يك استاد دانشگاه با بيان اينكه دوران "بازي حاصل جمع جبري صفر" گذشته است، گفت: در جهان امروز ديگر نميتوان بازيهاي دوجانبه انجام داد، چرا كه ديگر دوران قبل گذشته و جهان اين قبيل بازيها را نميپذيرد.
دكتر علي فلاحي، كارشناس مسايل بينالملل ضمن شركت در ميزگرد "فراز و فرودهاي ديپلماسي" با حضور دكتر مهدي مطهرنيا، استاد دانشگاه و كارشناس مسايل بين المللي در خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: اجازه دهيد ابتدا نگاهي كوتاه به گذشته داشته باشيم، چون ميخواهم ابتداي انقلاب را به عنوان يك مبنا قرار دهم.
وي افزود: اگر خيلي ساده بخواهيم دربارهي سياست صحبت كنيم، "سياست" ، علم تدبير است، يعني مديريت يك جامعه، ولي "ديپلماسي" فن و هنر مديريت يك جامعه است، يك جامعهي سياسي كه "پليتي" نام دارد. يك "استراتژي" هم داريم كه ميتواند "كوتاه مدت"، "ميان مدت" و يا "بلند مدت" باشد كه طبيعتا استراتژيهاي كوتاه مدت، استراتژي فوري و مقطعي هستند.
اين كارشناس مسايل بينالملل ادامه داد: وقتي بحث انقلاب و تئوريهاي آن مطرح ميشود، در تمام انقلابهاي بزرگ جهان، اين گونه است كه ميانهروهايي قدرت را در دست ميگيرند و اين امر با خواست تودهي انقلابي صورت ميگيرد كه "ليبرالها"، چون نوعي همدستي در حكومت قبلي داشتهاند و ارتباطي تنگاتنگ هم با انقلابيون دارند، در ابتدا سر كار ميآيند و لذا "راديكالها" اين فرصت را به "ليبرالها" ميدهند.
دكتر فلاحي همچنين گفت: زماني كه ميانهروها سر كار آمدند، به اعتقاد من يك "ديپلماسي" را سر لوحهي كارشنان قرار دادند كه ميتوان آن را " ديپلماسي رهيافت دو گانه" ناميد. طبيعتا وقتي قرار است يك سياست يا يك ديپلماسي مطرح شود، اين امر بايد با نيم نگاهي به "نظام بينالملل" همراه باشد، وقتي انقلاب اسلامي ايران رخ داد، نظام بينالملل، نظامي دو قطبي بود.
وي در ادامه اظهار داشت: درست است كه شعار انقلاب اسلامي ايران "نه شرقي، نه غربي" بود، اما تفاسير متفاوتي از آن شد، عدهاي معتقد بودند اين شعار به معناي "نفي شرق و غرب" است و برخي معتقد بودند مقصود، نفي "وابستگي" به شرق و غرب است و مواردي از اين قبيل؛ حال اين "سياست رهيافت دوگانه" چه ميگفت؟ ميگفت: ما ضمن اينكه ميگوييم "نه شرقي نه غربي"، نوعي سياست هم با شرق و هم با غرب داريم، ولي ديدگاهمان به غرب، عمدتا به اروپاي غربي و نه آمريكا، و با شرق هم نه لزوما با رهبر بلوك شرق به عنوان شوروي، بلكه ايجاد ارتباط با چين و ساير كشورهاي كمونيستي بود.
اين كارشناس مسايل بينالملل افزود: به عنوان مثال در زمان رژيم سابق، اگر چه ايران روابط تجاري با شوروي داشت، ولي نوعي بازي هم با آمريكا ميكرد و گاهي اوقات با برگهي شوروي امتيازاتي را ميگرفت، هر چند كه در اين مساله عواملي ديگر نيز دخيل بودهاند، البته آمريكا در آن زمان، شاه را به برقراري روابطي خاص با برخي كشورهاي بلوك شرقي محدود كرده بود و حتي ميگفت پس از اينكه من با چين رابطه برقرار كردم، شما هم چنين كنيد.
فلاحي هم چنين گفت: جمهوري اسلامي ايران، سياست "نه غربي نه شرقي" را داشت، ولي اين به معناي اين نبود كه بخواهد نيم نگاهش را از غرب و شرقي قطع نمايد. ما چنين نگاهي را در زمان صدراعظم پيشين آلمان داشتيم كه معتقد بود، ضمن اينكه ما بايد مسايل امنيتيمان را در نظر داشته باشيم، نگاه به شرق را نيز خواهيم داشت.
اين كارشناس مسايل بينالمللي همچنين اظهار داشت: به هر حال اين سوال وجود دارد كه آيا "سياست رهيافت دوگانه" موفق بوده يا خير؟ به نظر من حتي برخي اعتقاد دارند كه اين سياست ميتواند در حال حاضر هم اجرا شود و البته برخي هم اين باور را ندارند، تا زماني كه شوري فرونپاشيده بود، اين سياست البته در زمان ليبرالها ميتوانست موثر باشد ولي در نهايت زماني كه ليبرالها كنار رفتند، اين سياست نيز به كنار گذارده شد.
وي افزود: البته اين موضوع با به قدرت رسيدن تندروها همزمان گشت و بحثي تحت عنوان "مواجهه" مطرح شد كه در چارچوب آن مواردي چون صدور انقلاب، تداوم گروگانگيري و در پي آن تحريمهاي آمريكا و همزماني با جنگ تحميلي عراق عليه ايران همراه بود و اين طبيعي است كه اگر هم فرض را بر اين بگذاريم كه نگرش راديكالهاي ايران واكنشي تند نبود هم، يك سري عوامل اين واكنشها را به تندي سوق ميداد.
دكتر فلاحي ادامه داد: در اين خصوص، در آن زمان، ديدگاه سياستمداران ايران، ديدگاه "روبرو و تقابل" بود و نه هر گونه سازش، البته بحرانهاي فراواني هم در روابط ايران با اروپاي غربي رخ داد كه حتي خود انقلابيون نيز انتظار آن را نداشتند، چون ميپنداشتند عملا رهبران غربي، انقلاب اسلامي را پذيرفتهاند و پس از اقامت حضرت امام خميني (ره) در نوفل لوشاتو، بسياري آيندهي روابط با فرانسه را روشن ميديدند، حال آنكه اين تصوردر زمان جنگ تحميلي ايران با عراق باطل شد.
اين استاد دانشگاه همچنين گفت: اين جريانات ادامه داشت تاجايي كه جنگ به پايان رسيد و كمي از شعلههاي صدور انقلاب فرو نشست و اين امر باعث شد كه يك ديپلماسي ديگر در سرلوحهي كار سياستمداران انقلابي قرار گيرد و آن گونه كه مشهود بود، پس از جنگ، "عملگرايان پراگماتسيت" به قدرت رسيدند كه آقاي هاشمي رفسنجاني نيز الگوي اين امر بودند، در اين چارچوب عملگرايي ديپلماتيك، راهكار مسالمت جويانه را پيش كشيد، يعني ما ديگر در پي تقابل نيستيم، چرا كه ديگر كشورمان توان پرداخت هزينههاي آن را ندارد.
وي در ادامه اظهار داشت: به هر حال نگاه ما به شرق نيز در اين دوران كمي گسترش يافت. در اين دوران سياستمداران ما به اين نتيجه رسيدند كه كمي از شعارهاي اصيل انقلابي كوتاه آيند و ديپلماسي را گسترش دهند، گفتوگوهاي منطقهيي آغاز شد و بابي هم براي گفت و گو با كشورها غربي باز شد كه در پي آن آقاي خاتمي با بحث "گفتوگوي تمدنها" اين جريان را تكميل كردند.
دكتر فلاحي ابراز عقيده كرد: به نظر من شايد اگرچه "ديپلماسي گفتوگوي تمدنها" دغدغهي ذهني آقاي خاتمي بود ولي معتقدم كه شايد "دكترين برخورد تمدنهاي هانتينگون" باعث اصلي ايجاد اين نظر بود، شايد هم اين نظر به موقع بود، ولي متاسفانه هيچگاه از پشتوانهي قوي معنوي و فكري لازم برخوردار نبود، گواه اين مطلب هم اين است كه پس از پايان دوران آقاي خاتمي ، مفهوم گفتوگوي تمدنها تا حدودي به فراموشي سپرده شد.
اين كارشناس مسايل بينالملل با اشاره به ساختار نظام كنوني قدرت در جهان، افزود: ساختار نظام بينالملل به اعتقاد من در تاثيرگذاري دولتها بسيار موثر است و شما بايد ببينيد كه حوزهي ديپلماسي يك كشور تا چه حدي گسترده است، اين گستردگي بايد با توجه به ساختار قدرت بررسي شود، اگر نظام "دو قطبي" بود، به تبع آن قدرت مانور ما نيز بيشتر ميشد ولي الان نظام بينالملل، يك نظام "تك قطبي" يا "سلسله مراتبي غير دستوري" است، يعني اگر ميخواهيم ديپلماسي موفقي داشته باشيم، بايد با قدرت يا هژمون ارتباطي نزديك برقرار كنيد.
وي افزود: يكي از انديشمندان آمريكايي بنام "گالتونگ"، كه قصد مشروعيت بخشيدن به هژموني آمريكا را دارد، چنين ميگويد كه اگر شما به كتب اديان قديم نگاه كنيد، حتي در قرآن مجيد هم بر برگزيده بودن بنياسراييل تاكيد شده، حال اگر در اين آيات دقت كنيم، در مييابيم كه ميتوان يك رابطهي منطقي از برگزيده بودن اين امت و به قدرت رسيدن آن ها درآورد؛ اينكه هر كسي به قدرت رسيد پس امت برگزيده خداوند است و ما به عنوان آمريكا چون ابر قدرت جهان هستيم، نزديكترين امت به خداييم و شما هم براي نزديك شدن به خدا بايد از اصول ما پيروي كنيد!
دكتر فلاحي ادامه داد: حال اين اصول و معيارها چه بودند؟ همان اصول و معيارهاي غربي در اقتصاد بازار آزاد، حقوق بشر و دموكراسي غربي و نهايتا مسيحيت يا يهوديت.
وي با اشاره به تئوري حاكم بر دولت جديد كشورمان، گفت: به اعتقاد من تئوري حاكم بر دولت آقاي احمدينژاد، يك "تئوري هنجاري" است، اين تئوري يك "تئوري اخلاقي" است، به نظر من بين "سياست اخلاقي" و "اخلاق سياسي"، چندين تفاوت وجود دارد، اخلاق سياسي، اخلاقي است كه غربيها بر اساس نظرات ماكياولي تعريف كردهاند. من اعتقاد دارم آقاي احمدينژاد بيشتر "سياست اخلاقي" را مد نظر دارند نه "اخلاق سياسي" را.
اين استاد دانشگاه همچنين گفت: وقتي شما اظهارات ايشان را از نظر بگذرانيد، با مفاهيمي چون "محبت و مهرورزي" بر ميخوريد، اين مفاهيم از ديد غرب، جايگاهي در سياست ندارد، ولي ما وقتي اين را مطرح ميكنيم، نوعي آرمانگرايي، اخلاقيات و مدينهي فاضله را در نظر ميآوريم و تلاش ايشان بيشتر براي طرح "سياست اخلاقي" است و ميزان موفقيت اين سياست، به عوامل مختلفي بستگي دارد.
اين كارشناس مسايل بين الملل با اشاره به جملهاي از يك عالم واقعگرا اظهار داشت: او معتقد است كه هيچ گاه خود را در موقعيتي قرار ندهيد كه پيشروي از آن موقعيت سبب تقبل ريسك و عقبنشيني از آن موقعيت سبب از دست رفتن آبروي شما شود. توجه داشته باشيد كه كشور ما در انزوا زندگي نميكند، از سويي هم "استراتژي انزواطلبي" با "تحميل انزوا" متفاوت است، در طول انقلاب اسلامي تا نهادينه شدن انقلاب ما شاهد اتخاذ "سياست انزوا طلبي" از سوي جمهوري اسلامي ايران نبودهايم، بلكه اين سياستي بوده كه غربيها به خاطر خواستههاي ناب انقلاب اسلامي بر ايران تحميل كردهاند.
دكتر فلاحي افزود: آنچه كه در "انزوا طلبي" معروف است، چيزي است كه مغولستان يا برمه در پي آن هستند، يعني درها را ببنديد كه هيچگاه، جمهوري اسلامي ايران، طرفدار سياست درهاي بسته نبوده و حتي بر عكس در مقاطعي خواهان صدور انقلاب نيز بوده است و ديدگاهي جهاننگر داشته است، در چنين شرايطي برخي به جمهوري اسلامي ايران اعتراض ميكردند كه اصلا سياست خارجي ندارد يا سياستاش واكنشي است.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: در اينجا بايد گفت كه نه سياست درهاي بسته خوب است ونه درهاي باز، چرا كه هر دو زيانهايي را در پي دارند، شما ميتوانيد براي پنجرهتان يك توري بگذاريد تا ضمن ورود هواي خوب، از ورود حشرات موزي هم جلوگيري كنيد، كاري كه در چين ميكنند، ولي با اين حال چين را فاقد سياست خارجي ميدانستند و اين مورد را لااقل تا زمان آقاي هاشمي براي ايران هم ميگفتند.
وي همچنين گفت: به اعتقاد من سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، چيزي نيست كه بگوييم بيشتر از آن سوي آب الهام گرفته شده، حتي تا جايي ميتوان الهام ما در سياست خارجي را از فقه اسلامي دانست و اولويتبنديهايي از قبيل مسلمان، دولت غير مسلمان و مواردي از اين قبيل از اين دستاند.
اين كارشناس مسايل بينالملل خاطرنشان كرد: پس از وقايعي چون جنگ تحميلي و عدم ياري ايران از سوي اغلب كشورهاي اسلامي، ايران دريافت كه كشورهاي اسلامي معدودي از او حمايت ميكنند وحتي كشورهايي چون سوريه هم كه تا حدودي حامي ايران هستند، حمايتشان به ايدئولوژي ارتباطي نداشت، چرا كه ايدئولوژي سوريه نيز بعثي بود، يعني معدود كشورهاي اسلامي حامي ايران نيز به واسطهي مسالهي "منافع ملي" شان جانب ايران را گرفتند نه "مشتركات مذهبي و نداي استقاثه".
دكتر فلاحي نتيجه گرفت: كم كم دولتمردان ما به اين نتيجه رسيدند كه ظاهرا يك حس مشترك بين دولتمردان ملتهاي مسلمان وجود ندارد. به نظر من اگر جمهوري اسلامي ايران سياست خارجي داشت، آن سياست بر نيازها و تدابير بلند مدت مبتني بود، ما استراتژي بلند مدتي مبتني بر قرآن مجيد داشتيم، ولي سياستي را بر مبناي آن تدوين نكرديم.
اين استاد دانشگاه تصريح كرد: به اعتقاد من استراتژي جمهوري اسلامي ايران در اين چارچوب يك استراتژي كوتاه مدت و براي پاسخگويي به نيازهاي فوري مردم است، دقت داشته باشيد كه تا زماني كه نهادهاي انقلاب جا نيفتادهاند، شما ميتوانيد از "تئوري توطئه" صحبت كنيد، وقتي كه نهادها نهادينه ميشوند، ديگر كمتر ميتوانيد از اين تئوري صحبت كنيد، چون ديگر پس از گذشت يك ربع از تجربهي سياسي، ديگر نميتوانيم بگوييم اين كلاف سر در گم دست ابرقدرتهاي غربي است.
وي افزود: اما سياست خارجي ما يك تعريفي هم دارد، ميدانيم كه سياست خارجي در خلاء شكل نميگيرد، بلكه ابعاد وعناصري دارد و در اين چارچوب ديگر هيچ كشوري درجهان امروز نميتواند از استقلال مطلقاش دم بزند، من انزواي كامل را هم بيمعنا ميدانم، چون امروز كشورها داراي وابستگيهاي متقابل هستند، حال از آنجايي كه قدرت كشورها نيز با هم برابر نيست، ميتوانيم آن را "وابستگي متقابل متقارن" و "وابستگي متقابل نامتقارن" بناميم.
اين كارشناس مسايل بينالمللي تاكيد كرد: من معتقدم كه ديگر دوران "بازي حاصل جمع جبري صفر" به پايان رسيده، وقتي ما از وابستگي متقابل صحبت ميكنيم، مباحث را نيز جهاني خواهيم ديد و ديگر دوران تقابل گذشته و بازي امروز با حاصل جمع متغير است و ديگر بازيهاي دو نفره معنا ندارد، چرا كه ديگر دنيا آن را نميپذيرد.
دكتر فلاحي خاطرنشان كرد: شما اگر در سطح جهان كشورها را بنگريد، تمام كشورها "مباحث ديالوگي" مطرح كردهاند و تمام مباحث گفت و گو هست، هر چند كه مسايل امنيتي كماكان وجود دارد، اما معتقدم ديگر مباحث اقتصادي نيز در حال پر رنگ شدن است و ديگر بحث شرق و غرب مطرح نيست. امروز صحبت از شمال و جنوب است و در اين شرايط اگر ما بخواهيم يك لحن تقابل آميز را با جهان داشته باشيم، مطمئنا چارهاي جز تحميل انزوا و هزينههاي هنگفت نخواهيم داشت.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: ما ضمن اينكه ميتوانيم آزادسازي و همان سياست درهاي باز را داشته باشيم، ميتوانيم حمايتگري و تاكيد بر فرهنگها و ارزشهايمان را نيز داشته باشيم. در ارتباط با ابزارهاي سياست خارجي بايد بگويم كه ابزارهاي سياست خارجي بر اساس "مقدورات ملي كشورها" مقرر ميشوند، حال بايد ديد كه مقدورات ايران چيست؟
وي در ادامه اظهار د اشت: اگر بخواهيم جمهوري اسلامي ايران و تنها ايران را مد نظر بگيريم، كشور ما چه چيزي دارد كه براي قدرت طلبي به آن نيازمنديم؟ ايران منابع انرژي فراواني دارد. در منطقهاي بسيار استراتژيك واقع شده و مواردي از اين قبيل؛ آيا ما ميتوانيم يك هژمون منطقهيي باشيم؟ به عقيده من خير، چرا كه ما امروز با ناتو همسايه هستيم و با توجه به اين بافت نظام بينالملل نميتوانيم كار خاصي از پيش ببريم.
اين كارشناس مسايل بينالملل در پايان افزود: به اعتقاد من هنوز سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، "سياستي اخلاقي" است و هنوز بر مبناي مصالح ملي عمل نميكند و نگاه بايسته را به نظام بينالملل ندارد، ديگر مباحث تقابلي به پايان رسيده و ما بايد ضمن حفظ هويتمان، مقبوليت و مشروعيت را نيز حفظ كنيم و از ايجاد يك بحرانهاي جلوگيري كنيم.
انتهاي پيام


نظرات