به گزارش ايسنا در ادامه پاسخ قائم مقام موسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره) آمده است:
.....«اسلامِ بزرگ، تمام تبعيضها را محكوم نموده و براى هيچ گروهى ويژگى خاصى قرار نداده و تقوا و تعهدِ به اسلام، تنها كرامت انسانهاست و در پناه اسلام و جمهورى اسلامى، حق اداره امور داخلى و محلى و رفع هر گونه تبعيض فرهنگى و اقتصادى و سياسى متعلق به تمام قشرهاى ملت است.»
صحيفه امام؛ ج 11، ص 56
«اگر بنا باشد كه يك جايى دادستان بخواهد روى قوانين عمل بكند، ما بخواهيم بگوييم كه خير، ما دادستان را قبول نداريم، اين معناى ديكتاتورى است. ديكتاتورى همان است كه نه به مجلس سر فرود مىآورد، نه به قوانين مجلس و نه به شوراى نگهبان و نه به تأييد شوراى نگهبان و نه به قوه قضائيه و نه به دادستانى و نه به شوراهاى دادستانى و همين طور به همه ارگانها. قانون معنايش اين است كه {همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامى، به حسب قانون كشورى كه منطبق با قوانين اسلام است، همه را، وظيفهشان را قانون معين كرده. بعد از آنكه قانون وظيفه را معين كرد، هر كس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتورى است.»
صحيفه امام؛ ج 14، ص 415
«ما كراراً اين مطلب را گفتهايم كه اسلام نسبت به اقليتهاى مذهبى احترام قائل است و آنها در اين مملكت ما آزادند و حتى حق رأى دارند، حق تعيين وكيل دارند.»
صحيفه امام؛ ج 5، ص 432
«از نظر حقوق انسانى، تفاوتى بين زن و مرد نيست. زيرا كه هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد.»
صحيفه امام؛ ج 4، ص 364
«زن بايد در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زنها در جمهورى اسلام رأى بايد بدهند. همان طورى كه مردان حق رأى دارند زنها حق رأى دارند.»
صحيفه امام؛ ج 6، ص 300
امام در برابر كساني كه به رأي نمايندگان ملت در مجلس تنظيم قانون اساسي و رفراندوم پس از آن تمكين نكرده و برخي از اصول قانون اساسي از جمله اصل مربوط به ولايت فقيه را قبول نداشتند، چنين استدلال ميكند:
«... اگر ما فشار آورديم به اينكه آقا رأي بدهيد، حتماً بايد به اين مسأله رأي بدهيد آن وقت البته هم به ما اشكال است هم به آنها. اما اگر به دست مردم داديم و گفتيم آقا مسأله اين مسأله است... شمايي كه خلاف اين را ميگوييد ديكتاتور هستيد و ميخواهيد به ما تحميل بكنيد.
ديكتاتوري اين است كه برخلاف مسير ملت، برخلاف رأي ملت، يك چيزي به زور گردن ملت بگذارند.»
صحيفه امام؛ ج 9، ص 528
«مجلس خبرگاني كه با رأي مردم حاصل شده همه ميدانند كه اين مجلس يك مجلسي تحميلي نبوده است، هيچ كسي تحميل نكرده، خود مردم اشخاصي را انتخاب كردهاند».
صحيفه امام؛ ج 9، ص 522
بر خلاف آنچه كه آقاي غرويان در مصاحبهاشان عنوان كردهاند و همانند استاد خويش از مشروعيت دستور «بايدي» رهبري به مردم در انتخابها سخن گفتهاند، در جملات امام دقت فرمايند كه نه تنها بايدي در كار نيست بلكه صراحتاً ديكتاتوري را به معناي تحميل رأي بر مردم دانسته و انتخاب اينچنيني را مخدوش و داراي اشكال اساسي ميدانند. ادبيات امام برخلاف نظريه آقايان هم در انتخابات هم در ساير مواردي كه درخواستي از ملت داشتهاند، چنين است كه فقط چند نمونه آن را نقل ميكنم:
«پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزى را تحميل بكنيم. بله ممكن است گاهى وقتها ما يك تقاضايى از آنها بكنيم؛ تقاضاى متواضعانه، تقاضايى كه خادم يك ملت از ملت مىكند.»
صحيفه امام؛ ج 11، ص 34
«من، در اين آخر عمر، متواضعانه دست خود را به طرف تمام گروهها كه براى برپايى اسلام و احكام آن، كه تنها راه سعادت و ضامن استقلال و آزادى ايران از استعمار نو و كهنه است، كوشش و فداكارى مىكنند، دراز مىكنم و از همه استمداد مىنمايم.»
صحيفه امام؛ ج 3، ص 442
«اميد است تقاضاى متواضعانه و استدعاى خيرخواهانهام را بپذيريد، و با شركت عمومى خود در انتخابات، قطع اميد دشمنان جمهورى اسلامى و وابستگان به رژيم منحط سابق و هواخواهان آن؛ خصوصاً دولت امريكاى ستمكار را بنماييد.»
صحيفه امام؛ ج 12، ص 177
«اينجانب نصيحت متواضعانه برادرانه مىكنم كه آقايان محترم تحت تأثير اينگونه شايعهسازيها قرار نگيرند و براى خدا و حفظ اسلام اين جمهورى را تقويت نمايند. و بايد بدانند كه اگر اين جمهورى اسلامى شكست بخورد، به جاى آن يك رژيم اسلامى دلخواهِ بقيةاللَّه - روحى فداه - يا مطيع امر شما آقايان تحقق نخواهد پيدا كرد.»
صحيفه امام؛ ج 21، ص 447
«... من از همه ميخواهم، من التماس ميكنم به ملت ايران، من دست ملت ايران را ميبوسم»
صحيفه امام؛ ج 8، ص176
خطاب به جناب آقاي مصباح عرض ميكنم: چنانكه در فرازهاي مذكور كه نمونهاي از صدها و بلكه هزاران است، دقت فرماييد، ميبينيد كه امام خميني با چنين لحني با مردم يعني صاحبان انقلاب و كشور { سخن گفتهاند} و {داراي} چنان اعتقادي به حق الهي آنان در تعيين سرنوشتشان بودند كه «امام خميني» شدند. چه نسبتي بين ادبيات شما و آرايتان درباره حقوق و رأي مردم با امام برقرار است؟!
از محضر آيت الله مصباح متواضعانه ميخواهم به عبارت زير كه كلام امام خميني است و گويي كه همين روزها را پيشبيني ميكردند خطاب به علما و روحانيون فرمودهاند عنايت كنند:
• قابل توجه شوراي محترم نگهبان:
امام ميفرمايد:
«در انتخاب وكلاى خود رضاى حق را بر رضاى خود مقدّم داريد. من متواضعانه از شما مىخواهم كه حتىالامكان در انتخاب اشخاص با هم موافقت نماييد و اشخاصى اسلامى، متعهد، غير منحرف از صراط مستقيم الهى را در نظر بگيريد و سرنوشت اسلام و كشور خود را به دست كسانى دهيد كه به اسلام و جمهورى اسلامى و قانون اساسى معتقد و نسبت به احكام نورانى الهى متعهد باشند و منفعت خود را بر مصلحت كشور مقدّم ندارند.»
صحيفه امام؛ ج 12، ص 149
انتظار آنست كه شوراي محترم نگهبان كه مسئول احراز صلاحيتهاي نامزدهاي انتخابات (مجلس و خبرگان و ...) ميباشد و در مراحل بررسي صلاحيتها به شرط «التزام به قانون اساسي و اصل ولايت فقيه» استناد و اعتناي خاص دارند، به اين نكته نيز از اين پس، با توجه به مباحث اخير عنايت فرمايند كه در نظر رهبر كبير انقلاب اسلامي و وليّ فقيه كه اساس اين نظام با هدايت او سامان گرفته است، در كنار اعتقاد و تعهد به اسلام، اعتقاد و تعهد به «قانون اساسي» و «جمهوري اسلامي» نيز در زمره معيارها شمرده شده است. آيا كساني كه با زبان رسا در اصل جمهوريت نه تنها تشكيك كه آنرا امري موهوم و غير اصيل و مقطعي و غربي ميدانند، در انتخابات آينده صلاحيت تأييد مييابند؟!
به اصل بحث يعني ديدگاه امام درباره حق دخالت مردم در تعيين سرنوشت خويش و ميزان بودن رأي آنان بازگرديم.
امام خميني تا پايان عمر و در وصيتنامهاشان دهها بار از اينكه تمامي اركان نظام جمهوري اسلامي با دخالت و رأي خود مردم بدون تحميل برقرار شده است به عنوان تحقق يكي از آثار سياسي اسلام با افتخار ياد كرده و بر همين مبنا نيز به اثبات عدم مشروعيت نظام سلطنتي و رژيم پهلوي و رژيمهاي ديكتاتوري پرداخته است:
«سلطنتي كه در آن وقت درست كرده بودند و مجلس مؤسسان هم ما فرض كنيم كه صحيح بوده است اين ملتي كه سرنوشت خودش با خودش بايد باشد در اين زمان ميگويد كه ما نميخواهيم اين سلطان را. وقتي كه اينها رأي دادند به اينكه ما سلطنت رضا شاه را، سلطنت محمدرضا شاه را، رژيم سلطنتي را نميخواهيم، سرنوشت اينها با خودشان است، اين هم يك راه است از براي اينكه سلطنت او باطل است... مجلسي كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضايت مردم است، اين مجلس مجلسي غيرقانوني است.»
صحيفه امام؛ ج 6، ص 12
آقاي غرويان كه روي واژه «بايد» در مصاحبه خويش حساسيت دارند در فراز مذكور از امام دقت كنند «بايد» در جهت ناديده گرفتن حق تعيين سرنوشت مردم بهكار رفته است يا در جهت مشروعيت الزامي آن؟!
امام خميني در دفاع از رفراندوم عظيم طبيعي مردم در روز تاسوعا و عاشوراي قبل از پيروزي انقلاب چنين ميفرمايند:
«همه عالم اين مطلب را قائل هستند كه هر بشري نسبت به سرنوشت خودش آزاد است. ميتواند رأي آزاد بدهد، هر مملكتي بخواهد اگر سلطان تعيين كند، رئيس جمهور اگر بخواهد تعيين كند، حكومت بخواهد تعيين كند براي مملكتش، هر شكلي كه اين افراد مملكت بخواهند اداره بشوند، به حسب حقوق بشر، آن شكل بايد ممضي باشد... روز دهم و نهم، روز تاسوعا و عاشورا غير از اين مطلب چيزي نبود.»
صحيفه امام؛ ج 5، ص 244
«ما گفتهايم كه پس از رفراندم سراسرى كشور عليه شاه در روزهاى تاسوعا و عاشورا كه هر گونه مشروعيت و قانونى بودن را - حتى از نظر جهانيان - براى چندمين بار از حكومت شاه سلب كرد، به دليل اينكه ديگر شاه و دولت او نماينده ملت نيستند، اگر هم قبلاً بودهاند - كه هرگز نبودهاند-»
صحيفه امام؛ ج 5، ص 396-397
امام خميني در پاسخ به اظهارات كارتر رئيس جمهور آمريكا كه برخلاف خواست تمام ملت ايران از شاه حمايت ميكرد و مردم ايران را متهم به درخواستهاي غيرمنطقي مينمود، فرموده است:
«مىگويد بىميزان است؟ ميزان حقوق بشرى است كه حقوق بشر مىگويد كه همه افراد يك ملتى آزادند در اينكه عقايد خودشان را بگويند، در اينكه سرنوشت خودشان را خودشان تعيين بكنند؛ مردم ايران اين را مىگويند، شما خلاف اين را مىگوييد، كدام يكى مطابق ميزان است؟ كدامِ ما بىميزان صحبت مىكنيم؟!»
صحيفه امام؛ ج 5، ص 248
حضراتي كه اصالت جمهوريت در كنار اسلاميت را شرك ميدانند و از كنار هم قرار گرفتن رأي و ميل مردم و حكم خدا برميآشوبند و ميل و رضايت مردم را به هيچ ميانگارند و نظريه خويش را اتهامگونه به امام نسبت ميدهند، به دو فراز زير از كلمات امام توجه فرمايند!:
«حكومت نظامي همان حكومت شيطاني است. يك حكومتي است كه برخلاف رضايت خدا و برخلاف رضايت ملت است؛ يك همچو حكومتي شيطاني است. ما ميخواهيم يك حكومت الهي باشد موافق ميل مردم، رأي مردم، و موافق حكم خدا. آن چيزي كه موافق با اراده خداست موافق ميل مردم هم هست. مردم مسلمانند، الهي هستند.»
صحيفه امام؛ ج 4، ص 461
«ايران، ملت ايران ميخواهد مستقل باشد؛ ميخواهد آزاد باشد. بايد آزادي بدهند به ملت يعني ملت را رها كنند به حال خودش؛ فشار نياورند روي ملت كه با سرنيزه و توپ و تانك و اينها فشار بياورند كه مردم راضي بشوند ... ما هم كه حكومت اسلامي ميگوييم ميخواهيم يك حكومتي باشد كه هم دلخواه ملت باشد و هم حكومتي باشد كه خداي تبارك و تعالي نسبت به او گاهي بگويد كه اينهايي كه با تو بيعت كردند با خدا بيعت كردند.»
صحيفه امام؛ ج 4، ص460
* انزواي ملت به نفع كيست؟
* به هيچ پنداشتن رأي مردم و خارج كردن آنان از عرصه دخالت در سرنوشتشان گناهي است نابخشودني
امام ميفرمايد:
«مجلس را در نظر روحانيون و متدينين به گونهاى ساخته بودند كه دخالت در انتخابات از معاصى بزرگ و اعانت به ظلم و كفر بود! و روحانيت بهكلى از صحنه خارج شد و به انزوا كشيده شد؛ و دست قلدران و شرق و غربزدگان باز شد؛ و كشور را به آنجا كشاندند كه ديديد و ديديم. معالأسف امروز هم آن افكار پوسيده در نادرى از معممين بيخبر از دنيا ديده مىشود. در حالى كه اگر در هر شهرى و استانى چند نفر مؤثر افكار، مثل مرحوم مدرس شهيد، را داشتند، مشروطه به طور مشروع و صحيح پيش مىرفت، ... اكنون ما بايد از آن توطئهها و مفاسدى كه از انزواى متدينين پيش آمد و سيلىاى كه اسلام و مسلمين خوردند عبرت بگيريم؛ و بدانيم و بفهميم كه نظام اسلام و اجراى احكام آسمانى آن و مصالح ملت و كشور اسلامى و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگى به دخالت اقشار ملت و بهويژه روحانيون محترم و مراجع معظّم دارد. و اگر خداى نخواسته بر اسلام يا كشور اسلامى، از ناحيه عدم دخالت در سرنوشت جامعه، لطمه و صدمهاى وارد شود، يك يك تمام ملت در پيشگاه خداى قهّارِ توانا مسئول خواهيم بود؛ و نسلهاى آينده، كه ممكن است از كنارهگيريهاى كنونى مورد هزار گونه تجاوز واقع شوند، ما را نبخشند. پس، يكى از وظايف مهم شرعى و عقلى ما براى حفظ اسلام و مصالح كشور، حضور در حوزههاى انتخابيه، و رأى دادن به نمايندگان صالح كاردان و مطلع بر اوضاع سياسى جهان و ساير چيزهايى كه كشور به آنها احتياج دارد مىباشد؛ چه از روحانيون باشند، چه نباشند.»
صحيفه امام؛ ج 18، ص 335-336
«براى مردم بگوييد. مردم را در صحنه حاضرنگهداريد كه آنچه انقلاب و ايران را حفظ كرده حضور مردم در صحنه است. در تمام دنيا مردمىبه خوبى مردم ايران پيدا نمىشود. امروز مردم پشتيبان انقلاب اسلامىو دولت هستند. پشتيبانى مردم از دولت به خاطر اين است كه دولت را اسلامىمىدانند و مىدانند كه طرفدارى از دولت، طرفدارى از اسلام است.»
صحيفه امام؛ ج 17، ص 453
«هر چه به سر اين ملت مظلوم در طول زمان، پس از مشروطيت تا دوره آخر انتصابات ستمشاهى آمد، به طور قاطع از مجلسهاى فاسد بود كه ملت در انتخاب نمايندگانش يا هيچ دخالت نداشت، يا دخالت بسيار ناچيزى داشت.»
صحيفه امام؛ ج 18، ص 335
«شما ديديد كه در انتخابات گذشته، از انتخابات اصل نظام جمهورى اسلامى گرفته تا مجلس خبرگان براى قانون اساسى، مجلس و رؤساى جمهور، مردم هر دفعه بهتر از دفعه قبل شركت كردهاند... شما ائمه جمعه موظفيد براى جلوگيرى از شيطنتهايى كه اينها مىكنند و مىگويند مردم اعراض كردهاند و در انتخابات شركت نمىكنند، مردم را به شركت در انتخابات دعوت كنيد و مردم نيز ثابت كنند كه اعراض نكردهاند.»
صحيفه امام؛ ج 17، ص 106
«اينكه مردم، كشور را حالا از خودشان مىدانند و مىدانند كه سرنوشت كشور با انتخابات است. اين طور نيست كه حالا بگويند ما انتخاب كنيم براى كى. انتخاب مىكنند براى خودشان. پيشتر اين حرف بود كه خوب، به ما چه ربط دارد انتخابات، به ما كارى ندارند، آنها به مصالح ما كارى ندارند. اما امروز اين حرف نيست، مردم شركت مىكنند و من اميدوارم كه هرچه بيشتر شركت بكنند در انتخابات. اين وظيفهاى است الهى، وظيفهاى است ملى، وظيفهاى است انسانى، وظيفهاى است كه ما بايد عمل به آن بكنيم، همه مان بايد در انتخابات شركت بكنيم. شما بايد در حسن جريان انتخابات جديت بكنيد، و مردم هم انشااللَّه وارد بشوند و رأى بدهند.»
صحيفه امام؛ ج 18، ص 381
* جمهوري اسلامي يا حكومت اسلامي؟
آقاي مصباح يزدي و شاگرد ايشان در يك مغالطهي آشكار عنوان «جمهوري اسلامي» را در مقابل و در تضاد با «حكومت اسلامي» قرار دادهاند و آنگاه با استناد به اينكه امام خميني بارها از برقراري حكومت اسلامي سخن گفته است و كتابي نيز با همين نام قبل از پيروزي انقلاب منتشر شده است و در آن از «جمهوري اسلامي» سخني به ميان نيامده است چنين نتيجه گرفتهاند كه پس جمهوري اسلامي يك قالب وارداتي و اضطراري بوده است و ما فعلاً چون امام به قانون اساسي آن رأي داده ميپذيريم، ولي خالصسازي نظام اسلامي به آن است كه جمهوريت آن كه يك مدل غربي است و بر اساس اتكاي به رأي ملت بنا شده است، امري غير اصيل از لحاظ شرعي است و بايد تبديل به «حكومت» بشود.
سخنراني اخير آقاي مصباح يزدي (روزنامه شرق يكشنبه 18 / 10 / 84) كاملاً در همين رابطه است. ايشان نه تنها «اصالت جمهوريت» را منكرند بلكه اعتقاد به اصالت جمهوريت در كنار اسلاميت را شرك ميدانند. آقايان از اين نكته بديهي غفلت و يا تغافل كردهاند كه واژه حكومت در علوم سياسي و ادبيات رايج به معنايي عام به كار ميرود و معادل نظام سياسي است. در تقسيمبندي انواع نظامهاي سياسي متناسب با رويكردهاي محتوايي و نوع بينش و نگرشي كه اين نظامها بدان وابستهاند از حكومت و پسوند آن سخن به ميان ميآيد مثلاً حكومتهاي سوسياليستي، كمونيستي، ليبراليستي، ديني و اسلامي ـ بنابراين هيچگاه واژه «حكومت كمونيستي» در مقابل «جمهوري كمونيستي» يا حكومت استبدادي و سلطنتي در مقابل رژيم و نظام سلطنتي و يا حكومت اسلامي در مقابل جمهوري اسلامي بهكار نميروند. ايشان تصور كردهاند كه رابطه «حكومت» با «جمهوريت» همانند رابطه «سلطنتي» با «جمهوريت» است كه قابل جمع نميباشند. جمهوري اسلامي يك مدلي است از انواع حكومتها و در مقام مقايسه آن با ديگر حكومتها گفته ميشود حكومت اسلامي. به عبارت ديگر جمهوري در معناي رايجش اخص از معناي عام حكومت است. واژه حكومت فقط ناظر بر حاكميت است، نه نوع آن. چنانكه گاه گفته ميشود حكومت صفويه، حكومت برامكه و علويان. اما اين واژه نميرساند كه اين حكومتها از لحاظ نوع نظام سياسي كداميك از انواع نظامهاي سياسي همچون قبيلهاي، سلطنتي، خلافت و جمهوري ميباشند. حكومت مشروطه انواع مدلها دارد: سلطنتي موروثي و غيرموروثي و غير سلطنتي. حكومت اسلامي نيز وقتي كه بهكار برده ميشود منظور آن است كه حكومت اسلامي است، نه ساير انواع حكومتهاي غيرديني؛ اما اين واژه به تنهايي بيانگر مدل و نوع نظام سياسي كه تشكيلدهندگان آن به آن معتقدند، نميباشد و لذا طرفداران نظام خلافت، امامت و ولايت، و حتي نظامهاي سلطنتي و جمهوريهاي تشكيل شده در كشورهاي اسلامي، نظامِ خود را حكومت اسلامي مينامند. در ادبيات امام خميني نيز ايشان «حكومت» را در همان معناي رايج آن يعني نظام سياسي و حاكميت به كار ميبرند و در مقام بيان نوع و مدل آن نيستند؛ بلكه در مقام كاربرد «حكومت اسلامي» تأكيدشان بر قيد اسلامي است كه وجه امتياز آن با حكومتهاي غيراسلامي ميباشد. اما آنجا كه جمهوري اسلامي را بهكار ميبرند نظرشان بيان نام كامل نظام سياسي مطلوب ايشان با عنايت به نوع و فرم آن ميباشد.
بر خلاف تصور جناب آقاي غرويان كه فكر ميكنند امام قبلاً از عنوان حكومت اسلامي استفاده ميكردند بعداً و به اضطرار وصف جمهوري اسلامي را بكار بردهاند!! امام خميني تا پايان عمر نيز از واژه حكومت اسلامي در همان معنايي كه گفته شد استفاده كردهاند؛ به عنوان وجه عام نظام جمهوري اسلامي ايران. كافي است به وصيتنامه ايشان مراجعه شود. به عبارت روشنتر قطعاً بدون هيچگونه ترديد هرجا كه امام از حكومت اسلامي در ايران بعد از تشكيل نظام حكومتي مطلوب خويش سخن گفتهاند مرادشان همان جمهوري اسلامي است.
واضح است كه نزاع بر سر حروف «ج م ه و ر ي» نيست بلكه بحث بر سر معناي اين واژه و التزام به آن است.
اجمالاً آنچه كه نظامهاي جمهوري را با همه تنوعشان از ديگر نظامها متمايز ميسازد اتكاي نهادهاي اصلي قدرت به رأي مردم در جريان برگزاري انتخابات ميباشد. نه تنها در زمان بيان درسهاي ولايت فقيه در سال 48 بلكه اگر 40 سال قبل از آن نيز از امام سؤال ميشد كه آيا در حكومت اسلاميِ مطلوب شما همراهي و نظر موافق و بيعت مردم شرط است يا حكومت بر خلاف ميل و رضاي تمام يا اكثريت مردم، به صورت تحميلي نيز ميتواند مشروع و اسلامي باشد، يقيناً پاسخ ايشان وجوب جلب همراهي و نظر موافق مردم بود. عدم مشروعيت و نفي حكومتهاي استبدادي، الفباي انديشه سياسي امام خميني است.
آقاي غرويان پرسيدهاند آيا امام در نجف درس حكومت اسلامي ميدادند يا جمهوري اسلامي؟ واقعاً از مثل ايشان چنين سؤالي بعيد است و نشانه عدم توجه ايشان به مراحل تكاملي نهضتها از آغاز تا مرحله استقرار ميباشد. برادرم! آنروز امام در تبعيد بود و مبارزين در غل و زنجير و اختناق ستمشاهي بر ايران حاكم بود، امام خميني در سال 48 درس جمهوري اسلامي بدهد؟! امام در نجف نه درس حكومت اسلامي ميدادند و نه جمهوري اسلامي. ايشان در سلسله مباحث فقهي خويش به موضوع ولايت فقيه رسيدند و در ضمن 13 جلسه درس و سخنراني توأمان به اثبات نظريه ولايت فقيه از قرآن و سنت و عقل پرداختهاند. همان زمان جمعي از دوستان امام اين درسها را پياده كردند با نام «ولايت فقيه يا حكومت اسلامي» منتشر ساختند. ضمناً جهت اطلاع آقاي غرويان عرض ميكنم كه آنچه كه به نام نامه امام كاشف الغطاء در ايران چاپ شد همان درسهاي ولايت فقيه است كه بهخاطر اختناق در ايران با نام مستعار به چاپ رسيد و اين كتاب اثري ديگر از امام خميني در خصوص حكومت اسلامي، آنگونه كه ايشان در مصاحبه خويش تصور كردهاند، نميباشد!
روي اصلي سخن و بلكه تمام سخن امام در چند سخنراني پيوسته با درس ولايت فقيه خطاب به علما و حوزههاي علميه است تا آنان را به وظيفه ديني قيام عليه رژيم شاه و استعمارگران آشنا سازد. و اگر از حكومت اسلامي و نظامات و برنامههاي سياسي و اقتصادي اسلام در اين مباحث سخن رفته است در همين حد اشاره و در مقام اثبات اين حقيقت بودهاند كه ثابت كنند اسلام دين سياست و حكومت است و بر علما و فقها در زمان غيبت واجب است كه با حكومتهاي ستمگر مبارزه كنند و براي تشكيل حكومت اسلامي بر اساس قوانين اسلام قيام كنند و به تناسب بحث و نياز آن روز جامعه با توجه به فضاي حاكم بر تفكر حوزه نجف مباحثي درباره وجوب تشكيل حكومت اسلامي و اختلاف آن با ساير انواع حكومتها را به اختصار (در حد چند صفحه) مطرح فرمودهاند، محور مطالب عمده و اصلي درس امام بحث فقهي ولايت فقيه و شرايط و اختيارات آن يعني يكي از دهها مباحث مربوط به حكومت اسلامي است كه به صورت تخصصي و به تفصيل بحث شده است.
استدلال آقاي غرويان در اينكه چرا در كتاب ولايت فقيه از جمهوري اسلامي سخن به ميان نيامده است پس حكومت مطلوب امام جمهوري اسلامي نبوده!! مثل اين ميماند كه كسي بگويد چرا در اقوال پيامبر اكرم(ص) در زمان قبل از هجرت و در آيات مكي از نظامات و مقررات دولت اسلامي پيامبر(ص) در مدينه ذكري به ميان نرفته و چرا در اقوال امام علي(ع) در زمان پيامبر از مطالبي كه خطاب به مالك اشتر در دوران خلافتشان به عنوان مرامنامه كارگزاران اسلامي مطرح فرمودهاند، ذكري نشده است؟
امام خميني به تبع پيشوايان ديني، رهبر و فقيه زمانشناسي بود كه توجه به عنصر زمان و مكان را در اجتهاد شرط واقعي ميدانست و توجه به تحول و پويايي جامعه انساني و ظهور و بروز مقتضيات جديد و مسائل مستحدثه را از لوازم اجتهاد حقيقي براي استخراج احكام منطبق با نيازهاي روز براساس متون ثابت و منابع پايدار شريعت و از جمله وظايف اصلي فقيهان آگاه ميشمرد و لذا اطلاع بر فقه رايج در حوزهها را كافي در شرايط رهبري نميدانست. اين تفكر سلفيه و ظاهريه و اخباريون و ديگر نحلههاي متحجري است كه گمان ميكنند نسخهاي از قبل نوشته شده با ذكر تمامي جزئيات و فرمها و روشها در تمامي زمينهها و از جمله حكومت در آثار گذشته و گذشتگان و زمانهاي دور وجود دارد كه فقها و زمامداران و مردم بايد آن را فقط مو به مو اجرا كنند. تشكيل حكومت و اجراي احكام اسلامي از نظر امام خميني نيازمند اجتهاد مستمر و امامت مستمر و حضور امت و ملت در صحنههاي استقرار و تثبيت نظام و فعاليتهاي آن است؛ با ملاكهاي عقلي و شرعي. اساساً مهمترين دليل عقلي اصل ولايت فقيه همين نياز مستمر به امامت و پويايي اجتهاد منطبق با احكام الهي و تحولات و نيازهاي جامعه است.
افزون بر آنچه كه گفته شد آقاي غرويان حتماً توجه دارند كه در فرض اثبات اختلاف و يا تعارض در دو سند در مواردي كه زمان جزء موضوع و يا داخل ماهيت موضوع ميباشد، حجيت با سند متأخر است نه متقدّم. اگر نظر امام براي شما حجت است چرا صدها سخن و پيام آشكاري كه با صراحت هر چه تمامتر نظام جمهوري اسلامي را نه يك كلمه كم و نه يك كلمه بيش به عنوان مدل نظام الهي، شرعي و مطلوب خود و ملت ايران معرفي كرده است و بارها در وصيتنامه خويش كه پيام هميشگي ايشان است بر آن تصريح نموده است، كنار ميگذاريد و به اعتبار اينكه در كتاب ولايت فقيه در سال 48 اسم جمهوري اسلامي نيامده است اكنون جمهوريت نظام را غير اصيل، اضطراري و قابل تغيير ميدانيد.
* اظهارات اخير آيت الله مصباح يزدي درباره عدم اصالت جمهوريت نظام
آخرين اظهارات ايشان بسياري از مسائل و ديدگاهها را روشنتر ساخت.
قبلاً تصميم داشتم درباره رابطه و سابقه تفكري كه انتخابات و جمهوريت و مجلس نمايندگان را در نظام اسلامي برنميتابد با انديشهاي كه شايد به ناحق به جمعيت فدائيان اسلام نسبت داده شده است مباحثي را مطرح كنم اما مستندم بيشتر تحليلها و همزبانيهاي دو تفكر بود. اكنون كه سخنراني منتشر شده اخير ايشان به دستم رسيد خوشبختانه سند زنده آشكار شد. ايشان با طرح عقيده فدائيان اسلام و پس از ذكر مقدمهاي ميفرمايند: «جمهوريت قالبي است كه در اين زمان براي تحقق حكومت اسلامي در نظر گرفته شده است و هيچ اصالتي ندارد».
استناد به نظر و عقيده فدائيان اسلام به عنوان مستند نظريه ايشان در باب آزادي و استقلال در بحث مربوط به جمهوريت در مقابل آرا و آثار صريح امام بسيار قابل تأمل است. خوانندگان محترم احتمالاً با مرامنامه و روش فدائيان اسلام آشنا هستند. سادهانگاري است اگر تصور كنيم سخنرانيهاي اخير ايشان و اظهارات آقاي غرويان درباره عدم اصالت جمهوريت نظام و اصالت حكومت اسلامي و اشاره آقاي مصباح به احتمال تغيير نوع انتخاب رهبري و آييننامه مجلس خبرگان و فاقد هرگونه اثر شرعي و قانوني بودن رأي ملت و اشاره تأملبرانگيز ايشان بر اينكه «همين طور ممكن است در انتخابات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي راههاي بهتري وجود داشته باشد» اين مسائل بدون ارتباط با يكديگر و بدون انگيزه و طرحي مشخص عنوان شده باشند. چون در مقاله حاضر تكيه بحث بر مواضع امام در تناسب با ديدگاههاي مطرح شده است. از توضيح بيشتر در خصوص مسائل مذكور فعلاً اجتناب ميكنم. فقط توجه خوانندگان را بار ديگر به جمله «جمهوريت قالبي است كه در اين زمان براي تحقق حكومت اسلامي در نظر گرفته شده است» جلب ميكنم. قيد «قالب» و «در اين زمان» بسيار آگاهانه ذكر شدهاند كه بيان تفصيليتر آن را آقاي غرويان برعهده داشتند و با صراحت بيشتري از اضطراري و موقتي بودن اين قالب سخن گفتهاند. آقاي مصباح ميفرمايند «اينها را گفتم تا كسي شما را با اين عنوان فريب ندهد كه ما چهار هدف داريم. استقلال آزادي، جمهوريت، اسلاميت. نه، هدف اصلي يك چيز است و آن اسلام است» و قبل از آن حكم به تكفير و مشرك بودن كساني دادهاند كه در كنار واژه اسلام هدفهاي ديگري را هم مطرح ميكنند. آيا ايشان به لوازم سخن خويش عنايت داشتهاند و ميدانند كه چه كسي هدفهاي سهگانه و چهارگانه را در مسير مبارزات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مطرح كرده است و ملت نيز با جان و دل آنها را به عنوان شعارها و آرمانهاي خويش هزاران هزار بار تكرار كردهاند؟!
تمامي پيروان امام خميني با اين مطلب آيتالله مصباح يزدي كاملاً همعقيدهاند كه هدف نهايي و اصلي امام و اكثريت قاطع ملت ايران در انقلاب اسلامي، اسلام و اجراي احكام سعادتبخش الهي بوده است و هر كس هدفي ديگر متضاد و در مقابل اين هدف قرار دهد، انقلاب اسلامي را نشناخته است و آثار امام سراسر در اثبات همين حقيقت است. اما چالش اصلي اينجاست كه آيا هدفهايي همچون نيل به آزادي، استقلال و تشكيل حكومت «جمهوري اسلامي» متكي به رأي ملت در تضاد و در مقابل اسلامند يا بر عكس، اينها جزو مهمترين احكام اسلامي هستند كه با تحقق آنها بخشي مهم از احكام الهي محقق ميشوند؟! حضرت آقاي مصباح! مطالب زير عين فرمايشات امام خميني است.
«هدف همان است كه در سخنرانيها و اعلاميههاى خود ذكر نمودهام:
الف( سرنگونى سلطنت پهلوى و رژيم منحوس شاهنشاهى؛
ب( به پا داشتن حكومت جمهورى اسلامى مبتنى بر ضوابط اسلام، متكى به آراى ملت.»
صحيفه امام؛ ج 4، ص 349
«هدف اسلامى ما برچيده شدن رژيم سلطنتى و سرنگونى سلطنت سلسله پهلوى است، كه غيرقانونى و غير شرعى بودن آن بر همه روشن است... و نظام حكومتى ايران جمهورى اسلامى است كه حافظ استقلال و دموكراسى است، و بر اساس موازين و قوانين اسلامى اعلام مىشود، و ما اين پيشنهاد را در آتيه نزديك به آراى عمومى رسماً مراجعه مىكنيم و هر كس و يا هر گروه كه با اين پيشنهادهاى سهگانه موافق نيست راه او غير از راه ما و ملت ايران است.»
صحيفه امام؛ ج 4، ص 309
«هدف ما برقرارى جمهورى اسلامى است و برنامه ما تحصيل آزادى و استقلال است.»
صحيفه امام؛ ج 4، ص 264
«نهضت اسلامى كنونى ايران به عنوان اولين هدف، از بين بردن سلطنت را قرار داده و براى آرامش در ايران و ثبات منطقه جز اين راهى نيست. طبعاً براى آينده مملكت و جايگزينى اين رژيم بايد راه و رسمى را انتخاب كرد كه مورد موافقت و علاقه مجموع جامعه باشد. و اين جمهورى اسلامى است. اساس كار يك جمهورى اسلامى، تأمين استقلال مملكت و آزادى ملت ما و مبارزه با فساد و فحشا و تنظيم و تدوين قوانين است كه در همه زمينههاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى با توجه به معيارهاى اسلامى، اصلاحات لازم را به عمل آورد. اين اصلاحات با مشاركت كامل همه مردم خواهد بود.»
صحيفه امام؛ ج 5، ص 155
«هدف، تشكيل جمهورى اسلامى است.»
صحيفه امام؛ ج 5، ص 156
«...افتخار شهادت در راه قرآن كريم، افتخار شهادت در راه آزادى و استقلال، افتخار شهادت در راه هدف بزرگ اسلام و آن حكومت عدل اسلامى، «جمهورى اسلامى».»
صحيفه امام؛ ج 6، ص 359
آقاي مصباح ميفرمايند: «حتي شهدا در وصيتنامههايشان در مورد جمهوريت مطلبي ندارند» ، «انتخاب واژه جمهوري براي نفي سلطنت بود نه آن جمهوري كه در غرب مطرح است، يعني دموكراتيكي كه همه چيز تحت آرا و هوسهاي مردم باشد». به راستي كداميك از پيروان بيشمار امام گفتهاند كه هدف غير اسلام است و دم از جمهوري غير اسلامي زدهاند. فرياد ميليونها نفر از مردم ايران و شهيدان آنان در صحنههاي پر شكوه تظاهرات ايام انقلاب و دوران تاسيس نظام جمهوري اسلامي هنوز در عمق جانمان طنينانداز است كه «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» آيا آقايان تاكنون فيلمهاي اين تظاهرات را نديدهاند. آيا اتكا به رأي مردم در نظام اسلامي يعني تبعيت از هوسهاي مردم؟
اين چه ادبياتي است كه بهكار برده ميشود؟ آري مردم ايران متدين و اسلام خواهند اما كدام اسلام؟ با كدام نگرش و كدامين روابط بين حاكم و ملّت؟ جايگاه ملت در اين اسلامي كه هدف اصلي و نهايي است كجاست؟ اسلام كه يك موجودي انتزاعي نيست. اسلام يك دين و عقيدهاي است كامل و ضامن سعادت دنيا و آخرت انسانها كه زماني موجوديت پيدا ميكند و منشأ اثر ميشود كه در قلب مؤمنان و معتقدان جاي بگيرد. و ايمان و اعتقاد با تحميل و تهديد و اكراه و اجبار قابل جمع نيست. نهايتاً همين مردم شريف و همين بندگان خدا هستند كه بايد اسلام را تحقق بخشند و حكومت اسلامي را برقرار سازند و از آن در برابر بيگانگان حمايت كنند. اينها صاحبان انقلابند و به تعبير امام ولينعمت اين بنده كوچك و شماي عالم دينياند. رأي مردم را فاقد هرگونه اثر ميدانيد، نظام انتخابات و رأيگيري را ضرورت تحميلي اول انقلاب ميشماريد، جمهوريت را امري موهوم و غير اصيل و شركآميز معرفي ميفرماييد و اثر و نشاني از مردمسالاري ديني و حاكميت مردم بر سرنوشت خويش و حقوق حقه آنان در حكومت و اداره جامعه كه تكيهكلام رهبر انقلاب است در ادبياتتان نيست، كنار هم قرارگرفتن آزادي، استقلال و جمهوريت با اسلام را شرك و كفر ميدانيد، منتقدين به اين نگرش را متهم به گرفتن پول از جرجبوش ميكنيد، تأكيد بر جمهوريت را تبعيت از هوسهاي مردم ميدانيد!! به راستي با چنين ادبياتي كسي مؤمن و دلبسته اسلام ميشود؟
آيا روش پيامبران، ائمه بزرگوارمان و علماي بزرگ دين و امام خميني كه اين نظام الهي و همه اين آوازهها از اوست اينچنين با مردم و موافقان و منتقدانشان سخن گفتند؟ نصايح و سفارشات دلسوزانه زير، گويي براي همين چالش اخير درباب جايگاه مردم و «جمهوري اسلامي» بر زبان امامخميني جاري شدهاند:
«همه مملكت ايران را به هم بزنم براى اينكه من باشم و هيچ كس نباشد! نه، همه باشيد، و همه هم حفظ كنيد مملكت را. همه باشيد، و همه روى قانون عمل بكنيد قانون اساسى را باز كنيد، و هر كس مرز و حد خودش را تعيين كند. به ملت هم بگويند كه قانون اساسى ما براى دولت اين را وظيفه كرده است؛ براى رئيس جمهور اين را؛ براى مجلس اين را؛ براى فرض كنيد فلان كار براى ارتش اين را. براى همه وظيفه معين كرده است. به مردم بگويند در قانون اساسى كه شما رأى داديد برايش، وظيفه ما اين است. در لفظ فقط نباشد، و در واقع خلاف. واقعاً سرفرود بياوريد به قانون؛ و واقعاً سر فرود بياوريد به اسلام. لفظ را همه مىگويند. شايد شيطان را هم ازش بپرسند، مىگويد من انقلابى هستم! امروز همه انقلابى هستند! امروز همه دلسوز براى ملت هستند!...اين مردمى كه شماها را روى كار آوردهاند، اين مردم زاغهنشين كه شماها را روى مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بكنيد، و اين جمهورى را تضعيفش نكنيد. بترسيد از آن روزى كه مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست، و يك انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسيد كه ممكن است يكى از «ايام اللَّه» ـ خداى نخواسته ـ باز پيدا بشود. و آن روز ديگر قضيه اين نيست كه برگرديم به 22 بهمن. قضيه {اين} است كه فاتحه همه ما را مىخوانند!»
صحيفه امام؛ ج 14، ص 380
ادامه دارد.....



نظرات