/مقاله/ ”هويت ملي، جهاني شدن و حوزهي تمدني ايران بزرگ“
در جهان امروز كه به واسطه سرعت انتقال اطلاعات، فاصلهها به حداقل رسيده و مرزها بدون جابجايي فيزيكي، درنورديده ميشود، اجماع بر تعريف و داشتن هويتي ملي كه بر اساس معيارهاي آن، مسير جهانيشدن را آغاز و تجربه كنيم، ضروري به نظر ميرسد. در اين زمينه زهره پرچكاني، دانشجوي كارشناسي ارشد جغرافياي سياسي در مقالهاي با عنوان «هويت ملي، جهاني شدن و حوزهي ايران بزرگ» كه در اختيار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) قرار داده، به بيان اهميت شناختن «خود» به «خود» و «ديگري» و داشتن هويت ملي در روند جهانيشدن پرداخته و يادآور شده كه ايران ميتواند با تاكيد بر تاريخ مشترك و با يافتن راهكارهايي در جهت احياي روحيه تعلق به ايران بزرگ، به عنوان قدرت برتر منطقه، در كنار احاطه بر مسائل امنيتي منطقه، امنيت و هويت ملي خود را از تهاجمات متعدد فرهنگهاي وارداتي در روند جهاني شدن، حفظ كرده و براي بومي كردن دريافتهاي فرهنگي از ملل مختلف خيز بردارد. به گزارش ايسنا متن اين مقاله به اين شرح است: جهاني شدن فرايندي است كه وابستگي متقابل دولت ها و جوامع را در سراسر جهان گسترش داده و تشديد مي كند؛ "گسترش" عرصهي جغرافيايي تعاملات بين بيشترين تعداد كشورها و جوامع و "تشديد" تعاملات. اگر چه فرايند جهاني شدن، برخي از كشورها و رژيمها را بيشتر از ديگران تحت تاثير قرار ميدهد و حتي اين فرايند در برخي از زمينهها ميتواند تهديدي عليه استقلال كشورها باشد ليكن به نظر ميرسد جهاني شدن، كشورها را از سياستگذاريهاي ملي باز نميدارد، بلكه اين فرايند به تجزيه و رقابت و يا اتحاد و همكاري ميانجامد. با اين وجود برخي ديدگاهها، جهاني شدن را به منزلهي تحقق جهان بدون مرز، سلب حاكميت از دولت - ملتها و از دست رفتن هويت ملي ميدانند. اين نوشتار سعي دارد با تبيين مفهوم هويت و برترين سطح آن، "هويت ملي" تاثيرات روند جهاني شدن بر اين مقوله و هم چنين راههاي بقا و تاثيرگذاري فرهنگ و هويت ايراني در روند جهاني شدن را مورد بررسي قرار دهد. ***مفهوم شناسي هويت پاسخ به "من كيستم؟" آدمي را به شناسايي خود و خود به ديگري رهنمون ساخته و اين پاسخ او را به رابطه شخصيت فرد و ساختار اجتماعي و نسبت يك فرد بين عوالم ذهني و واقعيت زندگي هدايت كرده است. هويت، همان اوئيت يا آنيت معادل Identity ، اين هماني فرد يا شيء است و وجه تمايز بين من و ما با ديگري و ديگران است و مهمترين و اساسي ترين منبع شناخت عواطف، احساسات و سازماندهي رفتارهاي جمعي و فردي درون جامعهي پيرامون ما محسوب ميشود؛ هر هويت لاجرم در حدود جغرافيايي گروهي شكل ميگيرد و با پس و پيش شدن اين حدود دچار بسط يا تكثير و يا وحدت ميشود. انسان و محيط زندگي او به لحاظ جغرافيايي و مكاني بر هويت فرد تاثير ميگذارد تا حدي كه ميتواند بالاترين سطح تعريف شده براي هويت يعني هويت ملي را به وجود آورد. هويت را ميتوان عامل شناسايي خود از خود و من از خود دانست. اين نوع هويت شرط لازم براي ورود به عرصه تعامل و تبادل در جهان است. ارضاي حس تعلق داشتن به سرزميني سياسي و هويت ويژه زيربناي انگيزه معنوي اصلي در انديشه هر انسان و هر گروه انساني است. نياز انساني "هويت" داشتن زماني خودنمايي مي كند كه حس تعلق به سرزميني سياسي ارضا شود و پس از آن است كه يك گروه انساني در يك محدودهي جغرافيايي مشخص و در يك سرزمين سياسي، - همانند انساني كه احتياج دارد با نام و مشخصاتي ويژه شناسايي شود - به شناختن و شناساندن خود با ويژگيهاي خاص زير عنوان ملت به ساير ملل نياز دارد. تعريف هويت ثابت نيست و بايد خود و غير خود را در هر زمان مشخص كرد؛ در واقع هويت هيچ گاه مفهوم ثابتي نداشته و پايداري نميپذيرد بلكه هميشه چندگونگي را پذيرفته و به همين دليل از انسداد يا ركود و حتي ثبات گريزان است، هرچند كه در واقع با نوعي انسداد و ثبات شخصيت همنشين است و تا وقتي كه انسداد ايجاد نشود، هويتي شكل نميگيرد. برخي صاحب نظران، هويت را همراه با چهار ويژگي "برخورداري از وحدت و انسجام"، "اعتبار و انطباق داشتن با واقعيت"، "شفافيت و وضوح" و "تاثيرگذاري در همه وجوه زندگي فردي و اجتماعي" مترادف ميدانند. در بررسي عوامل و مولفههاي هويت ساز مشاهده ميشود كه سرزمين و مكان جغرافيايي، مهمترين و برجستهترين نقش را دارد و از آن جا كه مكانها و نواحي جهان با هم متفاوت است و هر يك ويژگي خاص خود را دارد، به همين لحاظ تفاوتهاي مكاني را در سطح جهان شاهديم. بر اساس تفاوتهاي محيطي هويتهاي گوناگوني نيز شكل ميگيرد چرا كه انسان معمولا ريشه خود را در مكان ويژهاي جستوجو ميكند و به مكاني حس تعلق دارد كه در آن نيازهاي اساسي و امنيت وي تامين شود. هويت هر مكان جغرافيايي از سه عامل درهم تنيده "عوامل مشخص طبيعي و نمود ظاهري آن" ، "فعاليتهاي مشاهدهپذير و كاركردها" و "مفاهيم يا نمادها" تشكيل ميشود كه مفاهيم و عناصر هر يك از اين عوامل ميتوانند با تركيب در يكديگر، هويتي ويژه را سامان دهند. محيط جغرافيايي تبلور فيزيكي، عيني، ملموس و مشهود هويت ملي است. تعيين يك محدوده و قلمرو يك سرزمين مشخص براي شكل گيري هويت واحد ملي ضرورت تام دارد و ميتوان گفت هويت از بعد جغرافيايي، نگرش مثبت داشتن است به آب و خاك از اين جهت كه "ما" ساكن سرزميني معين هستيم. ***سطوح هويت و ابعاد هويت ملي هويت را ميتوان در سطوح فردي، جمعي، فرهنگي و ملي مورد مطالعه قرار داد. هويت در سطح فردي كه از مباحث مهم جامعه بشري است، بر اساس تعلق خانوادگي ارزيابي ميشود. نوع بشر همواره و در طول تاريخ درصدد كسب هويت بر اساس ويژگيهاي مشخص و مشترك و حفظ آن بوده است كه بر اساس ديدگاه ثابت نبودن هويت، در طول زمان بنا به مقتضيات و شرايط حاكم، هويت جوامع تغيير و تكامل يافته است. فرد انساني به عنوان "مجموعه مناسبات و روابط اجتماعي" هم موضوع شناخت و هم عامل تشخيص هويت است و از نظر اجتماعي هويتبخش نيز ميتواند باشد. او، عضو گروه، طبقه اجتماعي و جامعه مدني شهروندي است و هستي فردي و اجتماعي دارد. اگر درست است كه فرد انساني زاييده شرايط و تحت تاثير مناسبات اجتماعي است و به عنوان عضو اجتماع در ضمن متاثر بودن از تغيير و تحولات اجتماعي در چند و چون آن نيز به عنوان فرد سهيم است، پس هويت او از لحاظ تاريخي به نوعي متاثر از متغيرات اجتماعي مشرف بر زندگي فردي است بنابراين هويت شخصي فرد از شرايط اقتصادي، فرهنگي و سياسي محيط اجتماعي متاثر است كه در آن به سر مي برد و فعاليت ميكند، شرايطي كه از لحاظ كيفيت، يكسان و ايستا نبوده و افراد در تاثير و تاثر متفاوت از آن قرار دارند. هويت جمعي يا اجتماعي نشات گرفته از جايگاه و تعلق فرد به جامعه است و برخي هويتهاي خردتر مثل هويت جنسي، نژادي و قومي، طبقاتي، منطقهيي، ملي و فراملي گاهي زير عنوان هويت اجتماعي قرار ميگيرند بنابراين هيچ يك از اين هويتها در تقابل با ديگري قرار ندارد بلكه ممكن است از نظر اهميت و جايگاه، هر يك داراي وزن خاص خود باشد. از آن جايي كه جامعه از نهادها و گروههاي مختلفي اعم از اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي تشكيل شده، هويت اجتماعي اشخاص نيز بر اساس اين كه به كدام يك از نهادهاي اجتماعي تعلق دارند چندگانه است و در اغلب موارد اين چندگانگي هيچ گونه تضادي ايجاد نميكند بنابراين هويتهاي اجتماعي محصول هويت فرد در ميان گروهها و اجتماعهاي مختلف است. مجموعهاي از سنن و آداب، باورها، ارزشها، رسوم و رفتاري كه يك گروه انساني به عنوان اعضاي جامعه به كار ميبندند تا خود را با جهان و يكديگر سازگار كنند و از سويي خود را با اين مجموعه رفتار به ديگر گروههاي انساني بشناسانند، هويت فرهنگي خوانده مي شود. آنچه جامعهاي را از ديگر جوامع متمايز ميكند، تاريخ، هنر، زبان، ادبيات، قوانين و... يك گروه انساني است كه به عنوان شناسنامهي فرهنگي جامعه شناخته مي شود و ويژگيها و مولفههاي خاصي را در برميگيرد. هر جامعهاي تلاش دارد تا هويت فرهنگي خود را حفظ كند البته اين به معناي رويكرد واپس گرايانه و بازگشت به عقب و يا محروم كردن خود از پيشرفت و فناوري نيست بلكه منظور از تلاش جوامع براي حفظ هويت فرهنگي خود، مقابله با تهديدهايي است كه فرهنگ ملي آن جامعه را نشانه رفته است. جوامعي كه سعي دارند به جاي حل شدن در فرهنگ وارداتي ديگران، دستاوردهاي مثبت ديگر ملت ها را دريافت و آن را بومي كنند، ميتوانند زمينه توسعه و پيشرفت خود را فراهم آورند. هويت ملي، بالاترين سطح، مهمترين و فراگيرترين هويت تعريف شده است كه تعلق فرد به يك سرزمين سياسي و يا دولت - ملت را مشخص ميكند. اين نوع هويت از زماني اهميت يافت كه دولتها در معناي مدرن آن شكل گرفت و كشورها به عنوان واحدهاي سياسي مستقل به وجود آمدند زيرا اين سطح از هويت، با منافع ملي كشورها ارتباط مستقيمي پيدا كرده است. هويت ملي در صورتي شكل ميگيرد كه افرادي كه از لحاظ فيزيكي و قانوني عضو يك واحد سياسي هستند و موضوع قوانين آن واقع ميشوند از لحاظ رواني هم خود را از اعضاي آن واحد بدانند. عنصر دين و زبان را ميتوان پايههاي هويت ملي دانست. دين مشترك؛ عامل مهمي در هويت ملي است. عناصر سازنده هويت ملي عبارتند از: ملت، قلمرو جغرافيايي - سياسي، زبان و دين. در هويت ملي بر برابري انسانهايي كه عضويت يك دولت ملي را پذيرفتهاند تاكيد شده است و از لحاظ رواني اعضاي يك ملت احساس ميكنند كه در دستيابي به حقوقي از قبيل برابري، در فرصت دستيابي به مقامات سياسي و اداري جامعه، برابري در فرصتهاي اساسي مانند تحصيلات، شغل مناسب، امكانات رفاهي، تساوي در حقوق و امتيازات قانوني، برابري در حقوق مربوط به مشاركت سياسي، موقعيتي برابر دارند و نسبت به آنها ظلم و تبعيض روا نميشود. هويت ملي را ميتوان از ابعاد مختلف اجتماعي، تاريخي، جغرافيايي، سياسي، ديني، فرهنگي يا ميراث فرهنگي و بعد زباني مورد توجه قرار داد؛ بعد اجتماعي هويت ملي در ارتباط با كيفيت و روابط اجتماعي فرد با نظام كلان اجتماعي است. جوهره بعد اجتماعي هويت ملي منوط به برقراري روابط دوستانه و عاطفي است. هر قدر بعد اجتماعي هويت در سطح كليتر به طور مثال سطح ملت، قويتر باشد، شخصيت اجتماعي شهروندان نيز منسجم تر و جديتر پيريزي ميشود. يكي از شاخصهاي ضعف يا وجود نداشتن بعد اجتماعي هويت ملي، بيگانگي اجتماعي است و هرگونه بينظمي اجتماعي، نظام گسيختگي اجتماعي و اختلال هنجاري، شدت گرفتن يا تضعيف دامنه بعد اجتماعي هويت ملي را سبب ميشود. تاريخ مشترك يا هم تاريخ پنداري ميتواند يكي از عوامل مهم پيوستگي افراد يك جامعه باشد. آگاهي افراد يك جامعه از گذشتهي تاريخي خود پيوند دهندهي نسلهاي مختلف يك جامعه و معرف هر يك از جوامع است. واضح است در صورتي كه مردمان ساكن در سرزميني سياسي از پيشينهي تاريخي خود آگاه باشند به راحتي ميتوانند بر اساس داشتههاي تاريخي و تمدني، خود را به ديگر جوامع بهتر بشناسانند. هويت تاريخي احساس همبستگي و دلبستگي ملي بين افراد جامعه را افزايش ميدهد. مكان و سرزمين سر منشا هويت افراد و گروههاست به اين لحاظ كه وابستگي به مكان علايقي در انسان ايجاد ميكند كه دوري از آن دلتنگي را در پي دارد؛ محيط جغرافيايي مشخص و سرزمين سياسي، احساس تعلقي خاص را در افراد جامعه ايجاد ميكند كه هويت ملي نام ميگيرد و عاملي وحدت بخش است. تعيين قلمرو و محدودهي يك سرزمين براي شكل گيري يك "هويت واحد ملي" ضروري است. مكان جغرافيايي و مرزهاي سرزميني نقش مهمي در شكل گيري هويت ملي و انسجام سرزميني و همبستگي يك ملت دارد. تعلق خاطر به سرزمين مادري با مرزهاي مشخص، داراي شاخصه هايي از قبيل آمادگي براي دفاع از سرزمين در زمان بروز خطر، ارجحيت زندگي در كشور خود بر ساير نقاط جهان، عدم تمايل به مهاجرت از كشور به مناطق ديگر جهان است. تعلق به يك واحد سياسي به عنوان عنصر ملي مستلزم تعلق به دولت، نظام سياسي و ارزش هاي مشروعيت بخش حكومت در هويت ملي است. هويت ملي در بعد سياسي در صورتي شكل مي گيرد كه افرادي كه داخل مرزهاي يك واحد سياسي زندگي مي كنند و مخاطب قوانين موضوعه در آن كشورهستند؛ خود را به لحاظ رواني نيز اعضاي آن نظام سياسي يا واحد سياسي بدانند. دين و تعاليم مذهبي مشترك و پايبندي به اين تعاليم و تمايل به آيين هاي مذهبي فراگير در روند هويت ملي تاثير دارد و ميتواند به عنوان عامل وحدتبخش عمل كند. مجموعه آداب و رسوم عام، سنت ها، اعياد، شيوههاي معماري، اسطورهها، عرفها و فرهنگ مردم ميراث فرهنگي هر ملت است كه در هويت ملي نقش دارد. بعد زباني هويت ملي نيز آثار ادبي كه بعد مهمي از ميراث مكتوب ملت هاست را دربر ميگيرد. زبان در توليد و بازتوليد فرهنگ و هويت ويژه هر جامعه اي نقش دارد و ابزار مهمي براي شكل گيري، حفظ و انتقال فرهنگ ملتها به شمار ميرود بنابراين از بين رفتن يا تغيير اين عنصر حياتي در فرهنگ، به طور يقين هويت فرهنگي و ملي را نيز دستخوش تغيير قرار ميدهد. *** امنيت ملي و هويت منظور دانشمندان علوم اجتماعي مدرن از "امنيت ملي" توانايي يك ملت براي حفاظت از ارزش هاي داخلي در برابر تهديدات خارجي است. والتر ليپمن كه براي اولين بار تعريفي روشن از اصطلاح امنيت ملي را ارائه كرد، مينويسد: يك ملت زماني امنيت دارد كه مجبور نباشد منافع مشروع خويش را براي احتراز از جنگ قرباني نمايد و در صورت لزوم نيز قادر باشد كه منافع مشروع خويش را از طريق جنگيدن حفظ كند. مهمترين وظيفه حكومتهاي هر واحد سياسي حفظ امنيت ملي و تماميت ارضي كشور است اما بايد توجه داشت كه امنيت ملي علاوه بر معيارهاي كلاسيك و كلان و ابعاد سياسي، بعدهاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي را نيز شامل مي شود. بنابراين ناامني در سطوح مختلف اجتماعي در اين عرصه ميتواند بر امنيت ملي يك واحد سياسي تاثيرگذار باشد. امروزه وجود ناامني و شرايط بحراني اجتماعي و سياسي، امنيت كشورها را بيش از تهديدات خارجي در معرض خطر قرار ميدهد و تهديدات داخلي با اوج گرفتن ميتواند خطرات و تهديدات خارج از مرزها را نيز به همراه داشته باشد به اين ترتيب ملاحظه ميشود كه تهديدات دروني كشورها با امنيت ملي مرتبط است. مفهوم دولت در تحليلهاي امنيتي بايد به قدري وسيع باشد كه نه تنها روابط داخلي هر ”مجموعه سرزمين حكومت مردم“ بلكه نظام بينالمللي مجموعههاي در ارتباط با يكديگر در اين نظام بين المللي را نيز در برگيرد بنابراين بايد "تامين امنيت ملي" هدف باشد. امروزه ملت را گروه بزرگي از مردم كه داراي ميراث مشترك تاريخي، فرهنگي، قومي و نژادي است، تعريف ميكنند. با اين اوصاف هويت ملي جزو محوري مساله امنيت محسوب ميشود. قدرت هويت ملي به عنوان نيروي بسيج كننده و معرف رفتار شخصي ميتواند هم باعث تقويت شديد و هم موجب ضعف جدي دولت شود. با توجه به اين كه اگر دولت در ذهن مردم جايگاه مناسب نداشته باشد و اگر ايده دولت براي ساير دولت ها نيز روشن نباشد، آن دولت اساس مطمئن و در محيط بيروني نيز حالت شكنندهاي خواهد داشت، ميتوان گفت نقش اساسي دولت اين است كه شاخصهايي براي هويت ملي درنظر گيرد كه همه مردم ساكن در درون مرزهاي يك واحد ملي را شامل شود و هويتي فراگير باشد تا همه مردمان درون سرزمين ملي، احساس هويت و اهدافي مشترك در درون مرزهاي سياسي خود داشته باشند. همان طور كه ميدانيم سياست خارجي كشورها و واحدهاي سياسي عمدتا بر اساس هويت و فرهنگ دولتها تعريف و اتخاذ ميشود بنابراين سياستگذاريهاي هويتي تنها به تاثيرات داخلي محدود نمي شود بلكه بازتابهاي منطقهيي و بينالمللي را به دنبال دارد چرا كه جهتگيريهاي سياست خارجي يك دولت تا حد بسيار زيادي از چارچوبهاي هويت ملي تاثير ميپذيرد و با منافع ملي يك كشور در سطح بين المللي و منطقهيي ارتباط پيدا ميكند. دولتهاي قوي با تعريف شاخصهاي فراگير و از طريق روشهاي پذيرفته شده اصلاح، تغيير و انتقال قدرت در پي تامين امنيت هستند و اين روشها به قدري مورد حمايت مردم است كه اين دولتها از تهديدات خارجي در امان هستند. اين دسته از دولتها، امنيت ملي خود را ناظر بر حفظ استقلال، هويت سياسي و راه و روش زندگي مردم در مقابل تهديدات خارجي ميدانند در حالي كه دولتهاي ضعيف فاقد شاخصها و ايدههاي پذيرفته شده گسترده و منسجم در بين مردم و نيز فاقد قدرت حاكمه قوي براي ايجاد وحدت در حالت فقدان همگرايي سياسي هستند و تهديدات داخلي همواره با نفوذ قدرت هاي خارجي همراه است و جناح بندي سياسي و تفرقه و واگرايي نيز به نفوذ خارجي كمك ميكند. يك تعريف غير فراگير از هويت ملي از سوي دولتهاي ضعيف كه تنها دربرگيرندهي بخشي از عناصر تشكيل دهنده هويت باشد به حذف برخي از عناصر جمعيتي داخل سرزمين يك دولت معين منجر مي شود كه مي تواند زمينه سرخوردگي هاي اجتماعي را فراهم آورد و در مواقع حساس به چالش امنيتي تبديل شود. ***جهاني شدن و هويت واقع گرايان، آرمان گرايان و ساختار گرايان تاريخي ديدگاه هاي متفاوتي درخصوص جهاني شدن ارائه كرده اند. واقع گرايان بر تداوم اهميت دولت ملت تاكيد دارند و معتقدند اگرچه جهاني شدن با سرعت به پيش مي رود و باعث افزايش وابستگي متقابل جهاني در بعضي از حوزه ها شده است، ليكن اين رخداد تاريخي فقط با رضايت و تشويق كشورهاي قدرتمند كه به دنبال ديكته كردن مفاهيم و ملاحظات مطلوب خوددر تعاملات جهاني هستند، صورت گرفته است. اين دسته نتيجه مي گيرند كه ظهور و پيشرفت جهاني شدن بر تمايل كشورها استوار است. در مقابل ليبرال ها بر اين باورند كه مهم ترين برآيند جهاني شدن، كاهش سيطره كشورها در تعاملات جهاني است و افزايش وابستگي متقابل كشورها را تحولي مثبت در فرايند جهاني شدن مي دانند. آنها با اشاره به عواملي همچون تغييرات شگرف تكنولوژيكي و پيشرفت سريع در حوزه هاي ارتباطات و حمل و نقل كه فراتر از كنترل دولت هاست، استدلال مي كنند كه جهاني شدن پاسخي به نيازهاي داخلي و تقاضاهاي بازيگران فراملي همچون شركت هاي چند مليتي است. در اين رابطه ساختارگرايان تاريخي با تحليل محتوايي ليبرال ها در مورد ماهيت جهاني شدن توافق دارند اما بر خلاف آرمان گرايان بر اين باورند كه جهاني شدن براي كشورهاي فقيرتر و گروه هاي حاشيه اي اقتصاد جهاني، نتايج بسيار وخيمي به دنبال خواهد داشت. جهاني شدن از جمله مهم ترين پديده هاي نوظهور عصر حاضر است كه در حوزه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي معنا پيدا مي كند كه به زعم برخي از صاحب نظران اين پديده (جهاني شدن) تحقق جهان بدون مرز و سلب حاكميت از دولت - ملت ها و از دست رفتن هويت ملي است. اين عده جوهره جهاني شدن در تمام حوزه ها را فناوري اطلاعات مي دانند كه عامل مرزهاي جغرافيايي را كم رنگ مي كند. عده اي نيز بر اين عقيده اند كه جهاني شدن فرهنگ يكي از اجزاي اصلي و جدايي ناپذير روند جهاني شدن است و در اين امر با كاهش اهميت مرزهاي سياسي و فرهنگي و ادغام ديگر جوامع جهاني در عين حال كه فرهنگ هاي خاص و گوناگون به يكديگر نزديك مي شوند، فرهنگ هاي عام تري نيز شكل مي گيرند لذا توسل به عناصر هويتبخش نيز تقويت ميشود. در حال حاضر دو نگرش مثبت و منفي نسبت به جهاني شدن وجود دارد؛ در نگرش مثبت، جهاني شدن موجب پويايي و بالندگي هويت ملي ميشود زيرا ارزش هويت در بازار رقابت جهاني به ميزان توان آن در رقابت و خودآگاهي و اعتماد به نفس و آگاهي از شرايط جديد بين المللي بستگي دارد. همچنين جهاني شدن موجب مي شود بين منافع شخصي و مسووليت اجتماعي تعاون و توازني برقرار شود. از اين ديدگاه جريان جهاني شدن موجب ادغام مردم جهان در درون يك جامعه واحد جهاني و ارتقاي همبستگي و پيوستگي آنان مي شود و نزديك كردن افراد و جوامع بشري به يكديگر موجب تشديد و تقويت روابط فرهنگي در وراي مرزهاست. اين تنها يك سوي قضيه است و طرف ديگر آن بسيار نگران كننده مي نمايد؛ زيرا جهاني شدن نه به عنوان يك پروسه بلكه جهاني سازي به عنوان يك پروژه غربي درصدد سيطره و تسلط همه جانبه غرب و فرهنگ غربي برآمده است. برخي صاحب نظران معتقدند پديده جهاني سازي تسلط ايدئولوژي هرمنوتيك غرب است كه با هدف يكسان سازي و همسان سازي فرهنگي درصدد تحميل شيوه زندگي غرب بر ساير جوامع است تا از طريق از خود بيگانگي و خودباختگي ساير ملت ها در برابر فرهنگ غربي، آنها را به تسليم در برابر ابزارهاي تبليغي و ارتباطي خود وادارد. با اين وجود در اين كه جهاني شدن باعث تقويت ناسيوناليسم مي شود يا باعث ضعف آن، اتفاق نظر وجود ندارد. ***هويت در ايران هويت در ايران از سه منبع ايران، اسلام و مدرنيته نشات يافته است. ايران و ايرانيت يك منبع هويت سرزميني و تاريخي است. اسلام يك منبع هويت معنوي، اعتقادي و يك جهان بيني وسيع اجتماعي سياسي است. مدرنيتهي برآمده از ليبراليسم غرب، منبعي فلسفي با كاربردهاي اقتصادي، سياسي و حتي فرهنگي است. به لحاظ فرهنگي، ايران و اسلاميت مكمل يكديگرند چنان كه تاريخ ايران معرف اين به هم تنيدگي است اما به محض اين كه ايرانيت و ايران به عنوان يك منبع ملي و ناسيوناليستي تعريف مي شود و جنبه قدرت سياسي پيدا مي كند الزاما هميشه با اسلاميت و مسلمان بودن هارموني ندارد زيرا اسلام خود يك منبع هويت سياسي نيز هست. واحد و دامنه عملكرد ايرانيت، محيط جغرافيايي كشور ايران است در حالي كه يك مسلمان نميتواند صرفا به اين محدوده كفايت كرده و اهداف خود را در آن تعريف كند بلكه تفكر اسلامي وسيعتر از جغرافياي يك قوم و ملت خاص است و تمامي ملتهاي مسلمان و به عبارتي امت اسلامي را دربر مي گيرد. بحث هويت ايراني را ميتوان حداقل در پنج سطح تفكيك كرد: - سطح اول نوع نگاهي است كه روشنفكران عصر مشروطه مطرح مي كردند و به نظر مي رسد مضمون آن هويت ملي يعني هويت شهروند آزاد ايراني است و مي كوشد حاكميت به ملت برگردد. بر اساس اين ديدگاه ها مشخص مي شود ميان فرهنگ اسلامي و ايراني يك تاثيرپذيري جدي وجود دارد. - سطح دوم كه در دوران پهلوي رشد يافته، بازگشت به مفهوم كهن ايران شهري است و پاسداري از نظام شاهنشاهي يعني به دنبال ايدئولوژيك كردن شاهنشاهي است. - سطح سوم در واكنش به وضعيتي است كه در سطح دوم به وجود آمده است و ادبيات ماركسيستي و روشنفكري مبتني بر آن شكل مي گيرد. - سطح چهارم از تلفيق ميان هويت ديني و ملي شكل مي گيرد. و - سطح پنجم شامل بحثهايي است كه بيشتر پس از انقلاب مطرح مي شود از قبيل هويت ملي در قالب انقلاب اسلامي، شكل گيري جامعه و امت اسلامي. اين سطح ميتواند حداقل عناصري را از دوره اول از سطح اول و سوم و چهارم داشته باشد و تا حدي نسبت به سطح دوم و سوم (شاهنشاهي و ماركسيستي) انتقادي برخورد كند. عناصر هويت ملي ايراني را مي توان به چند دسته تقسيم كرد: اولين عنصر بنيادين هويت ملي ايراني تاريخ است و تاريخ خود داراي دو بخش است: اسطورهاي و تاريخي - عيني. دومين عنصر ميراث سياسي ايران و دولت است؛ يكي از پديده هاي هميشه موجود تاريخ ايران دولت بوده است. دولت ايراني يكتاست و امكان ندارد در ايران زمين دو دولت وجود داشته باشد. در كنار دولت، سومين عامل هويت ملي ايراني، جغرافياست كه از قديم بوده و در ذهنيت ايرانيان وجود داشته است. ميراث فرهنگي و ادبي ايران چهارمين عنصر هويت ملي است كه در زبان فارسي متجلي شده است. بنابراين هويت ايراني هويتي فراگير است و همه گروه هاي مذهبي، زباني و قوميتي را در بر مي گيرد. اگر منابع هويتي ايرانيان به ايراني - اسلامي محدود بود، امكان قابل توجهي وجود داشت كه يك سيستم اجتماعي -سياسي - اقتصادي منسجم در ايران به وجود آيد زيرا هويت ايراني منابع سرزميني هويت را تعيين مي كرد و هويت اسلامي، نظامي جهت مديريت كشور مبتني بر تفكر اسلامي و پايه هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي اسلام بنا مي شد. موضوع بحران هويت در ايران زماني آغاز مي شود كه عنصر غرب و ليبراليسم غربي و منطق حاكم بر منظومه جهاني را در معادله هويت ايراني مطرح كنيم. در ايران قديم تا زمان صفويه براي مديريت جامعه منطقي امپراتور گونه مبتني بر سنت هاي ايراني واسلامي حاكم بود. همين كه جهان بيني و راه و روش و منطق غربي وارد عرصه هاي جديد مديريت و كشورداري و نظام اجتماعي شد، چالش ها تضادها و بحران ها آغاز شد. به نظر نگارنده اخلاق ليبرال با اخلاق اسلامي قابل جمع نيست؛ نه تنها قابل جمع نيست بلكه فضاي اشتراك آنها بسيار محدود است و باعث بروز انواع تضادها مي شود. براي حل و فصل بحران هويت در ايران، اگر ايرانيان بتوانند نوعي توزيع قدرت در ميان طيف هاي سياسي ايجاد كنند و به چارچوب فرهنگ اسلامي- ايراني و منطق جهاني اقتصاد و سياست برسند، ثبات سياسي در ايران به وجود خواهند آورد. موضوع هويت در ايران ماهيتا يك موضوع سياسي است و به ساختار قدرت، توزيع قدرت و ماهيت نخبگان ابزاري مربوط مي شود. مردم ايران بحران هويت ندارند، سياست در ايران بحران هويت دارد و عدم توانايي كانون هاي قدرت در دستيابي به اجماع نظر، زمينه هاي تداوم بحران را فراهم مي كند. از آن جايي كه امروز ماحصل گذشته ماست و آينده هم نتيجه و محصول عملكرد امروز است پس ميتوان و بايد با شناسايي درست گذشته و بهرهگيري از تجربيات آن و با نگاه به آينده جهان، امروز در مسيري گام برداشت تا در دنيايي كه تحولات تكنولوژيك و سياسي فاصلههاي جغرافيايي را برداشته و ادغام نظامهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي را در پيش دارد بتوانيم به عنوان ملتي كه از گذشتههاي دور داراي هويتي مستقل در جهان بوده بمانيم و تاثيرگذار باشيم نه متاثر از فرهنگهاي وارداتي. روند جهاني شدن در هر دو رويكرد مثبت و منفي آن، با هويت ملي ارتباط مييابد به اين ترتيب اگر ايران با ويژگيهاي خاص هويت ملي خود بخواهد در نظام آينده جهان به عنوان كشوري كه همواره از جغرافياي مشخص و دولت برخوردار بوده، نقشي داشته باشد بايد بتواند تعريفي جامع از هويت ملي ارائه دهد كه ضمن دربرگيري تمام افراد درون مرزهاي كشور، امنيت ملي را نيز حفظ كند. براي برقراي امنيت ملي و جلوگيري از به خطر افتادن تماميت ارضي كشور بدون جنگ، شايد لازم باشد دولت مردان ايران به امنيت فرامرزي بيانديشند. با توجه به نظرات مطرح شده از سوي صاحب نظران علم جغرافياي سياسي، در جهان آينده، ملتها بنا بر تاريخ مشترك گردهم خواهند آمد و نظامهاي سياسي جديدي در جهان به وجود خواهند آورند؛ بر اين اساس ايران به عنوان پايگاه اصلي حوزه ايران بزرگ ميتواند براي حفظ هويت ايراني اسلامي در روند جهاني شدن به سوي همگرايي با كشورهايي گام بردارد كه در گذشته جزو حوزه ايران بزرگ بوده و از تاريخ، فرهنگ و ادبيات مشترك با ايران فعلي برخوردارند. به همين لحاظ ضروري است انديشمندان و نظريه پردازان علمي رشته هاي مرتبط، با تاكيد بر تاريخ و فرهنگ مشترك به ارائه راهكارهايي در جهت احياي روحيه تعلق به ايران بزرگ در كشورهاي اين حوزهي جغرافيايي حركت كرده و دولت نيز همگام با ارائه نظرات كارشناسي، در راستاي اجرايي كردن آن گام بردارد. در اين صورت خواهد بود كه ايران با انعقاد پيمانهاي مختلف منطقهيي به عنوان حوزه اصلي ايران بزرگ ميتواند در كنار احاطه بر مسائل امنيتي منطقه، امنيت و هويت ملي خود را از تهاجمات متعدد فرهنگ هاي وارداتي در روند جهاني شدن، حفظ كرده و براي بومي كردن دريافتهاي فرهنگي از ملل مختلف خيز بردارد. *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* منابع و مآخذ: -ساعي، احمد "جهاني شدن و جنوب برخي مباحث انتقادي" نشر قومس،چاپ 1383. -عليجاني، علي اكبر "مباني نظري هويت و بحران هويت" مركز مطالعات جوانان و مناسبات نسلي پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي و مركز مطالعات و تحقيقات سياسي وزارت كشور،پاييز 1383. (شامل 17 مقاله ارائه شده توسط استادان برجسته در همايش ملي مناسبات نسلي ايران) - عليجاني، علي اكبر "هويت در ايران: رويكرد سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ادبي به هويت و بحران هويت در ايران" مركز مطالعات جوانان و مناسبات نسلي پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي، پاييز 1383. (شامل 21 مقاله ارائه شده توسط استادان برجسته در همايش ملي مناسبات نسلي ايران) - پژوهشكده مطالعات راهبردي، گزيده مقالات سياسي- امنيتي جلد اول و دوم، انتشارات پژوهشكده مطالعات راهبردي، چاپ 1378. انتهاي پيام