شهید حسن ابوالقاسمی نجف آبادی در ۱۷ مرداد ۱۳۴۵ به دنیا آمد و بعد از چندی مجاهدت در دهم اسفند ۱۳۶۴ در عملیات والفجر هشت در فاو به شهادت رسید و در گلزار شهدای علی بن جعفر(ع) قم به خاک سپرده شد.
در وصیتنامه شهید حسن ابوالقاسمی نجف آبادی آمده است:
پروردگارا برای چندمین بار وصیت نامهام را می نویسم و با عوض می کنم. در حدود پنج سال است از جنگ تحمیلی ایران و عراق میگذرد و در این مدت طولانی که در دو جبهه هم درسنگر مدرسه و هم درسنگر جبهه جنگ مقابل دشمن هستم و شهید نشدم بهترین دوستان و بهترین رفقای همسنگر و هم محلهام به شهادت رسیدند اما از قافله عقب ماندیم.
در من شکی نیست که تا به حال لیاقت شهادت را نداشتم چون انسان شهید می شود به خاطر خدا و مورد قبول نه اینکه به خاطر اموال و مورد قبول مردم.
به نام خدا به نام کسی که همه چیزم از اوست، زندگی و زنده ماندن و ستارگان آسمان و زمین و تمام موجودات از آن اوست. خدایا زبانم را در راستگویی مثل زبان ابوذر، اسلحهام را تیزتر و کوبندهتر مثل شمشیر مالک اشتر بر قلب صدام و ابر جنایتکاران و دشمن اسلام و استقامتم را در مقابل دشمن مانند میثم تمار قرار بده.
خدایا وظیفه هر فرد مسلمان است که در مقابل تجاوزات بیگانه که به کشور و دین ما کرده است دفاع کند. ما به امام خمینی آن هدایت کننده تمام مسلمین لبیک گفته و به مقابله با دشمن برخواستیم و امیدواریم که با اخلاص نیکو این سفر را ادامه دهیم و به پیروزی برسیم و از آرمان اسلام دفاع کنیم و آزاد کنیم آن کربلای حسینی و بر افراشته کنیم پرچم توحید برمناره های حرم مطهر اباعبدالله الحسین(ع).
خدایا پاسدار قرآنیم چون فرمانده همان روح الله است، پاسدار قرآنیم چون سربازی از دریای خروشان جندالله هستیم، پاسدار قرآنیم چون ملتمان ملت اسلامی و الهی است.
و ای خواهران و برادران مانند زینب (س) و علی (ع) رفتار کنید و اگر شما خدای نکرده از من بدی و ناراحتی دیدهاید به بزرگواری خودتان مرا ببخشید. من دیگر عرضی ندارم.
والسلام علیکم و رحمتالله وبرکاته
بخشی از پیام مقام معظم رهبری به کنگره شهدای ایلام:
اگر بخواهیم به مسئلهی شهادت نگاه کنیم، شهید ما در واقع مصداق و مظهرِ «اِنَّ اللهَ اشتَریٰ مِنَ المُؤمِنینَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّة» است؛ یعنی جان خودش را دارد با خدا معامله میکند؛ شهید این است. یا آن آیهی شریفهی «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضیٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِر»؛ اینها با عهد خود، پیمان خود، با خدای متعال صادقانه رفتار کردند؛ شهید این است؛ یعنی [این] پیمان بستن با خدا است، معامله کردن با خدا است؛ لذا شما میبینید که رزمندهی در میدان جهاد فیسبیلالله با رزمندههای متعارف دنیا فرق دارد.
در میدان جنگ آن کسانی از شماها که بودید و آن وقت دیدید، حتماً مشاهده کردید، بعضیها هم در کتابها خواندهاید که رزمندهی مؤمن در دورهی دفاع مقدّس، همچنین در برخی از خطوط دفاعی دیگر مثل دفاع از حرم یا امثال اینها، وقتی که در حال مجاهدت در میدان جنگ است، اخلاصش بیشتر از حالت معمولی است، توکّلش بیشتر است، تواضعش بیشتر است، مراقبتش از حدود الهی بیشتر است.
در دنیا معمول است که وقتی یک لشکری پیروز میشود در یک شهری، برایشان غارت و چپاول و ظلم و این چیزها یک چیز عادّی است؛ اینجا نخیر؛ اینجا رزمندهی مجاهد فیسبیلالله در میدان جنگ اگر پیروز هم بشود، اخلاصش و رعایت حدود الهیاش اندکی کم نمیشود، بلکه در حال پیروزی، به خاطر شکرانهی پیروزی، این رعایتها بیشتر هم میشود.
رزمندگان ما از دشمن که اسیر میگرفتند، همان دشمنی که اسیر ما را از وقتی که گرفته بود تا داخل آن اردوگاهی که اینها را نگه میداشتند، چند بار کأنّه اینها را میکشتند و زنده میکردند، از بس آنها را آزار میکردند -آنجا هم که خب معلوم بود در اردوگاه چه میکنند با آنها- همان آدمها وقتی که اسیر ما میشدند، اگر مجروح بود، رزمندهی ما او را درمان میکرد؛ اگر تشنه بود، به او آب میداد؛ مثل خودش با او رفتار میکرد؛ اینها واقعاً یک چیزهای مهمّی است.
انتهای پیام




نظرات