جشنواره فجر

  • چهارشنبه / ۹ آذر ۱۳۸۴ / ۱۲:۲۳
  • دسته‌بندی: فرهنگ عمومی
  • کد خبر: 8409-04615
  • منبع : مطبوعات

نشست "پيش‌درآمدي بر فرآيند سقوط ليبرال دموکراسي" برگزار شد ناصر فكوهي: شورش اخير فرانسه، ادامه‌ي چرخه شورش و آرامش است

نشست "پيش در آمدي بر فرآيند سقوط ليبرال دموکراسي" که روز گذشته از سوي دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزار شده بود، در حالي آغاز شد که دکتر ناصر فکوهي - رييس گروه انسان‌شناسي دانشگاه تهران - به‌عنوان نخستين سخنران، مخالفت خود را با عنوان اين نشست عنوان کرد. به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين استاديار دانشگاه تهران در آغاز سخنراني خود گفت: من با اين عنوان مخالفت دارم؛ چون در خيلي از موارد به هنگام تحليل وقايع فرانسه ما رفته ايم به طرف کليشه‌سازي. او که با عنوان مقاله "چرخه شورش و آرامش" يا "تناقض آشتي ناپذير تکثر گرايي فرهنگي و نئو ليبراليسم اقتصادي" سخنراني مي کرد، افزود: شورش هاي فرانسه پيش از هر چيز نشانگر ناسازگاري است که جامعه مدرن با مدل نيوليبرالي دارد. ما اين مدل را روي دوگانگي راست و چپ قرار نمي دهيم، بلکه روي تعبير و تفسير نقش دولت در سيستم‌هاي مدرن قرار مي‌دهيم. من از دو مدل آمريکايي و اروپايي ياد مي کنم. مدل آمريکايي که به نظرم مدل مبتني بر نوعي ليبراليسم است و عمدتا اقتصادي است و در آن سياست دنباله روي مي کند، از منافع اقتصادي، اين مدل، مدلي است که با سيستم‌هاي مدرن که سيستم‌هاي متکثر فرهنگي هستند، سازش ندارد. نويسنده کتاب انسان‌شناسي شهري، به تحليل اين وضعيت پرداخت و گفت: شورش هايي که در يک ماه گذشته در فرانسه اتفاق افتاد، چيز تازه اي نيست. به همين دليل من عنوان مقاله ام را "چرخه شورش و آرامش" گذاشتم. ما در فرانسه شاهد شورش هاي مشابهي از نيمه دهه 70 تا امروز به صورت مرتب بوده ايم. شورش هايي که در حقيقت از حومه فرانسه که عمدتا اعراب و آفريقايي هاي مسلمان و کارگر هستند، آغاز مي شود. چرخه يي بودن اين شورش ها اولين مشخصه اي است که من به آن اشاره مي کنم و بر آن تاکيد دارم. اينها شورش هايي است که ظاهر و به صورت قدرتمند سرکوب مي شوند. مقداري اصلاحات هم پس از آن رخ مي دهد که باعث آرامش کوتاه مدتي مي شود. نويسنده کتاب "تاريخ انديشه و نظريه هاي انسان شناسي" به تحليل آخرين آمار مربوط به اين شورش ها پرداخت و گفت:" ميزان تخريب در اين شورش ها هر بار افزايش مي يابد. 200 مليون يورو، خسارت آخرين شورش هاي فرانسه بود که کمتر از يک ماه ادامه داشت. 10 هزار اتومبيل و تعداد زيادي خانه در اين تظاهارت سوختند. در اين مدت 11 هزار پليس، شهرها را زير کنترل خود در آورده بودند. 3000 نفر در اين شورش ها دستگير شدند و تعداد 600 نفر از اين تعداد محکوميت قطعي پيدا کردند و هم اکنون در زندان هستند. گفتني است که يک سوم دستگير شدگان زير سن 18 سال بودند. تعدادي خارجي هم از کشور اخراج شدند. اين خسارت هاي سنگين است و طبعا هزينه جبران اين خسارت ها مانند ساير موارد از مردم بازگرفته مي شود. نتيجه اين شورش ها اين شد که نيکلاس سارکوزي، وزير کشور فرانسه که فردي راستگرا و افراطي است به پليس تبريک گفت و تقاضاي اضافه حقوق و پاداش براي پليس کرد در حالي که ديد عمومي نسبت به اين شورش ها اين است که جامعه فرانسه نه تنها هنوز اين بحران را به صورت حل نشده در خود دارد، بلکه اين بحران، ضربه سختي را به تصوير فرانسه زد. تصويري که اين رويداها با انعکاس در مطبوعات انگليسي و آمريکايي، به تصوير فرانسه زد، ضربه سختي است. فرانسه از اين ماجرا سربلند بيرون نيامد. رييس گروه انسان شناسي دانشگاه تهران، تصوير "نيکلاس سارکوزي" ر ا از سرکوب شورش ها يک تصوير خيالي ناميد و ادامه داد: سياست سارکوزي در اين ميان سياست سرکوب بود. اما "دومينيک دويتپن" نخست وزير اشرافي فرانسه در همين زمان، برخلاف سارکوزي، موضوع اصلاحات را مطرح کرد. او گفت يارانه هايي را که خودشان قطع کرده بودند، دوباره از سر بگيرند و سن کار آموزي را از 16 سالگي به 14 سالگي تقليل داد تا افرادي که قصد ادامه تحصيل ندارند، بتوانند به سر کار بروند. هر دو اين اقدامات با شکست مواجه شده است. اقدام هر چند به ظاهر به نفع جوانان بود، اما در واقع نابرابري اجتماعي در فرانسه را افزايش مي داد و در نتيجه با مخالفت شديد سنديکاي آموزش و پرورش مواجه شد؛ زيرا فرزندان اقشار فقير به اين وسيله بيشتر تشويق مي شوند که ادامه تحصيل را رها کنند. فکوهي به دو کليشه رايج که از موضوع شورش هاي اخير فرانسه ساخته شده است، اشاره کرد و گفت: اين دو کليشه به وسيله راست افراطي و چپ افراطي ساخته شد. راست افراطي در فرانسه نمايندگي مي شود به وسيله حزب جبهه ملي. ژان ماري لوپن رهبر اين حزب است. حزب او تا 20 سال پيش هيچ قدرتي نداشت، اما امروز اين حزب چيزي حدود 20 در صد آرا را به خود اختصاص مي دهد. اين حزب در انتخابات 2002 رقيب اصلي ژاک شيراک محسوب مي شد. شيراک با اعتلافي که بين همه احزاب مدني رخ داد، 82 در صد آرائ را به خود اختصاص دهد و لوپن 18 در صد راي آورد. به اعتقاد من اين 18 در صد به نسبت آن 82 درصد، داري اهميت بيشتري است زيرا نشان مي دهد که يک کشور اروپايي مثل فرانسه، در ابتداي قرن 21 و بعد از تجربه اي که اروپا از دو جنگ خونين جهاني و خسارات فاشيسم و نژاد پرستي پشت سر گذاشته بود، باز هم به يک حزب فاشيستي که گفتمان ساده انگارانه اي دارد، مي تواند 18 در صد راي بياورد. اين 18 در صد افراطي ترين افراد جامعه هستند اما از سوي ديگر راست متعارف در فرانسه هم در سال هاي اخير هر چه بيشتر تن داده به وسوسه هاي راستن افراطي. سارکوزي يکي از کساني است که نظراتش به نظرات راست افراطي بسيار نزديک است. اين استاد دانشگاه که سال هاي زيادي در فرانسه زندگي کرده است، ادامه داد: يکي از اقدامات فاشيستي سارکوزي، اخراج خارجي هايي است که موقعيت قانوني در فرانسه داشته اند. اين مساله از نظر حقوقي مجازات دوگانه نام دارد. يعني اينکه شخص خارجي که در شورش شرکت مي کند، به مجازات معمولي خود نمي رسد، بلکه به خاطر خارجي بودن، اخراج مي شود. اين اقدام اقدامي فاشيستي است. دومين اقدام سارکوزي، اعلام موقعيت اضطراري در فرانسه بود. يعني چيزي شبيه به حکومت نظامي! اين قانون در گذشته و در زمان جنگ تصويب شده بود، اما نه براي فرانسه، بلکه براي الجزاير. سال ها است که راست افراطي در صدد است که ريشه همه مشکلات را به دوش خارجي ها و بخصوص عرب ها و سياه پوستان بيندازند. اين جمعيت حدود 10در صد کل جمعيت فرانسه را تشکيل مي دهند. اسلام دومين مذهب فرانسه است. 83 در صد مردم کاتوليک هستند که از اين تعداد، تعداد زيادي به آن اعتقاد ندارند زيرا ميزان دين باوري در فرانسه در حد 40 تا 50 در صد است. پروتستان ها 2 در صد و يهودي ها 1 در صد از اين جمعيت را به خود اختصاص داده اند. تحليل راست افراطي اين است که مسلمانان منشا همه نا آرامي ها هستند و يهوديان و پروتستان ها، آنها را از بالا حمايت و تقويت مي کنند. او سپس به ديدگاه هاي چپ افراطي پرداخت و گفت: چپ هاي افراطي يک کليشه دارند که آن ماجرا و اسطوره "مه 68" است. واقعيت اين است که ماجراي مه 68 در اواخر آوريل شروع و تمام شد و همه شورشيان بعد از آن به تعطيلات رفتند. ماجراي مه 68 از دانشگاه ها شروع شد، بعد سنديکاها و گروه هاي کارگري به آن اضافه شدند و بعد به يک اعتصاب عمومي تبديل شد و نهايتا متوقف شد. اعتصاب عمومي در ادبيات فرانسه يک اسطوره است. از زمان لنين چپ افراطي بر اين باور بود که هرگاه کارگران سراسر کشور اعتصاب کنند، انقلاب صورت مي گيرد. از زمان لنين همه اين تز را مطرح کردند، اما از همان زمان لنين هم هرگز اين اتفاق نيافتاد؛ کارگران دست از کار کشيدند، اما هيچ اتفاقي نيافتاد؛ جز اينکه از حقوق هاي آنها کم کردند و کارگران دوباره رفتند به سر کارهايشان. اما چپي ها در فرانسه از اين واقعه، يک اسطوره ساختند و هر شورشي آنها را به ياد اين تاريخ و شورش هاي آن مي اندازد از جمله ماجراهاي اخير فرانسه. چپ هاي افراطي معتقدند که شورش هاي اخير روش غلط و بدي داشت زيرا منجر به آتش سوزي و تخريب شد. آنها معتقدندکه اين شورشيان که جملگي از اقشار محروم و فقير جامعه بودند، بايد با چپ هاي افراطي به اتحاد مي رسيدند و همگي با هم يک بار ديگر ماجراي مه 68 را مي ساختند تا حکومت را ساقط کنند! او شورشيان اخير فرانسه و شورشيان مه 68 را از يکديگر تفکيک کرد و گفت: دانشجويان اعتصابي مه 68 چه کساني بودند؟ تعدادي دانشجوي پول‌دار! کنترل کردن اين موضوع کار ساده اي است؛ زيرا اين جوانان دانشجوي پولدار، بعد از پايان شورش به دانشگاه ها برگشتند و درسشان را تا مقاطع عالي خواندند و بعدها به مقامات و پست هاي کليدي کشور رسيدند. بعضي از اين افراد را من به شما معرفي مي کنم. يکي از آنها فيشر است، وزير امور خارجه آلمان. ديگري استراو، وزير امور خارجه بريتانيا است. کلينتن، رييس جمهور آمريکا و هيلاري همسر او هم از ديگر دانشجويان اعتصابي مه 68 بودند! ايدئولوژي آنها مارکسيست يا مارکسيست تروتسکيست و مائوئيست بودند. پس يک ايدئولوژي و سازماندهي مشخصي در آن وجود داشت. آنها به خيابان هاي ثروتمند نشين مي رفتند و ماشينهاي پولداران را به آتش مي کشيدند و حمله مي کردند به سمبل هاي قدرت و ثروت که در حقيقت متعلق به پدرانشان بود! وي ادامه داد: اما شورش هاي اخير فرانسه را چه کساني به راه انداختند؟ آنها فقرا، کارگران و اقشار محروم حومه شهرها بودند که به خاطر تنگناهاي خود دست به شورش زدند. خيلي از والدين اين شورشيان حتي کارگر هم نيستند. درست است که در همه شورش ها، تخريب صورت مي گيرد و اين البته چيز بدي است اما اين شورشيان بيش از هر چيز در محله هاي خود، اموال، خانه ها و اتوموبيل هاي خود و همسايگانشان را که وضعيتي مشابه داشتند، به آتش کشيدند و نابود کردند. اين شورش ها، شورش هاي نااميدي و ياس نام دارد." دکتر ناصر فکوهي در پايان از ماجراي به آتش کشيدن خانه ها و اتوموبيل هاي خود و همسايگان شورشيان اخير، تحليلي تمثيلي کرد و گفت: به نظر من مي توان يک تحليل تمثيلي از اين موضوع داشت و آن اينکه در حقيقت اين فقراي حاشيه نشين، دست به تخريب جهان خود زدند. جهان موجودي که مطلوب آنها نيست. آنها خانه هاي خود را ويران کردند. يعني از اين پس آنها ديگر حتي سرپناه هم ندارند. اين عمل نوعي انتحار از فرط نااميدي است و در نهايت اينکه اين شورش نشان داد که آن سياست هاي رفاهي اروپا شکست خورده است. سخنران بعدي اين نشست، دکتر فريبرز رييس دانا، اقتصاد دان بود. وي که ديدگاه هايي مشابه دکتر فکوهي داشت، به موضوع فقرا، اختلاف طبقات و اختلاف نژاد و دين اشاره کرد و گفت: آنچه که اتفاق افتاد، پايان يک پديده نيست، بلکه من از آغاز سخن مي گويم. اين شورش ها در حقيقت آغاز شورش ها و بلواهاي تازه در اروپا و امريکا است که به نظرم از اين پس تکرار مي شود و ريتم و ضرباهنگ پيدا مي کند. چرا؟ چون عواملي که اين شورش ها را ايجاد کرده از بين نرفته است؛ زيرا اين عوامل ذاتي نظام سرمايه داري است. بورژوازي ليبرال هميشه به عنوان خشن ترين و رياکارترين ابزار در اين گونه مواقع، از کشتار توده ها استفاده مي کند. تجربه هاي زيادي اين را به ما نشان داده است. دوستي به من مي گفت که در جهان توسعه يافته غرب، فرانسه و در جهان کمتر توسعه يافته شرق، ايران، دو سرزميني بوده اند که خيلي از وقايع انقلابي جهان را رقم زده اند. همين طور است. او به وقايع اخير اشاره کرد و گفت: همه مي داند که در وقايع اخير دو دانشجو از دست پليس فرار مي کنند و به يک پست نگهباني برق پناه مي برند و در آنجا بر حسب تصادف دچار برق گرفتگي مي شوند و مي ميرند! واقعيت اين است که اگر پليس آنها را تعقيب نکرده بود، آنها نمي مردند. پليس بايد پاسخگوي تعقيب و مرگ آنها باشد. در همه جا پليس بايد پاسخگو باشد، اما در فرانسه بيشتر؛ زيرا ادعاي عالي ترين شکل هاي روامداري و مسالمت و دموکراسي را دارد. نرخ بيکاري 40 در صد است و در اين شهرک هاي حاشيه نشين حدود 55 در صد مهاجر نشين هستند. در اين بخش از فرانسه، بررسي ها نشانمي دهد که از هر دو نفر جوان، يک نفر بيکار است و آن کسي هم که کار دارد در پايين ترين سطوح اقتصادي زندگي مي کند. نتايج اين شورش ها در 17 روز، بيش از 70هزار خودرو سوخته، 250 مليون يورو خسارت، زخمي شدن ده ها تن پليس بود. اما عمده خسارت هاي وارده، به خود دارايي هاي مردم ساکن در اين حومه ها بود. اين يک شورش مبتني بر قليان و خود را به آتش زدن بود. وي ادامه داد: من از اين نظريه دفاع مي کنم که نه اختلافات قومي و فرهنگي و نه اختلاف در باورهاي مذهبي، باعث اين شورش ها نشدند، بلکه عوامل توسعه اجتماعي و اقتصادي عوامل اصلي بروز اين بحران ها شدند. مساله ناسازگاري آنها با توسعه شهري نيست. زيرا پرسش اين است که مگر اينها مهاجر بوده اند؟ اين جوانان شورشي پدر و مادر مقيم فرانسه داشتند و خودشان هم در فرانسه متولد شدند. پس فرانسوي هستند. رنگ پوست و آبا و اجداد نمي تواند مالکيت يک سرزمين را نشان دهد. آنها فرانسوي هستند زيرا در آنجا زندگي مي کنند و خانه ديگري به غير از فرانسه ندارند. خواسته هاي شورشيان و نتايج بازجويي ها و اظهار نظر صاحب نظران و همين طور شمار زيادي از مسئولان کشور مثل نخست وزير اعلام کردند که اين رويدادها ريشه در فقر و محروميت دارد. جمله اي را از "ميتران" در سال 1990 به ياد دارم که در آن زمان کسي آن را جدي نگرفت. او گفت:"من هيچ اميدي نمي بينم در روحيه آن جواني که در حاشيه پاريس نشسته است و از آن بالا با اندوه تمام با تحمل فقر و نکبت و عقب ماندگي، به پاريس، پاريس درخشان چشم دوخته است! من اميدي ندارم که او آرام بنشيند." اين حرف آن زمان جدي نگرفته نشد امروز هم جدي نگرفته اند! اين استاد دانشگاه و تحليل‌گر مسائل اقتصادي ادامه داد: از سوي ديگر، سارکوزي، در مورد شورش اخير اينگونه برخورد مي کند: "من اين مناطق را پاکسازي مي کنم و هرکس مخالف من باشد از سر راه برمي دارم. چه کسي جرات دارد جلوي مرا بگيرد؟ " سارکوزي گفته است که اين کارگران را اخراج خواهد کرد. من آرزو مي کنم که سارکوزي همه سياست هاي خشن خود را اعمال کند؛ زيرا اين يکي از پل هاي ارتباطي است که جنبش محرومان را به خواسته هاي روشنفکران فرانسوي که به جاي خود بسيار سختگير هستند، وصل مي کند. اين تحليلگر مسائل اجتماعي و اقتصادي در پايان گفت: من در پايان از جامعه شناس يهودي الااصل جمله اي را مي خوانم. زيگموند داومند مي گويد: "در شورش هاي اخير دو پديده در کنار هم صف آرايي کنند. يکي مدارا و روامداري است و ديگري همبستگي". روامداري و مدارا همان بلايي است که دولت هاي رفاه و اصلاح طلب سطحي و دولت هاي ليبرال بر سر مردم آوردند. آنها اين تعليم را به مردم مي دهند که بگذار ديگران هر کاري مي خواهند بکنند ما به آنها کاري نداريم. اما در مقابل اين ديدگاه، ديدگاه همبستگي شکل مي گيرد که معتقد است بايد مداخله کرد و کمک کرد به آن اقشاري که محروم و نيازمند هستند. انتهاي پيام
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha