جشنواره فجر

  • دوشنبه / ۷ بهمن ۱۳۸۱ / ۱۵:۳۴
  • دسته‌بندی: فلسطین
  • کد خبر: 8111-01772
  • منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران

/ تحليل/ عمليات استشـهادي ؛ برگ بـرنده‌ي فلسطينـي‌ها

اشاره:

مقاله زير ترجمه نوشتاري تحليلي از يك افسر سابق رژيم صهيونيستي است كه به بررسي به كار گيري استراتژي عمليات استشهادي فلسطيني‌يان و اعتراف به عواقب وخيم ناشي از تلفات سنگين انساني و امواج وحشت زا و مصيبت بار آن در جامعه اسراييل مي پردازد . وي در تحليل خود در نهايت با اعتراف صريح به شكست و عجز رژيم صهيونيستي و ارتش آن ، هيچ گونه راه حل قاطع نظامي را در برابر امواج شهادت طلبانه فلسطينييان متصور نيست و سياستهاي لجوجانه شارون را عامل ادامه اين بن بست و فاجعه مي داند.

طبيعي است از آنجا كه نگارنده خود يك افسر سابق رژيم صهيونيستي است ، با تعبيرات ، اصطلاحات و تحليلهاي خاص خود به تهيه مقاله پرداخته كه لزومادال بر صحت يا اعتبار آن نيست و خبرگزاري دانشجويان ايران، صرفا به خاطر اطلاع رساني به جامعه خود و اطلاع از ديدگاه هاي درون جامعه صهيونيستي، عينا به درج آن پرداخته است :

"حملات بمب‌هاي استشهادي( انتحاري) فلسطيني؛ برگ برنده هراس افكنان"

در طول تاريخ اسراييل، به تعبير چرچيل هيچگاه سابقه نداشته كه گروهي اين چنين اندك،‌خساراتي اين چنين عظيم به گروهي اين چنين فراوان وارد آورند. از زمان آغاز انتفاضه دوم در اواخر سپتامبر سال 2000 (1379 شمسي) ده ها فلسطيني دست از جان شسته با بستن مواد منفجره به بدن خود، به صورت بمب هاي استشهادي( انتحاري) عمل كرده و با منفجر كردن خود پايتخت دولت يهود را به لرزه در آورده و ده ها اسرائيلي را به قتل رسانده اند. تا حدود يك سال پيش،‌حملات استشهادي( انتحاري) در مناقشه اسراييل-فلسطين به عنوان پديده اي هولناك ولي بسيار محدود و موردي تلقي مي شد كه حاكي از روحيه متعصب مذهبي كارگزاران آن ارزيابي مي شد. در عين حال تصور همگاني بر اين بود كه اين راهكار مورد قبول ملت فلسطين نيست. اما طي ماه هاي اخير واقعيتي جديد و پايدار رخ نموده و آن مقبوليت و مشروعيت اين راهكار در ميان تمام گروه هاي سياسي و نظامي فلسطيني است. در حال حاضر،‌ فلسطينيان به صورت فزاينده اي حملات استشهادي( انتحاري) فداييان و مجاهدان خود را همچون سلاحي استراتژيك تلقي مي كنند ، به گونه اي كه گويي اين سلاح مرگبار همچون بمبي هوشمند كه در اختيار فردي محروم و فقير باشد قادر است تا به شكلي معجزه آسا بين توان نظامي فوق العاده پيشرفته اسراييل و نيروي اندك فلسطيني ها توازني برقرار سازد.

ظاهرافلسطيني ها به اين نتيجه رسيده اند كه اگر در چار چوب يك مبارزه سياسي از بمب هاي انتحاري خود به صورتي منظم و دقيق استفاده كنند مي توانند از اين اقدام بهره هايي ببرند كه هيچ اسلحه ديگري قادر به تأمين آن نيست و آن بهره چيزي نيست جز توانايي ايجاد دردي كشنده و بي سابقه براي اسراييل. سوداي دستيابي به اين گونه توازن استراتژيك از هر فشار ديگري براي بازدارندگي توان تهاجمي اسراييل قوي تر عمل كرده و بنابراين بعيد است كه طراحان اين راهبرد از كاربرد آن منصرف شوند، حتي اگر كاربرد مستمر اين سلاح ، خاورميانه را به آستانه جنگي ويرانگرانه در منطقه سوق دهد.

* "از خمپاره تا شهداي پاره پاره"

تصميم فلسطيني ها درباره تأييد به كارگيري بمب هاي انتحاري به عنوان يك سلاح مشروع جنگي تصميمي شتابزده نبود. در آغاز انتفاضه دوم، روش مطلوب مبارزاتي فلسطينيان در راستاي راهبرد عمل شده حزب الله لبنان بود كه توانست به اتكاء به آن خط مشي، ارتش اسراييل را پس از پانزده سال اشغال جنوب لبنان از آن كشور وادار به عقب نشيني سازد. اين راهبرد آميزه اي بود از عمليات چريكي (مانند كمين زدن)، تيراندازي از وسايل نقليه در حال عبور و نيز حمله به برج هاي ديده باني و نظاير آنها. ظاهرافلسطيني ها گمان مي كردند با به «اصطلاح لبناني كردن» كرانه غربي و نوار غزه قادر خواهند بود تا اين ديدگاه را به جامعه اسرائيل القاء كنند كه اراضي اشغالي را دردسرهاي امنيتي بدانند(درست به همان ترتيب كه در مورد جنوب لبنان اين تلقينات كارگر واقع شد) تا به اين ترتيب بتوانند دولت اسراييل را وادار سازند از اين مناطق نيز عقب نشيني كند).

به نظر مي رسد ياسر عرفات رهبر فلسطينيان در اين مورد ، تقسيم كار مشخصي را برنامه ريزي كرده است.شاخه سياسي سازمان وي به نام الفتح به يگان هاي شبه نظامي خود (و در رأس آنها شبه نظاميان سازمان اطلاعات و امنيت كشور و همچنين بخش هايي از نيروهاي اطلاعاتي -امنيتي دولت خودگردان) اجازه داد تا در دو جبهه هم دست به حملات چريكي بر عليه شهرك هاي صهيونيست نشين زده و هم اهداف نظامي اسراييلي در كرانه غربي و نوار غزه را مورد حمله قرار دهند. در ضمن گروه هاي حماس و جهاد اسلامي نيز اجازه يافتند تا حملاتي را عليه اهداف غير نظامي درون خاك اسراييل برنامه ريزي و اجرا نمايند.

اما با اين همه، علي رغم طول اين دوران و نيز علي رغم حجم آتش مبادله شده، اين مبارزات فلسطينيان رهاوردهاي بسيار اندكي را بر ايشان به ارمغان آورد. شايان ذكر است كه در اين دوره زماني،‌نيروهاي فلسطيني اقدام به هزار و پانصد مورد تيراندازي به خودروهاي اسراييلي واقع در اراضي اشغالي كردند اما نتيجه آن كشته شدن فقط هفتاد و پنج اسراييلي بود. بيش از شش هزار بار به پست هاي نظاميان اسراييلي حمله كردند كه نتيجه آن نيز كشته شدن فقط بيست سرباز بود. همچنين سيصد نارنجك ضد تانك به اهداف نظامي اسراييلي پرتاب كردند ولي موفق به وارد آوردن هيچگونه تلفات جاني نشدند. براي تضعيف روحيه شهرك نشينان صهيونيست (و نيز در پاره اي موارد اهدافي در درون خاك اسراييل) پانصد حمله خمپاره اي و موشكي به عمل آوردند اما در عمل ثابت شد كه اين حملات بسيار ابتدايي و غير دقيق بوده و نتيجه آن نيز فقط كشته شدن يك اسراييلي بود.

علاوه بر اين،‌واكنش اسراييل در قبال حملات چريكي بسيار قاطعانه بود. اسراييل با بهره گيري از تجهيزات جاسوسي و نيروهاي اطلاعاتي زبده خود بسياري از افراد مبارز فلسطيني را هدف قرار داده و بخش عظيمي از زير ساخت و بنيه نظامي دولت خودگردان را در هم كوبيد. در كنار اين اقدامات و در همين راستا،‌ارتش اسراييل با ناديده گرفتن مفاد مذاكرات صلح اوسلو و حق طبيعي و قطعي فلسطينيان در تسلط بر سرزمين هاي خود، بار ديگر وارد « منطقه الف» شد تا بتواند در آن منطقه محل هاي احتمالي استقرار خمپاره اندازها ر ااز بين ببرد. لازم به ذكر است كه اين تحركات نظامي اسراييل در آغاز با تقبيح بين المللي، حتي از سوي ايالات متحده آمريكا،‌روبرو شد؛ به عنوان مثال،‌كالين پاول، وزير امور خارجه آمريكا، اولين يورش نظامي اسراييل به نوار غزه در ماه آوريل 2001 را «حملاتي تند روانه و بي تناسب» ارزيابي كرد. اما با گذشت زمان، اين يورش هاي كوتاه مدت آن چنان عادي شد كه جامعه بين الملل را از حساسيت نسبت به آن بازداشت. عرفات كه ظاهرااز دستيابي به هر گونه پيشرفتي در اين مبارزات نااميد شده بود. در پايان سال 2001 دست به يك قمار عملياتي زد و آن كوشش در جهت ورود قاچاقي اسلحه از طريق ايران با يك كشتي مرسوم به كارين - A بود،‌ ولي كوماندوهاي دريايي اسراييل با توقيف كشتي مذكور اقدام وي را با ناكامي مواجه ساخته و باعث ايجاد يك فاجعه ديپلماتيك و آبروريزي براي دولت خودگردان در قبال پشتيبانان بين المللي آن شدند. مي توان گفت كه با بروز اين ماجرا،‌اقدام فلسطيني ها براي تقليد از «شيوه مبارزاتي حزب اله لبنان» نقش بر آب شد.

اما برعكس، راهبرد جنگ چريكي حماس و جهاد اسلامي دستاوردهايي به همراه داشت. نفرات اين جنبش ها موفق شدند تا طي سيصد و پنجاه عمليات با سلاح هاي سرد، تيراندازي و بمب گذاري در خاك اسراييل تلفاتي مهم از اسراييلي ها بگيرند كه سازمان هاي اصلي صحنه مبارزات فلسطين در بيش از هشت هزار حمله مسلحانه در كرانه غربي و نوار غزه از تحقق آن بازمانده بودند. قويترين ضربات فلسطيني ها حاصل سي و نه حمله استشهادي( انتحاري) بود كه باعث كشته شدن هفتاد تن اسراييلي شده و بيش از يك هزار مجروح بر جا نهاد. اگر حجم اين تلفات با خسارات محدود و ناشي از پرتاب سي و نه موشك اسكاد توسط صدام حسين در سال 1991 مقايسه شود (يعني تعداد هفتاد و چهار تلفات انساني كه عمدتا ناشي از سكته هاي قلبي بود) در آن صورت درك اين موضوع كه چرا روش هاي جديد مبارزان مسلمان باعث اين همه خوشحالي و شور و شوق شده كار مشكلي نخواهد بود.

فلسطيني ها خود به خوبي مي دانند كه ارتش اسراييل براي تلافي اين حملات چه دردها و مشقاتي را بر آنان وارد ساخته است ولي با اين همه اين راهبرد را براي خود يك موفقيت بسيار بزرگ تلقي مي كنند. آنها از مشاهده درد و رنج دشمنان يهودي خود احساس آرامش و لذت مي كنند. از نظر آنها بزرگترين دستاورد اين راهبرد نه تنها قتل تعداد زيادي از اسراييلي ها بلكه مهمتر از آن فروپاشي اقتصاد اسراييل، انهدام صنعت گردشگري آن و نيز ايجاد عدم امنيت رواني براي شهروندان كشور اشغالگر است. بر اساس يكي از جديدترين نظر سنجي ها كه در اواسط 2002 انجام شده، دو سوم فلسطيني ها بر اين عقيده اند كه خشونت ورزي هاي انتفاضه دوم در مقايسه با سالهاي سال مذاكرات صلح، دستاوردهايي به مراتب بيشتر به بار آورده است.

* "دلايل بروز خشونت ورزي‌ها"

تا پيش از اوجگيري انتفاضه دوم، فلسطيني ها عمومابين حمله به يهوديان شهرك نشين مناطق اشغالي، حمله به نظاميان ارتش اسراييل و حمله به شهروندان غير نظامي اسراييل تفاوت قايل مي شدند. اما در حال حاضر اين احساس در حال از بين رفتن است. به عنوان مثال، اگر چه در پي يورش هاي بهار 2002 (نوروز 81) ميزان حمايت فلسطيني ها از حملات بر ضد شهروندان غير نظامي درون خاك اسراييل با كاهش شش امتياز به 52% فرو كاست اما در عين حال مخالفت با دستگيري عوامل اجرايي اين عمليات ها با افزايش ده امتياز به 86% ارتقاء يافت كه اين رقم با ارقام 89% (پشتيباني از عمليات ضد شهرك نشينان) و 92% (پشتيباني از عمليات ضد نيروهاي نظامي مستقر در مناطق اشغالي) قرابت بسيار تنگاتنگي دارد.

ولي با اين همه، در دوران پس از حملات يازده سپتامبر كه حملات آگاهانه به شهروندان براي بيشتر مردم اقداماتي زشت و ناپسند به شمار مي روند تبليغ خشونت ورزي به عنوان يك راهبرد را براي فلسطيني ها دشوار ساخت چرا كه در اين برهه خاص از زمان آنان ناچار ند تا هم مردم خود و هم جامعه جهاني را قانع سازند كه اين خط مشي از مشروعيت برخوردار است. به همين دليل آنها وضعيتي را به وجود آورده اند كه از ديدگاه خودشان به لحاظ اخلاقي درست مشابه صدمات اسراييل به غير نظاميان فلسطيني است و دراين چارچوب مي كوشند تا غير نظاميان اسراييلي را مورد حملات خونبار خود قرار دهند.

آنها همچنين تفسير جديدي از تروريسم يا خشونت ورزي ارايه داده اند كه اين تعريف بيشتر بر" اهداف" تأكيد دارد تا بر" وسايل تحقق" آنها. به همين دليل است كه در دسامبر 2001 (زمستان 1381 شمسي) بيش از 94% فلسطينيان در نظر خواهي گفته اند كه از نظر آنها يورش هاي مقطعي اسراييل در« منطقه الف» اعمال تروريستي محسوب مي شوند، در صورتي كه 82% آنها قتل شش ماه پيش بيست و يك جوان اسراييلي در خارج از ساختمان يك ديسكو در تل آويو را تروريستي ندانسته اند. همچنين 94% فلسطيني ها استفاده احتمالي اسراييل از سلاح هاي شيميايي يا بيولوژيك عليه فلسطيني ها را اعمال تروريستي قلمداد كرده اند در حاليكه فقط 26% آنها اقدام احتمالي و متقابل فلسطيني ها عليه اسراييل را با همين عنوان ارزيابي كرده اند. نكته جالب توجه در اين مورد اين است كه ابعاد اين تعريف جديد تروريسم به مرزهايي فراتر از حوزه مناقشه فلسطين - اسراييل نيز سرايت كرده است؛ به عنوان مثال فقط 41% فلسطيني ها حملات يازده سپتامبر را تروريستي دانسته اند و فقط 46% از آنان حادثه بمب گذاري در هواپيماي آمريكايي پان آمريكن در منطقه لاكربي اسكاتلند را عملي تروريستي تلقي كرده اند.

در واقع، هر چه احساس رضايت فلسطيني ها نسبت به مثبت دانستن اقدامات شهداي آنان بيشتر شده به همان نسبت نيز سازمان الفتح براي تداوم استفاده از ابزار بمب ها انتحاري تحت فشار بيشتري قرار گرفته است. سال گذشته،‌رهبران فتح از ترس اينكه مبادا مردم عادي كوچه و خيابان روش مبارزاتي اسلامگرايان را از روش الفتح مؤثرتر بدانند، تصميم گرفتند تا آنان نيز از اسلامگرايان پيروي كنند. به اين ترتيب بود كه عرفات كه قصد داشت با ايالات متحده اعلام همبستگي كند و در صدد بود از ايجاد هر گونه شك و ترديد در مورد ارتباط خود با حمله به غير نظاميان خودداري ورزد در مقابل احساسات ضد اسراييلي و محاسبات ياران بلند پايه تسليم شد، و اين ياران ودستياران ارشد همانهايي هستند كه يكي از مسئولان برنامه هاي نظر سنجي، به نام خليل شكاكي، آنها را پيشقراولان جوان ناسيوناليسم فلسطيني مي نامد.

اقدام رسمي" فتح" در تأييد «عمليات هاي شهادت طلبانه» در 29 نوامبر 2001 (8‌ آذر 1380) صورت گرفت يعني زماني كه دو تن از فداييان فلسطيني به طور همزمان خود را در يك اتوبوس در نزديكي شهر اسراييلي" حضره" (Hadera) منفجر كردند؛‌اين دو نفر يكي به نام مصطفي ابوسريه از اعضاي سازمان جهاد اسلامي و ديگري عبدالكريم ابونفع از اعضاي پليس شهر اريحاء بودند. اما با اين وجود ، پيوند خوني بين فتح و اسلامگرايان چندان دير نپاييد و طولي نكشيد كه گروه" گردان هاي شهداي الاقصي "(كه وابسته به فتح مي باشد) از يك سو و اسلامگرايان از سوي ديگر براي نشان دادن توانايي هر چه بيشتر خود در استفاده از سلاح بمب هاي انتحاري با يكديگر مسابقه گذاشتند تا به اين طريق بر نقش ارزشمند تر خود در اين مبارزات خونين صحه بگذارند. گروه گردان هاي الاقصي با توجه به مخالفت اسلامگرايان با مشاركت زنان و دختران در عمليات هاي شهادت طلبانه، چندين گردان از زنان و دختران شهادت طلب را با عنوان گردان هاي وفاادريس (يكي از زنان فلسطيني كه در ژانويه سال 2002 خود و يك مرد اسراييلي را در اورشليم منفجر ساخت) سازماندهي كرده است. جهاد اسلامي نيز به نوبه خود كوشيده تا در عمليات هاي خود حتي از نوجوانان 13 ساله نيز استفاده كند.

به هر صورت، در حال حاضر هم گروه هاي اسلامگراي فلسطيني و هم گروه هاي غير مذهبي عمليات هاي استشهادي( انتحاري) را سلاحي مي دانند كه اسراييل در برابر آن فاقد يك نظام دفاعي همه جانبه و فراگير است. مي دانيم كه اسراييل براي دفاع از خود در برابر موشك هاي اسكاد عراق، سيستم دفاع موشكي «خدنگ» (Arrow) را تدارك ديده است كه اين سيستم دفاعي مبلغي در حدود دو ميليارد دلار براي اين كشور هزينه داشته است ولي در برابر حملات بمب هاي انتحاري فلسطينيان حداكثر كاري كه از دست دولت اسراييل بر مي آيد ساختن يك ديوراه بازدارنده است. اما بايد دانست كه اين بمب هاي بشري و شهادت، طلب هوشمندتر از موشك هاي اسكاد هستند و فلسطيني ها به خوبي آگاهند كه اگر چه امروزه در اسراييل تعداد نيروهاي امنيتي و پليس حتي بيش از تعداد معلمان و پزشكان است ولي بمب گذاران شهادت طلب به هر صورت ممكن راهي براي نفوذ به خاك اسراييل پيدا مي كنند.

* "فريب قدرت نظامي"

اگر حاضر به پندآموزي از تاريخ هستيم بايد بدانيم كه بعيد است اسراييل بتواند با استفاده از نيروي نظامي پديده حملات استشهادي( انتحاري) را ريشه كن كند. ملت هاي ديگري نيز در مواجهه با اين گونه مخالفان دست از جان شسته به اين حقيقت تلخ رضايت داده اند كه در هنگامه عدم توانايي در نابودي كامل دشمن، هيچ گونه راه حل نظامي قادر به حل مشكل آنان نيست.

اما دولت اسراييل با پذيرش اين واقعيت به شدت مخالف است. جامعه اسراييل نيز خواهان امنيت مطلق بوده و با خود فكر مي كند قدرت نظامي مي تواند تقريباتمام مسايل امنيتي را حل كند،‌آنها لابد فكر مي كنند اگر فلسطيني ها به «ايمان به الله» مي نازند ما نيز به «تانك هايمان » مي نازيم. در هر صورت اعتقاد اسراييلي ها به استفاده از زور (كه تجسم آن شعار معروف «برد با ارتش است»)‌خواه آگاهانه و خواه نا خودآگاه بازتاب يك راهبرد دراز مدت است كه هدف آن به جاي سياسي كردن قضيه، حل مسأله از طريق قدرت نظامي است. افسران بلند پايه ارتش بارها مدعي شده اند كه كاربرد هوشمندانه نيروهاي نظامي قادر است تا در صحنه عمل واقعيتي را به وجود آورد كه به نوبه خود اين توانايي را به دولت خواهد بخشيد تا با شرايط و امتيازات بهتري در مذاكرات سياسي شركت كند.

واقعيت اين است كه وقتي سرانجام به ارتش اجازه داده شد كه خود را در معركه مبارزه فلسطيني ها وارد سازد نتيجه آن شد كه اسراييل به دستاوردهاي تاكتيكي بسيار چشمگيري نايل آمد؛‌به عنوان مثال در جريان عمليات گسترده سپر دفاعي كه در ماه آوريل سال 2002 (فروردين 81) صورت گرفت بخش وسيعي از رهبران گروه هاي ستيزه جو در ساحل غربي نابود شدند. بنيه مالي و عملياتي دولت خود گردان فلج و ذخيره تسليحاتي آن به شدت كاهش يافت. با اين همه، دولت اسراييل همچون هميشه نتوانست اين دستاوردهاي تاكتيكي را به پيروزي هايي استراتژيك تبديل كند. بهره برداري وسيع و شديد اين دولت از ابزارهاي نظامي باعث محكوميت بين المللي آن گرديد و باعث شد تا جامعه فلسطيني باز هم به سمت هر چه راديكالتر شدن حركت كند و مجموعه اين اقدامات در كل منجر به اين شد كه فضاي خشم و نفرت فعاليت هاي انتقام جويانه بيشتري به بار آورد. و همچنان كه انتظار مي رفت در ماه مه ،عمليات استشهادي( انتحاري) بار ديگر از سر گرفته شد.

شبيه سازي هاي عملياتي ارتش اسراييل در دوره زماني پيش از انتفاضه دوم پيش بيني مي كرد كه ورود دوباره ارتش در شهرهاي عمده فلسطين منجر به تلفات صدها اسراييلي خواهد گرديد. اما در عمل ديديم كه يورش هاي ارتش به مناطق تحت حكومت خودگردان تقريباهيچ دردسري براي اسراييل ايجاد نكرد. در پي ترور وزير جهانگردي اسراييل، رحبعام زييفي، كه در اكتبر سال 2001 (مهر 80 شمسي) صورت گرفت ارتش اسراييل عمليات تهاجمي گسترده اي را عليه دولت خودگردان به اجرا در آورد وتمام شش شهر عمده كرانه غربي رود اردن رااشغال نمود. در اين ماجرا مقاومت فلسطيني ها بسيار اندك بود و ارتش اسراييل نيز فقط شش تن از سربازان خود را از دست داد. در جريان عمليات گسترده سپردفاعي كه در واقع دومين يورش گستره اسراييل به" منطقه الف " به حساب مي آمد باز هم فلسطيني ها مقاومت نسبتااندكي از خود بروز دادند . ارتش به استثناي اردوگاه جنين كه در آن بيست و سه سرباز كشته داد، موفق گرديد تا شش شهر عمده و ده ‌ها شهرك و روستا رابه آشغال در آورند و فقط سه سرباز كشته بدهند.

ارتش اسراييل عدم مقاومت فلسطيني‌ها در طول يورش‌هاي خودبه اين شهرها را نه به عنوان يك استراتژي حساب شده و آگاهانه فلسطيني‌ها بلكه به عنوان نشانه‌اي حاكي از ضعف آنها ارزيابي كرده است. ارتش ا قدام فلسطيني‌ها در برپايي مراسم جشن و پايكوبي كه بلافاصله بعد از پايان هر يك از عمليات اسراييلي‌ها صورت مي‌گيرد را علمي حقرات با تلقي مي‌كند. آنها نمي‌دانند كه چرا فلسطيني ها در اين جشن و پايكوبي‌ها گلوله‌هاي بسيار بسيار فراواني رابه جاي آنكه به آنها شليك كنند در هوا رها مي‌سازند. ظاهرا اين نكته براي اسراييلي‌ها قابل فهم نيست كه اين در واقع الگويي است كه فلسطيني‌ها براي تداوم مبارزات خود برگزيده‌اند.

مردم فلسطين با آگاهي وشناخت ناتواني‌هاي خود ظاهرا نيازي نمي‌بينند كه در چنين مواردي در برابر نيروهاي اسراييلي دست به مقاومت جانانه بزنند؛ آنها فقط منتظر مي‌مانند تا آب‌ها از آسياب بيفتند ودر همان حال خود رابراي گسيل گروه ديگري از شهادت طلب‌ها آماده مي‌كنند. در حال حاضر خانواده‌هاي افراد شهادت طلب دو برابر بيش از افرادي كه در عملياتهاي معمولي كشته مي‌شوند كمك مالي دريافت مي‌كنند. در واقع ، جنگ آزاديبخش فلسطيني‌ها باعث شده تا با رشد واوجگيري فرهنگ قهرمانپرستي ضد اسراييلي ، افراد شهادت طلب به اعلي نمونه‌هاي شجاعت وايثار نزد مردم خود تبديل شوند.

* "پند گيري از ديوار"

عدم توانايي اسراييلي‌ها در شناخت روش جديد مبارزاتي فلسطيني‌ها ممكن است تا مدتها‌ي مديد گريبانگير آنها باشد و شايد تصوير غلط آنها از ناتواني وضعف دشمن باعث شود تا به خود جسارت داده ودر پاسخ به حملات بعدي فلسطيني‌ها به شكلي بي‌محابا دست به اقدامات تنبيهي گسترده عليه آنها بزنند. اما بايد دانست كه واكنش‌هاي نظامي اسراييل نهايتا?‌باعث خستگي و فرسودگي خود آنها خواهد شد و اين در حالي است كه بالعكس فلسطيني‌ها با در اختيار داشتن خيل كثيري از افراد شهادت طلب آنان را راهي جنگ با اسراييلي‌ها خواهد كرد.

واقعيت اين است كه به رغم ادعاهاي شد اد و غلاظ اسراييل مبني بر عدم تسليم به تروريسم، همه ما شاهد عكس اين شعار هستيم. اسراييلي‌ها نشان داده‌اند كه حاضرند براي ايجاد يك دوره كوتاه مدت آرامش قيمت‌هاي گزاف اقتصادي و ديپلماتيك پرداخت كنند وبه همين دليل است كه شهروندان اسراييلي از راه حل‌هايي مانند برپاسازي يك جانبه ديوارها ومناطق حايل ( كه به منظور حفظ آنها از خشم ونفرت فلسطيني‌ها ساخته مي‌شوند) بيش از پيش حمايت و پشتيباني مي‌كنند.

ترديدي نيست كه برپايي اين گونه ديوارها و ايجاد اين گونه مناطق ،نفوذ بمب‌هاي انتحاري به خاك اسراييل را دشوار خواهد ساخت اما يقينادر عين حال ارزش و اعتبار آنها را نزد بسياري از مردم منطقه بالا خواهد برد. طبيعي است در اين صورت اين افراد شهادت طلب به حق همچون كاتاليزوري تصور خواهند شد كه يك بار ديگر اسراييل راوادار به عقب نشيني از سرزمينهاي اشغالي كرده‌اند وباز طبيعي است كه در اين صورت سالهاي زجر ودرد فلسطيني‌ها با حلاوت احساس پيروزي واقعي جايگزين خواهد شد. در واقع به اين ترتيب سياست ديوارسازي اسراييلي‌ها به فلسطيني‌ها اين اطمينان خاطر راخواهد داد كه ‌آنجا كه ديپلماسي با شكست مواجه شد جنگ و جدال توانست غريو پيروزي را ارزاني كند. علاوه براين ، برخلاف تصور رايج، ديوارسازي و ديوار‌كشي بين اسراييل و اراضي اشغالي نمي‌تواند باعث كاهش شكوه و شكايت فلسطيني‌ها گردد. اين ديوار هر چقدر هم كه طولاني باشد نخواهد توانست از ده‌ها شهرك صهونيست‌نشين سرتاسر منطقه ساحل غربي رود اردن كه در داخل خاك فلسطين قرار گرفته‌اند حفاظت وصيانت كند. براساس نتايج نظر سنجي‌ها دو سوم اسراييلي‌ها طرفدار برچيدن اينگونه شهرك ‌هاي پراكنده و بي‌دفاع هستند تا شايد به اين ترتيب برنامه جداسازي سرزميني به لحاظ مادي مقرون به صرفه باشد. ولي علي‌رغم وجود اين تلقي گسترده مردمي ، آريل‌شارون، نخست وزير اسراييل بار ديگر مخالفت خود رابا برچيدن حتي يك شهرك صهيونيست‌نشين مورد تأكيد قرار داده است. وي اخيرابا اشاره به يكي از شهرك‌هاي كوچك ، دور افتاده و در عين حال حفاظت شده نوار‌غزه به نام روستاي "نتساريم" كه مرتبامورد حمله فلسطيني‌ها قرار گرفته، گفته است:« سرنوشت نتساريم، سرنوشت تل‌آوير است.»

* "پايان عمليات‌هاي شهادت طلبانه"

با توجه به نكاتي كه در سطور فوق به آن اشاره شد اسراييل در حال حاضر با نقطه عطف بزرگي درتاريخ خود روبروست و ظاهراراي برون رفت از اين وضعيت هيچ افق روشني به چشم نمي‌خورد. اسراييل مي‌بايست براي دفاع از خود در برابر دشمن كه حاضر است به خاطر ضربه زدن به اسراييل از بذل جان خود د ريغ نكند راهي بيابد. طبعابعيد است كه يورش‌هاي تلافي جويانه گروهي از كار اسراييل باز كند هر چند احتمال دارد عقب نشيني از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطيني‌ها بي‌تأثير نباشد.

اگر براي خروج از اين تنگنا راهي متصور باشد شايد آن راه اين است كه فلسطيني‌ها را متقاعد ساخت كه بپذيرند دستيابي به اهداف سازنده آنها فقط از طريق دست شستن از روشهاي ويرانگر امكان پذير است. بنابراين اسراييل مي‌باسيتي سياسي را پيشه خود سازد كه براساس آن فلسطيني‌ها را در صورت مبارزه واقعي با تروريسم ، تشويق كرده و به آنها پاداش دهد و از در پيش گرفتن هرگونه سياستي كه شايبه مؤثر بودن اقدامات تروريستي را در آنها تقويت كند خودداري ورزد.

پاداش‌هاي اسراييل مي‌بايستي ملموس و معنادار باشد. به عنوان مثال، اسراييل مي‌تواند به دولت خودگردان پشنهاد كند تا در صورت تضمين يك دوره عدم خصومت و ترك مخاصه از سوي فلسطيني‌ها، اسراييل نيز حاضراست تعدادي از شهرك‌هاي صهيونيست ‌نشين كوچك واقع در اراضي اشغالي را تخليه و برچيند. در آن صورت ، اين دوره آرامش مي‌تواند زمين رابراي سرگيري مذاكرات نهايي آماده سازد. در پيش گرفتن چنين سياستي از سوي دولت اسراييل به مردم فلسطين نشان خواهد داد كه اسراييلي‌ها حاضرند نه تنها در حرف بلكه در عمل نيز براي دستيابي به صلح و آسايش قيمت لازم را بپردازند. از همه مهمتر اينكه اعلام و ابراز آمادگي اسراييل براي وانهادن سياست افراطي و حرف نشنوي‌هاي خود مسئوليت عواقب احتمالي كار رابه گردن رهبري فلسطيني خواهند انداخت تا شايد آنان نيز سياستي مشابه رادر پيش گيرند.

تا پيش ازانتفاضه دوم اكثريت وسيعي از فلسطيني‌ها مخالف حمله به غير نظاميان اسراييلي در خاك اسراييل بودند. آن زمان آنها اميدداشتند تا بدون توسل به ترور و خشونت به آرزوي خود ، يعني استقلال فسطين، دست يابند. در حال حاضر تشخيص چگونگي تحقق اين امر نه تنها يك سياست درست بلكه همچنين بهترين راه براي تضمين امنيت اسراييل نيز مي‌باشد . در هر صورت تا زماني كه نتوانيم اين اميد را در دل مردم فلسطين زنده نگاه داريم ، قطعابايد بدانيم كه "سرنوشت تل‌آويو" نيز همانند" سرنوشت نتساريم" خواهد شد ؛ سرنوشتي كه يقينابراي همه مصيبت بار خواهد بود.


* مشخصات اصل انگليسي مقاله :

The Palestinian H - bombs : Terror"s Winning Strategy , by Gal Luft, in Foreign Affairs , July -

August 2002

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha