در رابطه با تاكتيكهايي كه تروريستها براي دست يافتن به اهدافشان به كار ميگيرند بايد خاطر نشان ساخت كه تروريستها غالبا در پي تخريب روحيه و فلج كردن توان حركتي دشمن خودشان با استفاده از ايجاد ترس و وحشت هستند و در همين راستا از اقدامات خود به مثابهي شكلي از باج گيري استفاده ميكنند چرا كه آنها از اين طريق حكومتها را براي نيل به اهداف خود تحت فشار قرار ميدهند؛ اهدافي كه تروريستها نميتوانند از طرق ديگر به آنها دست يابند.
تروريسم تا حد زيادي بر غافلگير كردن تكيه دارد. حملات تروريستي ميتوانند عاملي براي آغاز تعارض يا جنگ باشند. پس از يك حملهي تروريستي ممكن است تعدادي از گروههاي غير مرتبط با هم مسئوليت حمله را بپذيرند، كه ميتوان اين مسئله را به عنوان تبليغاتي آشكار در راستاي اهداف و طرحهاي سازمان به حساب آورد.
به گزارش دفتر مطالعات بينالملل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) وقتي كه تروريسم در متن يك جنگ يا شورش به وقوع ميپيوندد، عاملان آن ممكن است خود را پشت بخشي از جمعيت پنهان سازند. چون اين جمعيت معمولا به لحاظ قومي جداي از نيروهاي ضد تروريسم است، نيروهاي ضد ترور اغلب از انجام اقدامات تلافي جويانه منع ميشوند چرا كه ممكن است تلفات شهروندان غير نظامي افزايش يابد. تلفات غير نظاميان هميشه تصوير عمومي يك دولت مسئول را خدشه دار ميكند و ممكن است به افزايش حس همدردي با تروريستها و دلايل آنها بينجامد.
بعضي اوقات تروريستها مدت زمان كمي پس از انجام اقدام تروريستي اول، اقدام تروريستي بعدي را نيز مرتكب ميشوند تا با اين كار باعث كشته و زخمي شدن پرسنلي گردند كه براي جمع آوري كشتهها و مجروحان انفجار اول در محل حاضر شدهاند. بعضي مواقع همين ترس از انفجار دوم مانعي بر سر راه كمك رساني فوري به كشته و زخميهاي اقدام تروريستي اول ميشود. اگر تروريستها از حمايت مالي دولت يا دولتهاي خاصي برخوردار نباشند، اغلب براي تامين منابع مالي خود به جنايات سازمان يافته روي ميآورند. اين جنايات ميتواند شامل آدم ربايي، قاچاق مواد مخدر يا سرقت باشد. البته ممكن است تروريستها به منابع درآمدي ديگري نيز دسترسي داشته باشند. صنعت الماس در ابتداي قرن حاضر به يكي از مهمترين منابع تامين مالي تروريستها تبديل شده است.
بعضي اوقات جنگ چريكي با تروريسم اشتباه ميشود، چرا كه در جنگ چريكي نيز يك نيروي بالنسبه كوچك در تلاش براي نيل به اهداف بزرگ بوسيلهي استفاده از اقدامات سازمان يافته و خشونت آميز عليه يك نيروي بزرگتر است. اما جنگ چريكي با تروريسم متفاوت است. جنگهاي چريكي تقريبا هميشه عليه اهداف نظامي به كار ميروند و اهداف غير نظامي به دليل تلاش چريكها براي جلب حمايت عمومي، بسيار كم مورد حمله واقع ميشوند.
به همين دليل تاكتيكهاي چريكي بيشتر تاكتيكهاي نظامي هستند تا تاكتيكهاي تروريستي؛ اگرچه هم تروريسم و هم جنگ چريكي را ميتوان اشكالي از جنگ نامتقارن دانست.
* پاسخهايي كه به تروريسم داده ميشوند
پاسخهايي كه به تروريسم داده ميشوند وسياست ضد تروريسم، از حوزهي گستردهيي برخوردارند. اين پاسخها ميتواند شامل صف بندي مجدد طيف سياسي و ارزيابيهاي مجدد از ارزشهاي اساسي و بنيادي بشود. معمولا اين پاسخها شامل تعيين هويت گروههايي بعنوان دشمن ميباشند.
اصطلاح مبارزه با تروريسم از دلالت محدودي برخوردار است؛ علت آن اين است كه مبارزه با تروريسم فقط اقدامات و گروههاي تروريستي را براي مبارزه مدنظر دارد.
يك ترتيب نمونه وار از حوادثي كه در پي يك حملهي تروريستي بي سابقه در يك كشور رخ ميدهند به صورت زير خواهد بود.
در اولين مرحله حملهي تروريستي شديدا محكوم ميشود و اين محكوم سازي فقط بوسيلهي حكومت نيست. حكومت سپس تلاش ميكند تا حمايت سياسي براي واكنش به اين حمله را كسب كند و در نتيجه خواستار وحدت ملي در پاسخ به تروريستها ميشود. پس از آن، قانون ضد تروريسم و احتمالا دادگاههاي ويژه بنيان نهاده ميشوند. حكومت، تدابير و معيارهاي امنيتي خاصي براي جلوگيري از حملات بيشتر اتخاذ ميكند و طرحهايي را براي واكنش سريع به حملات بيشتر به مرحلهي اجرا در ميآورد. حكومت، واحدهاي پليس و ارتش ويژه براي مقابله با تهديدهاي تروريستي تشكيل ميدهد و معمولا در صدد همكاري بين المللي بر ضد تروريسم بر ميآيد مگر اينكه تهديد صرفا داخلي باشد. اگر تهديد ناشي از يك دولت خارجي باشد ممكن است عمليات نظامي صورت پذيرد كه در اغلب موارد مبتني بر حقوق بينالمللي جنگ است و ممكن است حتي به يك جنگ ماورا بحار تبديل شود.
اهداف مشترك تروريستها مناطقي هستند كه محل رفت و آمد و تجمع عدهي زيادي از مردم است مانند وسايل نقليه عمومي
(مترو، اتوبوس، قطار)، هواپيما، ساختمانهاي اداري و رستورانهاي شلوغ.
خنثي سازي پيشدستانه
با توجه به فرهنگ سياسي، برخي كشورها حملات پيشدستانه را به عنوان يك استراتژي مشروع در نظر ميگيرند. استراتژي خنثي سازي شامل دستگير كردن، كشتن يا ناتوان كردن افراد مظنون به ترور پيش از اينكه آنها بتوانند هرگونه حملهيي انجام دهند، ميشود. بر اساس همين استراتژي در ژوييه 2005، پليس انگليس بر اساس سياست اختيار داشتن براي شليك به هر مظنون به ترور اقدام به شليك به سوي يك مظنون به ترور با نام "ژان چارلز دمتريس" كرد. او در اثر اصابت گلوله كشته شد. بعدا معلوم شد كه وي بي گناه بوده است. اين امر موجبات نگراني عمومي را فراهم آورد و حتي اعتراضهاي ديپلماتيك را برانگيخت.اما با اين وجود توني بلر اين سياست پليس را تاييد كرد و گفت كه اين سياست ضرورتي غير قابل اجتناب است.
از روشهاي عمدهي ديگر خنثي سازي پيشدستانه بازجويي از مظنونان به ترور است. بعضي اوقات از شكنجه نيز استفاده شده است.
روندهاي جهاني
در سال 1968 اولين بار وزارت امور خارجهي آمريكا آمار كشته شدگان بر اثر اقدامات تروريستي را منتشر كرد. در سال 1985 اين آمار به 816 نفر رسيد كه بالاترين آمار تا آن زمان بود. اين آمار از اواخر دههي 1980 كاهش داشت تا اينكه در سال 2001 به ميزان 3295 نفر افزايش يافت. البته عمدهي اين آمار ناشي از كشته شدگان حملات 11 سپتامبر بود. در سال 2003، بيش از 1000 نفر بر اثر اقدامات تروريستي جان خود را از دست دادند.
انتهاي پيام