مسايل اجتماعي در برنامههاي هشت نامزد انتخابات رياست جمهوري ــ قاليباف
به اعتقاد محمد باقر قاليباف، نامزد نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري، نهادهاي مرتبط با نسل جوان ما نتوانستهاند همگام با تحول سريع نيازهاي نسل جوان وجامعه كه در سايه ارتباطات سريع به وجود آمده است خود را نوسازي نمايد و به همين دليل در درك كامل اين پديده تا حدود زيادي تاخير فاز دارند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نامزد انتخابات رياست جمهوري ديدگاههاي اجتماعي خود در خصوص مسايل جوانان، ازدواج، رفاه اجتماعي و ... را چنين تشريح كرده است:
جوان امروز در مقايسه با جوان ديروز، به خاطر بهبود نسبي وضعيت تغذيه و بهداشت و وجود محركهاي ديداري و شنيداري، زودتر از جوانان ديروز به بلوغ جسمي و جنسي ميرسد و در سايه فراگير شدن آموزش عمومي و گسترش رسانهها و ارتباطات، زودتر از جوان ديروز به قدرت تفكر انتزاعي دست مييابد و بيشتر و عميقتر راجع به مسائل محيط پيرامون خود ميانديشد.
اين امر باعث شده كه جوان امروز زودتر از دورههاي پيشين وارد دوران جواني بشود.
از طرف ديگر به دليل تخصصي شدن امور كه نياز به پيمودن دورههاي آموزش عمومي و تخصصي را گسترش داده و نيز به دليل وجود مشكلات فراوان اقتصادي در جامعه و بيكار ماندن جوانان و مشكل مسكن و ... ، زمان وارد شدن آنها به دوره بزرگسالي با تاخير مواجه شده است.
بنابه برخي تحقيقات انجام شده فاصله زماني بين بلوغ تا اشتغال و ازدواج جوانان ايراني بين 10 تا 15 سال شده است و همين امر باعث بوجود آمدن پديدهاي نو به نام دوره جواني و موجودي سوال و جنب وجوش و مطالبه بنام جوان بشود.
برخورد منفي نهادهاي جامعه با جوانان
واقعيت اين است كه نهادهاي مرتبط با نسل جوان ما نتوانستهاند همگام با تحول سريع نيازهاي نسل جوان وجامعه كه در سايه ارتباطات سريع به وجود آمده است خود را نوسازي نمايد و به همين دليل در درك كامل اين پديده تا حدود زيادي تاخيرفاز دارند.
نهاد خانواده: نهاد خانواده كه امروزه به دليل مشكلات معيشتي و پايين بودن نسبي سطح سواد نسبت به جوانان، در مقابل اين پديده نوع منفعل شده يا هنوز با استفاده از نجابت نسل جوان - كه در ذات ايرانيان است- از شيوههاي ناكار آمدي مثل امر و نهي و برخورد قهرآميز براي همراهي جوانش استفاده ميكند.
نهاد تعليم و تربيت: كه امروزه به دليل مشكلات معيشتي نيروي انسانيش و كمبودهاي امكاناتش و هماهنگ نبودن محتواي مواد آموزشي با نياز روز جامعه تنها به رفع تكليف و پرورش تعداد محدودي دانشآموز و دانشجوي المپيادي دلخوش كرده، از درك پديده جواني و همراهي با قافله جوانان تا حدود زيادي عقب مانده است.
نهاد نظام وظيفه: كه نه بعنوان معبري براي پختهشدن جوانان بلكه بعنوان باتلاقي براي بلعيدن 2 سال از بهترين ايام زندگي جوان تبديل شده است. درحالي كه ميتوان اين دوره را فرحبخش تر و سودمندتر از وضع موجود كرد.
نهاد سياست: اين نهاد در طول تاريخ همواره با جوان حالت قهر و بياعتمادي داشته و با كمال تاسف حافظه تاريخي نهاد سياست معاصر نيز خيلي زود فراموش كرد كه حاكميت، خود را با همت نسل جوان (و البته تدبير بزرگترها) بدست آورده است و تداوم حكومت را (در كوران دفاع مقدس) با اخلاص و همت و تدبير همين نسل جوان حفظ كرده است.
همه اين تفاوتها باعث شده است كه نهادهاي مذكور كاركردهاي خود را براي آماده سازي نسل جوان جهت پذيرش مسئوليتهاي دوره بزرگسالي را از دست داده و به تدريج به نهادهايي بوروكراتيك كه دغدغهاي جز حفظ ديوانسالاري موجود و ادامه حيات خويش ندارند.
و اما نگاه من به جوان امروز ايراني چيست ؟
نوسازي و اصلاح جزء جدا ناپذير جوامع بشري است و جوامعي كه نتوانند شيوههاي زندگي خود را با شرايط جديد منطبق سازند بسان بركهها و تالابهايي ميمانند كه عليرغم زيبايي ظاهري پس از مدتي حيات خويش را از دست ميدهند.
هر چند برخي از جوامع براي نوسازي خود به غلط سراغ ريشه رفتهاند و درخت كهنسال فرهنگ و تمدن خود را در ساحت فكري بيگانه غرس كردهاند و بدينترتيب جامعه بشري را از گوناگوني و تنوع محصولات فكري تمدنهاي مختلف محروم كردهاند.
اما من فكر ميكنم براي شاداب ماندن بركه حيات اجتماعي، سياسي و بارور شدن درخت تنومند فرهنگ و تمدن ايراني لازم است با حفظ بنياد اين بركه و حتي تقويت ريشه اين درخت كهنسال، آب تازه به درون اين تالاب جاري ساخت و نهالهاي تازهاي بر شاخسار فرهنگ و تمدن ايران پيوند زد.
دستيابي به اين مهم مستلزم شناخت جامع و ايجاد دگرگوني در هنجارهاي رايج و اصلاح ساخت اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي جامعه است و واقعيت اين است كه تنها "نسل جوان" جامعه است كه استعداد و علاقه انجام چنين تحولي را دارد.
خواستههاي نسل جوان امروز ايران
نسل جوان امروز خواهان اصلاح سريع و بهبود روشن وضعيت زندگي خود است و اين به معني جدا شدن از ريشه و خاستگاه خود نيست يعني نسل جوان امروز به واقع "اصلاحطلب اصولگرا " است، شايد تعريف دقيقي از اصول نداشته باشد ولي در ضمير خود علاقه و گرايش به قطعيت و اصل دارد .
نسل جوان امروز نياز به آرامش معنوي را در اعماق وجود خود احساس ميكند و تنها اندكي از جوانان اين آرامش معنوي را از راههائي غير از طريق دين تامين ميكند و اكثريت قريب به اتفاق آنان دين را مايه آرامش معنوي و سعادت ميدانند. حضور جوانان در مراسم اعتكاف، شبهاي قدر و دستههاي عزاداري ابا عبدا...الحسين (ع) به صورتهاي و شكلهاي كاملاً متفاوت نمادي از اين واقعيت است.
نسل جوان امروز دوست دارد شاد زندگي كند ولي چون شاديكردن در فرهنگ ما نهادينه و بومي نشده است، يا اين نياز خود را فرو ميخورد يا در خفا آن را تامين ميكند و يا آشكارا با هنجارها و ارزشهاي مورد قبول اكثريت جامعه در اين زمينه درميافتد.
جوان امروز ترجيح ميدهد كه در يك نظام اجتماعي، سياسي، اقتصادي كارآمد زندگي كند و فكر ميكند لياقت و استعداد آنرا هم دارد هر چند براي دستيابي به چنين سيستمي خودش را خيلي به زحمت نمياندازد و ناكارآمدي و ضعفهاي سيستم را يكسره متوجه حاكميت ميداند.
من فكر ميكنم كه مطالبات امروز نسل جوان ما ماهيتا اجتماعي است.
به اين معنا كه جوان امروز نظام سياسي موجود را عليرغم انتقادهايي كه به كارآمدي آن دارد، پذيرفته و براي اصلاح آن حاضر است هزينه كند.
و لذا برداشتهاي صرفا سياسي از مطالبات و رفتارهاي جوانان، در واقع مسدودكردن راه جويبارهاي پرطراوت به درون بركه حيات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي جامعه است.
امروزه مسأله سياسي «جوان»، «زندگي خوب» با بهرهگيري از ظرفيتهاي نسلي خود است كه بتواند به چنان زندگي "افتخار" كند و اين افتخار شرايط "شاد" و "پر اميدي" را براي وي رقم زند.
و در اين ميان وظيفه «نهاد دولت» يك بسترسازي با نگاه جديد غيرآسيب شناسانه و منصف و غيرسياسي به مسأله «جوان» است.
قاليباف و ازدواج، اشتغال و مسكن
ازدواج، اشتغال و مسكن سه شكل عمده اصلي و هميشگي جوانان بوده است و هستند كه البته كاملا به هم مرتبط اند ، مواجه شما با اين مشكلات چگونه خواهد بود ؟
بين اين سه مقوله ، اشتغال دليل و مقولات ازدواج و مسكن معلول هستند . بنظر مي رسد مسئله اصلي تر جوانان ، ابهام در ادامه فرايند زندگي و در واقع دستمرار زندگي مشترك است تا تشكيل مشترك به همين دليل است كه فعاليتهاي هم كه در خصوص فراهم نمودن تشكيل زندگي مشترك صورت مي گيرد كافي نبوده است چون تشكيل زندگي تنها يك حلقه از زنجيره فرآيندي و مستمر يك زندگي مداوم است
مشكل ازدواج و مسكن جوانان متاثر از فقدان فرصتهاي اشتغال و كسب در آمد است و در صورت حل شدن مشكل اشتغال دو مشكل ديگر تا حدي زياد تقليل مي يابد . اما تسهيل در امور ازدواج وبويژه مسكن در صورت ايجاد فرصتهاي شغلي براي جوانان از مقدماتي است كه توسط دولت مي تواند سياستگذاري شده و بمورد اجرا گذاشته شود . استفاده از فناوريهاي نوين كه منجر به كاهش فوق العاده قيمت تمام شده مسكن و بهره برداري صحيح از نهاده هاي توليد مي گردد از جمله اقدامات مهمي است كه زمينه هاي بهره مندي از مسكن ارزان قيمت ( مسكن استيجاري يا ملكي ) و دستيابي به زندگي فرح بخش تر مشترك را ايجاد مي كند.
مسئله اشتغال را نمي توان بدون توجه به ساختار توليد و بصورتي انتزاعي مورد بحث قرارداد در واقع تقاضا براي بكارگيري نيروي كار متاثر از رشد توليد كالا ها و خدمات در اقتصاد كشور مي باشد و لذا براي كاهش نرخ بيكاري ، افزايش توليد اجتناب ناپذير است اما در خصوص جذب سرمايه هاي خارجي بايد گفت اگر چه افزايش حجم سرمايه گذاري منجر به افزايش توليد گشته و به تبع آن زمينه هاي جذب نيروي كار را بوجود مي آورد ولي يك مسئله مهم در اينجا بازدهي ناشي از سرمايه گذاريهاي در اقتصاد است. به تعبير ديگر بايد تلاش نمود تا سود ناشي از سرمايه گذاري در كشور بيشتر شود در اين صورت بهره وري نهايي سرمايه افزايش مي يابد و با گسترش سرمايه گذاري ها، اشتغال بيشتري هم ايجاد مي شود.
در شرايطي كه تزريق وجوه بيشتر ( تحت عنوان سرمايه گذاري ) موجب تحرك كمي در توليد مي گردد كه اين خود ناشي از بهره وري پائين سرمايه ميباشد، استفاده از سرمايه هاي اضافي تحت عنوان سرمايه خارجي ، مشكل اشتغال را بميزان قابل قبولي حل نخواهد نمود . ما در زماني كه بتوانيم از سرمايه هاي موجود به نحو مطلوبتري استفاده نمائيم آنگاه سرمايه گذاري خارجي به عنوان مكمل مي تواند كارساز باشد در غير اينصورت تزريق وجوه بيشتر بطور اخص بيانگر اتلاف بيشتر منابع خواهد بود و لذا خود به خود جذب سرمايه خارجي صورت نمي گيرد بلكه فرار سرمايه رخ مي دهد. . بعلاوه در صورتي كه در قالب سرمايه گذاري خارجي بتواند فناوريهاي پيشرقته و همچنين آموزش و مهارت آموزي نيروي كار را به داخل كشور انتقال دهيم آنگاه مي توان به جذب سرمايه گذاري خارجي با هدف اشتغال بيشتر اميدوار بود
مهاجرت مغزها و بازگشت نخبگان خارج از كشور
مهاجرت مغزها و نخبگان في حد ذاته پديده نامناسب و نگران كننده اي نيست به شرط آنكه بتوان با تعامل مداوم از تجربيات و مهارتهاي كسب شده آنها در خارج از كشور بهره مند شد در واقع سرمايه هاي انساني نيز همانند سرمايه هاي فيزيكي ماهيتي فرّار دارند و براحتي از مرزها عبور مي كنند اين سرمايه ها با كسب تجارب جديد و آشنا شدن با فناوريهاي مدرن غني تر مي گردند و لذا آنچه اهميت دارد آن است كه دولت قادر به فراهم نمودن فضايي شود كه اين سرمايه ها را مجتمع نموده و از آنها كسب ارزش افزوده نمايد
براي بازگشت نخبگان نيز آنچه اهميت دارد ايجاد همان فضاي مساعد براي كار و پژوهش مي باشد در صورت ايجاد آن فضا نيازي به دعوت از نخبگان نيست و سرمايه هاي انساني بطور خود كار محل فعاليت خود را انتخاب خواهد كرد.
قاليباف و رفاه اجتماعي
o رفاه اجتماعي چيست؟
در جهان امروز«رفاه اجتماعي»بخشي از زندگي و فرهنگ انساني است به طوري كه دانستن فلسفه بنيادي،ساخت و وظايف آن براي اعضاء جامعه و دولت ها امر ضروري است.در گذشته نقش حياتي و مهم در رفع نابساماني ها و تقليل آثار فقر و تندگدستي در زندگي انسانها را خانواده،همسايه و اجتماعات محلي ومذهبي داشتند ولي در جامعه ي پيچيده ي امروزي برطرف سازي ناهنجاري ها و تعديل تبعيض ها به عنوان يكي از وظايف دولت ها است.
امروزه ديگر از «رفاه اجتماعي» به عنوان عامل تسكين دهنده ي نابساماني ها،مرهمي بر نابرابري ها سخن به ميان نمي آيد،چه بسيار محقرانه است كه پندارما از حق افراد جامعه نسبت به ثروت ها و منابع ملي تنها در سيري از گرسنگي و فقر باشد بلكه مسئوليت همگان نسبت به يكديگر،حق بهره مندي تك تك اعضا جامعه از تمامي امكانات«رفاه اجتماعي» را به عامل بهبود دهنده ي سطح زندگي تمام افراد جامعه و يكي از نمادهاي پيشرفت كشورها و زمينه ي سعادت حقيقي و تعالي جامعه تبديل كرده است.
امروزه«رفاه اجتماعي»از برآورده كردن نيازهاي اساسي مقوله ي«معيشت»فراتر رفته و ديگر محدود به رفع گرسنگي،فقر و بي پناهي نيست بلكه زمينه هاي«غيرمادي»را نيز در برمي گيرد.به طوري كه در عصر حاضر،پديده «امنيت»به عنوان يكي از مهمترين مشخصه هاي رفاه اجتماعي تلقي مي شود،به نحوي كه
محور اصلي توسعه در قرن حاضر را«امنيت انساني»تشكيل مي دهد.در جامعه ي ما،اكثر مردم بيشتر از
ناحيه ي نگراني هاي مرتبط با زندگي روزمره احساس ناامني مي كنند تا ترس از وقوع يك حادثه.
«امنيت شغلي»،«امنيت از جهت درآمد»،«امنيت سلامت» نگراني هايي هستند كه در ارتباط با
امنيت انساني وجود دارد.
o رفاه اجتماعي در ايران
در كشور ما نيل به«رفاه اجتماعي»به دوشكل در روش ها و تاكتيك هاي اجراي سياست دولت مدنظر
خواهد بود. يكي به صورت وظيفه ي عام رفاه اجتماعي كه همان ارائه«خدمات اجتماعي و عمومي»به كليه
افراد وگروههاي جامعه است.در اين معني،تدبير و تلاش در رسيدن به«زندگي خوب»با بكارگيري همه ي امكانات چنانچه اين زندگي«درخور» و «برازنده»ايران و ايراني باشد. ديگري وظيفه خاص رفاه اجتماعي يعني ارائه خدمات به گروه هاي ويژه اجتماعي است.مهمترين هدف در اين بخش آن است كه با حمايت هاي مختلف«مادي و معنوي»در مدت زماني«معقول و متناسب»اين قبيل انسانهاي نيازمند محروم را به مرز«زندگي طبيعي»و «خودكفا»بازگرداند تا اين قشر از جامعه كه به دلايل مختلف جسماني،رواني،اجتماعي و يا اقتصادي از يك سو و عوامل طبيعي و غير طبيعي از سوي ديگر رسيدگي و مراقبتهاي ويژه اي را نياز دارند،توان لازم را براي شركت در فعاليت هاي اجتماعي واقتصادي به دست آورند.
هدف از توسعه،ارتقاء سطح زندگي و كيفيت زيست افراد جامعه و هماهنگي آن با جريانات
رشد و پيشرفت هاي اقتصادي كشور است،به قول ديگر،هدف توسعه ايجاد امكانات اقتصادي - اجتماعي
مساوي براي همه افراد جامعه است. حال چرا با وجود آنكه چندين سال است برنامه هاي توسعه در ايران
پي ريزي شده ولي برخورداري از بهداشت،تعليم و تربيت،تغذيه،اشتغال و آسايش و نشاط را به عنوان نشانه هاي
رفاه اجتماعي بطور مساوي براي همه ي ايرانيان نمي بينيم؟
«انحصارگرايي»به جاي«رقابت آزاد»،«مخصوصي سازي»به جاي«خصوصي سازي»،«قوم و خويش داري»
به جاي«مردم داري»مهمترين موانع رفاه اجتماعي درايران بوده و با وجود چنين موانعي«توليد»
اقتصاد به دست«افراد خاص»و «توزيع»آن براي«خواص» خواهد بود.اينگونه است كه مي گوييم
«باند بازي»بايد«براندازي»شود و فرصت رقابت براي همگان فراهم آيد و «نبوغ نخبگان»به كارگرفته شود تا شاهد توسعه ي همه گير»براي رسيدن به زندگي سالم و سازنده باشيم.
o معيارهاي رفاه اجتماعي
مهم ترين پايه اطلاعاتي برنامه ريزان و دست اندركاران امور اجتماعي شاخص هاي رفاه اجتماعي است و مهم ترين كاربرد آن،اندازه گيري ميزان پيشرفت جامعه در نيل به هدف هاي اجتماعي - اقتصادي است.
جمعيت
نيروي انساني و جمعيت از معيارهاي مربوط به رفاه اجتماعي است،كشور ايران داراي«جمعيت جوان»است،واقعيت هاي موجود حاكي از آنست كه«امكانات زيستن و رفاهي»به تناسب «ازدياد جمعيت»رشد نمي كند و اين امر به سبب«ناهماهنگي»ميان امكانات موجود و جمعيت مي شود.كشور ما از لحاظ پذيرش جمعيت با توجه به ذخاير و منابع موجود مشكل چنداني ندارد اما مسئله اساسي چگونگي استفاده از منابع و ذخاير موجود،در به فعليت در آوردن امكانات بالقوه و رعايت عدالت اجتماعي براي تمام افراد جامعه است.
بهداشت و درمان
اهميت بهداشت و درمان فراتر از سلامت تن است بلكه صحت روان و حتي صحت و سلامت عاطفه را شامل ميشود.
مسأله تندرستي و ميزان آن يك امر كيفي است نه صرفاً كمي. در«رفاه اجتماعي»فراگير، امكان برخورداري از سلامت جسم و جان براي همه ايرانيان لازم است.«سلامت محيط زيست»،«آسايش رواني و عاطفي»، «ساماندهي نيروي انساني پزشكي»، «افزايش نرخ اميد به زندگي» و بالاخره «فراگير شدن تأمين اجتماعي» از مهمترين تدابير دولت خواهد بود.
اشتغال، درآمد و هزينه
«نيروي انساني» سرمايه اي مهم براي جامعه است اما اگر در سن فعاليت، اين نيرو فاقد «هنر كاركردن» و «ابزار اشتغال» باشد در نهايت آسيبهاي فردي و اجتماعي نصيب وي و جامعه خواهد شد. اين چنين است كه ما شاهد افزايش «بارتكفل» و «سرباري» در جامعه هستيم. از طرف ديگر رشد اقتصادي هنگامي واقعي است كه «سطح درآمد خانوار» بالا بوده به مقداري كه از عهده ي فراهم نمودن زندگي متناسب و متعارف برآيد. از معيار هاي رفاه اجتماعي «توزيع درآمد»عادلانه است اما وقتي سهم برخورداري از منابع اقتصادي براي عده ي محدودي قابل مقايسه با اكثريت افراد جامعه نباشد و «هزينه»تناسب كافي با«درآمد»نداشته باشد ديگر نمي توان از اين وضعيت به دنبال«پس انداز»بود و اينگونه است كه«بحران ميد»در جامعه پديدار مي شود چنانچه «پدران» از آيندهاي روشن براي آينده فرندان خود نگرانند.
مسكن
«خانه» تنها يك سرپناه سالم و بيخطر نيست بلكه محيطي است كه قسمت اعظم اوقات افراد در آن سپري ميشود بنابراين بايد داراي تسهيلات مسكوني بوده و براي پرورش روح و جسم افراد جامعه مناسب باشد. ولي در شرايط فعلي،«مسكن»نه تنها به مانع بزرگ ازدواج جوانان تبديل شده بلكه بسياري از خانوارها در تهران و شهرهاي بزرگ مهاجر پذير،علاوه بر آنكه فاقد منزل مسكوني متناسب و متعارف هستند بلكه آنها كه داراي«منزل شخصي»نيز هستند جهت تأمين معيشت زندگي ناچارند يك يا چند اطاق را«اجاره»واگذار كنند.
فراغت
فراغت فرصتي است پس از اتمام مشغله به منظور به دست آوردن خوشي و انبساط خاطر. «فراغت»به انسان امكان رفع خستگي از كار روزانه،امكان شكوفاي شخصيت مي بخشد و اورا در تحقق نيازهاي عاطفي و معنوي خويش مدد ميرساند. كارشناسي و برنامه ريزي براي اوقات«فراغت»به صورت نهادمند مورد نظر سياست دولت خواهد بود. آگاه باشيم،«فراغت»شمشيري دولبه است،لبه اي از آن«بطالت»و لبه ي ديگر«خلاقيت».
o اقشار مختلف رفاه اجتماعي
سالمندان
هستهاي شدن خانواده،جدا شدن جوانان از خانواده،مراقبت از سالمندان را كاهش داده و حتي موجب فراموشي آنها در جامعه شده است.جدايي سالمندان از محل كار و بازنشسته شدن آنها از كار يكي ديگر از مسائل مهم سالمندي است. «حقوق والدين» درجامعه اسلامي و در خانواده داراي اصالت،بويژه مورد توجه قرار مي گيرد. جامعه اسلامي با همدلي خانوادههاي اصيل بدنبال تأمين رفاه،آسايش رواني و عاطفي و نيازهاي مادي اين قشر عظيم شأن خواهد بود.
كارگران
«رفاه اجتماعي»اين قشر از جامعه در دو مقطع«هنگام كار»و«پس از كار»مد نظر قرار مي گيرد،در هنگام كار برخورداري از«بهداشت و ايمني محيط كار وبيمه هاي اجتماعي كارگران» و پس از كار توجه به تأمين اجتماعي ايشان در «از كارافتادگي»و«بازنشستگي»است. برخورداري از حقوق واقعي كه متناسب با ميزان و سختي كار ايشان باشد در كنار توجه به افراد تحت پوشش آنها يعني همسران و فرزندان،برنامه ريزي ويژه اي مي طلبد كه رسيدن به«زندگي خوب»، «سالم و سازنده»برازنده ي اين قشر زحمت كش ايراني هدف آنست.
كشاورزان و روستائيان
نزديك به چهل درصد از جمعيت كشور در نقاط روستايي زندگي مي كنند و حدود 60 درصد از آنها به امور كشاورزي، دامداري و كارگري كشاورزي مشغول مي باشند. روستائيان عمده ترين توليد كننده مواد غذايي
كشور مي باشند،مردان و زناني كه با دلي پاك و دستاني پر تلاش در آباداني ايران نقش بسزايي دارند. برنامه هاي حمايتي در جهت«بيمه هاي اجتماعي كشاورزان»،«بيمه ي محصولات كشاورزي»، «بيمه ي اجتماعي كارگران كشاورزي» براي دستيابي به رفاه اجتماعي مورد توجه خواهدبود.
قاليباف و آموزش و پرورش
o هدف تربيت افراد با ويژگيي هاي خاصي است كه بايد براي آن برنامه ريزي كرد.در نظر بنده آموزش و پرورش امر بسيار مهم وجدي است. ما هر اصلاح فرهنگي،حتي اصلاح اقتصادي و سياسي را بخواهيم پيگيري كنيم يك سر آن شايد ريشه ي آن آموزش و پرورش است. اصلاح و ارتقاء شخصيت ايرانيان را بايد از آموزش و پرورش آغاز كرد .بايد با جذب كيفي ترين نيروها به آموزش و پرورش و با آخرين متدها و روشها آموزش و پرورش را متحول كرد. در آموزش و پرورش كنوني ما هم كيفيت آموزش پايين است و هم پرورش.
ما با اين ساختار و محتوا صرفاً انبارهاي اطلاعات توليد مي كنيم .ما بايد تعقل و تفكر را بياموزيم.آموزش و پرورش ما بايد انسانهايي را تربيت كند كه بتوانند منطقي و درست فكر كنند.فكر خودشان را به شيوه ي درستي بيان كند و به افكار و ايده هاي ديگران گوش كنند .كار جمعي را بلد باشند و اهميت خرد جمعي را درك كنند.فرهنگ و تاريخ خود را بشناسند.ارزش هاي ديني و ملي خود را خوب بفهمند.كشور خود را خوب بشناسند و آن را دوست داشته باشند و در هر حال ارتقا قدرت كشورشان بكوشند. والبته همه ي اينها نيازمند اين است كه ما نگاهمان را نسبت به آموزش و پرورش تغيير دهيم،چون محصولات آموزش و پرورش نقد و ملموس نيست ما اهميت آ را درك نمي كنيم.ما شايد در مقام حرف بگوييم كه آموزش و پرورش پايه ي توسعه و بنيان هر پيشرفتي است و آموزش و پرورش و كيفيت آن تعيين كننده و سازنده ي آينده ماست ولي در عمل چيزي غير از اين را دنبال مي كنيم. اكنون معلمان ما در وضعيت مناسب معيشتي قرار ندارند چون ما به اهميت آموزش و پرورش واقف نيستيم.ما اگر به تربيت و رشد فرزندانمان اهميت قائل شويم ،وضعيت معلمانمان نيز متفاوت از الان خواهد بود.
چي جاي چي:
o فكر كردن به خاطر حفظ كردن
o عقلانيت به جاي احساسات
o گفتگو و ديالوگ به جاي درگيري و مونولوگ
o آموزش هاي كاربردي به جاي آموزش هاي نظري
o نگاه ملي و كار جمعي به جاي نگاه فردي
اصلاحات نگاه از : سيستم محور به معلم محور
و اما برنامههاي دولت من براي حوزة اطلاعات آموزش و پرورش
به نظر من خيلي از مسائلي كه ما در سياست و اقتصاد داريم بايد در فرهنگ و به خصوص در آموزش و پرورش حل شود. يعني اصلاً ما هر چه مشكل درون سيستم به صورت بلند مدت داريم از داخل آموزش و پرورش آورده ايم:
مشكل نداشتن آدمهاي استاندارد و آرام و خوش فهم و فكور و معقول و خوش اخلاق و... كه مركز توسعة هرجامعه اي هستند درآموزش و پرورش است، مشكل كجاست؟ مشكل آنجاست كه ما سيستم و اصل نگاهمان در آموزش و پرورش نگاه و سيستم غلطي است يعن يقبل از اينكه برنامه غلط باشد، نگاه غلط است، نگاهي كه هست اين است كه ما از نيروي انسانيمان به شبكة اطلاعات مي سازيم و موضع امتحان و كنكور هم اين شبكه را سوراخ مي كنيم، حاصل اين مي شود كه شبكه يك جاهايي هم از بس درون آن اطلاعات ريخته ايم منفجر مي شود، اين هم پِرت آموزشي ما ا زاين نگاه واقعاً غلط خارج مي شود كه ما مي خواهيم «اطلاعات» به بچه هايمان بياموزيم كه آموزش ببينند در حالي كه بچه ها نياز به اطلاعات ندارند چيزي كه امروز زياد است، اطلاعات از همه چيز و همه جاست و آنچه كم است «فكر كردن» و شيوة فرك كردن است يعني ما به بچه هايمان به جاي «شيوة فكر كردن»، «اطلاعاتي را كه از بقيه گرفته ايم» ياد مي دهيم يعني به جايي كه ماهيگيري ياد بدهيم، ماهي مي دهيم و اين يعني: اينكه اين بچه را تا روزي هم كه تحصيلات تكميلي اش را تمام مي كند بايد بكشيم و «ماهي» برايش بگيريم شما امروز اين سيستم «جزوه پروري» را دانشگاه ببيند كه ادامه همان شبكه سازي اطلاعاتي در مدارس است.
حالا نگاه من چيست؟
اينكه بايد: در «آموزش و پرورش ما همه چيز با نگاه» پرورش فكري و مغزي و استطراري باشد از اين طريق كه: بايد:
o «فكر كردن» را جايگزين «افزايش اطلاعات و فكريهاي ديگران» را انبار كردن.
o «عقلانيت» را جايگزين «احساسات» كنيم.
o «گفتگو و آرام بودن» را جايگزين مونولوگ و بداخلاقي كنيم.
o آموزشهاي كاربردي را جايگزين آموزشهاي نظري كنيم.
o مهارتهاي زندگي را جايگزين اطلاعات اجتماعي كنيم.
o نگاه كار جمعي و بي غرض را جايگزين كار فردي و خودپسندانه كنيم.
به نظر من اين كارها در آموزش و پرورش كشور را ابعاد اقتصادي و سياسي ناگهان تكان مي دهد و تازه طعم توسعة انساني و توسعة دانايي محور را مي فهميم. يعني اگر بخواهيم عملاً اصلاحات كنيم و شعار ندهيم جايشش آموزش و پرورش است گفتمان سياسي ما كه مبتني بر «تعارف و تقصير و تباني» است و اين دعواهاي سياسي و بداخلاقي و... از بداخلاقي نخبگان سياسي ما كه از درون همين سيستم آمده اند، برخاسته، نه مردم، از اين لحاظ «اصلاح آموزش و پرورش» اصلاح كل كشور است.
قاليباف و زنان
o دختران ما با پيشي گرفتن در ورود به دانشگاه و اختصاص 65 درصد ظرفيت دانشگاه ها به خود،شايستگي ها و توان بالاي خود را اثبات مي كنند و ظرفيت هاي بالاي زن ايراني را براي رشد به ظهور مي رسانند. به همين نسبت نيز در آينده مديريت جامعه در ابعاد مختلف آن نياز به زنان ما اختصاص خواهد داشت. اين وضعيت نشان مي دهد كه زنان ما به خودباوري بالايي رسيده اند و راه حضور جدي و موثر در جامعه را به خوبي ودرست طي مي كنند.اين وضعيت تبعات منفي نخواهد داشت اگر دولت بتواند به وظيفه خود عمل كند.و به همين نسبت براي زنان شغل مناسب و جايگاه درست تدارك ببيند ولي در عين كژكاركرديهاي موجود در اين حوزه ما را باچالش روبرو خواهد كرد.ما بايد هر چه سريعتر در اين حوزه برنامه ريزي كنيم.در اين حوزه وقت هم كم داريم.(فاصله تدبير و تغيير).
الان 65 درصد ورودي هاي دانشگاههاي ما از دختران هستند.اين به چه معناست.به اين معنا ست كه اگر بستر و زمينه ي حضور زنان در هر عرصه اي فراهم باشد آنها شايستگي هاي خودشان را نشان خواهند داد.بنده مطمئنم با اين همه توان و با اين همه شايستگي زنان م فضاي فعلي را كه در آن نقش كمي در حوزه هي مختلف دارند خواهند شكست و در آينده مديريت هاي كلان علمي،فرهنگي و اقتصادي را به خود اختصاص خواهند داد. فقط بايد ما نوع نگاهمان را به زنان عوض كنيم شايستگي هاي آنها را باور كنيم و به آن فرصت ابراز وجود و توانائيهايشان را بدهيم. من فكر مي كنم اگر مانع ها را از سر راه زنانمان برداريم آنها خود مشاركتشان را درامور مختلف تثبيت خواهند كرد.
قاليباف و ناهنجاريهاي اجتماعي
واقعيت اين است كه اتفاقي كه افتاده، خيلي مسأله را مهم كرده، اتفاق اين است كه ما درجامعه «تغييرات» بسيار وسيعي را به دليل جمعيت جوان و وضع جديد تعاملات جهاني در مقياس غيرقابل جمع كردني، تجربه كرده ايم، اما از طرف ديگر دولت به دلايل سياسي و مديريتي، اصلاً فرصت نكرده اين «تغييرات» را بفهمد و «تدبير» كند و از فرصتهاي اجتماعي استفاده كند. اين اتفاق باعث شده كه همة مسائل اجتماعي ما كه در جاي خودش «فرصت» جامعه است كم كم «آسيب زا» شود. امروز يك مسألة اجتماعي پيدا نمي كنيد كه «آسيب زا» نشده باشد و با اين به دليل آن است كه دولت اين مسائل را «تدبير» ما حضور وسيع دختران را در دانشگاهها داريم و واقعاً يك فرصت اجتماعي است براي ارتقاء وضع زنان و در نتيجة آن ارتقاء جامعه، در حالي كه به دليل بي تدبيري اين مسأله دارد تبديل به «تهديد» مي شود و هم دختران، هم پسران را نااميد مي كند، در حالي كه به نظر من ورود وسيع دختران به دانشگاه مي تواند فرصت بزرگي براي توسعة انسان محور در جامعه باشد كه ما با بي مديريتي خرابش ميكنيم.
با اين نگاه بايد عرض كنم حجم وسيع آسيبهاي اجتماعي و ناهنجاريها و كج كاركرديهايي كه هر روز افزايش مي يابد از اعتياد و فقر اجتماعي گرفته تا استرسهاي اجتماعي باعث شده سيستم اجتماعي ما چهار مسألة مهم پيدا كند كه چترش بر همة آسيبها و ناهنجاريهاي اجتماعي پهن است:
o اعتماد اجتماعي كه مهمترين سرمايه اجتماعي كشور است كم شده و هر روز كمتر مي شود يعني مردم در فضاي اجتماعي به دليل اين فشارها ديگر به يكديگر اعتماد نمي كنند. از هم مي ترسند و يكديگر را قبول ندارند شما امروز وارد بازار شويد ببينيد، آيا كسي حاضر است به كسي ديگر اعتماد كند و در حوزة ارتباط اداري و دولتي، آيا مردم حاضرند به سيستم اداري اعتماد كنند و از آن نترسند. واقعاً مردم به يكديگر و بالاتر از آن نسبت به سيستم بي اعتماد شده اند.
o به دليل اين فشارها «شادي» و «نشاط» اجتماعي كم شده يعني مردم دائماً عصباني اند و هيچ كاري را از روي شوق و نشاط و سر حال انجام نمي دهند، به مردم كه نگاه مي كني انگار كارهايشان را دارند به زور و با كتك و از سر ناراحتي انجام مي دهند و آنهايي كه كار ندارند از ناراحتي وقت مي گذارند و اين يعني خطر! چون جامعه اي توسعه پيدا مي كند كه شادي كار و نشاط و حركت داشته باشد، جامعة بي شادي يعني «جامعة مرده» و از جامعة مرده چيزي جز آه و افسوس بيرون نمي آيد. يعني جامعه اي كه شوق كار ندارد، كار هم ندارد.
o در جامعة بي تدبير، كم كم كار منظم، حركت متناسب و زيبا بد مي شود، بدي و زشتي و بي نظمي و كثيف كاري رايج مي شود و كار زيبا و خوب و مركب انجام دادن غيرمتعارف مي شود هركس طرف زيابيي و نظم و تناسب برود ماركهاي بدي م يخورد شما همين روزهاي انتخابات را ببينيد، يكي از ايرادهاي مهمي كه از بنده مي گويند اين است كه چرا منظمي؟ چرا متناسبي، پرا سعي مي كني كار زيبا و حركت زيبا و لباس زيبا و... به پيوستن عجيب است كه در سياست ما كه مركز مسائل كشور است «زيبايي» جرم است و همه بايد كثيف و نامتناسب و نامنظم باشند تا پذيرفته شوند وگرنه تناسب و زيبايي و دوري از شلختگي بد است من اين تجربه را در مديريتهاي گذشتة خودم هم بارها ايده ام كه كثيف كاري خوب است و كار زيبا بد است. در جامعه اي كه زيبايي بد است، جوانان واقعاً افسرده مي شوند چون فطرتاً زيبايي دولت اند و اگر نباشد اذيت مي شوند و نااميد مي شود (اگر ما اميد مي خواهيم بايد زيبايي بدهيم)
o در جامعة ما به دليل اين فشار اجتماعي، امنيت رواني، برهم خورده مردم به خصوص جوانها مضطربند، استرس دارند، افسرده اند و خانواده ها اصلاً «زندگي خوب» به معني يك زندگي خانوادگي بي اضطراب را تجربه نمي كنند. پدر خانواده اضطراب پولي و هزينه اي دارد، فرزند خانواده اضطراب كنكور و اشتغال و ازدواج دارد، ما در خانواده اضطراب تنهايي، بي كسي ماندن و حاشيه نشيني را در كنار آن قبليها دارد واقعاً مسائل اجتماعي كاري كرده كه امنيت رواني و زندگي خوب خانواده ها برهم خورده.
واقعيت اين است كه بايد اينها مسأله را حل كنيم تا آسيبهاي اجتماعي كنترل شد، و طبعاً مهمترين راه هم «تدبير اين تغييرات» وسيع است برنامة من هم براي «تدبير» و حل اين مشكلات متمركز شده و به نظر من حل اين مشكلات و تدبير آنها هم يك مسير مشخصي دارد و آن جمع كردن تمام تلاش دولت براي توليد:
«زندگي خوب» به معناي واقعي آن است يعني منظور از «زندگي خوب» در واقع توليد يك زندگي آرام و بي دغدغه و استرس براي خانواده ها است كه يك و جهش اقتصادي است كه برنامه من در اين رابطه افزايش قدرت خريد خانواده ها و توليد كار است، وجه ديگرش اجتماعي است كه تأمين اجتماعي و تسهيل خدمات اجتماعي و سهل كردن مسيرهاي اجتماعي مانند؛ كنكور و ازدواج، مسكن جزء آن است و وجه نهايي اش زندگي خوب رواني است كه از طريق كم كردن فشارهاي سياسي و تنشهاي آن و برقراري امنيت براي خانواده ها توليد مي شود و از اين نظر مهمترين برنامة من «بالا بردن كيفيت زندگي است».
انتهاي پيام
- در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
- -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
- -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
- - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد معذور است.
- - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.



نظرات