... به گزارش ايسنا، محسن رضايي، مديريت چهار سال آيندهي كشور را مديريتي انقلابي و متحول دانست كه بايد با گامهاي بلند به سوي توسعه پيش رود.
به گفتهي وي، دومين تحول پس از تحول در مديريت، بايد در زمينهي ارائهي يك برنامهي انقلابي براي توسعهي فرهنگي و اقتصادي در كشور باشد تا كشور را به سوي تبديلشدن به سرزميني مقتدر و مدرن در منطقه پيش ببرد، همچنين ظرفيتهاي اثرگذاري را در منطقه ايجاد كند.
وي در پاسخ به سؤال يكي از خبرنگاران، تأكيد كرد كه براي كسب قدرت و يا جايگزين شدن در معادلات قدرت به عرصه پا نگذاشته است، بلكه براي ايجاد يك تحول اساسي و جدي در كشور، عزمش را براي حضور در عرصهي نهمين انتخابات رياستجمهوري جزم كرده است.
رضايي گفت: اگر احساس ميكردم كه ديگران ميتوانند چنين تحولي را انجام دهند، به صحنه نميآمدم.
وي در پاسخ به سؤال خبرنگار ايسنا در تشريح منظور خود از مديريت انقلابي، اظهار داشت: اگرچه ما از يك انقلاب عبور كرده و برخي بر همين اساس معتقدند كه بعد از انقلاب به اصلاحات رسيدهايم، ولي انقلاب ما يك انقلاب سياسي بود. متأسفانه طي 25 سال گذشته هنوز هيچ انقلاب اقتصادي و فرهنگي در ايران روي نداده است. براي تحقق چنين انقلابي نيازمند تحول در مديريت هستيم، به عبارت ديگر، مديريت گفتماني و رهنمودي كنوني بايد به مديريت عملياتي و تعاملي، تبديل و يكپارچهسازي در تمام رشتهها به ويژه در اقتصاد و فرهنگ ايجاد شود.
به اعتقاد وي همچنانكه سياست ايران پس از انقلاب متحول شده است و در سالهاي اخير نيز بحث اصلاحات در سياست داخلي مطرح شده، بايد به دنبال تحول و حتي تغيير در عرصهي اقتصاد و فرهنگ نيز باشيم.
دبير مجمع تشخحيص مصلحت نظام با بيان اينكه در حال حاضر روابط مكانيكي و عاطفي بر مديريتها حاكم است، بر لزوم ايجاد روابط يكپارچهي عقلاني و عاطفي تأكيد كرد و افزود: براي تحول در مديريت بايد اقداماتي صورت گيرد از جمله آنكه از تمامي كارشناسان استفادهي كارشناسانه شود. عليرغم اينكه امروز عمدتا از كارشناسان استفادهي سياسي ميشود. ديگر آنكه سبك مديريت كشور بايد از حالت گفتماني خارج و به سبك عملياتي تغيير كند. جوانگرايي در مديريت كشور نيز از جمله الزامات تحول در مديريت است. به عبارت ديگر بايد جوانگرايي جايگزين باندگرايي و جناحگرايي در مديريتها شود.
وي با بيان اينكه بر همين اساس معتقد است كه 30 درصد مديريت در دولت آينده بايد به دست نسل سوم انقلاب سپرده شود، متذكر شد كه اگر چنين اتفاقي طي هشت سال آينده صورت نگيرد، مديران نسل اولي كشور به سنين 60 تا 80 سالگي ميرسند و اين امر به منزلهي آن است كه زمان زيادي از دست رفته و براي حضور نسل سوم در عرصهي سياسي و اجتماعي كشور، زمينهسازي نشده است.
اين فعال سياسي در ادامهي اقدامات لازم براي تحول در مديريت كشور به لزوم ارتباط ميان مديريت كشور با مردم اشاره كرد و گفت: در حال حاضر اين ارتباط حالتي ارگانيك، شعاري و عاطفي دارد و مردم مشاركت حقيقي در جامعه ندارند. در حاليكه اقتصاد ما بايد مردمي شود و پيشزمينهي آن نيز ارتباط ميان دولت و ملت است. البته شكلگيري اقتصاد مردمي تنها در گرو رابطهي عاطفي دولتمردان با مردم نيست، بلكه بايد رابطهي كارياي ميان دولت و مردم صورت گيرد و دولت به شكل يك دولت واحد يكپارچه درآيد.
وي يكپارچگي دولت و ملت را از جمله اهداف بسيار مهم در انقلاب اسلامي ايران خواند كه بارها مورد تأكيد امام خميني (ره) قرار گرفته و ايشان همواره خود را خدمتگزار ملت ايران ميدانستند و گفت: اين گفتهي امام يك شعار براي برقراري رابطهي عاطفي با ملت نبود، بلكه حاكي از استراتژي يكپارچگي دولت و ملت بود.
وي در ادامه با اعتقاد به اينكه بايد افراد متخصص در مديريت عالي كشور حضور داشته باشند، به لزوم شكلگيري دولتي چندجانبه اشاره كرد و ادامه داد: چنين دولتي بايد ضرورت اقتصاد ملي و چگونگي عبور از طرح خاورميانهي بزرگ، همچنين استفاده از فرصتها و منابع را بداند تا گرفتار چالشها و تهديدها نشود. همچنانكه در پروندهي هستهاي، ظرفيت شوراي عالي امنيت ملي آنچنان كه بايد نبود، و ما دچار چالشها و تهديدها شديم. در اين راستا اگر موانع گذشته مرتفع نشود، دولت بعدي نيز ظرف چهار سال آينده نميتواند چالشها را با دست پر، پشت سر بگذارد.
رضايي بر همين اساس بار ديگر بر رسيدن به دولتي همهجانبه تأكيد كرد كه به زعم وي بدون تحول در مديريت كشور و كنار زدن روابط جناحي در كابينه، نميتوان به آن دست يافت.
وي در پاسخ به سؤالي كه به گفتهي وي به «استفاده از فرصتهاي حضور آمريكا در منطقه» اشاره داشت، توضيح داد: حضور آمريكا در منطقه طي دههي آينده دچار ضعفها و آسيبهاي جدي خواهد شد. از سوي ديگر اين كشور براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران در منطقه نيز برنامهريزي خواهد كرد. پس ما هم با تهديد و هم با فرصت در مقابل حضور آمريكا در منطقه مواجهيم. به عبارت ديگر آمريكا بدون ايران به هيچ هدفي در منطقه نميرسد. ما نيز نبايد موقعيت خود را ناديده بگيريم. همچنانكه در ملاقات پاول با كرزاي هيچ نقشي نداشتيم و حتي در پروندهي هستهاي ايران نيز با ارائهي اطلاعات ذيقيمتمان به اروپا كه ميتوانست برگ برندهاي در آينده براي كشور باشد، فرصتهاي بسياري را از دست داديم و در ازاي اين همكاري با ايران نه تنها پروندهي هستهاي ايران حل نشد، بلكه غنيسازي اورانيوم معلق شد و قدرت بازدارندگي ايران كاهش يافت.
ادامه دارد . . .



نظرات