با نگاهي به اهداف سند چشمانداز توسعه، اين سوال در ذهن ايجاد ميشود كه تا به امروز چقدر به اهداف اين سند در حوزه حفاظت از محيط زيست نزديک شدهايم؟ اصولا عملکردها در جهت اين اهداف بوده است يا روز به روز محيط زيست را تخريب كرده و از اهداف زيستمحيطي دور و دورتر شدهايم؟
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، منطقه خراسان، بر اساس سند چشمانداز 20 ساله، سياستهاي فرابخشي در حوزه محيط زيست مصوب شوراي برنامهريزي عبارتند از عزم ملي براي توسعه پايدار، آمايش و مديريت بهينه سرزمين با رعايت ملاحظات زيست محيطي، لحاظ كردن هزينههاي زيست محيطي و ارزش منابع زيستي در اقتصاد خرد و كلان، ممنوعيت هرگونه فعاليتي كه منجر به تخريب غيرقابل جبران محيط زيست گردد، پيشگيري و كاهش آلودگيها و تخريبهاي قابل جبران و حفاظت، احياء و توسعه محيط زيست و تنوع زيستي كشور؛ همچنين بهرهبرداري پايدار از منابع پايه و بهينهسازي الگوي توليد و مصرف، ايجاد نظام جامع مديريت زيست محيطي در تمامي نهادهاي دولتي و غيردولتي، تنوير افكار عمومي و گسترش مشاركت عمومي براي حفظ محيط زيست و ايفاي نقش مسئولانه در مناسبات جهاني زيست محيطي از ديگر اين سياستهاست.
ايران - خراسان - سال 1340
فرقي نميکند کجا، هر کجاي اين گستره وسيع - خراسان- که بايستي ميتواني با غرور سرت را بالا بگيري و فرياد بزني: "سلام طبيعت". سلام طبيعت سرزميني که خورشيد هر صبح آمدنش را از همان جا آغاز ميکند.
اُرسها(انوعي سرو كوهي) با شاخههاي هزار ساله در هم فرورفته در اين سرزمين نفس ميکشند و بازدم عطرآگين شان هوا را تازه ميکند. روباهها هستند، شغالها و گرگها و پلنگها هم. 50 سال مانده تا پلنگها سر از بالاي دکلهاي برق دربياورند؛ تيرخورده و خونين و گرگها از گرسنگي هندوانه بخورند و روستاييها، دم روباهها را از ديوار کاهگلي اتاقشان آويزان کنند به نشانه تزئين.
سال 1340 است و زمستان که ميآيد با خودش نشانههاي سرزمينهاي دور را هم ميآورد. هر سال همراه برف و بوران و سرما، پرندههاي مهاجر هم از راه ميرسند و درياچه جان ميگيرد از حضور چنگرها و يلوهها و اردکهاي سرسبز و خوتکا و سرحنايي و آنقوت و سهرههاي پيشاني سرخ. هوبرهها هم هستند و قرقاولها هم که حول و حوش جنگلهاي سرخس به نرمي ميخرامند و خبر ندارند 50 سال ديگر موجوديتي به نام جنگل در اين بخش از زمين نخواهند داشت.
نه تنها قرقاولها، مردم هم حدس نميزنند 50 سال ديگر که بيايند و تکيه بزنند به چوب عصايشان و آن سوي مرزهاي ترکمنستان را ديد بزنند، ناخودآگاه آه ميکشند که آن سوي مرز - در ترکمنستان - زمين سبز و وحشي و دست نخورده و هنوز جنگل و اين سو - در ايران- زمين مثل مهجورترين نقطه عالم، تهي و تازيانه خورده و خالي از درخت، بيابان!
سال 1340 است و کشفرود است و هياهوي جاندار و زنده گربههاي وحشي، کاراکالها، سارها، دليجهها، عقابهاي صحرايي و قوچ و ميشهايي که آن حوالي ميپلکند. هنوز آبروي کشف رود نريخته به پاي فاضلاب و گنداب و مانده تا سايه سياه مرگ بيايد و حضور سنگين خودش را همه جا بر پيکره اسطورهايترين رود ايران اعلام کند؛ 50 سال مانده.
سال 1340 است و پاييز که از راه ميرسد نعره مستانه قوچهاي اوريال - که با آن شاخهاي پيچ خورده به سمت گردن و هيبت باشکوه قدرتمندشان زيباترين قوچهاي جهان هستند - از دامنههاي وسيع تندوره به گوش ميرسد. گلههاي چند صد تايي قوچ و ميش به هم ميپيوندند و معجزه باروري آغاز ميشود. هنوز 50 سال مانده تا قوچها از فرط تشنگي و بيآبي کور شوند.
سال 1340 است و آهوها ميخرامند و با آن چشمهاي بينظير، اسطوره زيبايياند. مردم عادت دارند به اينکه هر از گاهي آهويي را در مزرعه کوچکشان ببينند و آن زيبايي بکر و اصيل را بنشينند به تماشا. هنوز 50 سال مانده تا موتورسواري از راه برسد و با نورافکنهاي بزرگش سر بگذارد در پي آهويي و با چوب يا با تفنگي آن جمجمه ظريف شکننده را خرد کند براي فقط 30 هزار تومان!
1340 است؛ فرقي نميکند کجا. هر گوشه از سرزمين خراسان که بايستي ميتواني با غرور سرت را بالا بگيري و فرياد بزني: سلام طبيعت سرزمينم؛ سلام.
ايران – خراسان - اکنون
1390 است و فرقي نميکند کجا؛ در هر گوشه از خراسان ميتواني نشانهاي از توسعه ببيني اما توسعهاي ناپايدار و اين ناپايدارياش را من نميگويم. اين را معادن سنگ آهن خواف ميگويد؛ جايي که درختهاي کهنسال قرباني زيادهخواهي آدمها ميشوند و جنگلهاي بادام سرخس که قربانيان ايستاده عمليات اکتشاف گاز هستند. اين حقيقت را ته مانده جنگلهاي ايراني توراني ميگويند که بنا بر اعلام سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور همگي دچار پيري و ديرزيستي شدهاند و بر اثر چراي مفرط دام و كوبيدگي از بين رفته و تجديد حيات طبيعيشان به صفر رسيده است. اين را مشهد ميگويد که با داشتن 420 تا 450 هزار غول آهني، بيشترين ميزان خودرو را بعد از تهران دارد و مصرف 4،9 ميليون ليتر بنزين هر روزهاش، 652 تن مواد آلاينده را وارد هوا ميکند. اين حقيقت را 140 هزار تن پسماندي ميگويد که هديه سالانه واحدهاي صنعتي استان هستند به طبيعت. اين را تمام 4300 واحد صنعتي استان ميگويند که در حين فعاليت هوا را هم آلوده ميکنند.
1390 است و فرقي نميکند کجا، هر گوشه از سرزمين کهنسالمان را که نگاه کني، رد پاي توسعهاي ناپايدار را به روشني ميبيني. کافي است نگاهي بيندازي به پارک ملي نايبند و ببيني چگونه قرباني توسعه ميدان پارس جنوبي در عسلويه شده؛ يا به پارک ملي کوير- بکرترين پارک ملي کشور - که تن داده به عمليات اکتشاف و استخراج نفت يا دنا که 30 هزار اصله درخت بلوط کهنسالش براي عبور لولههاي گاز از ريشه درآمدهاند، يا درياي خزر که دچار آلودگي آب، صيد بيامان ماهيان خاوياري و مرگ و مير فكهاست، و يا درياچه ي اروميه عزيز که به واسطه ساخت بي شمار سد روزهاي پاياني حيات آبياش را ميگذراند و ... اين فهرست را ميشود همچنان ادامه داد.
"بيژن فرهنگ درهشوري"، کارشناس و محقق محيط زيست که سال 1389 به عنوان مرد سال محيط زيست ايران انتخاب شد، معتقد است محيط زيست ايران در شرايط بحراني است، وي به ايسنا، منطقه خراسان، ميگويد: اگر محيط زيست را به يک انسان تشبيه کنيم، در حقيقت مثل شخصي در حال احتضار است.
وي با بيان اينکه من نسبت به آينده محيط زيست ايران کاملا نااميد شدهام، ميافزايد: پارک ملي کوير تا 10 سال پيش پر از گور بود، توران نزديک هزار راس گور داشت، چرا اکنون ندارد؟ زماني چه کار ميکرديم که قادر بوديم گونههايمان را حفظ کنيم و الان نميتوانيم در حالي که بودجه بيشتري داريم!
بومشناس و عکاس طبيعت قديمي ايران اضافه ميکند: داستان خيلي غمانگيز است و اين روش توسعه هميشه در ايران بوده، در حقيقت ما منابع طبيعي خودمان را ميفروشيم و زندگي ميکنيم و اين شيوه توسعه نه فقط در ايران که در جهان سوم، توسعهاي بي سر و پا، بيمعني و غيربومي است که منجر به فقر بيشتر ميشود. شهرها بزرگ ميشوند اما سرطاني و بدون رفاه و آسايش. ما فقط خانه و سد و کارخانه ميسازيم، در حالي که مملکت تخريب و آلوده ميشود و جنگلها و رودخانهها يکي يکي از دست ميروند.
وي با بيان اينکه موج تصرف و تغيير کاربري اراضي طبيعي و ملي هرگز به اندازه امروز نبوده است، اضافه ميکند: با ادامه اين روند چند سال آينده چه چيز براي ما باقي ميماند؟
"محمد درويش"، عضو هيات علمي موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع کشور نيز با اشاره به حجم بالاي تخريبهاي زيست محيطي معتقد است: ما از نظر تخريب جنگل جزو 6 کشور نخست دنيا، در بيابانزايي از نظر مولفه تاثير انساني نخستين کشور، از نظر فرسايش خاک دومين کشور و در نابودي حيات وحش، نخستين کشور دنيا هستيم که در طول تاريخ بشري بيسابقه بوده است. آيا باز هم ميتوان حتي در ذهن اين سوال را پرسيد که عامل "دخالت بشري" در تخريب محيط زيست باز هم مردم هستند؟
وي ميافزايد: به راستي عبور لوله نفت از داخل پارک ملي سرخه حصار، احداث جاده در پارک ملي گلستان، زير آب رفتن ميراث طبيعي و فرهنگي، خشک شدن درياچهها و تالابهاي بينالمللي كشور و صدها مورد ديگر، از عوامل تخريبي بشري از نوع مردمي است يا دولتي؟
دکتر "ناصر کرمي"، استاد دانشگاه آزاد و فعال محيط زيست هم اعتقاد دارد: مهمترين عامل نابودي محيط زيست ايران، تصرف و تخريبي است که نه از سوي مردم و اشخاص حقيقي بلکه اساسا از سوي نهادهاي دولتي صورت ميگيرد.
وي ميگويد: به جرات ميتوان گفت که هيچ طرح عمراني وجود ندارد که به دليل تعارض با ملاحظات محيط زيستي از افتتاح يا ساختش صرف نظر شده و يا جانمايياش تغيير کرده باشد.
دکتر کرمي اضافه ميکند: تغيير کاربري عرصهاي که يک ميليون سال مرتع يا جنگل بوده به معناي مرگ ابدي آن عرصه است، لذا بيشترين عاملي که به محيط زيست آسيب ميزند همين تصرفها و تغيير کاربريهاست که عمدتا هم از نهادهاي دولتي سر ميزند.
وي ميافزايد: وزارت نفت، راه، مسکن و بعضا شهرداريها مهمترين ارگانهاي مخرب محيط زيست هستند.
وي سير قهقرايي درياچه اروميه را مهمترين اتفاق زيست محيطي سال گذشته دانسته و اضافه ميکند: سازمان محيط زيست و سازمان جنگلها و مراتع، سازمانهاي کوچک و کم اثر با حوزه نفوذ و تاثير محدود و کوچک هستند و عملا در برابر تغيير کاربريها ناتوانند.
اين روزنامهنگار و کارشناس محيط زيست وضعيت آينده محيط زيست را بسيار نگران کننده و بدون هيچ نشانهاي از خوش بيني ارزيابي کرده و ميافزايد: مفهوم توسعه در ايران يک مفهوم بدوي و يک توسعه ناپايدار و غلط است و حتي دانشگاهيان و اقتصاددانان و برنامهريزان ما هنوز به توسعه قرن 19 اعتقاد دارند.
"عباس محمدي"، يکي ديگر از فعالان و کارشناسان محيط زيست به ايسنا، منطقه خراسان، ميگويد: در سالهاي اخير مهمترين آسيبهاي حاصل از توسعه به عرصههاي کوهستاني کشورمان وارد آمده و برغم همه شعارها وضعيت اين عرصهها نه تنها بهتر نشده که چراي بيش از حد، فرسايش خاک و توسعه و عمران ناسازگار با طبيعت با شدت و با لجبازي خاصي همچنان ادامه داشته است.
وي با بيان اينکه بسياري از طرحهاي راه و سد سازي، بعد از اجرا نيمه تمام باقي ماندهاند، ميافزايد: با اين حال مسوولان به دليل رقابتهاي موجود بر سر گرفتن بودجه هر چه بيشتر و آغاز پروژههاي عمراني همچنان اصرار دارند اجراي طرحهاي جديد را آغاز کنند.
محمدي اضافه ميکند: افق ديد بعضي مديران محدود به همان 4 سال دوران مديريتي خودشان است و متاسفانه اين تلقي به وجود آمده است كه هر چه مديري بيشتر بودجه صرف کند و پروژههاي بيشتري تعريف کند و آمار بالاتري ارائه دهد، مدير بهتري است.
وي ادامه ميدهد: اين يک روش مديريتي غلط است و باعث ميشود استانها هميشه در خصوص دريافت بودجه از دولت و آغاز پروژههاي عمراني با هم رقابت داشته باشند در حالي که فايدهمندي اين طرح ها هميشه زير سوال است.
وي با اشاره به ساخت سدهايي که بعد از گذشت 40 سال به دليل عدم ساخت شبکههاي آبرساني هنوز به بهرهبرداري نرسيدهاند، ميگويد: نتيجه اجراي چنين طرحهاي غلط و خودپسندانهاي به وضع موجود منجر ميشود که نشانههاي آن را ميتوان در رودهاي آلوده، افزايش روزهاي آلوده در شهرهاي بزرگ، فرسايش خاک، مهاجرت مردم از روستاها و افزايش کارتن خوابها در شهر و گسترش کشاورزي ناپايدار مشاهده کرد.
اين کارشناس مسائل محيط زيست ميگويد: دولت در اجراي طرحها بايد منافع عمومي را در نظر بگيرد.
محمدي با بيان اينکه ما در بحث محيط زيست و منابع طبيعي حاکميت ملي نداريم، ميافزايد: يک طرح عمراني بعد از تصويب بودجه و حتي بعد از آغاز کار عملياتي، تازه به دنبال انجام ارزيابي زيست محيطي ميرود و اين وضع ميشود که مسوولان محيط زيست حتي حاضر به شرکت در جلسات ارزيابي اين گونه طرحها نباشند زيرا ميدانند بودن و نبودن در اين جلسات تقاوتي ندارد. در حقيقت موافقت مديران محيط زيست توجيهي است براي اجراي اين طرحها، موجه جلوه دادن تخريبها و خاموش کردن صداي معترضان.
دکتر "کمالالدين ناصري"، معاون پژوهشي و عضو هيات علمي دانشکده محيط زيست و منابع طبيعي دانشگاه فردوسي مشهد نيز به ايسنا، منطقه خراسان، مي گويد: محيط زيست ايران آشکارا به سمت قهقرا ميرود.
وي ادامه ميدهد: جمعيت حيات وحش در عرصههاي طبيعي ايران با کاهش90 درصدي مواجه بوده است، فرسايش خاک در ايران 6 برابر ميانگين جهاني است و آمار آتشسوزي در عرصههاي طبيعي کشورمان رو به افزايش است.
وي اضافه ميکند: سالانه يک ميليون نفر به جمعيت ايران اضافه ميشود که به معناي فشار بيشتر بر منابع طبيعي رو به زوال است، احترام به طبيعت که قبلا در فرهنگ سنتي ما وجود داشت از بين رفته است، منابع در حال کاهش هستند، باقي مانده حيات وحش در پارکهاي ملي به دليل جزيرهاي شدن اين مناطق با خطر فرسايش ژنتيکي و نابودي کامل روبهرو هستند و وضعيت آب بحراني است و در حقيقت هيچ آينده روشني براي محيط زيست ايران نميتوان متصور بود.
دکتر ناصري ميافزايد: توجه به ظرفيت منابع طبيعي کشور در تامين نيازهاي اوليه و اساسي مردم مسالهاي است که معمولا در تصميمگيريها و برنامهريزيها چندان مورد توجه قرار نميگيرد و اين موضوع منجر به افزايش جمعيت و بهرهکشي از منابع طبيعي براي تامين نيازهاي اين جمعيت رو به رشد شده است.
وي بعضي نهادهاي دولتي را يکي از عوامل مهم تخريب منابع طبيعي دانسته و ميگويد: سازمان جنگلها و مراتع که يک دستگاه نظارتي و حاکميتي است به عنوان زير مجموعه جهادکشاورزي فعاليت ميکند که خود يکي از مخربترين دستگاههاي دولتي است، بنابراين عملا نميتواند نظارت کافي و دقيقي بر اين دستگاه داشته باشد. همچنين سازمان محيط زيست زيرمجموعه رياست جمهوري است و عملا زير نفوذ تصميمات دولت است.
سال 1390 است؛ حال محيط زيست خوب نيست. وضعيت درياچه هامون، طشك، بختگان، بيضا، كمجان، آهوچر، درياچه اورميه، تالاب يادگارلو، قپي، حسنلو، هورالعظيم، جنگلهاي هيركاني، ايراني توراني و جنگلهاي زاگرس به ما ميگويند که آرام آرام نشانههاي طبيعي سرزمينمان از بين ميروند و همراه با حذف اين نشانهها، ما نيز - بدون آدرس و نشاني - در سرزمين خود سرگردان ميشويم چرا که طبيعت ما بخشي از هويت ماست... .
و بالاخره سال 1404
سال 1404 است؛ بر اساس آنچه در سند چشمانداز به روشني بيان شده يکي از شاخصههاي ضروري براي رسيدن به رفاه ملي، محيط زيست مطلوب و پايدار است. لذا ما ايرانيها در قالب اين سند با هم قرار گذاشته بوديم عزم مليمان را براي رسيدن به توسعه پايدار و آمايش و مديريت بهينه سرزمين با رعايت ملاحظات زيست محيطي جزم کنيم.
سال 1404 است و ما در قالب سند چشمانداز قرار گذاشته بوديم در اجراي طرحهاي عمراني به هزينههاي زيست محيطي و ارزش منابع زيستي در اقتصاد خرد و كلان توجه کنيم. هر گونه فعاليتي را كه منجر به تخريب غيرقابل جبران محيط زيست شود، ممنوع كنيم. پيشگيري و کاهش آلودگيها و جلوگيري از تخريبهاي غيرقابل جبران و احياء و توسعه محيط زيست و تنوع زيستي کشور را سرلوحه برنامههاي خود قرار دهيم. به شيوهاي پايدار از منابع بهرهبرداري کنيم و به دور از اسراف و همسو با معيارهاي جهاني مصرف کنيم. ما به شهادت سند توسعه قرار گذاشته بوديم که براي حفظ منابع طبيعي خود تلاش کنيم و داشتههاي زيستيمان را براي نسلهاي آينده حفظ کنيم.
قرارمان اين بود که در سال 1404، از توسعهاي پايدار و به دور از تخريب و آلودگي محيط زيست برخوردار باشيم اما با وجود افزوده شدن آلايندههاي نوظهوري مانند گردوغبار و ريزگردها و همچنين اشعه فرابنفش كه بهويژه كلانشهرها را در شرايط "خطر بسيار شديد" قرار داده است و در كنار آنها تهديدات بينالمللي محيط زيستي همانند گرم شدن كره زمين و نازك شدن لايه ازن، آيا ميتوانيم در سال 1404 انتظار برآورده شدن تعهدات و قرار و مدارهايمان را داشته باشيم؟
توسعه پايدار يا Sustainable Development در حقيقت ايجاد تعادل ميان توسعه و محيط زيست است. توسعه پايدار فرايند تغييري است در استفاده از منابع، هدايت سرمايهگذاريها، سمتگيري توسعه فناوري و تغييري نهادي است که با نيازهاي حال و آينده سازگار باشد. توسعه پايدار که از دهه 90 ميلادي بر آن تاکيد شد جنبهاي از توسعه انساني و در ارتباط با محيط زيست و نسلهاي آينده است. توسعه پايدار به عنوان يک فرايند که لازمه بهبود و پيشرفت است، اساس بهبود وضعيت و رفع کاستيهاي اجتماعي - فرهنگي جوامع است و بايد موتور محرکه پيشرفت متعادل، متناسب و هماهنگ اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تمامي جوامع و بهويژه کشورهاي در حال توسعه باشد. در اين ميان توسعه پايدار در كشورمان امري است كه طبعا و قطعا با لحاظ كردن مسائل زيست محيطي به دست ميآيد و در افق 1404 آنچه از مسئولان و اقشار جامعه انتظار ميرود فراموش نكردن "محيط زندگي" براي خود و طبيعت است.
گزارش از خبرنگار ايسنا: مرضيه ناظري
انتهاي پيام