گزارشي از حاشيه‌هاي ديدار مسوولان استان قم با رهبر معظم انقلاب اسلامي

مسوولان بخش‌هاي مختلف استان قم روز چهارشنبه با مقام معظم رهبري ديدار كردند، پايگاه اطلاع‌رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي گزارشي از حاشيه‌هاي اين ديدار با عنوان «ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نيست» منتشر كرده است. به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، متن كامل اين گزارش به شرح زير است: قرار بود ديدار مسئولين باشد ولي انگار با ديدار دست‌اندركاران يكي شده بود و شده بود همان يك شبستان پر جمعيت. جوان زياد توي جمع ديدم. فقط نمي‌دانستم بايد خوشحال باشم كه تاكيد‌هاي رهبر بر روي جوان‌گرايي موثر افتاده يا ناراحت از اين‌كه اي‌كاش اين‌ همه جوان انقلابي و مشتاق جزو مسئولين بودند؟! اميد هميشه چيز خوبي‌ست. بازار شعر خواني حسابي گرم بود. مجري اول، مجري دوم، مجري سوم. جالبش اين است كه هر مجري كه پشت تريبون مي‌آمد و شعر خودش را مي‌خواند از يك شاعر هم دعوت مي‌كرد كه بيايد شعر بخواند. اما اكثر شعرها توي يك نكته با هم مشترك بودند: ديگر مرو، پيشمان بمان آقا جان/ ما تازه به روي ماهت عادت كرديم چه خوب مي‌شد. جايگاه ويژه حسابي پرشور و متلاطم بود. تا مي‌خواست كمي آرام بگيرد مسئول جديدي وارد مي‌شد و از همان اول مجلس همه به احترامش بلند مي‌شدند و تا آن مسئول جديد خوب جاگير نمي‌شد سر جاي‌شان نمي‌نشستند. مسئولين‌اند ديگر. مناسباتي دارند براي خودشان كه لابد ما نمي‌فهميم. نزديك شدن ورود آقا را از روي ساعت و كاغذ و روان‌نويسي كه آوردند و روي ميز آقا گذاشتند، مي‌شد فهميد. توي ذهنم بود كه اين‌بار ديگر بالاخره مسئولين استان هستند و به اين راحتي‌ها نمي‌شود از جايشان بلند كرد. مجري مي‌خواست شعاري را تمرين كند كه موقع ورود آقا همه با هم بگويند كه جمعيت به هواي آمدن آقا بلند شد و خيلي‌ها هجوم آوردند جلو. مجري كه آن همه شوق را ديد، حسابي مستاصل شد. انگار تجربه همچين برنامه‌اي را نداشت. وقتي ديد كه ديگر نمي‌تواند كاري بكند پشت هم تذكر مي‌داد: «لطف كنيد حال مجلس را نگيريد! آقا بكش عقب! دل‌هاتون رو آماده كنيد، خودتون رو اين‌ور و آن ور نكنيد!» تذكرها به اين‌جا ختم نشد و با توصيه‌هاي اخلاقي ادامه پيدا كرد: «آقا كه آمدند منظم بنشينيد! عكس‌ها را بالا نگيريد! به دوربين نگاه نكنيد، تكبير بي‌مورد نگيد.» ناخن‌هايم را نگاه كردم كه بلند نباشد‍! مي‌دانستم كه هيأت دولت صبح توي حرم جلسه داشتند و بعد از اين ديدار هم با رهبر ديدار دارند اما نمي‌دانستم توي ديدار هم حاضر مي‌شوند. داخل كه شدند نگاه همه‌ خبرنگار‌ها و لنز همه دوربين‌ها رفت سمت آن‌ها. اما توي مردم فقط كمي هم‌همه شد. بعضي‌ها قد كشيدند كه وزرا را ببينند. چقدر تفاوت است هر چه قدر هم كه عزيز باشند. آخر مردم آمده بودند كه كسي را ببينند كه اين عزت‌ها همه به اعتبار اوست. آقا كه آمدند، اول استان‌دار رفتند پشت تريبون گزارش از بودجه‌ها و فعاليت‌ها و عملكرد‌ها و ارقام و اعتبارها گفت. لابد براي خبرنگارها. زياد چيزي از اين آمار‌ها حالي‌ام نمي‌شود. اما توي اين چند سالي ‌كه ساكن قم هستم پيشرفت قم را محسوس مي‌بينم. خدا قوت! يكي اين وسط كف دستش با خودكار چيزي نوشته بود و دستش را مثل پلاكارد گرفته بود به همه طرفي نشان مي‌داد. من مانده بودم كه اين ملت ايران چه استعدادي دارند توي دور زدن تحريم‌ها. حتي اگر تحريم‌هاي يك مجري باشد. صلوات‌هايي كه از گوشه كنار مجلس بلند مي‌شد، نشان از خسته شدن جمعيت بود. استاندار كه گفتند انگار اين مردم مشتاق شنيدن صداي شما هستند صلوات ديگري فرستادند. اين يكي اما از جنس تشكر بود. اين خوشحالي زياد طول نكشيد كه آقاي رحيمي به عنوان سخن‌گوي هيأت دولت آمد پشت تريبون و شروع كرد به خواندن مصوبات جلسه‌اي كه داشتند. حرف‌هاي رحيمي پر بود از خبر‌هاي خوش كه بعد از خواندن هر بندش مردم مثل قطع‌نامه‌ي راهپيما‌يي‌ها صلواتي به تاييد يا تشكر مي‌فرستاند. رحيمي كه اشتياق جمعيت را براي شنيدن حرف‌هاي رهبر ديد فقط چند تكه‌اي از آن 20-30 برگه‌ گزارش مصوبات را كه توي دستش بود، خواند و وقتي صلوات مردم رنگ و بوي اعتراض گرفت، پايين آمد. « خيلي خوشحاليم كه با خدمت‌گزاران با اخلاص ملت ايران و شهر قم ديداري صميمي داريم.» اما از حال جمعيت معلوم بود كه بيشتر اين مسئولين و مردم شهر هستند كه از ديدار خوشحالند. آقا از آباداني قم در اين چند سال اخير مي‌گفتند و اميد به جبران عقب ماندگي متراكم در قم كه يكي از توي جمعيت خيلي كشيده فرياد زد: «الله اكبر» مردم بعد از چند لحظه تازه فهميدند كه منظور بنده‌ خدا همان تكبير بود. «خدمت به قم، خدمت به آبروي جمهوري اسلامي است. يكي از برنامه‌هاي دشمن تضعيف رمز‌ها و نمادهاي انقلاب بوده و هست. برنامه‌ريزي كردند كه همان‌طور كه قم مركز انقلاب هست، تبديلش كنند به آنتي‌تز انقلاب.» اما با يك سفر همه بر آب شد. از صنعت فرش‌بافي رو به فراموشي تا كمبود مراكز درماني بانوان. هيچ چيز از نگاه آقا پنهان نمانده بود. اگر با بازاري‌هاي قم هم‌صحبت شده باشي مي‌فهمي كه صنعت فرش رو به فراموشي و تعطيلي راسته‌ فرش دستي قم يعني چه؟ اگر توي قم زندگي كرده باشي مي‌فهمي كه كمبود مراكز درماني بانوان چقدر مشكل‌ساز است؟ «خيلي وقت‌ها كسي مراجعه مي‌كند به دفتر ما، مي‌گوييم نمي‌شود، مشكلات قانوني دارد! مي‌گويند همين قدر كه به مساله‌ من توجه كرديد راضي‌ام. ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نيست» برخورد مسولان با مردم هم نكته‌اي بود كه آقا روي آن خيلي تاكيد داشتند. پايان روز نهم بود و آخرين ديداري توي شهر قم. شايد به خاطر همين بود كه بعد از دعاي آقا براي مسئولين مردم و بلند شدن‌شان جمعيت اين‌ همه بي‌قراري كرد. انگار كسي راضي نبود كه خورشيد پشت پرده برود. انتهاي پيام
  • جمعه/ ۷ آبان ۱۳۸۹ / ۱۰:۳۳
  • دسته‌بندی: سیاسی2
  • کد خبر: 8908-04403
  • خبرنگار :