31 تير 1367 ساعت شش صبح روز عيد قربان؛ روستاي زرده ازتوابع شهرستان اسلام آباد غرب، پنج هواپيما در ارتفاعات دالاهو مشاهده شد و دقايقي بعد اصابت سه بمب که پس از انفجار آنها، دودهاي رنگي آسمان روستا را در بر گرفت.
خيل مردم حاضر در اين روستا که در عيد قربان آن سال و در زيارتگاه منطقه جمع شده بودند، مانند پرندگان و همه جانداران موجود به زمين ريخته شدند و مردم بيآلايش و ساده زيست اين روستا که براي انجام مراسم مذهبي و خاکسپاري يکي از بزرگان منطقه گرد هم آمده بودند، بدون اطلاع از نوع بمباران صورت گرفته و به لحاظ سوزندگي بوي ناشي از مواد شيميايي پخش شده در فضاي منطقه به سوي رودخانه جاري در دره اين روستا هجوم بردند، بي خبر از آنکه شستن صورت براي کاهش حجم سوزش با آب نه تنها تاثيري در برطرف کردن ناراحتي آنها نخواهد داشت، بلکه به دليل مسموميت آب باعث تشديد جراحات در آنها خواهد شد.
مردان، زنان، کودکان و سالخوردگان اين روستا يکي پس از ديگري به زمين افتاده و تنها معدود افرادي که يا با تاخير در اين مراسم حاضر و يا به دليل اندک شناخت خود از نوع فاجعه به ارتفاعات پناه بردند بازگشتند و همه چيز را بي جان يافتند.
عدهاي از افراد با اندک وسايل نقليه موجود به شهرستان اسلام آباد و کرمانشاه انتقال و افرادي نيز در منطقه ماندند، زيرا چارهاي جز به خاکسپاري عزيزان خود نداشتند.
در زرده قبرستان و محل دفن شهدا در يک محل خاص نيست، چرا که به دليل بمباران شيميايي و پراکنده بودن اجساد، در آن روز هر کسي عزيز خود را در همان نقطهاي که افتاده بود، خاک کرده است و جاي جاي اين روستا نشاني از شهيدان اين اقدام جنايت کارانه صدام و ايادي سرسپرده او را دارد.
در جريان اين اقدام وقيحانه، 250 نفر از اهالي روستاي زرده در همان روز شهيد شدند که بيشتر آنها را زنان و کودکان تشکيل ميدادند، جداي از آن افرادي که مجبور به حضور در روستا به دليل حضور منافقين در منطقه و مسدود شدن راه ارتباطي به اسلام آباد غرب و کرمانشاه بودند، به دليل عدم آگاهي از عواقب حضور در يک منطقه شيميايي و استفاده از آب و خوراک شيميايي شده هم اکنون شديدا دچار عارضه هايي مختلف پوستي، تنفسي، چشمي و رواني هستند.
علاوه بر آن تمام محيط زيست اين بخش از منطقه زيباي ريجاب به واسطه اين بمباران کاملا از بين رفته و تبديل به يک زمين سوخته شده است.
البته در همين روز روستاي «نسار ديره» و «شاه مار» از توابع شهرستان گيلانغرب و روستاي باباجاني از توابع شهرستان دالاهو نيز مورد حمله شيميايي قرار گرفتند که عمق فاجعه در آنها به زرده نميرسيد.
و اما امروز زرده بعد از گذشته هجده سال از آن واقعه؛
مردم اين منطقه از استان کرمانشاه به مانند ديگر نقاط آن به واسطه شهره بودن در پايمردي و ايستادگي به ويژه در هشت سال دفاع مقدس همچنان در اين منطقه سکونت داشته و مشغول گذران زندگياند.
خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه کرمانشاه، در آستانه هجدهين سالروز اين اقدام ناجوانمردانه که در حق مردم بي گناه و غيرنظامي اين خطه از ميهن اسلامي انجام گرفت با حضور در اين روستا از نزديک مشکلات آنها را مورد بررسي قرار داد.
سيدفريدون حسيني پيرمرد 54 ساله ساكن اين روستاست، او پدر، پنج برادر و پسر خود را در بمباران زرده از دست داده و ميگويد که تنها با خواهر خود همه آنها را به خاک سپرده است.
او از آن روز به عنوان «روزي سياه» ياد ميکند و در ادامه مي گويد: سه روز دفن شهدا طول کشيد و خود ما نيز به واسطه مصدوم شدن از نا و رمق کافي براي جابه جايي و دفن جنازهها نداشتيم.
حسيني ميافزايد: جمعيت زرده در آن روزگار چيزي حدود هزار نفر بود که در آن روز به واسطه عيد قربان و فوت يکي از بزرگان منطقه مردم زيادي به زرده آمده بودند که آن اتفاق افتاد و در ابتدا پرندگان و احشام و بلافاصله مردم حاضر به دليل سرازير شدن در دره براي استفاده از آب جاري يکي پس از ديگري به زمين ميافتادند.
او عليرغم سرفههاي شديد ميگويد: تاکنون درصدي جانبازي به او تعلق نگرفته است. آن روز تنها تعدادي موفق شدند که با وسيله نقليه از معرکه رهايي جسته و براي درمان به کرند، اسلام آباد و کرمانشاه برسند و عدهاي به واسطه وجود عزيزانشان ماندند و امروز با هزار و يک درد گريبان گيرند.
حسيني از سختي وداع با برادران و فرزند خود مي گويد و در حالي که گريان است، اظهار مي دارد: خداوند صدام و همه حاميان او را که اين همه مصيبت را به سر ما وارد کردند، نابود و فنا کند.
اين مصدوم شيميايي از مشکلات زياد خود و خانوادهاش سخن به ميان آورده و ميافزايد: متاسفانه عليرغم وجود انواع مشکلات جسمي و روحي ما تحت هيچ حمايتي قرار نداريم و با تلاشهاي فراواني که با وجود مشکلات مالي متحمل شدهايم، کسي به داد ما نرسيده است.
حسيني ميگويد:همه چيز روستا سوخته و کشاورزي در آن امکانپذير نيست و مردم براي تامين مايحتاج اوليه خود نيز با مشکل روبرو هستند.
خارش بدن، سرفه مداوم، کم سويي چشم و بي خوابي از مشکلاتي است که اين پيرمرد روستايي به عنوان دردهاي خود به آنها اشاره ميکند و ميافزايد: هر ماه حداقل يک نفر از اهالي روستا به دليل وخامت حالش رخت از دنيا ميبندد و ما نيز چون در آن روز نتوانستيم خود را به مراکز درماني برسانيم، الان به گفته مسئولان به دليل نبود پرونده پزشکي جانباز به حساب نيامده و از هيچگونه مزايايي برخوردار نيستيم.
حسيني در خاتمه عاجزانه ميخواهد که صداي مظلوميت او را به گوش مسئولان برسانيم.
فاضل خداياري از ديگر ساکنان اين روستاست که از بوي تند سير و سبزي آن روز سخن ميگويد.
او بيماري خود را سرطان خون معرفي کرده و با اشاره به انجام 12 بار شيمي درماني ميگويد: در طي اين مراحل کوچکترين کمکي را دريافت نکردهام، ولي ديگر نميتوانم.
اين مرد 47 ساله با بيان اين که با توجه به داشتن سه فرزند توانايي انجام هيچگونه کاري را ندارد، اظهار ميدارد: چهار سال است که تحت پوشش بنياد جانبازان قرار گرفتهام و 15 درصد از جانبازي من تاييد شده ولي هيچ حمايت مالي و درماني در طول اين مدت از من به عمل نيامده است.
خداياري ميگويد: سه فرزندم در ادامه تحصيل با مشکل روبرو شده و بنا به اظهار پزشکان با وجود سنين پايين از ناراحتي اعصاب رنج مي برند. به گوش مسئولان برسانيد که ما در اين کشور و در مقابله با دشمنان اين مرز و بوم با اين وضعيت مواجه شدهايم، پس به داد ما برسيد.
خانم صورت نظري از ديگر مصدوماني است که در کمال سخاوت با وجود مشهود بودن ناتواني معيشتي، کلامي از مشکلات زندگي به ميان نمي آورد و تنها مشکل خود را وضعيت حاد دختر 20 ساله خود عنوان ميکند.
اين پيرزن 58 ساله سرپرست خانواده که 10 درصد جانباز نيز است، ميگويد: زماني که زرده بمباران شد، هديه (دختر او) سه سال داشت و امروز علي رغم گذراندن مراحل درس تا ديپلم و قبول شدن در دانشگاه، به دليل مشکلات شديد تنفسي مجبور به ترک تحصيل است.
دخترم که در کرمانشاه درس مي خواند دفعتا با تنگي نفس مواجه شده و مجبور به استفاده از اکسيژن و ماسک است که به دليل همين مشکل ترم گذشته به ناچار به دانشگاه نرفت و تنها با موافقت رئيس دانشگاه براي امتحانات در کرمانشاه حاضر شد که در اين مورد نيز با مشکلاتي مواجه بود.
وي گفت: مشکل تنفسي هديه گاها به حدي شديد است که به بيهوشي او منجر ميشود و نميتوانيم او را در بيمارستان بستري کنيم.
هديه براي گرفتن ديپلم خود مجبور بوده از سال سوم راهنمايي به بعد به دليل عدم وجود دبيرستان در آن نواحي روزانه 45 کيلومتر را براي ادامه تحصيل طي کند، اما امروز که به دانشگاه رفته به دليل مشکل تنفسي قادر به ادامه تحصيل نيست. اين دختر نيز مانند بسياري از دوستان خود تنها مصدوم شيميايي ناميده ميشود.
ناگفتههاي فراواني در مورد بحث بمباران شيميايي چندين نقطه غالبا روستايي استان کرمانشاه در آخرين روز تير ماه سال 67 وجود دارد که در ابتدا ميتوان اين اقدام ددمنشانه را در راستاي ايجاد رعب و وحشت در مسير حرکت مورد نظر منافقين در حمله به ايران و خالي کردن شهرهاي مرزي طول مسير حرکت آنها مانند کرند غرب، اسلام آباد و... دانست، چرا که تنها چند روز بعد از اين وقايع شاهد انجام عمليات «فروغ جاويدان» توسط منافقين در منطقه بوديم که خوشبختانه با توجه به وعده خداوند و مقاومت جانانه جوانان اين مرز و بوم « تنگه مرصاد» به قتلگاه آنها تبديل شد.
در ادامه حضور در روستاي زرده به خانهاي کوچک اما با جمعي بزرگ وارد ميشويم، جواني 29 ساله با عصايي در دست و چشماني بسته.
صدراله عظمي، كسي كه علاوه بر مشهود بودن عوارض پوستي از نعمت بينايي نيز محروم شده، مي گويد: در آن روز (31 تير 67) در حال صبحانه خوردن بوديم که صداي هواپيما ما را به داخل حيات خانه کشاند و بعد از صداي انفجار، رنگين کماني بر روي همه فضاي روستا سايه انداخت، رنگها گوناگون بودند که با بوهاي مختلف همراه شده بود.
او ميگويد: با ديدن اين وضعيت به داخل خانه برگشتيم و بعد از مدتي به داخل روستا رفته و با اجساد نيمه جان بسياري از هم آباديهاي خود مواجه شديم و چون پدر، خواهر و برادر من زودتر به محل حادثه نزديک شده بودند، آنها هم شديدا مصدوم شده و از وضعيت مناسبي برخوردار نبودند که به وسيله يکي از اقوام آنها را به شهر بردند و من تنها با داشتن 11 سال در کلاس پنجم دبستان سرپرست خانواده شدم.
عظمي که چندي پيش براي ارائه شهادت برعليه آندراد (يکي از فروشندگان مواد شيميايي عراق) به کشور هلند سفر کرده بود، در ادامه ميافزايد: ما به لحاظ عدم آگاهي از عوارض بعدي مواد پخش شده شيميايي در روستاي خود و نبود اطلاع رساني در اين مورد از همان آب و آذوقه موجود مصرف و امروز دچار عوارض بسياري شدهايم که رهايي از آنها امکانپذير نيست.
علي رغم تمايل زياد به درس و تحصيل به دليل کم سويي چشم و اندک اندک نابينايي کامل از ادامه آن بازماندم و امروز از عوارض زيادي در رنجم که مهمترين آنها نابينايي، عوارض پوستي همراه با سوزش و خارش زياد و عوارض تنفسي است.
عظمي اظهارميدارد: تا کنون هيچگونه حمايتي از او به عمل نيامده و درصد جانبازي براي او در نظر گرفته نشده است.
عظمي خواستار مجازات شديد مسببان ايجاد اين مشکلات در حق او و دوستانش است و ميگويد: در دادگاه لاهه خواستار مجازات صدام و همه حاميان او در تجهيز به سلاحهاي شيميايي شديم، اما مسئولين نيز بايد اين مسئله را پيگيري کنند.
اين مصدوم شيميايي اظهارمي دارد که بدون داشتن همراه توان خارج شدن از خانه را ندارد و بي خوابي، سوزش شديد ريه در هنگام تنفس، بيحوصلگي، خارش دائم بدن و ... را از ديگر مشکلات خود عنوان ميکند.
در اين منزل هنگام تماشاي آلبوم عکس دوران بمباران شيميايي روستاي زرده، عکس کودکي ناقصالخلقه توجه من را جلب کرد، جوياي وضعيت او شدم که پاسخ شنيدم که او (نوشين) پنج سال بيشتر زندگي نکرد و به دليل عوارضي که ناشي از شيميايي شدن پدر و مادرش بود، دو هفته پيش چشم از دنيا فروبست.
ديدن چهره معصوم اين کودک دل هر انساني را به درد مي آورد، به راستي چه کسي بايد پاسخگوي جنايات رژيم بعث در حق مردم غيرنظامي باشد؟
عزيز آقا علي پناه، مردي 53 ساله نيز از اهالي روستاي زرده است که در بين گذر از کوچههاي روستا با او برخورد ميکنيم، از چين و چروک و قارچهاي صورت و نحوه صحبت او در سلام و عليک و احوالپرسي متوجه وخامت وضعيت او مي شويم.
از او مي خواهيم با ما به صحبت بنشيند، در ابتدا امتناع و بعد در حالي که بغض گلويش را گرفته، ميگويد: آن روز همه چيز در 20 دقيقه تمام شد.
عزيزآقا که در جريان بمباران، پسر، دختر و همسر خود را از دست داده ميافزايد: در آن روز زمين و آسمان براي مردم زرده سياه شد و عزيزان و همه چيز خود را از دست داديم، البته همه چيز به اين مسئله ختم نشد، چرا که امروز تمام زندگي ما تحت تاثير اين مسئله قرار دارد.
او ميگويد: کودکاني که امروز در اين روستا متولد ميشوند يا نارس هستند و يا از عوارض شديدي رنج ميبرند،علاوه بر اين که اين موضوع منحصر به انسانها نيست و دربين احشام نيز قابل مشاهده است، در ضمن زمين هاي اين روستا نيز سوخته است.
اين جانباز 20 درصد شيميايي که بعد از اين واقعه به يکي از بيمارستانهاي کرمانشاه منتقل شده مي گويد: نمي دانم چه کسي و چگونه مرا به بيمارستان رساند، اما زماني که در اثر سوزش زياد چشم مقداري از آب رودخانه را به صورت زدم ديگر از آن روز چيزي بياد ندارم.
علي پناه با اشاره به مشکلات دائم خود به لحاظ اثرات شيميايي، ميگويد: مسئولان به مصدومان شيميايي روستاي زرده توجه لازم را ندارند. ما بايد مشکلاتمان را به چه کسي بگوييم؟
به سراغ خانه بهداشت اين روستا مي رويم، روز چهارشنبه قرار است پزشک عمومي آن هم تنها به مدت دو ساعت در اين مرکز حاضر و بيماران را ويزيت کند.
به محض ورود علاوه بر شلوغي بسيار زياد اين مرکز به دليل حضور پزشک عمومي با خانمي مواجه ميشويم که خود را بهورز اين مرکز معرفي ميکند، او فرانک عزيزي نام دارد.
از او در مورد بيماريهاي اصلي مردم روستا که با آن گريبانگير هستند، ميپرسيم که پاسخ ميدهد: عوارض پوستي، ناراحتي تنفسي، مشکلات بينايي و ناراحتي عصبي از بيماريهايي است که به نوعي همه مردم زرده با آن مواجه هستند.
وي با بيان اين که بسياري از مردم روستا از حضور در نزد پزشک و بيان مشکلات خود امتناع مي کنند عنوان ميدارد: افرادي در روستا وجود دارند که عليرغم ناراحتيهاي فراوان به پزشک مراجعه نکرده و هر روز بر حجم ضايعات و بيماري آنها افزوده ميشود.
عزيزي ميگويد: تنها کاري که ما براي مصدومان شيميايي اين روستا انجام مي دهيم، تجويز داروهاي ابتدايي براي تسکين درد آنهاست و بيشتر بيماران را به مرکز درماني ريجاب و يا به شهرهاي اسلام آبادغرب يا کرمانشاه معرفي ميکنيم.
وي با اشاره به ناراحتي هاي شديد عصبي در نزد مردم اين روستا ميافزايد: معمولا کودکان متولد شده در زرده نيز از وجود مشکلاتي در رنج هستند، در روستاي زرده 10 نفر در حال حاضر از سرطان رنج مي برند و تا کنون 20 نفر نيز در اثر ابتلا به اين بيماري فوت کرده اند.
نبود يک کلينيک ابتدايي براي رسيدگي به بيماران مصدوم شيميايي در اين روستا از مسائل قابل تامل است، جداي اينکه اين خانه بهداشت از داشتن يک داروخانه نيز محروم است.
سوال اينجاست که چرا روستايي که در 31 تير 67 بنا به اسناد موجود داراي 1146 نفر جمعيت بوده و تا کنون نيز بالغ بر 400 نفر از مردم آن براثر عوارض شيميايي شهيد شدهاند، بايد از داشتن يک درمانگاه تخصصي شيميايي، يک پزشک متخصص و حتي يک داروخانه ابتدايي محروم باشد؟
حيدر دارابي، عضو شوراي روستاي زرده است که از ابتداي ورودمان به اين روستا همراه ما بود. او مشکلات درماني و هزينه دار بودن آنها را از اصليترين مشکلات مردم روستاي زرده عنوان ميکند و با اشاره به ناتواني اغلب مردم اين روستا به لحاظ دارا بودن عوارض شديد شيميايي ميگويد: زرده بعد از چند روز از بمباران که يک اکيپ از شبکه بهداشت شهرستان اسلام آباد غرب به آن سفر کرده و وضعيت را مورد بررسي قرار دادند تا کنون شاهد حضور هيچ گروه پزشکي براي رفع مشکلات مردم مصدوم در خود نبوده است.
وي اثرات شديد جسمي و رواني بر مردم و تخريب شديد محيط زيست منطقه را از مهمترين آثار بمباران شيميايي معرفي و خواهان توجه بيشتر مسئولين به وضعيت اين افراد است.
در اين گزارش سعي کرديم موضوع را به نتيجهاي برسانيم، اما زماني که متوجه شديم مسئولان ذيربط نسبت به تامين هزينه آزمايش قريب به 1400 نفر مصدوم شيميايي ثبت نام کرده در سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران استان براي دريافت درصد جانبازي، محلي را سراغ ندارند، خستگي به تن مان ماند.
حال با اين سئوال درد دل مردم اين خطه را به پايان ميرسانيم که آيا با وجود مستندات موجود در خصوص بمباران شيميايي اين منطقه و شهادت نزديك به 400 نفر از مردم اين روستا، آيا صرفا به خاطر نداشتن صورت سانحه از سوي مردم شيميايي شده اين روستا نبايد به وضعيت آنها رسيدگي کرد؟
و آخر آنکه چرا بايد اسناد مظلوميت ملت ايران در گمنامي محض قرار گيرند؟
کاربرد جنگافزارهاي شيميايي از سوي عراق در هشت سال جنگ تحميلي عليه ايران آن چنان چشمگير بود که به اين مسئله به عنوان جرياني مجزا در بررسي مسائل تاريخي جنگ تحميلي ميتوان توجه داشت.
اسناد منتشر شده بيانگر اين واقعيت است که بيش از 400 شرکت آمريکايي، اروپايي و ... در تجهيز صدام به سلاح شيميايي نقش داشتهاند و حاصل اين سياست شوم، کشتار تعداد زيادي از هموطنانمان و فجايعي است که در مناطق غيرنظامي از جمله زرده، سردشت و... رخ داده است.
آمارها نشان ميدهد نتيجه حملات شيميايي عليه ايران در طول جنگ تحميلي، به جا ماندن 100 هزار شهيد و مصدوم شيميايي است و سئوال اينجاست که امروز کجايند مدافعان حقوق بشر که دست به گريبان بودن هزاران نفر از مردم اين خطه با اثرات مرگبار فاجعه بمباران شيميايي را مشاهده و گزارش کنند.؟
انتهاي پيام