دكتر ناصر فكوهي در گفت‌وگو با ايسنا: *تنها الگوي عمل سياسي دموكراتيك مشكلات را حل مي‌كند *انتقا‌م‌جويي تنها زنده‌كردن ضعف‌ها و دامن‌زدن به اختلافات است

دكتر ناصر فكوهي، استاد دانشگاه، با تاييد اين امر كه جامعه ما عملا با گونه‌اي از سياست‌زدگي به مفهوم مشاركت سياسي غيرهنجارمند، مواجه است، با بررسي ريشه‌هاي تاريخي، اجتماعي و سياسي اين معضل معتقد است راه حل امروز جامعه، خروج از اين التهاب‌ها و تنش‌هاست.

وي هم‌چنين در گفت‌وگوي خود با خبرنگار ايسنا مي‌گويد تنها الگوي عمل سياسي دموكراتيك است كه مي‌تواند در درازمدت مشكل سياست‌زدگي را حل كند و تنش‌ها را كاهش دهد.

فكوهي، نكته‌ ديگري را كه همه‌ كنش‌گران سياسي بايد به آن واقف باشند اين مي‌داند كه در يك جامعه‌ توسعه‌يافته و پيچيده زندگي مي‌كنيم كه مردم در آن به سبك‌هاي متفاوتي زندگي مي‌كنند؛ هر چند به بسياري از ارزش‌هاي ديني اعتقاد راسخ و آمادگي دارند بر اساس آن‌ها انسجام داشته باشند.

آن‌چه در پي ‌مي‌آيد مشروح گفت‌وگوي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) با دكتر فكوهي است:

* آيا معتقد هستيد كه جامعه‌ ما با سياست‌زدگي مواجه است؟

ابتدا بايد تعريفي از «سياست‌زدگي» مطرح كرد تا بتوان به اين پرسش پاسخ داد. معمولا وقتي پسوند «زدگي» را به كار مي‌بريم درباره‌ نوعي آسيب اجتماعي صحبت مي‌كنيم؛ بنابراين اگر در اين زمينه توافق داشته باشيم كه سياست‌زدگي نوعي عمل و مشاركت سياسي است كه شكل سالم و هنجارمند ندارد، بلكه بيمارگونه است، مي‌توانيم اين پرسش را مطرح كنيم كه آيا جامعه‌ي ما نيز با چنين پديده‌اي مواجه است يا خير. در درجه‌ي اول پاسخ من به اين پرسش اين است كه بخشي از مجموعه رفتارها كه مي‌توان به آن رفتار سياسي گفت در کشور ما آسيب‌زده يا آسيب‌زا هستند؛ بنابراين مي‌توان گفت ما عملا با گونه‌اي از سياست‌زدگي مواجه هستيم.

* ويژگي‌هاي اين سياست‌زدگي چيست؟

به نظر من ساده‌ترين و شايد مهم‌ترين مولفه، آن گروه از رفتارهاي سياسي است كه با پيامدهاي منفي براي جامعه در کوتاه‌مدت و به ويژه در درازمدت همراه باشند؛ مثلا صلح اجتماعي را از بين ببرند و يا حوزه‌هاي ديگري از جمله اقتصاد، اجتماع و يا خانواده را تحت تاثير منفي و مخرب قرار دهند؛ البته اين امر بدان معني نيست كه امر سياسي اصولا هيچ‌گاه منفي نيست و در شكل عادي هيچ پيامد نامناسبي در سطح جامعه ندارد، بلكه چون سياست با حوزه‌ قدرت سر و كار دارد و اين حوزه نيز نوعي حوزه‌ هژمونيك است و نسبت به ساير حوزه‌ها ايجاد سلطه مي‌كند، به هر صورتي كه اعمال شود، حتي در شكل سالم آن مي‌توان انتظار برخي پيامدهاي منفي بر سيستم اجتماعي را داشت؛ مثلا حتي اگر انتخاباتي کاملا سالم هم برگزار شود به دليل اختلاف آرايي كه ممكن است بين مردم به وجود بياورد ، حتي امكان دارد يك تنش كوچك در داخل خانواده ايجاد كند؛ اما اين مساله نسبي است؛ اما از حدي كه هر جامعه‌اي خود به خود يك سيستم اجتماعي را تعريف مي‌كند به بعد، مي‌توان گفت وارد حوزه‌ آسيب‌ها مي‌شويم كه اين حد را مي‌توان تنش خشونت‌آميز تلقي كرد كه حتي ممكن است شكل تنش به خود بگيرد و صلح و امنيت اجتماعي را برهم بزند. با اين تفسير مي‌توان گفت بخشي از آن‌چه از آن به عنوان حوزه سياسي نام مي‌بريم در جامعه‌ ما دچار آسيب شده است.

* در بررسي اين آسيب‌ها، چه دلايلي را مي‌توان برشمرد؟

به نظر من دو دسته دليل وجود دارد. يكي دلايل ساختاري كه تا حد زيادي ناگزير و كمابيش درازمدت هستند و ديگري دلايل مقطعي و كوتاه‌مدت. در دلايل ساختاري اشاره‌ي ما به اين است كه جامعه‌ ايراني نيز مانند همه كشورهاي در حال توسعه از قرن 19 به بعد در حال تجربه مجموعه‌اي از نهادها و ساز و كارهاي سياسي است كه از درون آنها خود به خود به وجود نيامده، بلكه از بيرون به جامعه وارد شده است و به طور مشخص، منظور دولت ملي يا دولت - ملت‌هاست. اين‌ها مجموعه‌اي از نهادها و رفتارهاي بيرون‌سيستمي هستند كه طبعا با ورود به سيستم ديگر ايجاد مساله مي‌كنند؛ يعني يك سيستم اجتماعي به راحتي و بدون تنش نمي‌تواند ساختارهايي را كه از بيرون به آن وارد مي‌شود، بپذيرد. اين منشاء تنش در حوزه‌ سياسي است كه در دو قرن اخير در كشورهاي جهان سوم و بالاخص در كشور ما وجود داشته است كه عامل مقطعي و كوتاه‌مدت است؛ اين كه گذار ما از يك سيستم سياسي غيردولت- ملت به دولت‌ ملي بوده و همين‌طور گذاري داشتيم از سيستم اجتماعي سنتي و عشايري به سيستم شهري كه با چنان سرعت و شتابي اتفاق افتاده كه منشاء بسياري از مشكلات ما شده است.

* آيا معتقديد كه گذار از سنت به مدرنيته موجب ايجاد مشكل در جامعه‌ سياسي ما شده است؟

اگر اين «سنت» و اين «مدرنيته» را دقيقا تعريف کنيم، بله. به نظر من اين گذار از نوعي سنت دروني به نوعي مدرنيته بيروني عمدتا مشكلاتي ايجاد کرده است. انقلاب اسلامي ما كه 30 سال پيش اتفاق افتاد به نوعي فرآيند دموكراتيزه شدن يا همان گذار به دولت ملي و سيستم‌هاي دموكراتيك را در بر داشت؛ اما در عين حال چون يك انقلاب اجتماعي بود مانند بسياري از انقلابات اجتماعي بزرگ دنيا زير و رويي‌هاي بسيار زيادي را در تمامي نهادها، رفتارها، ارزش‌ها، هنجارها و كنش‌گران اجتماعي به وجود آورد كه هنوز هم ادامه دارد. به هر حال 30 سال زمان زيادي براي يك انقلاب بزرگ نيست. در تاريخ انقلاب‌هاي اجتماعي ديده مي‌شود كه پيامدهاي آن 100 سال ادامه يافته. انقلاب ما از لحاظ اينكه يك سيستم جديد اجتماعي و سياسي به وجود آورد بسيار ارزشمند بود كه البته تبعاتي هم داشت كه مي‌تواند منشاء آسيب باشد، به ويژه آن كه بلافاصله پس از انقلاب يك جنگ بزرگ بر ما تحميل شد كه در ساير انقلاب‌هاي بزرگ مانند فرانسه و روسيه نيز چنين رخ داد و خود اين جنگ تبعات زيادي را دربرداشت؛ يعني در عين حال كه فداكاري‌ها و ايثارها و شهادت‌هاي زيادي در خاطره ملي ثبت شد و منشاء ارزش براي جامعه‌ ما قرار گرفت، مشكلاتي كه پس از اين جنگ به وجود آمدند، منشاء مشكلاتي که اغلب به مديريت هاي پس از جنگ برمي گشت، نيز شدند.

* چرا حاشيه‌هاي جنگ منشاء به وجود آمدن مشكلات بعدي شد؟

زيرا پس از جنگ سيستم به سمتي سوق پيدا كرد كه خود را تثبيت كند اما اين تثبيت كار ساده‌اي نبود و ما همچنان امروز در مرحله‌ ثبات تغييراتي هستيم كه انقلاب ايجاد كرده است و اين ثبات به راحتي رخ نمي‌دهد. به نظر من اين كاملا طبيعي است كه مشكلات و آسيب‌ها در حوزه‌ي سياسي زياد باشد اما در نهايت اميدوارم مجموع اين روابط بتواند ما را به يك تاليف و تحليل برساند كه در آن، سياست به صورت معقول و با كمترين تنش در جامعه جريان داشته باشد.

* آيا سياست‌زدگي يكي از تبعات سيستم‌هاي در حال تثبيت محسوب مي‌شود؟

از جمله تبعات اين‌گونه سيستم‌ها اين است كه سياست را به تمام عرصه‌هاي اجتماعي تعميم مي‌دهند و در واقع سياست به يك امر عمومي كه صرفا در چارچوب نهادها و هنجارهاي سياسي باقي نمي‌ماند، تبديل مي‌شود؛ همين اتفاقي كه در جامعه‌ ما افتاده است، به ويژه پس از جنگ. مي‌بينيم بسياري از نهادهاي اجتماعي مانند خانواده، نظام‌هاي اقتصادي و اجتماعي از سياست تاثير پذيرفته‌اند و اين مساله موجب شده بسياري از كساني كه در حالت عادي و در يك جامعه‌ متعادل در حوزه‌ سياسي دخالت مي‌كنند، فعاليتشان تنها به سيستم انتخاباتي محدود نشود، چنان‌كه سياست بسيار بسيار گسترش پيدا كرده و در همه‌ عرصه‌ها مردم با رويكرد سياسي به موضوعات نگاه مي‌كنند كه اين يك جنبه مثبت دارد و يك جنبه منفي.

*جنبه‌هاي مثبت و منفي آن چه مواردي هستند؟

جنبه‌ي مثبت اين است كه وجود رويكرد سياسي در همه‌ عرصه‌ها، مشاركت سياسي را در جامعه افزايش مي‌دهد و مردم را آماده مي‌كند كه همان‌گونه كه جهان به سمت انتقال دموكراسي‌هاي نمايندگي به دموکراسي‌هاي مشارکتي مي‌رود در جامعه‌ ما نيز اين امر اتفاق بيفتد و ما بتوانيم به اين هدف، يعني دموكراسي مشاركتي برسيم، اما جنبه‌ منفي اين است كه تعداد بي‌شماري از نهادها و كنش‌گران اجتماعي كه آشنايي محدودي با مسائل سياسي دارند از گفتمان سياسي به نحوي مبالغه‌آميز و آسيب‌زا استفاده كنند؛ البته نه به صورت متعارف و در مرزها و حدود معقول. اين همان پديده‌اي است كه از آن به عنوان سياست‌زدگي نام برده مي‌شود؛ يعني مي‌خواهند در همه جنبه‌هاي زندگي و نهادها اولويت به رويكرد سياسي داده شود كه طبعا اين مساله آسيب‌زاست؛ چون با واقعيت انطباق ندارد و كساني كه دچار اين آسيب‌زدگي مي‌شوند عموما كنش‌گران اجتماعي در سطوح مختلف هستند؛ از غيرحرفه‌اي تا حرفه‌اي سياسي. در بسياري از موارد اشكال در اين است كه مرزها بين اين دو گونه از كنش‌گران مشخص نيست و هر كدام از آنها نيز حدود رفتار و مرزهاي قواعد بازي را كه بايد رعايت كنند به خوبي نمي‌شناسند؛ بنابراين به سمت هنجارشكني و مقابله با سيستم‌هاي اجتماعي و ايجاد تنش مي‌روند كه اثرات منفي بر جاي مي‌گذارد.

* ابعاد و گستردگي اين سياست‌زدگي در جامعه‌ ما در چه سطحي است؟

به نظر من ابعاد اين سياست‌زدگي حتي پيش از انتخابات 22 خرداد 1388 نيز بسيار بالا بود؛ يعني در تمام عرصه‌هاي زندگي همه مردم دائما راجع به سياست صحبت و فكر مي‌كردند راه‌ حل همه‌ مشكلات در سياست است؛ از يك مشكل اجتماعي گرفته تا اداري و اقتصادي، تصور جامعه از گذشته نيز بر اين بوده كه پاسخ مشكلات را بايد در حوزه‌ سياسي جست‌وجو كرد. پس از انتخابات نيز شكافي كه ميان موافقان و مخالفان آن به وجود آمد و نحوه‌اي كه حاشيه‌هاي اين انتخابات در بر داشت، مانند مناظره‌هاي تلويزيوني و تظاهراتي كه پيش و پس از انتخابات اتفاق افتاد، به اين سياست‌زدگي بيشتر دامن زد و جامعه را دچار تنش كرد و من امروز فكر مي‌كنم راه ‌حلي كه جامعه ما پيش ‌رو دارد، خروج از اين التهاب‌ها و تنش‌هاست.

* سياست‌زدگي چه تاثيري در خروج جامعه از عقلانيت سياسي و افزايش تنش‌ها دارد؟

به نظر من نمي‌توانيم سياست‌زدگي را از امروز تا فردا معالجه كنيم؛ چون هم دلايل تاريخي ساختاري و عميق دارد و هم مقطعي؛ اما مي‌توانيم با كاهش تنش و خروج از التهاب به وسيله‌ كنش‌گران حرفه‌اي، يعني سياستمداران و نخبگان موقعيت آرام‌تري را در جامعه ايجاد كنيم؛ زيرا در اين آرامش بهتر مي‌توانيم راه ‌حلي براي سياست‌زدگي پيدا كنيم و به سمت نهادهاي معمول و متعارفي برويم كه بتوانند بخشي از مديريت جامعه را عهده‌دار شوند. به نظر من نكته‌اي كه همه‌ كنش‌گران سياسي بايد به آن واقف باشند اين است كه در يك جامعه‌ توسعه‌يافته و پيچيده زندگي مي‌كنيم كه چندصدايي و تكثر در آن وجود دارد و مردم در آن به سبك‌هاي متفاوتي زندگي مي‌كنند؛ هر چند به بسياري از ارزش‌هاي ديني اعتقاد راسخ و آمادگي دارند بر اساس آنها انسجام داشته باشند؛ البته معناي انسجام اين نيست كه همه يك جور فكر يا عمل كنند بلكه جامعه‌ ما داراي تضارب آراست و اين مخصوص ما نيست، بلكه در تمام دنيا وجود دارد؛ بنابراين در جامعه‌ پيچيده و توسعه‌يافته‌ ما كه در يك منطقه‌ حساس از نظر ژئوپلتيكي قرار گرفته و نقطه‌ كليدي خليج فارس و داراي منابع اصلي انرژي است، يك الگوي عمل سياسي مي‌تواند عمل كند و آن الگوي دموكراتيك با سالم‌ترين سيستم‌هاي انتخاباتي، آزادي بيان، احزاب و مطبوعات است و فقط اين سيستم است كه مي‌تواند در درازمدت مشكل سياست‌زدگي را حل كند و تنش‌ها را كاهش دهد.

* شرايط و ملزومات اين سيستم به نظر شما چيست؟

به نظر من هر گونه جدايي از اين سيستم به وسيله‌ هر كسي تنش سياسي، سياست‌زدگي و مشكلات اجتماعي را افزايش خواهد داد كه مهمترين ملزومات آن رعايت قانون و اصلاح آن در آرام‌ترين و كم‌تنش‌ترين و كم‌خشونت‌ترين ابعاد ممكن است.

*به نظر شما ريشه‌ اين مشكل كه مردم ما همه چيز را سياسي مي‌بينند چيست؟

به نظر من اولين نكته اين است كه ما گذار از يك سيستم سنتي به جهاني را كه ريشه‌ اصلي آن در حوزه‌ سياسي نيست، بلكه در حوزه‌ اجتماعي است شاهديم؛ يعني انطباقي كه بايد بين سيستم اجتماعي و تغييراتي كه اين سيستم نياز دارد، اتفاق بيفتد تا بتواند خود را با سيستم‌هاي جهاني تطابق دهد، وجود ندارد؛ مثلا ما در حال حاضر بيشترين ميزان تعطيلات را در جهان داريم. اين سيستم بايد تغيير كند و مردم ما بياموزند در دنياي ما صرفا با كار سخت و بيشتر، رفاه تامين مي‌شود و يا درباره‌ الگوي مصرف نيز همچنين برخي از مردم جامعه‌ ما بسيار كم كار و بسيار زياد مصرف مي‌كنند كه ريشه‌ آن در طول 50 سال اخير شكل گرفته؛ زيرا ما به درآمد نفتي رسيده‌ايم كه به نظرمان بي‌پايان مي‌آيد و همين اخلاق اجتماعي ما را تغيير داده است و تا اين مسائل برطرف نشود مشكلات ما تغيير نخواهد كرد.

*از منظر اجتماعي چه تغييراتي لازم است؟

از نظر اجتماعي مردم ما بايد درجه تحمل‌ و تسامح‌شان نسبت به يكديگر افزايش پيدا كند. در سيستم‌هاي اجتماعي افراد بايد عادت كنند با كساني كه شبيه خود نيستند زندگي كنند و يكديگر را بپذيرند، ما از اين لحاظ دچار مشكل هستيم كه البته اين مشكلات از نوعي مدرنيته است نه سنت دروني ما. ما در جامعه‌ سنتي خود بهتر مي‌توانستيم اين مسائل را حل كنيم و امروز نيز به نظر من براي حل مشكلات جامعه‌مان مي‌توانيم و بايد از منابع سنتي بيشتر و بهتر استفاده كنيم و مدل‌هاي مختلفي را به وجود بياوريم؛ بنابراين ريشه عمده مشكلات در حوزه‌هاي اجتماعي است؛ اما بسياري صرفا حوزه سياسي را مشکل تمام مشکلات ديگر مي‌دانند كه البته دو دليل دارد؛ يكي آن كه ما يک تمدن بسيار قديمي و چندهزار ساله‌ داريم كه در آن دولت همواره محوريت داشته؛ بنابراين دولت مركزي براي ما مساله جديدي نيست، بلكه بحث دولت ملي يا دولت - ملت است كه پس از انقلاب به عنوان يك پديده جديد در كشور ما و نيز بسياري از كشورهاي دنيا وارد شده است. مردم ما در گذشته مجبور به اطاعت مطلق از دولت‌هاي خود بودند و اين نوعي آسيب را به جامعه گذشته ما وارد كرده است؛ البته از دولت ملي مردم همان شناختي را از دولت پيدا كردند كه پيش از دولت ملي داشتند؛ يعني تصورشان اين است كه يك محور مركزي وجود دارد كه مسئول همه چيز است و اگر در قبال آن مردم اطاعت كنند مي‌توانند به مطالبات خود برسند. دليل ديگر اين كه در جامعه ايران اشتباه مفهومي ميان سياست با دولت از يك سو و مديريت از سوي ديگر وجود دارد.

*اين اشتباه مفهومي چه آسيب‌هايي داشته؟

به نظر من درست است كه سيستم سياسي بخش زيادي از مديريت و پيامدهاي سوء و مسئوليت‌هاي ناشي از آن را بر عهده دارد؛ اما رابطه‌ آن‌ با جامعه نوعي رابطه ستادي است؛ يعني سيستم‌هاي دولتي مسئول هماهنگي، سازمان دادن و فراهم كردن شرايط مناسب براي مديريت هستند كه متاسفانه در ايران اين اشكال آسيب‌زاست و در كنار اين مشكل، مشكل ديگري نيز وجود دارد و آن اين كه دولت‌ها در جاهايي كه نبايد حضور داشته باشند، حاضر هستند و در جاهايي که به وجود آنها نياز هست، غايب. دخالت دولت به عنوان مثال در عرصه‌هاي سرمايه‌گذاري کوچک و متوسط و يا در عرصه‌هايي چون رسانه‌ها و شبکه هاي مدني چندان ضروري نيست، جز در موارد استثنايي؛ در حالي که دخالت دولت براي مبارزه با فسادهاي کلان، سالم سازي سيستم‌هاي کلان اقتصادي و اجتماعي و حمايت از شهروندان از طريق ايجاد سيستم‌هاي آموزشي و بهداشتي و حمل و نقلي قدرتمند و در سطح بالا بسيار ضروري است؛ اما اين حضور در حال حاضر کم‌رنگ‌تر از آن است که بايد باشد.

از سوي ديگر دولت‌ها هم معتقدند بايد مردم را مديريت كنند؛ چرا كه مردم خودشان نمي‌توانند اين كار را انجام دهند كه از يك سو اين موضوع درست و از سوي ديگر نادرست است.

* تاثير اين نقاط ضعف و قوت مديرت دولت‌ها در سياست‌زدگي چيست؟

مردم به خودي خود در يك سيستم كه هزاران سال دولتي بوده، مسلما نمي‌توانند مديريت كنند؛ اما بايد شرايط آن فراهم شود؛ در واقع به نوعي بايد توانمندسازي در جامعه شكل بگيرد و جامعه مدني و سازمان‌هاي غيرانتفاعي بتوانند رشد كنند. مردم نيز خود را مسئول بدانند و دولت را يك عامل مجازات نبينند، بلكه اين موضوع را درك كنند كه دولت همان چيزي است كه خود آن‌ها به وجود مي‌آورند؛ بنابراين رشدنكردن جامعه مدني و موانعي كه بر سر راه شكل گرفتن آن‌ وجود دارد، يكي ديگر از دلايل افزايش سياست‌زدگي در ميان مردم يك جامعه است. دقت داشته باشيم حوزه سياسي بر حوزه‌هاي ديگر ‌مي‌تواند اثر داشته باشد اما اين كه فكر كنيم در درازمدت يا ميان‌مدت نيز چنين اثري خواهد داشت، كاملا اشتباه است؛ در واقع در اين دو مقطع زماني سيستم‌هاي سياسي توسط سيستم‌هاي اجتماعي شكل مي‌گيرد؛ بنابراين اين باور بايد از بين برود كه اصلاح در قدرت سياسي مي‌تواند مسائل را در سطح سيستم اجتماعي حل كند؛ بلكه اين اصلاح بايد توامان انجام شود؛ چرا كه اگر يك سيستم اجتماعي تغيير كند، سيستم سياسي نيز خود به خود تغيير خواهد كرد و در بين اين دو، آنچه اولويت دارد، سيستم اجتماعي است كه در اين ميان بايد امكاناتي براي آن فراهم شود؛ از جمله ساختن، مثبت بودن، اميد به آينده، مقاومت و تلاش در جامعه. مردم ما نيازمند چنين امكاناتي هستند و بايد از اين لحاظ تقويت شوند كه در اين راستا آزادي رسانه‌ها اثر مثبت خواهد داشت.

*نقش نخبگان سياسي و مسئولان در تقويت اين امكانات اجتماعي چيست؟

به نظر من نخبگان سياسي ما بايد به مردم اعتماد بيشتري داشته باشند و بدانند مردم کشوري چون ايران با سطح دانش و سرمايه اجتماعي‌اي که کسب کرده‌اند، مي‌توانند خوب و بد را از هم تشخيص دهند و انتخاب‌هاي درستي داشته باشند و با اين تفكر آزادي‌هاي سياسي را نيز بايد تقويت كنند و به اين نكته توجه داشته باشند كه تنها در اين صورت مي‌توانند با سوءاستفاده از آزادي‌ها مقابله كنند؛ مثلا هيچ دليلي ندارد از تجمعات كساني كه اعتراض دارند آن هم در حدود قانوني، جلوگيري شود. وقتي اين نوع اعتراضات شكل نهادينه و هنجارمند به خود بگيرند، سيستم اجتماعي احساس نمي‌كند حقي از آن ضايع شده و در پي قانون‌شكني نخواهد بود؛ البته معتقدم نمي‌توان يك باره به سمت يک سيستم کاملا باز حركت كرد؛ چرا كه در كشور ما در طول هزاران سال هيچ نوع اعتراض اجتماعي انجام نمي‌شده و احزاب نمي‌توانسته‌اند شكل بگيرند و به همين دليل يک سيستم کاملا باز مي‌تواند همواره با خطر تنش‌هاي بالا و از ميان رفتن صلح اجتماعي همراه باشد و واکنش‌هاي ضد آزادي و ضد دموکراسي به وجود بياورد؛ اما پس از انقلاب به تدريج و با فراز و نشيب‌هاي بسيار که همچنان ادامه دارند، اين موانع در حال رفع شدن در تجربه دموکراسي هستند و امروز معتقدم بايد امنيت کامل شهروندان در سيستم‌هاي قانوني تامين و اجرا و در عين حال آزادي‌هاي دموکراتيک تا حداکثر ممکن در چارچوب‌هاي قانوني به اجرا درآيند و تضمين شوند، آزادي بدون امنيت معنايي ندارد، اما نهادهاي سياسي و اجتماعي هستند که بايد با مديريت صحيح خود اين دو را همراه با يکديگر تامين کنند؛ زيرا اين را نيز فراموش نکنيم که امنيت بدون آزادي، ما را به سوي يک سيستم شکننده و مورد تهديد مي‌برد.

*اين بازشدن چه تاثيري در كاهش سياست‌زدگي دارد؟

بيست سال از جنگ مي‌گذرد و فرصت براي آزادي در كشور وجود داشته. من معتقد نيستم ما نسبت به 20 سال پيش در موقعيت بدتري هستيم؛ بلكه به نظر من سيستم توانسته به سمت بازشدن برود؛ اما تناسب لازم را با تحول سيستم‌هاي اجتماعي نداشته؛ در واقع تقاضا و نياز اين سيستم براي آزادي‌هاي اجتماعي و سياسي به دليل رشد سرمايه‌هاي فرهنگي بسيار بيشتر از آن بوده که در عمل با رشد آزادي‌ها و تحمل اجتماعي اتفاق افتاده است، و امروز بايد به سمتي برويم كه اين دو با هم متناسب شوند و در واقع هر دو جانب اين قضيه ديده شود؛ مثلا از جانب سياسيون اين دغدغه وجود دارد كه بازكردن سيستم به از بين رفتن انسجام و امنيت اجتماعي منجر مي‌شود. از جانب گروه‌هايي كه به افزايش آزادي‌ها معتقد هستند نيز اين دغدغه وجود دارد كه سيستم به سمت بسته‌شدن كامل حركت مي‌كند؛ اما به نظر من هر دو رويكرد مبالغه‌آميز و هر دو اين دغدغه‌ها بيشتر با تکيه بر تحليل‌هاي سياسي و بدون توجه به سيستم‌هاي اجتماعي و الزامات آنها در تحول خود بيان مي‌شوند؛ در واقع نكته‌اي كه بايد مد نظر قرار بگيرد اين است كه به ميزاني كه آزادي‌ها افزايش مي‌يابد، سيستم باز مي‌شود؛ اما متاسفانه در جامعه ما اين موضوع با دو مشكل مواجه است؛ يكي آن كه اين روند شكل پيوسته‌اي ندارد و مدام زياد و كم مي‌شود و ديگر آن كه ميزان باز شدن سيستم به نسبتي نبوده كه تحول بدان نياز داشته است.

* به نظر شما راهكارهاي برون‌رفت از سياست‌زدگي چيست؟

به نظر من راهكار كوتاه‌مدت اين است كه همه كنش‌گران حرفه‌اي و نخبگان جامعه و مسئولان گفتارها و رفتارهاي خشونت‌آميز را كنار بگذارند و به سمت گفتمان صلح اجتماعي، تسامح و عقل اجتماعي حركت كنند و بدانند انتقا‌م‌جويي تنها زنده كردن ضعف‌ها و دامن زدن به اختلافات است كه به سود هيچ كس نيست؛ البته در اين ميان مسئولان سياسي توان بيشتري دارند كه حسن نيت خود را نشان دهند و سياست‌هاي مجازات‌گرايانه را كنار بگذارند و از سوي ديگر از رويكردهايي كه مي‌خواهد جامعه را به سمت دودستگي يا چند دستگي ببرد، جلوگيري كنند كه طبعا نياز به گذشت نيز دارد؛ چرا كه نظر همه تامين نخواهد شد؛ اما اگر قرار باشد سيستمي ساخته شود افراد مختلف در يك سيستم بايد بتوانند با هم زندگي كنند و شعارشان براي هميشه، حفظ قانون باشد؛ يعني از سيستم‌هاي دموكراتيك استفاده شود تا مشكل سياست‌زدگي به مرور زمان حل شود.

گفت‌وگو از خبرنگار ايسنا: سالومه سعيد

انتهاي پيام

  • دوشنبه/ ۳۰ آذر ۱۳۸۸ / ۱۰:۲۶
  • دسته‌بندی: سیاسی2
  • کد خبر: 8809-02703
  • خبرنگار :