• چهارشنبه / ۳۱ شهریور ۱۴۰۰ / ۱۱:۰۵
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد خبر: 1400063123241
  • خبرنگار : 50405

مرزهای دانش سیاسی/۳

مرزهای دانش سیاسی/۳

ایسنا/خراسان رضوی دانش سیاسی که موضوع اصلی آن دولت است، مرزهای مشترک و گاه مبهمی با دیگر شاخه‌های علوم اجتماعی دارد. برخی از این شاخه‌ها در واقع دانش‌های پشتیبان علم سیاست هستند و یا هم‌مرز آن به شمار می‌روند. به علاوه هر دانش پشتیبان یا هم‌مرز، یک حوزه بین رشته‌ای ایجاد می‌کند. مثلاً جامعه‌شناسی به عنوان دانش پشتیبان علم سیاست حوزه بین رشته‌ای جامعه‌شناسی سیاسی را به وجود می‌آورد. به همین سان می‌توان از فلسفه سیاسی، روانشناسی سیاسی و اقتصاد سیاسی سخن گفت.

اینک به برخی از دانش‌های بین رشته‌ای اشاره می‌کنیم.

انسان‌شناسی سیاسی

این شاخه به عنوان حوزه دانشی که میان انسان‌شناسی فرهنگی و علم سیاست تشکیل شده است، با برخی از عمیق‌ترین مسائل سیاسی در جوامع ابتدایی و پیشرفته سروکار دارد. از دیدگاه اغلب انسان‌شناسان سیاسی، همه حوزه‌های زندگی کم و بیش خصلتی سیاسی دارند و حیات اجتماعی کلا مجموعه‌ای از روابط قدرت، سلطه و منازعه است. از این رو مطالعه رابطه قدرت در ساختار خانواده و سازمان‌های خویشاوندی، قبیله‌ای و نهادهای مذهبی از اهمیت اساسی برخوردار است.

امروزه همچنان مطالعه در روابط قدرت مندرج در ساختارهای خانوادگی، قبیله‌ای، قومی، جنسی و غیره به ویژه در کشورهای در حال صنعتی شدن مورد علاقه انسان‌شناسی سیاسی است. منازعات و تحولات سیاسی در این گونه کشورها پیوند نزدیکی با ساختارهای نامبرده دارد. به ویژه بحث از تبعات سیاسی و قومی و منازعات قومی در مرکز توجه انسان‌شناسی سیاسی است. احساس وفاداری به گروه قومی یا زادگاه و فرهنگ محلی در شرایطی اهمیت و پیامد سیاسی پیدا می‌کند که صف‌بندی‌های سیاسی و اختلافات قومی یکدیگر را تشدید و تقویت کنند. به این معنا انسان‌شناسی سیاسی دیگر تنها به جوامع اولیه محدود نمی‌شود، بلکه به مطالعه وجوه محلی و قومی در سیاست کشورهای مدرن نیز علاقه‌مند است.

با این حال موضوع کلاسیک بحث انسان‌شناسی سیاسی همچنان اشکال سیاسی ماقبل دولت است. دولت‌ها در طی تاریخ جانشین واحدهای سیاسی پرشمار و پراکنده شدند و هر یک از بسیاری از آنها را در خود ادغام کردند. انواع گوناگونی از اشکال اولیه حکومت پیش از شکل‌گیری دولت سازمان‌یافته وجود داشته است. جماعات انسانی در اشکال اولیه خود از طریق شکار و گردآوری خوراک می‌زیستند. بعد از آن بود که کشاورزی و اهلی کردن حیوانات طریق اصلی معاش آنها شد.

اولین اشکال سازمان‌یافته زندگی سیاسی در قالب قبائل ظهور یافت. قبائل سیار بودند و از این ثبات اجتماعی نداشتند، با این حال ساختار قدرت در آنها مبتنی بر روابط خویشاوندی بود. با استقرار جماعات و گسترش کشاورزی، ثروت و قدرت سیاسی رو به تراکم گذاشت و اشکال اولیه پدرسالاری و پدرشاهی قوام یافت. انتقال قدرت در این جوامع به طور موروثی صورت می‌گرفت و قدرت سیاسی همواره در هاله‌ای از جادو و راز پیچیده بود.

با این حال قدرت سیاسی جز خویشاوندی، بر توانایی‌های جنگی و برخورداری از قدرت‌های مافوق طبیعی نیز استوار بود. ساختار قدرت در این جوامع معمولاً بر حول شخصیت رئیس قبیله یا خانواده بزرگ متمرکز بود. عوامل مختلفی به گذار از اشکال اولین حکومت به دولت سازمان‌یافته کمک کردند؛ از آن جمله بود: فتوحات و گسترش جغرافیایی قدرت قبائل، تولید ارزش مازاد کشاورزی در مقیاسی وسیع، افزایش جمعیت، گسترش نابرابری‌های اجتماعی، توسعه تجارت و افزایش اندازه شهرها.

ژئوپولیتیک و جغرافیای سیاسی

موضوع ژئوپولیتیک  مطالعه مبانی جغرافیایی قدرت دولت‌هاست. نقش ویژگی‌های سرزمینی، آب و هوا، منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی، ویژگی‌های جمعیتی و خصوصیات فرهنگی بر شکل و عملکرد نظامی سیاسی مورد بحث این شاخه از دانش سیاسی است. به‌علاوه چون هر یک از دولت‌ها بخشی از فضای جغرافیایی-سیاسی جهان را تشکیل می‌دهند، بحث از روابط بین الملل از این دیدگاه خاص نیز مطرح می‌شود. طبعاً جغرافیای سیاسی شاخه بین رشته‌ای است و باید عوامل گوناگون را در تحلیل خود وارد کند.

یکی از بانیان اولیه این شاخه، فردریک راتزل دانشمند آلمانی بود. به نظر او دولت همچون ارگانیسم در محیط جغرافیایی خود عمل می‌کند و ماهیت این محیط در قدرت دولت‌ها بسیار تعیین‌کننده است. یکی از پیشتازان ژئوپولیتیک، نویسنده انگلیسی هالفورد مکیندر بود که اعتقاد داشت سرنوشت تاریخ جهان در گرو نزاع قدرت ارضی با قدرت دریایی است. وی مرکز سرزمین قاره‌ای اروپا-آسیا را قلب جهان و قدرت جهانی می‌شمرد و قدرت‌های دریایی را در خطر می‌دید. البته بعدها با گسترش "قدرت هوایی" از اهمیت قدرت دریایی و زمینی کاسته شد.

تعبیر جدید ژئوپولیتیک را باید در جغرافیای سیاسی امروز یافت. موضوع جغرافیای سیاسی بررسی مسائل جهان از چشم‌انداز جغرافیایی است. ظهور مراکز جدید قدرت جهانی، اهمیت منابع طبیعی و معدنی از لحاظ قدرت سیاسی و رابطه "شمال" و "جنوب" از جمله مباحث جغرافیای سیاسی مدرن است. همچنین بحث از اهمیت مسائل مرزهای سیاسی و مناطق مرزی، قدرت دریایی، قدرت ارضی، مراکز سیاسی و زوال یا ظهور قدرت‌ها و یا مراکز ثقل قدرت از نظر جغرافیایی و غیره مورد بحث جغرافیای سیاسی است.

ظهور سازمان‌های منطقه‌ای، ساختار دولت‌های فدرال، اهمیت سیاسی فزاینده قعر اقیانوس‌ها و فضای کشورها، مسائل جدید در حقوق دریاها، مسائل مربوط به حکومت‌های محلی و رابطه آن‌ها با حکومت مرکزی، گسترش مهاجرت و مسائل دیگر حوزه مطالعات جغرافیای سیاسی جدید را توسعه بخشیده است.

زیست‌شناسی سیاسی

در این نگرش و روش نسبتاً جدیدی که برای مطالعه زندگی و کردارهای سیاسی پیدا شده است، از مفاهیم و روش‌های پژوهشی زیست‌شناسی بهره‌برداری می‌شود. از دیدگاه زیست‌شناسی سیاسی، رفتارهای سیاسی انسان همچون سلطه‌جویی، بیگانه‌ترسی، اطاعت‌طلبی و غیره متاثر از ساختار ژنتیک و ویژگی‌های زیست‌شناسانه انسان اند.

از همین رو به نظر زیست‌شناسان سیاسی می‌توان با ایجاد تغییراتی در کارکردهای فیزیولوژیک بدن انسان، رفتارهای اجتماعی و سیاسی وی را دگرگون ساخت. همچنین از دیدگاه زیست‌شناسی سیاسی شاخص‌ها و علائم فیزیولوژیک مانند ضربان نبض، فشار خون و دیگر حرکات و سکنات بدن را می‌توان برای سنجش و ارزیابی رفتارهای اجتماعی و سیاسی افراد به کار گرفت. با آنکه برخی یافته‌های زیست‌شناسی سیاسی به عنوان قضایای بدیهی مورد قبول دانشمندان سیاسی قرار گرفته است  اما این نگرش پیشرفت چندانی نداشته است.

منبع: کتاب آموزش دانش سیاسی-دکتر حسین بشیریه

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.