• سه‌شنبه / ۱۶ دی ۱۴۰۴ / ۰۸:۴۹
  • دسته‌بندی: فرهنگ حماسه
  • کد خبر: 1404101609707
  • خبرنگار : 71062

درباره شهید حسین علم‌الهدی

درباره شهید حسین علم‌الهدی

حسین علم‌الهدی سرانجام به‌عنوان فرمانده یکی از گردان‌های عمل‌کننده در سال ۱۳۵۹ در عملیات هویزه (نصر) شرکت کرد و در ۱۶ دی‌ماه و در سن بیست و دو سالگی به شهادت رسید.

به گزارش ایسنا، سید حسین علم‌الهدی فرزند مرحوم آیت‌الله حاج سید مرتضی علم‌الهدی، در سال ۱۳۳۷ در اهواز متولد شد و به تأثیر از محیط خانواده، تربیت دینی او با مبارزات سیاسی توأم گشت.

فعالیت‌های انقلابی

حسین در سن چهارده‌سالگی، کاباره سیرک مصری را که در اهواز برنامه اجرا می‌کرد، بمب‌گذاری و تخریب کرد و چندی بعد با سازمان دادن یک گروه ۲۰۰ نفری، در روز عاشورا در خیابان‌های اهواز با شعار ” ان الحیاه عقیده و جهاد” به راهپیمایی و عزاداری پرداختند که با دخالت مأمورین شهربانی این مراسم به زدوخورد کشیده شد و در جریان آن، حسین دستگیر شد و چهار ماه با تحمل شکنجه‌های مختلف، در زندان بسر برد.

حسین در سال ۵۶ در رشته تاریخ دانشگاه مشهد قبول شد و در مدت حدود یکساله اقامت در این شهر از فضای معنوی آن بهره وافر برد و در مباحث اسلامی و مذهبی آیت‌الله خامنه‌ای و شهید هاشمی نژاد شرکت کرد.

متعاقب اوج‌گیری مبارزات مردم در سال ۵۷ و اخراج حضرت امام خمینی (ره) از عراق توسط رژیم این کشور، نامبرده به همراه برادران دیگری از گروه موحدین، ساختمان کنسولگری عراق در خرمشهر را به آتش کشیدند.

پس از دستگیری با وجود شکنجه‌های فراوانی که بر وی اعمال شد، از افشای هرگونه اطلاعات و معرفی همرزم خویش امتناع کرد و در پی آن به جرم اقدام مسلحانه، در دادگاه نظامی به اعدام محکوم شد ولی با توجه به اوج‌گیری انقلاب و متزلزل شدن پایه‌های رژیم پهلوی، بعد از مدتی آزاد شد.

در جریان بازگشت امام به ایران، حسین از معدود افرادی بود که در کمیته استقبال، حفاظت مسلحانه از امام را به عهده داشتند. پس از پیروزی انقلاب، حسین دیگر سر از پا نمی‌شناخت، هر جا خلائی بود، هر جای کاری بود، او حاضر می‌شد، فعالیت می‌کرد … ازجمله اقدامات او، افشای مکان تیمسار مدنی و علنی ساختن رابطه او با سفارت آمریکا، با همکاری دانشجویان پیرو خط امام بود.

حضور در جبهه

حسین با شروع جنگ تحمیلی، در تجهیز و سازماندهی نیروها در اهواز، برای مقابله با دشمن، نقش فعالی داشت

شهادت

حسین علم‌الهدی سرانجام به‌عنوان فرمانده یکی از گردان‌های عمل‌کننده در سال ۱۳۵۹ در عملیات هویزه (نصر) شرکت کرد و در ۱۶ دی‌ماه و در سن بیست و دو سالگی به شهادت رسید.

روایت سردار محمدرضا آسودی؛ مسئول تبلیغات قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس

تقریباً از اواخر سال ۱۳۶۲ و اوایل سال ۱۳۶۳ حضور در مناطق (جنگی) آزادشده، به‌عنوان یک حرکت فرهنگی شکل گرفت؛ البته به درخواست کسانی که به جبهه تعلقاتی داشتند، مانند خانواده‌های معزز شهدا و جانبازان گرامی.

این حرکت تا پایان جنگ هم کم‌وبیش انجام می‌شد. چند سال بعد از پذیرش قطعنامه، این کار همچنان برگزار می‌شد. بعضی از اعضای گردان‌ها، مساجد و هیئت‌های رزمندگان به‌صورت پراکنده به مناطق عملیاتی می‌رفتند؛ اما عنوان، سازمان و ساختار مشخصی وجود نداشت. حمایتی هم از هیچ جایی در کار نبود و به‌صورت مردمی انجام می‌شد.

روز عرفه سال ۱۳۷۶، من، آقای غضبان زاده و مهندس مقصودی برای جلسه‌ای که با سردار باقرزاده، مسئول تفحص شهدا داشتیم، به منطقه طلائیه رفته بودیم. بعد از نماز روی سنگر مقر مرکز تفحص رفتم که چشم‌انداز خوبی به‌کل منطقه داشت. آن لحظه، دلم از غربت منطقه گرفت. روزی در این مناطق یگان‌های مختلف رفت‌وآمد داشتند و عملیات‌های مختلفی در این سرزمین انجام می‌شد. رزمندگان اسلام در این مناطق خیلی شهید داده بودند. به یاد آن روزها و شهدا اشکم سرازیر شد.

برای ناهار پیش بچه‌های تفحص نماندیم و گفتیم بهتر است به گلزار شهدای هویزه برویم. به دوستانم هم گفتم بهتر است برویم و دعای عرفه را در راه بخوانیم.از کنار سنگر تفحص شهدا در طلائیه شروع کردم به خواندن دعای عرفه. نمی‌دانم چقدر طول کشید تا از طلائیه به هویزه برسیم، اما هر بند از دعای عرفه را که می‌خواندم، همه گریه می‌کردیم.

گاهی روضه هم می‌خواندم و یادی از شهدا و فضاهای دفاع مقدس می‌کردم. یک موقع به خودم آمدم، دیدم وسط گلزار شهدای هویزه ایستاده‌ام.بی‌اختیار کنار قبر شهید حسین علم الهدی نشستم و ملتمسانه خواهش کردم که ایده‌ای به ذهن ما بیاندازد که ما بدانیم برای برون‌رفت از این فضای رکود جبهه‌ها چه کنیم تا این مناطق از غربت خارج شوند.

این اولین بار است که این موضوع را می‌گویم؛ اما انگار یکهو منادی‌ای، در گوش من ندایی خواند و گفت: «راهیان نور». سریع عبارت راهیان نور را یادداشت کردم و به همراهانم گفتم: من گمشده‌ام را پیدا کردم، شهدا راه را نشانم دادند.

فردای آن روز، جلسه شورای بنیاد برگزار شد. با اشتیاق و شور زیادی موضوع را در جلسه مطرح کردم. گفتم که می‌خواهیم مناطق عملیاتی را از غربت در بیاوریم.

در آن جلسه، اکثر حضار مسخره‌ام کردند. گفتند این حرف‌ها اصلاً خریدار ندارد و اشتیاقی برای رفتن به آنجاها نیست؛ اما من مأیوس نشدم. بعد با مهندس چمران صحبت کردم. ایشان گفت کار خوبی است؛ اما برای اجرایی کردن چنین طرحی، مشکلات زیادی وجود دارد. ما با کمک دوستان آرام‌آرام این کار را شروع کردیم. در آغاز پی گیری کردیم که تعداد کسانی که به جبهه می‌روند، بیشتر شوند. برای ارتقای کمی زائران جبهه‌ها، سپاه و قرارگاه کربلا را روی این قضیه فعال‌تر کردیم. به بعضی از مسئولان اطلاع‌رسانی کردیم و آنان را تهییج کردیم که بازدید از جبهه‌ها و راهیان نور بیشتر انجام بشود.

منبع:

اثباتی، بهروز، تاریخ شفاهی دفاع مقدس: هنر تبلیغات در جنگ: روایت: محمدعلی آسودی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه، تهران ۱۴۰۴، صص ۵۳۵، ۵۳۶

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha