جشنواره فجر

  • سه‌شنبه / ۱۰ تیر ۱۳۸۲ / ۱۵:۰۶
  • دسته‌بندی: سیاست خارجی
  • کد خبر: 8204-14051.16587

عرب‌سرخي در گفت‌وگوي تفصيلي با ايسنا: در سياست خارجي با يك نوع بي‌انضباطي مواجه هستيم براي بيمه خود مقابل آمريكا اولين مساله افزايش مشروعيت و كارائي نظام است

عرب‌سرخي در گفت‌وگوي تفصيلي با ايسنا:
در سياست خارجي با يك نوع بي‌انضباطي مواجه هستيم
براي بيمه خود مقابل آمريكا اولين مساله افزايش مشروعيت و كارائي نظام است
با توجه به شرايط حساس كنوني و مسائلي كه در جهان و منطقه‌ي حساس خاورميانه و بويژه در خصوص ايران مي‌گذرد؛ خبرگزاري دانشجويان ايران در گفت‌وگويي تفصيلي با فيض‌الله عرب‌سرخي، عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب‌اسلامي به بررسي راهكا‌رهاي برون‌رفت از تهديدات موجود در منطقه و همچنين فضاي نظامي كه در جهان حاكم شده است؛ پرداخته است. متن كامل اين گفت‌وگو به شرح زير است. سـوال: همان طور كه مي‌دانيد پس از 11 سپتامبر تحولات گسترده‌يي در عرصه‌ي سياست بين‌المللي به وقوع پيوست، خصوصا در خاورميانه، و در واقع دولت بوش هم مشكل اصلي را حل مساله خاورميانه دانسته و براي تحكيم هژموني خود بر جهان احساس نياز به تسلط بر منابع انرژي منطقه خاورميانه و حل مساله فلسطين مي‌كند كه روند فعلي مؤيد اين مساله است. حال به نظر شما سياست خارجي ايران در شرايط كنوني چه مسايل و مشكلاتي را بايد مدنظر قرار دهد، تا به حداكثر منافع ممكن دست يابد؟ عرب‌سرخي: به نظر مي‌رسد كه حساسيت سياست خارجي بر هيچ كس پوشيده نباشد، همه كشورها در اتخاذ سياست‌هاي خود در عرصه بين‌المللي با تأمل و تعمق بسيار بالايي عمل مي‌كنند، اما متاسفانه ما در سياست خارجي هم مثل ساير عرصه‌ها با يك نوع عدم انسجام و بي انضباطي مواجه هستيم. به نظر مي‌رسد كه بايد مكانيزم‌هايي طراحي كرد كه در نقطه تصميم سازي مشاركت همه ايده‌ها، انديشه‌ها و جايگاه‌ها را در نظر گرفت و نظرات كارشناسي اخذ كرد. در نقطه تصميم‌گيري براساس مجاري قانوني تصميم گيري كرد و در نقطه عمل يك انسجام كامل را بر برنامه حاكم كرد. ما امروز شاهديم در جامعه توسط اشخاص، دستگاه‌هاي غيـرمسوول سخناني در عرصه سياست خارجي مطرح مي‌شود، تهديداتي صورت مي‌گيرد كه به طور جدي در سياست خارجي ما در تعقيب اهداف موثرند، بدون اين كه اين اشخاص و دستگاه‌ها مسووليتي داشته باشند، و اين ناشي از يك بي سازماني است كه وجود دارد. اگر چنين بي سازماني‌اي تاثيـراتش در عرصه سياست داخلي كم باشد، در عرصه سياست خارجي زيان‌بار و مخرب است و زيان‌هايش گاهي وقت‌ها غيرقابل جبران است. وقتي كه در مقام تهديد آمريكا يك مقام غيرمسوولي كشورهاي منطقه را تهديد مي‌كند؛ در شرايطي كه سياست تنش زدايي را با كشورهاي همسايه و منطقه پيش مي‌بريم، ضربه‌اي است كه بسيار سخت قابل جبران است. بنابراين اولين و مهم‌ترين مساله ايجاد يك انسجام در عرصه تصميم گيري‌ها و اجراي سياست خارجي است، چيزي كه ما در شرايط كنوني از حداقل آن برخورداريم.نه در مرحله تصميم‌گيري و نه در مرحله‌ي اجرا، مداخلات غيرمسوولانه در عرصه سياست خارجي قابل قبول نيست. 11 سپتامبر شرايط را براي ما حساستر كرده است كه اين امر نشان دهنده‌ي اين است كه نيازمند سياست‌هاي جديدتري هستيم. وقتي حزبي در يك كشوري بر اساس راي اكثريت حاكم شد؛ سياست‌هاي آن حزب كه براساس منافع و مصالح ملي اتخاذ شده، با كمترين دخالت و تنش از جانب احزاب ديگر مواجـه مي‌شـود، اما ما امـروز در ايران يك گروهي داريم كه به طرف مقابل پيشنهاد مي‌كنـد كه شما بايـد با ما گفت‌وگو كنيد نه با ديگـران، و ايـن دخالت آشكار و غيـرقابل قبـول است. لـذا مـن معتقـدم انسجام متناسب با شـرايط جامعـه مهمتـرين مسالـه در عـرصـه‌ي سياست خارجـي است. امـروز وضعيت حساسـي بـراي ما پيش آمـده، به طـوري كه آمـريكا اهـداف خود را به رغم مخالفت افكار عمـومي دنيا بـه كرسي مي‌نشاند. لذا با عدم انسجام موجود در عرصه سياست خارجي با مشكل مواجه خواهيم شد. سوال: آيا مي‌توانم اين استنباط را از سخنان شما داشته باشم كه در واقع شما مشكل اصلي در سياست خارجي را درگيري جناح‌هاي داخلي بر سر منافع جناحي مي‌دانيد. به عبارت ديگر جناح‌هاي ما منافع جناحي خود را جايگزين منافع ملي مي‌كنند. آيا اين استدلال از گفته‌هاي شما صحيح است؟ عرب‌سرخي: ببينيد تشتت واضح و روشني در عرصه كشور وجود دارد كه با نگاه به روزنامه‌ها هم مي‌توان به اين مساله پي‌برد. اين تشتت اگر در هر عرصه‌اي قابل تحمل باشد در عرصه بين‌المللي قابل تحمل نيست. در حالي كه مراجع و مجاري قانوني تعريف شده است، بسياري از اقدامات، خارج از مجاري و مراجع قانوني خود صورت مي‌گيرد، كه بايد اينها مجموعا به يك انسجام برسد. البته بعد از اين كه اين انسجام حاصل شد آن وقت مي‌توان درباره استراتژي‌ها و تاكتيك‌ها اظهار نظر كرد. امروز هيچ استراتژي دقيقي تعقيب نمي‌شود. اين برخوردها و تعارضات فضاي مه آلودي را پديد آورده كه شما به روشني استراتژي‌ها را نمي‌بينيد، و تاكتيك‌ها به شكل ملموسي تعقيب نمي‌شوند، تا بخواهيد آن را نقد كنيد. چون هركس و هر جمعي استراتژي و تاكتيك مخصوص خود را تعقيب مي‌كند، هرچند كه آرمان‌ها مشترك باشد. شما بايد آرمان‌ها، استراتژيها و تاكتيك‌ها را كاملا تفكيك وبازشناسي كنيد. هيچ وقت نبايد آرمان را به يك تاكتيك عملياتي تقليل داد، تاكتيك‌ها اموري هستند كه هر روز مي‌توانند تغيير كنند، اما آرمان‌ها تغيير نمي‌كنند. استراتژي‌ها هم تغيير مي‌كنند؛ اما با سختي بيشتر و با تاملات كارشناسي گسترده‌تر. شما امروز مي‌بينيد آرمان‌هايي‌كه بايد به عنوان شاخص راهنما عمل كنند، فقط در حد حرف بيان مي‌شوند و آن چنان تبليغاتي مطرح مي‌شوند كه هيچ وقت، ديگر نمي‌توانند جايگاه اصلي خود را پيدا كنند. اگر موضوع فلسطين به عنوان يك آرمان براي انقلاب اسلامي مطرح است، مفهومش اين نيست كه تبديل به يك تاكتيك تبليغاتي شود. لذا اول بايد ساختار لازم را در عرصه‌هاي تصميم‌سازي و اجرا تعريف كنيم و بعد بياييم سراغ استراتژي ها و تاكتيك‌ها. طبيعتا شرايط زماني آرمان‌هاي ما را تغيير نمي‌دهد، اما استراتژي‌ها و تاكتيك‌هاي ما را كاملا تغيير مي‌دهد. ما براي آرمان‌ها ظرف زماني تعيين نمي‌كنيم ، اما تاكتيك‌ها و استراتژي‌ها ظرف زماني خاص خود را دارند و ممكن است يك تاكتيك ظرف زماني‌اش2 ماه بيشتر نباشد. بلافاصله كه شرايط تغيير مي‌كند؛ بايد اين انعطاف وجود داشته باشد كه تاكتيك‌ها تغيير كنند و اصلاح شوند. هم وضعيت كشور ممكن است تغيير كند هم وضعيت جهان. در حقيقت دو دسته مساله اين‌جا كنار هم وجود دارند: يكي عرصه ساختاري است و ديگري عرصه برنامه‌ها. عرصه ساختاري در سه مرحله تصميم سازي، تصميم گيري و اجرا كاملا بايد دقيق بشوند و در عرصه برنامه‌ها، آرمانها، استراتژي‌ها و تاكتيك‌ها بايد كاملا تعريف شوند و هيچ كدام جاي همديگر را نگيرند.خلط اينها باهم مي‌تواند كارايي برنامه‌هاي ما را زير سوال ببرد. سوال: همان طور كه مي‌دانيـم ، سياست خارجي ادامه سياست داخلي است. به نظر شما راههاي نيل به اجماع نخبگان در عرصه سياست خارجي ، عليرغم وجود نقطه نظرات و ديدگاه‌هاي متفاوت نخبگان چيست؟ عرب‌سرخي: منطق كلي ما در عرصه سياست خارجي ما با منطقي كه در سياست داخلي داريم؛ تفاوت چنداني ندارد. به نظر من در عرصه سياست خارجي هم بايد به قانون برگرديم. به هر حال ما قانون اساسي و قوانين موضوعه و دستگاه‌هاي مسوول داريم كه هر كدام بايد در جايگاه‌ خاص خود مستقر شوند و مسايل و موضوعات از طريق مجاري و مراجع مربوطه اتخاذ و اعمال شـوند. همان طور كه من اشاره كردم ، اين به‌هم ريختگي‌ها كه باعث شده است دستگاه‌هاي غيرمسوول بتوانند در وظايف دستگاه‌هاي مسوول دخالت كنند و بعضي از دستگاه‌ها در كاري وارد بشوند كه هيچ وظيفه قانوني درآن حوزه ندارند، حتي اگر اين مداخلات ريشه در گذشته هم داشته باشد؛ موجب ايجاد حقي نمي شود. اين كار كه خلاف رويه‌هاي قانوني و به صورت پنهاني بوده است، باعث نمي‌شود كسي به خاطر وجود اين سابقه غلط اولويتي براي يك دستگاه غيرمسوول در عرصه سياست خارجي قايل شود. بسياري از اين اتفاقاتي كه در عرصه سياست خارجي توسط مراجعي كه مسووليت قانوني ندارند و توان پاسخگويي و دفاع از رفتار خود را هم ندارند و در اين زمينه‌ها هم نمي‌توانند با افكار عمومي صحبت كنند، به دليل اين كه هم از جايگاه قانوني برخودار نيستند و هم اين كه رفتارهايشان از يك منطق عقلاني برخوردار نيست؛ به وقوع مي‌پيوندد و اينها رفتارهايي است كه كاملا به جايگاه بين‌المللي ما آسيب زده و مي‌زند . لذا من معتقدم برگشت به قانون اساسي و قوانين موضوعه در كشور بسياري از معضلات سياست خارجي ما را هم حل مي كند و اگر همه نسبت به اين قوانين تمكين كنند؛ جاي نگراني باقي نمي‌ماند. سوال: به نظر شما ايجاد اجماع نظر بين نخبگان بايد به صورت طبيعي باشد، يا اين كه مراجع خاصي مسوول هستند كه زمينه‌هاي ايجاد اجماع نظر بين نخبگان در عرصه سياست خارجي را تسهيل و هدايت كنند؟ عرب‌سرخي: شايد مثلا بحث و شعار قانون گرايي امروز خيلي ملال آور شده باشد، اما به هر حال قانون بايد محور همه مباحث قرار گيرد، حال چه كسي در واقع اين قانون را بايد به اجرا درآورد طبعا اين انتظار از بالاترين سطوح مي‌رود و به شان رهبري، رياست جمهوري و بالاترين مقامات جمهوري اسلامي بر مي‌گردد و آنها هستند كه مي‌توانند مسايل را در مدار و جايگاه قانوني خود بياورند. در عرصه سياست خارجي اگر با كساني كه جايگاه قانوني ندارند، ولي مداخلاتي مي‌كنند برخورد شود و جلو رفتارهاي خارج از حيطه‌ي‌شان توسط مقامات ارشد نظام جمهوري اسلامي گرفته شود، طبعا مسايل به جايگاه اصلي خود برمي‌گردد. رسانه‌ها و نخبگان فقط وظيفه تذكر دارند نه اجرا، و فقط مقامات ارشد نظام هستند كه وظيفه ممانعت از اين بي قانوني‌ها را دارند. در اين صورت اجماع نظر در عرصه سياست خارجي كم‌كم حاكم خواهـد شـد. سوال: امروزه يكي از مباحث جدي و مورد توجه در حوزه‌ي سياست خارجي بحث تهديدهاي آمريكا عليه ايران و تنشهايي است كه اين كشور در عرصه‌ي بين‌المللي عليه ما ايجاد مي‌كند. براي شروع بحث در اين خصوص مي‌خواستم بپرسم كه به نظر شما روابط حسنه ايران با اتحاديه اروپا و كشورهاي ديگر مثل كشورهاي حوزه خليج فارس چه تاثيري بر بازدارندگي مقابل آمريكا مي تواند داشته باشد؟ عرب‌سرخي: يك كشور منطقا بايد دوستان و دشمنان خود را با اولويت تعريف كند و در پرتو چنين تعاريفي رفتار خود را تنظيم كند. لذا اگر در اعلام اين كه آمريكا دشمن اصلي ما است، صادق باشيم بايد رفتار ما هم همين را نشان دهد و اگر دوستي با كشوري را هم اظهار مي‌كنيم؛ بايد در عملياتي كردن اين نظر هم درست عمل كنيم . اگر قرار باشد كه با آمريكا موضع امروزين خود را حفظ كنيم، ناچاريم كه در دنيا موقعيت خود را ارتقا دهيم . اروپا به هرحال قطب مهمي است كه قابليت اين را دارد تا در ايجاد جهاني با بيش از يك قطب ‌بتواند نقش اصلي را ايفا كند،اما آيا در رفتارهاي خارجي ما تعقيب اين خط مشي را بدون نوسان مشاهده مي‌كنيم؟ ممكن است كه دستگاه سياست خارجي ما اين خط را تعقيب كند، اما آيا نظام تبليغاتي ما هم همين خط را تعقيب مي‌كند؟ حتما اين گونه نيست. در شرايطي كه مثلا با كشوري مثل ايتاليا روابط گسترده تجاري - اقتصادي و سياسي داريم، رسانه ملي ما با پخش برنامه‌هاي ضد اين كشور عملا روابط ما را مختل مي‌كند،كه از اين دست مسايل فراوانند. براي بـرخـورد با رقيب داخلي خودمان و به بهانه برگزاري كنفـرانسي مثل كنفـرانس برليـن، روابط خود را با آلمـان تيـره مي‌كنيم. اين بحث در مورد كشورهاي هم‌جوار و منطقه هم مصداق دارد. اقل قضيه اين است كه دستگاه تبليغاتي و بعضي دستگاه‌هاي ديگر، كه در اجرا غيرمسوول هستند به اين خط مشي آسيب مي‌زنند. وزارت خارجه هم اقتدار كافي در پيگيري اين خط مشي را ندارد. اقتدار هم به هر حال از خيلي چيزها نتيجه مي‌شود مثل تركيب نيروي انساني، برنامه، منابع و مديريت‌هاي قوي.لذا ما در تضعيف خط مشي آمريكا نياز به اين داريم كه با كشورهايي كه با يك جانبه گرايي آمريكا مخالفت دارند، همكاري‌هاي جدي‌تري داشته باشيم. سوال: حال به نظر شما روابط ايران با اتحاديه اروپا در بازدارندگي مقابل آمريكا مهمتر است يا روابط حسنه با كشورهاي حوزه خليج فارس و منطقه؟ عرب‌سرخي: اينها اهدافي هم جهت و سازگار باهم هستند . ما بحث تنش زدايي با كشورهاي منطقه و در اولويت، كشورهاي همسايه را داريم . فعال كردن روابط با كشورهاي اسلامي از طريق سازمان كنفرانس اسلامي ، تعميق روابط با اروپا از طريق همكاري با اتحاديه اروپا و تعميق روابط با كشورهاي مستقل مثل چين، هند، روسيه، در تعارض و تقابل باهم نيستند و در يك مسير هستند. تعقيب همه اينها باهم ممكن و مفيد است. به نظر من اين راهبردي است كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در بيانيه نظم نوين جهاني كه در سال 1371 منتشر كرد، ارايه داده است. شما مي‌توانيد با رجوع به آن بيانيه، عين اين تحليل را ببينيد. اين راهبردي است، نه لزوما براي مقابله با آمريكا ، بلكه براي داشتن جهاني چند قطبي كه در آن كشورها بتوانند استقلال سياست‌هاي خود را تعقيب كنند. سوال: روابط ايران با كشورهاي مهم عرب مثل عربستان سعودي ، مصر و سوريه چه تاثيري مي‌تواند بر تضعيف رژيم صهيونيستي داشته باشد؟ عرب‌سرخي: بحث اسراييل بحث حساس و مهمي است و به هويت انقلاب اسلامي گره خورده است و از جمله جاهايي كه بايد بين آرمان‌ها، استراتژي‌ها و تاكتيك‌ها، مرزبندي‌ها دقيقا مشخص شود، مساله فلسطين است. آرمان ما دفاع از ملت مظلوم فلسطين است، اما ممكن است تاكتيك‌هايي را انتخاب كرده باشيم كه لزوما سازگار با آرمان‌مان نبـوده است. به نظـر من ايجاد شكاف در بين ملت فلسطين در دفاع از ملت فلسطين نيست. درست است كه ممكن است به لحاظ جوهري حرف پاره‌اي از گروه‌هاي فلسطيني براي ما قابل قبول‌تر باشد، اما در كليت قضيه بايد گروه‌ها و ملت فلسطين يكپارچه در نظر گرفته شود . امروزه تضعيف دولت و گروه‌هاي فلسطين، تضعيف آرمان ما است. هر حركتي كه به تضعيف انسجام ملت فلسطين بيانجامد به زيان آرمان‌ ما است. پاره‌اي برخوردها كه با بخش‌هايي از ملت و دولت فلسطين مي‌شود، در جهت اهـداف ما نيست. بنابراين يك مساله اين است كه چتر حمايت ما كل ملت فلسطين را در بر بگيرد. حركت ما، حمايت از تصميماتي بايد باشد كه ملت فلسطين اتخاذ مي‌كند. آن چه كه مجموعه ملت و دولت فلسطين انجام مي‌دهند و تصميم مي‌گيرند بايد مورد دفاع واقعي قرار بگيرد و مهم اين است كه هدف ملت فلسطين ما را يك گام به پيش ببرد. قطعا پس گرفتن بخشي از سرزمين فلسطين يك گام به پيش براي حل موضوع فلسطين مي‌باشد، اما اين هدف نهايي نخواهد بود. هدف نهايي نبودن اين گام‌ها غير از مخالف آرمان بودن آنها است. لذا بايد ما از روندي كه مورد دفاع ملت فلسطين باشد حمايت كنيم. ما بايد بپذيريم كه تضعيف ياسر عرفات در مبارزات ملت فلسطين به نفع ملت فلسطين نبوده و نيست، همان‌طور كه در واقع مي‌بايستي از گروههاي مبارز حمايت معنوي داشته باشيم ، از ملت و دولت فلسطين هم دفاع خود را بايد داشته باشيم. آن وقت است كه مي فهميم با كشورهايي كه اعتقاد به آرمان ملت فلسطين يا حداقل اعتقاد به تشكيل كشور مستقل فلسطين در بخشي از سرزمين‌ فلسطين دارند، بايد همراهي داشته باشيم. البته ممكن است اين عين آرمان ما نباشد ، اما در مسير تحقق آرمان ما است. اتحاد كشورهاي عمده عربي و در كل كشورهاي اسلامي كمك بيشتري به ملت فلسطين مي‌كند ، تا اين كه اين كشورها از هم پراكنده باشند. سوال: انسجام داخلي و رضايت مردم از حكومت جمهوري اسلامي در بازدارندگي مقابل آمريكا اهميت بيشتري مي‌تواند داشته باشد؛ يا روابط با كشورهاي ديگر و ايجاد اتحاد با كشورهاي همسوي سياست‌هاي ما؟ عرب‌سرخي: اين كه عناصر مقوم يك نظام سياسي چه چيزهايي مي‌باشند، يك بحث نظري است و اين عوامل در منابع علم سياست ذكر شده‌اند . اگر بخواهيم اولويت بندي كنيم، در مورد كشور خودمان پايگاه مردمي حكومت مهمترين عامل بازدارنده است. حتما عوامل ديگر مهم هستند و در تقويت يك نظام سياسي موثرند، اما آن چه از كه مهمتر است پايگاه مردمي نظام است . لذا ترميم شكاف دولت و ملت عامل مهم تقويت كننده بازدارندگي است. آن چه كه اين شكاف را مي‌تواند پركند، مي‌توان به خود مردم رجوع كرد. طبيعي است كه اگر مردم بگويند كه اقتصاد كشور بايد اصلاح و درست شود اين مساله يك هدف قابل دستيابي كوتاه مدت نيست، بلكه يك هدف بلندمدت است. مثلا مساله بيكاري مي‌تواند كاهش يابد، اما حل آن در كوتاه مدت غيرممكن است . لذا بيكاري را يك شبه نمي‌توان از بين برد ، اما در جهت كاهش نرخ بيكاري مي‌توان حركت كرد. اما برخي از اهداف دست يافتني‌تر هستند، يعني بعضي از فشارهايي كه امروز به مردم ما وارد مي‌شود را مي‌توان حذف كرد. بسياري از ناراحتي‌هاي امروز خيلي زود مي‌تواند حذف شود. اگر قرار است حاكميت رابطه‌اش را با ملت بهبود دهد گام اولش اين است كه رابطه اش را با نخبگان اصلاح كند تا نخبگان به عنوان حد واسطي بين ملت و دولت خوب عمل كنند. چه كساني واسطه توجيه و انتقال نظرات مردم به دولت و دولت به ملت هستند ؟ مسلما نخبگان. نخبگان امروز در چه مرحله‌اي از رضايت قرار دارند؟ مي‌توان نظرسنجي كرد. آيا اينها از مشكلات اقتصادي ناراضي‌اند؟ ممكن است كه مشكل قاطبه مردم اقتصادي باشد، اما آن كساني كه قرار است رابطه دولت با توده را برقرار كنند كساني هستند كه كمتر مشكلا‌شان اقتصادي است. اين كه ما به راي مردم احترام بگذاريم و شان آنها را حفظ كنيم، خيلي ساده مي‌تواند اتفاق بيفتد، اين كه مردم ببينند كه در تصميم سازي حكومت دخيلند، خيلي سهل الوصول‌تر از حل مشكلات اقتصادي است و حل مشكلات اقتصادي درگرو ايجاد فضاي امن و آرام است و درگرو اين است كه طيف واسط دولت و ملت بتوانند به ملت اميد منتقل كند. امروز آن چه كه از اين نخبگان به ملت منتقل مي‌شود ياس و نااميدي است. پس در كل ما بايد از برنامه‌هاي كوتاه مدت و سهل الوصول‌تر شروع كنيم تا مشكلات كم شود. براي حفظ استقلال كشور نيازمند اين هستيم كه در گام اول مشروعيت حكومت را افزايش دهيم و اين مشروعيت نيازمند جلب اعتماد مردم است و مسيرش از رضايت نخبگان مي‌گذرد. سوال: به نظر شما عامل بازدارندگي هسته‌يي براي ما مهمتر است يا بازدارندگي اجتماعي- فرهنگي. به عبارت ديگر بازدارندگي نرم افزاري در مقابل آمريكا مهمتر است يا بازدارندگي سخت افزاري؟ عرب‌سرخي: اگر رقيب ما كشوري مثل عراق بود داشتن تسليحات خاص براي ما مهم بود، اما اگر بخواهيم بازدارندگي تسليحاتي مقابل آمريكا اتخاذ كنيم، بازدارندگي موثري نخواهيم داشت. اگر ما به سال 1376 برگرديم، مي‌بينيم كه ايران در آن موقع مورد تهديد نظامي آمريكا واروپا بود؛ با همسايگان روابط مطلوبي نداشتيم و به تبع دادگاه ميكونوس، كشورهاي اروپا‌يي سفراي خود را فراخوانده بودند؛ اما حادثه دوم خرداد مسير تمام امور را تغيير داد و مشاركت 80 درصدي مردم به شكل بي سابقه‌اي مشروعيت نظام جمهوري اسلامي را بالا برد و بسياري از تهديدها عليه ما را رفع كرد . براي بيمه خود مقابل آمريكا ، اولين مساله افزايش مشروعيت و كاركرد نظام جمهوري اسلامي است. رد كردن بي دليل و با دليل مصوبات نمايندگان مردم ، ناديده گرفته شدن مصونيت نماينده‌ها ، تهديد نمايندگان به رد صلاحيت در دوره‌هاي بعد و رد لوايح دوگانه دولت و اينكه نظارت شوراي نگهبان نظارت استصوابي باشد، در جهت عكس كارآمد نشان دادن راي مردم است و در جهت اين است كه به مردم گفته شود راي شما ارزشي ندارد. اين ياس و دلسردي مردم و احساس ناتواني در تاثيرگذاري بر تصميمات نظام مي‌تواند بر بازدارندگي موثر مقابل آمريكا كه همان بازدارندگي نرم افزاري است اثرات مخربي داشته باشد. سوال: چرا آمريكا راه كار نظامي را براي مقابله با ايران انتخاب نكرده است و سعي كرده است كه ايران و نظام جمهوري اسلامي را از درون دچار مشكل كند؟ عرب‌سرخي: منطقا آمريكا در حقيقت راه كار نظامي را بايد به عنوان آخرين راه كار در نظر بگيرد. اگر كشوري را بتوان از روشهاي غيرنظامي متحول كرد و رفتارهايش را تغيير داد، دليلي ندارد كه به جنگ متوسل شد. آمريكا مثلا در مورد عراق، وقتي ديد كه روش‌هاي غيرنظامي جواب نداد، نهايتا به راهكار نظامي متوسل شد. در مقابل ايران هم همان پروسه دارد طي مي‌شود، لذا به همين دليل است كه بايد رضايت اقشار مختلف مردم تامين شود و بهترين عامل برآورده كردن رضايت آنها اين است كه مطالبات آنها برآورده شود و اين كه اين مطالبات چيست بايد از خود آنها پرسيد. اين كشور متعلق به 65 ميليون نفر است كه هر كدام يك راي مشاع دارند و بايد براساس نظرشان عمل شود و نمي‌توان نظر و راي عده‌اي را راي كل مردم دانست. ممكن است به نظر شخصي من خواست ملت مورد دلخواه من نباشد، اما حق من نيست كه مقابل خواست آنها بايستم. جمع ملت بايد حق تصميم در سرنوشت كشور داشته باشند. اين كه براساس نظر عده‌اي در انتخابات چند صالح انتخاب شوند و مردم از بين اين چند فرد صالح، اصلح را انتخاب كنند، بدين معني است كه مردم قدرت تشخيص ندارند و اين نگاه مردم را منفي خواهد كرد. مگر اين عده كي هستند كه به جاي 65 ميليون بايد تصميم بگيرند؟ بلكه مردم بايد خود حق تشخيص اصلح را مستقيما داشته باشند. سوال: وضعيت فعلي از نظر توجه به افكار عمومي و همراهي مردم را شما چگونه مي بينيد؟ عرب‌سرخي:من نمي‌دانم. بايد رفت و از خود مردم پرسيد. در تهران كه 10/7 درصد مردم در انتخابات شوراها شركت مي‌كنند، مي‌توان نتيجه گرفت كه مردم رضايت كامل دارند. سوال: پس چرا آمريكا با اين وضعيت به ايران حمله نمي‌كند؟ عرب‌سرخي: چرا بايد حمله كند، حمله هزينه‌هاي سنگيني دارد. او اميد به نارضايتي مردم بسته است و ما منطقا بايد اين نارضايتي‌ها را كاهش دهيم و هر كس كه دلسوز نظام است بايد در جهت كاهش نارضايتي مردم عمل كند. اما اگر بگوييم براي كاهش نارضايتي مردم بايد بياييم اقتصاد مردم را درست كنيم، اين احاله به محال دادن است، چون همه مي‌دانيم اقتصاد مملكت يك روزه درست نمي‌شود، بلكه نياز به برنامه ريزي اصولي و بلندمدت دارد. اما مردم انتظاراتي دارند، كه زودتر قابل پاسخ هستند و بايد آنها را پاسخ داد. البته اين به معني كنار گذاشتن حل مشكلات اقتصادي نيست. لذا تحركات ما در اقتصاد طبعا درميان مدت و بلندمدت جواب مي‌دهد، اما در بسياري از مسايل فرهنگي، سياسي و اجتماعي تصميماتي را مي توانيم اتخاذ كنيم كه زودتر به نتيجه مطلوب براي رفع نارضايتي‌ها برسيم. سوال: جمع‌بندي شما از وضعيت سياست خارجي و اقداماتي كه در اين حوزه بايد انجام شود؛ چيست؟ عرب‌سرخي: من معتقدم در عرصه سياست خارجي، اولا: بايد ساختارهاي تصميم سازي، تصميم گيري و اجرا را اصلاح كنيم و به قانون برگرديم، برنامه‌هايمان را كه شامل آرمان‌ها، استراتژي‌ها و تاكتيك‌هايمان است، عقلاني كنيم.ثانيا در مواجهه با تهديد بيروني اتكاي‌مان را بر بهبود روابط حكومت و ملت بگذاريم و اين را به عنوان راهكار اصلي بازدارنده‌ بشناسيم، راهكاري كه در اين كشور تجربه شده و نتيجه داده است . همه اعمالي كه نخبگان جامعه را ناراضي مي‌كند؛ كنار بگذاريم تا بتوانند منشا بهبود روابط دولت و ملت شوند. انتهاي پيام
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha