به گزارش ایسنا، خبرآنلاین نوشت:
روز یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، با اعلام بیطرفی ارتش، تهران در آستانه انفجار همزمانِ شادی و اضطراب قرار گرفت. آنچه میخوانید، روایت روزنامه کیهان است که فردای آن روز منتشر شد؛ گزارشی لحظهبهلحظه از یکشنبهای سرنوشتساز: از تسخیر کلانتریها و پیوستن سربازان به مردم، تا شایعهها، تیراندازیها و شهری که خوب میدانست «مبارزه هنوز تمام نشده است.»
یکشنبه ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵، آیا این روز به عنوان روز پیروزی انقلاب ایران در تاریخ ثبت خواهد شد؟ دیروز [یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷] این سوالِ بزرگ روز بود. وقتی که در اخبار ساعت ۲ خبر اعلام بیطرفی ارتش پخش شد. این سوال همه را به خود مشغول ساخت. اما هیچ چیز مانع نشد که شهر آن چهره را که در روز رفتن شاه از ایران به خود گرفته بود، دوباره نگیرد.
تهران دومین روز نبردهای خیابانی را میگذراند. بخشهای وسیع از شهر به تسخیر مردم مسلح درآمده بود. شرق تهران که به منطقه آزادشده میمانست. در غرب و شمال شهر جوانان مسلح سرگرم برپا ساختن سنگرها بودند تا خود را برای پاسدارای شبانه آماده سازند. اما خبر که از رادیو پخش شد، یکباره صدای بوق اتومبیلها فضای شهر را پر کرد. چراغ اتومبیلها روشن شد و دستهای مسلح و خالی به نشانه پیروزی بالا رفت. اما سنگرها همچنان برقرار ماند و تفنگداران همچنان آماده ماندند و زن و مرد و خرد کلان به کوچه و خیابان ریختند.
کلانتریهای تهران تا ظهر به تسخیر مردم درآمده بود. خبر اعلام بیطرفی ارتش که اعلام شد، درهای سربازخانهها نیز به روی مردم گشوده شد و سربازان به خیابانها و آغوش مردم ریختند. اما در گوشههایی از شهر صدای شلیک گلوله همچنان طنینانداز بود.
همه نگرانی از لشکر گارد بود. این شایعه قوت گرفت که لشکر گارد با لباس شخصی و در اتومبیلهای شخصی قصد حمله به مردم را دارد. شایعه در ناحیه شمال شرقی تهران بیشتر شنیده میشد. همین بود که گروههایی از نقاط مختلف شهر که همگی مسلح بودند، برای دفاع به این ناحیه سرازیر شدند.
در شمال شرق تهران چه گذشت؟
ساعت ۳ بعدازظهر بود که سربازان مرکز آموزش گارد، واقع در خیابان سلطنتآباد به پشت میلههای پادگان آمدند و به ابراز احساسات گروه کثیری از مردم که در مقابل پادگان اجتماع کرده بودند، پاسخ دادند. دقایقی بعد، پارچههای سفیدرنگی که بر آنها این جمله نقش بسته بود، بر سردر پادگان قرار گرفت: «سربازان و افسران مرکز آموزش گارد همبستگی خود را با ملت اعلام میدارند.»
عکسهای امام خمینی از میان جمعیت بالا رفت و دست به دست شد و در یک لحظه فریاد سربازان برخاست که «ما همه سرباز توییم خمینی»
دقایقی بعد درهای یک مرکز نظامی وابسته به آمریکا که در کنار پادگان مرکز آموزش گارد قرار دارد، بر روی مردم گشوده شد و مردم در حالی که چند سرباز را روی دست بلند کرده بودند، به طرف اسلحهخانه پیش رفتند. در مدتی کوتاه درهای اسلحهخانه شکسته شد و هرچه تفنگ، لباس و دیگر اشیای سربازی در محل بود به دست مردم افتاد و در میان جمعیت پسربچه ۶-۵ سالهای را دیدیم که دو تفنگ «ژ-۳» به دست داشت و سراسیمه میدوید. چند نفر برای گرفتن سلاحها به طرفش رفتند، ولی پسربچه با چالاکی از میانشان گریخت و فریاد زد: «اسلحه را برای دو برادرم میخواهم، انها باید بجنگند.»
بعد از آنکه خبر بیطرفی ارتش اعلام شد، تا حدود ساعت ۵ بعدازظهر در پادگان قصر که مرکز ستاد لشکر گارد است، تیراندازی جریان داشت. خیابانهای اطراف پادگان خلوت بود و شاهدان عینی میگفتند که صدای تیراندازی از داخل پادگان میآید. از جزئیات این حادثه هنوز خبری در دست نیست. در همین ساعت پادگان عباسآباد نیز به دست مردم افتاده بود، گروههایی از مردم به سوی ساختمان مرکزی ساواک حرکت کردند. جمعیت وقتی به مقابل در اصلی ساختمان ساواک که چند تانک و زرهپوش آن را در محاصره گرفته بود، رسید، سربازان تفنگهایشان را بالا گرفتند و به مردم پیوستند. جمعیت میخواست در ساختمان را بشکند و وارد آن شود، اما این شایعه پخش شد که پشت دیوار مینگذاری شده و ورود به آن خطرناک است. این بود که جمعیت از ورود به ساختمان ساواک منصرف شد.
هوا که رو به تاریکی رفت، صدای تیراندازی در شمال تهران پیچید. تیراندازی تا صبح ادامه داشت و هرچند دقیقه یک بار برای مدتی کوتاه صدای تیراندازی قطع میشد. جوانان مسلحی که در نزدیکی مرگز آموش گارد و خیابان دولت سنگربندی کرده بودند و تا صبح از محل پاسداری میکردند، صبح امروز [دوشنبه ۲۳ بهمن ۵۷] پیرامون وقایع دیشب گفتند: «تیراندازیهای دیشب برای مقابله با افرادی بود که قصد داشتند به پادگان سلطنتآباد نزدیک شوند و همچنین نگهبانان مستقر در سرای نظامی را که مقابل مرکز آموزشی گارد قرار دارد، خلع سلاح کنند.» تیراندازیهای دیشب [شامگاه یکشنبه ۲۲ بهمن ۵۷] در این منطقه تلفاتی نداشت و پاسداران مسلح تاکنون نیز به حفاظت از سنگرهایشان مشغول هستند.
در غرب تهران
در غرب تهران به دنبال سقوط پادگان جمشیدآباد، جوانان محله گیشا و دیگر محلههای غرب تهران در سرتاسر خیابانها سنگرهایی با کیسه شن و ماسه به وجود آوردند. آنان در حالی که اسلحه خود را بالا گرفته بودند فریاد میزدند: «مبارزه هنوز تمام نشده، مردم سنگرها را محکمتر کنید» در قسمت بالای خیابان گیشا و در نزدیکی مسجد جعفری سنگرها بیشتر بود و در ساعات اولیه شب جنب و جوش فوقالعادهای در آنجا به چشم میخورد. جوانان مسلح در حالی که سعی میکردند مردم عادی و زنان و بچهها را از آن حدود دور بکنند، پلاکارد بزرگی بدین مضمون در دست داشتند «خطر آتشسوزی، لطفا سیگار نکشید» این پلاکارد به خاطر وجود تعداد زیادی کوکتل مولوتف و دیگر مواد آتشزایی بود که در پشت سنگرها انبار شده بود. در این محل چند کامیون، جیپ و مینیتانک که از پادگان جمشیدآباد آورده شده بود دیده میشد. در سرتاسر دیشب [شامگاه یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۲۵۷] صدای رگبار و تکتیر در این محل و محلههای اطراف به گوش میرسید.
انتهای پیام



نظرات