود هماهنگ كنند، كه امروز چنين گرايشي در برخي به وجود آمده است؟
- شاخص براي اينكه مردم چه ميگويند انتخابات است؛ در انتخابهاي بعد از دوم خرداد، همواره شاهد توفيق اصلاح طلبان بودهايم،حتي در انتخابات شوراها هم سرجمع اصلاح طلبان پيروز شدند، اما در شهرهاي بزرگ به دليل عدم حضور مردم و ناكامي نامزدهاي اصلاحطلب، اين تلقي ايجاد شد كه اصلاح طلبان شكست خوردند و محافظه كاران پيروز شدند؛ در حالي كه انتخابات شوراها هيچ پيروز واقعي نداشت، شايد يك شكست براي كساني بود كه حضور مردم در آن انتخابات را به منزلهي پيروزي نظام ميدانستند، به دليل عدم حضور مردم، يك شكست براي اصلاح طلبان به دليل اينكه نتوانسته بودند مردم را مجاب كنند كه به صحنه بيايند و در انتخابات شركت كنند و يك پيروزي كم ارزش براي محافظه كاران بود كه توانسته بودند، براي مثال در تهران با اخذ راي متوسط حدود دو و نيم درصد، شوراي شهر را به دست آورند. راي اين درصد از رايدهندگان در شهري مانند تهران براي كسي پيروزي محسوب نميشود، چنين پيروزي فقط در سايهي عدم حضور مردم مفهوم پيدا كرده است.
در انتخابات شوراها انتقاد اصلي متوجه اصلاح طلبان نيست، بلكه متوجه اين موضوع است كه در نظام دوگانهاي كه امروز در كشور ما به وجود آمده است،راي مردم به طور مناسب منشا اثر قرار نگرفته است و مردم به اين دليل كه راي خود را در انتخابات مجلس ششم موثر نديدند، دست به حركتي اعتراضي زدند.
در طي اين مدت بسياري از مردم كه در انتخابات شركت نكردند؛ علاوه بر اينكه از قبل متوجه كم اثر شدن رايشان بودند، ولي متوجه پر اثر بودن عدم شركتشان شدند و متوجه شدند كه عدم شركتشان تا چه حد اثر مثبت براي محافظه كاران دارد و تا چه حد محافظه كاران خوشه چين اين رفتار سياسي مردم بودند. بنابراين بخشي از مردم با نگاه به عملكرد شوراي شهرهاي بزرگ و شهرداري تهران و نظاير آن، شاهد هستند كه وقتي پاي صندوقهاي راي نميروند، چه ديدگاهي بر سرنوشت آنها حاكم ميشود و به طور واقعي حكومت ميكند و ديگر مردم راي و ابزار اثرگذاري خود را از دست داده اند.
يكي از مسوولان كه چند روز گذشته به كرج رفته بود، عنوان ميكرد كه مردم از تخريب باغات و برخي ديگر از مسائل شاكي بودند؛ وقتي ايشان گفته بود به شوراي شهرتان مراجعه كنيد، گفته بودند كه ما اصلا در انتخابات شوراها شركت نكرده بوديم و قبولشان نداريم. اين مسوول گفته بود وقتي كه نميرويد و در انتخابات شركت نميكنيد، حالا حتي نميتوانيد به آنها شكايتهايتان را عنوان كنيد.
نتيجهي عدم شركت در يك انتخابات آزاد و دموكراتيك اين است كه مردم عنان سرنوشت خود را از دست ميدهند و در اختيار كسي قرار ميدهند كه مثلا با دو و نيم درصد راي دهندگان به حاكميت رسيده است.
نتيجهي منطقي چنين رفتار سياسي اين است كه آنها نه تنها ديگر بر سرنوشت خود حاكم نيستند، بلكه ملجا و پناهي هم براي اينكه كسي به مشكلات آنها رسيدگي كند؛ پيدا نميكنند.
امروز، مجلس شوراي اسلامي كه با راي مردم انتخاب شده است، در بعد نظارتي، در رسيدگي به شكايت مردم كارنامه سرافرازي دارد و با جود همه كار شكنيهايي كه در مسير مجلس ششم شده است، توانسته توفيقات زيادي داشته باشد، ما در ابعاد اقتصادي و اجتماعي توفيقات خوبي داشتهايم، برنامههاي سياسي ما عمدتا در مجلس به دليل رد مصوبات از سوي شوراي نگهبان با مشكل مواجه شده است. مجلس تلاش خود را كردهاست، ولي با موانعي نيز مواجه شده است كه اين موانع نيز جز با فشار خود مردم برطرف نميشود.
روش برطرف شدن اين مانع در مسير اصلاحات حضور مردم در صحنه و فشارشان بر دستگاههايي است كه خلاف اراده و راي مردم عمل ميكنند.
ايسنا- مجددا به شبهه غربگرايي اصلاح طلبان برگرديم؛ شايد يكي از دلايل طرح اين شبهه، كوتاه آمدن آنها از برخي شعارهايشان باشد. براي مثال استكبار ستيزي از جمله محكمات فكري جريان چپ از آغاز انقلاب تاكنون بوده و شما به عنوان يكي از اعضاي جنبش دانشجويي در گذشته همواره به اين شعار پايبند بوديد، ولي حالا مسايل ديگري مطرح ميشود كه بعضا خلاف آن شعارهاست، مثلا زماني كه آقاي محمدجواد لاريجاني با نيك براون مذاكره كرد از سوي اصلاح طلبان فعلي مورد انتقاد قرار گرفت، در حالي كه امروز خود بحث مذاكره با آمريكا و يا حتي همكاري در سطوحي مانند پارلماني را مطرح ميكنند، آيا بروز تغيير در روشها يا محكمات فكري موجب ايجاد چنين شرايطي شده است؟
- دربارهي آقاي لاريجاني انتقاد به اين نبوده كه با يك مقام انگليسي مذاكره كرده است، بلكه انتقاد به محتواي مذاكرات بود.در آن مذاكرات با يك مقام انگليسي راجع به اختلافات بين دو جناح درد دل شده بود.اينگونه برداشت ميشد كه هدف جلب حمايت آنها بود براي اين كه بتوانند در رقابتهاي داخلي توفيقي به دست آورند؛ وگرنه صرف مذاكره با مقامات انگليسي يا آمريكايي مورد انتقاد نبود.
حضرت امام (ره) آغازگر شعار مبارزه با آمريكا بودند و بزرگترين حاملان آن هم جناح چپ بوده اند، روز ملي مبارزه با استكبار جهاني هم در مجلس سوم از سوي اكثريت چپ به تصويب رسيد و اين قابل افتخار است.
اين كه ما در عرصهي سياست بينالملل با آمريكا در مبارزه هستيم، غير قابل كتمان است. آمريكا خواستار توسعهي سلطه و سيطرهي خود، حتي بر جمهوري اسلامي ايران است كه تاكنون در اين زمينه توفيقي نداشته و نتوانسته است اين كار را انجام دهد.
نوع برخورد با آمريكا متناسب با شرايط هر زمان و اعتماد به نفسي است كه ما به خود داشته باشيم. در بين مقامات كشور در نفس مذاكره مخالفتي نيست؛ ولي بحث بر سر اين است كه چه كسي، چگونه و در چه زماني اين مذاكره را انجام دهد، اگر ميخواهيد اين را يك نقطهي ضعف براي اصلاح طلبان ذكر كنيد؟ ميگويم خير؛ اين نقطهي قوت اصلاح طلبان است كه مواضع خود را شفاف بيان ميكنند.
به خصوص بعد از دوم خرداد كه ما در اوج عزت بينالمللي بوديم، اين فكر پيش آمد كه ما در شرايط اوج عزت بينالمللي و اعتبار جهاني ميتوانيم با تنشزدايي در روابط خود با آمريكا،اين امكان را كه سرمايههاي مادي و معنوي نظام جمهوري اسلامي را براي اثرگذاري در جهان صرف كنيم، به دست آوريم؛ بنابراين ما در جهت بهرهگيري از چنين فرصت طلايي كه بعد از دوم خرداد در اختيار جمهوري اسلامي ايران بود، اين بحث را بعضا مطرح ميكرديم، كه تنش زدايي ميتواند در سطح بينالملل حتي با آمريكا، كمك به اثر گذاري بيشتر جمهوري اسلامي ايران در جهان كند. اين از موضع عزت است نه ذلت، وقتي ما در موضع عزت و اعتبار اين مذاكرات را انجام ندهيم، طبيعتا ممكن است روزي در موضع ضعف به چنين چيزي به وقوع بپيوندد.
كساني در سالهاي گذشته شعار مبارزه با آمريكا را براي كاربرد مسايل سياست داخلي خود و از ميدان به در كردن رقبا در داخل به كار بردند و بدون در نظر گرفتن منافع ملي، كوركورانه بر طبل شعارهايي نواختند كه اگر چه در يك زمان كاركردهاي مطلوبي داشته است؛ لزوما در هر زمان چنين نخواهد بود. همين افراد موجب شدند كه ما از شرايط اعتبار بينالمللي كه در سال 76 و 77 ، زمان پذيرش پيشنهاد گفت و گوي تمدنهاي آقاي خاتمي در سازمان ملل، داشتيم به شرايط اجماع جهاني عليه ايران دربارهي پروتكل الحاقي برسيم. آنها سرمايههاي بزرگ اين ملت را بر باد دادند و چيزي هم در ازاي آن به دست نياوردند.
شعار مبارزه با آمريكا در جهان امروز بايد متضمن عقلانيت و توجه به منافع ملي باشد و اگر فاقد اين دو عنصر باشد؛ صرفا نوعي تبليغات سياسي با مصرف داخلي بيشنيست.
ايسنا- از جمله انتقادهايي كه به اصلاح طلبان وارد است و بيشتر در محافل دانشگاهي و بحثهاي تئوريك مطرح ميشود، عدم توزيع قدرت بعد از به قدرت رسيدن است، نظر شما چيست؟
- بايد مشخص شود كدام اصلاحطلبان به توزيع قدرت و در بين چه كساني معتقد نبودند؟
ايسنا- اصلاحطلبان حكومتي.
- بعد از پيروزي در انتخابات رياست جمهوري و انتخابات مجلس شوراي اسلامي در مجموع تنها 25 درصد قدرت به اصلاح طلبان رسيد؛ كه بتوانند با تكيه بر آن كاري را از پيش ببرند. بخش اعظم اين قدرت در اختيار دولت و در راس آن آقاي خاتمي بود.
آقاي خاتمي مورد انتقاد اصلاحطلبان است كه چرا قدرت را در اختيار اصلاح طلبان واقعي و مصمم قرار نداد، انتقاد اصلي به آقاي خاتمي از سوي اصلاحطلبان اين است كه چرا به خصوص كابينهي دوم را با اقتدار بيشتري از ناحيهي اصلاح طلبان تشكيل نداده و سعي كرده است، اصلاحطلبان داراي عيار اصلاح طلبي كمتري را به كارگيرد، يعني عكس چنين موضوعي مطرح بوده است.
بخشي كه مربوط به مجلس است؛ در مجلس نمايندگاني با راي مردم انتخاب شدند، هر كس سهم خود را از هر مقدار كه مردم به او راي دادند،بهره گرفته و به مجلس وارد شده است؛بنابراين توزيع قدرت در مجلس معنا ندارد. چه انتخابات مجلس و چه در توزيع افراد در كميسيونها، هيات رييسه و جاهاي ديگر مجلس، آنچه حرف اول را ميزند، راي نمايندگان است. بنابراين كسي مسوول چنين چيزي نيست، حتي توزيع قدرت هم صورت گرفته است، محافظه كاران در كميسيونهاي مختلف و مهم حضور دارند و رييس كميسيون هم دارند.
اگر بحث برسر اين است كه اصلاح طلبان چگونه قدرت را در بين خود توزيع كردند؛ در مجلس بر اساس راي نمايندگان است و كسي مسئول اين قضيه نيست.
اگر منظورتان از اصلاحطلباني كه مورد اين سوال قرار ميگيرند، جبههي مشاركت بوده است؛ بايد هركس چنين حرفي را ميزند بگويد كه جبههي مشاركت در كجا اختيار توزيع قدرت داشته است و در اين توزيع قدرت سهم كسي را نداده است. به نظر من جبههي مشاركت بر اساس ميزان رايي كه مردم به اين حزب دادهاند و ميتوان شاخص آن را در مجلس ديد؛ نه در دولت و نه در مجلس به اندازهي سهم خود از ميزان آرايي كه مردم به جبههي مشاركت دادهاند، برخوردار نبوده است، براي مثال بزرگترين فراكسيون مجلس در اختيار مشاركت است، اما رييس مجلس از مشاركت نيست. در دولت هم تعداد وزرا و اعضاي هيات دولت كه از مشاركت هستند به نسبت اكثريت حزبي مشاركت نيست و كمتر از آن است؛ بنابراين اگر كسي بخواهد در زمينهي توزيع قدرت شاكي باشد و اگر منظور سوال شما به مشاركت برگردد، ما هم شاكي هستيم كه به ميزان اكثريتي كه اين حزب در جامعه دارد، قدرت در اختيار اين حزب قرار نگرفته است.
ايسنا- با توجه به اينكه استراتژي جبههي مشاركت همچنان اصلاح از درون است و با توجه به موانعي كه بر سر راه اصلاح از درون عنوان كردهاند؛ از جمله انسداد حقوقي و تهديدات بينالمللي، از نظر شما سرنوشت اصلاحات با وجود اين موانع چه خواهد بود؟
- سرنوشت اصلاحات حكايت داستان چشمه و سنگ است؛ « بسي كند و كاويد و كوشش نمود كز آن سنگ خارا رهي بر گشود» ما هم بايد بر اين اساس صبورانه و پيگيرانه اصلاحات را به پيش ببريم و فكر ميكنيم در نهايت در اين زمينه توفيق از آن ملت ايران خواهد بود؛ چه ما در مجموعه اصلاح طلبان درون حاكميت باشيم و چه نباشيم، پيروزي از آن ملت خواهد بود و ملت آنچه را كه ميخواهد در عمل هم تجربه خواهد كرد.
براي مثال ما ميگوييم بر اساس برنامه ما ظرف يك سال مي شود اين كار را كرد و محافظه كاران مقاومت ميكنند و ممكن است اين برنامه يكساله به پنج يا 10 سال تبديل شود. اين اقضاي زمان است، حتي براي كساني كه پنبه در گوش خود گذاشتهاند.
روند اصلاحات در ايران يك روند برگشت ناپذير و محتوم است، تنها ممكن است شدت و ضعف و دير و زود آن بر اساس ميزان موانعي كه بر سر راهش قرار ميگيرد تفاوت داشته باشد؛ بنابراين در اين بحث ما همهي نيروهاي سياسي و مردم را به صبر، استقامت و پايداري بيشتر در جهت برنامهها و اينكه خسته نشوند، دعوت ميكنيم.
خستگي مردم بزرگترين آفت اصلاحات است.هر مقدار مردم زودتر خسته شوند، اهداف اصلاحات ديرتر تحقق مييابد، نمونهي آن را در انتخابات شوراها مشاهده كرديم كه عدم حضور مردم ما را از دستيابي به اهداف اساسي جنبش اصلاحات دور كرد، ولي با درسي كه از انتخابات شوراها گرفته شده است ميتوان اميدوار بود كه بشود، راههاي جديتر و اساسيتري را دنبال كرد.
ادامه دارد...