بازرس تسليحاتي سابق سازمان ملل: خاورميانه محل بازي اسرائيل نيست ادعاهاي آمريكا درباره عراق جعلي بود تا زمان حضور آمريکا، ثبات دموکراتيک در عراق حاصل نميشود
اسکات ريتر، بازرس ارشد تسليحاتي پيشين سازمان ملل که در سال 2003 از کذب بودن ادعاي آمريکا مبني بر وجود سلاحهاي کشتار جمعي در عراق پرده برداشت، به تشريح سياستهاي خارجي آمريكا بويژه در مورد عراق، رژيم صهيونيستي، افغانستان و ايران پرداخته است. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اسکات ريتر، بازرس ارشد تسليحاتي پيشين سازمان ملل که در سال 2003 از کذب بودن ادعاي آمريکا مبني بر وجود سلاحهاي کشتار جمعي در عراق پرده برداشت، در گفتوگو با شبکه پرستيوي به تشريح وضعيت کنوني عراق، هفت سال پس از اشغال پرداخته است که متن آن به شرح زير است: پرستيوي: شما يکي از معدود کساني بوديد که در ماه مارس سال 2003 ميلادي در هنگام تهاجم آمريکا به عراق، فرياد برآورديد که اين کشور سلاحهاي کشتار جمعي و توانايي توليد انبوه تسليحات بيولوژيکي و شيميايي ندارد. اکنون سال 2010 است و عراق هفت سال است که به اشغال آمريکا درآمده است. از آن جايي که ثابت شد حق با شما بوده است، خوشحاليد بيگناهي شما آشکار شد؟ ريتر: من گناهي مرتکب نشده بودم، زيرا آن زمان مطمئن بودم که حق با من است. تبرئه شدن از گناه فقط نوعي تسکين و آرامش است. من نگفته بودم که عراق سلاحهاي کشتار جمعي ندارد. صادقانه بگويم، آن چه که در آن زمان اظهار کردم، اين بود که ادعاهاي دولت آمريکا هيچ پشتوانه واقعي ندارد. در حقيقت، واشنگتن درباره اين ادعا که صدام در عراق تعداد قابل توجهي سلاح کشتار جمعي دارد، دليل و مدرک محکمي نداشت. دادههايي که من به عنوان بازرس تسليحاتي در اختيار داشتم، نشان ميداد که نميتوانستيم تمامي سلاحهاي صدام را ثبت کنيم و فقط 95 تا 98 درصد اين سلاح را ميشناختيم و ميدانستيم که صدام سلاح کشتار جمعي جديدي نميسازد. تا سال 1998 چنين چيزي محرز بود، بنابراين اگر دولت مردان آمريکايي در سالهاي 2002 يا 2003 ميگفتند که صدام به ناگهان پر از سلاهاي کشتار جمعي شده است، اثبات چنين ادعايي به داشتن دادهها و حقايق بيشتري نيازمند بود. آن زمان من ميگفتم اگر چنين ادعايي داريد، شواهد خود را ارائه کنيد، اما آمريکاييها ميگفتند که هيچ گونه اطلاعات تازهاي در دست ندارند. ما خيلي ساده اطلاعات قديمي را با واقعيتي به نام يازده سپتامبر بازخواني ميکرديم و يازده سپتامبر ربطي به عراق نداشت. از همين رو من تلاش کردم تا با انجام تحليلهايي، داستان خودم را به اثبات برسانم اما به نظر ميرسيد در آن زمان، به ويژه پس از 11 سپتامبر، آمريکاييها حس و حال شنيدن هيچ صدايي به غير از صداي (جورج دبليو) بوش را نداشتند؛ يعني شعار گستاخانه بوش را که ميگفت "در برابر تروريستها شما يا باماييد يا عليه ما." با توجه به چنين شعار بسيار ساده، آن زمان اگر کسي شهامت به خرج ميداد و سئوال ميکرد به راحتي در برابر رييس جمهور قرار ميگرفت. پرس تي وي: چرا از بازرسي تسليحاتي کناره گرفتيد؟ شما از سال 1991 تا 1998 در سازمان ملل اين سمت را داشتيد و به يکباره استعفا داديد. چرا؟ ريتر: اجازه نميدادند کارم را انجام بدهم. وظيفه من دنباله روي از سياستهاي امريکا نبود. قرار نبود من به دنبال سياستهاي هر کسي به جز شوراي امنيت سازمان ملل باشم؛ شورايي که قطعنامههاي زيادي را براي خلع سلاح کامل عراق صادر کرده بود. به عنوان يک کارشناس تسليحاتي، قرار نبود نقش يک سياستمدار را بازي کنم. وظيفه من پيگيري دستورالعمل شوراي امنيت سازمان ملل بود که از عراق ميخواست تا سلاحهاي خود را تسليم کرده و کارخانههاي خود را براي تحقيقات جامع و گسترده بازرسان باز کند. عراقيها به خوبي به وظيفه خود عمل نکردند. آنها کارخانههاي خود را بستند و اجازه ندادند وارد آنجا شويم؛ همين موضوع موجب شد که همه فکر کنند صدام پنهانکاري ميکند. از سوي ديگر، من به آمريکاييها گفتم که عراقيها چيزي را پنهان نکردهاند، چرا که ما تقريبا همه چيز را ثبت کردهايم. آن چه عراقيها انجام دادند واکنشي بود در برابر سياستهاي آمريکا که به نظر ميرسيد صدام را هدف قرار دادهاند و قصد دارند از روند بازرسيها به عنوان ابزاري براي سرنگوني او استفاده کنند. اگر آمريکا از ما پشتيباني ميکرد و اجازه ميداد تا کار خود را به انجام برسانيم، شايد عراقيها بيشتر همکاري ميکردند، اما من ميان دو وضعيت ناخوشايند گير افتاده بودم. مادامي که آمريکا سياست تغيير رژيم بغداد را دنبال ميکرد، عراقيها همکاري نميکردند و من در اين ميان تحت فشار قرار گرفته بودم. به عنوان سرپرست گروه تحقيقات، بسيار تلاش کردم تا روند تحقيقات را مستقل نگه دارم، اما هنگامي که مشخص شد نه آمريکاييها و نه عراقيها اجازه نميدهند که کارم را درست انجام دهم، راهي جز کنارهگيري برايم نماند. پرستيوي: آيا اين برداشت شماست که آمريکا با هدف تغيير رژيم بغداد به عراق حمله کرد؟ ريتر: در حال حاضر اين موضوع فقط برداشت من نيست. فکر ميکنم هم پيمانان نزديک آمريکا براي حمله به بغداد جلودار بودند و در اين تهاجم مشارکت داشتند. مثل توني بلر (نخست وزير وقت انگلستان). بنابراين تنها دليلي که براي ورود ما به عراق وجود داشت، سرنگوني صدام بود. شما (ديک) چني (معاون رييس جمهور جورج بوش) را ببينيد. خود جورج بوش هم حاضر است و نيز اعضا کابينه بوش که ميگويند اگر چه سلاح کشتار جمعي پيدا نکرديم، اما صدام را سرنگون کرديم؛ جهان بدون صدام مکان بهتري است. هر کسي که ميگويد موضوع بر سر تغيير رژيم نبوده و به دليل سلاحهاي کشتار جمعي به عراق حمله شده است و اگر ميگويد، صدام نميخواسته تسليحات خود را تسليم کند، پس چارهاي نداريم مگر اين که براي رسيدن به اين تسليحات رژيم بغداد را از ميان برداريم. آن چه که امروز بدان آگاهي داريم، اين است که نه تنها در عراق سلاحي پيدا نشد بلکه دولت آمريکا حتي به خود زحمت نداد تا ادعاي خود را ثابت کند. تقريبا همه در آمريکا ميدانند که ادعاهاي مقامات جعلي بوده است. همه ميدانند که واشنگتن از ترس مردم آمريکا و ترس جامعه جهاني از (ترفند) وجود سلاحهاي کشتار جمعي استفاده کرد تا آنها را براي اين حمله غيرقانوني به عراق مجاب کند. پرستيوي: در سال 2005، شما گفتيد که دولت بوش در انتخابات پارلماني عراق دخالت کرده بود. اخيرا ما شاهد برگزاري انتخابات سراسري در عراق بوديم. به نظر شما آيا دولت اوباما نيز در انتخابات اين کشور دخالت داشته يا اينکه کارهايي پشت پرده براي تغيير نتايج اين انتخابات انجام داده است؟ ريتر: هر زماني که کشوري با دهها هزار يا صدها هزار نيروي نظامي خارجي اشغال شود و اين نيروهاي نظامي از دولت مرکزي آن کشور دستور نگيرند و از سوي قدرتهاي خارجي هدايت شوند، به عنوان مثال از واشنگتنديسي، نمي توان درباره برگزاري روندي قانوني از دموکراسي در آن کشور سخن گفت. اين روند قانوني و دموکراسي در چندين دهه اخير در عراق وجود نداشته است. ما نميتوانيم انتخابات دوران صدام را حقيقي تلقي کنيم. انتخابات در دوران صدام از نظر حضور مردم عراق با دموکراسي بسيار فاصله داشت و با روندي که امروز در اين کشور شاهد هستيم، بسيار متفاوت بود. در حقيقت آمريکاييها امروز تمايلات خود را به صورت ناقص به عراقيها تحميل ميکنند، زيرا آمريکا ميخواهد وانمود کند که ما اجازه داديم دموکراسي در عراق شکوفا شود؛ در حالي که به اقدامات پشت پردهاش در اين کشور ادامه ميدهد. پرستيوي: به نظر شما آمريکا خواهان روي کار آمدن چه نوع دولتي در عراق است؟ ريتر: من فکر نميکنم که آمريکا هم اکنون بداند چگونه در انتخابات عراق دخالت کند. معتقدم آمريکا در اصل از گزينهاش اياد علاوي رهبر سکولار که به مانند صدام زير پوشش دموکراسي حکومت ميکند، استفاده کرده است. ما به دنبال دموکراسي واقعي در عراق نيستيم، زيرا دموکراسي واقعي به اکثريت مردم اين کشور (شيعيان) قدرت خواهد داد و به خاطر شرايط خاورميانه و تشکيل جمهوري اسلامي در ايران، اين آخرين چيزي است که آمريکاييها به دنبالش هستند. ما ميخواهيم در برابر گسترش شيعه در عراق بايستيم. اين تلاشها در سال 2005 و در برابر تلاشهاي (آيتالله) سيستاني، رهبر روحاني عراق، با شکست روبرو شد و دولتي شيعه در عراق روي کار آمد و امروز ما نميدانيم که به دنبال چه چيزي هستيم. ما اکنون به دنبال مذاکره درباره ثبات هستيم. ما خواستار دولتي هستيم که ثبات به همراه آورد. اما با توجه به شرايطي که در عراق ميبينيم و اتفاقهاي هولناکي که در اين کشور روي ميدهد، ثباتي در عراق وجود نخواهد داشت و تا زماني که آمريکا روند دموکراتيک را در عراق رهبري کند، ثباتي در اين کشور حاصل نخواهد شد. پرستيوي: اجازه دهيد اکنون به ايران، همسايه عراق بپردازيم. چشم جامعه بينالمللي بر فعاليتهاي ايران متمرکز است. آمريکا و متحدانش معتقدند که برنامه هستهاي ايران از مسير صلح آميز منحرف شده است، اما به نظر شما آيا اين مسئلهاي تکراري محسوب نميشود؟ به نظر شما اين همان مسئلهاي نيست که پيشتر درباره عراق مطرح شده است و ابراز داشتيم که اين کشور تسليحات کشتار جمعي در اختيار دارد؟ ريتر: اين تقريبا همان چيزي است که در عراق روي داد. معتقدم سياست آمريکا در قبال ايران، سياست خلع سلاح هستهاي نيست. ما مطمئنا ميدانيم که ايران امروز به دنبال دستيابي به سلاح هستهاي نيست، اما نگرانيهايي نيز وجود دارد که ايران در آينده از برنامه صلح آميز هستهاي و توانمنديهايش در غنيسازي اورانيوم، به سلاح هستهاي دست يابد، اما در حال حاضر کاملا مطمئن هستيم که سلاح هستهاي در ايران وجود ندارد. هدف ما در حقيقت خلع سلاح هستهاي نيست و ما به خاطر رفتارهاي دوگانهمان با ايران، پيمان منع گسترش تسليحات هستهاي و احساسات جهاني در قبال اين موضوع را تخريب کردهايم. ما ايران را مسئول کارهايي ميدانيم که براساس قوانين بينالمللي و پيمان منع گسترش تسليحات هستهاي به تهران اجازه داده شده است، اما چشمهايمان را در قبال فعاليتهاي اتمي اسرائيل يا هند بستهايم. در حقيقت بايد اذعان داشت که آمريکا به دنبال برکناري نظام تهران است. پرستيوي: باراک اوباما و دولت آمريکا چندين بار گفتهاند که به دنبال تغيير نظام در ايران نيستيم، اما به نظر شما آيا آنها در اين زمينه صادق هستند؟ ريتر: نه تنها آنها در اين زمينه صادق نيستند، بلکه اينگونه به نظر ميآيد که اين مسئله در تناقض مستقيم با شواهد و مدارک کنوني است. اگر شما به دنبال تغيير نظام در تهران نيستيد، چرا بخشي در وزارت امور خارجه آمريکا براي فعاليتهايي موسوم به "دموکراسي ديجيتال" ايجاد شده است. چرا ما براي جنبش مخالف در ايران بودجه در نظر گرفتهايم. چرا ما به جنبش مخالف قدرت ميدهيم، چرا ما تلاش کرديم تا نتايج انتخابات ژوئن گذشته (خرداد 88 ) در ايران را تغيير دهيم؟ اگر ما به دنبال تغيير نظام نيستيم، چرا اقداماتي انجام ميدهيم که نظام تهران را تحت تاثير قرار دهد؟ اقدامات کنوني در ايران با عراق متفاوت است و در اصل ما تغيير نظام ايران را خواستاريم. ما به دنبال برقراري رابطه با ايران نيستيم. در حقيقت هر گونه توافق موقت با ايران، به منظور فراهم کردن شرايط براي تغيير نظام اسلامي در تهران است. پرستيوي: همانطور که ميدانيد کاخ سفيد دست دوستي به سوي ايران دراز کرد، اما از سوي ديگر به دنبال اقدامات تلافي جويانه ضد ايران است. ريتر: خب دست دوستي آمريکا تنها درباره يک موضوع بود و آن هم لزوم اينکه ايران بايد به صورت يکجانبه غنيسازي اورانيوم را متوقف کند. از سوي ديگر ايران پيمان منع گسترش تسليحات هستهاي را امضا کرده است. در حقيقت اين پيمان اين حق را به ما ميدهد تا فعاليتهايمان را براساس تعهدات مندرج در آن انجام دهيم. چرا بايد فعاليتي را که براساس قانون مجوز آن را داريم، متوقف کنيم؟ و از سوي ديگر دولت آمريکا مذاکره درباره حق قانوني ايران را رد ميکند. آمريکا پيش شرط لزوم توقف غنيسازي براي اين مذاکرات را مشخص ميکند، در حالي که ايران قانونا نبايد فعاليتهاي غني سازياش را متوقف کند. پرستيوي: در آمريکا چه کسي رئيس جمهور و چه کسي مشاور است؟ ريتر: رئيس جمهور هم اکنون به پيشنهادهاي "سوزان رايس" نماينده آمريکا در سازمان ملل و همچنين "جو بايدن" گوش ميدهد. يکي از دلايلي که اوباما جو بايدن را به عنوان معاونش انتخاب کرد، به خاطر اطلاعات گسترده بايدن و سياستهاي خارجياش به دليل فعاليت در کميته خارجي مجلس سناي آمريکا بود. "ديويد جونز"، مشاور امنيت ملي، يکي ديگر از کساني است که اوباما به مشاورههايش گوش فرا ميدهد و جالب است بدانيد که هيچ يک از اين سه نفر کارشناس مسائل ايران نيستند. در حقيقت کر و لالها به رئيس جمهور آمريکا درباره ايران مشاوره ميدهند. اگر شما روند پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979 ميلادي و اتفاقهاي پس از اين انقلاب تاکنون را در ايران مطالعه کنيد، متوجه خواهيد شد که دولت دهه 1980 ايران با دولت کنونياش بسيار متفاوت است. روند دموکراتيک کنوني در ايران نسبت به گذشته تغيير کرده است. پس از اتفاقهاي ژوئن سال گذشته (خرداد ماه سال گذشته)، تغييراتي در ايران صورت گرفته است. قدرت شوراي نگهبان در ممانعت از حضور مخالفان دولت در انتخابات آينده محدود شده است، به اين ترتيب ميبينيم که اين پيشرفتها از داخل ايران و از گروههاي مخالف ناشي شده است. روند دموکراتيک اين است که مردم عقايد خود را درباره اقدامات دولت بيان کنند. آيا ما نبايد اجازه دهيم که مردم ايران خود مشکلاتشان را حل و فصل کنند؟ آيا اين معناي واقعي دموکراسي نيست؟ پرستيوي: آيا هر موقع که درباره اسرائيل صحبت ميکنيد، با مشکل مواجه ميشويد؟ ريتر: اين موضوع مرا به چالش نميکشاند. من همکاريهاي بسياري با اسرائيل داشتهام و اين يکي از دلايل آزادي من براي صحبت درباره اسرائيل است. از سال 1994 تا 1998، من با بخش اطلاعاتي سازمان ملل متحد درباره عراق همکاري ميکردم. من همکاري نزديکي با دولت اسرائيل داشتم و خود را دوست و نه دشمن اسرائيل ميدانم. آمريکا دوست اسرائيل به شمار ميآيد، اما چه کسي به دوستانش اجازه خواهد داد تا خانوادهاش را به هم بريزد. بنابراين اگر دوستان ما رفتارشان را تغيير ندهند، ما بايد خود را از آنان جدا کنيم. آمريکا هيچ دوستياي با اسرائيل ندارد، من با اسرائيل دوست هستم، اسرائيل خود را به آمريکا چسبانده است و از قدرت آمريکا براي قانونمند کردن خود استفاده ميکند. معتقدم اسرائيل حق دارد وجود داشته باشد، اما معتقدم نبايد مسئله وجود داشتن اسرائيل به قيمت جان صدها ميليون مسلمان منطقه تمام شود. اسرائيل حقي براي داشتن سلاح اتمي ندارد و نميتواند وانمود کند که سلاح اتمي در اختيار ندارد و در همين حال ايران را به تلاش براي دستيابي به سلاح هستهاي، متهم کند. ما با برخي از سياستهاي اسرائيليها، نظير سياستهايشان نسبت به فلسطينيان، سياستهاي اتمي و سياستهاي اسرائيل در قبال ايران، مشکل داريم. ما مشکلات جدي با اسرائيل داريم و نميتوانيم شريک اسرائيل در اين برنامهها باشيم. نميتوانيم درباره راه حلي براي مذاکرات خاورميانه صحبت کنيم و در قبال ديگر کشورهاي منطقه برخورد مناسبي نداشته باشيم. منطقه خاورميانه محل بازي اسرائيليها نيست. پرستيوي: لابي اسرائيل چقدر بر سياستهاي واشنگتن در قبال ايران تاثير دارد؟ ريتر: لابي اسرائيل تاثير بسياري بر سياستهاي واشنگتن در قبال ايران دارد و اسرائيل درباره وجود سلاحهاي اتمي در کشورهاي اسلامي منطقه خاورميانه، دچار بدگماني شده است. همچنين اسرائيل موضع سختي را در قبال هر دشمن سياسي که توانمندي ساخت تسليحات اتمي داشته باشد، اتخاذ کرده است. اما از سوي ديگر موضع اسرائيل آنقدر شديد است که با قوانين بينالمللي تناقض دارد و تخطي از قوانين بينالمللي به شمار ميآيد. اين مسئله همچنين سياست امنيت ملي امريکا را زير سوال برده است و اسرائيل به عنوان تنها استثنا در اين قوانين محسوب ميشود. لابي اسرائيلي آنقدر قدرتمند است که اجازه ميدهد اين حالت استثنايي ادامه پيدا کند. مشکلي با مسئله وجود لابي اسرائيلي وجود ندارد. از آنجاييکه ما لابي انگليسي، فرانسوي و آلماني هم داريم. ما ميتوانيم به لابي انگليس بگوييم که اين مسئله با منافع بينالمللي در تضاد است، اما نميتوانيم اين مسئله را درباره لابي اسرائيلي بيان کنيم. پرستيوي: من نقل قولي از نوشتههاي شما دارم که بسيار هوشيارانه است. "مشکلي درباره چگونگي برخورد آمريکا با ديگر کشورهاي جهان وجود دارد." آيا منظور شما درباره روابط آمريکا با اسرائيل است؟ ريتر: اين مسئله تنها به اسرائيل مربوط نميشود، بلکه همه جهان را در برميگيرد. آمريکا يک قدرت جهاني است و ما بايد فرا بگيريم که چگونه با ديگر کشورهاي جهان برخورد کنيم. بله ما موقعيت اقتصادي برتري داريم، ما دولتي قدرتمند داريم که مردم ممکن است به آن به صورت راهنما بنگرند، اما با مردم مانند دوست برخورد نميکنيم. اگر شما جرات مقابله با ما را داشته باشيد، آن موقع شما به دشمن ما تبديل خواهيد شد. جهان حيات خلوت آمريکا نيست که از منافع جهاني تنها به نفع خود بهره بگيريد. چرا ما بايد با کشورهايي که کودکانشان مجبور به کار کردن هستند، تقابل اقتصادي داشته باشيم در حالي که کودکان ما در آمريکا اينچنين مجبور به کار کردن نيستند. هماکنون نابرابريهايي در جهان روي ميدهد که ما بايد آن را ترميم کنيم يا اينکه بايد خود را از ساير جهانيان تفکيک کنيم. پرستيوي: ما به سالروز سخنراني باراک اوباما در قاهره نزديک ميشويم. وي در اين سخنراني قول برقراري صلح در خاورميانه را به عنوان يکي از اولويتهايش، مطرح کرده بود. اخيرا گفتوگويي با دکتر حنان اشراوي، درباره اين مسئله داشتم و وي از هيجان و شور همه هنگام سخنراني اوباما در قاهره سخن ميگفت. اما وي هم اکنون از سخنان اوباما در قاهره ابراز نااميدي ميکند. به نظر شما اوباما در اين سخنراني چه مسائلي را مطرح کرده بود؟ ريتر: مسائلي که در اين سخنراني مطرح شد، واقعيتهاي آمريکا است که با تئوري اوباما در تناقض است. معتقدم اوباما به راستي به چيزهايي که ميگويد معتقد است. وي به سخنانش در قاهره معتقد است اما وي هم اکنون با واقعيتهاي آمريکا و ديد جهانيان درباره اين کشور روبرو شده است. سخنان قاهره درباره اين بود که من به شما اعتقاد دارم، آغوش ما براي شما باز است، ما همه برابر و برادر هستيم اما پس از آن چه ديدهايم؟ حمايت کامل از اسرائيل. بله ما درباره شهرکسازي اسرائيليها صحبت کرديم، اما واکنشي در قبال اين مسئله انجام نداديم. در حقيقت چشمهاي خود را به روي اقدامات اسرائيل بستهايم. با توجه به اين مسئله چگونه ميتوان ادعاي برادري با فلسطينيان را مطرح کرد؟ هيچ حرکتي درباره برقراري صلح عمومي در منطقه صورت نگرفته است و در حقيقت چند گام نيز به عقب برگشتهايم. درباره عراق نيز اوباما گفته بود که نيروهاي نظامي را تا ماه اوت از اين کشور خارج خواهيم کرد. اما واقعيت آن است که به خاطر مناقشات انتخابات مارس عراق و شرايط بد امنيتي اين کشور نيروهاي آمريکايي هنوز در عراق باقي ماندهاند. دولت اوباما بايد حقايق را بيان ميکرد و ميگفت که نميتوانيم تا ماه اوت از عراق عقب نشيني کنيم. پس ما درباره مسئله عراق پسرفت داشتهايم. در افغانستان اوباما جنگ را گسترش داده است و نه تنها در افغانستان بلکه اکنون شاهد عمليات هواپيماهاي بدون سرنشين آمريکايي در پاکستان هستيم. در اين علمياتها صدها غير نظامي پاکستاني تاکنون کشته شدهاند. از سوي ديگر با وقوع حادثه بمب گذاري در ميدان تايمز نيويورک، احتمال ميرود که عملياتي نظامي در اين کشور آغاز شود. ما بايد متوجه اين مسئله باشيم که اقدامات ما تاثيراتي به دنبال خواهد داشت. حمله هواپيماهاي بدون سرنشين آمريکايي به خاک پاکستان ميتواند علتي براي بمبگذاري در ميدان تايمز باشد. البته نميخواهم هيچ يک از اين دو مورد را قانوني جلوه داده و محکوم کنم. تا زماني که ما به خود حق دهيم بر فراز پاکستان پرواز کنيم و غيرنظاميان اين کشور را به قتل برسانيم، برخي از مردم اين کشور نيز تلاش خواهند کرد تا اقداماتي ضد آمريکايي انجام دهند. پرستيوي: ماموريت در افغانستان چگونه است؟ ريتر: ما ماموريتي در افغانستان نداريم. يکي از واقعيتهاي غم انگيز اين است که باراک اوباما پس از به قدرت رسيدن، شمار نظاميان اين کشور در افغانستان را افزايش داد و هرگز پاسخ قانع کنندهاي براي اين اقدامش نداده است. پيشنهاد ژنرال "استنلي مک کريستال" براي اعزام هزاران نيروي نظامي بيشتر به افغانستان تحقق يافته است، اما اکنون ماموريت نظاميان آمريکايي در افغانستان چيست؟ ما عمليات گستردهاي را در منطقه مرجه افغانستان اجرا کرديم که شبيه به يک فاجعه کامل بود. دولت افغانستان مسئوليتي در اين منطقه بر عهده نگرفت و آمريکاييها نيز نتوانستند امنيت مرجه را تامين کنند. ما ميگوييم که عمليات بعدي را در قندهار اجرا خواهيم کرد و اين درحالي است که ما ماموريتي در افغانستان نداريم. ما نميدانيم که به دنبال چه چيزي در افغانستان هستيم. پرستيوي: به نظر شما آيا مردم آمريکا ميدانند که ارتش اين کشور مايلها دورتر از سرزمين مادريشان چه کاري انجام ميدهند؟ ريتر: اطلاعات غير مستقيمي وجود دارد به اين معنا که ما ميدانيم که درگير جنگ افغانستان و عراق هستيم. اما وقتي به سوال بعدي مراجعه ميکنيم، نميدانيم که چرا درگير جنگ در افغانستان و عراق هستيم؟ اگر از مردم آمريکا بپرسيد که چرا در افغانستان هستيم، آنها خواهند گفت که به خاطر حادثه يازده سپتامبر. اگر شما از مردم آمريکا بپرسيد که چرا در عراق هستيد، آنها خواهند گفت که به خاطر سلاحهاي کشتار جمعي و حادثه يازده سپتامبر. اکثريت آمريکاييها معتقدند که صدام در حوادث يازده سپتامبر 2001 نقش داشته است. يکي از کارهايم به عنوان افسر اطلاعات، حل مشکلات بوده است و معتقدم که شما نميتوانيد اين مشکل را حل کنيد. اگر شما مشکلتان را به درستي تشريح نکنيد، نخواهيد توانست درباره حل آن سخن بگوييد. ما حتي نميدانيم چگونه بايد مشکلمان را تشريح کنيم. ما عراق را نميشناسيم. نيمي از آمريکاييها فرق کردها يا سنيها را نميدانند. ما مشغول درگيريها در پاکستان شدهايم، جايي که صدها لهجه وجود دارد. ما فرق ميان هزاره، پشتون يا تاجيکها را در پاکستان نميدانيم. اگر اطلاعاتي درباره اين فرهنگها و قوميتها نداشته باشيم، چگونه ميتوانيم درباره عمليات در افغانستان يا پاکستان صحبت کنيم و چگونه خواهيم توانست به حل مشکلاتمان در اين کشورها بپردازيم. ما حتي نميدانيم که مشکل افغانستان و پاکستان از طريق مذاکره و يا نظامي حل و فصل خواهد شد و در اين شرايط اگر بخواهيم اقدامي در منطقه انجام دهيم، تنها بر مشکلات اين منطقه خواهيم افزود. پرستيوي: به نظر شما آيا نياز است که آمريکاييها تحصيلات بيشتري کسب کنند؟ ريتر: اين مسئله مربوط به تحصيلات نميشود، در حقيقت بهانهاي براي اين بيتوجهيها در آمريکا وجود ندارد. در حقيقت منابع بسياري براي کسب اطلاعات در اين زمينه در آمريکا وجود دارد، اما بايد با حقايق روبرو شويم. ما بايد تواناييهاي ذهنيمان را افزايش دهيم. ما آنقدر غرق شرايط فعليمان در جهان شدهايم که متوجه نيستيم چه اتفاقاتي در اطرافمان روي ميدهد. انتهاي پيام