دكتر مهدي مطهرنيا معتقد است" دنياي امروز و آينده دنياي موضعگيري و صفبندي دانايي ملتها در برابر قدرت دولتهاست" وي در بيان راهكاري براي افزايش كارآيي دستگاه سياست خارجي كشور ميگويد" سياست خارجي مونوئيستي است و براي موفقيت در آن ابتدا به يك شوراي سياست خارجي كه از همه نخبگان و از هر ديدگاهي حضور داشته باشد، نياز داريم". وي با اشاره به مهمترين چالش عرصه سياست خارجي كشور يعني آمريكا تاكيد ميكند" در عرصه سياست خارجي ايران اصل مبارزه با دولت آمريكا نيست، بلكه اصل منافع ملي ايران است". مطهرنيا با اشاره به اهميت تحولات منطقه به ويژه در افغانستان و عراق به استراتژي ايران در عراق اشاره ميكند و ميافزايد "استراتژي ما در عراق بايد بر حمايت از «دموكراسي درونزا» مستقر باشد". وي در بحث هستهيي كشورمان معتقد است" در اين مساله بايد اوليت را به« فرآوري قدرت» داد هر چند كه اين موضوع در اولويت منافع ملي ما نيست".
همچنين كيهان برزگر با شركت در اين بحث با اشاره به اينكه براي اولين بار بعد از حادثه 11 سپتامبر ايران توانست به دليل تحولات منطقهيي در افغانستان و عراق نقش مهمي را بازي كند ميافزايد: " نقش ايران به عنوان يك قدرت منطقهاي در حال افزايش است و كشورهاي غربي بايد آرام آرام اين نقش را بپذيرند". وي همچنين معتقد است ايران بايد ميدانهاي طبيعي نفوذ خود در عراق را گسترش دهد". برزگر با اشاره به عملكرد سياست خارجي ايران ميگويد" غير قابل پيشبيني بودن در حوزه روابط بينالملل امري پسنديده نيست، هر چند كه برخورد گنگ و مبهم در مذاكرات ديپلماتيك عرف است، اما براي استراتژي سياست خارجي خوب نيست".
آنچه در پي ميآيد متن كامل گفتوگوي دكتر مطهرنيا و برزگر با خبرنگار سياسي - خارجي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) است:
كيهان برزگر، استاديار روابط بينالملل واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد در گفتوگو با ايسنا مهمترين اهداف سياست خارجي را بر دو اصل «امنيت» و«فرصتسازي» دانست و گفت: اينكه يك كشور چگونه بتواند تهديدات امنيتي را دفع كند و در خارج از مرزهاي يك كشور منطقه و جهان فرصتسازي كند مهمترين معيار سياست خارجي براي يك كشور است.
برزگر بر ضرورت انسجام داخلي كشور و پيامهاي ناشي از آن براي فضاي بينالمللي اشاره كرد و گفت: جمهوري اسلامي ايران به دليل ماهيت خاص انقلابياش ويژگيهاي جديدي را وارد سياست خارجي ايران كرده است كه مهمترين اين ويژگيها چالش با و يا عدم قبول نظام حاكم در جهان است.
وي با اشاره به محدوديتهاي نقشآفريني ايران در عرصهي بينالمللي به دليل وجود چنين چالشي اظهار داشت: براي اولين بار بعد از حادثه 11 سپتامبر ايران به دليل نقشي كه توانسته در منطقه ايفا كند توان فرصتسازي در سياست خارجي را نيز پيدا كرد كه تا قبل از آن معتقدم ايران نتوانسته بود چنين نقشي راايفا كند و آن به دليل وجود محدوديتهاي نظام بينالملل و بازيگران عمده آن مانند آمريكا، اتحاديه اروپا و كشورهاي ديگر بود كه به هيچ وجه راضي به نقش آفريني ايران در سطح منطقه نبودند.
برزگر ادامه داد: آمريكا معتقد است افزايش نقش ايران به معناي افزايش قدرت يكي از مهمترين مخالفها را در نظم حاكم بر دنيا ايجاد كرده است ، بنابراين در پي آن هستند كه اين نقش را از ايران بگيرند و مثلا به تركيه به عنوان كشوري با نقش و ماهيت وجودي در همراهي استراتژيهاي آمريكا در منطقه دهند، لذا ايران به دليل اين مخالفتها توان فرصتسازي را از دست خواهد داد، اما تصور ميكنم براي اولين بار بعد از حادثه يازده سپتامبر ايران توانست به دليل تحولات منطقهيي در افغانستان و عراق و نقش مثبتي كه در تشكيل دولت جديد افغانستان و كنفرانس بن بازي كرد مورد توجه قدرتهاي بزرگ قرار گيرد.
اين استاد دانشگاه با اشاره به اهميت عنصر شيعه در تحولات عراق و تاثير آن بر گسترش عملكرد سياست خارجي ايران گفت: ايران توانست براي اولين بار در عراق به دليل اهميت يافتن شيعيان خود را مطرح كند. ايران با استفاده از يك عنصر ايدئولوژيك (مذهب) توانست براي پيش بردن اهداف سياست خارجي خود به طور موثري وارد شود و اين نقش هيچ وقت در سياست خارجي ايران در قبل و مدتها پس از انقلاب به دليل اعمال فشارهايي كه صدام داشت، شكل نگرفته بود.
وي ابراز داشت: همچنين براي اولين بارعنصر شيعه وارد سياست خارجي ايران شد كه اعتماد به نفس ايرانيها را موجب شد و اين اعتماد به نفس در حوزه سياست خارجي مبناي تحولات جديد در روابط بينالملل است، چرا كه ايران معتقد است اگر آمريكاييها ميخواهند در اين منطقه بمانند نياز به نقش و عنصر سازندهي ايران در عراق دارند و اگر ايرانيها به اين امر تمايل نداشته باشند ممكن است اين نقش شكل نگيرد.
اين استاد دانشگاه معتقد است: با توجه به نقش بالا دستي كه ايران در منطقه دارد به دنبال نقش بيشتري است و به نوعي نقش ايران در منطقه متناسب با پايههاي قدرتاش نيست، لذا وارد حوزهي فرصتسازي شده است كه امري كاملا طبيعي است.
وي افزود: ديپلماسي ايران در يك حوزه فوقالعاده حساس و سرنوشت ساز از تاريخ ملت ايران قرار دارد و بايد مواظب بود كه چگونه از كارتهايي كه در اختيار داريم بتوان خوب استفاده كرد.
برزگر در پاسخ به اين سوال كه تا چه اندازه بايد براي پيشبرد سياست خارجي كشور بر انسجام و وحدت داخلي تاكيد داشت گفت: "يكدستي در درون سيستم و نظام براي بيان و اجراي سياست خارجي فوقالعاده مهم است. "
اين كارشناس مسايل بينالملل با بيان اينكه جابهجايي قدرت در درون انسجام دروني را به وجود ميآورد اظهار داشت: با وجود اين انسجام نقش سياست خارجي يك كشور خود به خود تقويت ميشود.
برزگر اضافه كرد: صداهاي مختلف در داخل بايد با هم هماهنگ باشند تا وقتي به حوزه سياست خارجي ميرسند، تنها يك صدا از آن شنيده شود و همچنين يك صدا آن را مطرح كند.
اين استاديار روابط بينالملل در خصوص چگونگي هماهنگ شدن اركان دروني كشور اذعان كرد: معتقدم براي هماهنگي دستگاههاي مختلف بايد يك گروه استراتژيك بين نهادهاي مختلف شكل گيرد تا آنها صداهاي خود را به واسطهي آن هماهنگ كنند و از اين صداهاي هماهنگ سياست خارجي ايران را بالا ببرند كه البته اين امر ابتدا به تعريفي درست و دقيق از سياست خارجي كشور در بخشهاي مختلف نياز دارد؛ در اين صورت است كه همه گروههاي فعال در كشور و نخبگان علمي و سياسي از اين برنامه حمايت ميكنند.
برزگر با اشاره به عملكرد ايران در حوزه سياست خارجي گفت: متاسفانه در اين حوزه چند صدايي وجود دارد كه در درازمدت مطمئنا به نفع كشور نخواهد بود؛ چون يك حالت "غير قابل پيشبيني بودن" از ما براي طرف مقابل به وجود ميآورد كه در حوزه روابط بينالملل امري پسنديده نيست؛ طرف مقابل حتما بايد بداند؛ ما چطور فكر ميكنيم كه براساس آن سياستهاي خود را تنظيم كند.
وي گفت: برخورد گنگ و مبهم هرچند در مذاكرات ديپلماتيك عرف است، اما براي استرتژي سياست خارجي خوب نيست.
در همين حال مهدي مطهرنيا، استاد علوم سياسي دانشگاه در ادامه اين گفتوگو با اشاره به سخنان برزگر كه بر امنيت و فرصتسازي به عنوان اهداف سياست خارجي تاكيد ميكرد گفت: امنيتسازي يكي از اهداف سهگانه سياست خارجي و فرصتسازي هدف ديپلماسي است.
وي در تعريفي از ديپلماسي گفت: ديپلماسي يعني افزارمندي سياسي؛ يعني در چارچوب افزارمندي سياسي بايد فرصتسازي به وجود آيد.
اين استاد دانشگاه افزود: فرصتسازي در ساحت ديپلماسي مطرح است و ديپلماسي در حوزه عقلاني ابزاري قرار ميگيرد؛ در حالي كه جنس سياست خارجي عقلانيت و تفاهم نيست و از اين رو است كه دكتر برزگر به حق ميگويند كه بايد در حوزه سياست خارجي شفاف حرف زد و عمل كرد، اين در حالي است كه حوزه افزارمندي سياسي شفافيت عليه ما خواهد بود.
استاد گروه علوم سياسي دانشگاه آزاد تصريح كرد: اگر اين دو حوزه را به لحاظ تئوريك در ايران جدا كنيم مشكل سياست خارجي ما تا حدودي حل خواهد شد.
وي با اشاره به اين مطلب كه " ايران به دليل ماهيت انقلاب اسلامياش در مقابل آمريكا است" گفت: در سالهاي اخير نوعي هويتسازي در بحث شيعه شد و اسلام انقلابي شيعه و هلال شيعي بيشتر مطرح شد.
وي با اشاره به آنچه " در آخرين مقاله از مجلهي «پراميت» آمريكايي در 27 مهرماه سال جاري با موضوع شاه جنوب از كتاب دانيال نبي فصل يازدهم، آيهي چهلم از تورات و عهد عتيق" مطرح ميكرد، در توضيح مطلب فوق ابراز داشت: ميخواهند بگويند مركز شاه جنوب، ايران ميشود و آن را به عنوان يك قدرت برتر معرفي ميكنند، اما دليل طرح چنين ادعاهايي درباره ايران چيست و چرا ميخواهند از ايران يك قدرت برتر شيعي بسازند و به دنيا معرفي كند و در واقع يك دگرآمريكايي را در حداقل در منطقه ايجاد كنند؟"
وي با بيان اينكه حوزه سياست خارجي سه هدف عمده را دنبال ميكند، اظهار داشت: اصل تامين آزادي؛ امروز مفهوم آزادي يك مفهوم درون مرزي و فروملي نيست، تضمين امنيت كه در ديدگاههاي سنتي سياست خارجي تضمين امنيت يك پارادايم بوده است، دقايق گفتماني تضمين امنيت با توجه به تغيير و تحول مفهوم امنيت در دههي 1990 و بعد از يازده سپتامبر را ميپذيرم و معتقدم ديگر نبايد گفتمان امنيت را منفي ديد.
وي با اشاره به اصل سوم "فرآوري قدرت" در بيان اين اصل ادامه داد: از آن رو براي قدرت مفهوم فرآوري را به كار ميگيرم، چرا كه معتقدم سياست خارجي مونوئيستي است به اين معنا كه نمي توان تاثيرات متقابل سياست خارجي و داخلي را رفع كنيم. لذا بايد شفاف به دنيا اعلام كنيم كه پارادايم حاكم بر سياست خارجي ايران بر اساس سه اصل تامين آزادي، تضمين امنيت و فرآوري قدرت در چارچوب اهداف شكل گرفته جمهوري اسلامي ايران است.
مطهرنيا با بيان اينكه بايد در حوزه ديپلماسي بسترسازي يا افزارمندي سياسي و به عبارتي فرصتسازي كنيم ابراز داشت: اما متاسفانه براي انجام اين كار ابزارهايمان با موضوعمان متفاوت است.
اين استاد دانشگاه گفت: همه بايد حول سه هدف شفاف عمل كنيم و هر كدام براساس تقسيم كار و استراتژي مشخص به بيان نكات ببپردازيم، لذا درد سياست خارجي ما فقدان يك اركستر سمفوني است.
وي با تاكيد بر اينكه اركستر سمفوني سياست خارجي ايران بايد شكل گيرد گفت: در يك نگرش هراكليتوسي، از افعال وآثار سياست خارجي كشور ميتوان فهميد كه كه يك اركستر سمفوني نيست اگرچه هركس يك سازي را مينوازد.
وي درباره تكثر نظرات در عرصه سياست خارجي تصريح كرد: اينكه آيا وجود اين ديدگاهها و رفتارهاي متكثر خوب است يا نه، به بافت موقعيتي هر موضوع باز ميگردد، بايد ديد هر كدام از اين اختلاف سليقهها در يك استراتژي معين به كار ميرود يا نه؟ اگر در اين قالب باشد ما را به سه اصل مذكور كه در بالا اشاره شد ميرساند، در غير اين صورت تكثر به ضد خود تبديل خواهد شد.
برزگربا اشاره به تاثير تحولات عراق در افزايش موقعيتهاي ايران در تعاملات منطقه و بينالملل گفت: تحولات عراق باعث شد ايران در بالا دست قرار گيرد، از سويي نفوذ ايران به دليل تجربيات هشت سال جنگ تحميلي درعراق به طور طبيعي در ان كشور وجود دارد، تحولات عراق براي نيروهاي اشغالگر يك چالش و براي ايران يك فرصت است. لذا اين نيروها بايد بپذيرند براي ايجاد ثبات و امنيت منطقهيي و يا آنچه كه آمريكاييها با آن حضورشان در عراق را توجيه ميكنند؛ يعني وجود خطر تسليحات شيميايي در عراق و امكان دسترسي القاعده به اين سلاحها."
وي با بيان اينكه دولت آمريكا براي ايجاد ثبات در عراق نياز به نقش موثر ايران دارد گفت: به دليل مشكلات سياسي بين دو كشور نمي تواند از اين نقش به درستي استفاده كند؛ اما معتقدم اين نقش به طور طبيعي از سوي ايران در عراق وجود دارد.
وي در پاسخ به اين سوال كه تا چه اندازه اين امكان وجود دارد كه ايران از موقعيتاش در عراق در بحث هستهيي استفاده كند؟ اظهار داشت: كشورهاي غربي حركت ايران به سمت دستيابي به فناوري هستهيي را براي كل ماهيت و فلسفه غرب و منطقه خاورميانه خطرناك ميدانند. در بحث هستهيي طرف ايراني معتقد است كه بايد بر اساس پتانسيلهايي موجود به سوخت مستقل هستهيي برسيم.
وي افزود: آمريكا و كشورهاي غربي معتقدند دستيابي ايران به چرخه مستقل سوخت هستهيي باعث افزايش قدرت ايران ميشود و اين افزايش قدرت در سطح منطقه به صلاح امنيت منطقه نيست؛ لذا تصور ميكنم آنها تمام تلاششان را خواهند كرد كه ايران به اين فناوري دست پيدا نكند.
برزگر در اين خصوص گفت: اينكه ايران در بحث هستهيي از كارت خود در عراق استفده كند را درست نميدانم؛ اما به هر صورت نقش ايران به عنوان يك قدرت منطقهاي در حال افزايش است و كشورهاي غربي بايد آرام آرام اين نقش را بپذيرند؛ چرا كه پايههاي قدرت (ژئوپليتيك، مردم، ايدئولوژي پويا و خواستهاي جهاني ايرانيان در ايجاد ارتباط با نظام بينالملل) ايران در منطقه وجود دارد.
برزگر خاطرنشان كرد: آنچه ايران بر ان تاكيد دارد فقط از سوي دولت و يا حكومت نيست؛ بلكه خواست اقشار مختلف مردم در ايران است و غرب بايد آرام آرام اين مساله را متوجه شود.
مطهرنيا در ادامه در خصوص موضوع مورد بحث در بالا گفت: بديهي است كه خرد سياسي موجب ميشود ما از هر كارتي كه در عرصه بينالملل در اختيار داريم بهره ببريم. اما در طرف ديگر ما كنشگري وجود دارد كه نميخواهد ما از اين كارتهامان در راستاي اصول سياست خارجي مان استفاده كنيم.
وي گفت: اينكه كارت عراق را معطوف به مساله هستهيي كنيم معطوف به فرآوري قدرت است؛ چيزي كه ميتواند به تضمين امنيت و تامين آزادي شدت و حدت دهد، اما در حالي كه براي ما اين دو مقوله درالويت قرار دارد ولي به عقيده من اوليت را بايد به فرآوري قدرت داد.
اين استاد دانشگاه "با بيان اينكه غرب به خوبي ميداند كه اگر ما به فرآوري قدرت بينديشيم تضمين امنيت و تامين آزاديمان؛ يعني استقلالمان نسبت به سياستهاي جهاني سازي آمريكا بالا ميرود آن هم در هارتلند نو جهان گفت: لذا بر اين نظرم كه بايد از كارت خود در عراق استفاده كرد در حالي كه رقيب مي خواهد از آن استفاده نكنيم.
مطهرنيا با اشاره به اينكه يك رقابت در حوزه ديپلماسي پيش ميآيد ابراز داشت: ابزار سياست خارجي كشور بايد قدرت خود را در حوزه ديپلماسي نشان دهند كه بتوانند معادلات بازي ايران و آمريكا را در همه مسايل به عراق بكشانند و اين منطقه بايد محل همپوشاني برخورد سياست خارجي ما و آمريكا شود و به تعبيري ويترين كار ما شود ودر اين صورت است كه ميتوان بهره برد.
وي گفت: آمريكاييها به خوبي ميدانند كه ايران پتانسيل قوي در حركت شيعيان عراق دارد؛ چرا كه همواره سعي ميكند، فاز سياسي تبديل به فاز نظامي نشود و دولت آمريكا نسبت به اين مساله كاملا واقف است؛ اما چون فرياد نميزنيم تا بگوييم ما هستيم كه تاثيرگذاريم لذا امتياز هم نميتوانيم بگيريم اما اين حصار بايد شكسته شود. بايد آمريكاييها تاثير و تاثرات متقابل شيعيان ايران و عراق را درك كنند، تلاش براي رساندن آمريكا به اين درك از موقعيت ايران در منطقه به ويژه در عراق بايد از سوي دستگاه ديپلماسي كشور بسترسازي شود، اما متاسفانه شاهد هستيم كه در اين مقوله دستگاه ديپلماسي كشور دچار ضعف جدي است.در عين حال معتقدم كه بهرهبرداري از موقعيتمان در عراق آسان نيز نيست.
وي گفت: تصور نميكنم در عرصه سياست خارجي ايران اصل مبارزه با دولت آمريكا باشد، بلكه اصل منافع ملي ايران است. جايي كه منافع ملي كشور اقتضا كند با هر كشوري و هر كسي مبارزه كنيم، مبارزه خواهيم كرد چه آمريكا و يا هر كشور ديگري كه باشد.
وي تاكيد كرد: منافع ملي براي ايران پارادايم و ايجاب كننده سه هدف تامين آزادي، تضمين امنيت و فرآوري قدرت است، بنابراين مسالهي هستهيي را در «فرآوري قدرت» براي ايران در اوليت ميبينم، اگر چه اولويت ندارد.
برزگر در ادامه اين بحث با اشاره به تفاوت صحنه سياست داخلي و خارجي از يكديگر گفت: ميتوان در سياست داخلي قدرتمند بود، اما در صحنه سياست خارجي با وجود رقباي بسيار تحقق سياستها و اهداف كار آساني نيست. بايد ميدانهاي طبيعي نفوذ خود را گسترش دهيم كه تقويت نقش شيعيان در عراق يكي از اين مسايل است. افزايش حضور معنوي ما در يك كشور به معناي افزايش اعتبار و نفوذ ما خواهد بود. از سويي معتقدم بايد مواظب بود كه حضور پررنگ ما يك تعبير خاص مبني بر اينكه " ايران در امور عراق دخالت ميكند" را به وجود نياورد، ما به تعريف و تبيين يك مبناي استراتژيك براي ادامه و گسترش نفوذ طبيعي خود در عراق نيازمنديم.
مطهرنيا گفت: رقباي فرامنطقهيي ايران در پي اين هستند كه شكافي بين شيعه و سني در عراق به ويژه ايران و عراق ايجاد كنند، لذا استراتژي ايران در عراق بايد بر حمايت از "دموكراسي درونزا" در عراق مستقر باشد؛ يعني ايران اسلامي بر اساس اينكه خود يك الگوي دموكراسي درونزا را بر اساس انقلاب اسلامي تجربه ميكند، معتقد است كه اين دموكراسي برونزا از داخل عراق بايد خارج شود و آنجايي كه آمريكاييها و هر قدرت فرامنطقهيي به وقوع اين دموكراسي درونزا همكاري ميكنند، ايران در كنار آنهاست و زماني كه در پي انسداد دموكراسي درونزا در عراق باشند، ايران در كنار ملت عراق خواهد بود، در هر حال ايران در كنار ملت عراق است، نه شيعيان عراق.
وي اظهار داشت: استراتژي ايران در عراق بايد مبتني بر حمايت از دموكراسي درونزا در عراق باشد كه ويژگيهاي خاص خود را خواهد داشت. ايران ميتواند از آنچه آمريكا مدعي آن در ظاهر به عنوان گسترش دموكراسي در كشورهاي منطقه در عراق است، پشتيباني كند، امروز ايران آيتالله سيستاني را به عنوان يك مركز تفكر درونزاي سياسي در عراق پذيرفته است كه اين حركت ايران در عراق را نشان ميدهد.
مطهرنيا در بيان تفاوت شكلگيري دولت در افغانستان و عراق پس از حمله آمريكا و اينكه مشكل عراق در استقرار آرامش و ثبات پس از دو سال چيست؟ گفت: در افغانستان با تكثر قومي مواجه هستيم، اما مشكل هويتي همانند عراق نداريم، چون جامعه در افغانستان سنتي است و هنوز وارد گذار به مدرنيسم و مدرنيته نشده است، افغانستان نتوانست احمدشاه مسعود را تحمل كند، چرا كه اين شخصيت كليد جامعه سنتي افغانستان به يك جامعه مدرن بود. در مقابل در عراق با تكثر هويتي مواجه هستيم نه تكثر قومي و به همين دليل است كه نظام فدرالي در عراق برتافته ميشود.
وي ابراز داشت: همچنين اطلاعات آمريكاييها نسبت به اعراب به لحاظ فرهنگي، روانشناسي و جامعهشناسي سياسي بسيار كمتر از اطلاعاتشان از افغانستان است. آمريكا به دليل حضور رقيب گذشتهاش (شوروي) در افغانستان اطلاعات دقيقي در اختيار داشت.
همچنين برزگر در اينباره با اشاره به اظهارات زلماي خليلزاد، نماينده آمريكا در عراق مبني بر اينكه مشكل ما در عراق نداشتن فردي مثل كرزاي است گفت: كرزاي شخصيتي بود كه تمام گروهها روي آن توافق كردند اما چنين شخصي در عراق هيچ گاه پيدا نشد.
وي افزود: در عراق هر كسي به دنبال منافع خودش در صحنه سياست است و به عنوان يك عراق واحد نيستند و جمع كردن آنها زير عنوان عراق واحد خيلي مشكل است. اما كرزاي آن ويژگيها را براي ايجاد بسيج ملي در عراق دارا بود.
در ادامه اين بحث برزگر در پاسخ به اين سوال كه تا چه اندازه از فرصتهاي كه پس از يازده سپتامبر براي ايران در عرصه بينالملل به وجود آمده استفاده كرده است گفت: به نظر من اكنون در حال استفاده از اين فرصتها هستيم. مذاكرات سياسي استراتژيك با اتحاديه اروپا بخشي از اين فرصتهاي به وجود آمده است؛ چرا كه تا پيش از آن اتحاديه اروپا وارد چنين قضايايي نميشد.
وي گفت: مذاكره سياسي - امنيتي و چانهزني بر روي مساله هستهيي با اتحاديه اروپا نشاندهنده نقش موثر ايران در منطقه و كمك كننده به نظام بينالملل است، اما تعريفي كه آنها از نقش ايران دارند، منفي است؛ چرا كه از 27 سال گذشته تصور ذهني اروپا نسبت به ايران به عنوان يك نيروي تهديدآميز در منطقه بوده است، بنابراين رويكرد مسالمت جويانهي اروپا با ايران در مسايل بينالملل اخير نوعي فرصت است. اگر ايران بتواند نسبت به تغيير چنين تصوري مرحله به مرحله اعتمادسازي كند، امكان پررنگ شدن فرصتها براي ايران نيز افزايش مييابد.
مطهرنيا در پاسخ به اينكه چرا طي 27 سال گذشته اين اعتمادسازي مرحله به مرحله صورت نگرفته است گفت: زمينههاي مختلف فرصت را داشتهايم و بر اين نظرم كه در نظام بينالملل عصر طلايي فرصت براي ايران فراهم است.
اين كارشناس مسايل بينالملل ادامه داد: روابط بينالملل هنوز در «آنارشي بينالمللي» بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق به سر ميبرد، در اين آنارشي نظم نوين جهاني معطوف به يك نظام چند قطبي است كه در بستر دانايي ملتها مجبور به همگرايي با يكديگر هستند، از سويي چين در آسياي خاوري قدرت ميگيرد، ايالات متحده آمريكا كه خود را وارث امپراطوريهاي كهن ميداند و اروپاي متحدي كه ديگر نميخواهد به واسطهي طرح مارشال تابع آمريكا باشد و مدعي است كه تمام ديون خود را به آمريكا پرداخت كرده است و از اين پس ميخواهد همكار آمريكا باشد نه تابع آن.
وي با بيان اينكه در آنارشي بينالمللي دو نظام تك قطبي و چند قطبي به عنوان تز و آنتي تز در مقابل هم صفآرايي ميكنند ادامه داد: نظامي كه به دنبال تك قطبي شدن قدرت است آمريكا، و نظام ديگري كه به دنبال چند قطبي شدن قدرت كه در يك سوي آن چين و در سوي ديگر اروپاي متحد قرار دارد، است و معتقدم سنتز اين دو نظام در قالب «دكترين پله جهان» قابل تعريف باشد و نقطهي تلاقي اين قدرتها در ايران (فلات ايران) است، جايي كه «ماهان» براي اولين بار خاورميانه را ايران و خليج هميشه فارس مطرح كرد(خاورميانه كلاسيك).
اين كارشناس مسايل بينالملل ادامه داد: آرام آرام شرايط به سمت و سويي ميرود كه يك پله در اين منطقه در حال شكلگيري است. اروپاييها در عمل به دنبال آن هستند كه حوزه نفتي جهان را بين خود و آمريكا تقسيم كنند و يك يالتاي دوبارهي شكل گيرد، آنها عراق را سهم آمريكا و ايران را سهم خود ميدانند و دقيقا به اين علت است كه بر سر انرژي هستهيي با ايران وارد مذاكره ميشوند، اين در حالي است كه آمريكاييها نميخواهند ايران كاملا در اختيار اروپا قرار گيرد.
وي افزود: اروپا از كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس عراق، عربستان سعودي و سوريه را به آمريكا واگذار ميكند و در اين ميان معتقدم افغانستان و پاكستان استوانههاي حائل بين قدرتهاي غربي و شرقي در نظم چند قطبي آيندهي جهاني خواهند بود.
اين استاد دانشگاه گفت: اگر امروز آمريكا بر روي كره شمالي به اين شدت اعمال فشار ميكند، چون دشنهيي است در پهلوي قدرت آسياي شرقي يعني چين.
وي در بيان اعتقاد خود تصريح كرد: دنياي آينده ديگر «كاپلاني» نيست، بلكه دنياي موضعگيري و صفبندي دانايي ملتها در برابر قدرت دولتهاست و در اين بستر است كه آمريكا و اروپا سعي دارند هر چه سريعتر نظم نوين جهاني را تقسيم كنند، چرا كه آنارشي بينالمللي از سال 2006 به بعد به نفع هيچ كدام از اين قطبهاي قدرت نخواهد بود، اگر دانايي ملتها از منطقه خاورميانه و جاهايي ديگر اوج بگيرد، هزينههاي اين قدرتها براي تقسيم جديد بينالمللي بسيار بيشتر از امروز خواهد بود.
مطهرنيا با طرح اين سوال كه "تا چه اندازه ايران از فضاي جديد بينالمللي به نفع خود استفاده كرده است؟ گفت: آيا شركاي استراتژيك ما در اين وضعيت آنارشي بينالمللي مشخصاند؟ و آيا استراتژي سياست خارجي ما روشن است؟
وي افزود: اينكه اركستر سمفوني سياست خارجي كشور هماهنگ و اساسا مشخص نيست به دليل پارادوكسي است كه در سياست خارجي ايران بين منافع ملي و مصالح ديني وجود دارد. معتقدم مصلحت ديني ما تاكيد بر منافع ملي است و اگر اين مساله به عنوان پاردايم حاكم بر سياست خارجي و با افزارمندي سياسي هماهنگ شود و رهبري اين اركستر سمفوني را بر عهده بگيرد و نيروها را در اين چارچوب قرار دهد، ميتوانيم بسياري از مشكلات مان را حل كنيم.
وي افزود: در اين صورت اعتمادسازي شفافتري و بازي دقيقتري خواهيم داشت.
مطهر نيا در پايان پيشنهاد كرد: به يك شوراي سياست خارجي نياز داريم كه مملو از نخبگاني باشد كه در آن بتوانند حرفشان را به راحتي بيان كنند.
گفتوگو از خبرنگار ايسنا: زهرا اصغري
انتهاي پيام


نظرات