حجتالاسلام و المسلمين سيدمحمد خاتمي در سفر به كشور ونزوئلا طي سخناني در مجلس ملي اين كشور تاكيد كرد: همكاري آنان كه به استقرار عدالت و آزادي و دموكراسي در سرزمين خويش ميانديشند، گشودن چشماندازهاي نو به سوي امنيت، صلح و توسعه جهاني است. جهان وقتي امن و آزاد و آباد است كه امنيت، آزادي و پيشرفت حق همهي ملتها قلمداد شود.
به گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، متن كامل سخنان رييسجمهور به اين شرح است:
« بسم الله الرحمن الرحيم
آقاي رييس،
نمايندگان محترم،
خانمها و آقايان،
در زبان و ادب فارسي، مثنوي مولوي ـ رومي ـ از منابع ماندگاري است كه توانسته عميقترين مفاهيم معرفتي و لطيفترين دريافتهاي انساني را در لباس گفتوگوهاي تمثيلي و داستاني بيان دارد. او كه خوشبختانه امروز حتي در اين سوي عالم هم ناشناخته نيست و انديشهاش در آثار نويسندگان بزرگي از آمريكاي لاتين چون «پائلو كوئيلو» پژواك يافته است، در حكايتي زيبا از «همدلي» به عنوان عنصر اصلي ارتباطات انساني سخن ميگويد. اجازه دهيد از زبان او در اين جمع نزديك كه از دو سوي دور جهان گرد آمدهاند، بگويم:
پس زبان محرمي خود ديگر است/همدلي از همزباني بهتر است
غير نطق و غير ايما و سجل/صد هزاران ترجمان خيزد ز دل
ميخواهم به نام ملت ديرپاي ايران به شما نمايندگان ملت پايدار ونزوئلا بگويم: دغدغهاي مشترك، دركي مشترك و راه مشتركي كه ميان ما و شماست، دل و دست ما را به هم نزديك كرده است. ما امروز فراتر از هر فاصلهايم و آشناتر از هر آشنا.
پس طبيعي است كه احساس يگانگي كنيم و به همكاري بينديشيم. ايران و ونزوئلا امروز راه دشوار آزادي و استقلال و دموكراسي را با مدارا و اميد در دو سوي جهان ميپيمايند، از اين رو براي رسيدن به افقهاي بلندتر در همكاريهاي ملي و بينالمللي عزمي استوار دارند.
من براي سومين بار است كه به ونزوئلا ميآيم و جناب آقاي هوگو چاوز رييس محترم جمهوري بوليواري ونزوئلا چهار بار به ايران آمدهاند، همين گواه آن است كه ارادهي مسوولان دو كشور، برداشتن گامهاي بلند در مسير دوستي است.
همكاري آنان كه به استقرار عدالت و آزادي و دموكراسي در سرزمين خويش ميانديشند، گشودن چشماندازهاي نو به سوي امنيت، صلح و توسعه جهاني است. جهان وقتي امن و آزاد و آباد است كه امنيت، آزادي و پيشرفت حق همهي ملتها قلمداد شود.
دموكراسي و عدالت امروز بر ساختههايي به هم پيوستهاند كه هم در مقياس ملي و هم در مقياس جهاني نميتوانند جدا از يكديگر معنا شوند. اگر زماني «عدالت» مفهومي در برابر «آزادي» تفسير ميشد و زماني ديگر دايرهي هر يك، تنها محدودهاي از اقتصاد يا سياست را در بر ميگرفت، امروز انديشههاي نوين و تجربههاي موفق سياسي بر پيوستگي ميان دو تاكيد دارند. عدالت ابتدا در حوزه سياست تفسير ميشود، مسووليت قدرت در برابر خواست ملت و توزيع عادلانهي قدرت سياسي عين عدالت است. عدالت و آزادي در سياست دو مفهوم همراه وهمنشيناند، بگذاريد از متفكر قهرمان اين سامان «سيمون بوليوار» براي تبيين آن مدد بجويم كه در پيام خودبه كنگرهي آنگوستورا گفت «در پي عدالت بودن، همان در پي آزادي بودن است.»
پس بجاست كه عدالت سياسي را نوعي از دموكراسي قلمداد كنيم كه فرصتهاي برابر را براي همهي افراد و گروههاي اجتماعي فراهم ميكند. اين روايت از عدالت بيش و پيش از هر چيز يك روش است كه در هر جاي جهان محقق شود سودش از آن همگان است.
دموكراسي و عدالت به ميراث تاريخ سياسي و اقتصادي بشريت تكيه دارند و بر اساس تجربههاي تلخ و فاجعهآميز از سوي متفكران و روشنانديشان بشري بر ساخته شدهاند. آنچه كه در همبستگي اين دو مفهوم ضروري در جهان مدني اهميت بيشتري دارد، هراس عميق و بارها تجربه شده نسبت به انباشت قدرت در جهان كنوني و در نظامهاي خودكامه است.
امروز علاوه بر اين كه به مردمسالاري در درون مرزهاي ملي كشورها و ملتها ميانديشم بايد به دموكراسي بينالمللي و جامعه مدني جهاني نيز انديشيد. وجود قدرتهاي بزرگ كه با تكيه بر امكانات غولآساي اقتصادي، نظامي، فني و اطلاعاتي خود قصد استيلا بر عالم و آدم را دارند، مهمترين مانع صلح جهاني و نيز پيشرفت كشورها و ملتهايي هستند كه حاضر نيستند چون اقمار متروپل قدرت عمل كنند. امروز خشونت و ترور و نابردباري، ملتها و تمدنها را تهديد ميكند. تروريسم پديدهي شوم روزگار ما است و مصيبتبارتر اين كه به بهانه مبارزه با تروريسم قدرتهايي با اعمال خشونت، اشغال، دخالت در امور داخلي كشورها به فكر وادار كردن همه بشريت به پيروي از قدرت منحصر به فرد خود هستند. آنچه دردآور است، اين كه قدرتهاي بزرگ و به خصوص آمريكا منافع خود را مدار و محور تصميمگيري و توسل به زور قرار ميدهند و شگرف اين كه اولا اين منافع، منافع واقعي همهي مردم كشورهايشان نيست و ثانيا منافع و مصالح آنان در تضاد با منافع ملتها و كشورهاي ديگر تعريف ميشود. از اين رو است كه امروز نداي جنگ و خشونت و ترور فضاي زندگي انسانها را تنگ و نگراني همگان را از سرنوشت بشر بيشتر ميكند. اما خوشبختانه وجدان بشر امروز بيش از گذشته بيدار شده و به سوي عدالت و همزيستي ميل كرده است، نمونهاش آنكه همان گونه ترور و مصداقهاي بارز آن مثل حملات تروريستي 11 سپتامبر محكوم ميشود كه اشغال نظامي كشورها و كشتار مردم و از ميان بردن امنيت منطقهاي حساس كه ثبات و امنيت جهاني به امنيت و ثبات آن بستگي دارد.
همان گونه عمليات تروريستي در سرزمينهاي مختلف محكوم ميشود كه شكنجهها و جناياتي كه به نام آزادي در زندان ابوغريب عراق يا گوانتانامو صورت ميگيرد. آنچه بايد محكوم شود نداي خشونت است چه از سوي تروريستها باشد و چه از سوي جنگافروزان سلطهطلب.
دعوت به عدالت و دموكراسي جز با انديشيدن دربارهي عدالت در سطح جهان و جامعهي مدني جهاني كه در آن انسانها با همهي اختلافهاي ديني و قومي و فرهنگي بتوانند در هدف مشترك جهان امن كه همهي افراد آن از مزاياي زندگي سياسي، اقتصادي، علمي و پيشرفت و آباداني برخوردار باشند و با هم همكاري كنند، ممكن نيست.
جهان نيازمند پارادايمي نو و انساني است كه در چارچوب آن صلح به جاي جنگ، مهرباني به جاي خشونت، مدارا به جاي زور و عدالت به جاي تبعيض جاري گردد؛ طرح نظريه گفتوگوي تمدنها كه با نظريه صلح بر پايه عدالت تكميل شد، درصدد ارايه چنين پارادايمي است. پس قبل از هر جا و هر چيز بايد تحول را در درون خود آغاز كنيم. ما پيش از هر چيز نيازمند مردمسالاري در سياست، علم و پيشرفت در اجتماع و عدالت در روابط بينالمللي هستيم.
زيستبومهاي فرهنگي و اجتماعي و دولت سياسي را محيطي مساعدتر براي رشد عقلانيت و اخلاق سازيم تا شرايط براي آزادي و دموكراسي و پيشرفت فراهمتر شود. با رشد اين مقولهها زيستبوم نيز امكانات تازهتر و بيشتري را براي رشد عقلانيت و وجدان اخلاقي در خود ايجاد ميكند و رابطهي ديالكتيكي برقرار شده جامعه را در روند رشد همه جانبه قرار ميدهد.
جامعهاي كه به رفتارهاي مدني براي گفتوگو ميان خود، ميان خود و حكومت و ميان خود و جهان رو ميآورد، جامعهاي است كه در خود بذر دانايي، شجاعت و ميانهروي ميكارد. من اين بلوغ را در جامعهي سربلند ونزوئلا به وضوح ديدهام كه نه در برابر زور و باجخواهي تسليم شد و نه در پيشبرد دموكراسي به عنوان راه نيل به رشد و آزادي مردم ترديد كرد. چنين جامعهاي مستعد دستيابي به عدالت و پيشرفت نيز هست.
همچون گذشته همراه رنج و شادي شما خواهيم بود و اميدوارم كه گامهايمان در اين همراهي بلندتر و افقهاي پيشرويمان در همه گونه همكاري گشودهتر باشد.
احساسم را با عارفي از ايران آغاز كردم، بگذاريد با نوشتهاي از اين سوي جهان به پايان برم: از يادداشتهاي روزهاي تنهايي گابريل گارسيا ماركز:
خداي من!
اگر تنها لحظهاي عمر ميداشتم
اجازه نميدادم روزي بگذرد، بيآن كه به مردم بگويند: «دوستتان دارم»، چرا كه من آنان را دوست ميدارم.
همهي مردان و زنان را متقاعد ميكنم كه به آنها علاقه دارم. من عاشقانه زندگي ميكنم، پس با عشق، به بچهها بالهاي پرواز ميدهم، اجازه ميدهم تا پرواز را خود بياموزند.
به پيرها ياد ميدهم كه مرگ از پيري نميآيد، بلكه با فراموشي ميآيد.
ميدانم كه همهي مردم دوست دارند در اوج و قله زندگي كنند، اما خوشبختي واقعي جايي است كه سراشيبي را در مسيري به سوي بالا ميپيماييم.
آموختهام تنها زماني انسان حق دارد كسي را پايينتر از خود ببيند كه ميخواهد به كسي كمك كند تا او بتواند بايستد.
چنين بنگريم و چنين باشيم،
هميشه شاد و هميشه سرافراز باشيد.»
انتهاي پيام