بادامچيان در گفتوگوي تفصيلي با ايسنا: * آمريكا هيچ راهي جز سازش با ايران ندارد * ما نياز به تحول در تمام ابعاد كاريمان براساس اصول ثابت داريم
با توجه به شرايط حساس كنوني و مسائلي كه در جهان و منطقهي حساس خاورميانه و بويژه در خصوص ايران ميگذرد؛ خبرگزاري دانشجويان ايران در گفتوگويي تفصيلي با اسدالله بادامچيان،رييس مركز سياسي جمعيت مؤتلفه اسلامي به بررسي راهكارهاي برونرفت از تهديدات موجود در منطقه و همچنين فضاي نظامي كه در جهان حاكم شده است؛ پرداخته است. متن كامل اين گفتوگو به شرح زير است
سوال:
براي شروع بحث شايد بد نباشد كه ارزيابي كلي از سياست خارجي ايران داشته باشيم و اينكه چقدر ما توانستهايم از فرصتها استفاده كنيم و آيا ما توانستهايم از فرصتها به نحو احسن استفاده كنيـم؟
بادامچيان:
از نظر من سياست خارجي ايران ابعاد مختلفي دارد؛ يكي سياست كلان دولت و نظام جمهوري اسلامي
ايران در رابطه با مسائل سياست خارجي است، كه اين در قانون اساسي آمده است و در سياستگذاريهاي ما در 24 سال گذشته هم همين سياست كلان پيگيري شده و بسيار هم موفقيتآميز بوده است. يعني وقتي ما در قانون اساسي اصل عدم سلطهپذيري و عدم سلطهگري را مطرح ميكنيم، اين سياست كلاني است كه در طول اين سالها موفقيتش را نشان داده است. در جهان دو قطبي و هم در جهان ظاهرا تك قطبي و در دوران فعلي كه نظام سلطه و ضدسلطه حاكم است و آمريكا درصدد سلطه بر جهان است، سياست جمهوري اسلامي ايران در عرصه بينالمللي يك سياست مستقل بوده است و غيـر از دولت غاصب اسراييل و دولتهايي كه با ما روابط خصمانه داشتهاند و غير از مقطعهايي كه بعضي دولتها به خاطر خطاي بزرگي كه مرتكب شدند؛ مثل دولت انورسادات در مصر در قضيه پذيرش قرارداد صلح كمپ ديويد، روابط خارجي ما با اكثر دولتها و ملتها در يك ارتباط متقابل بوده است. آمريكا هم خودش با ما قطع رابطه كرده است و روابط خصمانه اتخاذ كرده و از بعد از پيروزي انقلاب با برنامه پناه دادن به شاه به اميد تكرار كودتاي 28 مرداد در ايران و تبديل سفارتخانهاش به يك مركز جاسوسي و توطئه، خود موجب همه اين مشكلاتش شده است و اگر يكروزي در آمريكا يك گروه مستقل بخواهد به روابط ايران و آمريكا رسيدگي كند، دولتمردان آمريكا را 100 درصـد دراتخاذ سياستهاي مغرورانه و غلطي كه در طول اين سالها موجب شكست آنها شده است، مقصر خواهد دانست. ايران در طول اين سالها زحمت و فشار زيادي را داشته است و طبيعي است وقتي كه آمريكا با ما برخورد خشن بكند؛ درصدي بر ما فشار ميآيد. وقتي آمريكا اجازه نميدهد حتي هواپيماي مسافربري به ما فروختـه شـود؛ حتي اگر آنها متعلق به كشورهاي ديگر باشند، صددرصد اين مسئله در بخش هوايي ما تاثيراتي دارد، اما اين غير از اين است كه ما ديگر هواپيما و پروازي نداشته باشيم.
پس اين آمريكا است كه روابط خصمانه و كينه توزانه با ايران داشته و همواره روابطش با ايران براساس اين نبوده كه ايران ميخواسته با آمريكا بجنگد، بلكه آمريكا ميخواسته ايران را دوباره تحت سلطه خـود بگيرد و نفت و گاز و ثروت ايران را همان طور كه بعد از كودتاي 28 مرداد غارت كرد، چپاول كند و عناصر و عواملش را در ايران سركار بياورد و ايران ژاندارم آمريكا در منطقه شود. پس قصد آمريكا سالم نبوده و حتي تامين كننده منافع ملي آمريكا هم نبوده است؛ چرا كه منافعش استعماري و استكباري بوده است.از اين رو در مجموع سياست خارجي ما در رابطه با ملتها ودولتها يك سياست منطقي و قابل قبول در طي دوران پس از انقلاب بـوده است.
در رابطه با حوادثي كه در دوران جنگ تحميلي پيش آمد؛ سياست خارجي ما نه يك سياست احساسي و خشن و دافعهدار بوده و نه يك سياست سازش و نرمش و وادادگي. بالاخره در هشت سال جنگ كه دنيايي پشت صدام با ما جنگيد، انصافا اداره سياست خارجي ما كار بسيار سخت و سنگيني بود، و كساني كه با مسايل سياسي و مديريت سياسي و مديريت بحران و وضعيتهاي غيرعادي و اضطراري آشنايي دارند؛ ميدانند كه مديريت اين گونه مسايل كار آساني نيست و در كلان بايد بگويم كه سياست خارجي ايران غير از يك مقطع اوايل انقلاب كه يك نوع آشفتگي داشت و شايد بخش اولش به خاطر مسايل ليبرالي مليگراها بود، مثبت عمل كرده است. آقاي سنجابي سياست مستقلي نداشت، يا مثلا همين بني صدرميخواست برود سازمان ملل كه امام خميني (ره) فرمود كه نرو، امابني صدر گفت كه من به عنوان وزير امور خارجه بايد بروم، امام فرمود همين كه هواپيما بلند شود در همان آسمان ميگويم كه تو از ما نيستي و او مجبور شد؛ قبول كند ولي استعفا داد. بعد شهيد رجايي وقتي روي كارآمد و به امام(ره) فرمود كه ميخواهم به سازمان ملل بروم، امام فرمود حتما برو و وقتي رفت و پايش راكه ازشكنجههاي ساواك آسيب ديده بود؛ روي ميزگذاشت، باعث شد يك سند تاريخي عليه ادعاهاي حقوق بشر آمريكا و انگليس و غرب در تاريخ سازمان ملل به ثبت برسد. البته موفقيت كلي سياست خارجي ما غير از اين است كه ما بگوييم در طول اين مدت سياست خارجي ما هيچ ضعفي نداشته، حتما ضعف هم داشته و حتما گاهي نقاط منفي هم داشته و حتما عناصري كه در اين سالها در دستگاه سياست خارجي بودهاند؛ بعضيهايشان خيلي خوب كار كردهاند، بعضيهايشان عادي كار كردهاند و بعضيهايشان هم نتوانستند كار بكنند و علتش هم روشن است و آن اين كه كشوري كه تازه انقلاب كرده، سياست خارجياش توسط يك سري افراد جواني كه از درون مردم برخاستهاند و تجربه كامل كار ديپلماسي را ندارند؛ اداره ميشود كه نميتوان انتظارآنچناني داشت كه مثل يك رجل پخته سياسي مسلط بتوانند همه كارها را بي عيب پيش ببرند. حتي همين رجال پخته سياسي هم در كارهايشان نقاط ضعف و مثبت و نقاط روشن و تاريك دارند و كسي نميتواند ادعا كند؛ يك شخصيت سياسي برجسته است و هيچ نقطه ضعفي ندارد.
سوال:
يكي از مسايلي كه مطرح ميشود اين است كه تصميم گيرندگان اصلي در عرصه سياست خارجي مشخص هستند، كه مهمترين اين تصميم گيرندگان مقام معظم رهبري و شوراي عالي امنيت ملي ميباشند و در اين راس تصميمات سياست خارجي هماهنگ و منسجم اتخاذ ميشوند، ولي در بدنه سياست خارجي وقتي اين تصميمات به مرحله عملياتي و اجرا ميرسند؛ كند حركت ميكنند و عملا يا كاملا اجرا نميشوند يا آن قدر دير و ناكامل اجرا ميشوند؛ كه خاصيت خود را از دست ميدهند و اين در حالي است كه ما با جهاني روبرو هستيم كه شتاب تحولات در آن بسيار بالا است،نظر شما در اين خصوص چيست ؟
بادامچيان:
سوال شما دو بخش دارد؛ يك بخش اين است كه سياستگذاري ما چگونه است؟ ماهيت نظام اسلامي گونهاي است كه نتيجه آن مثبت ميشود، يعني اين كه نظام اسلامي يك نظام آزاد است كه همه حرفهايشان را ميزند. در طول اين 24 سال در سياست داخلي و خارجي پيشنهاد داده شده است، حرفها زده شده است، انتقادشده است و هيچ كس هم مانع بيان اينها نبوده است، اما جمع بندي اين نظرات مهم است. مثلا امام خميني(ره) راديوهاي بيگانه را مستقيم گوش ميداد با اين كه خبرها ر ابه صورت بولتن برايشان ميبردند و آنها را مطالعه ميكردند اما مستقيم هم گوش ميدادند؛ تا لحن آنها را هم بفهمند و در بخشي از سياستگذاري ها از آنها استفاده شود. شوراي امنيت ملي همراه با گروههاي كارشناسي و وزارت خارجه، اطلاعات و وزارتخانههاي ديگر در مجموع درباره مسايل سياست خارجي نظر ميدهند كه اين نظرات در نزد ولي فقيه عادل جمع ميشوند؛ و ايشان هم نظر شخصي نميدهند، بلكه جمع بندي تمام اين نظريات را ميگيرد و با توجه به استعداد بسيار بالاي امام(ره) كه مورد تاييد همه بوده است و استعداد بسيار درخشان مقام معظم رهبري، و با همان بينش الهي خود، اين نظرات را جمع بندي ميكنند. سپس از خداي تبارك و تعالي امداد ميطلبند و از امدادهاي غيبي بهرهمند ميشوند، كه نهايتا اين مجموعه تبديل به سياست خارجي نظام جمهوري اسلامي ميشود. اين مساله را بايد نسل جوان بداند كه از بحثهاي پراكنده كه در كشور ميشود و لازمه يك جامعه آزاد هست و بايد هم بشود و خيليهايش هم جناحي است، خسته نشود؛ بلكه تلاش را بيشتر كند. بايد كار كارشناسي بكنيم و اظهار نظر جناحي در خصوص مسايل سياست خارجي برا ي منكوب كردن جناح مقابل نكنيم. ما در جمهوري اسلامي رقابت در قدرت نداريم بلكه ما رقابت در خدمت و مسابقه در خيرات داريم و مسابقه تلاش در رسيدن به رحمت الهي داريم. البته در قالب رقابتهاي سياسي در چارچوب خدمت رساني نقد و انتقاد هم داشته باشيم، ولي جناحها بايد نظر كارشناسي در پاسخ به انتقادات دهند. هر كسي كه در هر جناحي است ميتواند كار حزبي و جناحي خود را بكند، اما وقتي ميخواهد در خصوص مسالهاي خارجي كار جدي بكند؛ بايد منافع جناحي را كنار بگذارد و كار كارشناسي بكند و نظر كارشناسي بدهد. اين سياست كلان جمهوري اسلامي در مسايل خارجي است، اما بدنه سياست خارجي ما حتما داراي نقاط ضعفي است و ممكن است يك جا تورم داشته باشد و يا تورم نداشته باشد و خيلـي هم لاغر باشد، يا اين كه اعمالشان در هم تداخل داشته باشد و يا موازي هم عمل كنند، كه براي حل اينها نياز به يك تحول ميباشد. در بدنه سياست خارجي هم همه خواستهاند كار بكنند و متهم كردن شخص يا گروهي خاصيتي براي ما جذابيت ندارد، ما نياز داريم كه با جمع بندي عملكرد سالهاي گذشته و همه نقاط ضعفها، شكستها و پيروزيها و نتيجه گيريها به سمت يك تحول حركت كنيم. در يك نظام بينالمللي سلطه و ضدسلطه بايد تمام شيوههايمان در عرصه سياست خارجي عوض شود. يعني اگر در سابق مثلا مرگ بر آمريكا گفتيم، الان بايد گروه ضدسلطه داخل آمريكا را هم در نظر بگيريم كه در درون آمريكا عليه بوش و دولت او موضع گرفتهاند. ما الان بايد شعاري بسازيم كه جبهه ضدسلطه آمريكا را در دنيا از مسلمان و غيرمسلمان تقويت كنيم، كه اين نياز به يك تجديد نظر در شعارها و شيوههاي رفتارمان دارد. يعني الان وقتي صدا و سيما تظاهرات ضدجنگ ملت آمريكا را در خاك آمريكا پخش ميكند و در ايران هم عليه جنگ تظاهرات ميشود، اين ميشود يك جبهه ضدسلطه بين بخشي از ملت آمريكا و بين مردم ايران كه اين يعني رابطه بين ملتها.
براي حفظ و تقويت اين رابطه ارايه يك شيوه گفتاري جديد لازم است. دنيا عوض شده است؛ ديگر ليبرال دموكراسي غرب به كار نميآيد و بلر و بوش فاتحه ليبرال دموكراسي غرب را خواندند. همان طور كه گورباچف موجب فروپاشي شوروي شد. ما نياز به تحول در تمام ابعاد كاريمان براساس همان اصول ثابت داريم. امروز هر ايراني به ايراني بودن خود افتخار ميكند و اين هم ناشي از عمل به اصول اسلام و امام(ره) است. ايران الان داراي عزت و افتخار است، سياست اصولي ما درست است و بايد تحولي متناسب با شرايط جهاني، منطقهاي، ملي و نيازهاي متناسب اين دوره براساس اصول ثابت ايجاد كنيم. ما بايد بررسي كنيم كه چه كساني متناسب شرايط حال حاضر هستند و ميتوانند فعاليت كنند و بايد ناكارآمدها را كنار بگذاريم.
سوال:
اهميت روابط با كشورهاي منطقه، اتحاديه اروپا و ديگر كشورها در پيشبرد مسايل سياست خارجي به نفع منافع ملي و امنيت مليمان را چگونه ارزيابي ميكنيد و چه تاثيري در بازدارندگي مقابل آمريكا براي ما دارد؟
بادامچيان:
ما از اول انقلاب قصد تنش زايي با هيچ كشوري نداشتهايم و حتي با دشمناني مثل آمريكا و انگليس هم تنشزايي نداشتيم، هرچند كه اين كشورها هر كدام به نوبه خود سعي داشتند شاه را حفظ كنند ومانع پيروزي انقلاب اسلامي ايران شوند. حتي آمريكا سعي داشت كه عليه جمهوري اسلامي كودتا بكند. نظام جمهوري اسلامي با همه رابطه برقرار كرده است، ما صدور انقلاب را هم كه شعار ميدهيم؛ از باب جنگ و تنش زايي نيست بلكه از راه تبيين و مبتني بر اصول اسلام ميباشد. وقتي مردم دنيا زيباييهاي اسلام را ببينند جذب انقلاب اسلامي و اسلام ميشوند، وقتي مردم زندگي ساده و رفتار پرصلابت امام خميني(ره) را ببينند و آن را با رفتار دولتمردان خود مقايسه كنند؛ زيباييهاي اسلام را درك خواهند كرد.بنابراين ما اصلا در فكر تنشزايي نبودهايم، جمهوري اسلامي خواهان روابط مستقل و دوستانه براساس احترام ومنافع متقابل با همه كشورها از همان اول انقلاب بوده است، منتهي استكبار از همان اول انقلاب كشورهاي ديگر خصوصا كشورهاي حوزه خليج فارس را از ما ترساند و ايران را بد جلوه داد. اما ميبينيم كه يك دست پرورده آمريكا مثل صدام حسين است كه به كويت و ايران حمله كرد. الان هم سياست ما تنشزايي نيست، ما در ميدان آرام، كارهايمان خوبتر پيش ميرود و هرچه روابط ما با كشورهاي ديگر دوستانهتر باشد؛ حرفهاي ما بيشتر خريدار دارد. مگر اين كه نتيجه رابطه بخواهد سلطهگري و زيرپا نهادن منافع ملي ما و لكه دار كردن عزت نظام ما باشد كه طبيعتا اين نوع رابطه را دنبال نخواهيم كرد. پس تنشزدايي جز سياستهاي اصلي ما است. بعضي از داخل ميگويند كه تنشزدايي را طوري انجام دهيد كه آمريكا از ما راضي شود. آيا اينها نديدهاند كه آمريكا حتي با دوستانش مثل عرفات چه كرده است. آمريكا الان عرفات را اين گونه ذليل و ضعيف كرده در حالي كه خيلي آقاي عرفات ادعاي دوستي با آمريكا هم داشت. با اين دوستيها و قراردادهايي مثل كمپ ديويد چه چيزي گير عرفات و مردم فلسطين شد؛ مسلما هيچي. والان هم مسلم است كه طرح “نقشه راه” جواب نميدهد. آمريكا ميگويد ايران بيايد سازش كند و از گروههاي فلسطيني حمايت نكند، اين سازش است نه تنشزدايي. مسلما ايران وقتـي دست از حمايت از گروههاي جهادي فلسطين بردارد، آمـريكا در مـرحله بعد به ايران فشار ميآورد؛ تا اسراييل را به رسميت بشناسـد. مجموعـه مستكبر اصولا اهل راضي شدن نيست؛ تا زماني كه شما ذليل او شويد. مثلا انورسادات كه با سازش با آمريكا ذليل شد و در نظر ملت خود خوار شد و در نهايت هم توسط خالداسلامبولي كه از افسران ارتش خودش بود؛ به رگبار بسته شد و خالداسلامبولي شهيد شـد و مفتخر به شهادت و در قلب ملت مصر و امت اسلامي محبوب شد و سادات منفور شد. حتي اين نوع اقـدامات تنش را بيشتر كـرده و ناامنـي را در اسراييـل افزايش داده و اسراييل سراسر تنش شده است. وقتــي يك خانـم معلـم آن جا مـيگـويـد كه به خاطر ناامنــي خودم، شوهرم و دو فـرزنـدم جدا به محل كار و مـدرسه مـيرويم و ايـن كه اگر كشته ميشويم همه با هم كشته نشويم، نشان دهنده ناامني در اين كشور است. نقشه راه هم تنش را افزايش ميدهد و الان هم دارد تنشها افزايش مييابد. ما تنشزدايي كه مساوي با سازش پذيري و سلطه پذيري باشد؛ را قبول نداريم و آن را ايجاد تنشهاي جديد و انتقال تنش بين ايران و يا كشور خارجي به داخل كشور ميدانيم و در نتيجه تنش داخلي و تنش خارجي بيشتر افزايش مييابد.
سوال:
عمدهترين دليل و عاملي كه امروزه و بعبارتي در دوران پس از انقلاب اسلامي، براي تنشها و تهديدات عليه جمهوري اسلامي ايران مطرح است؛ فعاليتها وتبليغاتي است كه آمريكا عليه ايران انجام ميدهد؛ كه امروزه اين تهديدات و تنشها به نوعي از گستردگي خاصي نيز برخوردار شده است. از طرف ديگر با توجه به فضايي كه در حال حاضر در عرصهي بينالمللي و در ارتباط با ايران وجود دارد؛ در حال حاضر هيچ نوع مذاكره و رابطهيي نميتواند؛ تامين كنندهي منافع ملي ما باشد؛ ضمن اينكه همانگونه كه ديديم بحث مذاكرات ژنو نيز به نتيجهيي نرسيد و آمريكا عدم توجه خودبه اين گونه بحثها را نشان داد. حال سوال اين است كه بدون مذاكره يا مصالحه با آمريكا، چه طور ميتوانيم فضاي بينالمللي نسبت به كشورمان را تغيير دهيم؟ البته برخي راهها را براي تغيير فضا انجام دادهايم، از جمله روابط با اتحاديهي اروپا، روابط با روسيه، رويكرد به جهان اسلام و هسايگان، اما با اين وجود تهديدات كاملا از بين نرفته و اكنون در فضايي پر تنش قرار داريم؛ آيا بايد در اين پارامترها تغييري ايجاد كنيم؟ بطور كلي نظر شما دربارهي روشهاي ممانعت از تهديدات آمريكا عليه ايـران چيست ؟
بادامچيان:
آمريكا با نظام اسلامي ما مقابله دارد و هنـوز هم روحيه مقابله دارد، هر وقت از حالت مقابله بيرون آمد وفهميد او يك كشور است و ايران هم يك كشور است؛ آن موقع سياست طور ديگري مي شود. آمريكا الان در فكر سلطهگري است و سلطهگر زماني به جايي حمله ميكند كه بداند بيش از آن چيزي كه از دست دهد، به دست ميآورد. مطمئنا اگر دولتمردان آمريكا بدانند؛ در حمله به ايران منافع بيشتري از ضرر عايدشان ميشود؛ درنگي در حمله به ايران به خود راه نميدهند. پس اين كه طوري رفتار كنيـم كه مـوجب آزرده شدن دشمن نشويم در واقع بدين معني است كه ما جنگ نكرده تسليم شدهايم. اگر آنها احساس كنند؛ ما از حمله نظامي آمريكا ترس داريم، حمله ميكنند، اما اگر احساس كنند ترسي نداريم بلكه او را پشيمان ميكنيم؛ اصلا حمله نميكنند. ما آن چيزي كه برايمان مهم است؛ اين است كه ملت آمريكا بداند ما جنگ طلب نيستيم. البته جنگ عليرغم ضررها بركاتي هم دارد، اگر جنگ براي ما ماديات باشد؛ اثرات منفي دارد ولو پيروزي داشته باشد، اما اگر جنگ دفاع باشد، مقدس است و دفاع براي همه مجاز است. ما تحريك بلاجهت نميكنيم، منطقي هم حرف ميزنيم، ولي اگر كسي قصد حمله به ما كرد؛ ما او را پشيمان ميكنيم. همان طور كه صدام را پشيمان كرديم كه دست آخر نامهاي را براي آقاي هاشمي رفسنجاني نوشت كه در سطح ديپلماتيك بي سابقه بود، چرا كه در راس نامه نوشت “يا سيدالرييس” يعني اي سرورمن. صدامي كه گفته بود آن قدر موشك بر سر ملت ايران ميريزم كه صلح را از من التماس كنند؛ تا به آنها بدهم. اگر با چنين قدرت و صلابتي صحبت كنيم و مطمئن باشيم كه پيروزيم، دشمن به ما حمله نميكند.ما 10 ميليون بسيجي داريم و اگر ما بگوييم از 70 ميليون جمعيت ايران كمتر از 50 درصد مقاومت كنند؛ خودش ميشود 30 ميليون كه مقابله با اين جمعيت محال است.
حتي گروه منتقد درون نظام تا دشمن مشترك حمله نكرده اختلاف باهم دارند و مطمئنا در مقابل دشمن مشترك با هم متحد ميشوند. الان آمريكا نياز به ما دارد، ما اگر روحيه انقلابي داشته باشيم؛ ميتوانيم راحت ايستادگي كنيم و روي پاي خود بايستيم. طبيعي است كه آمريكا هيچ وقت به خود جرات نميدهد؛ با يك ملت كه داراي شعار و شعور و شور است و منطقي است؛ حمله كند.
سوال:
جمع بندي شما در مجموع در خصوص سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران چيست؟
بادامچيان:
سياست خارجي ما موفق بوده و هست و اين از بركت ولايت فقيه عادل، از بركت قانون اساسي و از بركت دلسوزي و علاقهبه انقلاب است. اكثر قريب به اتفاق مسوولين و افراد شاغل در دستگاههاي دولتي هوشيار و دلسوز هستند. مساله موقعيت ژئوپلتيك و سوابق ما در سياست خارجي ما تاثيرگذارند و اثرات مثبتي داشتهاند. سياست خارجي ما عليرغم قوتها ، ضعفهايي هم داشته كه بايد آنها را رفع كرد، چرا كه وجود بلانقص و عمل صددرصد كامل محال است. جهان اكنون در حال تحول است و دارد از حالت يك قطب قدرت و چند قطب در كنار اين قدرت تبديل به نظام سلطه و ضدسلطه ميشود. در منطقه معتقديم كه يك خيزش و آگاهي عمومي مردمي پديد آمده كه آمريكا خواه ناخواه بايد تسليم اين خواست مردمي شود. در فلسطين همه طرحهاي صلح به خاطر پايمردي ملت فلسطين نقش برآب شده است. الان اسراييل ناامني شديدي دارد، اسراييل و قضيه فلسطين يك راه بيشتر ندارد، همان كه وليفقيه ما فرمود، يعني آوارگان فلسطيني برگردند، انتخابات آزاد شود و مسلمان، يهودي و مسيحي آزادانه انتخابات انجام دهند. در عراق هم آمريكا هيچ چارهاي ندارد؛ جز اين كه حكومت را به دست مردم بدهد. در افغانستان، آمريكا بايد رها كند برود، چرا كه سياستها تماما به ضرر آمريكاييها ايجاد شده و تلفات آمريكاييها بالا است. ايران اسلامي هم يك تحول بايد در درون خودش براساس مقتضيات زماني و شرايط آينده پديد بياورد و اين تحول شروع شده و رهبري هم مؤيد اين تحول است، چرا كه ذات ولايت فقيه تحول آفريني است. امريكا هم در صورت حمله به ايران جز ضرر چيزي عايدش نميشود، اميد آمريكا به عناصر ليبرال و وابسته داخلي بر باد رفته، چرا كه آمريكا خودش هم ميداند كه اپوزيسيون در ايران و روزنامههايشان قدرت آن چناني ندارند كه بخواهد به آنها دل ببندد. آمريكا هيچ راهي جز سازش با ايران ندارد، آمريكامجبور است واقعيتي به نام جمهوري اسلامي ايران واقع گرا، خردگردا و منطقي را در منطقه بپذيرد. دشمنان بخواهند و نخواهند و ما بخواهيم و نخواهيم، ايران نقش موثري در جهان دارد.
انتهاي پيام
- در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
- -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
- -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
- - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد معذور است.
- - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.



نظرات