واژهي تروريسم به لحاظ معنايي مناقشه برانگيز است و تعاريف مختلفي از آن ارائه شده و هيچ يك از تعاريف اين واژه به لحاظ جهاني پذيرفته نشده است. فرهنگ لغت انگليسي آكسفورد تروريسم را “خط مشياي كه هدف آن حمله از طريق ايجاد وحشت در مخالفان، به كارگيري روشهاي تهديد و حاكم كردن ارعاب يا وضعيت وحشت آفرين ميباشد”، تعريف كرده است.
تروريسم واژهاي است كه بسيار سخت معنا ميپذيرد و به مدلول عيني و مشخصي ارجاع نميدهد و براي توصيف خشونت مورد كاربرد دشمن به مثابهي امري غير اخلاقي و شيطاني به كار ميرود. هيچ گروهي تاكنون خود را تروريست نخوانده است. خصوصا پس از اين كه ايالات متحده جنگ برضد ترور خود را در واكنش به حملات 11 سپتامبر 2001 به راه انداخت، كاربرد اين واژه از گسترهيي وسيعتر برخوردار شد.
تعاريف ارائه شده از واژه تروريسم در برگيرندهي برخي معيارهاي مشترك هستند كه عبارتند از:
1- ترور اقدامي خشونت آميز است؛
2- انگيزه اقدام تروريستي سياسي يا مذهبي است؛
3- هدف تروريسم، شهروندان غير نظامي ميباشد؛
4- هدف تروريسم ايجاد رعب و وحشت است؛
5- هدف تروريسم ارعاب حكومت يا جامعه است؛
6- فرد يا گروه تروريست، غير دولتي هستند؛
و 7- اقدام تروريستي اقدامي غير قانوني است.
هيچ يك از اين معيارها به لحاظ جهاني به عنوان معيارهايي ضروري يا كافي براي تعريف تروريسم شناخته نشدهاند.
به گزارش دفتر مطالعات بينالملل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) واژه تروريسم از واژه Terrorisme كه در قرن هجدهم در فرانسه مطرح شد، برگرفته شده است. اصل اين واژه از فعلهاي Terrere( به معناي ترساندن) و Deterrere( به معناي ترساندن از ) در زبان لاتين مشتق شده است. كاربرد معاصر اين واژه به سال 1795 بر ميگردد كه از اين واژه براي توصيف اقدامات ژاكوبنها در فرانسه استفاده ميشد.
حكومت ژاكوبنها معروف به حكومت ترور شده بود. اگر چه مسلم نيست، اما گفته ميشود كه خود ژاكوبنها اعلام كرده بودند كه از واژه تروريستها براي اشاره به آنها استفاده شود. جالب است بدانيم كه روشهاي مورد استفادهي ژاكوبنها عبارت بودند از دستگيري و بعضي مواقع اعدام مخالفان. بنابراين، تروريسم و ترور به روشهايي ارجاع داده ميشوند كه مورد استفادهي رژيمهاي حاكم براي كنترل جمعيتهاي تحت سلطهاشان از طريق ترس بوده است، تاكتيكي كه در بسياري از رژيمهاي تماميت خواه نظير آلمان نازي و اتحاد جماهير شوروي ديده شده است. تروريسم در حال حاضر ارجاع بيشتري به دولت پليسي ميدهد و استفاده رايج از واژهي تروريسم دولتي و در كل واژه تروريسم، معاني گستردهتري پيدا كردهاند.
- تعاريف رسمي
تعاريف بسياري از تروريسم ارائه شده است. تعاريف موجود محصول رسانهها، سياستمداران و ديگر بازيگران سياسي از جمله محافل انديشگي و همچنين دانشگاهيان و بالاتر از همه حكومت ميباشند. واحدهاي اجراي قانون و آژانسهاي اطلاعاتي، بسياري از اين تعاريف رسمي را فرمول بندي كردهاند. تعاريف رسمي تاثيرگذاري عميقي دارند، چرا كه به خط مشيهاي ضد تروريسم شكل ميدهند.
بسياري از اين تعاريف معيارهاي اوليهي تروريسم را مد نظر قرار دادهاند از جمله هدفي كه مورد حمله واقع ميشود، هدف و انگيزه تروريستها، عاملان انجام اقدامات تروريستي و مشروعيت يا قانوني بودن عمل.
- معيار خشونت
بر اساس تعريف والتر لاكوئيور از مركز مطالعات استراتژيك و بينالمللي، تنها ويژگي كلي (تروريسم) توافق عمومي بر اين است كه تروريسم در برگيرندهي خشونت و تهديد به خشونت ميباشد. اگر چه معيار خشونت به تنهايي وافي به تعريفي مفيد نيست، همچنين اشاره به بسياري از اقداماتي دارد كه معمولا تروريسم محسوب نميشوند نظير جنگ، شورش، جنايت سازمان يافته يا حتي يك ترور ساده. اين معيار تروريسم مجازي و تحريمهاي اقتصادي را نيز شامل نميشود.
- معيار هدف حمله
به طور عمومي پذيرفته شده است كه ماهيت متمايز تروريسم ريشه در قصد و انتخاب غير نظاميان به عنوان هدف حمله دارد. به علاوه، احتمالا اقدامي تروريستي محسوب ميشود كه هدف حملهي آن تودهي مردم باشد تا يك فرد يا گروه خاص و اغلب (البته نه هميشه) غير نظاميان را هدف قرار ميدهد تا ترور را به ذهن متبادر سازد. اين معيار، جنگ متعارفي را كه بر اساس حقوق بينالملل جنگ صورت ميگيرد، هرگونه حمله به اهداف نظامي (نظير حمله انتحاري به كشتي USS Cole آمريكا در خليج عدن در سال 2000)، جنگ چريكي و انقلاب ( وقتي كه به اهداف نظامي محدود باشد) و ترور يك رييس دولت يا رهبر ديگري كه از لحاظ شهرت و اهميت همپايهي رييس دولت باشد، نظير مارتين لوتركينگ را در بر نميگيرد.
اين معيار همچنين اقداماتي را كه در آنها حمله كنندگان تلاش ميكنند تلفات غير نظاميان كاهش پيدا كند، در نظر نميگيرد.
- معيار هدف
همانطور كه از واژهي تروريسم بر ميآيد تروريسم تلاشي است براي ايجاد ترس و ارعاب. از اين رو، اقدامات تروريستي درصدد جلب نظر عمومي و ايجاد شوك عمومي، وحشت و ترس است. همچنين امكان دارد كه قصد تروريستها برانگيختن واكنش نامتناسب دولتها باشد.
اين معيارها هلوكاست و ديگر موارد نسل كشي را كه به قصد نابود كردن جمعي انجام ميشوند تا ايجاد رعب و وحشت و اغلب نيز مخفي نگه داشته ميشوند تا اينكه آشكارا ابراز شوند، در نظر نميگيرد.
همچنين، بعيد به نظر ميرسد كه هر نوع خشونتي عليه اهداف مورد نظر منتهي به جلب توجه عمومي شود و در مجموع تاثير اندكي بر توده مردم دارد.
- معيار انگيزه
اقدامات تروريستي با نيت نيل به اهداف سياسي يا مذهبي صورت ميگيرند، نه دستيابي به منافع شخصي. به عنوان مثال، يك گروه گانگستري از ربايندگان بانك كه مدير بانك را به قتل ميرسانند و گاوصندوق را منفجر ميكنند و با سرقت محتويات آن ميگريزند، قاعدتا به عنوان تروريست در نظر گرفته نميشوند؛ چرا كه انگيزهي آنها شخصي بوده است. اما اگر يك گروه گانگستري چنين تروري را با قصد ايجاد بحران در اعتماد عمومي به سيستم بانكي و در پي آن بيثبات سازي اقتصاد انجام دهند، اين گروه در زمرهي گروههاي تروريستي قرار ميگيرند.
اين معيار جنايات سازمان يافته (نظير مافيا) را در نظر نميگيرد.
- معيار عامل انجام دهندهي جرم
برخي معتقدند كه يك حكومت مشروع نميتواند بر اساس تعريف، مرتكب تروريسم از هر نوع آن گردد. بر اين اساس، يك دولت ميتواند مرتكب جنايات جنگي و يا جنايات عليه بشريت شود، اما اين اقدامات متمايز از تروريسم هستند. اين معيار، جنگ ميان دول، ستم حكومت به شهروندان، هولوكاست و بمباران اتمي هيروشيما و حتي بمب گذاري لاكربي را مد نظر قرار نميدهد.
- معيار مشروعيت
بسياري از تعاريف حاوي اين شرط است كه اقدام تروريستي بايد غيرقانوني و نامشروع باشد. با توجه به فقدان مفسري عيني از مواد حقوق بينالملل، اين معيار ذهنيترين معيار در تعريف تروريسم است. براي نمونه، به طور كلي حقوق بينالملل جنگ دربارهي هدف قرار گرفتن غير نظاميان سكوت كرده است، به طوري كه در جنگ جهاني دوم جاي سؤال نيست كه اقداماتي نظير بمباران اتمي هيروشيما و بمباران سنگين درسدن با اشراف به اين امر كه تلفات غير نظاميان بيش از تلفات نظاميان خواهد بود، صورت گرفت، هر چند كه اين اقدامات به لحاظ قانوني توجيه شد، چه با توسل به حق دفاع از خود و چه بر اساس اين توجيه كه آنها واقعا با خاتمه بخشيدن زود هنگام به جنگ مانع از افزايش تلفات در اثر تداوم جنگ شدند.
هيچ تعريفي از تروريسم به عنوان تعريفي تام و كامل از سوي سازمان ملل پذيرفته نشده است. با اين حال، تعريف آكادميك و مورد اجماعي كه به وسيله اي.پي. اشميد، از كارشناسان تروريسم ارائه شده است به صورتي گسترده مورد استفادهي دانشمندان علوم اجتماعي قرار گرفته است. بر اساس اين تعريف تروريسم عبارت است از:
”به كارگيري روش تكرار اقدام خشونت آميز با هدف ايجاد دلهره به وسيلهي بازيگران مخفي يا نيمه مخفي فردي، گروهي يا دولتي براي دلايل شخصي، جنايي يا سياسي. بر خلاف ترور (Assassination)، در تروريسم اهداف مستقيمي كه خشونت دربارهي آنها اعمال ميشود، اهداف اصلي مد نظر تروريستها نيستند. قربانيان اعمال خشونت عموما بر اساس تصادف (اهداف فرصت) يا انتخاب (اهداف بازنمايي يا سمبليك) از ميان يك جمعيت هدف انتخاب ميشوند و به عنوان سازندگان پيام عمل ميكنند. فرايندهاي ارتباطي مبتني بر تهديد يا خشونت ميان تروريستها يا سازمانهاي تروريستي و قربانيان و اهداف اصلي مورد حمله براي تحت تاثير قرار دادن مخاطبان اصلي اقدامات تروريستي و تبديل آن به هدف وحشت، هدف تقاضا يا هدف مورد توجه وابسته به اين هستند كه كدام يك از موارد ارعاب، اجبار يا تبليغات مد نظر باشد.“
اشميد همچنين يك تعريف حقوقي كوتاه از تروريسم به سازمان ملل ارائه داده است؛ بدين صورت كه اقدام تروريستي بايد به عنوان اقدامي همانند "جنايت جنگي در زمان صلح " در نظر گرفته شود. اين تعريف پرسش از مشروعيت را پيش ميآورد.
تعاريف تروريسم ثابت نيستند: به مانند همهي مفاهيم سياسي شده، تروريسم نيز مشمول تكامل تاريخي ميباشد.
در پاسخ به حملات 11 سپتامبر 2001، سياستمداران غربي تروريسم را در متن منازعهاي جهاني عليه دموكراسيهاي خودشان تعريف كردند. اين امر حاكي از اين است كه در تعريف تروريسم بايد بر ماهيت حكومت يك كشور تاكيد شود تا اهداف حملهي خاص يا روشهاي خاص آن؛ همچنين دلالت بر اين دارد كه اجبار ربطي به تعريف تروريسم ندارد. تروريستها نميخواهند حكومت هيچ كار خاصي انجام دهد، بلكه آنها خواستار ناپديد شدن و حذف حكومت هستند.
اتحاديهي اروپا در تعريف خود از تروريسم در سال 2004 هدف از تروريسم را "بيثبات سازي يا تخريب ساختارهاي سياسي، قانون اساسي، اقتصادي يا اجتماعي يك كشور" عنوان كرد.
ايدهي جنگ عليه دموكراسي مرتبط با تئوري برخورد تمدنهاست.
- ذهنيت دربارهي تروريسم
اين عبارت كه "فردي كه تروريست تلقي ميشود همان فردي است كه مبارز در راه آزادي در نظر گرفته ميشود"، قدمتي به قدمت جنگ بر ضد تروريسم دارد.
از زمان حملات 11 سپتامبر 2001 ، واژه تروريسم شديدا سياسي شده است. چون اين واژه شديدا معني ضمني منفي دارد بدون اين كه تعريف واحد پذيرفته شدهاي از آن ارائه شده باشد، لذا تمايل شديدي براي استفاده از اين واژه فقط زماني كه به لحاظ سياسي قابل دسترس است، وجود دارد.
حقيقتا، تعريف واقعي تروريسم زياد دلالت بر اين ندارد كه بر چه گروهها و اقدامات خشونت آميزي بايد عنوان تروريست بودن داد. اين عنوان ميتواند در جريان زمان تغيير يابد. نقل قول ريگان در بيانيهاي كه به مناسبت روز استقلال افغانستان در سال 1983 منتشر كرد، دلالت بر اين تغيير دارد. در قسمتي از اين بيانيه آمده بود كه: " تراژدي افغانستان در قالب پايمردي دليرانه و شجاعانهي مبارزان آزادي افغانستان در برابر قدرت سبعانهي تهاجمي شوروي و اشتغال، تداوم خواهد يافت.... نيروهاي شوروي وارد جدال بر ضد مردماني خارق العاده شدهاند كه در عزمشان براي حفظ ويژگي سرزمين كهنشان به مقاومتي مؤثر سازمان دادهاند و چنين مقاومتي را به سراسر كشور گستراندهاند. مقاومت و ايستادگي مبارزان آزادي افغانستان نمونهاي براي تمامي جهانيان دربارهي شكست ناپذيري ايدهآلهاي ما است كه در اين كشور با احترام و عزت كامل حفظ ميشوند، ايدهآلهاي آزادي و استقلال."
به نظر بسياري از منتقدان سياستهاي مبارزه بر ضد تروريسم، سياست مبارزه بر ضد تروريسم نيازمند توجه نظري و تئوريكي بيشتري است، خصوصا توجه نظري به استفادههاي سياسي داخلي از آن. از اين نظر، تروريسم ابتدائا به عنوان برساختهاي اجتماعي باقي ميماند، خصوصا بر ساختهاي سياسي. از نظر توماس تئوريم، اعتقادات ميتوانند تعيين كنندهي واقعيتهاي سياسي باشند. حتي اين امر صادقتر است كه اعتقادات به وسيلهي دولت نگهداري و حفظ ميشوند.
به عنوان نمونه، جنگ عليه تروريسم تاثير اجتماعي و سياسي بنيادي بر ايالات متحده داشته است، اگرچه نميتوان تاثير آن را با تاثيري كه بر جبههي داخلي در طول جنگ جهاني دوم داشت، مقايسه كرد.
نوام چامسكي، از منتقدان ثابت قدم سياستهاي خارجي و نظامي آمريكا خاطرنشان ميسازد: « واژهي تروريسم به طور استاندارد براي ارجاع به تروريسمي به كار برده ميشود كه "آنها" عليه "ما" به كار ميبرند، هر كسي ميتواند اين "ما" باشد؛ حتي بدترين جنايتكاران - براي مثال نازيها - نيز چنين رويهاي را قبول دارند. چون ثروت و قدرت واژهها و اصطلاحات مد نظرشان را مهم جلوه ميدهند، واژهي تروريسم نيز در عمل به وحشتي محدود شده است كه آمريكا و مشتريان و متحدانش را تحت تاثير قرار دهد.»
چامسكي معتقد است كه تروريسم به طور عيني براي توصيف هر نوع ويژه از رفتار به كار نميرود بلكه به عنوان خصيصهاي به كار ميرود كه دشمن مد نظر را در راستاي افزايش دادن به انزجار و خشونت اخلاقي، ديو سيرت جلوه دهد.
واكنش شايع عبارت است از اختلاف نظر بر سر نسبت دادن تروريسم به فرد يا گروه هدف خاصي. اغلب اين واژه با اتهام متقابل همراه ميشود. اختلاف بر سر "اكوتروريسم" نمونهي خوبي از اين امر است. اين اصطلاح در ايالات متحده براي ارجاع به اقدامات اكوتاژ - كميسيوني كه به وسيلهي حاميان محيط زيست بنيان نهاده شده است- از جمله اقدام بر ضد ارههاي موتوري درختبري، به كار برده ميشود. كساني كه ابراز همدردي با طرفداران محيط زيست ميكنند، شركتهاي الوار را به عنوان اكوتروريستهاي واقعي معرفي كردهاند، چرا كه جنگلها را تخريب ميكنند و اكوسيستم را از بين ميبرند. به نظر ميرسد در بلند مدت اين نوع از كشكمش به قطبي شدن جمعيت حول فرقهها و گروههايي له و عليه اين موضوع منجر شود و به نظر ميرسد كه همين كشمكش مشروعيت سياسي دولتها را نيز تحليل برد. به عبارت ديگر، تمايل مردم به پذيرش حكومت و تصميمات قضايي حكومت كاهش يابد حتي اگر آنها به لحاظ شخصي با آنها مخالف باشد.
اگر بخشهاي بزرگي از جميعت يكديگر را تروريست بخوانند، به احتمال زياد اشتراك در ارزشها و احترام متقابل ديگر نميتواند كارآيي داشته باشد. اين ممكن است يك مباحثه جدي باشد نه صرف كار برد يك كلمه.
بحثهاي مشابهي نيز بين گروههاي موسوم به "حامي زندگي" و "حامي انتخاب" در مباحثات مربوط به سقط جنين وجود دارد.
در اكثر كشورهاي غربي منازعات سياسياي از اين نوع وجود دارد كه چه كسي واقعا تروريست است؟
به عنوان مثال نوام چامسكي معتقد است كه تروريسم نوعا به وسيلهي برخي از حكومتها از طريق سازمان، حمايت مالي يا آموزش دستههاي مرگ و گروههاي شبه نظامي مورد حمايت و كاربرد واقع ميشود و جالب است كه اين امر اغلب تحت عنوان مبارزه با تروريسم صورت ميگيرد.
از نظر او علل تروريسم عبارت است از تلاشهايي براي كسب يا حفظ و گسترش قدرت به وسيلهي نشاندن ترس در دل مردم تحت كنترل و يا به وسيلهي تحريك گروهها به دشمني با يكديگر به نحوي كه دشمن سرسخت هم شوند. در اين صورت است كه قطب بندي اجتماعي افزايش خواهد يافت. سياست آمريكا در نيكاراگوئه طبق نظر چامسكي به عنوان نمونهاي از اين موضوع ذكر شده است.
اتهام متقابل موضوع نافي به كشف انگيزههاي تروريسم نخواهد بود. بمبگذاريهاي مترو مادريد در 11 مارس 2004 پس از مباحث سياسياي حادث شد كه دربارهي استقرار نيروهاي اسپانيا در عراق به وسيلهي حكومت آزنار مطرح بودند و دخالت موثري در شكست وي در انتخابات ملي اسپانيا داشتند.
كن لوينگستون، شهردار لندن پس از انفجارهاي لندن در اظهار نظري گفت: "80 سال دخالت غرب در سرزمينهاي عربي به خاطر نيازش به نفت يكي از دلايل بمب گذاريهاي لندن در 7 ژوئيه 2005 بوده است."
گروههاي مختلف تروريسم را محكوم ميكنند و دربارهي حاميانشان از واژههاي خنثي و يا مثبت استفاده ميكنند و اقدامات آنها را مبارزه در راه آزادي مي دانند و آنها را مبارزان راه آزادي يا شبه نظاميان مينامند. كاربرد چنين واژههايي به اين خاطر است كه اصطلاحاتي مانند شبه نظامي يا شورشي معني كمتر منفياي از واژه تروريست دارند.
انتهاي پيام