سخنراني و جلسه پرسش و پاسخ رييس جمهور در آكادمي ملي علوم بلاروس: مهار سياست را به اخلاق و مهار قدرت را به مردم بسپاريم تا راه را بر گفتگو در جهان واقعي بگشاييم

حجت‌الاسلام‌والمسلمين سيد محمد خاتمي بعد از ظهر روز گذشته (جمعه) در آكادمي ملي علوم جمهوري بلاروس سخنراني كرد. به گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، متن كامل سخنراني رياست جمهوري در آكادمي ملي علوم جمهوري بلاروس به شرح ذيل است: «آقاي رييس! دانشمندان و انديشمندان گرامي! خانم‌ها و آقايان! حضور در جمع صاحبان خرد و دانش، و سخن گفتن در برابر ايشان و سخن شنيدن از آنان، جلوه‌اي از تنبه و توجه آدمي به «ندانستن» است؛ امري كه براي همه مبارك است و براي اصحاب سياست مبارك‌تر. «سياستمدار» بايد خود را در سايه «دانشمند» بداند و «دانش» را نه‌تنها در وجه خاص،‌ كه در وجه عام آن، موجب گسترش معرفت و پالايش قدرت خويش ببيند. سياستمداران بيش از هر كس ديگري نيازمند گفت‌وگو هستند و مانند هر پوينده اين راه، بايد پيش از هرچيز به «ندانستن» خويش توجه كنند. چنين است كه من، به عنوان رهروي كوچك اما اميدوار به افق بلند «گفت‌وگو»، فرصت حضور در جمع دانشمندان و فرهيختگان كشور دوست - بلاروس - را به عنوان يادآورنده‌اي بر «ندانستن» و برانگيزاننده‌اي بر «گفت‌وگو» امري فرخنده مي‌دانم و آن را مغتنم مي‌شمارم. علم در بينش اسلامي و حكمت معنوي، درك حقايق هستي و وصول به حقيقت است كه از تجربه آغاز مي‌كند و به عمق هستي مي‌رسد. علم، در معناي قرن هفدهمي و هجدهمي خود، بيشتر بر شناخت عقل خود بنياد و تجربه بشري تكيه مي‌زند و به «فهم» اعتنايي كمتر دارد ولي امروز، بر پايه نظريه‌ها و روش‌هاي نو در حوزه‌ي علم، از طريق «فهم مشترك» است كه دستيابي به حقيقت ميسر مي‌شود، و از همين‌رو، اكنون نياز ما به ديالوگ به مراتب بيشتر از گذشته است. براي فهميدن ديگران بايد با آنان به سخن نشست، به آنان گفت و از آنان شنيد و بر آگاهي خود افزود. «گفت‌وگوي تمدن‌ها» كه از دغدغه‌هاي علمي و سياسي ساليان اخير زندگي من است، آميزه‌ي مفهومي معناداري برخاسته از ايده‌اي است كه بر اهميت دادن به انديشه آدمي و ذهنيت جامعه تمركز دارد. بر پايه‌ي اين ايده، ماندن در يك عالم و يك ساحت، براي انسانها و جوامع، نه مطلوب است و نه ممكن. بايد به جهان‌هاي ديگر راه برد و از آنها آموخت. اما ورود به اين باب، نيازمند پرداختن به جستارهايي جديد در حوزه انديشه و جامعه، سياست و ارتباطات، و اخلاق و معنويات است. بدون تعهد به مباني عام و شامل اخلاق و بدون شناخت زمينه‌هاي فرهنگي و اجتماعي و روش‌هاي علمي، نمي‌توان در ميدان گفت‌وگوي تمدن‌ها گام نهاد، آن‌سان كه بدون پاسداشت حقوق برابر دو سوي گفت‌وگو، نيز تحقق آن ناشدني است. حضار گرامي! رخدادهايي كه جهان امروز ما را در گردونه‌ي هولناك جنگ و خشونت انداخته، و بشر امروز را در دو راهي هراس‌آفريني قرار داده، ضرورت بازانديشي در باب مقوله‌ي گفت‌وگوي تمدنها را بيشتر كرده است. در اينجا به روشني مي‌گوييم كه ايده‌ي «گفت‌وگوي تمدن‌ها» نه بديلي براي طرح «برخورد تمدن‌ها»، بلكه رهيافتي اخلاقي و عقلاني است و با نگاه به خطرات ناشي از جنگ تمدن‌ها، اهميت و موضوعيت افزون‌تري مي‌يابد. حوادث نگران‌كننده‌ي جهان امروز، به ويژه روند شتابان و گريزان آن پس از فاجعه‌ي يازدهم سپتامبر، نشانگر آن است كه دامنه‌ي منازعه‌هاي جهاني مي‌تواند سطح دولت - ملت‌ها را درنوردد و تا مرزهاي تمدني فراتر رود. جنگ‌افروزان جهان امروز از هرسويي كه شيپورهاي جنگ را به صدا درآورده باشند، گاه به تصريح و گاه به تلويح، دايره‌ي منازعه را از حد نزاع و تنش خاص ميان دو كشور و دو ملت فراتر مي‌برند و براي تسلط بر افكار عمومي، با بهره‌گيري از ابزارهاي گوناگون رسانه‌اي خويش، چنان وانمود مي‌كنند كه گويا به جد، نبردي در ميان تمدن‌ها رخ داده است. گرم‌كننده‌ي آتش اين نزاع، روايت‌هاي گوناگوني است كه نام «بنيادگرايي» بر آن نهاده‌اند. آيا بنيادگرا كسي جز آن است كه: جزميت‌هاي همبسته با موقعيت درست و نادرست توأم با غرور خود را باورهايي بنيادين و خدشه‌ناپذير بينگارد؟ آيا جز كسي است كه ترديد در دانسته‌ها و بايسته‌هاي خود را تشكيك در باب حقيقت بپندارد؟ آيا هركس كه همه را ملزم به گردن نهادن بر جهان‌شمولي متاع خويش سازد، بنيادگرا نيست؟ از شما انديشمدان گرامي مي‌پرسم: آيا بدون اين روايت‌هاي بنيادگرايانه، نزاعي در عالم انساني رخ مي‌نمايد؟ آيا هر نبردي كه شكل مي‌گيرد و هر جنگي كه پديد مي‌آيد، ريشه در يكي از همين ايده‌هاي نادرست ندارد؟ برخي بر اين تصورند كه گويا بنيادگرايي زاييده نوعي تفكر است، گرچه نمي‌توان اين پندار را يكسره نادرست شمرد، اما بايد دانست كه پيش از آن، بنيادگرايي حاصل منطق موقعيتي است كه بازيگران در آن ايستاده‌اند. جنگ، منطق موقعيت خاصي است كه بنيادگرايي را خواسته يا ناخواسته پديد مي‌آورد. اين منطق به بازيگران صحنه خويش مي‌آموزد كه: طرفين جنگ را بايد متقاعد كرد كه چشم بر همه‌چيز جز آن چه در عرصه نزاع است، فرو بندند. ديده بستن بر واقعيت‌هاي پيراموني و خيره ماندن بر آن چه تنها جنگ‌طلبان به مثابه حقيقت ماندگار القاء مي‌كنند، منطق ناگزير جنگ است. پس بپذيريم كه بنيادگرايي به معني نادرست آن هم زاينده‌ي جنگ است، و هم زاييده‌ي آن. در برابر، گفت‌وگوي تمدن‌ها مي‌تواند ايده‌ي برآمده از منطق موقعيت كساني باشد كه در جهان امروز خودخواهي را منشأ جنگ و خشونت، و اين دو را خطر جدي به حساب مي‌آورند. اين منطق براي ملت‌هايي ملموس است كه در معرض جنگ‌افروزي قدرت‌هاي بزرگ جهاني قرار گرفته‌اند و جنگ را يك خطر جدي براي همه جهان به حساب مي‌آورند. همين منطق موقعيت صلح است كه از ما مي‌خواهد تا بيش از پيش، چشم نقاد خويش را بر ايده‌ها و متاع‌هاي بومي بگشاييم و بايسته‌هاي معنوي و صلح‌جويانه و تمدني خويش را در ميان ايده‌ها و انديشه‌هاي آنان بجوييم. اين نگاه نقاد، دستاورد فضاي جهان امروز است كه حوزه‌هاي فرهنگي و تمدني بسته پيشين را بر روي يكديگر گشوده است و اكنون در عصر ارتباطات و كاهش فاصله‌ها، امكان آشنايي با ديگران و شندين صداي آنان بيش از گذشته فراهم و ميسر است. پس مي‌توان مرزهاي خونين گذشته ميان «خود» و «ديگران» را در هم ريخت و فرايندهايي از تعامل فرهنگي را بنيان نهاد. اينك ديگر «خود» به هر مفهومي كه در نظر آيد، موضوعيت خويش را از دست داده است. امروز بهتر از هر زمان ديگر، مي‌توان دريافت كه «خود» تنها در نسبت و تعامل با ديگران است كه زاده مي‌شود. اگر در گذشته هويت‌هاي تمدني و قومي و صورت‌بندي‌هاي قدرت، تنها با كتمان اين واقعيت قادر به توليد ثبات بوده‌اند، اما امروز صورت‌بندي واقعي قدرت به اندازه‌اي دگرگون شده است كه تنها با تواضع و نوع‌دوستي مي‌توان امكان ثبات و صلح پايدار را فراهم ساخت. ماندن در روايت‌هاي تك‌ذهني و تك‌گو، ديگر نه با حقيقت و معرفت انسان سازگار است و نه با واقعيت و مصلحت جهان. آموزه‌هاي جهان امروز به ما مي‌گويد كه اكنون نه هنگام رو آوردن به موقعيت منازعه، كه زمانه‌ي پذيرش منطق مفاهمه است. روايت خودكامانه از قدرت به «خود» هويت و همبستگي نمي‌بخشد اما به «ديگري» خشم و خشونت بيشتر مي‌بخشد و اين امر زمينه‌ساز ميدان‌داري خشونت، ستيز و سوءتفاهم در سوي ديگر است. ما آموخته‌ايم كه قدرت و سياست تنها در صورتي كه از ذهنيت‌هاي خودمدار و نظم‌هاي تك گفتار دور شوند، شأن راستين خود را درمي‌يابند و به خدمت انسان و جامعه درمي‌آيند. اما با تأسف بايد اين واقعيت را گفت كه سياست و قدرت جهان امروز، در نمود آشكار خويش، از اين ضرورت به دور است. در كنار همه اين دردها و دريغ‌هاي مشترك ما و شما، خوشبختانه بايد بگويم كه اين، تمام واقعيت نيست، بلكه انسان امروز، خواستار صلح و همزيستي است و «قدرت‌هاي خشونت‌گرا» اگرچه روي به سوي محدوديت و فروبستگي دارند و در لايه‌هاي زيرين سياست جهاني، ميل به ارعاب و خشونت و چيرگي غالب است، اما از سوي ديگر، «قدرت مردمسالار» در پي دستيابي به حقيقت است و در لايه‌هاي زيرين فرهنگ و اجتماع، اين گفت‌وگو، مفاهمه و صورت‌بندي‌هاي برهاني است كه پيش مي‌رود. قدرت به اين معنا با حقيقت، دانش و آزادي پيوندي عميق دارد. به گواهي جلوه‌هاي آشكار جنبش جهاني ضدجنگ، اكنون امكان استيلاي روايت خطرناك ستيزه‌جويي‌هاي يك‌جانبه، كمتر از پيش شده است. جهان امروز استعداد بسته شدن و فرو افتادن به چنبره‌ي خودكامگان غربي و شرقي را ندارد. شايد بتوان گفت كه خشونت‌گرايي كه به نام دين و قوميت و مليت، آزادي را به مخاطره افكنده‌اند و جنگ‌افروزاني كه به نام دموكراسي، حقوق اساسي ملت‌ها را مورد تهديد قرار داده‌اند، از آخرين صورت‌هاي ظهور هويت مقاومت خودمحور در برابر جهان متكثر، متنوع و متفاوت فرهنگي باشند. شايد جنگ و منازعه‌هاي بين‌المللي اين دوران، با همه زشتي‌ها و ناگواري‌ها، زمينه‌ساز اقبالي بيشتر به ايده‌ي گفت‌وگو ميان تمدن‌ها باشد؛ ايده‌اي كه بيش و پيش از هر چيز دستاورد انصاف و خرد نقاد در رويارويي با خويش و ديگري است. آقاي رييس! انديشمندان گرامي! آن چه در عالم سياست مي‌گذرد با آن چه در جهان انديشه و علم و در حوزه تفكر جاري است، كاملا متفاوت است؛ بيش از دو دهه است كه تمدن غرب رويكرد نقادانه به خويشتن را آغاز كرده و اكنون تمدن اسلامي نيز پاي خود را از دوره‌ي شيفتگي بي‌چون و چراي به خود، و نفرت تنگ‌نظرانه به ديگري، فراتر نهاده است. به عنوان يك مسلمان، با خشنودي فراوان مي‌گويم: امروزه متفكران جهان اسلام نيز گفت‌وگوي انتقادي با خويشتن را آغاز كرده‌اند. همان‌گونه كه برآيند گفت‌وگوي دروني جهان غرب با خويش، توجه به شرق و ميراث گرانبار شرقي بود، حاصل رويكرد دروني جوامع اسلامي به نقد خويشتن، در گرايش به شناخت ژرف مواريث فرهنگي، علمي و فلسفي ديگران پديدار شده است. آن‌چه در سطح منازعات سياسي جاري است با آن‌چه در ژرفاي تحولات فكري جهاني مي‌گذرد، هيچ همبستگي و همراهي ندارد. فهم اين دگرگوني‌هاي بنيادين، زبان و گوش ويژه خويش را مي‌خواهد؛ اگر لايه‌هاي سطحي سياست را بايد با منطق جنگ و منازعه سنجيد، تحولات ريشه‌هاي فكري را جز با منطق گفت‌وگو و تعامل زنده و پويا نمي‌توان فهميد. در چنين حالتي بايد پذيرفت كه آن چه در عمق رخ مي‌دهد، پايدارتر و ماندگارتر است و بايد بر آن بيشتر تكيه كرد. واقيت حيات بشري نيز به سويي مي‌رود كه منطق جنگ، به اعتبار تحولات علمي و اجتماعي در عمق از وجه خونين و فرو بسته‌ي خود خارج شود، منطق مفاهمه در عمق نيز از منطق جنگ و نزاع در سطح اثر مي‌پذيرد. حاصل تعامل ميان آن‌چه در سطح رخ مي‌دهد و آن‌چه در عمق جاري است، حركت به سوي رقابت سازنده و پويا در سطح جهاني است. افق آينده‌ي جهان در مرز ميان ستيز و مفاهمه است. جهان سياست مستعد ستيزه‌هاي تمدني است، با گفت‌وگوي تمدن‌ها افق مفاهمه را روشن‌تر كنيم. مهار سياست را به اخلاق و مهار قدرت را به مردم بسپاريم تا راه را بر گفت‌وگو در جهان واقعي بگشاييم. بسيار سپاسگزارم» پس از پايان سخنراني رييس جمهور در جمع اعضاي آكادمي ملي علوم بلاروس، خاتمي به سوالات مطرح شده از سوي چند تن از حاضران پاسخ داد. وي در پاسخ به سوالي اظهار داشت: دموكراسي پايه‌ها و مقدماتي دارد كه اگر بخواهيم دموكراسي داشته باشيم بايد آن مقدمات را فراهم كنيم. اين مقدمات قدرت ناشي از راي مردم و تحت نظارت مردم است و مردم مي‌توانند در صورتي كه قدرتي را نخواهند بدون توسل به زور، قدرت ديگري را جايگزين كنند. خاتمي يادآور شد كه لازمه اين كار آزادي انديشه در جامعه و پايبندي همگاني به قانون و پذيرفتن اين است كه قدرت از مردم و در خدمت مردم است. اين پايه دموكراسي است. وي تاكيد كرد: نمي‌شود حكومتي داشت كه به مردم تحميل شود و ادعاي دموكراسي كرد، دموكراسي با ديكتاتوري قديم و جديد سازگار نيست، بنابراين كساني كه مي‌خواهند حكومت دموكراسي داشته باشند، بايد مقدمات آن را فراهم آورده و به آن عمل كنند. وي افزود: دموكراسي صورت خاصي ندارد كه بعضي آن را داشته باشند و ديگران بايد به آنچه آن‌ها مي‌گويند، تن دهند. رييس جمهور با اشاره به شكل‌گيري دموكراسي در غرب طي فرآيند طولاني از درگيري‌ها، اظهار داشت: آنچه در غرب شكل گرفته ليبرال دموكراسي است، ليبراليسم داراي معاني و ارزش‌هاي خاص خويش است. غربي چه حق دارد بگويد كه تنها آنچه من با تجربه خود به آن رسيده‌ام، حقيقت واقعي است و همه جهانيان بايد به آن تن دهند و اگر كسي تن ندهد متوسل به زور مي‌شوم. رييس جمهور با بيان اين كه سوء تفاهم از همين جا ناشي مي‌شود، ادامه داد: ما مي‌توانيم دموكراسي را داشته باشيم و از فرهنگ و دين خود نيز بهره‌مند شويم. خاتمي فقدان عنصر اخلاق در عرصه سياست و فقدان توجه به معنويات براي اداره يك زندگي را ضعف ليبرال دموكراسي عنوان كرد و گفت: در وضعيت فعلي‌مان كه ما در آن هستيم، عده‌اي به ادعاي اين كه اخلاق در خطر است و به نام دفاع از دين و ارزش‌ها، بدترين آسيب‌ها را به جامعه خود تحميل مي‌كنند و عده‌اي با توجه به تجربه‌اي كه در غرب بوده، به نام دفاع از دموكراسي و حقوق بشر، همه ارزش‌هايي كه تجربه بشر در جهان است را نفي مي‌كنند. رييس جمهور تصريح كرد: ما بايد در عين تكيه بر هويت تاريخي خويش، صورت دموكراسي، يعني حاكميت مردم بر سرنوشت خويش را داشته باشيم. خاتمي گفت: نمي‌توانيم به نام دفاع از دين بر برخي از سنت‌هايي كه به ما رسيده پافشاري كنيم، بلكه بايد با حفظ اصول خويش در اين سنت‌ها تحول ايجاد كنيم. وي يادآور شد كه بايد دين و فرهنگ خود را آن گونه بفهميم، بشناسيم و بشناسانيم كه با ارزش‌هاي دموكراسي سازگاري داشته باشد و دموكراسي را آن گونه بفهميم كه با دين، سازگار باشد. اگر اين تحول دو گانه در ذهن ما جاي گرفت، قادر خواهيم بود كه در عين حفظ اصول دين خود، دموكراسي نيز داشته باشيم. رييس جمهور خاطرنشان كرد: دموكراسي به معناي درست آن مي‌تواند منشا رشد و اخلاق باشد، همچنان كه اخلاق مي‌تواند دموكراسي را لطيف‌تر و معنوي كند. خاتمي در پاسخ به سوال ديگري اظهار داشت: تشكيلات سياسي امروز جهان بر اساس محوريت خاص قدرت‌هاي بزرگ شكل داده شده كه نمونه آن وجود حق "وتو" در سازمان ملل است. وي به روند شكل‌گيري سازمان ملل اشاره كرد و گفت: آنچه كه از سازمان ملل ضمانت اجرا دارد، مصوبات شوراي امنيت است، مصوبات مجمع عمومي توصيه‌هاي اخلاقي است اما مانند مصوبات شوراي امنيت ضمانت اجرايي ندارد و متاسفانه از ميان اين همه كشورهاي جهان،‌ پنج كشور داراي حق خاصي هستند كه مي‌توانند خواست خود را بر جهان تحميل كنند كه تازه اين حق نيز به صورت تبعيض‌آميز اجرا مي‌شود. رييس جمهور با اشاره به اين كه امروز آمريكا خود را به هيچ وجه پايبند به قوانين و مصوبات بين‌المللي نمي‌داند، اظهار داشت: پس از 11 سپتامبر و تشكيل اردوگاه در گوانتانامو، آمريكا در مقابل اعتراض دنيا هيچ نگفت و براي اشغال كشور مظلوم عراق، نه تنها از سازمان ملل اجازه نگرفت، بلكه در مقابل مخالفت دنيا، اين عمل را انجام داد. خاتمي همچنين با اشاره به اين كه رژيم صهيونيستي امروز با تكبر در برابر قوانين بين‌المللي ايستاده است، ادامه داد: در حال حاضر كشورهايي هستند كه خود را مجاز مي‌دانند از آنچه اجماع جهاني است و در سازمان ملل به تصويب رسيده، سر باز زنند. رييس جمهور در ادامه به بيان اين كه ما بايد متوجه وجدان بيدار بشري شويم، به نقش و جايگاه انديشمندان و روشنفكران در اين زمينه تاكيد كرد. وي به ايده‌ي گفت‌وگوي تمدن‌ها اشاره كرد و يادآور شد: از سالي كه از سوي سازمان ملل، سال گفت‌وگوي تمدن‌ها نام گرفت دو نيروي خطرناك با آن مقابله كردند. يكي عمليات وحشتناك تروريستي 11 سپتامبر از سوي تروريست‌هاي خشونت‌گرا و ديگري ايجاد فضاي امنيتي و جنگي در جهان به بهانه مقابله با تروريست، تروريست‌ها وجنگ‌طلب‌ها بود. اين دو نيرو آغاز هزاره سوم را با فضاي خشونت، جنگ‌طلبي و ترور، آلوده كردند. خاتمي با بيان اين كه بزرگ‌ترين استقبال از ايده گفت‌وگوي تمدن‌ها از سوي انديشمندان جهان بوده است، يادآور شد: در سال‌هاي اخير به عنوان طرح كننده اين ايده با درخواست‌هاي متعدد انديشمندان جهان براي گسترش اين ايده به صورت يك نهاد غير دولتي مواجه بوده‌ام. رييس جمهور با بيان اين كه نبايد به سياستمداران در اين راستا اميدوار بود، گفت: اگر به وجدان بشري تكيه كنيم و زمينه را براي روشنفكران خيرخواه فراهم آوريم، اين حركت جديد، خواست خود را از سياستمداران نيز تامين خواهد كرد. خاتمي اظهار اميدواري كرد: پس از پايان مسووليتش، ايده گفت‌وگوي تمدن‌ها را نه به صورت يك طرح بلكه به صورت يك نهاد بين‌المللي دنبال كند. رييس جمهور در پاسخ به سوال ديگري درباره‌ي اين كه آيا ايراني بودن با اسلامي بودن تعارضي دارد؟ گفت: در طول تاريخ به تعداد كمتر از انگشتان دست‌مان ملت‌هايي كه تمدن جهاني ساخته‌اند داريم و بدون ترديد يكي از اين ملت‌ها، ملت ايران است. ملتي كه قبل از اسلام تمدن تاثيرگذار در جهان داشته و پس از اسلام هم، با توجه به آن كه اسلام بيشترين تاكيد را بر خردورزي، عدل و عدالت داشته،‌ ملت ايران اسلام را پذيرفت. خاتمي التقاط بين جان گسترده ايراني و آموزه‌هاي اسلامي را يك پديده تاريخي خواند و گفت: بدون اين كه بخواهم سهم تمدن‌هاي ديگر را ناديده بگيرم، مي‌توانم بگويم ايران، مهم‌ترين نقش را در ايجاد و بسط تمدن اسلامي دارد، بنابراين ايراني، تمدن اسلامي را بيگانه از خود نمي‌داند كه دچار تضاد باشد، تمدن اسلامي از جمله تمدن‌هايي است كه آغوش خود را به سوي ديگر تمدن‌ها باز كرد. ايرانيان در اقتباس دانش‌هاي ديگران نقش ممتاز داشتند و از يونان، چين و هند دانش‌هايي را فراگرفتند و با ابتكار خود اصولي را به آن افزودند و تمدن ايراني - اسلامي را به وجود آوردند. رييس جمهور گفت: ما در عين حالي كه به ايراني بودن خود افتخار مي‌كنيم، تضادي بين ايراني بودن و اسلامي بودن ندانسته، بلكه تركيب آن را موجب ارتقا و پيشرفت جامعه خود مي‌دانيم. بنا بر اين گزارش پس از پايان اين پرسش و پاسخ رييس جمهور كشورمان در ضيافت شامي كه از سوي لوكاشنكو رييس جمهور بلاروس به افتخار حضور وي و هيات بلندپايه‌ي جمهوري اسلامي ترتيب داده شده بود،‌ شركت كرد. انتهاي پيام
  • شنبه/ ۲۱ شهریور ۱۳۸۳ / ۱۳:۱۸
  • دسته‌بندی: سیاست خارجی
  • کد خبر: 8306-07922
  • خبرنگار :