دكتر مهدي مطهرنيا بابيان اين كه در عرصهي سياست خارجيمان فاقد استراتژي هستيم بيان ميدارد كه درحوزهي سياست خارجي و در سطح كلان سياست، با "بحران مفاهيم" مواجه هستيم. وي ادامه ميدهد كه نگاه ما در حوزهي سياست خارجي، نگاهي "كلام محور" است، ما از زاويهي كلام سياسي خواهان نگرش به سياست خارجي بودهايم و بايد افزارمندي سياسيمان را با حوزهي مورد نظرمان، يعني سياست خارجي متناسب سازيم.
دكتر مطهرنيا همچنين معتقد است كه چالش ميان مدت و كوتاه مدت ما "اخلاق گرايي توصيفي" است و ما سعي كردهايم اصالتمان را حفظ كنيم، ولي معاصرت به آن نبخشيدهايم.
دكتر مهدي مطهرنيا، استاد دانشگاه و كارشناس مسايل بين المللي ضمن شركت در ميزگرد "فراز و فرودهاي ديپلماسي" در خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با بيان اينكه بايد چنين مباحثي را از تئوريها آغاز نمود، اظهار داشت: جامعهي ما هنوز نياموخته كه تا "چارچوبهاي تئوريك" نداشته باشد و تئوريها هم بر "معرفت" مبتني نباشند، نميتواند "پاليسيها" و خط مشيهاي دقيقي را در اجرا جهت برخورد در حوزهي پاليتيك داشته باشد.
وي افزود: دنياي سياست از منظر تئوريك و از منظر "مفهوم شناسي" از دو ساحت كلان برخوردار است، يعني وقتي سياست را تجزيه و تحليل مفهومي ميكنيم، يك "پاليسي" داريم و يك "پاليتيك"، مجزا كردن اين دو در ادبيات سياسي، ميتواند نقطهي عزيمت خوبي باشد كه متاسفانه در ادبيات سياسي ايران، از زبان انگلوساكسون به هيچ وجه تسري پيدا نكرده است.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: در نتيجهي آنچه كه ذكر شد ما پاليسي و پاليتيك را يكسان ميانگاريم و هر دو را به معناي "سياست" ميدانيم و حتي اگر برخي محققان ما بخواهند خيلي خوب پيش روند اين دو را تحت عناوين "سياست" و "علم سياست" از هم تمييز ميدهند، در حالي كه اين دو كاملا مجزا هستند.
مطهرنيا در ادامه گفت: "پاليسي" ناظر بر خط مشي اجرايي است و وقتي ميگوييم پاليسي در واقع خط مشيها و رويههاي اجرايي را مدنظر قرار ميدهيم، تا حدودي دكترينها و نظريههاي سياسي كپسوليزه شده نيز ميتوانند در همين پاليسيها جاي بگيرند؛ در كنار خط پاليسي، ما "پاليتيك" را داريم كه صحنهي برخورد پاليسيهاي متفاوت از نظر عملياتي يا به عبارتي همان "صحنهي عمل سياسي" است.
اين كارشناس مسايل بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: بدون پاليسي مشخص به حوزهي پاليتيك وارد شدن، هزينهها را بالا ميبرد، بسياري از كساني كه ادعاي سياستمداري دارند، تنها دل به اين خوش ميكنند كه وارد عرصهي سياست شوند و با عنوانهاي متفاوت تنها وارد حوزهي سياست ميشوند، ولي مردان بزرگ سياست، بدون پشتوانهي پاليسيهاي مشخص، وارد اين حوزه نميگردند و لذا شما در طول تاريخ بسياري از انديشمندان و آگاهان به مسايل سياسي را ميبينيد كه به راحتي پاي در صحنهي سياست نميگذارند.
وي افزود: اين افراد همواره سعي ميكنند از حاشيهي مسايل سياسي، درون اين مسايل را بكاوند و اين محافظه كاري كه در رفتار بسياري از انديشمندان آگاه به حوزهي سياست ميبينيد، از همين فهم و پيكرهي آگاهيهايشان ناشي ميشود.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: نقطهي ديگر تئوريكي كه در خصوص آن بايد بسيار دقت و توجه كرد، اين است كه وقتي ما به حوزهي پاليسي وارد ميشويم، پاليسيها خود بايد به "تئوريها" متكي باشند، اگر گفتيم حوزهي پاليتيك بايد از پاليسيهاي مشخص و شفاف بهرهمند باشد و پاليسيها خود بايد به تئوريها متكي باشند.
دكتر مطهرنيا همچنين با اشاره به حديثي از امام علي (ع) گفت: مولا علي ابن ابي طالب (ع) فرمودند، "خداي رحمت كند آن كسي را كه دانست چه كسي است، كجا هست و به كجا ميخواهد برود." پاليسي اين را به انسان ميآموزد كه كه هستي، كجا هستي و به كجا خواهي رفت، اگر ميخواهيم در حوزهي سياست دريابيم كه چه كسي هستيم، كجا هستيم و به كجا خواهيم رفت، بايد از تئوري بهرهمند باشيم، در واقع تئوري پشتوانهي پاليسي است.
اين كارشناسي مسايل بينالملل در ادامه اظهار داشت: نظريات متفاوت سياسي را بايد كاوش كرد و متناسب با زمان، گفتمان تئوريكي را برگزيد كه ميتواند به نيازهاي آن زمان پاسخ بگويد، هرگز نبايد اين اصل اساسي را فراموش كرد، حال بنده معتقدم كه اگر به تئوري به عنوان پشتوانهي پاليسي و خط مشي سياسي مينگريم، رستنگاه و محل جوشش خود تئوريها "حوزهي معرفتي" است، اينجا از "زبان فوكويي" استفاده كردم، فوكو ميگويد: "اپيستمه يعني ساماندهي معرفت."
وي افزود: در نتيجه شما در مرحلهي نخست بايد يك "ساماندهي معرفت" داشته باشيد تا "حوزهي سياست" را به خوبي بشناسيد و به عنوان موضوعتان هم بايد از "محيط فعاليت سياسيتان" شناخت داشته باشيد و اينها را در يك "مجموعهي تعريف شدهي مرتبط با هم" ساماندهي نمايد و سپس از درون آنها "تئوري" را استخراج كنيد و از درون فهم تئوريهاي متكي بر سامانههاي دانايي، "پاليسي" استخراج گردد و آنگاه اميد داشته باشيد كه ميتوانيد در "صحنهي پاليتيك" برنده باشيد.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: شما بيسمارك را ببينيد، چرچيل را ببينيد و به بسياري از سياستمداران مشهور دنيا نظري داشته باشيد؛ چه در جبههي باطل و چه در جبههي حق، همواره پيروزي در اينجا از آن كساني بوده است كه ميتوانند از بيشترين ابزار استفاده كنند، حال پيروزي يا مادي است يا معنوي، حسين ابن علي(ع) پيروز است، براي اينكه به هدفش رسيد، اگرچه سر بر بالاي دار داد؛ چرچيل هم پيروز بود چون هدفش اين بود كه اقتدار انگليس را حفظ كند، پس او هم اگرچه در هدف باطل، ولي موفق بود.
مطهرنيا نتيجه گرفت: پس پيروزي در صحنهي سياست چه در جبههي حق و چه باطل در گرو گذار از دهليزهاي هزار توي خردورزي سياسي است و من عنوان "خرد ورزي سياسي" را به اين موضوع ميدهم كه چه در جبههي باطل باشي و چه در جبههي حق، بايد از اين دهليزهاي هزار تو عبور كني و گريزي هم از اين "اتمسفر گفتماني" وجود ندارد، در چارچوب همينهاست كه شما ميتوانيد گفتمان به وجود آوريد.
اين كارشناس مسايل بينالملل ادامه داد: در حوزهي سياست بايد متناسب با زماني كه در آن حضور داري، تئوريهاي مختلف متكي به سامانه هاي دانايي را عرضه نمايي و بتواني از آن پاليسي استخراج كنيم، ما اين را در دين هم داريم همهي امامان ما به بافت موقعيتي معين مبتلا شدند كه در آن شرايط، گفتمانهاي خاص خودشان را در "ساحت ايدئولوژي اسلامي" بيان كردند تا بتوانند پاسخگوي نيازهاي زمان خودشان باشند و لذا اگر حسن(ع) جاي حسين(ع) بود، بيترديد ميجنگيد و حسين ابن علي(ع) هم اگر جاي او بود صلح نامه را امضا ميكرد و موضوع مهم فضاي زماني و مكاني است كه ببينيد در چنين شرايطي چه كاري ميتواند متناسب با هدف، بهترين خط مشي و رويهي اجرايي براي پاسداري از پاليسي شما باشد.
وي افزود: بنابراين حوزهي سياست بدون تئوري، شاهد مرداني خواهد بود كه براساس آزمون وخطا، پيروزيهايي كور و شكستهايي بسيار تلخ را تجربه خواهند كرد.
اين استاد دانشگاه با اشاره به انقلاب اسلامي ايران، با بيان اينكه قصد باز كردن يك ساحت تئوري براي انقلابها را دارد، گفت: به عقيدهي من انقلابها چهار دوره دارند، يكي "دورهي انفجار انقلابي" است كه رژيم كهن فرو ميپاشد و رژيم جديد روي كار ميآيد كه در انقلاب اسلامي ايران، اوج دوران انقلابي از 19 دي 1356 آغاز و تا 12 فروردين 1358 ادامه يافت كه وضعيت انفجار انقلابي تمام شد و مردم ايران با راي دادن به نظام جمهوري اسلامي ايران، دوران انفجار انقلابي را پشت سر گذاشتند.
دكتر مطهرنيا در ادامه اظهار داشت: وضعيت دومي كه من در تئوري انقلاب خودم مطرح ميكنم "وضعيت انقلابي" در دوران انقلاب است، ويژگي اين وضعيت تاسيس نهادهاي انقلاب و يا بازتعريف نهادهايي چون ارتش است، كه البته هنوز نهادينه نشدهاند؛ يعني نهادها به وجود ميآيند، ولي نهادينه نيستند و در همان حالتهاي انقلابي حركت ميكنند، ولي آرام آرام نهادينه ميشوند، اين دوره از 12 فروردين و تاسيس نظام جمهوري اسلامي در 1357 آغاز و تا دوم خرداد ادامه داشت.
اين كارشناس مسايل بينالملل همچنين خاطرنشان كرد: دوم خرداد، نتيجهي نهادينه شدن نهادهاي انقلاب و آغاز "دورهي انتظار"، يعني فصل سوم انقلاب است، دوران جنگ و دوران سازندگي آقاي هاشمي، دوراني بود كه ما طي آن "دوران استقلال" را طي كرديم تا بتوانيم نهادهايمان را نهادينه گردانيم.
وي در ادامه گفت: شعار سومي كه در اين چارچوب مطرح شد، "آزادي" بود؛ اين شعار به ميان آمد و آقاي خاتمي پرچمدار شعار آزادي شد و اين فصل، "فصل انتظار" است، يعني انتظار مردم آغاز ميشود و ما ديگر نميتوانيم مشكلات را بر گردن رژيم گذشته بيندازيم، چون نهادهاي انقلاب نهادينه شدهاند و ديگر مردم مطالباتشان را از اين نهادها ميخواهند، ويژگي فصل انتظار هم "بالا رفتن توقعات فزايندهي مردم" است؛ اكنون ما در اوج فصل انتظار هستيم.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه امروز اوج توقعات فزاينده را از سوي مردم شاهد هستيم، اظهار داشت: بنابراين انتظار در تمام زمينهها يك اصل اساسي است كه اگر به اين انتظار به خوبي پاسخ داده نشود، فصل چهارم انقلاب "انعكاس" خواهد بود؛ اگر انتظار را خوب پاسخ ندهيم، "انعكاس – اعتراض" به وجود ميآيد؛ ولي اگر به خوبي پاسخ داده شود، "انعكاس – اعتماد" ايجاد خواهد شد؛ اين "اصل چهارم" امروز ساخته خواهد شد و لذا بايد در حوزهي سياست خارجي به خوبي عمل نماييم.
دكتر مطهرنيا افزود: بايد حركتها در حوزهي سياست خارجي به گونهاي شكل بگيرد كه انتظارات مردم را پاسخ گويد، براي اين كه در عصر انتظار، "سرعت تبديل خواستهها به نيازها" بسيار بالاست و لذا فرصت براي بازيگران و كنشگران عرصهي سياست، بسيار كم است و لذا بايد فرصتها را غنيمت شمارند.
اين كارشناس مسايل بينالملل تاكيد كرد: در حوزهي سياست خارجي به واسطهي اينكه انقلاب اسلامي شعار « نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» را براساس اصل "نه ظلم كنيم و نه ظلم بپذيريم" مطرح كرد، در اينجا به عرصهاي وارد ميشويم كه تداخل مسايل سياست داخلي و خارجي زياد ميشود و لذا كنشگران ما در اين مورد بايد بسيار فعال به ايفاي نقش بپردازند.
وي ادامه داد: ما امروزه در چارچوب تعاملي بسيار آشكار و تبادلي بسيار روشن بين "دقايق گفتماني حوزهي سياست داخلي و خارجي" در انقلاب قرار داريم و لذا تاثيرات در اين زمينه متقابل خواهد بود، در اين خصوص من معتقدم كه "دقايق گفتماني انقلاب اسلامي" به طور مثال با همين "محور نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي" ويژگيهاي خاص خود را دارد.
اين استاد دانشگاه همچنين گفت: برداشت ايدئولوژيكي كه زمان شيخ مرتضي انصاري تدوين شد و مسووليت مرجعيت را به وجود آورد و بعد موجب برداشت ايدئولوژيك از دين در مكاتب بزرگاني چون سيد جمال اسدآبادي شد، قضاوتهاي سازمان يافتهي انسان را نسبت به فرد و گروه توجيه و تفسير نمود و از ارزشها نشات گرفت كه اوج اين جريان را در سخنان شريعتي و مطهري كاملا مشهود است.
مطهرنيا خاطرنشان كرد: همين برداشت ايدئولوژيك از دين و دقايق گفتماني ناشي از برداشت ايدئولوژيك از دين، در حوزهي سياست و ادبيات سياسي ما وارد شد و مباحثي چون "امپرياليسم" يا اصولي چون "ولايت فقيه" به عرصهي سياست وارد شدند، ولي پس از پيروزي انقلاب، متاسفانه اين ادبيات خاص متناسب با زمان پيش نرفت، يعني زايش نكرد و البته در حوزهي سياست خارجي هم با همين درگيريها مواجه بوده و هستيم.
دكتر مطهرنيا در ادامه اظهار داشت: ما بعد از انقلاب، چهار گفتمان در عرصهي سياست خارجي داريم، يكي "گفتمان دولت موقت" است كه بسيار رئاليستي است، اين گفتمان از منظر علمي و تئوريك، رئاليستي ولي فاقد رئاليتهي فهم انقلاب و چهارچوب دوران پس از انقلاب است؛ يعني دولت موقت فضاي انقلابي داخل كشور را به درستي ادراك نكرده بود، پس به يك پارادوكس و گرهي واقع نگري دچار شد كه به هضم و حل كامل آن منجر گشت.
وي افزود: پس از اين وارد عرصهاي ميشويم كه "راديكاليسم انقلابي" و "بافت موقعيتي"، خود را بر عرصهي سياست خارجي ما تحميل كرده و نماد اين مساله نيز سياست خارجي دولت آقاي موسوي است كه برخورد غربيان نيز بر شدت آن افزود، اينجا "بافت موقعيتي متن" در عرصهي سياست خارجي ما حاكم شد و اينكه سياست داخلي ما درحوزهي خارجي ما بسيار دخيل است و غلظت آن هم بسيار بالا رفته از همين جا آغاز ميشود.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: گفتمان سوم، پس از جنگ و بر اساس بافت موقعيتي پس از آن حاصل شد ولي تلاش داشت تا در حوزهي سياست خارجي با نيازهاي ذهني و واقعيات نيز آشنا شود و لذا از درون آن "واقعگرايي" خارج نشد، بلكه "پراگماتيسم" درآمد و در نتيجه نميتوان دولت آقاي هاشمي را يك "دولت واقعگرا" خواند، اين دولت، دولتي پراگماتيستي است، محل تلاقي دو جريان مذكور در سياست خارجي ما مشهود است كه موجب تولد مفهوم "دكترين عادي سازي روابط" شد كه البته از واقع گرايي اندكي نيز برخوردار بود.
دكتر مطهرنيا همچنين گفت: در دوران آقاي هاشمي اگرچه بر اساس نيازهاي پس از جنگ، حوزهي سياست خارجي ما "پراگماتيستي" شد و به سوي عاديسازي روابط با جهان پيش رفت، ولي اين موضوع را باور نداشت و تنها به عنوان "يك نياز" آن را پيگيري ميكرد، نه يك "باور" و لذا ميبينيم كه نتوانست آن عرصه را آنگونه كه بايد، باز كند.
اين كارشناس مسايل بينالمللي تاكيد كرد: من معتقدم حوزهي سياست خارجي ما از "سياست داخلي" و "فرهنگ" ما نشات ميگيرد و گريزي هم از اين مساله نيست، چراكه هويت ايرانيان در طول تاريخ، هويتي مظلوم پرور بوده، بر مبناي آن هم عمل كرده كه البته اين موضوع نكتهاي مثبت است كه اميدواريم با يك رئاليتهي دقيق مواجه شود و بتواند رسالتاش را انجام دهد.
وي خاطرنشان كرد: آقاي خاتمي با درك اين معنا، سياست خارجياش را دو شعبه كرد، يكي "تنشزدايي" و ديگر "گفتوگوي تمدنها"، اينجا سياست تنشزدايي از سوي خاتمي يك "باور" بود، هر چند كه تنشزدايي در ايران "ادراك مفهومي" نشد، اما ما وارد عرصهي تنشزدايي شديم و آن را باور كرديم، ولي اين موضوع، از لحاظ مفهومي در رنج بود و عدهاي چنين طرح كردند كه اين سياست ميتواند به سازش منجر شود.
اين استاد دانشگاه افزود: تنشزدايي دو بعد دارد، يكي "نزديك شدن به رقيب" و بعد ديگر، "گرفتن قدرت مانور و رزمايش" اوست كه البته عدهي مذكور تنها بعد نزديك شدن را ديدند و غافل بودند كه در كشتي دست به زير بغل حريف بردن براي روبوسي نيست، بلكه براي مچگيري است تا بتوانيد عرصهي حركتي رقيب را كم كنند، اصلا هويت مفهومي تنش زدايي همين است كه شما به رقيب نزديك شويد، تا قدرت مانورش را گرفته، توپ را به زمين او اندازيد و قدرت فرصتساز خودتان را افزايش دهيد.
اين كارشناس مسايل بينالملل ادامه داد: ولي ما ديديم همين كه دو رقيب نزديك هم شدند، گفتند ديگر تمام شد و ايران را به غرب خواهند سپارد، در حالي كه ماهيت سياست خارجي در دوران آقاي خاتمي بر همين "تنشزدايي" استوار بود و "گفتو گوي تمدنها" نيز از همين ساحت برخواست و نكته اينجا بود كه مشكل گفتمان خاتمي كه برخي آن را "سياستمحور فرهنگ گرا" ميخواندند، "فرهنگمحوري سياستگرايي" بود.
دكتر مطهرنيا در ادامه اظهار داشت: يعني من برعكس آنچه كه ميگويند گفتمان آقاي خاتمي "سياستمحور فرهنگ گراست"، ميگويم "فرهنگگراي سياستمحور" است، يعني آقاي خاتمي بيش از آنكه يك عنصر سياسي باشد، يك "فيلسوف سياسي" است و بيش از آنكه يك بازيگر سياسي باشد يك "انسان فرهنگي" است ولذا عليرغم وجود مشاوران سياسي كه سياست را در امور ايشان تزريق ميكردند، ولي روش و منش ايشان، قالب شد و به جاي غلبهي "تنشزدايي"، "گفتو گوي تمدنها" غلبه يافت و به جاي اينكه گفتو گوي تمدنها ابزار تنشزدايي شود، تنشزدايي درحاشيهي متني به نام گفتو گوي تمدنها قرار گرفت و اين انحراف اصلي سياست خارجي آقاي خاتمي است.
وي با اشاره به دوران پيشروي دكتر احمدينژاد، رييس جمهور كشورمان، افزود: من اميدوار بودم كه با آمدن رييس جمهور بعدي، گفتمان مذكور به "گفتمان سياستمحور فرهنگگرا" تبديل شود، ولي همان گونه كه ذكر شد، "غلظت اخلاقي" آن بالا رفته است، ما در اخلاقيات سه شعبه داريم، "اخلاق توصيفي"، "اخلاق تجويدي" و نهايتا "فلسفهي اخلاق"، ما تنها در حوزهي اخلاقيات، به "اخلاق توصيفي" ميپردازيم و بدون توجه به "فلسفهي اخلاق" و "نياز زمان" به آن، تنها گزارههاي توصيفي اخلاقي را تكرار ميكنيم و ارزش را در تكرار آن گزارههاي توصيفي ميدانيم.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: آنچه ذكر شد، رنج اساسي امروز ماست كه ممكن است "حوزهي سياست خارجي" ما را از "حوزهي پاليسي و تئوريك" دور گرداند و به "حوزهي شعارهاي روئين و لايهاي" منتقل كند و با تضعيف دروني، لايهي بيروني را بسيار ضربهپذير گرداند و در نتيجه هر صحبتي كه آقاي احمدينژاد با نيت كاملا خير در ارتباط با مسايل بينالمللي ميكند، هزينههاي سياست خارجي ما را افزايش ميدهد.
اين كارشناس مسايل بينالملل همچنين گفت: علت آنچه كه ذكر شد، اين است كه لايهي بيروني با توجه به رويكرد "اخلاق توصيفي" كه خيلي هم خوب است ولي بر فلسفهي اخلاق متناسب با زمانه مبتني نيست، ضربه پذيري را بالا ميبرد، يعني اگر با كسي كه آن سو نشسته و با "اخلاق سياسي و ماكياولي" برخورد ميكند، بخواهيد با سياست اخلاقي برخورد كنيد، لايهي بيرون حركتتان را بسيار نازك و شكننده كردهايد و او ميتواند بهترين بهرهبرداري را كند.
دكتر مطهرنيا همچنين گفت: امروز مشكل اساسي ما در سياست غير از اين "اخلاق گرايي توصيفي و نه متكي بر فلسفهي اخلاقي"، فقدان يك "استراتژي مشخص" در سياست خارجي ما در چارچوب تعيين "شريك استراتژيك" در جهان است كه ديگر چالش ما در اين عرصه است، ولي فعلا چالش ميان مدت و كوتاه مدت ما همين "اخلاق گرايي توصيفي" است كه هم در مسالهي انرژي هستهيي و هم در ساير عرصههاي سياسي - خارجيمان بسيار ضربه ميزند.
وي در ادامه اظهار داشت: اين رويه از نظر تخصصي بازي را بسيار ساده ميكند و وقتي بازي در حوزهي سياست خارجي و امنيتي ساده شد، رقيب هم دست شما را ميخواند و هم امتياز بسياري از شما ميگيرد، از يك سو مچ شما را گرفته و از طرفي هم گردنتان را؛ كه رهايي از اين وضعيت كار سادهاي نخواهد بود.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه ما در عرصهي سياست خارجيمان فاقد استراتژي هستيم، افزود: ضمن آنچه ذكر شد بايد يادآور شوم كه ما درحوزهي سياست خارجي و در سطح كلان سياست، با "بحران مفاهيم" مواجه هستيم و دانشگاههاي ما بايد اين موضوع را حل كنند، ما يك گرهي مفهومي در حوزهي سياست خارجي و افزارمنديمان داريم كه به ساختار سياست خارجي ما در قانون اساسيمان باز ميگردد و رستنگاه اين موضوع هم فقدان يك برداشت جامع از سياست خارجي در حوزهي "منافع ملي" و "مفهوم گرايي" آن است.
اين كاشناس مسايل بين المللي ادامه داد: نگاه ما در حوزهي سياست خارجي، نگاهي "كلام محور" است، ما از زاويهي كلام سياسي خواهان نگرش به سياست خارجي بودهايم، لذا در عرصهي قانون اساسي ما براي سياست خارجي ايران دو هدف برشمرده شده است: يكي "منافع ملي" و ديگر "مصالح ديني"، من همواره گفتهام كه مشكل از همين جا آغاز ميشود، در اين حوزه بايد ببينيم تعريف دقيق و عالمانهي "منافع ملي" چيست؟
وي همچنين گفت: وقتي من ميگويم كه در پي منافع مليام هستم، آنچه كه در درون اين منافع نقطهي پيوست تمام مسايل را ايجاد ميكند، همان "دين" است، يعني هويت ما ديني است، ايراني يعني موحد و پارسا، قبل از اسلام هم اين بوده، بعد از آن نيز ديني خواهد بود و تنها اسلام او را اعتلا بخشيده است، لذا اين پارادوكس وجود دارد كه تا ميگوييم "منافع ملي" ما را به ناديده گرفتن "مصالح ديني" محكوم ميكنند يا بالعكس؛ اگر كسي ميگويد "مصالح ديني" محكوم ميشود كه وطناش را دوست ندارد.
دكتر مطهرنيا خاطرنشان كرد: بايد اين موضوع را حل كنيم كه وقتي ميگوييم منافع ملي يعني همهي اينها در درون هم هستند. اين رنج مفهومي بايد از حوزهي سياست خارجي ما برداشته شود و روي آن كار انجام گيرد، دانشگاهها، حوزه و محافل سياسي اين ادبيات را ايجاد كنند كه اين دو با هم تفاوتي ندارند و وقتي ميگوييم منافع ملي، بايد بدانيم كه "مليت" ما با همراهي "هويت ديني" است كه "مصالح دينيمان" را پوشش ميدهد.
اين استاد دانشگاه در ادامه اظهار داشت: نكتهي ديگري كه بايد به آن توجه داشت، رنجي است كه ما از نظر "منطق حكومت و قدرت" با "منطق اخلاق سياسي" يا "سياست اخلاقي" داريم؛ منطق حكومت، يك "منطق پراگماتيستي" است، ولي منطق انقلاب ما "سياست اخلاقي" است كه اين دو در برابر هم قرار ميگيرند. من اشارهاي داشتم كه وضعيت انقلابي در ايران تمام شده ولي ظاهرا ما نميخواهيم اين را قبول كنيم كه ديگر يك نهاد به نام جمهوري اسلامي ايران هستيم و نه انقلاب اسلامي ايران.
وي افزود: جمهوري اسلامي ايران ماحصل و مولود انقلاب اسلامي است، اين است كه حضرت امام (ره) فرمودند كه بالاترين مصلحتها، مصلحت نظام است؛ اصلا مصلحت را چه كسي در كنار شرع و قانون وارد كرد؟ حضرت امام؛ امام(ره) كه تئوريسن نهايي انقلاب اسلامي بودند، در كنار قانون و شريعت، مصلحت را وارد ميكنند. ما جملهي "هدف وسيله را توجيه ميكند" را نميپذيريم، ولي "هدف وسيلهي متناسب با خودش را انتخاب ميكند" و اين "ماكياوليسم اسلامي" است. مصلحت ما ايجاب ميكند كه همواره در پي منافع مليمان باشيم و اين بر گرفته از همين قانون است.
اين كارشناس مسايل بينالملل ادامه داد: من ميگويم نبايد دروغ گفت و اين از اخلاقيات اسلام است، ولي در عين حال هر راستي را هم نبايد گفت؛ در اين زمينه تنها بايد از ائمه (صلواتالله عليهم) بياموزيم، اينكه هدف وسيلهي متناسب با خودش را در زمان و شرايط خودش پيدا ميكند، امري قابل توجه بوده كه ما پيگيرياش نكردهايم، بنابراين سعي كردهايم اصالتمان را حفظ كنيم، ولي معاصرت به آن نبخشيدهايم.
دكتر مطهرنيا همچنين گفت: ما در اين دوران وارد ميشويم و بايد افزارمندي سياسيمان را با حوزهي مورد نظرمان، يعني سياست خارجي متناسب سازيم. آيا در اين عرصه ما داراي استراتژي هستيم؟ البته خود "مفهوم استراتژي" هم اينجا در رنج است، ما تا ميگوييم استراتژي با "برنامهي دراز مدت" اشتباه ميشود، استراتژي، برنامهي دراز مدت نيست و حتي ممكن است فردي براي يك روزش استراتژي داشته باشد.
اين استاد دانشگاه تصريح كرد: استراتژي، تنظيم يك حركت براي رسيدن به يك وضع مطلوب بر اساس سه نقطهي گرهاي است؛ نخست "چشمانداز" كه بر اساس "آيندهشناسي" شكل ميگيرد و نه "آيندهنگري" و نه "پيشبيني"، چرا كه نقطهي تلاقي اين دو در "آينده شناسي" است. ديگر بايد "اهداف" را مدنظر داشت و در نهايت "نقاط ضعف و قوت" را بررسي كرد، حال چون ما فاقد اين موارد هستيم، انفعالي وارد قضايا ميشويم.
اين كارشناس مسايل بينالمللي گفت: اهداف سياست خارجي ما در همان چارچوب "چشمانداز و كليات" است و تنها نام آن را اهداف گذاردهايم و در واقع اين اهداف ما از جنس اهداف نيستد، چون از اين جنس نيست ما را با مشكل مواجه ميكنند و در اين شرايط كه ما را فاقد استراتژي نيز مينمايد، ما شريك استراتژيكمان را نيز نخواهيم شناخت. يعني يك "پاليسي" ميآيد كه بر هيچ "تئورياي" مبتني نيست.
وي در ادامه اظهار داشت: در اين جريان چون ما پشتوانهي تئوريك و معرفتي نداريم، از "تدوين استراتژي" نيز ناتوان ميمانيم و برخوردهايمان نيز انفعالي ميشود، يعني ما با اين "پارادوكسهاي مفهومي و استراتژيك" روبرو هستيم، به هر تقدير ما بايد در جهان براي خودمان يك "محور استراتژيك" پيدا كنيم و توجه داشته باشيم كه ديگر حتي "عصر مدرن" نيز گذشته و ما به "دوران فرامدرن" وارد شدهايم.
دكتر مطهرنيا افزود: استراتژي ما براي ورود به اين عرصه چيست؟ ما بايد يك "شريك استراتژيك" داشته باشيم، ما سه محور داريم: "محور تهران، مسكو، پكن، دهلي، تهران"، اين يك محور ما با توجه به اين است كه ما دشمن مشتركمان را آمريكا و اسراييل قرار دادهايم.
محور بعدي "تهران، دمشق، (قاهره) ، رياض، عمان" است كه اين محور بر اساس سياست خارجي قانون اساسيمان و مباحث اعتقادي و اسلامي است.
اين كارشناس مسايل بينالملل ادامه داد: ديگر محور ما اروپاست يعني "تهران، پاريس، برلين و رم كه پس از باز شدن راه لندن، ما رم را فراموش كرديم، در اين محورها كداميك بر اساس منافع ملي و نيازهاي ما جوابگوتر است؟ بيترديد "محور اروپا" جوابگو بوده ولي به شرطي كه آنها را شريك استراتژيكمان بدانيم، نه رقيب استراتژيك و فعال وارد صحنه شويم.
وي همچنين گفت: به هر حال ما پذيرفتيم كه اروپا ميتواند همكار استراتژيك ما باشد ولي انفعالي با او برخورد كرديم و نه فعال و اين هم يك پارادوكس ديگر ماست كه بايد در عرصهي عمل حل شود، وقتي اينها حل شد، ديپلماسي ما ميتواند به عنوان افزارمندي سياسي كار كند و وقتي ديپلماتها اين پشتوانهي تئوريك را داشته باشند، ميتواند براساس يك مرامنامهي متكي بربافت موقعيتي كار كنند.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: وقتي اصول شما مشخص باشد، راه معاصرتبخشي، براي ديپلماسي هم باز ميشود، امروز مشكلات ديپلماتهاي ما بسيار است، ديپلماسي يك سري فنون خاص دارد كه اگر هم آنها را بلد باشيد تا اين پشتوانهي تئوريك و موقتي شما آماده نباشد، نميتوانيد براساس يك مرامنامهي متكي بر اصول به پيش رويد و گزارهي ديپلماتيك توليد كنيد.
دكتر مطهرنيا در ادامه اظهار داشت: چون در اين سو با اعوجاج و پارادوكسهاي متفاوت تو در تو مواجه هستيم، پاي ميز مذاكره نميتوانيد درست كار كنيد، ما در ديپلماسيمان اعوجاجاتي داريم كه هزينههاي ديپلماتيكمان را افزايش ميدهد، در حالي كه اگر خوب بنگريم، ما داراي بنيانهاي بسيار قوي در عرصهي ديپلماتيك هستيم، ابزارهايي چون "دين" و در هستهي آن مفاهيمي چون "ولايت" كه در هيچ جاي دنيا وجود ندارند، اگر ما "عقل" و "قلب" را به عنوان دو بال پرواز سياست بكار ببريم، موفق خواهيم شد، يعني هم بايد دين را داشته باشيد و هم سياست را.
اين كارشناس مسايل بينالمللي همچنين تاكيد كرد: من معتقدم كه "مصلحت ديني" ما تاكيد بر "منفعت ملي" ماست و هدف بايد وسيلهي خودش را پيدا كند، نه اينكه به توجيه آن بپردازد، هدفي كه نتواند وسيلهاش را بيابد، فاقد استراتژي و محكوم به شكست است، اگر چه حق هم بگويد. ما هيچ يك از مباديمان را عملياتي نميكنيم، تنها شعارش را ميدهيم، به جنبهي توصيفي ميبريم و چون نميتوانيم عملياتي كنيم يا نگذاشتند، ناكاميهايي را در پيش ميبينيم.
گفتوگو از خبرنگار ايسنا: حامد وفايي
انتهاي پيام


نظرات