• جمعه / ۱۸ آبان ۱۳۸۰ / ۱۱:۰۶
  • دسته‌بندی: سیاست خارجی
  • کد خبر: 8008-03859
  • منبع : مطبوعات

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران بيانيه‌اي با عنوان “بحران افغانستان، حضور آمريكا، تهديدها و فرصتها” صادر كرد

حضور گسترده نظامي آمريكا و انگليس در همسايگي شرقي و شعله‌ور شدن آتش جنگي گسترده و طولاني در منطقه، امنيت و منافع جمهوري اسلامي ايران را با يكي از سخت‌ترين چالشها پس از جنگ دوم خليج‌فارس مواجه ساخته است. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران بيانيه‌اي با عنوان “بحران افغانستان، حضور آمريكا، تهديدها و فرصتها” صادر كرد . به گزارش ايسنا ، اين بيانيه در ادامه آورده است : اكنون كليه ناظران و تحليلگران سياسي بر اين حقيقت اتفاق نظر دارند كه آمريكا با حضور نظامي گسترده خود در اين منطقه حساس، اهدافي فراتر از دستگيري عاملان 11 سپتامبر و يا مبارزه با تروريسم را تعقيب مي‌كند. اين اهداف عبارتند از : الف- تكميل سلطه و نفوذ و كنترل منطقه خليج‌فارس و درياي عمان به عنوان يكي از مهمترين مناطق نفت‌خيز جهان و يكي از حساس‌ترين آبراه‌هاي تجاري و انتقال سوخت و انرژي كه در دهه‌هاي آينده در صحنه اقتصاد جهاني اهميتي دو چندان خواهد يافت. براساس گزارشات موجود، تلاشها و مطالعات انجام شده براي دستيابي به انرژي‌هاي جديد و استفاده از آن به جاي سوخت‌هاي فسيلي در صنعت ، باناكامي مواجه شده و تا آينده قابل پيش‌بيني، نفت و گاز مطمئن‌ترين و ارزان‌ترين سوخت تامين كننده صنعت در جهان خواهد بود. از سوي ديگر، با توجه به رشد و توسعه اقتصادي چشمگير در برخي از مناطق جهان نظير چين و كشورهاي جنوب شرقي آسيا، جهان آينده شاهد قطب‌هاي صنعتي جديدي خواهد بود و از هم كانون مي‌توان حدس زد كه نياز به سوخت‌هاي فسيلي به نحو فزاينده‌اي افزايش يافته و اين ماهده حياتي براي اقتصاد و صنعت جهاني و نيز مناطق توليد كننده آن به ويژه خليج‌فارس در جهان آينده به لحاظ استراتژيك اهميتي دوچندان خواهد يافت. بنابراين، تلاش آمريكا به عنوان ابرقدرتي كه داعيه رهبري جهان را دارد، براي تحكيم سلطه بر اين منطقه به منظور كنترل رقبا و شركاي كنوني و وادار كردن آنها به پذيرش رهبري خود امري كاملا قبل فهم است. فاجعه 11 سپتامبر و فضاي سياسي رواني ناشي از اين فاجعه در سطح جهاني، فرصت مناسبي براي آمريكا فراهم آورده است تا با حضور نظامي - سياسي و تغيير معادلات قدرت و سياست در اين منطقه مهم ، كشورهاي نفت‌خيز و آبراه‌هاي انتقال انرژي را در درازمدت كاملا در اختيار و كنترل خود درآورد. ب- اهميت ژئوپليتيك و ژئواستراتژيك افغانستان كه از يك سو با آسياي مركزي و مناطق تحت نفوذ روسيه و از سوي ديگر با چين و هند هم‌مرز است، براي دولتمردان و استراتژيستهاي آمريكايي كاملا آشكار است. حضور نظامي و ايجاد يك پايگاه منطقه‌اي دايمي از طريق روي كار آوردن رژيمي متحد، اين امكان را به آمريكا مي‌دهد تا ضمن بسط نفوذ در منطقه آسياي مركزي، روسيه و چين را تحت مراقبت و كنترل خود درآورد. د- عبور خطوط لوله گاز آسياي مركزي به اروپا از ايران به عنوان ارزان‌ترين و مطمئن‌ترين مسير كه مي‌تواند علاوه بر جذب منافع سرشار براي ايران به دليل پيوند امنيت ايران با كشورهاي آسياي ميانه ثبات و استقرار منطقه را تضمين كند، طي سالهاي گذشته با مخالفت و كارشكني آمريكا مواجه بوده است. از سوي ديگر، انتخاب مسيرهاي جايگزين مورد حمايت آمريكا به دليل غيراقتصادي بودن، عملا ممكن نيست. اين بيانيه مي‌افزايد : لذا آمريكا دير يا زود تحت فشار كشورهاي منطقه و اروپا ناگزير خواهد بود از مخالفت غيرمنطقي خود با عبور خطوط لوله گاز آسياي ميانه از طريق ايران دست بردارد. ايجاد رژيمي متحد در افغانستان اين امكان را به آمريكا خواهد داد تا با حمايت از عبور خطوط لوله گاز از مسير افغانستان بر موضع مخالف گذشته خود تاكيد كند و به اين ترتيب از نقش آفريني جمهوري اسلامي در آسياي مركزي به دليل موقعيت جغرافيايي ويژه بكاهد. ج- گسترش نفوذ در محيط جغرافياي سياسي جمهوري اسلامي ايران و قرار دادن ايران در حلقه محاصره همواره يكي از اهداف آمريكا بوده است . اين امر اهرمهاي فشار بيشتري عليه ايران در اختيار آمريكا قرار خواهد داد و چنانكه مي‌دانيم، در طول دوران جنگ تحميلي و عليرغم حمايت همه جانبه كشورهاي خليج‌فارس هيچگاه دولت امارات ادعاي حاكميت بر جزاير سه گانه خليج‌فارس را مطرح نكرد، اما پس از جنگ دوم خليج‌فارس و تقويت سلطه آمريكا بر اين منطقه، امارات متحده‌ي عربي به طرح اين ادعا پرداخت. استقرار رژيمي متحد با آمريكا در افغانستان مي‌تواند حلقه محاصره ايران را كامل‌تر كند، حتي اگر در كارنامه‌ي آمريكا به عنوان يك ابرقدرت سابقه دخالت و تهديد عليه ايران وجود نمي‌داشت، جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك كشور مستقل مي‌بايد نسبت به حضور سياسي نظامي اين ابرقدرت در پيرامون مرزهاي جغرافيايي و ملي خود نگران باشد و آن را تهديدي عليه منافع و امنيت خود بداند. د- رفع موانع فراروي استراتژي منطقه‌اي آمريكا يكي ديگر از اهداف حضور نظامي آمريكا در افغانستان است. در حال حاضر وجود كشورهاي مستقل مانند جمهوري اسلامي ايران در منطقه خاورميانه و عدم همراهي اين كشورها با روند سازش خاورميانه است. حضور نظامي سياسي آمريكا در افغانستان مي‌تواند معادلات قوا را در منطقه به ضرر كشورهاي مستقل تغيير داده و آنان را به پذيرش و تمكين در برابر اهداف منطقه‌اي آمريكا وادار نمايد. آنچه گذشته،‌ لزوما بدان معنا نيست كه فاجعه 11 سپتامبر حادثه‌اي از پيش طراحي شده به منظور تحقق اهداف مورد نظر آمريكا بوده است ، بلكه مقصود آن است كه فاجعه مذكور فرصت مغتنم و ويژه‌اي را براي آمريكا جهت پيگيري اهداف مذكور فراهم آورده است. توجه به نكات فوق ، سمت و سوي راهبرد جمهوري اسلامي ايران را نسبت به بحران كنوني منطقه روشن مي‌سازد. اگر تحقق اهداف آمريكا از حضور نظامي - سياسي در افغانستان به شرحي كه گذشت،‌ امنيت و منافع جمهوري اسلامي ايران را با تهديد جدي مواجه مي‌سازد، مقابله با اين تهديد،‌ مي‌بايست در اولويت دستگاه ديپلماسي كشور قرار گيرد. متاسفانه بايد گفت مواضع جمهوري اسلامي ايران در قبال بحران افغانستان و مجموعه اقدامات و تحركات ديپلماتيك انجام شده از آغاز بحران تاكنون كه تحت عنوان مبهم راهبرد بي‌طرفي فعال صورت پذيرفته، فاقد ظرفيت و كارآمدي لازم براي مقابله با تهديدات ناشي از اين بحران بوده است. بدون شك، جمهوري اسلامي ايران در قبال بروز بحران در همسايگي خود و سرزميني كه وقوع هر تحولي در آن به نحوي اجتناب‌ناپذير بر منافع و امنيت ملي كشور تاثير مي‌گذارد، نمي‌تواند موضعي بي طرف حتي از نوع فعال آن اتخاذ كند. از اين گذشته، لازمه بي‌طرفي عدم هرگونه اقدام عملي يا موضع سياسي در قبال طرفين و يا اطراف درگير است. حال بايد پرسيد تصريحات علني مقامات بلندپايه و رسمي كشور عليه طالبان تلاش ديپلماتيك و مشاركت براي تشكيل دولتي جديد در افغانستان، اظهارات وزير امور خارجه مبني بر عدم موافقت جمهوري اسلامي ايران با حضور طالبان در دولت آينده افغانستان ، حمايت از جبهه ائتلاف شمال عليه طالبان با كدام يك از اصول بي‌طرفي حتي از نوع فعال آن انطباق دارد؟ مواضعي كه در حال حاضر تحت عنوان بي‌طرفي فعال تعقيب مي‌شود، در واقع مصداق راهبرد ستيزي فعال و زخمي كردن طرفين درگير است، از هم كانون مي‌توان آثار و نتايج سوء چنين راهبردي را پيش‌بيني كرد. حمايت از جبهه ائتلاف شمال كه با پشتيباني زميني و هوايي نيروهاي آمريكايي و انگليسي در يك جنگ داخلي عليه طالبان مي‌جنگد و جبهه اسلامي و جمهوري اسلامي ايران را در افكار عمومي مسلمانان جهان كاملا مخدوش خواهد ساخت و اعتبار و وجاهتي كه انقلاب اسلامي طي 22 سال گذشته براي ايران به عنوان كشوري كه منادي وحدت و حل مناقشات داخلي كشورها در چارچوب منافع ملي بدون دخالت قدرتهاي خارجي بوده است، كاملا از بين خواهد برد. با توجه به تحليلي كه از اهداف آمريكا در حمله نظامي به افغانستان به دست داديم، تلاش براي عدم موفقيت آمريكا در بحران كنوني اساس راهبرد و سمت و سوي مواضع جمهوري اسلامي ايران در قبال اين بحران به شمار مي‌آيد. اما اين استراتژي و جهت‌گيري مي‌بايست به صورت سياستها و برنامه‌هاي عملي مشخص ترجمه شود. بدون شك در تدوين سياستهاي مذكور مي‌بايد به موانع و مقررات فراروي آمريكا و نيز امكانات و محدوديتهاي خود و نيز منافع و مصالح ساير بازيگران و نقش‌آفرينان صحنه بحران موجود داشت. بدون شك نه روسيه، نه چين و نه اروپاي منهاي انگليس خواهان پيروزي كامل آمريكا در افغانستان نيستند،‌زيرا چنان كه گفتيم، در صورت موفقيت آمريكا، منافع كليه دول مذكور با خطر جدي مواجه خواهد شد. چين، آمريكا را در همسايگي خود خواهد ديد،‌روسيه منافع خود در منطقه آسياي مركزي كه عمق استراتژيك اين كشور به شمار مي‌آيد، در خطر خواهد يافت. اروپا بسط و تحكيم سلطه آمريكا در خاورميانه و منطقه خليج‌فارس را كه در نتيجه موفقيت در بحران افغانستان به دست خواهد آمد، موجب تقويت جايگاه آمريكا در هيرارشي قدرت جهاني و مانعي براي تبديل شدن به رقيب آمريكا در آينده ارزيابي مي‌كند. لذا به روشني مي‌توان پيش‌بيني كرد ائتلافها و توافقاتي كه تحت تاثير شرايط ويژه حاكم بر فضاي بين‌المللي و براساس منافع قطعي و زودگذر ميان دول مذكور با آمريكا در قبال بحران افغانستان پديد آمده در آينده نزديك دستخوش تغيير و دگرگوني خواهد شد و منافع و مصالح استراتژيك و درازمدت روسيه و چين و دول اروپايي آنان را از ادامه همراهي با آمريكا به هر قيمت ممكن باز خواهد داشت. رشد اعتراضات نهضت‌هاي ضد جنگ در اروپا كه تاثير مستقيمي بر افكار بين‌المللي خواهد داشت و نيز تشديد نارضايتي‌ها و احساسات ضدآمريكايي در كشورهاي اسلامي از ديگر محدوديتها و موانع فراروي آمريكا به شمار مي‌رود. از سوي ديگر‌عدم دستاورد و موقعيت ملموس براي آمريكا علي‌رغم حدود يك ماه بمباران و موشك‌باران سنگين در افغانستان، به تدريج مقامات كاخ سفيد را با نگراني جدي مواجه مي‌سازد. از هم اكنون آثار اين نگراني را در اظهارات حاكمان آمريكا مي‌توان احساس كرد. افكار عمومي مردم آمريكا نيز به تدريج جنگ افغانستان را جنگي بي‌حاصل كه جز كشتار و آوارگي مردان و زنان بي‌گناه هيچ نتيجه‌اي در پي ندارد، خواهند يافت. در چنين شرايطي دولت آمريكا كه از يك سو چشم‌انداز روشني براي ادامه جنگ در افغانستان نمي‌بيند و از سوي ديگر نمي‌تواند بدون كسب دستاوردي كه لشكركشي به افغاسنتان را توجيه كند، قادر به عقب‌نشيني نيست، به تدريج براي پذيرش راه حلهاي ميانه آمادگي بيشتري پيدا خواهد كرد. همچنين طالبان نيز تحت فشار جنگ و بمباران و كشتار و آوارگي و گرسنگي مردم بي‌پناه افغانستان به تدريج از مواضع سرسختانه گذشته فاصله گرفته و انعطاف بيشتري نشان خواهد داد. لذا در حال حاضر شرايط مناسبي براي تحرك ديپلماتيك و نقش آفريني جمهوري اسلامي ايران پديد آمده است تا براساس طرحي مشخص و معطوف به منافع ملي كه علاوه بر پاسخگويي به حداقل انتظارات و توقعات طرفهاي درگير در بحران از مقبوليت بين‌المللي نيز برخوردار باشد، به بحران كنوني پايان داده، جايگاه ويژه‌اي در سطح منطقه و جهان كسب كند. جمهوري اسلامي مي‌بايد تشكيل دولت ملي افغانستان با مشاركت كليه گروههاي جهادي افغانستان از جمله طالبان را محور تلاشهاي ديپلماتيك خود قرار دهد. ايران بايد از نفوذ خود بر جبهه ائتلاف شمال استفاده كرده و رسما از اين جبهه بخواهد ضمن محكوم كردن جنگ و تجاوز خارجي، آمادگي خود را براي مذاكره به منظور تشكيل يك دولت ملي و فراگير در افغانستان اعلام كند. ايران همچنين مي‌تواند از شرايط موجود، طي تماس با طالبان، از اين گروه بخواهد ضمن پذيرش گفت و گو با جبهه ائتلاف شمال براي تشكيل دولت ملي، آمادگي خود را براي همكاري جهت مبارزه و شناسايي تروريسم اعلام كند. مطابق اين طرح،‌ دادگاهي متشكل از قضات منتخب از سوي سازمان كنفرانس اسلامي،‌ سازمان ملل متحد و آمريكا در يك كشور اسلامي براساس مدارك موجود موارد اتهامي عليه بن‌لادن رسيدگي كند. دستگاه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند تحركات ديپلماتيك خود را حول اين طرح سامان دهد و به منظور جلب موافقت با كليه طرحهاي درگير در بحران افغانستان به مذاكره و رايزني بپردازد. بحران كنوني افغانستان فرصتها و تهديدهاي همزماني را براي كليه كشورهاي درگير پديد آورده است. اتخاذ مواضع و راهبردهاي خطا و ناكارآمد فرصتها را به تهديد تبديل كرده و نتايج نامطلوبي را براي آينده‌اي طولاني در پي خواهد داشت: سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اميدوار است دولت آقاي خاتمي و به ويژه وزارت امور خارجه به سرعت تحولات منطقه و تهديداتي كه از ناحيه بحران افغانستان متوجه منافع استراتژيك جمهوري اسلامي است، توجه ويژه‌اي مبذول دارد و هرچه سريعتر ضمن بازنگري در مواضع و اقدامات گذشته و تحركات ديپلماتيك، خود را در خدمت راهبرد و طرح سياسي مدون و مشخصي كه تامين كننده منافع و امنيت ملي است، سامان دهد. انتهاي پيام
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.