جشنواره فجر

  • یکشنبه / ۹ بهمن ۱۳۸۴ / ۱۱:۵۹
  • دسته‌بندی: سیاسی2
  • کد خبر: 8411-04966
  • منبع : مطبوعات

قائم‌مقام موسسه تنظيم ونشر آثار امام(ره)/3/ نظريه كشف با حق مردم در تعيين سرنوشت خويش در امر انتخاب زمامدار (البته در چارچوب احكام و شرايط شرعي) منافات دارد

قائم‌مقام موسسه تنظيم ونشر آثار امام(ره)/3/ 
نظريه كشف با حق مردم در تعيين سرنوشت خويش در امر انتخاب زمامدار (البته در چارچوب احكام و شرايط شرعي) منافات دارد
.....به گزارش ايسنا حميد انصاري، قائم‌مقام موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام (ره) در ادامه نوشتار خود آورده است: پس از صلح امام حسن و اجبار آن بزرگوار به ترك خلافت، حجربن عدي اين يار انقلابي و با وفاي امام اندوهگين بود. او در محضر امام حسين (ع) به امام مجتبي (ع) با ناراحتي عرض كرد: «ما از صحنه نبرد با معاويه با رنج بسيار و بي‌ميلي بازگشتيم اما دشمنان درحالتي شاد و مسرور بازگشتند» امام حسن (ع) فرمود: «اي حجر ! آنچه تو دوست داري همه مردم دوستدار آن نيستند و رأى و نظر تو نظر آنها نيست». در روايات است كه امام حسين (ع) – براي توجيه شيعيان در باره فلسفه صلح امام مجتبي – از ايشان سؤال كرد : «ماذا دعاك الي تسليم الخلافه – چه چيز تورا به تسليم خلافت واداشت؟» امام مجتبي (ع) در پاسخ فرمود: «الذي دعا اباك فيما تقدّم – همان چيزي كه پدرت (امام علي) را به كناره‌گيري واداشت» (اشاره به نقض بيعت غدير و تصميم شوراي چند نفره پس از رحلت پيامبر اكرم). در تاريخ نقل است كه جمعي از اصحاب امام مجتبي (ع) پس از صلح و ترك خلافت معترض بودند از جمله مسيّب بن نخبه گفت: «خلافت را به معاويه واگذاشتي در حالي كه چهل هزار نفر در ركاب تو بودند» اما منطق امام (ع) در واقع همان بود كه در پاسخ به حجر فرمود. يعني آنجا كه مردمان به واسطه جهل و فريب تبليغات و دسيسه‌هاي معاويه و تهديد و تطميع وي از حكومت امام برحق رويگردان مي‌شوند و راه باطل بر مي‌گزينند، به نحوي كه خود امام حسن (ع) دردمندانه فرمود: «يزعمون انهم لي شيعه، اتبعوا قتلي و انتهبوا ثقلي» در چنين شرايطي كه ادامه حكومت بر مردم در سايه قوه قهريه و تحميل امكان‌پذير است براي اولياي خدا نه تنها هيچ ارزشي ندارد بلكه شرعاَ ناصواب، و ترك آن لازم مي‌باشد. دين خدا و حكومت برحق و الهي با تحميل سازگار نيست. راز دردآلود صلح امام حسن (ع) را فقيهي چون شيخ مفيد (ره) مي‌دانست كه فرمود: «همين كه نامه قيس ابن رعد به امام حسن (ع) رسيد بر اعمال و رفتار عبيد الله بن عباس آگاه شد، دانست كه مردم او را تنها گذاشته‌اند... » تأكيد بر بيعت و نظر موافق در امر حكومت بدان حد مورد توجه بوده است كه در زمانيكه مأمون عباسي امام رضا (ع) را به اجبار وادار به قبول ولايتعهدي نمود و شيعيان خراسان و ايران براي بيعت با امامشان هجوم آوردند، در چگونگي بيعت، مأمون دستور به شيوه‌اي نامتعارف داد و جواني از پيروان امام (ع)، سنت صحيح بيعت را به مأمون يادآور شد، امام رضا (ع) فرمود: «شخصي كه طريقه بيعت را كه ابتداي خلافت است نداند چگونه قابل خلافت باشد؟» - نقل است كه همين امر يكي از اسباب كينه خليفه ستمگر عباسي در قتل امام هشتم (ع) گرديد. – كتاب الصيغ العقود و الايقاعات، ص387. با تأكيد بر اينكه بحث از تاُثير بيعت و رأي مردم هيچ ارتباطي با ثبوت و اثبات رسالت و امامت ائمه اطهار به عنوان يك اعتقاد ضروري دين و مذهب ندارد و حقانيت اين اعتقادات بر اساس براهين عقلي و نقلي ثابت است و واضح است كه رأي و نظر اشخاص و قبول يا رد آن هرگز حقانيت يا عدم حقانيت يك قانون علمي يا فلسفي و الهي را ثابت نمي‌كند. اما در امر حكومت و شرايط آن كه عرصه روابط حاكميت و مردم مي‌باشد و نقش مثبت يا منفي مردم در ماهيت آن مفروض است آيا نمي توان گفت كه تشكيل حكومت اسلامي در مدينه پس از تقاضا و دعوت مردم مدينه و اوس و خزرج و بيعتهاي پيامبر اكرم(ص)، و مهمتر از آن اقدام پيامبر (ص) پس از معرفي و نصب امام علي(ع) به منصب امامت مسلمين در اخذ بيعت از دهها هزار مسلماني كه در واقعه غديرخم گرد آمدند بر جانشيني او به عنوان اميرالمومنين و حاكم جامعه اسلامي پس از خويش ـ كه متأسفانه وقايع بعد به نقض پيمان و نكث بيعت انجاميد و آنهمه مصايب فراروي اسلام گشوده شد ـ و همچنين كلام صريح مولا علي(ع) كه فرمود: «لولا حضور الحاضرو قيام الحجه بوجودالناصر... لالقيت حبلها علي غاربها» و احتجاجات مكرر امام علي(ع) با بيعت‌شكنان،‌ و اقدام امام حسين (ع) در اعزام مسلم بن عقيل به كوفه پس از دريافت نامه‌هاي بي‌شمار مردم و ترك مدينه به سوي آن ديار،‌ و نمونه هاي فراوان ديگر،‌ آيا اينها مؤيداتي نيستند كه گفته شود در نظر شارع مقدس كه ركن و اساس مشروعيت حكومت و امامت و ولايت را نصب الهي دانسته به نحوي كه اگر حتي تمام مردم عالم نيز متفقاً به غير منصوب از ناحيه خداوند نظر بدهند حكومتي مشروع آنگونه که خدا خواسته است تحقق نمي‌يابد، اما همين شارع مقدس به پيشوايان منصوب از ناحيه الهي‌اش فرمان داده است كه در مقام تشكيل حكومت جلب نظر موافق مردم و جلب بيعت آنان لازم است و اين حق الهي مردم است كه در انتخاب حاكمانشان مشاركت نمايند؟ آيا سيره پيامبر (ص) در غدير و سيره امام علي در قبول خلافت بر همين رويه نبوده است؟ مرحوم علامه اميني صاحب شاهکار بزرگ " الغدير " روايت طبري از مورخين نامدار اهل سنت را از جزئيات واقعه غدير خم بر اساس روايت زيد ابن ارقم نقل فرموده است اهميت اين روايت که مضمون آن متواتراً در کتب حديثي و تاريخي اهل سنت آمده است نقل و اعتراف به نصّ سخنان موکّد پيامبر(ص) در اثبات امامت علي ابن ابيطالب (ع) و جانشيني بلافصل او پس از رسول خدا از زبان محدثين و مورخين بزرگ اهل سنت مي باشد. اين واقعه و حديث غدير در واقع علاوه بر آنکه بر امامت عظماي امام اول شيعيان و ساير ائمه اطهار دلالت دارد، تمامي آنچه را که از حقانيت اعتقاد به اذن و نصب الهي در حکومت و لزوم اخذ نظر و بيعت مسلمين در مرحله انعقاد حکومت و انتخاب زمامدار شرط مي باشد را نيز اثبات مي نمايد. فرازهايي از سخنان پيامبر اکرم خطاب به اجتماع عظيم مسلمانان در غدير خم – که بين 90000تا150000 نفر نقل کرده اند - چنين است: «خداي تعالي بر من _ اين آيه را _ نازل فرمود: " بلّغ ماانزل اليک من ربّک و ان لم تفقعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمک من الناس" جبرئيل از سوي خداوند امر کرد مرا که در اين ميعادگاه - غدير - برخيزم و به - تمام مردم - از سياه و سفيد اعلام کنم که : علي بن ابي طالب برادرمن و وصيّ من و خليفه من و امام بعد از من است .....اي گروه مردمان ! همانا اين خداوند است که اورا وليٍّ و امام شما منصوب نمودو پيروي او را بر همه واجب ساخت؛ حکمش نافذ و کلامش رواست. هرکه او را مخالفت کند ملعون است و آنکه تصديقش کند مورد رحمت است .... هرکه را من مولاي اويم پس اين علي مولاي اوست و.... آگاه باشيد که من حق را ادا کردم و ابلاغ نمودم و شنيدم و توضيح دادم؛ بعد ازمن اميريِ مؤمنان براي احدي غير از او جايز نيست؛ ...اليوم اکملت لکم دينکم ..... نور (هدايت) الهي در وجود من و سپس علي و سپس در نسل او تا مهدي قائم است....» زيد بن ارقم در ادامه مي گويد : «سپس پيامبر فرمود: معاشر الناس ! قولوا اعطيناک علي ذلک عهدا عن انفسنا و ميثاقا بالسنتنا و صفقه بايدينا نؤدّه الي اولادنا و اهالينا.... – اي گروه مردمان ! بگوييد: بر اين امر [يعني خلافت مؤمنان] اعطا مي کنيم تو را عهدي از جانمان و ميثاقي با زبانمان و بيعتي با دستهامان؛ و آنرا به فرزندان و خاندانمان منتقل مي کنيم..... سپس فرمود: بگوييد آنچه را به شما گفتم و سلام کنيد او را به عنوان امير مؤمنان[:تسليم او شويد].... خداوند برتمامي صداها و برخيانت خيانتكاران آگاه است، پس هركه پيمان شكند، عليه خويش پيمان شكسته است و هركه به عهد الهي وفا كند بزودي اجري عظيم به وي عطا فرمايد. بگوييد آنچه را كه سبب رضايت خداوند از شماست و اگر كفر ورزيديد هرآينه خداوند بي نياز از شماست » زيد ابن ارقم در ادامه مي گويد: «... در اين هنگام مردم براي بيعت به سوي پيامبر و علي شتافتند و خطاب به پيامبر گفتند: آري، شنيديم و اطاعت مي کنيم از امر خدا و رسول او به قلبهامان. اول کساني که با پيامبر و علي در غدير بيعت کردند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبير و سپس ديگر مهاجرين و انصار و ساير مردم بودند و بيعت آنقدر طول کشيد که پيامبر(ص) نماز ظهر و عصر را در يک وقت و نماز مغرب و عشا را نيز در يک وقت ادا فرمودند. ».- تاريخ طبري ؛ مترجم ؛ ص 100 – الغدير ج 1 ص 214 و 270. نقل است که امام علي (ع) در مسجد [کوفه] فرمود: «انّ بيعتي لا تکون خفيّاً و لا تکون الّا عن رضي المسلمين _ همانا بيعت با من مخفيانه نبود و انجام نشد مگر با رضايت مسلمين». مقايسه كنيد بين حكومتهاي ستمگر اموي و عباسي كه بنام دين ظالمانه فرمان مي‌دادند: يا بيعت كنيد و يا كشته شويد! با منطق امير مؤمنان(ع) كه در نامه خويش به طلحه و زبير فرمود: «گرچه پنهان مي‌سازيد اما شما مي‌دانيد كه من براي حكومت در پي مردم نرفتم تا آنان به سوي من آمدند، و من قول بيعت ندادم تا آن‌كه آنان با من بيعت كردند و شما دو نفر از كساني بوديد كه مرا خواستند و بيعت كردند. همانا بيعت عموم مردم با من نه از روي ترس قدرتي مسلط بود و نه براي بدست آوردن متاع دنيا. اگر شما دونفر از روي ميل و انتخاب بيعت كرديد تا دير نشده باز گرديد و در پيشگاه خدا توبه كنيد و اگر در دل با اكراه بيعت كرديد خود دانيد زيرا اين شما بوديد كه مرا در حكومت بر خويش راه داديد». و در وصف آن بيعت شور انگيز كه نه شوراي شش نفره ! بلكه تمام مردم حضور داشتند فرمود: «دست مرا براي بيعت مي‌گشوديد و من مي‌بستم شما آنرا بسوي خود مي‌كشيديد و من آنرا پس مي‌كشيدم...تا آنكه بند كفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ضعيف (در ازدحام جمعيت) پايمال شدند، آنچنان مردم در بيعتم خشنود بودند كه كودكان شادمان و پيران براي بيعت كردن لرزان براه افتادند و بيماران بر دوش خويشان سوار و دختران جوان بي‌نقاب به صحنه آمدند» - نهج البلاغه خطبه 229 خداوند خطاب به پيامبر خويش مي‌فرمايد «هوالذي ايّدك بنصره و بالمؤمنين». هرگز قول به تأثير نصر مؤمنين در پيروزي پيامبر سخني شرك آميز نيست بلكه اين نص آيه قرآن است چرا كه هيچ تعارضي وجود ندارد. مؤمنين بواسطه ايمان به خدا به پيامبر روي آورده و حكومت او را با جان و دل پذيرا شده‌اند و عرضه حكومت از سوي مؤمنين به اهلش و دادن رأي و دست بيعت به رهبر جامعه اسلامي طبق احكام الهي صورت گرفته است و اين پذيرش توأم با ميل و رضاي مردم در واقع حساس‌ترين مرحله موجوديت‌بخشي به حکومت مشروع است. در واقع آنگاه كه جامعه‌اي اسلامي با مقصدي الهي با ر‌أي خود، رهبر واجد شرايطِ خدا گفته را به ولايت خويش برمي‌گزيند مشروعيتِ تصدّيِ فعلي اين منصب كامل مي‌شود. با اشاره به همين حقيقت است كه امام خميني در باره ولايت فقيه مي فرمايد: «ولايت در جميع صُوَر دارد لكن تولّي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي دارد به آراي اكثريت مسلمين كه در قانون اساسي هم از آن ياد شده است و در صدر اسلام تعبير مي‌شده به بيعت با وليّ مسلمين. » - صحيفه امام ج 20 ص 459 بحث ما در اين مقاله درباره جمهوريت در نظام اسلامي است و از تأثير رأي مردم درچنين نظامي سخن مي‌گوييم. در روايات آمده است كه آنچه باعث شد پيامبر اكرم بفرمايد: «شيّبتني سوره هود» (سوره هود مرا پير كرد) آيه شريفه: «فاستقم كما امرت و من تاب معك» است. پيامبر ترديدي در استقامت در پيمودن راه خطير رسالت و اداره جامعه اسلامي و مقابله با دشمنان نداشت، قيد «و من تاب معك» او را نگران کرده بود که آيا امت و مومنان تا پايان راه همراهي مي‌کنند؟ پيامبر در اين آيه مأمور شده است که هم خود استقامت کند و هم شرايط استقامت و جلب همراهي امت را براي استقامت فراهم سازد. دغدغه پيامبر (ص) در اين مأموريت سخت آنچنان قوي بود و دچار نگراني و اندوه از اينکه نتوانسته است تمامي مردم را در عقيده و عمل همراه سازد که خداوند در آيات ديگر به او دلداري مي دهد. نگاه پيامبران هم در اصل دعوت به حق و هم در مقام هبري جامعه و تداوم بناي آن بر همراهي مردم چنين بوده است. چرا که سنت خداوند در دين و عقيده و لوازم آن از جمله حکومت،‌ بر اکراه و اجبار بنا نهاده نشده است و همين امر مسئوليت انبيا را دشوار مي سازد. آنان موظفند تا مردم را نسبت به دين و لوازم آن مؤمن سازند و ايمان قويترين مرحله اعتقاد توأم با شوق و رضايت است. سنت الهي بر آنست که جامعه‌اي را متحول نمي‌کند مگر آنکه مردمان خود بخواهند و متحول شوند(انّ الله لا يغيّر ما بقوم حتي يغيّروا ما بانفسهم). در منطق اديان الهي مردم همه جا در متنند نه در حاشيه.‌ در ارشاد مرحوم شيخ مفيد است که امام علي (ع) فرمود: «انّما الخيار للناس قبل ان يبايعوا ... – همانا آزادي و اختيارِ انتخاب حق مردم است قبل از بيعت » اين کلام مولا و دهها روايات ديگر از ايشان و ساير معصومين (ع) که فقط نمونه‌هايي از آن در اين مقاله نقل شده‌اند نادرستي نظريه‌اي كه بيعت را صرفاَ عبارت از «اقرار» و يا اقدامي براي احتجاج و اتمام حجت مي‌داند نه حق مردم و شرط لازم در معاهده حكومت، مردود مي‌شمارد. چنين منطقي است که امير مؤمنان در باره بيعت مردم با او مي‌فرمايد: «ايها الناس انّ لي عليكم حقّاَ و لكم عليّ حقّ، فامّا حقّكم عليّ فالنصيحه لكم و امّا حقّي عليكم فالوفاء بالبيعه و النصيحه في المشهد و المغيب ـ اي مردم! همانا مرا بر شما و شما را برمن حقي است. اما حق شما برمن راهنمايي و نصيحت شماست و اما حق شما بر من وفاي به بيعت و نصيحت است در آشكار و نهان.» اين سخنان در باره حق مردم در حکومت مربوط به حجت و امامي همچون امير المومنين است که در ولايت تکويني و تشريعي او ذره‌اي ترديد نداريم. نتيجه آنكه هيچگونه تعارضي بين رعايت حقوق مردم در حکومت و جمهوريت نظام با اسلاميت آن نيست. زيرا رأي مردم هرگز در عرض نصب و فرمان الهي نيست، بلكه رأي مردم به تبع اجازه شارع و خلقت فطري آنها داراي اثر گرديده آنهم اثري بس مهم به اهميت شرطيت در تولّي يا عدم تولّي امور مسلمين. يك نكته بسيار مهم و پاياني در اينجا لازم به تذكر است كه هم در نظر امام خميني و هم ديگر فقها كه ولايت فقيه را در عصر غيبت قائلند منظور از ولايت در امور حكومت و رهبري جامعه و امور جزئي‌تر مرتبط بدان همانند حسبه و... است كه شعبه‌اي است كوچك از ولايت مطلقه تامّه نبي خاتم(ص) و ائمه اطهار. اعتقاد به ولايت تامّه پيامبر و ائمه معصومين(ع) چه در مقام حكومت ظاهري باشند يا نباشند جزو مسلمات و ضروريات مذهب تشيع است و اين اعتقاد، هم منشأ آثار وضعي است و هم تكليفي و اين اصل اعتقادي از اصول مذهب و ناظر بر مقامات معنوي اختصاصي معصومين(ع) است. * کشف يا انتخاب؟ آيت‌الله مصباح يزدي معتقدند كه با توجه به نظريه نصب (يعني نظر امام خميني و مشهور فقها)،‌ رهبري جامعه اسلامي انتخاب نمي‌شود بلكه كشف مي‌شود. سخن ايشان چنين است: «بر اساس نظريه انتصاب مردم شخصيتي را كه ولايت دارد كشف مي كنند. شرط تحقق عيني آنهم مقبوليت اوست». مهمترين اشكالي كه به نظر ايشان وارد است اينكه كشف مربوط به جايي است كه موضوع يا مصداقي مجهول باشد و براي نيل به آن بايد كشف صورت پذيرد. در حالي كه طبق نظريه «نصب» تمامي فقهاي واجد شرايط منصوبند و آنان نيز مجهول و ناشناخته نيستند تا نياز باشد خبرگان آنها را كشف كنند. اگر كشف موضوعيت داشته باشد و لازم باشد مقامش قبل از اقدام مردم و نمايندگان آنها يعني خبرگان است. در مقام كشف كه ربطي به وظيفه اصلي خبرگان ندارد وكالت از مردم براي كشف معني ندارد بلكه براساس همان سه روشي كه در كتب فقها و رساله‌هاي عمليه ذكر شده است مجتهد جامع الشرايط شناخته مي‌شود. هدف و موضوع اجتماع خبرگان، انتخاب رهبر جامعه از بين افراد واجد شرايط است. اتفاقاً خبرگان در مرحله انتخاب رهبر به بررسي بود و نبود شرط فقاهت و حتي عدالت نامزدها نمي‌پردازند بلكه از مجموع افرادي كه واجد اين شرايطند به ارزيابي و مقايسه صلاحيتها و شرايط و اولويتها و برتري ملاكهاي صلاحيت نسبت به يكديگر مي‌پردازند و اين يعني همان انتخاب رهبري از بين واجدين شرايط است كه نهايتا با نظر اكثريت نمايندگان مردم (خبرگان) برگزيده مي‌شود. مجلس خبرگان كه نمايندگان انتخابي اقشار مردم ايران از شهرهاي مختلفند طبق قانون اساسي و نظر امام خميني وظيفه‌اشان انتخاب رهبري از بين مجتهدين موجود است نه كشف و اعلام مجتهدين و مراجع تقليد. حتي اگر خبرگان به بررسي وجود يا عدم وجود شرط اجتهاد و عدالت نامزدها بپردازند به يك بحث مقدماتي پرداخته‌اند ولي وظيفه اصلي آنها انتخاب رهبر از بين مجتهدين و نظارت بر تداوم وجود شرايط در طول دوران رهبري است. ‌طبيعي است كه طبق ادله فقهي كه وحدت امامت در حکومت پس از اثبات آن را شرط عقلي و شرعي مي‌داند حكم رهبري بر بقيه فقهاي واجد شرايط در احكام حكومت نافذ مي‌باشد. به سخن ديگر اشكال عمده بر نظريه كشف آن است كه اين قول منافات با ولايت فعليه تمامي فقهاي واجد شرايط دارد آيا پس از كشف ثابت مي‌شود كه سايرين واجد شرايط ولايت نبوده‌اند و براي تصدّي امور ولايي اعم از حسبي و غيره صلاحيت ندارند؟ اشكال ديگر آن است كه نظريه كشف با حق مردم در تعيين سرنوشت خويش در امر حكومت و انتخاب زمامدار (البته در چارچوب احكام و شرايط شرعي) منافات دارد. ادامه دارد....
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha