همايش سه روزهي "ايران، عدالت و آزادي" با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مديريت و با همكاري دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) در اين دانشكده برگزار شد. گزارش زير، سخنان فرشاد مومني، محمد طبيبيان، مصطفي ملكي در عصر روز دوم و سخنراني هادي خانيكي در سومين روز اين همايش است.
فرشاد مومني:
عدالت در بستر آزادي امكانپذير است
شعار تقدم امر سياسي در دولت اصلاحات قابل دفاع است
«فرشاد مومني» گفت: در جامعهي ايران متاسفانه روشنفكران بين عدالت، دموكراسي و اقتصاد بازار ارتباطي منطقي ميبينند در حالي كه ارتباطي به معناي واقعي وجود ندارد.
به گزارش خبرنگارسياسي ايسنا، اين استاد دانشگاه كه در همايش "ايران، عدالت و آزادي" با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مديريت و با همكاري دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) برگزار شده است، با موضوع «نسبت عدالت وآزادي با توسعهي ملي» سخنراني ميكرد، گفت: در زمينهي نسبت آزادي با توسعهي ملي ما با سه تصور نادرست در سطح كشورهاي در حال توسعه رو برو هستيم و بايد بگويم متاسفانه اين تصورات در ايران به دلايل گوناگوني بازتوليد ميشود و به نظر ميرسد تا زماني كه اين سه طرز تلقي در جامعهي روشنفكري و عرصهي نظري تصحيح نشود امكان حركت به سمت توسعهي ملي فراهم نيست. تصورات نادرستي كه ميان اقتصاد بازار و دموكراسي و اقتصاد بازار و عدالت اجتماعي و نقش و اهميت شرايط عادلانه در عملكرد اقتصادي از اين تصورات هستند.
مومني ادامه داد: گرچه هماكنون در كشورهاي صنعتي شاهد آزادي اقتصادي و توزيع مناسب درآمدها هستيم اما ميان عدالت اجتماعي و بازار آزاد رابطهي منطقي مشخصي وجود ندارد. منطق اقتصاد بازار، منطق اقتصاد دلاري است. در چارچوب اين منطق، انسانها به ما هو انسان صاحب هيچ حقي نيستند و آن قدر صاحب حق شمرده ميشوند كه از دلار برخوردار هستند و نه بيشتر. وقتي به تاريخ تحولات كشورهاي صنعتي نگاه ميكنيم با اين واقعيت رو به رو ميشويم كه دموكراسي نيز در كشورهاي صنعتي نه به قاعدهي پايبندي به اقتصاد بازار، بلكه براساس يك سلسله مبارزات گستردهي اجتماعي به دست آمده است و اين را ميتوان در دورهاي كه اروپا همچنان از اقتصاد بازار تبعيت ميكرد، اما حق راي براي همهي مردم فراهم نشده بود پيدا كرد. در بسياري از كشورهاي اروپايي زنان فاقد حق راي بودند در حالي كه سالها اقتصاد بازار در آن كشورها عمل ميكرد.
وي افزود: در دورهي پس از قرن 20 تحولات مهمي در حوزهي سياست اتفاق افتاد. استراتژيستهاي كشورهاي سرمايهداري با وقوف به اينكه با حاكميت بازار در جامعه آن جامعه از پايداري و استحكام مناسب برخوردار نخواهد بود براي جوامع حقوقي را در نظر گرفتهاند كه آرام آرام در طول مبارزات اجتماعي طولاني به دست آمد، اين فرايند فرايند يكپارچهاي نبود. اين مساله عينا در مورد نسبت بين اقتصاد بازار و عدالت اجتماعي نيز قابل ارزيابي است. عدالت اجتماعي نيز از طريق مبارزات طولاني به دست آمده است. اين مساله در كشورهاي در حال توسعه عميقتر است و وضوح و شفافيت بيشتري دارد كه نه تنها ميان آزادي و اقتصاد بازار رابطهي متعارفي وجود ندارد، بلكه اگر نخواهيم مسيرهاي طولاني را طي كنيم و فقط به تجربهي ربع قرن اخيرا نگاه كنيم در اكثر كشورهاي در حال توسعه موازين اقتصاد بازار به صورت تحميلي و از بيرون كشورها در راستاي اهداف گروه هفت به اجرا آمد.
مومني ادامه داد: در اكثر قريب به اتفاق تجربهي اجراي تعديل اقتصادي شاهد پديدهاي هستيم كه نيازمند تحمل بيشتري است؛ در اكثر اين كشورها ابتدا يك كودتاي نظامي اتفاق افتاده و پس از آن اقتصاد بازار به اجرا گذاشته شده است. در تجربهي كشورهاي در حال توسعه ميان آموزههاي اقتصاد بازار، سركوب سياسي و فساد مالي پيوندي ارگانيك برقرار بوده و به هر ميزان كه در اين زمينه عقب نشيني صورت گرفته محصول پرداخت هزينههاي بسيار سنگين مادي و انساني بوده است.
اين استاد دانشگاه گفت: اگر بتوانيم با ضوابط علمي و از طريق بهرمندي از فضاي قابل تحمل اجتماعي و سياسي نسبت اقتصاد بازار با دمكراسي را ترسيم كنيم، ميتوانيم سوء تفاهمهايي را كه در اين زمينه به وجود آمده برطرف كنيم و زمينههاي حضور فعال در كشور را محقق سازيم.
مومني گفت: در تجربهي اخير اصلاحات در ايران دليل حمايت قاطع امثال من از دولت اصلاحات اين بود كه آنها يك شعار درست مطرح كردند و آن تقدم امر سياسي در ايران بود، اين شعار قابل دفاع است كه بيشتر در اهداف توسعه در ايران قبل از اينكه به ساير امور بپردازيم دولتي بهنجار داشته باشيم.
مومني با بيان اينكه «عدالت و آزادي به مثابه دو بال هستند كه هيچ يك قادر به تحويل يكديگر نيستند»، گفت: علي بن ابيطالب(ع) در عرصهي آزاديهاي سياسي واجتماعي اگر اهتمامي بيش از عدالت نداشت كمتر از آن نيز نداشت، به همان ميزاني كه به عدالت اجتماعي اصرار دارد به موازين آزاديهاي مشروع نيز پافشاري ميكند.
وي ادامه داد: در مورد ايران دليل ناكارآمدي سمت گيريهاي معطوف به عدالت اجتماعي اين است كه رويكردي از عدالت اجتماعي مورد اهتمام بوده كه در كار توزيع رانت و صدقهيي قابل تبيين است. اين رويكرد بيش از سه دهه است كه مورد انتقاد اقتصاددانان قرار گرفته است و توجيه شده است كه به بهبود و وضعيت اقتصادي منجر نميشود، رويكردهايي كه به توانمديهاي انسان توجه ندارند قطعا محكوم به شكست هستند.
مومني گفت: در نهضتهاي صد سالهي ايران تا زماني كه تركيب خردمندانهاي ميان عدالت وآزادي بوده است موفقيت درخشاني در عرصههاي اقتصادي نيز كسب شده است. در شرايط سركوب سياسي، فضيلتها اولين قرباني هستند، عدالت به عنوان عاليترين فضيلت در بستر آزادي امكان پذير است، عدالت و آزادي به صورت توامان به مشاركت افراد در امور خود تاكيد دارد. حتي در اموزههاي ديني هم آمده است كه عدالت بايد با مشاركت فعال مردم محقق شود.
طبيبيان:
برابري فرصتها در عدالت مهم است
عنصر اصلي ايجاد عدالت تثبيت آزاديهاي فردي است
دكتر «طبيبيان» گفت: عنصر اصلي ايجاد عدالت تثبيت آزاديهاي فردي است، عنصر بعدي حكمفرمايي در ايجاد يك زندگي خوب است.
به گزارش خبرنگارسياسي ايسنا، اين استاد دانشگاه كه در همايش "ايران، عدالت و آزادي" با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مديريت و با همكاري دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) برگزار شده است، اظهار داشت: بحث عدالت همواره در ميان روشنفكران ما مطرح بوده است و در بسياري از حركتهاي بعد از پيروزي انقلاب به صورت پرچمي در اهتزاز بوده و بسياري از گروهها به دنبال اين پرچم حركت كردند و خود را سازمان دادهاند.
وي ادامه داد: عليرغم طرح شعار عدالت از ابتداي انقلاب تاكنون از سوي مسوولان گامهاي قابل توجهي در مورد آن برداشته نشده است. گرفتاري بزرگي كه ما در طي اين سالها داشتيم اين است كه مفهوم عدالت و منظور از آن را هرگز تعريف نكرديم و بر سر آن به توافقي نرسيديم. اتفاقات عجيب و غريبي كه در كشور ما ميافتد به اين معني است كه عدالت براي تحكيم كردن قدرت دولتي و دخالتهاي دولت و اقداماتي كه نتيجهي آنها بيعدالتي است به كار گرفته شده است.
طبيبيان با بيان اينكه «سابقهي عدالت در ايران طولاني است»، گفت: در ايران نابرابريهاي اجتماعي در گسترههايي از تاريخ وجود داشته است، اما در اين ميان بايد به تفاوت دو مفهوم عادل و خير توجه كرد. در مفهوم مدرن عدل يك ويژگي نظم اجتماعي است اما در گذشته ويژگي براي فرد حاكم بود. در عدل و كار خير گاه ديد كساني كه نگاه ديني دارند با هم اشتباه گرفته ميشود. گويي كسي كه خير است در جهت عدالت گام برميدارد. در كشور ما اين مساله جا افتاده است، كسي كه كوپن بدهد، زمين بدهد، دستمزدها را براي طبقات پايين جامعه بالا ببرد، سوبسيد بيشتر بدهد عادل است. مفهوم عدالت با اين ترتيب با كارهايي كه هدفش كمك به اقشار ضعيف است مخلوط شده است. اينها اهداف با كرامت و مقدسي هستند اما در انتهاي آن عدالت در نميآيد. اگر ما به عنوان افراد خيري باشيم و از دسترنج خود ببخشيم مشكلي ايجاد نميشود اما وقتي حكومت بخواهد اين كار را انجام دهد خطا و گرفتاري پيش ميآيد، اگر افرادي كه در حكومت هستند از جيب خود كمك كنند عالي است ولي وقتي از مال خود مردم ميخواهند بدهند مساله ايجاد ميكند. در اقتصاد چيزي به اسم ناهار مجاني وجود ندارد، در واقع ما در اينجا منابعي كه ميبايد سرمايهگذاري ميشد را از دست داديم. حق يك نسل را به نسل ديگر دادهايم، آيا اين عدالت است؟
اين استاد دانشگاه گفت: امروز عدالت به مفهوم انصاف مطرح ميشود، جامعهي منصفانه جامعهاي برابر است و اصل برابري در فرصتها در آن مهم است. اگر ما عدالت را در جامعهي خودمان در قالب نظم اجتماعي تعريف كرديم كه جامعهاي به سامان ايجاد كند آن وقت ميتوانيم خط مشيهايي در پيش بگيريم كه به عدالت بيانجامد، اما اگر بحث بر سر اين است كه اموال دولت را چگونه تقسيم كنيم صرفا وضعيت بدتر ميشود.
مصطفي ملكيان:
خشونت نفرت با آزادي و با عدالت منافات دارد
دكتر «مصطفي ملكيان» گفت: به لحاظ روان شناختي و رفتار شناسي هم در عشق خشونتي است و هم در نفرت؛ ما تنها خشونت نفرت نداريم بلكه نوعي خشونت عشق هم متصور است.
به گزارش خبرنگارسياسي ايسنا، اين استاد دانشگاه كه در همايش "ايران، عدالت و آزادي" با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مديريت و با همكاري دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) برگزار شده است، با موضوع «خشونت نفرت، آزادي و عدالت» سخنراني ميكرد، گفت: خشونت عشق، خشونتي دو جانبه است. يكي خشونتي كه عاشق با خود دارد و ديگري خشونتي كه با محبوبش دارد. خشونت نفرت نيز دو قسم است، ما دو نوع خشونت نفرت در عرصهي تاريخ و ساحت دروني خود شاهديم. خشونت نفرت به معناي خشونتي كه از ابتدا از دل نفرت بيرون آمده است، مثل هيتلر، صدام، استالين كه بي واسطه و مستقيم نفرت است. قسم دوم خشونت نفرت از ابتدا نفرت نبوده بلكه نوعي خشونت عشق بوده كه به بي خبري از عالم انساني ملزم شده و به خشونت نفرت تبديل شده است. اين خشونت در ابتدا از عشق ناشي ميشود اما چون عاشق از واقعيتهاي انساني خبر نداشته به خشونت نفرت تبديل شده است، اين دو نوع خشونت نفرت خانمان برانداز هستند؛ هم براي عاشق و هم براي محبوب.
وي گفت: خشونت نفرت با آزادي و با عدالت منافات دارد، اگر بپذيريم بالمال ارزشهاي انساني با هم سر آشتي ندارند و بالمال ميان آزادي و عدالت گاهي ناسازگاري پيش ميآيد و چارهاي نداريم كه يكي را فداي ديگري كنيم ما چه رجحان عدالت و آزادي را بر هم قائل باشيم؟
ملكيان با بيان اينكه «خشونت عشق يكي از متناقض نماهاي مذهبي زندگي انسان است»، گفت: خشونت عشق دو بخش دارد، اگر فرد عاشق انسانها باشد عشق به معناي ناخودگرايانهي فعال، عشقي كه فرد متوجه خود نيست و اين عشق فعالانه در مناسبات بيروني تاثير ميگذارد. خشونت اين عشق اول با خود است و طبعا درد رنج معشوق، درد و رنج عاشق خواهد بود.
ملكيان اظهار داشت: هميشه خوشايندي ما با مصلحتمان انطباق ندارد، بايد ميان اين دو تفكيك قائل شويم. فقط در انسانهاي آرماني خوشايند مصلحت هم هست. انسان آرماني انساني است كه همهي اطلاعات لازم را براي تصميم گيري دارد. وقتي فردي عاشق ديگري است، و صلاح او را ميخواهد طبعا نوعي خشونت در راه صلاح وي نسبت به او ميورزد. عاشق ميتواند با نيروي استدلالگر محبوب را قانع كند كه حق با اوست، آن وقت محبوب خوشايندش با مصلحتش تطابق مييابد اما استدلال كار بسيار دشواري است، هيچ كاري دشوارتر از اين نيست كه فقط با نيروي استدلال بي اعتقادي را معتقد كند.
وي گفت: خشونت عشق اگر به بي خبري از واقعيتهاي انساني تبديل شود به نفرت تبديل ميگردد، اگر ساز و كارهاي طبيعي اجازه به ايجاد امري ندهند در فرد خشونت نفرتي ناشي از عشق ايجاد ميشود. در نظر گرفتن مصلحت انسانها در شرايطي كه نتواند تغييري ايجاد كند و ميخواهد به زور تغييري در فرد ايجاد كند به نفرت ميانجامد.
وي با بيان اينكه «بايد در امري خشونت كرد كه در آن يك دانش تجربي و عيني حامي خواست عاشق باشد»، گفت: بايد در امري خشونت كرد كه در آن امر چه با رغبت و چه بي رغبت آن مساله تاثير مثبتي در فرد داشته باشد. كساني كه خشونت عشقشان تبديل به خشونت نفرت ميشود اين دو پيش فرض را توجه نميكنند. توجه نميكنند كه بايد يقين كنند كه آنچه كه به مصلحت معشوقشان است بايد واقعا به مصلحت او باشد و گاه مردم را به كارهايي وا ميدارند كه از سر رضا و رغبت نيست. در خشونت نفرت به جاي دليل متدولوژيك دليل ايدئولوژيك مد نظر است. در خشونت نفرت قسم اول چه بسا بتوانيم از طريقي عاشق را از خشونت باز بداريم وقتي در قسم دوم طرف ممكن است در راه خشونت نفرت چون به آن اعتقاد دارد و بر مواضع آن كاملا پافشاري ميكند خطرناك شود و امكانات بيروني را از شخص بگيرد؛ اين خشونت با آزادي منافات دارد.
ملكيان گفت: وقتي دو طرف يك بحث به لحاظ معرفتي در وضع يكساني هستند كه صحت قولشان با هم در يك اندازه است چه كسي بايد تابع ديگري شود؟ كساني كه از سخن واضح گفتن هراس دارند و شرايط اخلاق گفتار را رعايت نميكنند ميترسند گفتهشان برملا شود، و برملا شود كه خشونت آنها از روز اول خشونت نفرت بوده است. هر كه ميخواهد ما را به امري بخواند بايد اخلاق گفتار داشته باشد و بايد تفكيكي ميان سخنان با دليل و سخنان بي دليل صورت بگيرد اينكه مستبدان در طول تاريخ هيچ وقت سخن واضح نگفتهاند از سر تصادف نيست، سخن واضح فرد را فوري در معرض نقد قرار ميدهد. ما بايد سعي كنيم اخلاق گفتار را رعايت كنيم و واقعا آنچه كه ميگوييم چيزي باشد كه باور داشته باشيم و شواهد و قرائن به سود آن بيش از شواهد و قرائن به ضرر آن باشد. درازه گويي نكنيم، سخن مبهم نگوييم و منظم حرف بزنيم، بايد از خودمان شروع كنيم و اين گونه رفتار كنيم.
هادي خانيكي:
دموكراسي ساز و كار مهار قدرت، ثروت و منزلت است
شعار عدالت و آزادي را در اختيار مخالفانش قرار ندهيم
دكتر «هادي خانيكي» گفت: بزرگ فكر كنيم ولي از كارهاي كوچك شروع كنيم، شعارها و برنامههاي تركيبي كه يك پايش بر آزادي و پاي ديگرش در عدالت است را بايد محقق كنيم و خيلي زود شعارهايي كه با تجربههاي سخت و گران به دست آمده چه آزادي و چه عدالت را در اختيار مخالفان آزادي و عدالت قرار ندهيم.
به گزارش خبرنگارسياسي ايسنا، اين استاد دانشگاه كه در همايش "ايران، عدالت و آزادي" با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مديريت و با همكاري دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) برگزار شده است، با موضوع «رسانهها، عدالت و آزادي» سخنراني ميكرد، اظهار داشت: بايد تشكر كرد از انجمن اسلامي دانشجويان كه در پيگيري مسالهي ايران، عدالت و آزادي هم سهمي براي رسانه قائل شدند. شايد اين اولين ضرورتي باشد كه در پرداختن به مقولههاي عدالت و آزادي وجود دارد. شاخص مهم عصر اطلاعات ورود به جامعهي اطلاعاتي و شبكهيي است. بحث جامعهي شبكهيي و شناخت آن در كانون علوم انساني قرار دارد، جامعهي شبكهيي يك جامعهي به هم پيوستهي ارتباطي و اطلاعاتي و دانش بنياد است. در جهاني كه ما وارد آن شدهايم مادهي خام قدرت اطلاعات و دانش است. ويژگي سومي كه از آن ياد ميشود و ما مجبوريم در فضاي امروز كشور از آن ياد كنيم فشردگي زمان، مكان و فضاست، يعني كم كردن زماني، مكاني و فواصل جغرافيايي. نميشود از فضاي سياست جداي از فضاي فرهنگ سخن گفت به اقتصاد جداي از اجتماع پرداخت، عصر ما عصر زوال فاصلههاست.
وي گفت: در جامعهي امروز روابط عمودي به روابط افقي تبديل شده و امروز عصر مرگ فاصلههاست، مديريت و كاربرد اطلاعات اهميتي بيشتر از خود اطلاعات و دانش پيدا كرده، چرا كه اين دو ميتواند در اختيار همه قرار گيرد اما نحوهي مديريت آن مهم است و شايد اينجاست كه مفهوم آزادي و عدالت مهم ميشود.
وي افزود: فرهنگ به گشودگي تمايل دارد، فروبستگي جزو ذات يك جهان فرهنگي نيست، در عصر اطلاعات ما ناگزير از پذيرش اين مساله هستيم، در جامعهي شبكهيي افكار عمومي و داوريهاي ديگران بخش مهمي از عوامل قدرت شده و عنصر جديدي به اسم افكار عمومي بر فضاهاي قدرت سياسي تاثير ميگذارد.
خانيكي ادامه داد: طول عمر مفاهيم در جهان شبكهيي كوتاه است، مفاهيم بلند جاي خود را به مفاهيم روزمره و عمومي ميدهند، روزمره شدن مفاهيم يكي از نتايج ورود به عصر اطلاعات و جامعهي شبكهيي است، اگر امروز از عدالت و آزادي سخن ميگوييم بايد به معيارها و مقياسهاي قابل لمس در جامعه توجه كنيم.
خانيكي اظهار داشت: يكي از ويژگيهاي عمدهاي كه جامعهي ما داشته و دارد اين است كه به دليل وجود شكاف ميان نخبگان جامعه و اهداف سياسي، مفاهيم فلسفي خيلي زود به مفاهيم روزمره تبديل ميشود، مشكل عمدهي جامعهي ما كاربرد اين مفاهيم است. در حالي كه در جوامع ديگر همواره منشا و ريشههاي هر مفهومي كاويده ميشود ما تنها به كاربرد مفاهيم فكر ميكنيم.
وي ادامه داد: در دانشگاه مفاهيمي كه به زندگي و جامعه مربوط ميشود مفاهيم غيرقابل توجهي هستند، ژورناليستي بودن يعني پيش پا افتاده بودن و يك مفهوم علمي در حالي كه ژورناليستي بودن در فضاي رسانهيي يعني كاربردي كردن، قابل لمس كردن مفاهيم. روشنفكران ما دانشگاه را يك حوزهي بي دغدغه و امن و بي دردسر ميدانستند كه در آنجا به مسايل جامعه كمتر توجه ميشود. از اينجا يك فاصلهاي ميان دنياي علمي و دنياي روشنفكري ايجاد كردند و حوزهي سياست جدا از هر دو حوزهي ديگر تلقي شد. كار روشنفكرانه به اين معنا تلقي ميشد كه كاري است كه برايش كمتر هزينه و انرژي پرداخته ميشود و كار علمي يعني كار بي دردسر. حوزهي سياست را هميشه در مقابل حوزهي دانشگاهي قرار دادهاند و حوزه دانشگاهي را در مقابل حوزهي روشنفكري و سياست ما اگر بتوانيم اين سه ضلع را به هم نزديك كنيم ميتوانيم دانشگاه و نگاه علمي را به مسايل جامعه معطوف كنيم، حوزهي سياسي را از روزمرگي و ناتواني نجات دهيم و روشنفكران را به جامعه برگردانيم.
خانيكي ادامه داد: با يك نگاه كه به ايران معاصر داريم نميشود گفت فضاي پرداختن به مسايل اساسي در حوزهي سياست وجود دارد، اساسا دولتها تمايل به سامان دادن به فضاي تك ذهني و هويتهاي يك پارچه دارند، بنابراين رسانهها در خدمت سياست قرار داشتهاند. اگر ما به پيروزي انقلاب اسلامي نگاه كنيم ميبينيم كه دو سخن بيشتر گفته نميشود، سخني كه توسط مردم و انقلاب گفته ميشود و سخني كه توسط رسانهها كه به نوعي متمركزاند و پادگفتماني در برابر مردم و انقلاباند وجود دارد.
اين استاد دانشگاه علامه طباطبايي تصريح كرد: اين فضا عارضههاي اطلاع رساني جدي دارد، قدرت شايعه و رسانههاي غيربومي را بيشتر ميكند. فضاي قديم رسانهيي فضاي بازتوليد متمركز قدرت رسانهيي و مرزبنديهاي غيرقابل ترديد و سياه و سفيد كردن مسايل است اما فضاي جديد رسانهيي به كنشهاي ملموس و كم دامنه بيشتر بها ميدهد. در چنين فضايي خطري وجود دارد و آن خطر به حاشيه رانده شدن و قرار گرفتن بخشي از حوزههاي موثر در قدرت در حاشيه است. در اين فضا ميتوان به خطر ايجاد بنيادگرايي قومي و ملي و بومي اشاره كرد، در چنين فضايي اين خطر خطر مهمي است، نبايد نتيجه گيري كرد چون فضاي جامعه فضاي متكثري است خطر تحجر و بنيادگرايي جامعه را تهديد نميكند.
خانيكي با بيان اين كه «عدالت در جامعه ايران بسيار مورد توجه گروههاي مختلف قرار گرفته است»، ادامه داد: عدالت در جنبشهاي اجتماعي و تحولات سياسي نطقهاي عظيم است. هميشه جنبشهاي بزرگ اجتماعي با تكيه بر عدالت آغاز شده است.
وي افزود: عدالت يك شاخص بارز در فرهنگ شيعي است، بالاترين معيار سنجش در اخلاق و تفكر شيعي و اسلامي عدالت است.
خانيكي تاكيد كرد: نميشود به عدالت مستقل از عقلانيت رسيد، ادعاي پرداختن به عدالت با تعطيل عقل و كاربرد آن ادعاي غيرواقعي است كه نه بنيانهاي معرفت شناسانه دارند و نه مصاديق تاريخي، اگر چه ممكن است در فضاهاي سياسي و در دوگانه شدنها عدالت نام مستعار گريز از آزادي شود و آزادي نام مستعار گريز از عدالت ولي آن چه كه مهم است اين است كه نميشود نسبت عدالت را با عقلانيت از ياد برد. رسيدن به عدالت يك بحث انتزاعي نيست، به دليل كمبود بنيادهاي فكري در حوزههاي سياسي و اجرايي گاه پرداختن به حوزههاي معرفتي و فكري در غير جاي خود ما را از اهميتي كه يك مقوله به صورت روزمره دارد غافل ميكند.
خانيكي اظهار داشت: لازمهي پذيرش عدل در آفرينش، پذيرش خردورزي در حوزهي انديشه است، با اين امر است كه ميتواند از اين انديشه انصاف درآيد، اگر خواسته باشيم انصاف را عملياتيتر كنيم به پذيرش حقوق انسان در تعيين سرنوشت ميرسيم. نميشود به عدالت معتقد بود و حق ديگران را به رسميت نشناخت، ضروري است ما مقداري عدالت را فراتر از مفهوم مادي آن ببينيم.
خانيكي گفت: متمركز كردن عدالت به حوزهي معيشت و اين كه گمان كنيم اين تنها شعاري است كه براي محدود كردن آزادي به حاشيه راندن بخشهاي مهمي از منابع ثروت معنوي ما كه نخبگان مديران و كارشناسان هستند و اين كه گمان كنيم عدالت توزيع عادلانهي فقر است و عدالت از ميدان به در كردن رقيبان است با معناي واقعي عدالت فرق دارد، مگر ميشود از عدالت سخن گفت و توجه به مسالهي قدرت، منزلت و ثروت را از جلوي چشم دور كرد؟ نميشود عدالت سياسي را كه با آزادي سنجيده ميشود ناديده گرفت و يا عدالت اجتماعي را كه با تكثر و تنوع شناخته ميشود از ياد برد يا عدالت جنسيتي كه با رفع موانع براي زن و مرد مطرح ميشود كمرنگ جلوه داد. اينها همه كمي شدهي عدالت است.
خانيكي با بيان اين كه «آزادي ريشهها و پايههاي عميقي در فرهنگ ايران و دين ما دارد»، گفت: عموميت يافتن آزادي همواره در كانون قدرت سياسي قرار نميگيرد، آزادي هميشه به عنوان گفتار مزاف و نه به عنوان گفتار مستقل مطرح بوده، امروز بايد ديد چگونه آزادي را در متن گفتار مشروعيت بخش سياسي مطرح كنيم؟ هميشه آزادي به عنوان ساختهي عدالت مطرح بوده و ما شاهد پروژههاي شكست خوردهي آزادي در جامعهي ايران هستيم. بايد ديد كه چرا اين پروژههاي ناتمام زياد به گونهاي است كه به محض يك عدم موفقيت سياسي بلافاصله شعار مطرح به رقيب واگذار شده و شعار ديگر پيش پا گرفته ميشود؟ حتي بعد از انتخابات نهمين دورهي رياست جمهوري شاهديم در ميان اصلاح طلبان به گونهاي اين مساله مطرح شد كه گويا علت شكست اصلاح طلبان پرداختن به آزادي و نپرداختن به عدالت بوده! گويا بايد تا اطلاع ثانوي يا آزادي را رها كنيم يا عدالت را.
خانيكي گفت: گفتمان آزادي هميشه با تهديدهايي روبرو بود كه چگونه نسبت خود را با عدالت، آزادي و اخلاق برقرار كند، بايد ديد چه گفتاري ميتواند هم مقرون به آزادي باشد هم عدالت. يكي از تهديدهاي جدي كه در برابر گفتمان آزادي و عدالت وجود دارد مستقل كردن اين دو از هم است، انديشيدن به عدالتي كه گويي نام مستعار حذف آزادي است و انديشيدن به آزادي كه گويي نام مستعار آن حذف عدالت است.
خانيكي ادامه داد: تهديد ديگري كه در برابر آزادي و عدالت وجود دارد ميل به انباشت قدرت، ثروت و منزلت است، انباشت ثروت ميتواند در حوزهي جهاني شكافهاي رسانهيي ايجاد كند كه بخشهايي از جهان كاملا به حاشيه رانده شوند، هر گاه هركدام از اينها قدرت، ثروت و منزلت انباشته شود و امكان نقد آن وجود نداشته باشد آزادي و عدالت نميتواند به صورت پروژههايي در آيند كه توسط بخشهاي مختلف جامعه پي گرفته شود.
اين استاد دانشگاه تاكيد كرد: دموكراسي ساز و كار مهار قدرت ثروت و منزلت است، تلاش براي جلوگيري از تجمع قدرت و منزلت و ثروت و پخش مجدد آن. به اين دليل است كه ميشود گفت عدالت و آزادي امروز بر ساختههاي به هم متصل و شبكهيي هستند و فقط جاي پرداختن به آنها در حوزههاي سياسي نيست، در حوزههاي مدني و آموزش هم بايد به آنها پرداخت. بايد به دموكراسي و عدالت و رفتار عادلانه و دموكراتيك در حوزههاي آموزش، خانواده و جامعهي مدني توجه كرد. غفلت از اين حوزهها ميتواند خطر تهديد آزادي و عدالت را به وجود بياورد.
وي خاطرنشان كرد ما در حوزههاي مختلف شاهد پروژههاي ناتمام آزادي و عدالت هستيم، از مشروطه تاكنون شاهد عدم انتقال تجربهها به نسلهاي بعد هستيم و به همين دليل اصرار بر پيگيري دموكراسي و رها نكردن آن در نيمهي راه براي ما اولويت دارد. معطوف كردن علت عدم موفقيت آزادي به علت پربها كردن دموكراسي اشتباه ديگري است كه در ايران ديده ميشود.
خانيكي با اشاره به برخي نظرسنجيها، گفت: كم ياب ترين ارزش اخلاقي مثبت در ايرانيان انصاف است، احساس عدالت در جامعهي ما كمتر از احساس امنيت است و اين نشان ميدهد واقعيتهاي اجتماعي سياسي و فرهنگي ميتوانند در حد و اندازهي خود ديده نشوند، وقتي كه احساس عدالت پايين است همه چيز در اجتماع با سوءظني كه در فرهنگ سياسي ما وجود دارد باز توليد ميشود، به گونهاي كه اميد اجتماعي در اين نظرسنجي از اميد فردي بسيار پايينتر است. رسانهها به دليل اين كه متعلق به جامعهي مدرن هستند ميتوانند رضايت فرد را از خود بيشتر كنند، چون فرد در حوزهي شهري قرار گرفته و بدبينياش به حوزههاي مختلف جامعه ميتواند بيشتر شود.
خانيكي گفت: رسانهيي شدن زندگي ما يعني اولويت يافتن مقولههاي كوتاه مدت به مقولههاي دراز مدت، يك مشكل سياسي و روشنفكري در ايران اين بوده كه بيشتر به مفاهيم كلي و تاريخي و دراز مدت پرداخته شده تا مفاهيم قابل لمس زندگي روزمره، امروز عدالت مفاهيم قابل لمسي در حوزهي زندگي روزمره دارد. نبايد دايرهي سياست را خيلي وسيع گرفت، ولي با بالابردن توان ارتباطي بايد به نقش رسانهها در روزمره كردن مفهوم عدالت و آزادي توجه كرد.
بنابر اين گزارش، «خردمند»، عضو سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مديريت، در پايان همايش ضمن انتقاد از نمايندگان تعدادي از احزاب كه براي شركت در ميزگردي دعوت شده بودند اما حضور نيافتند؛ از مسوولان دانشكده و دبير هيات نظارت ر تشكلهاي دانشگاه براي صدور مجوز اين همايش تشكر كرد.
انتهاي پيام



نظرات