..... ** ايسنا: براي خود پس از رياست جمهوري چه نقشي در اصلاحات قائليد؟
با نگاهي گذرا نسبت به گذشته، آيا در سياستها و عملكرد خود مواردي را به ياد داريد كه اگر از نو آغاز ميكرديد آن موارد و سياستها را تكرار نميكرديد؟
مهمترين افتخار شما در دوران رياست جمهوريتان چيست؟
شما در سخنرانيهايتان به آينده اميدواريد. منشاء اميدواريهاي شما چيست؟
رئيس جمهور : قضاوت درباره كاركرد رئيس جمهوري و دولت را بعهده ناقدان و تحليلگران منصف وا مي گذارم. به اجمال بگويم كه طبيعي جلوه كردن انتقاد از قدرت و بازخواست از او (دست كم به لحاظ نظري) نتيجه رفتار و سلوكي بود كه در اين دوره رخ داد. تغيير ادبيات سياسي و فرهنگي كه اولاً خود نشانه تغيير ديد و بجاي خود منشأ تغييرات اساسي خواهد بود نيز امر واضحي است. دفاع از آزادي و حق و حرمت مردم از طرف دولت و پافشاري از آن امري است كه در جوامعي مثل جوامع ما كمتر از آن مي توان سراغ گرفت. تغيير نگاه جهان به جمهوري اسلامي در عين حفظ مصالح و ارزشها، كار ساده اي نبوده است. گرچه متأسفانه در ادامه راه با مشكلاتي روبرو شديم. تحول در ساختار اقتصادي كشور و آثار و بركاتي كه تاكنون داشته است و بيش از اين در آينده آشكار خواهد شد از اهتمامهاي جدي من بوده است. رشد بي سابقه اقتصادي و رشد علمي و فني و توليدي كشور، اطمينان و اشتياق بيشتر بخش خصوصي به فعاليتهاي توليدي، پايين آمدن درجه ريسك سرمايه گذاري در ايران و نيز ايجاد تأسيسات عظيم و بي همانند گاز و نفت و پتروشيمي و صنعتي و تحولاتي كه در عرصه آب و خاك پديد آمده است از جمله اموري است كه مي توان روي آن تأكيد كرد طبيعي است كه با اين همه مي توان به آينده بهتر هم به لحاظ سياسي و هم اقتصادي و اجتماعي اميدوار بود و من اميدوارم.
اينكه انسان كارها را تكرار مي كند يا نه خود يك فرض است هر فرصتي يكبار پيش مي آيد و قابل تكرار نيست. البته من هيچگاه ميل به حضور در صحنه رسمي و مسؤوليت اجرايي اين چنيني نداشته ام و حضور من هم بيشتر براي اين بود كه زمينه براي تشكل و تجمع نخبگان روشنفكر درد آشنا پديد آيد، زيرا بيش از هر چيز ما نياز به كار فرهنگي داريم تا بتوانيم جامعه را براي زندگي در فضايي كه متناسب با جمهوري اسلامي و نظام مردم سالار است آماده كنيم. در عين حال با همه سختي هايي كه بوده است و رنجهايي كه كشيده ام در مجموع ناراضي نيستم. از خداوند مي خواهم كه او راضي باشد و طبعاً نظر مردم عزيز كه خدمتگزاري به آنان بزرگترين افتخار است نيز مهم است.
من انديشه و برداشتي دارم كه همواره نيز به آن وفادار بوده ام و در نظر كوشيده ام با مطالعه آراء و نظرات ديگر آنرا اصلاح كنم و در عمل زمينه ساز تحقق آن در جامعه باشم. طبيعي است كه علاقمندم در آينده هم در اين دو عرصه فعال باشم.
توضيح اينكه انديشه و تشخيصي كه داشتم در جريان انتخابات ارائه شد و بعد، از پايگاه رئيس جمهوري ملت شريف ايران در جهان نيز مطرح شد و در ايران و جهان هم مورد استقبال قرار گرفت. گرچه درمقام عمل چه در درون و چه بيرون با موانع و مشكلاتي روبرو شد، ولي اين اشكال به معني نادرستي انديشه نيست و نيز به آن معني نيست كه مقبوليت ندارد. هر انديشه درست در صورتي كارگر مي افتد كه مقبوليت پيدا كند و در برابر موانع به درستي بتواند از خود دفاع نمايد.
آنچه من بعنوان مسلماني كه به آئين خود پاي بند است و اسلام را نه يك ايدئولوژي به معني غربي و مدرن آن، -كه چيزخطرناكي است- بلكه بعنوان يك سرمشق (و پارادايم) در زندگي فردي و جمعي مي دانم كه به قويم ترين و پايدارترين راهها راهنمايي مي كند.
و معتقدم در عرصه حيات ملي (كه براي رفع سوء تفاهم بايد بدانيم كه ملت پديده جديد است كه چه در زمان نزول وحي و چه در زمان تأسيس تمدن اسلامي چيزي به نام ملت به معني امر فردي آن كه مقابل كلمه (Nation )است وجود نداشته است يا كشف نشده بود) راهي جز تن دادن به مردم سالاري نيست و بديل مناسبي براي آن وجود ندارد كه بديل را هرچه نام بگذاريم خودكامگي است و همينجا تذكر دهم كه در برابر سفسطه اي كه اين روزها هست و آن اينكه دموكراسي را عين ليبرال دموكراسي مي داند و در نتيجه فتوا به عدم امكان جمع ميان دموكراسي و دين مي دهد بايد اظهار تأسف كنم.
ما در ميان دو طيف قرار داريم يكي طيف سنت گرا كه جهان را نمي شناسد و توهمات خود را عين حقيقت مي داند و مي كوشد تا واقعيت را در قالبهاي ذهني خود دگرگون كند، نه اينكه ذهن خود را باتوجه به واقعيت متحول كند و در نتيجه مي كوشد تا عادات ذهني خود را به نام حقايق دين تحميل كند و با پيش داوريهاي مزمن، با رجوع به منابع فكر و فقه اسلامي مي كوشد تا دين را در قالب اوهام خود عرضه دارد. و درنتيجه دين و دموكراسي را ناسازگار مي داند و به نظرم اگر جرأت داشت به صراحت امام را نيز منحرف معرفي مي كرد.
و طيف ديگر آنكه به هيچ هويتي را جز هضم و جذب شدن در مدرنيته باهمه لوازم فكري، ارزشي و عاطفي آن نمي شناسد و همچون فوكوياما، ليبرال دموكراسي را پايان تاريخ مي داند و در ژرفاي ذهن خود بر اين باور است كه اگر لازم باشد به زور هم بايد اين شيوه را بر بشريت تحميل كند و در نتيجه دين را متعلق به دوران گذشته مي داند و دموكراسي ديني را تركيبي متضاد به حساب مي آورد.
من خود را در مقابل هر دو طيف مي دانم و وجدان بشري را با خود همراه مي بينم. بخصوص در جهان اسلام و اكثريت مسلمانان و بالاخص اهل فكر و ذكر كه هم از حكومتهاي ديكتاتوري و وابسته خسته اند و هم از شأن سياسي غرب در بيرون مرزهاي آن خون دل خورده اند و تحقير شده اند و هم به شدت نگران استيلاي اوهام افراط گرا به نام اصولگرايي اسلامي هستند.
اين اكثريت كه روز به روز نيز بر عددشان افزوده مي شود، هم اسلام را مي خواهد و هم پيشرفت را، هم حق و حرمت را و هم آزادي را و بطور طبيعي متحد و طرفدار انديشه اي است كه بيان كردم.
لازمه اين طرز تفكر عدم توسل به خشونت و تحميل، بلكه اتخاذ شيوه پيامبران است كه رسالتش دادن خودآگاهي به مردم و تقويت عزم آنان تا خود بيانديشند، خود بخواهند و زير بار آنچه خلاف حق و مصلحت است نروند.
مردمي كه بايد خود را صاحب حكومت بدانند و به هيچ سلطه و حكومتي جز حكومت برخاسته از اراده خود، چه ناشي از فزون خواهي خود كامگان باشد و چه تحميل شده از سوي نيروهاي بيگانه تن ندهند.
من اين تفكر را دارم كه در درون جوامع اسلامي دعوت كننده به جامعه مدني، مردم سالاري و حق و حرمت انسان و مهار قدرت و گردش آن است و اينهمه را برپايه اسلام مي گويم و معتقدم كه اهميت انقلاب اسلامي در ايران فقط ويران كردن يك رژيم نبود - كه همه كودتاها هم همين كار را مي كنند- بلكه دعوت كننده به مردم سالاري و حق و عدالت بر پايه اسلام بود. به همين دليل انديشه خود را كه از جمله در جريان انتخابات و بعد از آن بيان شد با عمق وجدان بيدار ملت سازگار مي دانم و معتقدم آنچه مردم از انقلاب خواستند و به همت حضرت امام در قانون اساسي نيز منعكس شد همين است. و معتقدم در جهان اسلام و نيز در ميان فرهيختگان جهان اقبالي كه به اين انديشه شد كمتر از اقبال به اصل انقلاب نبود.
ناكامي نسبي اين تفكر در ميدان عمل، دليل بر عدم حقانيت آن نيست، بلكه ناشي از موانع تاريخي، رواني و سياسي و اجتماعي موجود است و اين موانع را بر خلاف طلب وجدان عامه و خواست واقعي مردم مي دانم. البته تدريج در تحول اجتماعي يك امر حتمي است و جاري شدن يك انديشه و روش و منش در عينيت زندگي، زمان مي خواهد و مقبوليت آنچه در دوم خرداد مطرح شد زمينه تحقق آن را فراهم مي آورد. و ترديد ندارم كه گزينه مطلوبي كه پيش روي ملتهاي مسلمان از جمله ملت بزرگوار ايران است، جوهر و مايه اين انديشه است كه در شرايط خاص مطرح شد البته همين انديشه نيز نيازمند اصلاح است.
و در عرصه بين المللي چنين انديشه اي در صورت اصل گفتگوي تمدنها و فرهنگها و ائتلاف براي صلح برپايه عدالت مطرح شد و بخصوص اصل گفتگوي تمدنها را وجدان بشري و آئينه آن يعني ذهن و جان انديشمندان جهان پذيرا شد. هرچند كه خشونت گراياني چون القاعده و حكومتگران كاخ سفيد عملاً با ترور و جنگ و خشونت با آن روبرو شدند، ولي اقبالي كه از اين طرح شد و اجماعي كه پديد آمد، نشان دهنده آن است كه آنچه مطرح شد نياز زمانه است. بايد بگويم حتي بروز و ظهور آن در جهان بيشتر از ايران بود. علاوه بر اجماع حاصل در سازمان ملل، چه در جهان صنعتي و غرب و چه در شرق (به معني سياسي و فلسفي و جغرافيايي آن) استقبال از آن شگفت انگيز بود و حتي بر پايه آن جريانات فكري، اجتماعات، بنيادها و مؤسسات بوجود آمد كه نوعاً هم با ما درارتباطند. تعداد كتابها، مقالات و پايان نامه هايي كه در مورد گفتگوي تمدنها نشر يافت و سمينارها و نشستهايي كه دائماً برگزار مي شود بسيار زياد است.
و الان هم بسياري از انديشمندان جهان و سياستمداران دلسوز و شخصيتهاي برجسته اصرار فراوان دارند كه اين جريان با محوريت خود من ادامه يابد.
در صورتيكه زنده بمانم و خداوند مدد كند بعد از رياست جمهوري كه طبعاً مجال بيشتر و محدوديت و ملاحظات كمتري دارم، در مسيري قرار خواهم گرفت كه هر دو وجه تفكر را بصورت يك جريان پويا در جهان اسلام و جامعه جهاني پيگيري كنم.
** ايسنا: تحليل شما از رفتارها و واكنشهاي سياسي دانشجويان در چند سال اخير چيست؟ چرا ارتباط خود را با بدنهي دانشجويي تقليل دادهايد؟ آيا دانشجويان با شما و شما با دانشجويان قهر كردهايد؟ پرسش و پاسخ شما با دانشجويان مدتي است كه تعطيل شده است. چرا؟ ارزيابي شما از وضعيت كنوني جنبش دانشجويي به ويژه دفتر تحكيم وحدت چيست و آينده جنبش دانشجويي در ايران را چگونه پيشبيني ميكنيد؟
تحليل شما از چگونگي رفتار با دانشجويان و دانشگاهيان از سوي جريانات مختلف سياسي و بخشهاي مختلف نظام در چند سال گذشته چيست؟ با عنايت به جايگاه ويژه دانشگاه و حوزه در انقلاب اسلامي و توصيه اين انقلاب به حفظ حريم علم و دانش، جايگاه و منزلت كنوني دانش، دانشگاه، استاد و دانشجو را تا چه اندازه قابل قبول ميدانيد؟ چه كساني از تضعيف دانشگاه، سود ميبرند؟ دليل بدبينيهاي عميق در برخي جريانات نسبت به دانشگاه چيست؟ وظيفه روحانيان آگاه و روشنفكران ديني در پاسخ مناسب به اين بدبينيها چه ميباشد؟
تأثير افراطيگري در حوزههاي علميه و دانشگاهها بر ارتباط منطقي و سازنده اين دو مجموعه تأثيرگذار و تعيين كننده چيست؟ وظيفه روحانيان آگاه و روشنفكران ديني در قبال افراطيگريهايي كه بعضا در اين دو مجموعه ديده ميشود، چه ميباشد؟
در چند سال گذشته، عملكرد ارگانهايي نظير نيروي انتظامي، وزارت اطلاعات و قوه قضاييه نسبت به دانشگاه چگونه بوده و چه تغيير و تحولي داشته است؟ نقش شما در تحولات مثبت چه بوده است؟ در حل موضوع آقاي هاشم آقاجري و برخي دانشگاهيان و دانشجويان زنداني چه اقدامي داشتهايد؟
با توجه به تجربه تاريخي عليرغم برخورداري از سرمايههاي غني معنوي و مادي (تمدني ريشهدار، ديني مترقي، انقلابي پيشرفته، نسلي هوشمند و منابع زيرزميني و روزميني كمنظير) و با اعتراف به پيشرفتهايي افتخارآفرين، متأسفانه در زمينههايي كه كم هم نيستند، عقب ماندهايم. راز اين عقبماندگي چيست؟
كشور ما مدتهاست از ترويج ادبيات منفي نسبت به خلاقيتها، حركتهاي مثبت و پيشرفتهاي خود، رنج ميبرد. به نظر شما، نقش دانشگاهيان و دانشجويان در تغيير اين ادبيات به ادبيات خودباوري، ترقيخواهي، پيشرفت و اميد به آينده چه ميتواند باشد؟
تبديل ايران به قدرت اول منطقه به لحاظ علمي يكي از مهمترين اهداف سند چشمانداز توسعه كشور است. اين در حالي است كه جامعه ما هماكنون به لحاظ علمي با مشكل عمده مهاجرت نيروهاي متخصص روبهروست. دستيابي به هدف رشد پرشتاب علمي، نهضت نرمافزاري و افزايش سهم ايران در توليدات علمي جهان و تجهيز به علوم و فناوريهاي جديد در سياستهاي كلي نظام مبتني بر چه برنامههايي در آينده خواهد بود؟
ارتباط بين استقلال دانشگاه و توسعه علمي كشور چيست و چگونه حاصل ميشود و ارتباط بين توسعه علمي و حيات سياسي در دانشگاهها چه ميباشد؟
چند ماه پس از استعفاي دكتر معين، ديدگاه شما دراين خصوص چيست؟
سرنوشت لايحه ساختار وزارت علوم به كجا انجاميد؟
رييسجمهور: جامعه ما جامعه سياسي است. انقلاب چشم و گوش ما را باز كرده است و مردم ما هم سياسي ترين مردم دنيا هستند. طبيعي است كه اين وجه در دانشگاهها كه گل سرسبد جامعه است ظهور و بروز بيشتري داشته باشد.
دانشگاه ما از روز اول سياسي بوده، همين 16 آذر را در نظر بگيرد، حاصل بيداري دانشگاهي و مقاومت آن دربرابر استبداد و بخصوص استعمار و وابستگي بود. مهمترين وجهه 16 آذر اعتراض به حضور نماينده ابرقدرتي بود كه بعد از 28 مرداد خود را قدرت مطلق العنان در ايران مي دانست و ايران را بعنوان مركز استيلاي خود در منطقه به حساب مي آورد. دانشگاه نبض تپنده جامعه است و بيش و پيش از ديگران بايد حساس باشد و حساسيتها را منتقل كند. در جريان انقلاب، در دفاع هشت ساله و در ديگر عرصه ها شادابي حضور دانشگاه را مي نگيريم.
طبيعي است كه در دورانهاي بحران نيز نمود بحران را در دانشگاهها بيشتر مي بينيم. بهرحال خطري كه يك جامعه را در دوران گذار از يك نظام بسته استبدادي و البته پر از تبعيض به يك نظام مردمي مستقل كه مي خواهد مردم سالاري را در درون و هم تعامل را با حفظ عزت و مصلحت و حكمت با جهان برقرار كند تهديد مي كند، افراطي گري و توهم گرايي است. متأسفانه همانگونه كه در سؤالهاي پيشين عرض كردم اين جامعه از افراط و تفريط گرايي بعضي نخبگان و سرايت آن در بخشهايي از جامعه رنج فراوان برده است.
دانشگاهها بهترين تعامل را با انقلاب و نيز بيشترين انعكاس را از مطالبات مردم داشته اند. با اين دانشگاه بايد رفتار مناسب خود را داشت.
دانشگاه جايگاه نقد و اعتراض است و نقد و اعتراض باعث پويايي جامعه و رشد كشور و ملت است. اگر ما نتوانيم آن را تحمل كنيم پس چه چيزي را تحمل خواهيم كرد. البته در جامعه گرايشهاي مختلفي وجود دارد و طبيعي هم هست. از جمله كساني هستند كه با اصل نظام ناسازگارند. اشكالي هم ندارد و در چارچوب قانون هم معتقدم بايد حق اظهار نظر و حق حضور آنان را به رسميت شناخت، ولي بهيچ وجه نبايد خلط مبحث شود. نمي شود نام و عنوان اسلام را داشت ولي نفي اسلام را مطرح كرد. نمي شود مدافع استقلال و آزادي بود و اجازه داد كه از بيرون و كساني كه به صراحت تصميم خود را به براندازي گرفته اند از بعضي رفتارها و شعارها سوء استفاده كنند. همانگونه كه نبايد كساني يا گروههايي به محض شنيدن سخني غير از سخن خود و نقدي و اعتراضي، بزرگترين توهين ها را به صاحبان آن نظر و نقد متوجه كنند و بدتر اينكه كل دانشگاه و جنبش دانشگاهي و دانشجويي را وابسته، بي دين و منحرف به حساب آورند. من انتظارم از دانشگاهها اين بود كه علاوه بر رواج فكر و روشن بيني، كانون تمرين دموكراسي، مدارا و رواداري باشند، در حاليكه متأسفانه پاره اي از جنگ و جدالهاي سياسي كه مربوط به گروههاي خاص سياسي است، چه آنان كه نام و عنوان تشكل را دارند و چه آنان كه با سوء استفاده از نهادهاي فراجناحي نظام ديدگاهها و گرايشهاي خاص باندي و گروهي خود را اعمال مي كنند بدرون دانشگاهها نيز كشيده شده است و اين اثرپذيري دانشگاه از بيرون است كه مطلوب نيست.
من معتقدم قبل از هر چيزي بايد حساب كل دانشگاهها را از تشكلها و گروهها جدا كرد و گروهها و تشكلها هم حق ندارند آنچه خود مي بينند و مي پسندند، چه در دفاع از انقلاب و اسلام و چه در دفاع از آزادي و مردم به حساب همه دانشگاهيان بگذارند و بخصوص بايد ترتيبي داده شود كه از عناوين مقدس اسلام يا نهادهاي حكومتي رسمي و اسلامي سوء استفاده نشود و مرزها از هم تفكيك گردد. با اينهمه هنوز هم بيشترين اميد به دانشگاهها و دانشجويان عزيز است و معتقدم رفتارهايي كه با دانشجويان و حركتهاي دانشجويي شده است در خيلي از موارد سنجيده و درست نبوده است و شايد همين امر نيز سبب بريدگي و گريز از مركز بعضي از دانشجويان شده است.
رابطه من هم با دانشگاه قطع نشده است و خدا نخواهد كه چنين شود. گرچه كوشيده ام كاري نكنم كه به بعضي از درگيريهاي جناحي و نيز رفتارهايي كه بهيچ وجه نمايانگر گرايش و جهت گيري كلي دانشگاهها نيست دامن بزنم. ولي به همه احترام مي گذارم و معتقدم كه گذشت زمان و عميق تر شدن درك دانشگاهيان عزيز منشأ اصلاح كارها خواهد شد و حكومت ما هم در اثر تجربه، رفتارهاي مناسب تري را پيش خواهد گرفت.
در مورد جنبش علمي هم ترديدي نيست كه مهمترين كانون آن دانشگاهها و مراكز پژوهشي ما هستند، بلحاظ كمي و كيفي رشد درخور توجهي داشته ايم و بخصوص در همين جا بايد از تلاشهاي ارزنده برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر معين در تحرك علمي و فني مراكز آموزش و پژوهش عالي و نيز در دفاع از حق و حرمت دانشگاهيان تشكر كنم و هيچگاه علاقمند نبودم كه در مدت باقيمانده مسؤوليت از همكاري اين عزيز در اين عرصه مهم محروم باشم گرچه از همكاري معنوي ايشان محروم نيستم. ولي بهرحال نبايد هيچ عاملي مانع رشد و پيشرفت علمي و دانشگاههاي ما باشد بخصوص اتصال دانشگاه به حوزه مديريت و توليد و خدمت امر مهمي است كه اين امر در اساسنامه اخير وزارت علوم بخوبي لحاظ شده است و اميدوارم هرچه زودتر با توجه به عنايت خاص مقام معظم رهبري به امر تحقيق و علم و نقش وزارت علوم، تحقيقات و فناوري مشكل پيش آمده مرتفع شود. فكر نمي كنم مانع مهمي در اين جهت وجود داشته باشد.
** ايسنا: تعريف شما از انتخابات خوب چيست و انتخابات موفق را با توجه به انتخابات مجلس هفتم، چگونه انتخاباتي ميدانيد؟
تاثير انتخابات آتي مجلس را بر سرنوشت كشور و اصلاحات مدنظر خود چگونه ارزيابي ميكنيد؟
آيا از حزب، جريان و يا جناح سياسي خاصي در انتخابات آتي مجلس حمايت خواهيد كرد يا خير؟
وزارت كشور اعلام كرده است كه اگر شوراي نگهبان بدون نظر مراجع چهارگانه كسي را رد صلاحيت كند به آن ترتيب اثر نخواهد داد. آيا اين موضع دولت و شخص رييس جمهور است؟ اگر چنين است تا چه اندازه بر سر اين موضع پافشاري خواهيد كرد؟
توصيه شما به شوراي نگهبان و نمايندگان فعلي مجلس و دولت براي انتخابات آتي چيست؟
چه اقداماتي از سوي شوراي نگهبان، مجلس و دولت سبب خواهد شد كه مردم، مجلس و راي خود را مؤثرتر ببينند؟
كدام دسته از اقدامات موجب كاهش اميد و انگيزه مردم براي مشاركت در انتخابات خواهد شد؟ سود كاهش مشاركت مردم به حساب چه جرياناتي واريز خواهد شد؟
رييسجمهور: درباره انتخابات صحبتهاي فراواني كرده ام. انتخابات بزرگترين مظهر مردم سالاري و مهمترين بستر استيفاي حق حاكميت مردم بر سرنوشت خويش است بخصوص در مورد مجلس كه در رأس امور است و مجلس قدرتمند است ولي قدرت در آنجا منتشر شده است و بهمين دليل هم بر قدرتهاي متمركز نظارت دارد و نيز قانون گذاري آهنگ نظم جامعه را مشخص مي كند و حقيقتاً بدون مجلس آزاد، قوي، هوشمند و مردم گرا بهيچ وجه نمي توان دم از مردم سالاري زد.
تأثير انتخابات بر اصلاحات؛ كه امري است تدريجي و گام به گام، در صورتي خواهد بود كه مردم به صحنه بيايند و در واقع كساني را كه به اين راه و سياست معتقدند برگزينند. بهرحال حضور مردم بسيار حياتي است. مردم بايد بدانند كه با بي تفاوتي يا خداي ناخواسته قهركردن مشكلي حل نمي شود، بلكه با حضور و پافشاري بر مطالبات مورد نظر امكان حل مشكلات بيشتر است و عدم حضور مردم طبعاً سبب خواهد شد مجلسي كه روي كار مي آيد نمايندگي كامل از مردم و وجدان عمومي را نداشته باشد.
هميشه گرايشهاي خاص و باندها در غياب مردم مي توانند بر جامعه تأثير گذار باشد در عين حالي كه همه گرايشها بايد مورد احترام باشند، ولي با حضور گسترده مردم طبعاً هر گرايشي و سياستي به اندازه وزن اجتماعي خود مي تواند مدعي باشد.
حضور مردم در اين مرحله نيز كه كشور با خطرات بزرگي روبرو است و با دشمني ها و دشمن كاميهاي فراواني مواجه است و شرق و غرب كشور در اشغال آمريكا است بسيار مهمتر از گذشته است. حضور مردم كه نشانه دلبستگي ايشان به اصل نظام و كشور و منافع ملي است توطئه ها عليه كشور را خنثي يا كم خواهد كرد. از سوي ديگر براي حضور شاداب مردم بايد زمينه را فراهم آوريم. عوامل يأس آفرين بايد حذف شود، جنگهاي جناحي سبب شده است كه فضا سياه نشان داده شود و مردم از اين وضع دلخورند، نقدها اگر عيار درستي داشته باشد، در عين بيان مشكلات و كمبودها، منصفانه دست آوردها را نيز نشان مي دهد. يعني در عين پافشاري بر مطالبات مردم بايد به آنها گفت كه چه كارهايي نيز شده است.
ضمناً سخت گيري در انتخابات با توسل به بهانه هاي مختلف براي حذف نيروها و محدود كردن انتخاب مردم نيز در دلسردي مردم مؤثر است.
آنچه مهم است اجراي درست قانون با جهت گيري به نفع آزادي انتخابات و انتخابات آزاد است. دولت موظف است از آزاديهاي قانوني مردم دفاع كند و با همه وجود ناظر و حاضر باشد كه نه در اجرا و نه در نظارت از حدود قانوني كسي تجاوز نكند. من با همه توان خواهم كوشيد تا ان شاء الله انتخابات آزاد و با نشاط و قانوني برگزار شود.
** ايسنا: مشخصههاي سياست خارجي دوران شما در قياس با دولتهاي قبلي كدام است؟ (بررسي نقاط قوت و ضعف)
رييس جمهور : در طول 25 سال گذشته كشور ما از دورانها و بحرانهاي مختلفي گذر كرده است و نوعا موفق بوده است و طبعا به مقتضاي بحرانها و دورانها ضمن حفظ اصول اوليه حاكم بر انقلاب اسلامي، راهبردها و روشهاي متعددي داشته است. براي مثال دوران جنگ نوعي سياست و روش را مي طلبد كه با دوران سازندگي متفاوت است و دوران سازندگي نيز مقتضي سياست و روش متناسب آن بود و از همه تلاشها بايد تقدير كرد.
در تحول از اين دورانها تأكيد دولت فعلي بر افزايش و ارتقاء مشاركت جمعي و مدني استوار بوده و هست تا ازاين طريق به تعريف تازه اي از جايگاه جمهوري اسلامي نزد افكار عمومي جهان دست يابيم. اين همان جايگاهي است كه طي چند سال گذشته عايد كشورمان شده است و اين ارتقاء تا حدي بوده است كه بسياري از كشورهاي جهان درصدد بهبود روابطشان با ما برآمده اند. آيينه اين تحول در ارقام تجاري كشور و همچنين رشد سرمايه گذاري خارجي در كشور و رشد توريسم - جداي از بحرانهاي مقطعي چون بحران عراق و افغانستان- خود را نشان داده است.
بنابراين ادامه اين موفقيت در گرو توفيق همه نظام در درون، در افزايش و ارتقاء مشاركت جمعي و مدني است. هرچه در اين زمينه موفق تر باشيم سياست خارجي ما هم موفق تر است. گرچه دشمني ها هم فراوان است. اگر روندي كه از ابتداي روي كار آمدن اين دولت آغاز شد ادامه مي يافت و موانع بوجود نمي آمد حتما از آنچه امروز هست موفق تر بوديم.
** ايسنا: ميزان كارآيي تئوري گفتوگوي تمدنها و تنشزدايي در قبال تحولات بينالمللي و پيشبرد تحولات سياسي خارجي ايران چه بوده است؟
رييس جمهور: دو مقوله تئوري گفتگوي تمدنها و تنش زدايي در عين اينكه در تقابل با يكديگر نمي باشند و حتي قابليت جمع شدن را دارند، اما به يك معني و يك جنس نيستند. گفتگوي تمدنها يك راه كلي است و ارائه دهنده يك سرمشق (پارادايم) است كه جنبه بين المللي آن بر شأن داخلي اش مي چربد، در حاليكه سياست تنش زدايي سياستي است كه مستقيما كشورمان را متأثر مي سازد.
گفتگوي تمدنها در شرايطي ارائه شد كه گرايشهاي ناشي از نظريه چالش تمدنها مي رفت تا جامعه بين المللي را به حدي از مسموميت برساند كه هرگونه همكاري و معاضدت جاي خود را به يكجانبه گرايي و عداوت بدهد. اين پيام وجهه بين المللي پيدا كرد و به گوش جهانيان آشنا آمد و مورد نوعي اجماع قرار گرفت و اين انديشه و سياست در ارتقاء جايگاه كشورمان نزد جامعه جهاني اثرات مثبتي داشت. البته مخاطب اوليه گفتگوي تمدنها اصحاب فكر و فرهنگ و آگاهي و دانش هستند، نه سياستمداران. گرچه هرچه دامنه مقبوليت آن گسترش يابد سياستها و سياستمداران را نيز تحت تأثير قرار خواهد داد. ولي هنوز اين انديشه، دشمنان بزرگي دارد كه مهمترين آن را در دو انديشه متقابل افراطي و خودپسندانه مي بينيم كه از يك طرف به گسترده ترين و ويرانگرترين شكل تروريسم مي انجامد و از سوي ديگر به جنگ و تجاوز و امنيتي كردن فضاي جهاني و سركوب.
اما سياست تنش زدايي نامي آشنا در ادبيات سياسي جهان است كه ما از آن بهره فراوان برده ايم و بايد از آن به سوي سياست همكاري بين المللي و منطقه اي گذر كنيم كه در اين زمينه هم گامهاي چندي برداشته ايم.
** ايسنا: وزن واقعي جمهوري اسلامي ايران در صحنه سياسي جهان چيست؟
برخي اين وزن را فوق واقعيت و برخي دون واقعيت ميبينند. تصميمات سياسي ايران در عرصه بينالمللي تاچه اندازه ناشي از وزن واقعي ماست؟
رييس جمهور: جايگاه و وزن كشورها در سياست جهاني برخاسته از عناصر متعددي است كه مهمترين آنها وضعيت ژئوپولوتيك و ژئواكونوميك، سهم در اقتصاد جهاني، عضويت در اتحاديه هاي سياسي، اقتصادي، سطح فناروي كشور، قدرت نظامي، ميزان سرمايه هاي انساني، توليد فكري و فرهنگي و بالاخره نوع نظام سياسي برحسب شاخص مشاركت مدني و رشد و حضور مردم است.
كشور ما از استعدادهاي فراوان و احيانا بي نظير برخوردار است، سابقه درخشان، ملتي فهيم و مقاوم و والانگر، موقعيت بي نظير جغرافيايي، ظرفيتهاي اقتصادي، منابع و ذخاير فراوان بخصوص انرژي و نيز جايگاه ايران در جهان اسلام و دنياي فارسي زبان، افزايش روزافزون نيروي انساني جوان و تحصيل كرده و تصميم ملت بر استقرار مردم سالاري ديني و ... اينهمه جايگاه كشور را در سطح منطقه و حتي جهان مي تواند بعنوان يك قدرت معنوي و مادي مهم تثبيت كند.
البته مهم اين است كه اولا با تكيه بر ارزشهاي انقلاب اسلامي كه مردمي ترين انقلاب بود، هدف اصلي را يعني استقرار مردم سالاري با همه لوازم آن كه سازگار با موازين ديني و فرهنگي ما است گم نكنيم.
ثانيا با به فعليت رساندن استعدادها و بهره گيري از مزيتهاي فراوان و رشد روزافزون علمي و فناوري كشور پايگاه خود را در اقتصاد، سياست و فرهنگ جهان بالا ببريم.
بايد پذيرفت كه جمهوري اسلامي هنوز راه درازي پيش رو دارد تا بتواند اين عناصر را براي ارتقاء جايگاه واقعي خود در جهان و خاورميانه بكار گيرد.
** ايسنا: وزن واقعي آمريكا در جهان چيست؟
آيا حقيقتا آمريكا تنها ابرقدرت موجود و مطرح در صحنه روابط جهاني است؟
تا چه اندازه انديشه چندجانبهگرايي در جهان امروز عمق پيدا كرده است؟
در مورد وزن واقعي هر كشور در جهان شاخصهايي ذكر شد كه بايد مورد نظر باشد. براساس شاخصهاي اقتصادي و نظامي طبيعتا آمريكا قدرت بسيار بزرگي است. درعين حال آيا توان اقتصادي و نظامي تا چه ميزان برانگيزاننده احترام جهاني است؟
طي دو سه سال گذشته اين بحث به ويژه در حوزه علوم اجتماعي و روابط بين الملل مطرح است كه علت اينكه در افكار عمومي جهان تا اين حد نسبت به آمريكا تنفر ايجاد شده است چيست؟
رييس جمهور: به نظر من اين سؤال بسيار مهمي است و اگر بدرستي در سياست ايالات متحده تجزيه و تحليل و چاره جويي گردد اثرات مثبتي هم براي آمريكا و جهان دارد.
واژه ابرقدرت بعد از جنگ جهاني دوم و از زمان جنگ سرد بوجود آمد و اين امر از ديدگاه نظريه هاي روابط بينالمللي قابل بحث و بررسي است. در دوران جنگ سرد جهان را به عنوان جهان دوقطبي مي شناختند كه در رأس هر قطب يك ابرقدرت قرار داشت و قدرتهاي دست دومي كه در كنار يا هم پيمان يكي از دو ابرقدرت بودند. بقيه را هم جهان سوم مي ناميدند. با فروپاشي شوروي يك دوران انتقال بوجود آمده كه به نظر مي رسد بعد از جنگ سرد هنوز نظم مشخص بدرستي شكل نگرفته است. قطعا ابرقدرت نمي تواند معني سابق خود را داشته باشد.
آمريكاييها علاقمند هستند كه به عنوان تنها ابرقدرت در جهان شناسايي شوند، ولي آيا واقعيات هم با توهمات سياستمداران آمريكايي همراه است؟
شكل گيري اروپاي متحد، وجود قدرتهاي اقتصادي در حال رشد همچون چين و ... هر كدام حكايتي دارد كه نشان مي دهد نظم بعد از جنگ سرد هنوز چهره واقعي خود را پيدا نكرده است.
آنچه مسلم است كشورهاي اسلامي نيز براي اينكه در نظم آينده جهان نقش داشته باشند. نيازمند آن هستند كه اولا تحولات لازم به متقضاي روزگار را در نظر و عمل و بخصوص به نفع حاكميت مردم و مشاركت آنان در درون بپذيرند. ثانيا با افزايش همكاريهاي خود و بهره گيري بهتر از تواناييهاي مادي و معنوي كه دارند نقش برجستهتري پيدا كنند.
من معتقدم انديشه چند جانبه گرايي در حال گسترش است و آمريكا هم بالاخره بايد بپذيرد كه دوران يكجانبه گرايي گذشته است، ولي ممكن است تا به فهم درستي از واقعيت برسد خسارت فراواني را متوجه عالم و از جمله ملت آمريكا كند.
ما نيز با تكيه بر قدرت معنوي خود و با افتخار به انقلاب اسلاميمان و با استوارتر كردن پايه هاي مردم سالاري و نيز ارتقاء سطح دانش و فناوري در درون و نيز پافشاري بر مصالح خودمان در بيرون مرزها و پاي بندي به شعارهاي اصلي، استقلال، عدالت، گفتگو و بالاخره پيروي از سه اصل حكمت، عزت، مصلحت مي توانيم راه خود را به سوي آينده بهتر ادامه دهيم.
**ايسنا: نگاه شما نسبت به جامعه آمريكا، دولت آمريكا و دولتمردان آمريكا چيست؟
چه نوع تفاوتهايي ميان مردم آمريكا و دولت مردانشان و همچنين جناحهاي داخلي آمريكا ميبينند؟
آيا بين جناحهاي داخلي آمريكا در مواجهه با مسائل جهاني و اتخاذ سياست در قبال ايران تفاوتي وجود دارد؟
آيا اينكه چه جناحي در آمريكا حاكم باشد (جمهوريخواه يا دموكرات) براي جمهوري اسلامي ايران تفاوتي ميكند؟
رييس جمهور: من بارها در اين باره صحبت كرده ام. ما با ملت آمريكا هيچ دشمني نداريم، بلكه اين سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا است كه هم به زيان ما و بنظرم در دراز مدت به زيان ملت آمريكا است.
** ايسنا: متقابلا نگاه دولت آمريكا به بخشهاي مختلف نظام جمهوري اسلامي و جناح بنديهاي داخلي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
رييس جمهور: دولت آمريكا نشان داده است كه با كليت نظام جمهوري اسلامي مخالف است و همواره كوشيده است كه براي اين نظام مشكل ايجاد كند. در يك جامعه مردم سالار وجود اختلاف ديدگاه امر طبيعي است و ما اكنون در حال تمرين مردم سالاري و استقرار نهادهاي دموكراتيك هستيم ونظرات گوناگوني پيرامون مسائل مختلف وجود دارد. آمريكا حتما تلاش مي كند از اين اختلاف نظرها به نفع خود استفاده كنند. آنچه به ما و جناحهاي داخلي مربوط است من توصيه مي كنم كه همه بايستي مواظب باشند كه عملكردها و موضع گيريها به گونه اي باشد كه بهانه به دست دشمن ندهد و زمينه براي سوء استفاده او فراهم نيايد.
** ايسنا: آيا به نظر شما دولت آمريكا تمايل ويژه به حاكميت جناح يا گروه خاصي در ايران دارد؟
ويژگيها و شاخصهاي آن گروهها چيست؟
رييس جمهور: همانگونه كه گفته شد آمريكا نشان داده است كه با كليت جمهوري اسلامي ايران مخالف است و جناح خاص از حاكميت مورد تمايل آمريكا نيست.
** ايسنا: عليرغم سياست تنشزدايي حضرتعالي، دولت آمريكا ادبيات تنش آفرين و مداخلهجويانه خود را توسعه داده است. دليل آنرا چه ميدانيد؟
رييس جمهور: ما سياست تنش زدايي را بعنوان يك سياست اصولي ادامه خواهيم داد. اين موضوع نشان دهنده علاقمندي جمهوري اسلامي ايران به برقراري صلح و امنيت در منطقه و در سطح بين المللي است. اينكه آمريكاييها بخصوص با حاكميت نو محافظه كاران ادبيات تنش آفرين و مداخله جويانه را توسعه داده اند، تنها در مقابل ايران نيست و كم و بيش با شدت و ضعف متوجه همه جهان است. حتي گاهي از تنبيه برخي دولتهاي اروپايي يا روسيه و چين هم سخن گفته اند.
به نظر من اين به ماهيت هيأت حاكمه جديد و سياستهاي آمريكا بر مي گردد كه فكر مي كنند همه امور را با قهر و عصبانيت مي توانند حل كنند.
** ايسنا: نظر شما راجع به آينده سياسي ايران و آمريكا چيست؟
رييس جمهور: در مورد آينده سياسي ايران و آمريكا بايد بگويم كه من در دوره اول و دوره فعلي رياست جمهوري تلاش كرده ام تا ديوار بي اعتمادي بين دو ملت بزرگ ايران و آمريكا را به تدريج از ميان بردارم. متأسفانه هر بار اين آمريكاييها بوده اند كه بگونهاي منفي عمل كرده اند. آنها به انحاء مختلف منافع مشروع ما را ناديده گرفته يا از بين برده اند. در مواقعي از جمله در آسياي ميانه حاضرند طرحهاي سياسي زيان ده را در زمينه اقتصادي اجرا كنند، به اين جهت كه منافعي را از جمهوري اسلامي ايران تضييع كنند. در مورد افغانستان رفتار مسؤولانه ما براي حل معضل آن كشور و استقرار دولت مردمي بگونه اي نامتناسب پاسخ داده شد.
اينها نمونه هايي از رفتار كينه توزانه سياستمداران آمريكايي است. بگذريم كه در جريان جنگ هشت ساله و در جريانهاي ديگر همواره رفتاري ناپسند، مغرورانه و دشمن كامانه داشته اند و نمونه بارز آن را در برخورد با مسائل اتمي ايران ديديم كه خوشبختانه در اين مرحله آمريكا ناكام شد.
حتي اخيرا متأسفانه براي انتشار مقالات دانشمندان ايراني در نشريات تخصصي آمريكا نيز مانع ايجاد مي كنند يا فشارهاي خلاف شؤونات با ايرانيان بخصوص آنان كه قصد سفر به آمريكا دارند از همين نوع رفتارها است.
اين آمريكا است كه بايد در سياستها و رفتارهاي خود تجديد نظر كنيد و اميدوارم مردم آمريكا پيش از آنكه در سراسر دنيا زيانهاي غيرقابل جبراني را بخاطر سياستهاي نادرست سياستمدارانشان تحمل كنند آنان را وادار به تجديدنظر در سياستها و رفتارهاي خود كنند. ** ايسنا: شما در بسياري از سخنرانيهاي خود از بيماري اقتصاد ايران صحبت كردهايد و اينكه اقتصاد ايران با بيماري مواجه است. اما كمتر از ماهيت اين بيماري و راههاي درمان آن سخن به ميان آوردهايد. بيماري اصلي اقتصاد ايران را چه ميدانيد؟ و چه اقداماتي براي درمان انجام دادهايد؟
رييس جمهور: مشكلات اقتصادي ما ريشه در گذشته دارد. منظورم يك يا چند دولت پيشين نيست بلكه بايد آنرا در تاريخ سياسي- اقتصادي كشور جستجو كرد. امروز اقتصاد ما اقتصاد پويا، بالنده و زاينده نيست، هرچند مي توانست باشد و مصمم هستيم كه چنين باشد. مشكلات اقتصادي را به دو بخش ساختاري و روزمره مي توان تقسيم كرد. ازجمله مشكلات ساختاري مي توان از وابستگي درآمدهاي دولت به نفت، وابستگي رشد اقتصادي به درآمدهاي ارزي ناشي از صدور نفت خام، فقدان بازارهاي متنوع مالي- پولي، عدم ارتباط منطقي و هماهنگ با بازارهاي مالي پولي جهاني، كمبود صادرات غيرنفتي، دولتي بودن اقتصاد و مشابه آن نام برد و از جمله مشكلات روزمره گراني ارزاق عمومي و گراني مسكن به نسبت درآمدهاي خانوار، بيكاري گسترده و مشابه آن است.
رفع هر يك از مشكلات راه حلهاي خود را مي طلبد. دولت تلاش كرده و مي كند تا متناسب با مشكلات، راه حلهاي قانوني را از طريق كسب مجوزها، تصويب قوانين و مقررات از مراجع ذي صلاح، تأمين منابع، مديريت منابع اقتصادي، جذب سرمايه هاي داخلي و خارجي به توليد و ديگر فعاليت ها، اين شرايط را اصلاح كند. البته ناگفته نماند كه گاه رفع مشكلات ساختاري منجر به بروز مشكلات روزمره و مقطعي براي مردم مي شود. دولت من هميشه بر اين همت گماشته است كه با شناسايي اين مشكلات، تصميمات جبراني اتخاذ كند تا فشار بر بخشهاي كم درآمد به حداقل برسد.
ساختارهاي موجود در ذهن و عمل ما جايگاه خاص يافته اند و تحول در اين ساختارها نوعا با مقاومت و اصطكاك هم روبرو مي شود. مهم نوع رويكرد ما به اين مقاومتها و نحوه برخورد با آنها است كه تلاش شده است حداقل مقاومت از طريق كسب اجماع و حداقل اصطكاك از طريق كسب نظر مراجع قانوني و نمايندگان منتخب مردم ايجاد گردد.
اما مشكلات روزمره مسائلي است كه مردم هر روز با آن دست به گريبان هستند. برخي كمبودها، گرانيها، كيفيت نامطلوب كالا و خدمات از جمله اين مواردند. براي رفع اين مشكلات بايد بيشتر تلاش كرد، هرچند كه براي اصلاحات ساختاري نسل حاضر بايد تا حد توان خود الگوي مصرف را چنان شكل دهد كه امكان تشكيل سرمايه در كل اقتصاد كشور و رشد بنگاههاي اقتصادي غير دولتي بخصوص بنگاههاي خصوصي ممكن گردد، بدون سرمايهگذاري، پويايي اقتصاد و ايجاد اشتغال ممكن نيست.
** ايسنا: اساسا درمان اين بيماري تا چه حد در اختيار شما و مجموعه دولت است؟
رييس جمهور: اگر منظور از دولت قوه مجريه باشد معلوم است كه همه اختيارات با دولت و رئيس دولت نيست. اين كل نظام است كه بايد تصميم بگيرد. نمي توانيم توقع داشته باشيم كه مردم هزينه كنند و دولت و مجلس و قوه قضايي فشاري را تحمل نكنند. هر سه قوه بايد هماهنگ عمل كنند.
دولت و رئيس جمهوري در حد توان خود كار كرده و مي كند. اين بدان معني نيست كه از آنچه شده راضي هستيم. كمبودهاي زيادي داشته ايم و خواهيم داشت. اميدوارم عملكردها هم روزبروز بهتر شود.
ادامه دارد.........



نظرات