تحولات آسياي مركزي و قفقاز و اوكراين طي يك سال و نيم اخير گوياي آغاز دوران جديدي در حيات تاريخي و سياسي كشورهاي حوزهي شوروي سابق ميباشد. بدون درك اوضاع پس از جنگ سرد و روند جهاني شدن اقتصاد، سياست، فرهنگ و ارتباطات نميتوان به طور مطلوب به كنكاش دربارهي چند و چون وقايع حادث شده در كشورهايي چون گرجستان، اوكراين و قرقيزستان پرداخت.
در رابطه با اين حوادث و تحولات بيان چند نكته لازم به نظر ميرسد. اول: قدرتهاي بزرگ اين بار نيز به مانند تمامي دورانهاي تاريخي كه همواره محل تنازع و كشمكش اينگونه قدرتها براي بيشينه سازي قدرت خود بوده است، در راستاي منافع خود به دخالت آشكار و پنهان در اوضاع كشورهاي فوقالذكر پرداختهاند. در نظام ”تك چند قطبي“ فعلي مسلما آمريكا به عنوان تك قطب برتر به دنبال كسب منافع خود در سراسر جهان است چرا كه حوزهي تعريف منافع ملي و حياتي اين كشور كه از پس از جنگ جهاني دوم شكل گرفت، حوزهاي جهاني است. آمريكا در راستاي اين باور نئومحافظهكاران كه ”مهمترين منشا تروريسم و ناامني وجود دولتهاي غير دموكراتيك هستند“ و با توجه به اين كه آسياي مركزي و قفقاز براي تامين امنيت كسب انرژي در دهههاي آينده اهميتي حياتي براي جهان غرب و آمريكا دارد و همچنين با تاسي به تئوريهاي جغرافيداناني چون مكماهان و مكيندر مبني بر اين كه ”هر كشوري كه بر سرزمينهاي بالكان و آسياي مركزي و قفقاز به عنوان «هارت لند» (Heartland) كرهي زمين سلطه پيدا كند، ميتواند بر سراسر دنيا تسلط يابد“، در تلاش است دولتهاي غير دموكراتيك اين منطقه را مضمحل كند و حكومتهايي بر سر كار آورد كه گرايش به غرب داشته باشند و در راستاي منافع غرب حركت كنند. در اين ميان كشاكش قدرت ميان آمريكا و روسيه بيش از همه جلب توجه ميكرد. دوم: توجه به اينكه در دنياي در حال جهاني شدن، خصوصا جهاني شدن ارتباطات، مسلما تحولات حادث شده در كشورهاي مذكور تاثيرات قابل توجهي بر همسايگان آنها خواهد داشت؛ به ويژه با توجه به اين مساله كه دولتمردان كشورهاي استقلال يافتهي شوروي سابق كارنامهي درخشاني در رفع معضلات اقتصادي و سياسي ندارند و در اين كشورها به جاي بهبود اوضاع اقتصادي ما با ركود و تورم مواجهيم و مردم از دولتمردان خود رضايت ندارند. از سوي ديگر اختناق سياسي در اين كشورها به حدي بوده است كه ايجاد فضاي باز سياسي بر اثر فشارهاي خارجي ميتواند به شورشي فراگير به رهبري اپوزيسيون و كمك قدرتهاي خارجي منجر شود. در حال حاضر دولتمردان كشورهاي آذربايجان، ارمنستان، قزاقستان و تركمنستان به تكاپو افتادهاند تا اصلاحاتي را در كشورهاي خود به مورد اجرا گذارند تا به سرنوشت همتايان خود دچار نشوند. سوم: در رابطه با اين تحولات نكتهي ديگري كه قابل توجه به نظر ميرسد، نقشي بود كه مردم در اين تحولات ايفا كردند. در دوران جديد نقش مردم نسبت به گذشته در تحولات بيشتر گشته است و اين امر به دليل دسترسي آنها به وسايل ارتباطاتي گسترده درون مرزي و خصوصا برون مرزي است. در قرن 21 نقش افكار عمومي و واكنشي كه افكار عمومي به تحولات از خود نشان ميدهند، بسيار شتاب گرفته و نميتوان آن را ناديده گرفت. در شرايط حاضر تنها اهرمي كه در دست دولتمردان باقي مانده تا به اقداماتي در راستاي نيل به اهداف غير مردمي خود بپردازند، دست يازي به فريب افكار عمومي است . البته با توجه به گسترش فراوان سازمانهاي غير حكومتي و رسانههاي مستقل اين حربه نيز دچار محدوديتهاي شديدي شده است. با اين حال نبايد در خيزش مردم كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و اوكراين علاوه بر برآورده نشدن آمال و خواستههايشان پس از فروپاشي شوروي، نقش رهبران اپوزيسيون و قدرتهاي خارجي خصوصا آمريكا را ناديده گرفت.
دفتر مطالعات بينالملل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در راستاي بررسي هرچه بيشتر چند و چون وقايع و حوادث رخ داده در اين كشورها، ميزگردي غير حضوري با حضور تني چند از كارشناسان مسايل بينالمللي و منطقهيي تشكيل داد كه در اين ميزگرد به بحث و تبادل نظر پيرامون سه نكته مطرح شده در بالا پرداخته شد. حاصل اين ميزگرد به دليل مطول بودن در دو بخش ارائه گرديده كه در زير بخش دوم آن آمده است.
در بخش اول اين گفتوگو نظرات كارشناسان مسايل منطقهيي و بينالمللي احمد فراهاني، عضو شوراي روابط خارجي موسسهي تحقيقاتي ابرار معاصر تهران، مجيد عباسي، عضو هيات علمي گروه علوم سياسي و روابط بينالملل دانشگاه آزاد اسلامي و عباس كاردان و خانم ستوده زيبا كلام، از كارشناسان مسائل منطقهيي و بينالمللي ارائه شد.
در اين بخش نيز به نظرات محمود رضا كلشن پژوه، قائم مقام و معاون پژوهشي موسسهي مطالعات و تحقيقات بينالمللي ابرار معاصر تهران، افسانه احدي، كارشناس مسائل منطقهيي و بينالمللي و حسين عسگريان، از ديگر كارشناسان مسائل منطقهيي و بينالمللي اشاره شده است.
- محمود رضا كلشن پژوه
1- يكي از مهمترين نكات قابل ذكر در بررسي وقايع آسياي مركزي و قفقاز و اوكراين نقش آشكار آمريكا در ساماندهي تحركات مخالفان، حمايت لفظي، دخالت در روند نظارت بر انتخابات، بسيج همه جانبه امكانات تبليغاتي و ... بوده است. در اين زمينه نمونههاي ذيل قابل ذكر ميباشند:
- روزنامهي نيويورك تايمز در شمارهي روز چهارشنبه 10 فروردين ماه در اين باره نوشت: كمي پيش از انتخابات اخير پارلماني در قرقيزستان يكي از روزنامههاي مخالف دولت تصاويري از ساخت خانهاي براي عسگر آقايف چاپ كرد كه نقش مهمي در بر انگيختن خشم عمومي در اين كشور فقير آسياي مركزي ايفا كرد.
به نوشتهي اين روزنامه، اين روزنامهي قرقيزستاني جايزهاي از دولت آمريكا دريافت كرد و از سوي يكي از سازمانهاي انتشاراتي وابسته به دولت آمريكا كه خود را «صداي واضح دمكراسي و عدالت در سراسر جهان» ميداند، مورد حمايت قرار گرفت.
نيويورك تايمز از اين اقدامات و برنامههاي آمريكا به عنوان برنامه در جهت توسعه دموكراسي ياد كرد و نوشت علاوه بر واشنگتن كشورهاي اروپايي چون انگليس، هلند و نروژ از جمله كشورهايي بودند كه از اين تلاشها حمايت كردند و اين اقدامات نقش مهمي در زمينهسازي قيام و ناآراميهايي داشت كه سياستمداران مخالف را در قرقيزستان به راس قدرت آورد.
لازم به ذكر است قرقيزستان پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق به سرعت به عنوان يكي از دريافتكنندگان عمده مالي تبديل گشت و بيش از ديگر كشورهاي فقير آسياي مركزي كمك خارجي دريافت كرد. بيشتر اين كمكهاي مالي نيز از سوي آمريكا و تحت عنوان قانوني ارائه شد كه از سوي كنگره آمريكا در سال 1992 براي آنچه كه گسترش دمكراسي و حمايت از آزادي خوانده ميشود، اختصاص يافته است.
به نوشتهي نيويورك تايمز، كل مبلغي كه سال گذشته براي پيگيري برنامههاي آمريكا در قرقيزستان اختصاص يافت بالغ بر 12 ميليون دلار بود، اين مبالغ به غير از هزينههايي است كه از سوي ديگر موسسات تحت حمايت دولت آمريكا صرف ميشود.
گذشته از اين، هزينههايي از سوي راديو آزاد اروپا موسوم به راديو آزادي به زبان قرقيزي صرف ميشود.
به نوشته اين روزنامه، اين پولها خرج مراكز اجتماعي و فعاليتهايي ميشود كه در آن فعالان سياسي و شهروندان كشور بتوانند با يكديگر ديدار كرده و حتي شبكههاي آمريكايي چون سيانان را تماشا كنند. حتي سازمان ملي «انديآي» آمريكا 20 مركز را اداره ميكند كه به زبانهاي روسي، قرقيزي و ازبكستاني خلاصه اخبار منتشر ميكنند.
اين روزنامه نوشت، حمايت آمريكا به دانشگاهها نيز كشيده شده و واشنگتن حامي مالي دانشگاه آمريكا در قرقيزستان به شمار ميرود. وظيفهي اين دانشگاه تبادل افكار و اعزام دانشجو و رهبران سازمانهاي غير دولتي به آمريكا است كه ”باقياف“، نخست وزي جديد قرقيزستان نيز از جمله اين افراد ميباشد.
در همين حال، عسگر آقايف، رييس جمهور بركنار شده قرقيزستان، در گفتوگويي سفير آمريكا در بيشكك را متهم كرد كه نقشهي جنبش ضد دولتي در اين كشور را تدوين كرده بود. وي گفت: مسلما سازمانهاي بينالمللي كه خواستار صدور فرايندهاي دموكراتيك به قرقيزستان بودند در زمينه برگزاري اين انقلاب با جد و جهد از نيروهاي مخالف حمايت كردند. ولي بايد بگويم كه دقيقا يك هفته قبل از وقوع اين حوادث، در شبكه جهاني اينترنت نقشه اين انقلاب منتشر شده بود و اين نقشه را استفن يانگ، سفير ايالات متحده آمريكا در بيشكك تدوين كرده است. من متاسفانه در اين مورد هيچ توضيح شفاهي يا نوشتاري از سفارت آمريكا دريافت نكردم و اين انقلاب متاسفانه دقيقا بنا به همان نقشهي آقاي يانگ صورت گرفت.
در خصوص ناآراميهاي رخ داده در گرجستان نيز لازم به ذكر است كه در ميانهي اين آشوبها، ايالات متحده نسبت به نحوهي برگزاري انتخابات پارلماني در جمهوري گرجستان ابراز نگراني كرده بود.
در آن زمان سخنگوي وزارت خارجهي آمريكا گفته بود كه اين كشور در مورد چگونگي راي گيري در انتخابات پارلماني گرجستان نگراني جدي دارد و از سفير خود در تفليس، پايتخت گرجستان، خواسته است تا ضمن انتقال اين نگراني به مقامات آن كشور، به دليل امكان بروز تخلف در نحوهي راي گيري در اين انتخابات، خواستار توقف شمارش آرا شود.
لازم به ذكر است كه وزارت خارجهي آمريكا انتخابات گرجستان را ”تقلب در ابعاد گسترده“ توصيف كرد و گفته بود نتايج شمارش آرا نيز آشكارا دستكاري شده است.
در همين حال و پس از سرنگوني حكومت شواردنادزه، دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا در سفري به گرجستان و ضمن ديدار با رهبران جديد اين كشور ( در اين زمان حتي ساكاشويلي نيز هنوز در مسند رسمي قرار نداشت)، از روسيه خواست نيروهاي نظامي خود را از خاك گرجستان خارج كند.
رامسفلد در پي ملاقات با مقامات آن كشور در تفليس گفت: بر اساس توافقي كه چهار سال قبل در اجلاس استانبول به دست آمد. دولت رسيه موظف است به حضور واحدهاي ارتش خود در گرجستان خاتمه دهد.
2- نكتهي قابل توجه ديگر آن است كه آمريكا در حالي كه از تغييرات حاصله در قرقيزستان، اوكراين و گرجستان بيشترين نفع را برده و از تحولات و ناآراميهاي داخلي لبنان نيز خشنود است، اما در ظاهر همواره تلاش نموده تا پس از وقوع تغييرات رخ داده به نفع خويش در اين كشورها، اين مسائل را بي اهميت جلوه داده، حفظ نظم و رسيدن مردم به خواستههاي خويش را اولويت موجود براي دولت ايالات متحده معرفي كند. به عنوان مثال پس از آرامش نسبي در قرقيزستان، آدام ارلي، سخنگوي وزارت امور خارجهي آمريكا اعلام كرد به رسميت شناختن قدرت جديد قرقيزستان مسالهاي نيست كه در حال حاضر اهميت داشته باشد. وي افزود: مسالهاي كه اكنون اهميت دارد اين است كه از اين روند مسالمتآميز و قابل احترام حاكميت قانون كه حمايت جامعهي بينالمللي را نيز در پي داشته حمايت كنيم.
همين امر در خصوص واكنش آمريكا به راي ديوانعالي اوكراين در امر برگزاري مجدد انتخابات در اين كشور كه نهايتا منجر به پيروزي يوشچنكو گرديد نيز صدق ميكند. در اين راستا وزير امور خارجهي وقت آمريكا با ادعاي اين امر كه واشنگتن به دنبال گسترش نفوذ خود در اوكراين نيست تاكيد كرد مردم اوكراين بايد شاهد انتخاباتي عادلانه باشند و نبايد از بين شرق و غرب يكي را برگزينند.
در همين راستا رييس جمهوري آمريكا نيز با آنكه دولت وي خود از يكي از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري اوكراين حايت مينمود اعلام كرده بود هرگونه انتخابات جديدي اگر در اوكراين برگزار شود بايد بدون نفوذ خارجيها باشد.
بنابراين گزارش، جورج بوش كه پس از ديدار با ”الوسگان اوباسانجو“، همتاي نيجريهاي خود در كاخ سفيد صحبت ميكرد، گفت: مخالفت دولت آمريكا به خاطر اين است كه بايد به خواستههاي مردم گوش فرا داد و اين خواستهها را شناخت.
وي افزود: هر گونه انتخاباتي بايد منعكس كننده خواست مردم و نه دولت خارجي باشد.
وي تاكيد كرد: آمريكا بر روند كار نظارت داشته و به تلاش خود براي حل و فصل مسالمت آميز بحران ادامه خواهد داد.
اسكات مككللان، سخنگوي كاخ سفيد نيز تصميم دادگاه عالي اوكراين مبني بر ابطال نتايج انتخابات جنجال برانگيز 21 نوامبر و برگزاري انتخابات جديد در اين كشور را گامي مهم در جهت استقرار صلح و دموكراسي در اين كشور خوانده بود و آن را بازتاب ارادهي عمومي اوكراين دانسته بود.
وي افزود: مهم اين است كه ارادهي عمومي مردم اوكراين محقق شود و تصميم دادگاه عالي نيز بخشي از فرايند سياسي و حقوقي براي تحقق اين اراده است.
3- مسالهي اساسي ديگر تاثيري است كه هر يك از اين تحولات از لحاظ رواني بر تحولات در كشور ديگر گذاشته است. يقينا اين شيوه كه وجه مشخصهي آن اعتراضات خياباني، فشار افكار عمومي جهان و استيصال حكومت از به كار بردن نيروي نظامي در برابر تظاهر كنندگان است روشي است كه اگر بپذيريم، در مراحلي، ساخته شده و هدايت شده از سوي نيروهاي اطلاعاتي آمريكا ميباشد به طور حتم با اين هدف ساماندهي شده كه وجههي مردمي و دموكراتمنشانهي آن به مراتب بيشتر از وجهه مرتبط با دخيل بودن عوامل خارجي باشد.
4- در خصوص سه كشور گرجستان، اوكراين و قرقيزستان نارضايتي مردم از نحوهي زمامداري دولتمردان حاكم نقشي اساسي در آغاز و تداوم ناآراميها داشت.
ناكارآمدي اين دولتها و خصوصا عملكرد اقتصادي ضعيف آنها كه علاوه بر افزايش فقر و بحرانهاي اقتصادي سبب بروز تبعيض و فساد اداري و مالي در دستگاه حاكمه شده بود، محبوبيت شواردنادزه، كوچما و آقايف را به شدت پايين آورده بود.
5- با اين حال، در اين ميان استثنائاتي نيز به چشم ميخورد، به طور مثال در جريان ناآراميهاي گرجستان، دولت روسيه از مخالفان دولت شواردنادزه كه بيش از روسيه به غرب گرايش داشت، حمايت نمود. روسيه دلايل متعددي براي تغيير دولت در گرجستان داشت كه عمدهترين آنها عبارتند از:
- تمايل افراطي دولت گرجستان به غرب به ويژه آمريكا كه علاوه بر حوزهي اقتصاد، مسائل نظامي و امنيتي را نيز در بر ميگرفت. طبق توافقي كه بين دو كشور صورت گرفته بود، نيروهاي نظامي روسيه تا پايان سال 2010 ميتوانستند در پايگاههاي ايجاد شده توسط روسيه در خاك گرجستان بمانند. ولي دولت گرجستان از سال 1998 كه شواردنادزه طي سفر به واشنگتن وعدههاي زيادي از سوي كاخ سفيد دريافت كرده بود، به بهانههاي مختلف خواستار بر چيده شدن پايگاههاي نظامي روسيه بود. روسيه نيز بخش عمدهي اين پايگاهها را برچيد و به ارمنستان منتقل كرد. اين در حالي بود كه گرجستان با آمريكا قرارداد همكاريهاي نظامي منعقد ميساخت.
- پناه دادن گرجستان به چريكهاي چچن كه اين امر باعث شد در جريان جنگ ارتش روسيه با اين چريكها تلفات زيادي به روسها وارد آيد.
- عبور خط لولهي انتقال نفت و گاز از درياي خزر به تركيه از خاك گرجستان كه جايگزين خطوط پيشنهادي از خاك روسيه شد و بدينترتيب منافع اقتصادي در خور توجهي از جنگ روسيه ربوده شد و روسيه عملا از اين پروژهاي عظيم كنار گذاشته شد.
اين اقدامات باعث خشم كرملين شده و روسيه بارها نسبت به اين موضوعات اعتراض كرده بود.
با اين حال عدم حمايت آمريكا از حكومت ادوار شوادنادزه، براي خود وي نيز باور كردني بود. شايد به نوعي بتوان اين اقدام آمريكا را سياستي چند سويه دانست كه در راستاي منافع دراز مدت واشنگتن در منطقه عملي شده است. آمريكا كه شعار دموكراتيزه كردن جهان را سر ميدهد حمايت از دولتي را كه پايگاه مردمي خود را از دست داده بود، توجيه ناپذير ميدانست و با توجه به نفوذ در بين گروههاي مخالف دولت گرجستان، سعي داشت متحدي نو در منطقه براي خود بيابد. البته در اين ميان نبايد احتمال وجود نوعي تباني و بده بستان سياسي بين آمريكا و روسيه را هم منتفي دانست.
به هر حال رييس جمهور مستعفي گرجستان چند روز بعد از كناره گيرياش از قدرت در اقامتگاه شخصي خود در گرجستان از نقش آشكار آمريكا در حمايت از مخالفان پرداه برداشت.
- افسانه احدي
آسياي مركزي منطقهاي است كه پس از جنگ سرد مورد توجه خاص آمريكا قرار گرفته است. هر چند اهميت آن از ديرباز مورد تاكيد خاص استراتژيستهاي غربي بوده است با اين حال به نظر ميرسد آمريكا علاوه بر تلاش براي دستيابي به منافع غني كشورهاي اين منطقه اهداف ديگري را دنبال ميكند. مهمترين هدف نيز ميتواند تضعيف روسيه باشد. آمريكا به هر حال خواهان فروپاشي اين كشور نيست اما از قدرت گرفتن مجدد آن بيمناك است. در حالي كه كنترل منطقهي آسياي مركزي اين مزيت را براي آمريكا دارد كه روسيه را به شدت محدود كند، اين مساله دربارهي چين نيز صادق است.
در تحولات اخير سه كشور اوكراين، قرقيزستان و گرجستان كه با فاصلهي كمي از يكديگر صورت گرفت چهرههاي قدرتمند طرفدار روسيه با اشخاص مورد نظر آمريكا جايگزين شدند؛ مسالهاي كه نگراني شديد روسيه را در پي داشت. بر اين اساس ميتوان گفت تحولات اخير نشان دهندهي بيرون راندن روسيه به صورت مرحله به مرحله از اين منطقه است.
تحولات اين كشورها به ويژه اوكراين به گونهاي بود كه حتي جنبشهاي مردمي نيز چندان موثر واقع نشد و جناحها به جناح مورد حمايت روسيه و جناح مورد حمايت آمريكا تقسيم شدند. به هر حال نقش آمريكا را نميتوان در اين حوادث ناديده گرفت. مقامهاي آمريكايي نيز تمايل چنداني به پنهان كردن اين نقش ندارند. پس از گذشت مدت زمان كوتاهي بعد از جابجايي قدرت در اين كشورها، مقامات آمريكايي از آنها بازديد كردند كه براي مثال ميتوان به سفر رامسفلد به قرقيزستان چند هفته بعد از جابجايي قدرت در اين كشور اشاره كرد.
نظر ميرسد تحولات اخير نشان دهندهي تحولاتي از اين دست در ديگر كشورهاي آسياي مركزي باشد. از جمله كشورهايي كه اخيرا درخبرها به شدت مورد توجه قرار گرفتهاند بلاروس و تاجيكستان هستند. موقعيت كشورهايي كه در معرض تحولات سياسي قرار دارند نشان ميدهد كه در صورت جايگزيني مقامات سنتي اين كشورها با اشخاص مورد حمايت آمريكا، اين كشورها ميتوانند قدرت خود را در منطقه تثبيت كنند و كشورهاي روسيه و چين را به عنوان رقبا و يا دشمنان خود تضعيف نمايند.
دربارهي اتحاديهي اروپا نيز به نظر نميرسد بتوان نقشي بيش از يك طرفدار مطيع آمريكا و بي نظر در قبال تحولات آسياي مركزي قائل شد.
- حسين عسگريان
اهميت آسياي مركزي براي آمريكا پس از 11 سپتامبر ناشي از تمركز نطفههاي تروريسم در افغانستان، صدور مواد مخدر از اين كشورها، بحث امنيت انتقال انرژي حوزهي خزر و تجديد نفوذ روسيه و چين است. از اين رو آمريكا براي تامين منافع استراتژيك خود در اين منطقه تلاش ميكند كه الگوهاي ملي - منطقهيي خود را در چارچوب برنامهي نظم نوين جهاني در حوزهي خزر به مورد اجرا گذارد. اين سيستم امنيت منطقهيي شباهتهاي بسياري به سيستم مستقر در خليج فارس دارد كه نه تنها هزينههاي گزاف ناشي از دخالت مستقيم را به دنبال نخواهد داشت بلكه از مقبوليت و بازتابي مطلوب نيز در صحنهي سياسي كشورهاي مورد نظر برخوردار خواهد بود.
در اين ميان مسالهي تغيير نسل رهبران در آسياي مركزي و قفقاز و مسالهي جانشيني آنها كه همه متعلق به دوران شوروي سابق بودند براي آمريكاييان اين فرصت را ايجاد كرده كه با بهره گيري از ارزشهاي دموكراتيك و استقرار الگوهاي حكومتي غربي به اهداف خود نزديك شوند. از اين رو در تمام تحولات روي داده، حمايت آمريكا را درتحريك مخالفان و تاييد حكومتهاي جديد شاهد بوديم.
در اين ميان روسيه منافع سياسي، اقتصادي و امنيتي خود را از دست داد كه اين نشان دهندهي ضعف اين كشور در قبال آمريكا ميباشد. ضمن اين كه روسها به علت درگيري با اصلاحات اقتصادي، مجالي براي به چالش كشيده شدن ندارند و هدف اصلي آنها آرام نمودن اوضاع و حفظ ثبات ميباشد. البته در وقايع صورت گرفته بهترين گزينه براي روسيه حل و فصل مسالمت آميز ميان طرحهاي ديگر بود و بدترين گزينه پيروزي مخالفان كه گزينهي اخير صورت گرفت. لذا شاهديم كه در حال حاضر عمده توجه روسيه معطوف به امكان همكاري با كشور چين و هند و نزديكي با ايران ميباشد تا از پيامدهاي منفي سياست واشنگتن بكاهد. بر همين اساس ولاديمير پوتين از اين سه كشور به عنوان همكاران استراتژيك نام برده است؛ عنواني كه روسها براي به كار بردنش رضايت زيادي نشان نميدادند.
در اين ميان به نظر ميرسد كه كشورهاي اروپايي تحركات كمي از خود نشان دادند ضمن اينكه همواره حمايت خود را از دولتهاي جديد بر سر كار آمده ابراز نمودند.
يكي از عوامل تاثير گذار در اين وقايع عدم وفاداري مردم و حتي نظاميان وابسته به دولت بود كه نقش مهمي در آغاز و تداوم اين تحولات ايفا نمودند.
در كشورهاي مورد بحث و همين طور ديگر جمهوريهاي سابق شوروي و اروپايي شرقي رشد طبقه سرمايه دار جديد كه از طريق زد و بندهاي مافيائي با دولتمردان فاسد اين كشورها تحقق پذيرفته است همراه با فساد دولتمردان، موجب نارضايتي از نحوهي زمامداري گشته است. اين امر سبب شده كه مردم اين را به ساختارهاي باقي مانده از دوران شوروي سابق و رابطه با روسيه نسبت دهند. به همين سبب گرايش به غرب براي رهائي از بحرانهاي اقتصادي به اميد و آرمانهاي دولتي و ملي تبديل و مردم راه حل مبارزه با فساد را گسترش دموكراسي و فضاي باز سياسي ميدانند؛ ضمن اينكه بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، جمهوريهاي استقلال يافته در پي تقويت رابطه با آمريكا و اروپا بودند تا وابستگي به روسيه را كاهش دهند و اين خود موج ملي گرايي را در اين كشورها برجسته نموده است.
بايد اذعان داشت كه بحرانهايي كه در اين منطقه روي داده است ميتواند عامل مهمي براي حضور هر چه بيشتر آمريكا در منطقهي آسياي مركزي و قفقاز باشد. از آنجايي كه در بيشتر كشورهاي اين منطقه مخالفان دولت همواره دولتهاي خود را به دست بردن در آراء انتخاباتي و رعايت نكردن معيارهاي دموكراتيك متهم ميكنند لذا همواره آتشي در زير خاكستر جهت شعله ور شدن وجود دارد. لذا آنچه كه در كشورهاي مورد بحث به وقوع پيوسته ميتواند در آذربايجان، تركمنستان و ديگر كشورهاي منطقه حوزه شوروي سابق موجب تحولات شگرف شود.
انتهاي پيام