خودکشي در استان ايلام امروزه قبح خود را از دست داده است!؟
گام اول كاهش و کنترل "خودکشي"، پذيرش آن به عنوان يک "مسئله اجتماعي" است
يک جامعهشناس ايلامي گفت: گام اول در راستاي کاهش و کنترل "خودکشي"، پذيرش آن به عنوان يک "مسئله اجتماعي" است.
"علي موسينژاد"، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در ايلام، اظهار کرد: متأسفانه خودکشي در استان ايلام در سالهاي اخير افزايش يافته و مفاهيم آتش و خودسوزي به ناخودآگاه کودکان ما هم رسوخ کرده که اين امر هشداردهنده است. در بعضي از مناطق، خودسوزي حتي در بازيهاي کودکان هم راه پيدا کرده است. خودکشي در استان ايلام امروزه قبح خود را از دست داده و حالتي طبيعي به خود گرفته و به يکي از روشهاي عادي مرگ تبديل شده است!
وي گفت: اگر بخواهيم به درستي پديده خودکشي در استان ايلام را ريشهيابي کنيم، بايد به گذشته استان، يعني حدود دهه 1340 تا 1350 برگرديم. در سال 1345 که نطفههاي اوليه شهرنشيني در استان ايلام منعقد ميشود، شهرنشيني روندي کاملاً طبيعي داشته و کساني که به سوي شهر مهاجرت ميکردند، در واقع به لحاظ فرهنگي به يک نوع بلوغ فرهنگي براي زندگي در شهر رسيده بودند. اما اين روند با وقوع جنگ تحميلي از حالت طبيعي خارج ميشود و با وقوع جنگ، جمعيت مناطق شهري به يکباره حدود 20 درصد افزايش پيدا ميکند و از 20 درصد در دوره قبل از جنگ به بيش از 40 درصد در دوره بعد از جنگ ميرسد.
شهر ايلام به يک روستاي بزرگ تبديل شده است
فرهنگ شهري، متأسفانه در ايلام ضعيف و کمرنگ است
زمينههاي "شخصيت خودکشيگرا" طي سالها در ايلام فراهم شد
اين کارشناس ارشد جامعهشناسي ادامه داد: بر اثر جنگ تحميلي، مناطق هممرز با عراق تخليه شدند و به تصرف عراق درآمدند و جمعيت آنها به طرف مناطق شمالي استان بهويژه شهر ايلام مهاجرت کردند. برخي که تمکن مالي آنها اجازه ميداد، به سوي مناطق ديگر کشور رفتند. البته اين روند بعدها به خاطر فقدان برنامهاي براي کنترل مهاجرتها تداوم پيدا کرد اما با شدت کمتر. به همين خاطر، شهر ايلام محل سکونت افراد متعلق به خردهفرهنگهاي شهري، روستايي و عشايري شد. در واقع، شهر ايلام به يک روستاي بزرگ تبديل شد و نوعي روستانشيني مدرن در شهر ايلام شکل گرفت که متأسفانه هنوز نتوانستهايم از آفتها و تبعات منفي آن رها شويم.
موسينژاد خاطرنشان کرد: امروزه شهر ايلام متشکل از مجموعه روستاهايي است که به شهر کوچيدهاند و در کنار هم قرار گرفته و مرزشان به هم نزديک شده است، اما آن چيزي که ما شهر را با آن تعريف ميکنيم، يعني فرهنگ شهري، متأسفانه در شهر ايلام ضعيف و کمرنگ است و هنوز غلبه با فرهنگ روستايي و عشايري است. طبيعتاً افرادي که به شهر ايلام آمدند، به خاطر اينکه با فرهنگ شهري آشنا نبودند و عشاير يا روستانشين بودند، وقتي که در شهر ايلام ساکن شدند به دليل اينکه با مقتضيات و الزامات زندگي شهري آشنا نبودند هم خودشان دچار مشکلات عصبي و رواني ناشي از تضاد بين ارزشهاي روستايي و عشايري- که دروني کرده بودند- با هنجارهاي شهري شدند و هم ديگران را دچار مشکلاتي کردند. به هر تقدير، همين وضعيت موجب فراهم شدن زمينههاي شکلگيري "شخصيت خودکشيگرا" در استان ايلام شد.
شهر ايلام بيش از 220 بار بمباران و موشکباران شد و نتيجه انواع آسيبهاي جسمي و روحي و رواني براي شهروندان شد
اين مدرس دانشگاه افزود: جنگ غير از اينکه به اين صورت زمينه را براي بروز آسيبهاي اجتماعي مساعد کرد، تبعاتي ديگري هم داشت. همانطور که اشاره شد، برخي از مناطق استان به تصرف عراق درآمد و با خاک يکسان شد و ساکنان آنها آواره شدند. شهر ايلام بيش از 220 بار بمباران شد يا مورد اصابت موشک قرار گرفت. که حاصل آن، انواع آسيبهاي جسمي و روحي و رواني براي شهروندان ايلامي بود. آسيبها و پيامدهاي عصبي، رواني و حتي جسماني ناشي از جنگ هم به شيوه ژنتيکي و هم به شيوه تربيتي(فرهنگي) به نسلهاي بعد منتقل ميشود.
جنگ تحميلي، تناسب ميان ابعاد ساختار طبقاتي در ايران و ايلام را به هم زد
وي سومين پيامد عمده جنگ تحميلي را، تأثير آن بر ساختار طبقاتي در ايران به طور کلي دانست و گفت: تحقيقات جامعهشناسان نشان داده است که اگر ميان ابعاد اقتصادي، سياسي و اجتماعي - فرهنگي موقعيت طبقاتي يک فرد تناسب وجود داشته باشد - به اين معني که دارايي مادي فرد با سرمايه فرهنگياش و اين دو با ميزان قدرت و نفوذ او در جامعه همخواني داشته باشد - او ميتواند از شخصيت متعادل و روان سالم برخوردار شود؛ در غير اين صورت دچار آسيب ميشود. جنگ تحميلي با بههم زدن تناسب ميان ابعاد ساختار طبقاتي در ايران و ايلام، زمينهساز بروز انواع آسيبهاي اجتماعي شد.
عملاً شاهد نوعي بيثباتي در زمينه برخي سياستهاي کشور هستيم
همه حوزههاي زندگي ما سياسي است
در برخي حوزههاي سياسي، آموزشوپرورش و خانواده، شاهد نوعي چندگانگي و تضاد هستيم
موسينژاد با اعتقاد به اينکه ما عملاً شاهد نوعي بيثباتي در زمينه برخي سياستهاي کشور هستيم، تصريح کرد: بيثباتي در سياستهاي توسعهاي، شکلگيري سياستها و تنظيم هرگونه برنامه را در سطوح پائيندستي مثلاً در حوزههاي آموزشي، خانواده و ديگر حوزهها با مشکل مواجه ميکند. هرگاه مسئولان کشور عوض ميشوند بلافاصله اين تغييرات مديريتي، خود را در سياستها کاملاً نشان ميدهد. در نتيجه، نهادهاي تربيتي ما يعني نهادهايي که به تکوين و تربيت شخصيت مربوط ميشود، کار و کارکردشان مختل ميشود. از آنجا که همه حوزههاي زندگي ما سياسي است، روشهايي که در تعليم و تربيت - در خانواده، مدرسه و دانشگاهها - اتخاذ ميشود، بيش از حد به سياست وابسته است. لذا بينظميها و مشکلات حوزه سياست فوراً به سطوح پايينتر منتقل ميشود. علاوه بر آن، در حوزههاي سياسي، مذهبي، آموزش و پرورش و خانواده نيز، شاهد نوعي چندگانگي و تضاد هستيم كه اين چندگانگي ذاتاً آسيبزا است.
مدرس جامعهشناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ايلام اضافه کرد: عوامل کلان معمولاً بيشتر بسترساز و مستعدکننده هستند و از طريق حلقههاي واسط تأثير خود را به فرد منتقل ميکنند مثلاً از طريق خانواده، نظام آموزشي و... . البته منظور اين نيست که اين عوامل فاقد اهميتاند. مسائل اجتماعي، ريشهها و عوامل بسيار متعدد و متنوعي دارند که برخيشان را شايد نتوان به اين سادگي شناسايي کرد و مکانيسم اثرگذاريشان را تشخيص داد. امروزه در تحليل پديدههاي اجتماعي اعتقاد بر اين است که بايد به همه عوامل در سطوح کلان، ميانه و خرد توجه شود و ديگر دوگانگي خرد و کلان به حاشيه رانده شده است و گرايش بيشتري به رويکردهاي تلفيقي وجود دارد. اگر ما از عاملي به صورت مجزا بحث ميکنيم، صرفاً به خاطر مقاصد تحليلي است، اما عملاً اينها منظومهاي هستند که بر اثر تعاملشان، يک آسيب اجتماعي به وجود ميآيد و تفکيک آثار اين عوامل از يکديگر عملاً امکانپذير نيست.
فرهنگ شهري بر ايلام حاکم نيست و با فرهنگ روستايي - عشايري بار آمدهاست
متأسفانه در جامعه ما تغييرات مديريت نميشود
در برنامهريزيها به مقتضيات دنياي امروز توجه نميکنيم
موسينژاد در پاسخ به اين سؤال که "چه عوامل جامعهشناختي در ايلام تأثير عوامل جهاني را در روند رشد نرخ خودکشي تشديد ميکند؟"، تأکيد کرد: چون زمينه مساعد است، اثر عوامل جهاني هم وقتي بر اين زمينه افزوده ميشوند، پيامدها و تأثيرات سوء آنها مضاعف ميشود. چون فرهنگ شهري بر ما حاکم نيست و با فرهنگ روستايي - عشايري بار آمدهايم و فرهنگ شهري نداريم، منفعلانه اثر ميپذيريم و توان انتخاب و مواجهه نداريم،از طرف ديگر متأسفانه در جامعه ما تغييرات مديريت نميشود و در برنامهريزيها به مقتضيات دنياي امروز توجه نميکنيم. ما بايد قبول کنيم که دنياي امروز دنياي مدرن است و يکي از ويژگيهاي دنياي مدرن اين است که تغييرات گسترده، سريع و شديدي را بر همه جنبههاي زندگي افراد تحميل ميکند و در نتيجه، استرس و اضطراب زيادي را براي افراد ايجاد ميکند و حتي به لحاظ هويتي آنها را با مشکل مواجه ميکند. فردي که در دنياي مدرن زندگي ميکند، مدام در معرض اطلاعات جديد قرار ميگيرد، بايد به نحو مناسب آموزش ببيند و تربيت شود تا بتواند در مقابل استرسها و اضطرابهاي دنياي مدرن و مشکلات هويتي ناشي از زندگي در اين دنيا مقابله کند و دوام بياورد.
متأسفانه نهادهاي فرهنگي ما هنوز تغييرات دنياي مدرن را به رسميت نشناختهاند
وي افزود: اما متأسفانه نهادهاي فرهنگي ما(آموزش و پرورش، خانواده، صداوسيما و دانشگاهها) هنوز اين تغييرات را به رسميت نشناختهاند و به ضرورت لحاظ الزامات زندگي در دنياي مدرن پي نبردهاند. بايد عملاً قبول کنيم که در يک دنياي متلاطم زندگي ميکنيم و آنطور که سرباز را براي ورود به ميدان جنگ تربيت ميکنند و آموزش ميدهند، بايد فرد را تربيت کنيم. البته نبايد عناصر و ابعاد ديگر زندگي را فراموش کنيم.
يكي ديگر از عوامل خودكشي، شکاف نسلهاست
ما در حال تجربه نوعي مدرن شدن نامتوازن و جزيرهاي هستيم
اين محقق علوم اجتماعي، عامل ديگر خودكشي را، شکاف نسلها دانست و گفت: امروزه بر اثر تحولاتي که در عرصه ارتباطات و اطلاعات رخ داده؛ آگاهي و اطلاعات افراد به صورت مداوم و لحظه به لحظه افزايش مييابد، بر اثر اين امر فاصله ذهني نسل جوان با وضعيت موجود او افزايش پيدا ميکند که اين امر موجب ميشود نسل جوان هميشه از وضع موجود ناراضي و شاکي باشد و از طرف ديگر، فاصله نسل جوان با والدين و اولياي مدرسه زياد ميشود؛ چرا که خانواده و نظام تعليم و تربيت، همپاي اين تحولات حرکت نميکند. بنابراين، رشد انفجارگونه اطلاعات به عاملي در جهت افزايش شکاف نسلي تبديل ميشود و تضادها و ناهماهنگيها نيز خود را در مواردي از قبيل درگيري والدين و فرزندان، عدم تفاهم در انتخابها به طور کلي و به ويژه انتخاب همسر، افزايش نرخ طلاق و ديگر آسيبهاي اجتماعي نشان ميدهد.
مصداق مثل معروف "همزيستي گرز و گوشي در خودروهاي گرانقيمت" هستيم
موسينژاد در پاسخ به اين سئوال كه "عامل شکاف نسلي از چه طريق باعث خودکشي ميشود؟" بيان کرد: جامعه ما که به اصطلاح در حال گذار است و در واقع از دوره سنت وارد دوره مدرن ميشود در اين فرايند گذار، دچار چندگانگي شده است. ما در حال تجربه نوعي مدرن شدن نامتوازن و جزيرهاي هستيم. بخشهايي از جامعه ما کاملاً سنتي ماندهاند و از مدرن شدن هراس دارند و بخشهايي هم ميخواهند کاملاً مدرن بشوند که حاصل اين تضاد، انواع پيامدها براي جامعه و افراد است. در استان ايلام، نو شدن ما فقط درظواهر است؛ مانند لباس، خانه، خودرو و مدرک. اما فکر و فرهنگ ما کاملاً سنتي است. ما مصداق آن مثل معروف "همزيستي گرز و گوشي در خودروهاي گرانقيمت" هستيم. به هر حال، اين نوع مدرن شدن، در همه سطوح زندگي ما داراي نمودها و پيامدهايي بوده است.
سرمايه اجتماعي والدين و فرزندان با يکديگر در تضاد است
وي ادامه داد: به عنوان مثال وضعيت سرمايه اجتماعي والدين و فرزندان و تضاد آنهاست. نسل والدين از نوعي سرمايه اجتماعي قديمي از لحاظ همبستگي، تعاملات اجتماعي، اعتماد، ارزشها و هنجارهاي مورد احترام برخوردار است، اما نسل جوان که دل در گرو دنياي جديد بسته، ديگر به آن مباني گذشته اعتقاد ندارد و در جزئيات کاملاً متفاوت است. اين تفاوتها در بينشها خودش را در زندگي واقعي و در راههايي که افراد براي زيستن و رفع نيازها و مواجهه با مشکلات خود در پيش ميگيرند، نشان ميدهد. سرمايه اجتماعي والدين و فرزندان با يکديگر در تضاد است و اين تضاد، منشأ بسياري از مشکلاتي است که خانوادهها با آنها مواجه هستند.
طبقات پائين اقتصادي بيشتر در معرض خودکشي و البته آسيبپذيرترند
اين پژوهشگر اجتماعي خاطرنشان کرد: نتايج تحقيقات نشان ميدهد كه گروههاي شغلي بيکار، کارگر، مشاغل آزاد، کشاورز و دامدار، بازنشسته، کارمندان دونپايه، خانهدار، دانشآموز - اگر بتوان و بشود اينها را شغل دانست - و... بيش از ديگر گروهها در برابر خودکشي آسيبپذير هستند و اعضاي خانوادههايشان اقدام به خودکشي ميکنند. اين گروهها به طور کلي عمدتاً متعلق به طبقه پائين هستند و به ويژه در مقابل نوسانات دنياي اقتصاد، خيلي آسيبپذير هستند. اين افراد صرفنظر از اينکه در بند نيازهاي اوليه هستند، به لحاظ فرهنگي هم ويژگيهاي خاصي دارند که معمولاً ريشه در وضعيت اقتصاديشان دارد و همين ويژگيهاي فرهنگي اين طبقه است که زمينه را براي شکلگيري شخصيت خودکشيگرا آماده ميکند.
روزبهروز بر ميزان خودکشي مردان افزوده ميشود
هنوز بيشتر خودکشيها متعلق به زنان است
اين جامعهشناس ايلامي در ادامه گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، "خودکشي" در استان ايلام را يک پديده مختص طبقه پائين دانست و گفت: در بين طبقات پائين هم بيشترين سهم به زنان تعلق دارد، هرچند روزبهروز بر ميزان خودکشي مردان اضافه ميشود اما به طورکلي صرفنظر از برخي تفاوتهاي جزيي در برخي مناطق استان، هنوز بيشتر خودکشيها متعلق به زنان است.
اولين تحقيق درباره خودکشي در استان ايلام، در سال 1371 انجام شد!
زنانهبودن پديده خودکشي در ايلام، به جايگاه و وضعيت سرمايهگذاري براي خانمها در استان برميگردد
ابهامات زيادي در مورد جايگاه زن در استان ايلام وجود دارد
"موسينژاد" در خصوص اينکه چرا زنان سهم بيشتري در خودکشي در استان ايلام دارند، گفت: از سال 71 که اولين تحقيق توسط آقاي دکتر "عليرضا محسني تبريزي"، درباره خودکشي در استان ايلام انجام شد تا الان، نسبت جنسي خودکشي دچار تغييرات زيادي شده است. ايشان با استفاده از آمارهاي سال 68 تا نيمه اول سال 71 به تحقيق پرداختند و به اين نتيجه رسيدند که 79 درصد از اقدام به خودکشيها متعلق به زنان و 21 درصد متعلق به مردان بوده است. اما در سالهاي اخير نسبت خودکشي زنان کاهش يافته و در مقابل، آمار خودکشي مردان افزايش يافته است. البته با وجود اين امر، هنوز غالب اقدام به خودکشيها متعلق به خانمهاست. اما در مورد اينکه چرا خودکشي در استان ايلام، پديدهاي زنانه است، به جايگاه زنان در استان و وضعيت سرمايهگذاري براي خانمها در سطوح مختلف برميگردد. ما در مورد جايگاه زن در استانمان داراي ابهامهاي زيادي در زمينههاي گوناگون هستيم که اين ابهامها مستقيماً بر ميزان برخورداري يا محروميت آنها از امکانات تأثير ميگذارد. تعريف جامعه از زن تعيين ميکند که زنان بتوانند و مجاز باشند مناصب و مسئوليتها را بر عهده بگيرند يا نه؛ از امکانات تفريحي استفاده بکنند يا نه؛ با چه کسي يا کساني اجازه داشته باشند ازدواج کنند يا نه؛ در بحث ارث و ميراث هم که قضيه روشن است؛ و مواردي از اين قبيل. اين نگاه به واسطه افزايش ميزان باسوادي زنان و افزايش مهاجرت و ارتباطات ميان فرهنگها و افزايش ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي به چالش کشيده شده است. يعني يک نوع تضاد نسبتاً پنهان ميان پاسداران آن تعريف از زن و طرفداران تعريف جديد از زن و جايگاه او در جامعه، درگرفته که يکي از بروزها و پيامدهايش، اقدام به خودکشي است.
آگاهي و آزادي زنان ايلامي از سوي بخشهايي از جامعه مورد قبول واقع نشده است
خودکشي در ايلام از تولد يک جامعه جديد خبر ميدهد
زنان ايلامي هزينه ورود به يک دوره جديد را ميپردازند
موسينژاد تصريح كرد: زنان در استان ايلام به لحاظ دروني و بينشي به نوعي آگاهي و آزادي رسيدهاند که اين آزادي از سوي بخشهايي از جامعه که قدرت دارند چه مادي و چه مشروعيتبخشي؛ مورد قبول واقع نشده است. بهطور کلي به نظر من خودکشي در ايلام از تولد يک جامعه جديد خبر ميدهد که در اين جامعه جديد بايد تعريف جديدي از انسان بهطور کلي و زن بهطور خاص ارائه شود. زنان در استان ايلام دارند هزينه ورود به يک دوره جديد را ميپردازند که بايد مباني اخلاقي جديدي جايگزين اخلاقيات موجود شود.
ما بسياري از مفاهيم و منظورها را به زبان "آتش" ترجمه ميکنيم!
وي در خصوص تأثير مؤلفههاي اقتصادي در قياس با مولفههاي فرهنگي بر نرخ رشد خودکشي، گفت: رابطه وضعيت اقتصادي و فرهنگي، يکسويه نيست بلکه اينها رابطهاي ديالکتيک با همديگر دارند. اگر بخواهيم در قالب نظريهها و اصطلاحات "بورديو"، جامعهشناس فقيد فرانسوي، به اين سؤال پاسخ بدهم؛ بايد بگويم که بر اثر تعامل وضعيت اقتصادي و فرهنگي در طبقه پايين، يک نوع "هبيتاس" يا "عادتواره" شکل ميگيرد که موجب توليد شخصيت خودکشيگرا ميشود. منظور ايشان از هبيتاس هم منظومه درهم تنيده و ساختاريافته از عناصر احساسي، عاطفي، شناختي، حرکتي و رفتاري است که وجه مشخصه گروههايي از افراد است که جايگاه مشترکي را در ساختار طبقاتي اشغال ميکنند. بورديو از تلفيقگراهاست و تلاش ميکند که با طرح مفهوم هبيتاس، پلي بين سطوح خرد و کلان بزند. اما در مورد مکانيسم اثرگذاري جايگاه طبقاتي از رهگذر هبيتاس بر اقدام به خودکشي، صرفاً به ذکر چند مورد از عناصر اين نوع هبيتاس بسنده ميکنم. اول اينکه؛ در اين نوع هبيتاس، يک نگاه تقديرگرايانه و جبرگرايانه به هستي آموزش داده ميشود. دوم، يک نوع سرمايه اجتماعي محدود درونگروهي شکل گرفته و به دلايل مختلف تقويت ميشود. سوم، نگاه به بدن - چه بدن خود و چه بدن جنس مخالف - در اين نوع هبيتاس است. چهارم، ساختار زبان و ميزان خشونت، زباني است. يکي از جنبههاي هبيتاس در ايلام اين است که گفتار خشني داريم. اگرچه به اين عامل توجه نميشود اما بسيار مهم است. ما بسياري از مفاهيم و منظورها را به زبان آتش ترجمه ميکنيم.
وي اضافه کرد: در جمعبندي اين قسمت عرض کنم که، نوع شخصيتي که اين نوع هبيتاس توليد ميکند، تقديرگراست، احساساتي است، داراي مهارتهاي شناختي محدودي است، خشن است چه در عمل و رفتار و چه در انديشه و زبان، کم تحمل است چه در مقابل مشکلات، چه در مقابل تفاوتها و چه از لحاظ جنسي.
متاسفانه تجاوز جنسي در برخي فرهنگهاي ايلي - عشايري ترغيب ميشود!؟
در حال حاضر جديدترين اطلاعات جنسي به دست دانشآموزان ابتدائي ميرسد
موسينژاد معتقد است: ما چون فرهنگ ايلي - عشايري داريم و متاسفانه در آن فرهنگ، تجاوز جنسي در برخي موارد ترغيب ميشود و حتي براي متجاوزان جنسي جايگاه و امتياز در نظر گرفته ميشود، ضربهزدن به ايل مقابل از نظر جنسي امتياز دارد. لذا بر اثر اين وضعيت و نوع تربيت، آستانه تحمل جنسي پائين است. اين فرهنگ به شهر آمده و ما که به تدريج شهرنشين نشدهايم، اين نوع تحمل هم در بين ما پائين است و متأسفانه رسانههاي جديد هم اطلاعات جديد جنسي را در اختيار جوانان قرار ميدهند و در اين حوزه هم مديريت نميشود. الآن در ميان دانشآموزان مقطع ابتدائي به راحتي گوشي موبايل استفاده ميشود و جديدترين اطلاعات جنسي به دست دانشآموزان ابتدائي ميرسد و خيلي زود آنها را به بلوغ جنسي ميرساند و از طرف ديگر، از آموزشهاي جنسي هم که خبري نيست. نتيجه، اين مشکلاتي است که در زمينههاي جنسي بروز کرده و ميکند.
عوامل جغرافيايي در انتخاب نوع وسايل خودکشي، مؤثر است
اين جامعهشناس ايلامي در ادامه گفتوگو با ايسنا، افزود: جغرافيا، امروز يک عامل اجتماعي - فرهنگي است. جغرافيا از طريق امکانات و موانعي که ايجاد ميکند، در زمينه تعاملات فرهنگي يا انزواي يک جامعه مؤثر است. عوامل جغرافيايي مانند ميزان بارندگي، نوع خاک و گرمي و سردي هوا، داراي نتايج اجتماعي آشکاري هستند. فعاليتهاي اجتماعي را کاملاً تحتالشعاع قرار ميدهند. جغرافيا از يکسو از طريق پوشش گياهي و جانوري، نظام غذائي ما را تشکيل ميدهد و سيستم غذايي نيز بر شخصيت ما تأثير ميگذارد؛ و از سوي ديگر بر نوع وسيلهاي که افراد براي خودکشي انتخاب ميکنند، مؤثر است. در برخي مناطق ايلام که فعاليت اصلي ساکنان، کشاورزي است، از سموم ضد آفات گياهي در خودکشي استفاده ميشود. تحقيقات ثابت کرده که افرادي که از اين قرصها در كار کشاورزي استفاده ميکنند، احتمال ابتلاءشان به افسردگي بسيار زياد است. يا در برخي مناطق استان به واسطه موقعيت جغرافيايي يا خردهفرهنگ خاص يا عواملي ديگر، دسترسي افراد به سلاح جنگي زياد است و تحقيقات هم نشان ميدهد که در آن مناطق بيش از ديگر مناطق از اسلحه در خودکشي استفاده ميکنند يا در برخي مناطق که جمعيت روستايي بيشتر است، ميزان استفاده از طناب يا حلقآويز کردن بيشتر است و به همين دليل، خودکشي عمدتاً موفق است، يعني به "مرگ" منجر ميشود.
براي کاهش و کنترل خودکشي، بايد قبول کنيم که پديده "خودکشي" يک "مسئله اجتماعي" است
بايد سندي جامع و برنامهاي کلان در سطح استان ايلام تدوين شود
موسينژاد در خصوص راهکارهاي مقابله با خودكشي، گفت: براي حل اين مسئله بايد قبول کنيم که گام اول در راستاي کاهش و کنترل خودکشي، "پذيرش پديده خودکشي" به عنوان يک "مسئله اجتماعي" است. همانطور که در ديگر زمينهها هزينه ميکنيم بايد در زمينه تحقيق پيرامون خودکشي هم بايد هزينه کنيم و سپس با شناخت دقيقي که از وضعيت خودکشي و خودکشيکنندگان در هر منطقه از استان ايلام به دست ميآوريم و متناسب با ويژگيهاي فرهنگي و طبقاتي و شخصيتي افرادي که اقدام به خودکشي ميکنند، در تمام سطوح برنامهريزي کنيم.
برنامه بايد از جزر و مدهاي سياسي کلان و تغييرات مديريتي مصون باشد و بر اجراي درست آن نظارت بشود
موسينژاد خاطرنشان کرد: ضروري است که يک سند جامع و برنامه کلان در سطح استان تدوين شود که در اين برنامه؛ مسائل اقتصادي، فرهنگي، خانواده و حتي افراد لحاظ شوند. برنامه مذکور بايد درازمدت باشد زيرا زمينههاي شکلگيري شخصيت خودکشيگرا در طول زمان ايجاد شده است و رفع آن نيز نيازمند زمان است. از سوي ديگر برنامه بايد از جزر و مدهاي سياسي کلان و تغييرات مديريتي مصون باشد و بر اجراي درست آن نظارت بشود. در اين برنامه، بايد تمام ابعاد و جوانب مسئله خودکشي و ريشههاي آن ديده شود و علاوه بر آن؛ تمام سازمانها چه دولتي و چه غيردولتي(اقتصادي، سياسي، اجتماعي - فرهنگي، زيستمحيطي و...) به مشارکت گرفته شوند. البته همانطور که اشاره کردم، عوامل سطح کلان بسيار مهم هستند چون زمينهساز و بسترساز هستند. لذا بايد برنامهها و اقدامها را از اين سطح شروع کرد. به عنوان مثال؛ بيکاري، فقر و تبعيض دامنگستر، بيبرنامگي و بيثباتي، نينديشيده سخن گفتن و ناپخته عمل کردن، رشد بيرويّه و بيبرنامه مراکز آموزشي و تحريک حرص و آز جوانان جهت گرفتن مدرک و تحميل هزينههاي گزاف بر خانوادهها از يکطرف و پاسخگو نبودن در مقابل مطالبات آنان از طرف ديگر، از جمله مصائب عظيمي است که مبتلابه آنها کل کشور است. مثال ديگري عرض بکنم؛ سازماني مانند صداوسيما که بايد هميشه به فکر زندگي و سلامت روان مردم باشد، تمام آرامش رواني مردم را با عوايد حاصل از تبليغ ُرب، سس و چيپس عوض ميکند و در کمارزشترين برنامههايش؛ با تبليغ زيادهخواهي، تجملگرايي، ظاهرسازي و سطحينگري، حرص و آز مردم را تحريک ميکند.
اصلاح سياستهاي صداوسيما در راستاي ارتقاي سلامت روان مردم ضروري است
در جامعه ما، هيچچيز به اندازه انسانسازي مورد بيتوجهي قرار نگرفته است!
ما حتي در دانشگاه هم مهارتهاي زندگي را به افراد آموزش نميدهيم
اين پژوهشگر در زمينه حل پديده خودکشي در استان ايلام تاكيد كرد: اصلاح سياستهاي سازمان صدا و سيما در راستاي ارتقاي سلامت روان مردم ضروري است. ديگر نهادها و سازمانهاي فرهنگي و تربيتي از قبيل دانشگاهها، آموزش و پرورش، مراکز مذهبي، خانوادهها، کانونهاي مذهبي، انجمنهاي هنري، گروههاي سياسي، سازمانهاي غيردولتي را بايد در اين سند به حساب آورد و برايشان وظايفي را تعريف کرد و آنها را چنان سامان داد که به ايفاي رسالت واقعيشان يعني ساختن انساني سالم و مقاوم بپردازند، شخصيتي که بتواند در دنياي پرآشوب کنوني به جنگ مشکلات برود. در جامعه ما با وجود همه شعارها و شعرها، هيچ چيز به اندازه انسانسازي مورد بيتوجهي قرار نگرفته است. شما تصورش را بکنيد که ما وقتي ميخواهيم به يک جواني گواهينامه رانندگي بدهيم، چند ساعت را صرف آشنا ساختن او با اجزا و ابعاد خودکشي و شرايط و ضوابط رانندگي ميکنيم اما وقتي ميخواهيم به او گواهينامه زندگي بدهيم، يک ساعت وقت را صرف اين امر نميکنيم که او را با جايگاه خانواده، خودش و همسرش و انتظاراتي که از او در اين جايگاه ميرود و وظايف و مسؤليتها و حق و حقوقش در اين جايگاه و مشکلاتي که پيش ميآيد؛ آشنا کنيم. در حاليکه انجام اين کار سخت نيست فقط اگر بخواهيم. به عنوان مثال، ما در دانشگاه درس تنظيم خانواده را داريم که ميتوانيم آموزش اين مباحث را در آن بگنجانيم البته کار اساسيتر، طرح و آموزش اين مباحث در دبيرستان است. يا مثلا در کشورهاي توسعهيافته، مهارتهاي زندگي را در مقطع ابتدايي شروع ميکنند و به بچهها ياد ميدهند ولي ما در دانشگاه هم اين کار را نميکنيم. حتي ما بايد در منابع درسي مقاطع مختلف، مطالبي را متناسب با مشکلات خاص استان ايلام بگنجانيم.
خودکشي، نتيجه تعامل مشکلات ساختاري با مؤلفههاي خاص فرهنگي و جغرافيايي ايلام است
قبيلهمحوري مدرن، بايد محدود شود
توليد و اشتغال بايد دوباره رونق بگيرد
وي با بيان اينکه خودکشي در استان ايلام، نتيجه تعامل مشکلات سطح ساختاري با مؤلفههاي خاص فرهنگي و جغرافيايي استان ايلام است، گفت: در سطح استاني هم بايد تدابيري انديشيده شود. قبيلهمحوري مدرن که هر روز در لباسي نو ظاهر تقويت ميشود، بايد محدود شود. برنامهها بايد متناسب با مشکلات شهروندان اين استان تنظيم شود. توليد و اشتغال بايد مجدداً رونق بگيرد و فرصتهاي حاصل از آن بايد به صورت عادلانه در ميان جوانان اين استان توزيع شود.
افراد و خانوادههاي در معرض خطر، تحت حمايت اقتصادي قرار بگيرند
موسينژاد افزود: در سطح پايينتر، شناسايي افراد و خانوادههاي در معرض خطر، حمايت اقتصادي از آنها و اختصاص سهميهاي خاص از فرصتهاي اشتغال به آنها، برگزاري کارگاههاي مختلف براي افراد آسيبپذير و... از جمله اقداماتي است که ضرورت آنها شديداً احساس ميشود.
در تهيه "سند ملي پيشگيري از خودکشي" از تجربه ديگر کشورها هم استفاده بشود
اين پژوهشگر مسايل اجتماعي اظهار کرد: ميزان اقدام به خودکشي برخي افراد و گروههاي خاص در برخي فصلها و حتي ماهها افزايش پيدا ميکند. لذا در تنظيم سند و برنامه پيشگيري از خودکشي، بايد به اين نکته توجه شود. به هر حال، اين سند بايد جامع باشد و مبتني بر تحقيقات بينرشتهاي و عميق پيرامون خودکشي در استان ايلام باشد و از تجربه ديگر کشورها هم استفاده بشود. بهعنوان مثال برخي کشورها سند ملي پيشگيري از خودکشي تهيه کردهاند و آن را دقيقاً اجرا ميکنند و در هر مرحله نظارت ميکنند و بازخوردها را ميگيرند. در تهيه اين سند بايد تيمهايي متشکل از متخصصان و محققان رشتههاي مختلف و همچنين مديران و مسئولان اجرايي، فعاليت و همکاري کنند.
وي خاطرنشان کرد: معمولاً افرادي اقدام به خودکشي ميکنند که به خاطر مشکلاتي که دارند، تحمل وضع موجود برايشان دشوار است و از طرف ديگر، به آينده هم اميدوار نيستند. بايد به گونهاي برنامهريزي کنيم که افراد، شخصيتي مقاوم داشته باشند و تربيت چنين افرادي برنامهريزي ميخواهد و زمانبر است. نبايد فراموش کنيم كه راههاي دور و دراز با گامهاي کوچک پيموده ميشود. ما اگر ميخواهيم خودکشي را کاهش دهيم و کنترل کنيم، بايد بپذيريم که خودکشي اولاً پديدهاي اجتماعي است. يعني حاصل عملکرد خود ما به عنوان افراد، نهادها و سازمانهاست و از آسمان نازل نشده؛ و ديگر اينکه خلقالساعه نيست بلکه در طول زمان شکل گرفته است. لذا کاهش و کنترل آن هم زمانبر است و هم هزينهبردار؛ و هم برنامهاي جامع، مناسب و علمي ميخواهد که صد البته درست و دقيق هم اجراء شود.
گفتوگو از " علي حيدربيگي"، خبرنگار ايسنا در ايلام.
انتهاي پيام