• چهارشنبه / ۳۰ آذر ۱۳۸۴ / ۱۲:۴۴
  • دسته‌بندی: رسانه
  • کد خبر: 8409-10609
  • منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران

«جزييات در فيلم‌هاي ايراني» هرچه جلوتر مي‌رويم، شانس ديدن فيلم‌هاي خوب كمتر مي‌شود

مي‌گويند «شيطان در جزييات خوابيده است». اين جمله به نظرم شاه‌كليدي بزرگي است كه اثرش را هم در علم و هنر و هم در عرصه مملکت‌داري و اقتصاد و صنعت به وضوح مي‌بينيم. فرق محصول يا خدمت ايراني و خارجي خيلي وقت‌ها در رعايت نکردن نکات ريزي است که هر چند در نگاه اول به چشم «توليد‌کننده» نمي‌آيد ولي اعصاب «مصرف‌کننده» را بر هم مي‌ريزد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) حامد قدوسي در وبلاگ http://chaay.ghoddusi.com مي‌نويسد: مي‌خواهم همين حرف‌ها را در مورد سينما بزنم. هر چند به لحاظ تئوري چيزي از سينما نمي‌دانم ولي خب تماشاگر علاقه‌مندي هستم و لذا به عنوان يك مصرف‌کننده حق‌ دارم راجع به کيفيت فيلم‌ها حرف بزنم. از سال 70 تقريبا اکثر فيلم‌هاي مطرح سينماي ايران را با علاقه و دقت دنبال کرده‌ام. مطمئن نيستم که سليقه و حساسيتم در اين سال‌ها تغيير نکرده باشد، خصوصا که در دو سه سال اخير فيلم خارجي بسيار ديده‌ام و اين طبعا روي انتظاراتم اثر مي‌گذارد. ولي اگر از اين خطاي تحليل که بگذريم وقتي که کيفيت فيلم‌هاي مطرح اين 15 سال را دنبال مي‌کنم متاسفانه به نوعي صعود و افول مي‌رسم. کيفيتي که من اين جا ازش صحبت مي‌کنم کيفيتي نسبتا عريان و قابل درک براي بيننده است. دارم از قابل باور بودن اتفاق داستان، از کليشه‌اي نبودن موضوع، از اضافي نبودن شخصيت، از رعايت توالي زماني يا سرعت گذشت زمان، از تغيير ناگهاني رفتار شخصيت‌ها و مواردي مثل آن صحبت مي‌کنم. طبيعي است كه از فيلم‌هاي غير مطرح و کارگردانان جوان و غير صاحب نام انتظار چنداني نيست ولي وقتي مي‌بيني که فيلم‌هاي پر فروش در گيشه و پر جايزه در جشنواره پر از چنين خطاهايي هستند ماجرا كمي قابل تامل مي‌شود. بعد از عادت كردن به فيلم‌هاي خوش ساخت اول دهه 70، اولين فيلم‌هايي که توي ذوقم زدند هيوا و كمكم كن ملاقلي پور بودند كه يا سناريوهايشان بي سر و ته بود يا سرشار بودند از كليشه‌هاي زمخت و پرداخت نشده و يا بازي‌هاي ضعيف و خنده‌دار. همين تابستان كه بيد مجنون را ديدم در شگفت ماندم كه چطور چنين فيلمي اين قدر مطرح مي‌شود. فيلم پر بود از ضعف فيلم‌نامه و ساخت و تدوين. از تصوير زندگي رويايي يوسف در ابتداي فيلم گرفته تا حرف‌هاي كليشه‌اي بيمار آذري، عاشق شدن ناگهاني يوسف و رفتن خنده‌دارش دم كلاس دخترك، پاياني كه داشت نصيحت‌آميز بودنش را داد مي‌زد، كشدار بودن داستان و كلي نكته ديگر كه الان يادم نيست. آخرين افسوسم هم امشب بود كه «ديوانه‌اي از قفس پريد» را تماشا كردم. بهترين فيلم جشنواره فجر دو كليشه دستمالي شده و كسل‌كننده بازماندگان جنگ و برج‌نشيني در تهران را بي هيچ تغيير و ابتكاري با موضوع پرداخت نشده شيخ صنعان و تصويري كم‌رنگ از نوعي حس اگزيستانسياليستي در يك فيلم در هم مي‌آميزد و به خورد بيننده مي‌دهد. ماجرا فقط اين نيست. كارگردان آن‌قدر به جزييات بي‌تفاوت است كه يادش مي‌رود يلداي مطلقه بايد عده نگه دارد و نمي‌تواند فرداي روز طلاقش به عقد مرد ديگر درآيد. يادش مي‌رود كه صحنه‌هاي آخر توي آسايشگاه را كمي كار كند و ... من هميشه در آرزوي ديدن فيلم‌هاي تر و تميزي مثل عقاب‌ها، پرواز در شب، مسافران، از كرخه تا راين، سگ‌كشي، پري، عروسي خوبان، سوته‌دلان، بازمانده، زماني براي مستي اسب‌ها، دايره و كارهايي از اين دست هستم. اين فيلم‌ها را هم بزرگان ساخته‌اند و هم جوانان تازه كار ولي احساسم از كارهاي 4-5 سال اخير اين بود كه هر چه جلوتر مي‌رويم شانس ديدن اين طور فيلم‌هايي كم‌تر مي‌شود. من هم محدوديت‌هاي سينماي ايران را درك مي‌كنم و هم انتظار ندارم كه كارگردان ايراني فيلسوف باشد و ده فرمان و توت فرنگي‌هاي وحشي و داگ ويل تحويل ما بدهد ولي انتظار دارم كه حداقل فيلمي نسازد كه مثل پيكان از هر گوشه‌اش - حتي در نگاه بيننده غيرمتخصصي مثل من - عيب و ايراد‌هاي آشكار ببارد. برداشت من از اين روند اين است كه انگار بين فيلم‌سازان ما سينماي زمخت و شلوغ كيميايي كه نمونه‌اش را در مرسدس مي‌بينيم، دارد مقبوليت بيشتري از سينماي استادانه و دقيق بيضايي و مهرجويي به دست مي‌آورد. انتهاي پيام
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.