متن كامل گفتوگو با هاشمزاده هريسي: تدابيري اتخاذ شود تا با توافق بينالمللي غنيسازي اورانيوم دوباره شروع شود سياست خارجي ما از تمــركز برخوردارنيست
آيتالله هاشم هاشمزاده هريسي، صاحب امتياز روزنامهي صداي عدالت و عضو خبرگان رهبري در گفتوگو با خبرنگار سياسي - خارجي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به بررسي عملكرد سياستخارجي جمهوري اسلامي ايران در موارد مهم رخ داده از قبيل بحث پروتكل الحاقي و تعامل ايران با سه كشور مهم اروپايي پرداخته كه متن تنظيم شدهي آن به صورت پرسش و پاسخ در پي ميآيد:
سوال:
اهميت شرايط نظام بينالملل در سياستگذاريهاي يك كشور چه مقدار است و نقش آن در ادارهي يك كشور را چطور ميبينيد؟
پاسخ:
مشكلات اقتصادي مهمترين مشكل امروز كشور ماست و بسياري از مشكلات ديگر ريشه در مشكلات اقتصادي دارد. مشكلات اقتصادي نيـز گاهي سياسي ـ اقتصادي است؛ متاسفانه مسوولان و كارشناسان ما در بررسي وضعيت اقتصادي كشور كمتر به آن توجه دارند و عوامل سياسي و بينالمللي را در معادلات و محاسبات خود به حساب نميآورند، در صورتي كه يكي از بزرگترين و موثرترين عوامل توسعه و يا ضدتوسعه اقتصادي يك كشور مخصوصا در شرايط فعلي جهان، سياست خارجي و بينالمللي آن كشور است. سياست خارجي و بينالمللي ميتواند كاريترين ضربه را بر پيكر اقتصاد يك كشور وارد سازد و موجب عقبماندگي، مشكلات و معضلات اقتصادي، سياسي و گرفتاريهاي بزرگ گردد.
با توضيح اين مقدمهي جايگاه سياست بينالمللي در توسعه و پيشرفت كشور و يا در سقوط و عقبماندگي آن معلوم ميگردد كه بايد سياست بينالمللي ما در مسير مصالح و منافع ملي و در خدمت توسعهي علمي، فنآوري و اقتصاد كشورمان قرار گيرد و مشكلگشا باشد، نه مشكل زا. فرصتساز باشد، نه فرصت سوز!
در چنين صورتي است كه ميتوان با قدرت، توانمندي و فراغت به عزت، عظمت، استقلال و ارزشها نيز راه يافت و اين يك امر عقلي و حكم شرعي و راه اصولي و منطقي است.
سوال:
داوري شما درخصوص ميزان رعايت مطالبي كه فرموديد در حوزه سياست خارجيمان چگونه است؟ فكر ميكنيد اين مسائل تا چه حد در سياست خارجي كشورمان مدنظر قرار ميگيرد؟
پاسخ:
من در اين مورد هيچ داوري نميكنم. من يك مطلب نظري و تئوريكي را ارايه دادم و ارزيابي، قضاوت و داوري را به مردم هشيار، كارشناسان و مسوولان دلسوز واگذار ميكنم.
سوال:
از نكات قابل توجه در حوزهي سياست خارجي كشورمان، اقدامات و سياستگذاريهاي اخير بود. اهميت اين اقدامات حـوزهي سياست خارجـي و حـركات ديپلماتيك در تاريخ سياست خارجي ايران را چطور ارزيابي ميكنيد؟
پاسخ:
مسالهي سياست خارجي و بينالمللي يك مساله صـرف سياسـي نيست. اقتصاد، اقتـدار در توسعـه و يا عقبماندگي كشور نيز در تمام ابعاد نقش بسيار موثر و كارسازي دارد، همانطور كه ميتواند عامل توسعه، عقبماندگي، مشكل گشا يا مشكلزا باشد. متاسفانه شيوههاي سياست بينالمللي ما تاكنون توسعهزا و مشكلگشا نبوده است، اما خوشبختانه شيوهي اخير در سياست بينالمللي يك روش جديد، ابتكاري و مشكل گشا بود كه با تدبير، درايت و خويشتنداري، مشكلي را كه ميخواستند با اجماع بينالمللي بر كشور ما تحميل كنند، رفع و دفع كرد. تدبير، درايت و خويشتنداري موجب شد تا اجتماع بينالمللي به نفع كشورمان معكوس شود و تنشها را در داخل و خارج به حداقل رساند تا بتـوانند با آرامش براي آينده تدبير مناسبي را در مسير مصالح كشور و ملت اتخاذ نمايند.
به عقيدهي من اين روشي نو با تجربهي خوب و آموزنده بود. به خصوص اينكه با وفاق ملي و اجماع نسبي همهي مسوولان و جناحهاي مختلف سياسي و مردم انجام گرفت. مخالفتها بسيار محدود، آرام و عاقلانه بود؛ آن هم نه در اصل موضوع، بلكه در جزييات و فرعيات آن. بنابراين من معتقدم كه هر مساله را بايد در حد و اندازهي خود ارزيابي نمود. از بزرگنمايي و مبالغهگويي و با شعار و تبليغات با مسائل برخورد نمودن و از اشكالات و اشتباهات غفلت نمودن، آفات فراوانتري دارد. اين سياست فقط در حد رفع موقت بحران قابل ارزيابي و تقدير است، نه بيشتر. يك پيروزي مطلق، برتري و رهايي از همهي مشكلات نيست. هزينههاي فراواني نيز وارد ميكند، همانطور كه اين مسئله براي ما داشت و نگرانيهاي فراواني نيز براي ما باقي گذاشت. امروز نيز بعد از آن همه تنش، تعطيلي، دل مشغولي و بدهكاري و هزينههاي مادي و معنوي فراوان باز خطر بطور كلي برطرف نشده است. البته چارهي ديگري هم نبود، زيرا بهترين راه در جهت خروج از بحران و تقليل تهديدات بود. ولي به اين نكته نيز بايد توجه شود كه خروج از بحران و مديريت مدبرانه گرچه خوب و هنر است، اما هنر اصلي و برتر اين است كه از بروز بحرانها، گرفتاريها و دردسرها كه كشور را در خود مشغول ميسازد و از پيشرفت باز ميدارد، پيشگيري شود.
پس اين حادثه دو تجربهي بزرگ و مهم را به ما ميآموزد. اول راه خروج از بحرانها و دوم عدم فراهم كردن زمينههاي بحران و گرفتاري كه نظام و كشور اسلامي را از تنازعات و تعارضات بيحاصل، پرهزينه و دردسر زا حفظ كنيم، تا نيازمند به متوسل شدن به ديگران و فرار از شري به شر ديگر و دفع افسد به فاسد نباشيم.
سوال:
به نظر شما فاكتـورهايي كه در سياستگذاري در اين خصوص دخيل بودند و هستند، كدامند، كدام فاكتورها بايد حذف و كدامها بايد به مجموعه آنها اضافه شـوند؟
پاسخ:
من گرچه اين سياست را عاقلانه و مدبرانه ميدانم و آن را تاييد ميكنم، اما يك پيروزي مطلق نيست و نميتوانست هم باشد. فقط برونرفت از بحران و عرصهي تنگ است كه با اجماع بينالمللي براي ما ايجاد شده بود.چنين وضعي عاري از اشكال نميتواند باشد. در قطعنامهي شوراي حكام و حتي بيانيهي ايران، فاكتورهاي زيادي وجود دارد كه بايد حذف و يا اضافه ميشد؛ اما متاسفانه ابتكار عمل در دست ما و ميدان انتخاب براي ما باز نبود تا گزينش كنيم.
بيانيهي شوراي حكام يك قرارداد طرفيني با رضايت و توافق طرفين نيست، بلكه قطعنامهي تعديل شدهيي عليه ايران است كه تعهداتي را عليه ايران متوجه نموده، اجرا و رعايت آنها را از ايران خواسته است. ايران هم يا بايد آنها را ميپذيرفت و يا پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل انتقال مييافت. ايران نيز اين قعطنامه را پذيرفته است. محورهاي مهم آن عبارتند از اينكه: 1ـ ايران قبلا كوتاهي، نقض تعهدات و تخلفاتي داشته كه بايد آن را جبران و اصلاح كند، 2ـ الحاق فوري و بيقيد و شرط به پروتكل الحاقي، 3ـ توقف همه نوع فعاليتهاي غنيسازي اورانيوم 3ـ پايبندي و عمل به مفاد پروتكل الحاقي حتي تا امضا و طي مراحل قانوني و تصويب آن، 4ـ همكاري كامل، مستمر و نامحدود با بازرسان سازمان انرژي اتمي سازمان ملل، 5ـ تامين اعتماد و اطمينان كامل سازمان انرژي اتمي و كشورهاي عضو و فاكتورهاي مختلف ديگري كه هر كدام ميتواند در آينده عليه ما بهانه و دردسرزا باشد. همان سه كشور اروپايي بيش از آمريكا براي ما عامل فشار و مدعي باشند، زيرا آنها باني اين قطعنامه هستند و آمريكا پذيرنده آن است.
بنابراين ايران با تدبير و سياست جديد فقط توانسته است قطعنامه تهديدآميز و شديداللحن و در واقع اولتيماتوم قبلي شوراي حكام را تبديل و از ارجاع آن به شوراي امنيت جلوگيري كند و همچنين تا حدي از تهديدات بكاهد و آن را به عقب بيندازد. به اين اميد كه از اين ستون به آن ستون فرجي است. دستيابي به آن در آينده تدبيرهاي ديگري ميطلبد تا دوباره بتوانيم بدون بهانه به دست دادن و با آرامش و توافق سازمان انرژي اتمي و بينالمللي عمليات غنيسازي را در چارچوب پروتكل الحاقي مجددا شروع كنيم و اگر اين اعتماد و توافق حاصل نشود دوباره دردسرها شروع خواهد شد.
سوال:
يكي از موارد قابل توجه در خصوص اقدامات اخير موضوع وحدت نظري بود كه بين مسوولان و به نوعي احزاب وگروهها بوجود آمد، نگاه شما به اين موضوع و در واقع اين تجربه چيست؟ دستاوردهاي مثبت اين تجربه چه چيزهايي ميتواند باشد؟
پاسخ:
علت و رمز وحدت نظر در اين سياست را بايد بشناسيم و در جلب وحدت نظر و وفاق از آن استفاده كنيم و با به كارگيري آن رمز بتـوانيم در مسايل مهم ديگر داخلي و بينالمللي به وحدت نظر و اجماع نسبي برسيم. رمز اين است كه هر وقت مصالح و منافع ملي روشن و شفاف باشد و تهديدات عليه ما و نظام جدي باشد،سياستها و تصميمگيريها هم اگر عاقلانه، مدبرانه، شفاف و عاري از ابهامات و سياستكاري باشد، در اين صورت وحدتنظر و اجماع نسبي نيز قابل وصول است. در مواردي هم كه اختلاف پيش ميآيد علت آن، اختلاف در تشخيص مصالح و منافع ملي و برداشتهاست و يا به علت تحريكات، بيمهريها و عدم توجه به مطالبات و نظرات و نحوه برخوردهاي خصومتآميز داخلي است.
ما نبايد مردم، سياستمداران، مسوولان جناحها و تشكلهاي سياسي، اهل قلم و مطبوعاتمان را متهم كنيم، انگ بزنيم و آنها را وابسته و خائن قلمداد كنيم. همچنين نبايد آنها را دلسرد و تحريكشان كنيم. ما بايد از خود، اسلام و نظام مان بتوانيم با زور و فشار به دامن دشمن بيفكنيم و اين تجربه بسيار بزرگ و مغتنمي است كه از اين جريان پرهزينه ميتوانيم استفاده كنيم و آن را پاس بداريم و به تمام موارد ديگر تعميم دهيم. يعني دو تجربه بزرگ و سرنوشت ساز در اين جريان وجود دارد. يكي رمز بدست آوردن وحدت نظر و اجماع نسبي و دومي اعتماد به نيروها و عوامل دروني كه همه براي مصالح ملي فكر ميكنند. هر كجا مصالح شاخص و تهديدات جدي سياستهاي عاقلانه و مدبرانه باشد، همه از آن حمايت و استقبال ميكنند و به وحدت نظر و اجماع نسبي ميرسند.
سوال:
مذاكرات تهران يكي از بارزترين نمونههاي تعامل ديپلماتيك با كشورهاي مختلف بود؛ به عقيدهي شما فرصتها و تهديداتي كه مذاكرات تهران و قطعنامه شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي ايجاد كرده كدامهاست؟ ارزيابي شما از اين تجربه چيست؟ ميزان تعميم چنين تجربهاي را به كل سياست خارجي ايران چطور ارزيابي ميكنيد؟
پاسخ:
اين جريان هم فرصتهاي خوبي را براي ما فراهم كرده و هم خطرات و تهديدات جديدتري را ايجاد كرده است؛ ما بايد با سياست صحيح، مدبرانه و معقول از فرصتها و تجربهها حداكثر استفاده را ببريم و از تهديدات و خطرات پيشگيري كنيم و آنها را به فرصت تبديل سازيم. اگر با غرور و تندروي فرصتها را تبديل به تهديد و تهديدات را تبديل به خطر سازيم، خلاف عقل و شرع عمل كردهايم.
فرصتهايي كه در جريان مذاكرات تهران به وجود آمد را ميتوان در تغيير شيوهي تعامل و همكاري با دنيا، اعتمادسازي و ايجاد تفاهم بينالمللي، تبديل اجماع فرصتساز در سطح بينالمللي، تفهيم اين نكته به دشمن كه دنيا در دست او نيست، زمينهسازي براي استفاده از تكنولوژيهاي برتر، كم كردن تنشهاي داخلي و خارجي و جلب وحدتنظر و اجماعنسبي در داخل دانست.
در اين مجال تهديداتي را نيز ميتوان برشمرد كه عبارتند از: فاكتورهاي منفي و زمينههاي بهانهجويي در قطعنامه شوراي حكام و حتي در بيانيه تهران فراهم است كه با مختصر بهانهاي ميتوانند دوباره سر و صدا راه بيندازند، از سرگيري عمليات غنيسازي اگر شروع نشود و يا شروع آن به زماني ديرتر موكول شود به ضرر ايران است و اگر شروع شود احتمال آغاز مجدد اعتراضات و مخالفتها پابرجاست؛ زيرا در قطعنامه شوراي حكام توقف غنيسازي از ايران خواسته شده است، بدون اينكه وقتي براي آن تعيين شود. در اين مورد بايد تدابير اتخاذ شود كه هر چه زودتر با توافق، مسالمت، اعتماد و همكاريهاي بينالمللي عمليات غنيسازي دوباره شروع گردد. در غير اين صورت هم شروع آن تهديدآميز است و هم ادامهي توقف به ضرر ماست، تهديد سوم اين است كه گرچه ايران در برابر آمريكا با سه كشور اروپايي توافق كرده و راه ديگري بهتر از اين نداشته ولي اين هم تهديد ديگري را در بردارد و نوعي اتكا و وابستگي اجباري و بدهكاري است. اين توافق و كمك رايگان نيست؛ توقعات، مطالعات و هزينههاي فراوان در بردارد. بعضي از اين كشورهاي اروپايي اگر براي ما از آمريكا بدتر هم نباشند، بهتر نيستند و نبودهاند. گرچه تعامل حتي با دشمن هم در مسير مصالح ملي حسن سياست است و اقتضاي عقل و تدبير است؛ اما تكيه به يك قطب قدرت به علت تعارض و فرار از قطب ديگر سياست اتكا و قطبگرايي و نوعي وابستگي ناخواسته است كه اين تكيهگاه هر وقت بخواهد و منافعش ايجاب كند، خود را كنار ميكشد.
بنابراين بهترين و مطمئنترين روش، سياست تعامل و توازني است كه با دنيا حسن تعامل داشته باشد و در روابط خود با قطبهاي مختلف قدرت، تعادل و توازن ايجاد كند و بتواند در هر موردي طبق مقتضي حال و براساس منافع و مصالح ملي، رويكردش را تعيين نمايد و امور خود را در عرصهي بينالملل با كمترين هزينه و چالش پيش ببرد، توان و نيروي خود را نيز در پيشرفت كشور صرف كند نه در تعارض و چالشهاي بيحاصل و ذلتبار.
متاسفانه جريان اخير بر اصل سياست اتكا و رويكرد قطبي استوار است كه اين خود تهديد بزرگي است و نميتوان آن را با تدبير و درايت به فرصت تبديل و در مسير گذر به سياست تعامل و توازن قرار داد. اميدواريم كه چنين باشد.
سوال:
برخي مدعي هستند كه اقدامات اخير از يك جنبه نـوعـي عقبنشيني بـوده است كه اين امر ميتواند جسورتر شدن ساير كشورها بويژه آمريكا را در پي داشته باشد، نظرتان در خصوص اين ادعا چيست؟
پاسخ:
عقبنشيني مخصوصا از منافع و مصالح ملي و از ارزش و اصول روشن و عقلاني، نه از ارزشهاي خود ساخته و واهي امر زشت و بدي است، و باعث ميشود دشمن نيز جري و وسوسه شود؛ اما خودداري از ايجاد دردسر و گرفتاري براي كشور و ملت، تدبير و گذر از بحران، پيشگيري از پيشروي دشمن و حفظ كيان و موجوديت غير از عقبنشيني و كوتاه آمدن است. اولي ناشي از عقل و درايت و در عين حال شجاعت است و دومي مرعوب بودن. گاهي عقبنشيني و كوتاه آمدن جهت حفظ عزت و كيان اسلام و مسلمين، عقلا و شرعا واجب ميشود و اصرار بر ادامه، لجاجت تلقي شده و خلاف عقل و شرع خواهد بود. چرا كسي با ستيز و چالش، دردسر و گرفتاري ايجاد كند تا مجبور به عقبنشيني شود. اساسا نتيجه نهايي سياست ستيز و تعارض يا سقوط و ذلت است و يا عقبنشيني و كوتاه آمدن و اگر در مراحل اوليه هم عقبنشيني نشود، نهايتا در مراحل بعدي با هزينههاي بيشتر و شرايط بدتر عقبنشيني ميشود و يا اگر داراي قدرت برتر باشد دشمن را به سقوط و يا عقبنشيني وادار خواهد كرد و اين چند احتمال، نتايج قطعي و طبيعي سياست چالش، ستيز و تعارض است.
اگر واقعا از چنين قدرت، توان و شرايط برتر برخورداريم كه دشمن را به سقوط و نابودي بكشانيم، بسمالله و اگر چنين نيست بايد از سياست عقل و تدبير و خويشتنداري بهره بگيريم؛ ملتي كه ميان ترس و تدبير تفاوتي قائل نشود و هر نوع دعوت به تدبير، درايت و خويشتنداري را ترس، مرعوب بودن و خيانت بداند يا شجاعت را با بيمبالاتي خلط كند و در معرض خطر قرار دادن عزت، كيان، موجوديت و منافع نظام و كشور اسلامي را شجاعت قلمداد كند، محكوم به فناست و اين همان تندروي و افراطگرايي است كه نه در شرع جايگاهي دارد و نه نزد عقل.
در اين موارد نيز روايات فراواني وجود دارد كه بنده بخشي از آن را جمع آوري كرده و از آنها الهام گرفتهام؛ از جمله اينكه امام علي (ع) با آن شجاعت و قدرتشان ميفرمايند: «از نشانههاي جهل و ناداني و از سفاهت است كه آدمي با قويتر از خود معارضه كند و درگير شود (غررالحكم:478/2) و باز ميفرمايند: بدترين سياست اين است كه انسان با كسي كه قدرت ضربه زدن و ضرر وارد كردن بر او را دارد، در بيفتد و با او مجادله و خصومت كند. (غررالحكم43/6)
سوال:
آيا ميتوان اين دوره را به عنوان نقطهي عطفي در نظر گرفت كه فصل جديدي را در نوع تعال دوجانبهي جمهوري اسلامي ايران با غرب و اروپا ايجاد ميكند؟
پاسخ:
همانطور كه در پاسخ بعضي از سوالات توضيح دادم، مذاكرات تهران تجربهي خوبي هم در جلب وحدتنظر داخلي و هم در تاثيرگذاري و ايجاد تحول در روابط بينالملل بود و ميتواند براي ما نيز مبنا و نقطهي عطفي در بسياري از مسايل داخلي و مخصوصا مسايل بينالمللي باشد؛ اين تجربه همچنين نشان داد كه امكان تعامل با دنيا و حتي با آمريكا و تغيير اجماع بينالمللي و حتي نظر آمريكا وجود دارد، زيرا آمريكا هم خواسته يا ناخواسته در اجماع جهاني شركت نمود و اگر اين چنين نبود حتما هزينهها بالا ميرفت و حتي شايد لحن قطعنامه نيز شديدتر از اين ميشد و بدانيم كه اروپا هم هيچوقت حاضر نبود منافع خود را فداي ما كند و بر سر ما با آمريكا مقابله نمايد. برسرما با آمريكا معامله ميكند ولي مقابله هرگز!
سوال:
يكي از موضوعات ديگر در خصوص سياست خارجي كشورمان بحث آمريكا و نوع سياستگذاريهاي آن درقبال ايران است.اجازه بدهيد از يك سوال كليتر شروع كنيم و آن اينكه رقابتها ميان جناحهاي دروني آمريكا را چطور ميبينيد؟ چه فاكتورهايي در مكانيسم تصميمگيري آنها در خصوص ايران دخيل است؟ آنها هماكنون چه وضعيتي دارند؟
پاسخ:
جناحهاي داخل آمريكا نيز مواضع و نظرات مختلفي درخصوص سياست كشورشان نسبت به ساير كشورها و مخصوصا ايران دارند كه اين مواضع مختلف را به صورت كلي ميتوان در دو ديدگاه جناح دموكرات و جمهوريخواه اي كشور خلاصه كرد. ولي چون نظر هر دو حزب و جناح مردم و سياستمداران آمريكا در چارچوب استراتژي كارشناسي و تعيين شده و بر مبناي منافع ملي آمريكا استوار است، بدين جهت مواضع و ديدگاههايشان تفاوت ماهوي و اساسي زيادي با هم ندارند. اين شيوهي كلي در نوع رويكردشان به ايران نيز صادق است.
ملت آمريكا، حاكمان، مسوولان، سياستمداران، جناحها و احزاب سياسي آنها نوعا نسبت به ايران و حكومت ايران نظر منفي، بدبينانه و خصومتآميز دارند و اين ديدگاه، نسبتا فراگير است.
علت اين ديدگاه فراگير هم اين است كه اولا؛ تبليغات عليه ايران در رسانههاي آمريكا افكار عمومي اين كشور را به گونهيي فراگير تحتتاثير قرار ميدهد، نسبت به ايران بدبين ميسازد و القاي نفرت و خصومت عمومي ميكند و ثانيا؛ حرفها، شعارها و تعارضاتي كه ميان ايران و آمريكا وجود دارد از مرز دولتها گذشته و ملتهاي هر دو كشور را مورد تعارض و تعرض قرار داده است.
گرچه ما گاهي بين ملت و دولت آمريكا تفاوت قايل ميشويم ولي شعارهايي مانند «مرگ بر آمريكا» به طور كلي عليه آمريكا و پرچم آمريكاست. موضوع سخن ما آمريكاست نه دولت آمريكا؛ همانطور كه آمريكا نيز نسبت به ايران چنين روش را دنبال ميكند.
ملت، جناحها، ديدگاهها و دولتهاي مختلف آمريكا، جمهوريخواهان و دموكراتها كلا ايران را دشمن آمريكا و تهديد كنندهي منافع كشورشان و متعرض به شؤون آمريكا ميدانند؛ چنانكه در اين 25 سال همه دولتها و روساي جمهور آمريكا از كارتر تا جورج بوش، پنج دولت مختلف از جناحها و احزاب مختلف با تركيب دموكراتها و جمهوريخواهان بر سر كار آمدهاند، سياست همه آنها نسبت به ايران خصمانه بوده و تفاوت آنچنان مهم و قابل توجهي با يكديگر نداشتند.
اگر چنين روندي همين طور ادامه پيدا كند در آينده نيز همين وضع به همين ترتيب ادامه پيدا خواهد كرد. اگر در آمريكا در دوره بعدي دولت بوش هم تغيير پيدا كند و حتي اگر از حزب مقابل و دموكرات هم باشد؛ باز اين خصومتها با اندكي نوسان، استمرار خواهد يافت؛ زيرا چنانكه گفته شد در آمريكا در ميان ملت، دولت، احزاب و جناحهاي مختلف آمريكا نسبت به ايران و خصومت با آن، وحدت نظر و اجماع نسبي وجود دارد، حتي بيش از عراق، زيرا آمريكا از سوي عراق مورد تعرض و تهديد قرار نگرفته بود، عراق آماده بود با آمريكا هر نوع ارتباطي كه بخواهد داشته باشد و با آن همكاري كند، ولي دولت و ملت آمريكا منافع و شوون خود را از سوي ايران مورد تعرض ميدانند و در خصومت با ايران نيز ترديد، اختلاف و رقابت اساسي با يكديگر ندارند؛ اگر هم تفاوتي باشد در شيوههاي برخورد با ايران و در شدت و ضعف آن است.
بنابراين رقابت جناحهاي درون آمريكا در تغيير سياست آمريكا نسبت به ايران فاكتوري مهم و كارساز نيست؛ مشكلي را هم حل نميكند و اگر اين مشكل بنا و صلاح است با حفظ اصول و منافع حل شود راهها و فاكتورهاي ديگري وجود دارد كه ايران نيز در آن نقش موثر دارد و كار شاقي نيست. فقط شجاعت، تدبير و درايت ميطلبد.
استقلال در نظام اسلامي يك اصل مهم و اساسي و بسيار پر بهاست كه با هيچ قيمتي نبايد مخدوش شود. در اسلام تاكيدات فراواني بر استقلال شده است كه همه آنها را ميتوان در اين جمله طلايي خلاصه كرد كه رسول خدا (ص) ميفرمايند: «الاسلام يعلوا و لايعلي»(بحارالانوار47/39)، اسلام برتر از هر چيزي است و هيچ عامل و قدرتي نميتواند بر اسلام برتري كند و بر آن فرمان براند كه راه هر نوع سلطه و وابستگي را بر اسلام، مسلمين، كشورها و حكومتهاي اسلامي ميبندد.
در قانون اساسي ما استقلال جايگاه برتر و تاكيدآميزي دارد كه در 13 اصل مكررا و با عباراتي مختلف بر آن تاكيد شده و اصل 9 نيز ملت و دولت همگان را به حفظ آن موظف دانسته و غيرقابل نقض معرفي كرده است.
انقلاب اسلامي ما نيز در اصل يك انقلاب استقلالخواهي بوده است و استقلال يكي از اصول و اهداف اصلي آن است. انقلاب و نظام اسلامي ما به طور كلي بر چهار پايه استوار است و اگر يكي از آن پايهها مخدوش شود اصل نظام هم فرو خواهد ريخت. استقلال، آزادي، آرا و حاكميت ملت و اسلام و ديانت كه همهي اين چهار اصل در اين شعار طلايي گرد آمده است كه «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» و جمهوريت همان آرا و حاكميت مردم در قالب اسلام است.
استقلال يعني، خودمديريتي و خوداتكايي يك كشور كه از هيچ عامل و قدرت خارج از حوزهي خود فرمان نگيرد و سلطه نپذيرد و در عين حال با همه كشورها تعامل متقابل براساس مصالح و منافع ملياش داشته باشد، فقدان هر يك از اين چهار عنصر در هر كشوري نشان از وابستگي است و وجود اين عناصر چهارگانه در هر كشوري نشان از استقلال اوست؛ حتي اگر هيچ شعار استقلالي سر ندهد و جنگ و تعارض و ستيزي با هيچ كشوري نداشته باشد. بنابراين استقلال به معناي جنگ، دعوا، ستيز و تعارض و چالش با كشوري يا قدرتي نيست؛ بلكه سياست چالش و تعارض، مخصوصا اگر از موضع قدرت نباشد خواسته يا ناخواسته نهايتا به نوعي وابستگي گرچه به صورت نامريي منتهي ميشود؛ بنابراين ستيز و تعارض عامل و يا نشان استقلال يك كشور نيست، بلكه زمينهساز فرسودگي و وابستگي است و اين نه تنها يك تحليل عقل است بلكه تجربه تاريخ و واقعيتهاي عملي است، بنابراين تفسير استقلال به تعارض، تقابل و چالش يك تغيير انحرافي و تحريفي است.
در خصوص اهداف استقلال بايد گفت، استقلال خود به تنهايي ارزش و هدف نيست؛ استقلال توام با فقر، محروميت، فساد، فحشا، عقبماندگي استبداد، بيعدالتي، ذلت و خواري و دهها مفاسد و مصائب ديگر چه ارزشي دارد؟ استقلال به علت اهداف و بركاتي كه در بردارد ارزش و قداست پيدا ميكند. آثار و بركات استقلال براي كشور بايد بسيار بيشتر از هزينههايي باشد كه براي به دست آوردن آن صرف ميشود. ميتوان گفت كه استقلال حفظ عزت و اعتلاي شخصيت و سروري كه خود آقاي خود باشد و آقا بالاسر نداشته باشد، پرورش فكر و انديشه و رشد و شكوفايي همهي استعدادها به علت به كارگيري آنها در پيشرفت كشور در تمام ابعاد، حفظ هويت و اصالت ملي و فرهنگي و سنن ديني و اجتماعي، خودكفايي و خوداتكايي در تمام ابعاد علمي، صنعتي و اقتصادي با استفاده از تمام زمينهها و امكانات داخلي و بينالمللي، تعامل و امكان استفاده از تمام امكانات علمي، صنعتي، تكنولوژي، اقتصادي و سياسي كشورهاي جهان؛ زيرا يك كشور وابسته ميتواند فقط از امكانات و حمايت كشوري كه به آن وابسته است، استفاده كند؛ ولي يك كشور مستقل ميتواند از امكانات و حمايتهاي كل جهان بر اساس نيازها و مصالح ملي خود بهرهبرداري كند، امكانات و ذخاير ملي خود را از دستبرد اجانب حفظ كند و در مسير تعالي و پيشرفت كشور از آن استفاده نمايد، مصالح و منافع ملي در تمام موارد و عرصههاي داخلي و خارجي، اصل و محور قرار بگيرد؛ از جمله اين آثار و بركات است.
اگر يك نمونه از استقلال، اين اهداف را تامين نكند نه استقلال است و نه از ارزش و قداست برخوردار ميباشد و نه حتي قابل افتخار است؛ بنابراين شعار و ادعايي بيش نميتواند باشد.
استقلال يعني روي پاي خود ايستادن و به تواناييهاي خود تكيه كردن. اگر كسي، كشوري و ملتي زير پايش محكم نباشد، تواناييهاي قابل اتكا نداشته باشد، به ناچار بايد به جايي تكيه كند تا نيفتد، در غير اين صورت ساقط و نابود ميشود. چنين استقلالي پايدار و هدفدار نخواهد بود، فقر علمي و اقتصادي و نيازمندي، بزرگترين و بدترين نوع وابستگي و يا زمينه وابستگي است. بنابراين استقلال با ادعا و شعار حاصل نميشود. ابزار و عوامل فراوان ميطلبد؛ عوامل فكري، روحي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي كه اگر اين عوامل و ابزار براي كشوري ايجاد و فراهم نشود، به ناچار خواسته يا ناخواسته به صورت بارز يا نامريي به وابستگي منتهي ميشود؛ گرچه شعار استقلال سر دهد و اگر استقلال هم داشته باشد ناپايدار، متزلزل و ادعايي است، پس مساله استقلال مهمتر و فراتر از شعارها، ادعاها و جنجالهاست. يك مساله جدي و كاربردي است و تعارفبردار نيست.
استقلال پايدار با عقل و تدبير و تعادل در كشورداري و با برطرف كردن علل و زمينههاي داخلي وابستگي و تامين عوامل و زمينههاي توسعه و خودكفايي آنهم با استفاده از همه نيروها، توانها و امكانات داخلي و بينالمللي قابل حصول است. اگر عقل، درايت و تدبير و خويشتنداري در اداره كشوري حاكم باشد همه اينها بدون چالش و ستيز با حفظ اصول و ارزشها امكانپذير است؛ اساسا چالش و ستيز و سياست تعارض، تقابل و تنش نه استقلال است نه زمينهساز استقلال و نه نشان از استقلال يك كشور ميباشد، بلكه برعكس، عوامل و زمينههاي استقلال را از بين ميبرد و فرصتهاي طلايي را نابود ميكند، افكار و اذهان عمومي و مسوولين را به خود مشغول ميسازد، از توسعه و پيشرفت و حل مشكلات داخلي باز ميدارد، بازارها، رقابتها و امكانات عظيم بينالمللي را بر روي كشور ميبندد، مشكلات و معضلات فرسايندهي اقتصادي و سياسي را به داخل منتقل ميسازد، وحدت، انسجام، وفاق و اعتماد ملي را خواه ناخواه به هم فرو ميريزد، دردسرها و گرفتاريهاي فراوان بر كشور متعارض ايجاد و تحميل ميكنند و اين نه عزت، حكمت، مصلحت، حفظ اصول، ارزشها و نه استقلال است، بلكه تمام اينها در سايهي آرامش، تفاهمات و همكاريهاي بينالمللي و در تعادل و تعامل متقابل براساس مصالح و منافع ملي ميسر است. اگر تنش، چالش و تعارض، استقلال و يا عامل استقلال باشد در اين صورت هيچ كشوري از كشورهاي مستقل و پيشرفته جهان، از استقلال برخوردار نيست. همه وابسته و نوكر هستند؛ زيرا سياستشان بر تفاهم است نه بر تقابل و تعارض و تنش.
به اين نكته نيز بايد توجه شود كه امروز اگر عوامل، ابزار و زمينههاي استقلال و خوداتكايي در داخل هر كشوري تامين و فراهم شود، به دست آوردن استقلال آن چنان شاق و پرهزينه نيست؛ زيرا سلطه و وابستگي و استعمارگري بدان معنا كه در سابق رواج و معمول بود، امروز در جهان تا حدي رنگ و رواج خود را از دست داده است. امروز حتي كشورهايي كه قبلا به طور كامل وابسته و نوكر بودند آنچنان نوكر فرمانبردار و وابستهي مطلق نيستند حتي گاهي هم به سروران سابقشان طعنه ميزنند كه حتي لحن آنها از چانهزنيهاي كشورهاي معارض نيز بسيار كاريتر و موثرتر است؛ چون چانهزني يك كشور معارض يك امري عادي و معمولي ناشي از خصومت تلقي ميشود و آنچنان اثرگذار و كارساز نميباشد؛ با در نظر گرفتن اين نكته نبايد استقلال را ابزاري براي توجيه همه مشكلات و پوشش براي همه نارساييها و ناهنجاريها قرار داد.
سوال:
وضعيت سياست خارجي و جايگاه بينالمللي كشورمان را در حال حاضر چگونه ميبينيد؟
پاسخ:
البته به عقيدهي بنده متوليان سياست خارجي و بينالمللي حسن نيت و تلاش فراوان دارند و كوشش ميكنند تا سياست خارجي فعال و در مسير صحيح به پيش برود.
با اين حال با اعتراض عرض ميكنم كه سياست بينالمللي ما آنچنان كه از آثار و نتايج آن پيداست اشكالات و نارساييهاي فراواني دارد و با داشتن اين مشكلات و اشتباهات به اهداف و موفقيتهاي چشمگيري نميتواند برسد و گاهي هم موجب گرفتاري و دردسر و از دست رفتن مصالح، منافع و فرصتها ميشود و اين مشكلات به نظر ما خيلي زياد و قابل توجه است.
بنده آنها را در سه گروه كلي دسته بندي ميكنم كه هر گروهي در برگيرنده اشكالات زيادي است؛ اول اين كه سياست خارجي و بينالمللي ما از تمركز برخوردار نيست، تصميمگيرنده و حتي اجرا كنندهي واحد ندارد، پراكنده و آشفته است؛ هر دستگاهي كه به نوعي بعضي از كارهايش با سياست بينالمللي ارتباط پيدا ميكند يا در آن اثرگذار است، خود تشخيص ميدهد، برنامهريزي ميكند و اقدام مينمايد. مثلا صدا و سيما اخبار سياسي - خارجي را هر طور كه خود صلاح ميداند پخش و تحليل ميكند. قوه قضاييه معاونت بينالملل دارد و در اين بخش و در بخش قضايي به عنوان استقلال قضايي هر طور كه صلاح ميداند عمل و برخورد ميكند كه گاهي در مسايل بين المللي شديدا اثرگذار ميباشد. نيروهاي نظامي با اين عنوان كه خود را حافظ دستاوردهاي انقلاب ميدانند در موارد مربوط به اين موضوع حتي در مسايل سياسي، خود تشخيص و اقدام و اجرا ميكند. وزارت امور خارجه نيز خود را متولي اجراي سياستهاي دولت ميداند و با مقدار زيادي ملاحظهكاري آن را اجرا ميكند. مطبوعات هم به منظور اطلاعرساني سياست خاص خود را دارند. افراط، تفريط، تندي و كندي هر كدام با سليقه و ديدگاه خود است و كاري به سياست دولت و آثار بينالمللي آن ندارند و همينطور عوامل، مراكز، افراد و دستگاههاي بزرگ و كوچك ديگر كه هر كدام دنبال افكار و اهداف خود ميباشند.
واقعا ملغمهاي درست شده است كه گاهي همخواني و همسويي با هم ندارند، يك طرف آن طرف ديگر را ميشكند يكي عمل ديگري را خنثي ميكند و هيچكدام هم مسوول و پاسخگوي آثار و عواقب بينالمللي اعمال و برخوردهايشان نيستند و كسي هم نيست كه اينها را كنترل و ساماندهي كند و در مسير واحد كه همان مسير مصالح و منافع ملي است، بيندازد تا همهي اينها ابزار سياست واحد باشند. وزارت امور خارجه نيز كه متولي اصلي سياست خارجي است؛ نه چنين قدرت، توان و جراتي را دارد و نه چنان عزم و ارادهاي را؛ البته اين پديدهي جديدي نيست، سالهاي درازي چنين بوده گاهي هم بدتر و امروز هم همچنان ادامه دارد.
موضوع دوم اين است كه سياست بينالمللي به طور متمركز با نظرات مخالف و موافق و با ديدگاههاي مختلف در يك مركز مطالعات استراتژيكي قوي صرفا از دريچه مصالح و منافع ملي و بطور پويا با جرات و شهامت به طور كامل، كارشناسي نميشود و از پشتوانه كارشناسي قوي علمي، تجربي و اطمينانبخش برخوردار نيست.
سومين مشكل اين است كه خود سياست بينالمللي ما هم ماهيتا اشكالاتي دارد و اين اشكالات ماهوي هم بسيار فراوان است. البته اين نظر امروز بنده نيست، در دورهي پنجم مجلس شوراي اسلامي در يكي از نطقهايم گفتم سياستهاي بينالمللي ما براساس تدبير و واقعگرايانه نيست؛ احساسي، انفعالي، شعاري، ناهمگون با واقعيتها و گاهي متضاد و ناموفق است و تامينكنندهي حقوق، شوون و مصالح ملي و نظام اسلامي ما نبوده و نيست و سخن فراوان دارد. نيازمند سوال، تحقيق و تفحص است.
مقام معظم رهبري براي سياست خارجي و بينالمللي سه اصل و مبناي عزت، حكمت و مصلحت را بيان كردهاند ولي متاسفانه روش موجود تامين كننده هيچكدام از آنها نيست و تاكنون هم آنها را تامين نكرده است؛ چرا كه اگر تامين ميشد اين همه مشكلات و دردسر نداشتيم.
ما به هر كشوري كه كمك ميكنيم بعد از رهايي از مشكلات، دشمن ما ميشود و يا لااقل بيمهري و بيتوجهي ميكند. زيرا مخالفت با ما و يا لااقل عدم دوستي با ما جزيي از منافع ملي كشورها شده است. ارتباط تنگاتنگ با ما هزينههاي بينالمللي دارد؛ سياست ما تا حدي تنشزا، دردسرزا، فرصت سوز و مشغول كننده كشور و نظام و مسوولان نظام است، عامل توسعه و اقتدار خارجي و داخلي نيست.
آن طور كه حساب كردهام، 30 مورد در حقوق بينالمللي داشتهايم كه تاكنون نتوانستهايم هيچكدام از آنها را وصول كنيم. از جملهي اين موارد ميتوان به تعيين تكليف مرزهايمان با عراق، عدم اخذ صدها ميليارد دلار خسارت از عراق ـ كلا عدم اجراي قطعنامه 598 ـ، كشته شدن اتباع و ديپلماتهاي ايران در پاكستان و افغانستان، اسارت ديپلماتهاي ايران در دست رژيم صهيونيستي كه تاكنون نتوانستيم خبري از آنها به دست بياوريم ـ رژيم حقوقي درياي خزر ـ اموال بلوكه شده ما در آمريكا ـ عدم اجراي قرارداد الجزاير با آمريكا ـ پروندههاي حقوقي فراوان ما در لاهه ـ لوله نفت باكو و جيهان ـ سقوط هواپيماي مسافربري ما به دست ناو هواپيمايي آمريكايي ـ حل مشكل جزاير سه گانه با امارات ـ عدم توان و امكان دفاع، حمايت و حفظ منافع و كيان شيعيان جهان مخصوصا در باكو، افغانستان و پاكستان كه اگر دفاع و حمايت كنيم گاهي هم به ضررشان تمام ميشود ـ عدم امكان و حمايت كامل از اتباع ايران در سراسر جهان كه در موارد بسياري با مشكلات روبرو ميشوند ـ مظلوميت و متلاشي شدن و شهيد شدن حزبالله جمهوري آذربايجان به جهت ارتباط با ما كه هيچ كمك شايستهاي نتوانستيم انجام دهيم كه اگر كمك ميكرديم بدتر هم ميشد و بالاخره قطعنامههاي صادره عليه ما در مورد حقوق بشر و موارد و عناوين مختلف ديگر در سازمان بينالمللي ـ مشكل انرژي هستهيي ما هم حل نهايي نشده است و دهها موارد ديگر كه ذكر آنها دل هر آدمي را به درد ميآورد، اشاره كرد.
سخن در مورد سياست خارجي و بينالمللي ما فراوان و ملامتآور است كه در اينجا نميگنجد و كتاب مستقلي را ميطلبد. ولي منظور از ذكر اين مسايل نه انتقاد است، نه اعتراض و نه اشكال و ايراد و نه متهم كردن كسي، بلكه صرفا درد دلي است از سر دلسوزي كه شايد از اين طريق به گوشهاي مسوول برسد، و تدبير جديد و كارسازي در اين امور براي آينده بكنند.
گذشتهها گذشته است بايد به فكر آينده بود. البته در عين حال سياستهاي بين المللي خوبي هم داشتهايم و تلاشها و فعاليتهاي مفيد و كارساز فراواني هم انجام گرفته است كه آثار و بركات داخلي و بينالمللي داشته است كه قابل تقدير و شايسته تجليل ميباشد. دلسوزيها و حسن نيتها محرز است كسي قصد خيانت ندارد. منظور اصلي تقويت حركات، فعاليتها و سياستهاي مثبت و رفع اشتباهات و رفع نواقص و نارساييها و سامان دهي و اصلاح بهينهسازي سياست بينالمللي است كه در اداره، توسعه و پيشرفت يك كشور در تمام ابعاد موثر و كارساز است؛ مخصوصا در شرايط امروز جهان يك مساله حساس، سرنوشت ساز و حياتي است.
سخن آخر اينكه: من در رابطه با مطالبي كه در اينجا مطرح كردم و كلا در مورد سياست خارجي و بينالمللي در اسلام مطالعاتي كردهام؛ آيات و روايات مربوطه را گردآوري و موضوع بندي نمودهام، برخي از سياستها، حركات و برخوردهايمان را در سياست خارجي و بينالمللي مخصوصا در شرايط كنوني با آنها ناسازگار ميدانم كه اين خود بحث مفصل و جداگانهاي دارد كه جهت رعايت اين اصول و جلوگيري از سوء استفاده از اسلام و ارزشها به اين نكته اشاره كردم.
انتهاي پيام
- در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
- -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
- -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
- - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد معذور است.
- - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.



نظرات