رسانههاي جمعي ميتوانند با در اختيار گذاشتن اطلاعات صحيح دربارهي شدت و ميزان رخدادهاي طبيعي و با اعلام فهرست بازماندگان حادثه، كمك كنند تا از ميزان پرسشهاي مضطربانهي مردم دربارهي عزيزانشان كاسته شود. البته درخواستهاي آزاردهنده، تحريف حقايق، افسانهسازي، اغراق در گستردگي اثرات حادثه و مداخله در تصميمات، از جمله نقشهاي منفي رسانهها در حوادث غيرمترقبه است.
به گزارش سرويس رسانه خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، بلاياي طبيعي و حوادث غيرطبيعي كماكان و با تناوب و شدتي فزاينده جهان را ويران ميكند. ما شاهد بلاياي طبيعي همچون زلزلهها، طوفانها، آتشفشانها، سيلها، گردبادها و... و همچنين حوادث بشري همچون فجايع فنآوري (مانند فاجعه بوپال و چرنوبيل) و حوادث سياسي كه به جنگهاي داخلي و ويرانيهاي بيسابقه ميانجامد، هستيم.
اين تازه همه ماجرا نيست: آميزهاي از مخاطرات طبيعي و حوادث به دست آدمي نيز وجود دارد كه باعث آلودگي، جنگلزدايي، بيابانزايي و گرمشدن كره زمين ميشود؛ آميزهاي از مخاطرات كه پيامدهاي فاجعهباري براي سيارهي كوچك ما ميتواند داشته باشد.
برخي حوادث طبيعي بر اساس اين مقاله كه گردآوري و ترجمه مسعود خرسند است، به خوبي قابل پيشگيري است و بسياري ديگر را ميتوان كماثر يا بياثر كرد. همهي انواع وسائل ارتباط جمعي، به خصوص كاربردهاي تخصصي ارتباطات دوربرد و فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي در عرصهي كنترل از راهدور، رادار، دورسنجي، و هواشناسي و همچنين وسائل ارتباط جمعي از رسانههاي الكترونيكي گرفته تا رسانههاي تصويري و صوتي و مكتوب، در مديريت تداركاتي برخورد با بلاياي طبيعي، سيستمهاي هشدار قبل از وقوع، و آموزش همگاني نسبت به حوادث غيرمترقبه، نقشي بسيار حياتي دارند كه همهي اينها ميتواند سهم بهسزايي در كاهش خسارتهاي مالي و جاني داشته باشند.
در اين ميان، تلاش هماهنگ جامعهي بينالمللي در بهكارگيري توانهاي ارتباطاتي جهت تخفيف اين اتفاقات، حائز اهميت است.
اين مسووليت مشترك همه ماست كه از بلاياي طبيعي و غيرطبيعي و خسارات مستقيم و غيرمستقيم آن بكاهيم. در اين ميان، رسانههاي جمعي نقش بسيار چشمگيري ميتوانند داشته باشند. فنآوريها، مهارتها و وسائل ارتباطاتي، از جنبههاي مختلف حائز اهميت اساسي است: در پويند برقراركردن ميان دانشمندان، مقامات دستاندركار برخورد با حوادث غيرمترقبه، مقامات دولتي و افكار عمومي؛ در آموزش مردم براي آمادگي در مقابل حوادث غيرمترقبه؛ در ردگيري حوادث در شرف وقوع؛ در هشياركردن مقامات و يا در برانگيختن و بسيج حساسيتهاي عمومي، سياسي و نهادي و سازماني.
رسانهها بهطور طبيعي به سوي حوادث غيرمترقبه، چه كوچه و چه بزرگ، كشيده ميشوند. افسون اين رويدادها همه دستاندركاران رسانهها را از راديو و تلويزيون گرفته تا مطبوعات، از فيلمبردار و گزارشگر تا عكاسان خبري را به سبقت جستن يكديگر ميكشاند؛ هركس ميخواهد پيش از ديگران به محل حادثه برسد، اين افسون از ميان نميرود، بنابراين موسسات امدادرسان و گروههاي نجات با علم به اينكه برخي مداخلات رسانهها ممكن است ناخوشايند و دستوپاگير باشد، بايد با آنها كار كنند، نه اينكه مقابل آنها بايستند.
درواقع اين رخدادها منبع سرشار خبري هستند. طبق مطالعات «گانز» تخمين زده ميشود كه 25 درصد گزارشهاي خبري مربوط به بلاياي طبيعي، حوادث غيرمترقبه ناشي از فنآوري، يا ناآراميهاي مدني است. چرا چنين است؟
يكي از دلايلي كه براي اين امر مطرح ميشود، اين است كه گزارشهاي خبري رسانهها در نقش خود يك فعاليت سرگرمكننده است. معمولا، گزارشهاي خبري را «ماجرا»، «حادثه» يا «داستان» مينامند و گزارشگران تشويق ميشوند رويدادهايي را بيابند كه داراي همان ويژگيهايي باشد كه يك داستان يا قصهي خوب داراست: درام، درگيري، مشكلات، راهحلها، فراز و فرودهاي تكاندهنده، رخدادهاي طبيعي و غيرطبيعي همهي اين ويژگيها را فراهم ميكند؛ به خصوص براي تلويزيون مزيت مضاعفي نيز دارد و آن جلب توجه خيرهكنندهي مخاطبان است.
«از ديدگاه روزنامهنگارانه، بلاياي طبيعي و حوادث غيرطبيعي واجد همهي اجزا يك رويداد رسانهاي كامل هستند (به خصوص براي رسانههاي الكترونيكي). اين رويدادها، كوتاه چشمگير، غالبا رازگونه، پرتحرك و تصويرگر رنجها و شجاعتهاي بشري هستند». يك دليل ديگر براي توضيح اينكه چرا حوادث غيرمترقبه تا اين اندازه توجه رسانهها را به خود جلب ميكنند، اين است كه اين وقايع را معمولا به راحتي ميتوان پوشش خبري داد.
دستاندركاران تلويزيون پوشش خبري حوادث غيرمترقبه را دوست دارند. تمام چيزي كه براي اين كار لازم است، يك يا دو گروه فيلمبردار، يك پناهگاه اسكان مصيبتديدگاني كه بتوان از آن عكس گرفت، چند تكه فيلم از رودخانهاي كه طغيان كرده، يا خانهها و مغازههايي كه ويرانشده، مقداري خاك زيرورو شده، و يك چهره يا مقام رسمي كه بتوان با آن مصاحبه كرد، به همين سادگي يك دقيقه و نيم گزارش حاصل ميشود؛ يك بمب تصويري.
بخش اخبار شبانگاهي سودمندترين برنامه براي اكثر شبكههاي محلي است. اين بخش براي مراكز وابسته به شبكهي محلي نيز بسيار ارزشمند است، زيرا مخاطبي را جذب ميكند كه معمولا عادت به ديدن اخبار شبكهي ملي دارد. بنابراين، در تمام بازارهاي عمده رقابت شديدي براي مخاطبان خبرهاي محلي وجود دارد و ميزان قابل ملاحظهاي «نمايش سرگرمكننده» به برنامهها تزريق شده است تا اين مخاطبان را به خود جذب كند.
نقش موثر رسانهها در حوادث غيرمترقبه:
مقامات رسمي معمولا رسانههاي جمعي را نكوهش ميكنند. بسياري از آنها براين باورند كه اگر رسانهها جلوي دست و پايشان را نگيرند و «مزاحم نشوند» و از كارهاي آنها انتقاد نكنند و تصميماتشان را زيرسوال نبرند، در فضايي آرامتر، وظايف خود را در قبال فاجعه و مصيبتي كه رخ داده، بهتر انجام ميدهند، اما به رغم چنين باوري، نبود رسانهها به هنگام بروز حوادث غيرمترقبه ميتواند دشواريهاي بزرگي به بار آورد.
رسانهها: منبع اطلاعاتي قابل اعتماد مردم:
رسانههاي جمعي، و به ويژه رسانههاي الكترونيكي (شبكههاي خصوصي راديويي و تلويزيوني) مهمترين منبعي هستند كه مردم از طريق آنها اطلاعات مربوط به حوادث غيرمترقبه را بهدست ميآورند
بهطور مثال، اهميت رسانههاي خبري بخش خصوصي، به عنوان يك سيستم ارتباطات جمعي در ايالات متحده، به خوبي در نقل قول زير نمايان است:
تمام ساختار دولتي ايالات متحده _ وزارت دفاع، اف.اي.ام.آ، ناسا، همه فرمانداريهاي و دولتهاي فدرال _ همگي داراي سيستمهاي ارتباطاتي پيچيده هستند كه چندين ميليارد دلار خرج بر ميدارد؛ اين سيستمها مايه رشك همه جهانيان است، اما اين سيستم جادويي الكترونيكي قادر نيست از آستانه، در خانه مردم پا به درون بگذارد، يا وارد محدودهي اتومبيلهاي آنان شود و با شهروندان بهطور مستقيم ارتباط برقرار كند. براي برقراري پيوندي عميق و سريع با عامه مديران وضعيتهاي اضطراري كاملا به رسانههاي خبري بخش خصوصي وابستهاند.
ايجاد يك رابطهي كاري معقول، كارا و سازنده ميانمديران بحران و رسانههاي خبري در هنگام بروز حوادث غيرمترقبه بايد جزو اولويتهاي اساسي جامعهي مديران وضعيتهاي اضطراري قرار گيرد. مسووليت بنيادين همهي دولتها تضمين امنيت و رفاه شهروندانشان است. اين وظيفه را در خلأ اطلاعاتي نميتوان بهجا آورد. شهروندان بايد بدانند در چه موقعي صورتي و چه موقعي در خطر قرار دارند و در چه صورتي و در چه موقعي خطر از سرشان گذشته است. افزون بر اين، شهروندان حق دارند از سرنوشت همسايگان خود باخبر شوند»
هشدار رسانهها:
رسانههاي جمعي ميتوانند نقشهاي مهمي ايفا كنند كه به كاستن از اثرات حوادث غيرمترقبه كمك ميكند . اين رسانهها هشدارهاي مربوط به احتمال وقوع گردبادها، طوفانها، سيلها و آتشفشانها را ميتوانند به گوش مردم برسانند.
مردم بيش از هر جاي ديگري از طريق شبكههاي خصوصي راديو _ تلويزيوني هشدارهاي اوليه راجع به احتمال وقوع يك حادثهي غيرمترقبه را دريافت ميكنند. حتي وقتي كه هشدارهاي اوليه از منابع ديگري مثال از آژيرها اعلام ميشود، مردم براي اطلاعات بيشتر به سراغ رسانهها ميروند . در واقع مردم معمولا در ابتدا به هشدارهاي آژيرها با بياعتمادي واكنش نشان ميدهند تا اينكه تاييديهاي مبني بر صحت آن به دست بياورند (Kreps, 1980:61). وقتي پيامهاي هشدارآميز رسانهها بهطور روشن، مداوم و به نقل از منابع معتبر باشد، ميتواند در برانگيختن فعاليتهاي حفاظتي مقتضي بسيار موثر باشد.
گاهي، رسانهها بدون آنكه منتظر درخواستهاي رسمي شوند، خود اقدام به هشداردهي ميكنند. به عنوان نمونه هنگامي كه گردبادي در سال 1996 شهركي در كانزاس آمريكا را درنورديد، يك شبكهي راديوي محلي همگان را از خطر قريبالوقوع آگاه ساخت. اين شبكهي راديويي داراي يك برنامهي ويژه هشداردهي براي وضعيتهاي جوي خطرناك بود. دراين برنامه واحدهاي سيار راديويي، بهطور مداوم شرايط جوي را زير نظر داشتند و در صورت مشاهدهي گرد و غبارهاي قيفي شكل گزارشهاي زنده از محل حادثه ارسال ميكردند. سيستم هشداردهندهي ايستگاه راديويي نه تنها پيش از سيستم هشدار دولتي شنيده شد، بلكه 30 دقيقه پيش از هشدارهاي تلهتايپ رسمي هيات رسمي هواشناسي اعلام شد.
در نوامبر سال 1970، يك گردباد استوايي همراه با مد عظيم دريايي، جنوب شرقي بنگلادش را در هم كوبيد و بيش از 300 هزار كشته و 1.3 ميليون نفر بيخانمان برجاي گذاشت. در ماه مه سال 1985، يك گردباد مشابه و طوفاني بزرگ دوباره اين منطقه را در نورديد. اما اينبار، به گفتهي دكتر اوالوي الو _ دبير برنامهي دههي بينالمللي كاهش بلاياي طبيعي _: «هشدارهاي قبل از وقوع حادثه به خوبي پخش شد و مردم بهتر توانستند به آن پاسخ دهند. در نتيجه، تعداد تلفات به دههزار نفر رسيد. اين رقم با وجود بزرگي، اما تنها سه درصد تلفات سال 1970 بود.» هنگامي كه گردباد خانمانبرانداز ديگري در ماه مه سال 1994 براي بار سوم آن ناحيه را لرزاند، تفاوت بسيار چشمگير بود. اينبار ايستگاههاي راديويي و ساير رسانهها به كمك سيستم هشدار قبل از وقوع آمده بودند. به گفتهي محمد سيدالرحمان _ رييس مركز آمادگي در مقابل حوادث غيرمترقبه بنگلادش _: «رسانهها شاهكار كردند.» تعداد تلفات جاني كمتر از هزار نفر بود.
غالبا فقط عامهي مردم نيستند كه هشدارها و اطلاعات مفيد را از رسانهها ميگيرند. هنگامي كه تجهيزات ارتباطاتي ميانس ازمانهاي امدادرسان نامناسب است، كه بسياري اوقات چنين است، بهترين منبع اطلاعات آنها ميتواند وسائل ارتباط جمعي باشد.
آموزش و ايجاد انگيزه:
در شماري از حوادث غيرمترقبه، ديده شده است كه رسانهها اطلاعات بسيار مهمي راجع به فاجعه ارائه كردهاند كه براي مقامات، دولتي و نهادهاي امدادرسان بسيار حائز اهميت بوده است .
افزون براين، رسانههاي جمعي ميتوانند كاركردهاي مفيد ديگري نيز براي كمك به سازمانهاي امدادرسان و دولت داشته باشند: رسانهها ميتوانند دستورالعملهايي را به اطلاع عموم برسانند تا مردم بتوانند آمادهي رويارويي با حادثهي غيرمترقبه شوند و يا بهتر با آن برخورد كنند. رسانهها ميتوانند در آموزش عمومي براي مقابله با حوادث غيرمترقبه سهم داشته باشند.
آنها ميتوانند در برانگيختن هداياي مردمي و كمكهاي نقدي و جنسي از ديگر نقاط كشور موثر باشند؛ كمكهايي كه ميتواند در سرعتبخشيدن به بهبود اوضاع بسيار موثر باشد.
رسانههاي جمعي ميتوانند توجه همگان را به مخاطرات طبيعي و غيرطبيعي جلب كنند و حمايت عمومي از اقدامات لازم براي جلوگيري يا تخفيف اين رويدادها را برانگيزانند. آنها ميتوانند توجه همگان را به احتمال بروز حوادث غيرمترقبه و نامناسببودن ميزان آمادگي جلب كنند و نگذارند خونسردي و بيتفاوتي بر افكار عمومي و مقامات دولتي حاكم شود.
رسانههاي جمعي ميتوانند با در اختيار گذاشتن اطلاعات صحيح دربارهي شدت و ميزان رخدادهاي طبيعي و با اعلام فهرست بازماندگان حادثه، كمك كنند تا از ميزان پرسشهاي مضطربانهي مردم دربارهي عزيزانشان كاسته شود.
در مواقعي كه ساير وسائل ارتباطي در دسترس نباشد، رسانههاي جمعي ميتوانند در صورت نياز به تسريع در عمليات نجات و رسيدگي به وضعيت مصيبديدگان، به عنوان وسائل ارتباطاتي نقطه به نقطه و شخص به شخص مورد استافده قرار گيرند.
رسانههاي جمعي غالبا از انتشار خبرهايي كه تصور ميكنند انتشار علني آن ميتوانند خطرناك باشد، خودداري ميورزند.
تبليغ خوب و پوشش مناسب از سوي رسانههاي جمعي يك از عواملي است كه كمك ميكند تا تامين بودجههاي آينده، اهداي كمكهاي نقدي، يا دوباره انتخابشدن آنهايي كه در واكنش به حوادث غيرمترقبه يا مديريت آن موثر بودهاند، تسهيل شود.
نقش منفي رسانهها در حوادث غيرمترقبه:
مديران شرايط اضطراري گاهي از فعاليتهاي رسانههاي جمعي در هنگام حوادث غيرمترقبه ابراز نارضايتي و شگفتي ميكنند (. آنها احساس ميكنند كه رسانههاي جمعي كارهايي را كه آنها برعهده دارند، پيچيده ميكنند و تاميننيازهاي اين رسانهها باعث ميشود كه توجه مديران بحران از مسائل مبرمتر و اضطراريتر نظير رسيدگي به مجروحان، عمليات جستوجو و نجات و تخليهي منطقه، منحرف شود. اين مساله به خصوص هنگامي سختتر ميشود، كه همه كارها بايد زير نگاههاي موشكاف مطبوعات بينالمللي صورت پذيرد.
درخواستهاي آزاردهنده:
رسانهها تقاضاي امكانات و منابع ارتباطاتي، حملونقل، و ديگر منابع عمومي را دارند؛ آن هم در شرايطي كه بر اثر حادثه غيرمترقبه، امكانات سيستمهاي حملونقل و ارتباطي موجود كاهش يافته است. در موارد افراطي، تقاضاهاي رسانههاي جمعي ممكن است، بهطور كامل هرگونه تسهيلات حملونقل و ارتباطي امدادي را تعطيل كند و مقامات محلي ممكن است متوجه شوند كه بيشتر پاسخگوي نيازهاي رسانهها هستند تا الزامات مصيبتي كه پيش آمده است. رسانههاي جمعي خواستهاي ديگري هم دارند و متوقع هستند كه حتي امدادگران و كاركنان اورژانس مستقر در محل حادثه خواستهاي آنان را برآورده سازند. اين خواستها عبارتاند از تامين نور كافي، برق، فضاي كاري و ترتيبدادن اوضاع براي مصاحبه با مسوولان و مقامات و يا حتي به گردش بردن آنها در مناطق مصيبديده.
گزارشگران رسانهها گاه به «گله گرگي» تشبيه ميشوند كه روي سر مقامات مسوول رسيدگي به فاجعه ميريزند و با درخواستهاي خود براي گرفتن اطلاعات خاص، كه به ندرت در مراحل اوليهي وقوع حادثه چنين اطلاعاتي در دسترس است، آنان را كلافه ميكنند. آنها گاهي به مقامات فشار ميآورند تا «رقم دقيق» كشتهها و مجروحان، ميزان خسارتهاي مادي، و كيفيت كمكهايي كه انتظار ميرود را اعلام كنند. در حوادث غيرطبيعي و ناشي از فنآوري، خبرنگاران مدام سوال ميكنند كه چرا و چگونه چنين حادثهاي به وقوع پيوسته است. اگر مقامات بگويند كه پاسخ را نميدانند، ممكن است صلاحيت و شايستگي آنها زيرسوال برده شود. در بسياري موارد، مقامات تحت فشار قرار ميگيرند تا تخمينها و گمانهايي بزنند. متاسفانه، تخمينهايي كه از منابع مختلف به دست ميآيد، معمولا با يكديگر متفاوت يا مخالف است كه اين نيز تصويري از بيقابليتي نهادها و سازمانهاي فعال در محل را ترسيم ميكند.
افسانههاي ماندگار در حوادث غيرمترقبه:
چندين دهه تحقيق و پژوهش نشان داده كه شماري از اعتقادات و باورهاي عمومي در خصوص آنچه در رويدادهاي طبيعي رخ ميدهد، نادرست است. گفته ميشود كه ماندگاري اين «افسانهها»، دستكم تا اندازهاي، به دليل تصويري است كه از طريق گزارشهاي خبري ترسيم شده است.
به عنوان نمونه، به ندرت موارد مستندي يافت ميشود كه پس از وقوع يك بلاي طبيعي، عموم مردم از ترس، خانه و كاشانهي خود را بگذارند و بگريزند. در واقعف يكي از معضلات بزرگ مديران بحران درهنگام بروز بلايا، وادار كردن مردم به ترك خانههايشان است. مردم حتي وقتي كه در معرض خطر قرار دارند، عموما از اين كار امتناع ميورزند. با اين حال، به نظر ميرسد رسانههاي خبري چنان اسير افسانه «فرار هراسآلود مردم» هستند كه حتي عمليات تخليهي منظم ساكنان يك منطقه را نيز با تيترها و عبارتهايي نظير «گريختن مردم از منطقه» وصف ميكنند.
اغراق در گستردگي اثرات حادثه:
يكي از بحثهاي رايج ميان پژوهشگران حوادث غيرمترقبه، شيفتگي رسانهها به برجسته كردنهاي دراماتيك و مبالغهآميز ميزان خرابيهاي ناشي از حوادث است. به اين حالت «سندروم درسدن» ميگويند.
البته ناگفته نماند كه نادرستي گزارشهاي خبري را نميتوان فقط به رسانهها نسبت داد. خيلي هم معلوم نيست كه رسانهها تا چه اندازه خود دست به تحريف ميزنند و تا چه اندازه صرفا انتشاردهندگان منفعل اطلاعات نادرستي هستند كه منابع رسمي در اختيارشان ميگذارند.
گزارشها و خبرهاي اغراقآميز رسانهها گاه باعث افزايش پرسشهاي افرادي كه مضطربانه از عزيزان خود خبر ميگيرند، است. اين نوع گزارشها همچنين عاملي در بسيج افراطي منابع نيز شمرده شدهاند؛ پديدهاي معمول به هنگام بروز حوادث كه مديريت منابع را با پيچيدگي مواجه ميكند.
مداخله در تصميمات:
رسانهها يكي از منابع مداخله در تصميمگيريهاي محلي تلقي ميشوند. آنها به مقامات فشار ميآورند تا روشن سازند چه اقدامي ميخواهند انجام دهند وگاه اين درحالي است كه هنوز مقامات آمادهي تصميمگيري نيستند. گاهي رسانهها حتي از اقداماتي كه قرار است انجام گيرد، گزارشهاي جزييتر و مفصل تر از آنچه در واقع تصميمگيري شده، ارائه ميدهند. اين همه باعث زير سوال رفتن اعتبار مقامات مسوول رسيدگي به حادثه ميشود.
تحليل اوضاع نيازمند جزء جزء كردن مسائل، مطالعهي آنها، و بررسي گزينههاي ممكن است. اين كار وقت ميگيرد. هنگامي كه يك وضعيت بحراني در شرف وقوع يا در جريان است، چندان يا اصلا فرصتي براي تحليل نيست، اما از سوي ديگر، رسانهها ميكوشند ضربالاجلهاي كاري خود را رعايت كنند.
راديو _ تلويزيون پاسخهاي فوري ميخواهد؛ هرچه وضعيت بحرانيتر و اضطراريتر باشد، فشار رسانهها براي پخش اخبار و گزارش بيشتر است و احتمال خطا بسيار بيشتر ميشود... در همان هنگام كه مسوولان ميكوشند اطلاعات جمعآوري كنند و به يك ارزيابي برسند. به شدت زير فشار مطبوعات قرار دارند.
براي خبرنگاران و گزارشگراني كه فاجعه را دنبال ميكنند، هيچ مجالي نيست؛ آنها به اطلاعات فوري نياز دارند و اگر مقامات نتوانند اين اطلاعات را تامين كنند، آن را از منابع غيررسمي جمعآوري ميكنند. به اين ترتيب، سياست معمول بررسي اوضاع كنار گذاشته ميشود و ساختار تحليل جزء به جزء تغيير ميكند. در سير مطالعه و بررسي اوضاع، برخي مراحل جا ميافتد. تصميمات براساس اطلاعات ناقص و بدون در نظر گرفتن تمام زوايا اتخاذ ميشود و به دليل فشار رسانهها، تصميمي كه اتخاذ و اعلام شود، بهدشواري قابل برگشت است.
رسانهها گاهي حتي ممكن است به استمرار طرحهاي مقابله با حوادث غيرمترقبه لطمه بزنند و فزآيند تصميمگيري مقابله با فاجعه را تغيير دهند. حضور رسانهها ممكن است گزينههاي موجود براي واكنش را كاهش دهد و برنامهريزي احتمالي گزينهاي را دشوار كند.
عمليات امداد و نجات:
برخي معتقدند حضور افراد رسانههاي جمعي در محل حادثه، باعث تداخل فيزيكي در كار نجات و امدادرساني است. در يك مورد، پس از بروز يك زلزله، هنگامي كه ازمقامات حمل و نقل شهري خواسته شد تا به پاكسازي خيابانها از نخالهها و سنگ و كلوخهاي برجاي مانده از زلزله كمك كنند، فعاليت ايشان با مشكلاتي از سوي مردم و خبرنگاران و گزارشگران رسانهها مواجه شد. حضور آنها پاكسازي بيخطر را ناممكن ساخت. در نتيجه، مقامات حمل و نقل تهديد كردند كه اگر بهطور كامل جلوي رفتوآمد مردم گرفته نشود، دستگاههاي خود را از منطقه خارج خواهند كرد. در همين زلزله، حضور رسانههاي جمعي باعث كندي كارها ميشد. خبرنگاران و گزارشگران ضمن تلاشهاي خود براي فيلمبرداري يا مصاحبه با ماموران امداد، مقامات شهري، يا ديگر مسوولان امدادرساني، باعث كندي عمليات نجات و امداد ميشدند.
رفتار رسانهها در حوادث غيرمترقبه:
اگر مديران و برنامهريزان برخورد با بلاياي طبيعي و غيرطبيعي ميخواهند برخورد ثمربخشي با رسانهها داشته باشند، بايد نخست بفهمند كه چه چيزي رسانهها را اينقدر به حوادث غيرمترقبه علاقهمند ميكند. رفتار رسانهها نسبتا قابل حدس است. وضعيتهاي «برنده _ برنده» را ميتوان با رسانههاي خبري ايجاد كرد؛ به شرط آنكه مديران و برنامهريزان وضعيت اضطراري بدانند كه رسانهها به چيزهايي نياز دارند و بتوانند اين نيازها را تامين كنند.
رسانهها حادثه را بو ميكشند:
مديران وضعيتهاي اضطراري به ندرت ميتوانند بدون آنكه رسانهها متوجه شوند، نسبت به يك فاجعه واكنش نشان دهند. هنگامي كه يك حادثه رخ ميدهد، برخي شهروندان با رسانهها تماس ميگيرند. ديگران به دوستان و همسايگان خود خبر ميدهند و به اين ترتيب خبر به رسانهها ميرسد. رسانهها همچنين بر فعاليتهاي نهادهاي مهم مسوول وضعيتهاي اضطراري و تماسهاي راديويي آنان بهطور مداوم نظارت دارند. به دشواري ميتوان يك واكنش بزرگ را از ديد رسانهها پنهان نگهداشت.
سرازيرشدن رسانهها به محل حادثه:
در حادثهاي كه ارزش خبري داشته باشد، رسانهها گروهگروه به محل حادثه سرازير ميشوند، حتي يك حادثه نسبتا محلي ميتواند در عرضهي چند دقيقه به يك رويداد رسانهاي جهاني تبديل شود. يكباره صدها روزنامهنگار و گزارشگر همراه با همكارانشان در محل حادثه حاضر خواهند شد.
فتار رسانهها درجمعآوري اطلاعات:
خبرنگاران و گزارشگران آموزش ديدهاند كه گزارشهاي موثر و منحصربه فرد تهيه كنند. در تشخيص اينكه يك فاجعهي ارزش خبري دارد يا ندارد، دو ملاك در نظر گرفته ميشود. مهمترين ملاك، شدت حادثه از لحاظ شمار كشتهها و زخميها است؛ دومين ملاك، وسعت خسارت مالي است. گزارشگران خواهان مخصاحبه با مسوولان رسيدگي به فاجعه، مقامات مسوول عمليات امداد و نجات، شاهدان عيني و حادثهديدگان و مصيبتزدگان هستند. بنابراين، اطلاعاتي كه از جانب مسوولانه به رسانهها داده ميشود، بايد جوابگوي اين نيازهاي اطلاعات رسانهها باشد.
كمتوجهي به صحت و سقم اطلاعات:
به هنگام حوادث غيرمترقبه، رسانهها مصرف كنندگان حريص اطلاعات ميشوند. شبكههاي تلويزيوني و راديويي ممكن است روال عادي برنامههاي خود را به خاطر پوشش بيوقفهي حادثه كنار بگذارند. معمولا وقتي كه منابع رسمي اطلاعات براي پركردن پوشش خبر وسعتيافته كافي نباشند، كمبود خبر ايجاد ميشود. گاهي اصرار بر پر نگهداشتن برنامههاي راديو يا تلويزيون با اخبار حادثه ممكن است فشاري روي گزارشگران و خبرنگاران و فيلمبرداران حاضر در صحنه ايجاد كند و آنان را مستأصل كند. هنگامي كه چنين وضعيتي پيش ميآيد، شيوهي معمول بررسي صحت و سقم خبر با مراجعه به منابع رسمي خود جاي خود را به يك شيوهي تازه ميدهد. همهي اخبار از همه منابع _ چه رسمي و چه غيررسمي به محض آنكه به دست ميآيد، بايد ارسال شود. حتي اطلاعات متناقض هم ممكن است پخش شود. اين كار با اين فرض توجيه ميشود كه با بازخورد آني مقامات رسمي ميتوان همهچيز را بلافاصله تصحيح كرد.
برخي روزنامهنگاران، به جا يا نابهجا، سخن حاميان فعاليتهاي اتمي در مورد بيخطربودن نيروگاههاي اتمي را چندان قابل اعتماد نميشمارند. افزون بر اين، نهضت بزرگ مخالفت با فعاليتهاي اتمي باعث شده كه نسبت به مسوولان پيشگيري و مقابله با حوادث مربوط به مواد راديواكتيو نوعي حس بدبيني و بياعتمادي ايجاد شود.
رسانهها معمولا به درخواستهاي مقامات براي عدم انتشار اطلاعاتي كه ممكن است در جريان حادثه اثر مخربي بر مردم داشته باشد، توجه ميكنند. حتي در مواقعي هم كه چنين درخواستي نباشد، اگر خود رسانهها احساس كنند، اطلاعاتي كه قصد انتشار آن را دارند، ممكن است زيانبار باشد، به ابتكار خود از انتشار آن خودداري ميورزند.
تسلط رسانههاي ملي بر رسانههاي محلي:
بهطور معمول مقامات دولتي و مديران وضعيتهاي بحراني و سازمانهاي امدادرسان ممكن است با دستاندركاران رسانههاي محلي آشنايي داشته باشند. تا حدي، گزارشگران محلي نقشي در ايجاد و حفظ رابطهي خوب با مقامات محلي كه منابع خبري مطمئني براي اخبار روزانه هستند، دارند. افزون بر اين، گزارشگران محلي برخي حساسيتها راجع به نيازهاي جامعه محلي دارند. اين عوامل ممكن است رابطهي كاري خوبي ميان رسانههاي محلي و سازمانهاي امدادرسان ايجاد كند.
برخي مقامات ممكن است براين باور باشند كه اين رابطه ميتواند مبنايي براي تعاملات آنها با رسانهها در حوادث بزرگ باشد، اما هنگامي كه حادثهاي بزرگ رخ ميدهد با سرازيرشدن رسانههاي غيرمحلي و بيشترشدن گزارشگران و خبرنگاران غيرمحلي، قواعد عادي تعامل بزرگ حاكم ميشوند. دلايل فراواني براي اين امر وجود دارد كه برخي از آنها عبارتاند از:
شبكههاي خبري تلويزيوني، گروههاي بزرگي را كه داراي تخصصهاي مختلف هستند به منطقه اعزام ميكنند و اين گروهها معمولا تحت سرپرستي تهيهكنندگان و ديگر افراد متخصصي هستند كه در اينگونه رويدادها تجربه دارند. اين گروهها در به دستآوردن جا، فضاي اداري، خطوط تلفن و امثال آن بسيار خبره هستند.
شبكههاي بزرگ خبري عملا از امتيازهاي همكاري با يكديگر آگاهاند و براي كارايي خود ترتيب خاصي ميدهند. كارايي اين ترتيب مبناي عمليات كاراي جمعآوري خبر است.
معمولا هر شبكهي خبري چندين خبرنگار «سرشناس» را به محل حادثههاي با ابعاد بزرگ اعزام ميكنند. امكان ظاهرشدن در برنامههاي معروف خبري باعث ميشود كه رسانههاي محلي امكان رقابت با اين شبكهها را در انجام مصاحبههاي اختصاصي از دست بدهند.
نيازهاي متفاوت اطلاعاتي انواع رسانهها:
انواع رسانهها نيازهاي اطلاعاتي و تداركاتي متفاوتي دارند، اين امر در نحوهي اطلاعرساني رسانهها و همچنين اطلاعرساني مديريت بحران حائز اهميت است. داگ كاسپر، استاد دانشگاه كلرادو، معتقد است مديران بحران و دانشگاهيان دستاندركار مخاطرات طبيعي و غيرطبيعي براي آنكه بتوانند پيامهاي خود را به گونهاي بدهند كه به عنوان «خبر» انتشار يابد، بايد از عملكرد رسانههاي خبري يك درك پايهاي داشته باشند.
انتهاي پيام