• پنجشنبه / ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ / ۱۴:۴۴
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1404112313752
  • منبع : مطبوعات

جنگ کارت‌پستال فانتزی نیست

جنگ کارت‌پستال فانتزی نیست

تعجبم از آنهایی نیست که تصاویری فانتزی و کارت‌پستالی از جنگ ترسیم می‌کنند، در عجبم از نخبگان و تحصیلکردگانی که این خیال‌بافی را باور می‌کنند!....

به گزارش ایسنا، مهرداد احمدی شیخانی در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت: 

 فغان ز جغد جنگ و مرغوای او 
که تا ابد بریده باد نای او 
چه باشد از بلای جنگ، صعب‌تر 
که کس امان نیابد از بلای او 
ملک‌الشعرابهار

شاید کاری از این سخت‌تر نباشد که در زمانه عصبیت و احساس بخواهی از توجه به رفتار عقلانی صحبت کنی. این درست مانند وضعیتی است که در یک استادیوم فوتبال، برای هواداران هیجانزده دو تیم در مورد نظریات فلسفی سخن بگویی، ولی چه می‌شود کرد که در عرصه واقعی زندگی، چاره‌ای جز دعوت به عقلانیت نیست.

احتمالاً اهالی فرهنگ یادشان می‌آید که اواخر زمستان ۱۳۹۴، مرحوم عباس کیارستمی برای درمانی غیرفوری به بیمارستان رفت و جراحی شد. آن عمل می‌توانست به چند ماه بعد موکول شود، ولی هرچه بود، او شاید ترجیح می‌داد در اواخر زمستان زیر تیغ جراحی برود تا دوران نقاهت را در تعطیلات نوروز بگذراند و پس از تعطیلات پیگیر کارهایش باشد. هرچه بود عمل انجام شد و برای گذران دوره نقاهت به خانه بازگشت.

اما متأسفانه، ناحیه عمل در ایام نوروز دچار عفونت بعد از عمل شد، آن هم در زمانی که دسترسی به همه چیز حداقلی می‌شود. استاد به همان بیمارستان رجوع کرد، ولی پزشک جراح برای تعطیلات نوروز به خارج از کشور رفته بود، بخشی دیگر از کادر تخصصی درمان نیز به همین دلیل غیرقابل دسترس بودند. مراجعه به بیمارستان‌های دیگر نیز چندان توفیری نداشت و تقریباً وضعیت همین بود. عفونت گسترش یافت و حال استاد بدتر شد، پس از تعطیلات طولانی نوروز نیز که کادر درمان به سر کار برگشتند، دیگر دیر شده بود، وضعیت مرحوم کیارستمی هر روز بدتر شد و نهایتاً درمان در فرانسه هم چاره‌ساز نشد و این‌گونه و به سادگی، یکی از درخشان‌ترین گوهرهای فرهنگ و هنر معاصر این سرزمین، دار فانی را وداع گفت. اتفاقی که خیلی سهل و آسان می‌توانست رخ ندهد.

اگر با فاصله و خارج از هر علاقه و عداوتی به این رخداد نگاه کنیم، نمی‌توان کسی را مقصر دانست. بیماری به اراده خود برای یک جراحی غیرفوری به بیمارستان رفته، بعد از عمل دچار عفونت در ناحیه عمل شده که امری استثنایی نیست.

پزشک معالج و کادر درمان، مثل تمام مردم دیگر، پس از یک سال کار مداوم در مرخصی و سفر بودند و قصوری اتفاق نیفتاده، و به همین سادگی، نادره دوران را از دست دادیم. اما فقط این نیست، تقریباً در همه موضوعات دیگر نیز تعطیلات نوروزی، یک جور «دوران هیچستان» است و دسترسی به همه آن چیزها که داشتنشان در ایام معمول، عادی است، به سختی فراهم می‌شود.

تازه، مرحوم کیارستمی کم کسی نبود، بسیاری مباهات می‌کنند که یک عکس با او داشته باشند؛ نه در ایران، که در بسیاری از نقاط جهان، ولی وقتی زمان دشواری برسد؛ حتی در ایام شاد نوروزی، کیارستمی هم‌که باشی، دستت به جایی نمی‌رسد و همه آنهایی هم که پس از مرگش، در گوشه و کنار آلبومشان می‌گشتند تا عکسی با او بیابند نیز نتوانستند کاری برایش بکنند. 

حالا به جای ایام شاد نوروز، تلخ‌ترین وضعیت، یعنی زمانه یک جنگ فراگیر را در نظر بگیرید، آن هم نه مانند جنگ ۱۲ روزه که به همت باورنکردنی مقاومتی که متجاوزان به کشور تصورش را هم نمی‌کردند، به سرعت متوقف شد.

منظورم وضعیتی است که در جنگ هشت ساله با عراق و در شهرهای مرزی با آن کشور داشتیم، نه در شهرهای دور از مناطق جنگی. اگر مرحوم کیارستمی با چنان جایگاهی، در ایام نوروز، دستش از درمان کوتاه بود، تصور کنید مردم عادی، در جنگی بارها سخت‌تر از جنگ هشت ساله، به چه مصائبی گرفتار خواهند شد؟! در یک ماه اخیر، بسیاری را دیدم که به هر دلیل تصویری سانتی‌مانتال و کارت‌پستالی از جنگ داشتند که در صورت وقوع آن همه چیز به سرعت و خوش و خرم تمام می‌شود؛ درست مثل تصاویر فیلم‌های هالیوودی. گویی آنها جنگ ۸ ساله را از یاد برده‌اند!

حقیقت آن است که متاسفانه یا خوشبختانه، بخش بزرگی از جامعه ما حتی آنانی که دوران جنگ هشت ساله را دیدند، از واقعیت جنگ بی‌خبرند. اما من که در آن جنگ از هستی ساقط شدم و در جنگ ۱۲ روزه هم خانه‌ام نیمه ویران شد، به جرات می‌گویم آنچه در جنگ اخیر تجربه کردیم، ـ با همه خسارت‌هایش ـ بیشتر یک شوخی بود.

جنگ واقعی یعنی ویرانی، یعنی مرگ عزیزانت که تنهایی باید دفنشان کنی، چنان‌که من برادرم را در خرمشهر چنین دفن کردم، یعنی آوارگی، یعنی گرسنگی، یعنی در تمامی روزها آب در لوله و آرد در نانوایی برای پخت نباشد. یعنی از دست رفتن بهداشت و درمان و دارو!

من صحنه‌هایی از روزهای مقاومت خرمشهر دیده‌ام که سال‌هاست کابوس من است. آنهایش که تلخ است را نمی‌گویم، فقط اشاره می‌کنم که بارها از جوی کوچه‌های شهر، آبی متعفن و بدبو نوشیدم، چون هیچ آبی برای خوردن نبود و از عوارض نوشیدن چنین آبی، هنوز دچار ناهنجاری دستگاه گوارشم. یا این‌که در آن روزهای مقاومت خرمشهر، فقط یک بار در رود کارون که جنازة احشام و اجساد انسان بر آن شناور بود، تن و بدن خود را شستم و تازه اینها خاطرات تلخ آن ۳۵ روز نبود. تعجبم از آنهایی نیست که تصاویری فانتزی و کارت‌پستالی از جنگ ترسیم می‌کنند، در عجبم از نخبگان و تحصیلکردگانی که این خیال‌بافی را باور می‌کنند! آخر چه‌طور باور می‌کنند که وقتی جنگی واقعی ـ و نه آن تجربة ۱۲ روزه ـ در بگیرد، دیگر حتی نانی برای خوردن و آبی برای نوشیدن گیر کسی بیاید؟ و حتی وضعیتی همچون آنچه بر سر مرحوم کیارستمی آمد یک آرزو خواهد شد. جنگ یک کارت‌پستال فانتزی نیست.

انتهای پیام 

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha