• دوشنبه / ۲۵ مرداد ۱۴۰۰ / ۱۴:۵۷
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد خبر: 1400052518084
  • خبرنگار : 71626

سیدمنصور میراحمدی درگذشت

سیدمنصور میراحمدی درگذشت

سیدمنصور میراحمدی (تحفه)، شاعر اهل مازندران و از یاران سلمان هراتی در سن ۷۴سالگی از دنیا رفت.

حمزه ابوالحسنی، شاعر با اعلام این خبر به ایسنا گفت: من پریروز، پس از این‌که این خبر را شنیدم، با پسرشان درباره علت فوت‌شان صحبت کردم؛ ایشان پس از بازنشستگی از بانک حدود ۳۰ سال به دلیل کسالت همسرشان از ایشان پرستاری می‌کردند، اما تا این اواخر حال‌شان خوب بود تا این‌که حدود ۱۰ روز پیش برای دریافت واکسن کرونا رفتند، یکی از دوستان ما، آقای سهراب ثابت‌قدم ایشان را دیده بودند و گفتند که حال‌شان خوب نبود اما دلیل آن دقیقا مشخص نبود. 

او افزود: پس از دریافت واکسن حال آقای میراحمدی بد می‌شود و یکی‌دو روز به حالت عادی می‌گذرد تا این‌که بدتر می‌شود اما دکتر به ایشان گفته بود که عادی‌ و از عوارض واکسن است. اما حال ایشان بدتر شد و متوجه شدند که ریه‌شان درگیر است تا این‌که پریروز (جمعه، ۲۲ مردادماه) به رحمت خدا رفتند و شنبه در مزار عظیمیه تنکابن به خاک سپرده شدند. 

ابوالحسنی درباره فعالیت ادبی میراحمدی نیز بیان کرد: زمانی که انجمن تنکابن در حد شش ‌هفت نفر جمعیت داشت و افرادی مثل سلمان هراتی، مصطفی علیپور، ایرج قنبری و ... حضور داشتند، ایشان هم حضور داشتند. از یاران قدیم ما هستند و آن زمان که برای اجرای برنامه به مدرسه‌ها می‌رفتیم با ما همکاری داشتند و آثار خیلی خوبی هم داشتند و شعرهای محلی هم می‌نوشتند. 

از آثار سیدمنصور میراحمدی متخلص به «تحفه» می‌توان به «گنجینه ۱»، «گنجینه ۲»، «اضطراب خزان» و ... اشاره کرد.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۴۰۰-۰۵-۲۵ ۱۵:۱۳

روحت شاد استاد میراحمدی _ عجیب داغدار توام. 😪

avatar
۱۴۰۰-۰۵-۲۵ ۱۵:۱۸

رفتی و رفتن تو آتش نهاد در دل از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل