جشنواره فجر

  • دوشنبه / ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ / ۱۰:۵۱
  • دسته‌بندی: فرهنگ حماسه
  • کد خبر: 8806-00284.107575

*جاده وحدت، مسير سربلندي* فردا آغاز هفته دفاع‌مقدس و روز «رزمندگان و سلحشوري» نام گرفته است گفت‌وگو با يك جهادگر

*جاده وحدت، مسير سربلندي*
فردا آغاز هفته دفاع‌مقدس و روز «رزمندگان و سلحشوري» نام گرفته است
گفت‌وگو با يك جهادگر
فردا سه‌شنبه (31 شهريور) سال 88، بيست‌ونهمين سالروز آغاز تهاجم رژيم بعث و عراق با همراهي همپيمانان غربي و شرقي خود به كشور اسلامي ايران است كه نخستين روز از هفته‌ دفاع مقدس و روز «رزمندگان و سلحشوري» نامگذاري شده است. همواره در اذهان چنين تصور است كه رزمنده تنها در يك اسم خاص معنا پيدا مي‌كند و سلحشوري يك رزمنده به آن است كه اسلحه را بردوش گرفته و با شهامت به سمت دشمن بدود و از هيچ نترسد. قطعا اين‌ يك معناي سلحشور بودن رزمنده است؛ اما فقط در حالتي كه رزمنده را شخصي اسلحه به‌دست فرض كنيم. در معناي عام مي‌توان رزمنده را بدون اسلحه نيز تصور كرد و چه سلحشور ديده مي‌شود آن رزمنده‌اي كه پشتيباني و مهندسي رزمي جنگ را برعهده دارد. سنگر مي‌سازد، خاكريز مي‌سازد، بر روي رودخانه پل مي‌زند، لودر و بولدوزر مي‌راند و بدون آنكه اسلحه‌اي براي دفاع در دستانش باشد به شهادت مي‌رسد. بيش از سه هزار رزمنده سلحشور در هشت سال دفاع مقدس به اين شيوه و طريق رفتند و چه غريبانه و مظلومانه رفتند و دعوت حق را لبيك گفتند. شهداي جهاد سازندگي اسلحه در دست نداشتند، شايد طراح يك پل، سازنده يك قايق خاص، ايجادكننده خاكريز و شايد راننده يك لودر بودند و سنگر مي‌ساختند. آنان سنگر‌سازان بي‌سنگر بودند. آنان در هر نقطه از جبهه كه كمبود و كاستي وجود داشت، سلحشورانه حضور پيدا مي‌كردند و هم‌چون يك رزمنده، خلاء‌هاي موجود را پر مي‌كردند. چه زيبا گفت رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) كه اگر نبود خدمات جهاد سازندگي، پيروزي با اين سرعت به‌دست نمي‌آمد. سيدجواد ميرشفيعيان يكي از آن سنگر‌سازان بي‌سنگر است كه در طول جنگ تحميلي فرماندهي گردان مهندسي رزمي جهاد سازندگي استان فارس را برعهده داشت. وي در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس «فرهنگ و حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، از شهريور سال 59 كه رژيم بعث عراق به رهبري صدام به كشور ما حمله كرد و از اولين حملات در مرزهاي جنوبي مي‌گويد. مي‌گويد: در آغازين روزهاي نبرد و جنگ، نيروهاي مردمي و دلسوزي كه براي نظام و انقلاب دلشان مي‌سوخت احساس وظيفه كردند كه به هر طريق ممكن در اين معركه وارد شوند و به رزمندگان كمك كنند و جلوي دشمن را بگيرند. در اين راستا يكي از ارگان‌هايي كه وارد معركه شد جهاد سازندگي بود. جهاد سازندگي يك تشكيلات كاملا مردمي بود كه در جهت رفع محروميت و فقرزدايي در روستاهاي كشور به دستور امام خميني (ره) تشكيل شده بود و در آن مقطع كه جنگ آغاز شد برخود تكليف دانست كه وارد جنگ شود. بسياري از بچه‌هاي جهاد به صورت مامور، رسمي و بسياري به صورت داوطلب آماده‌ پشتيباني و حضور در جبهه شدند و سعي كردند كه در جنگ كارهاي مورد نياز رزمندگان و جبهه را انجام دهند. با شروع جنگ، در خرمشهر و آبادان تعدادي از بچه‌هاي جهاد از نقاط مختلف در خرمشهر و آبادان به كمك رزمندگان آمدند و با شدت گرفتن حملات عراق در خرمشهر و مقاومتي كه نيروهاي مردمي و به ويژه نيروهاي نظامي در خرمشهر انجام دادند، برخلاف آنكه بچه‌هاي جهاد نيروي نظامي نبودند و كار نظامي نمي‌كردند، براساس احساس تكليفي كه داشتند سعي كردند كه نيازهاي جانبي رزمندگان را پوشش دهند و از جمله به فكر تهيه غذا براي بچه‌هاي رزمنده باشند. كار حمل مجروح، امداد‌رساني، اسلحه‌رساني و هركاري كه نياز بود و از دستشان برمي‌آمد انجام مي‌دادند. لابه‌لاي اين نيروهاي جهاد، بسياري از نيروهاي مردمي داوطلب كه به جبهه آمده بودند تا كمك كنند و تخصص‌هاي مختلفي داشتند نيز ديده مي‌شد كه به بچه‌هاي جهاد پيوسته بودند. بعد از مقاومت خرمشهر و سقوط شهر، بخش عمده نيروهاي بازمانده ما در خرمشهر به داخل آبادان و شرق خرمشهر آمدند. بعد از اشغال خرمشهر زماني كه نيروها از خرمشهر به آبادان آمدند، عراق از سمت غرب كارون به سمت شرق كارون و شمال آبادان يورش آورد، يعني بعد از تصرف خرمشهر سعي كرد از طريق گذر از رودخانه كارون و تصرف اراضي شمال آبادان و به تصرف درآوردن جاده آبادان _ اهواز و آبادان _ ماهشهر، آبادان را در محاصره كامل قرار دهد و اين كار را هم كرد. بنابراين نيروهاي باقيمانده از مقاومت خرمشهر به داخل آبادان آمده و شروع به مقاومت كردند. عراق وقتي كه شمال آبادان را تصرف كرد يعني از غرب كارون به شرق كارون آمد و جاده‌هاي آبادان _ اهواز و آبادان _ خرمشهر را تصرف و قطع كرد، به سمت منطقه‌ ذوالفقاريه و تپه‌هاي مدن آمد و بخشي از آن را هم تصرف كرد و بدين ترتيب تقريبا راه خشكي به آبادان را بست. در چنين شرايطي كه آبادان محاصره و راه خشكي به آن بسته شد، عده‌اي در آبادان مقاومت مي‌كرديم. عراق تصميم داشت و حتي اقدام كرد كه از طريق عبور از رودخانه بهمنشير به داخل آبادان بيايد و آبادان را كاملا تصرف كند. در اين زمان، ما به اتفاق تعداد زيادي نيروهاي مردمي در آبادان مستقر شده بوديم و در ستاد پشتيباني جنگ جهاد فارس در آبادان نيز تقريبا بخش عمده‌اي از نيروها سازماندهي شدند. جهاد استان فارس نيروهاي مردمي موجود و داوطلب را جمع كرد و با سازماندهي لازم، براساس توانايي افراد اقدامات زيادي را انجام داد. از جمله معابر ورودي آبادان را كه احتمال مي‌داديم دشمن از آنها بتواند وارد آبادان شود و همچنين خيابان‌هاي حاشيه شهر آبادان را به وسيله‌ تپه‌هاي خاك و با ادوات و ماشين‌آلات محدود به صورت زيگزاگ مسدود كرديم كه دشمن به‌طور مستقيم نتواند اقدامي كند و آن نقطه محل پناه براي بچه‌هاي خودي باشد. بعد از اين‌كه عراق از طريق رودخانه بهمنشير سعي كرد از منطقه ذوالفقاريه به قبرستان آبادان بيايد در آن موقع ما تنها يك تيپ از ارتش (تيپ سه لشكر 77 خراسان به فرماندهي سرهنگ كهتري) داشتيم كه در آن منطقه مستقر بودند و با مقاومت بسيار دليرانه، شجاعانه و باور‌نكردني طوري كه آدم احساس مي‌كرد هر كدام از آنها يك قدرت خدايي و خاصي داشتند، بهترين و زبده‌ترين نيروها و تكاوران عراق را در آن نقطه در پشت خاكريز كوتاه و جزيي گرفتار كرده بودند. در آن شرايط متاسفانه ستون پنجم و منافقين هم در داخل آبادان فعال بودند و به عراقي‌ها و دشمن كمك مي‌كردند وهمين‌طور گاهي از پشت به ما تيراندازي مي‌كردند و يا از داخل شهر قرارگاه‌هاي ما را با خمپاره مي‌كوبيدند. در چنين شرايطي عراق حمله كرد و از جاده‌ي ذوالفقاريه گذشت و به داخل نخلستان‌ حاشيه بهمنشير آمد و از بهمنشير به وسيله نيروهاي زبده و غواص‌ها عبور كرد و به جنوب بهمنشير آمد كه منطقه‌ خسرو‌آباد را دور بزند و آبادان را كاملا اشغال كند. در يك چنين اوضاعي و يك چنين عملياتي، واقعا معجزه و كار خدا و توان خدايي در بچه‌ها بود كه با يك شيوه و شجاعت وصف‌ناپذيري كه خود ما هم كه آن صحنه‌ها را ديده‌ايم الان باورمان نمي‌شود، توانستند نيروهاي عراق را به همراه تانك‌ها و خودروهاي شناورشان در آنجا شكست دهند و با اين‌كه از بهمنشير گذشته بودند در ساحل بهمنشير تمامشان قلع و قمع شدند و عراق شكست سختي را خورد. ما در آنجا بعد از آن مقاومت به وسيله امكانات كمي كه داشتيم، آمديم و در حاشيه بهمنشير يك خاكريز زديم؛ ولي براي پشت خاكريز نيرو به اندازه كافي نداشتيم و به همين خاطر لوله‌هاي پليكا و يا پوكه‌هاي توپ 106 را پشت خاكريز مي‌گذاشتيم. عراقي‌ها از آن طرف فكر مي‌كردند كه ما ادوات نظامي در آنجا داريم و مدام با خمپاره آن نقطه را مي‌كوبيدند و ترس و واهمه داشتند كه به آن محور حمله شود. بعد از مدتي، عراقي‌ها وقتي كه اين‌طرف يك ‌چنين شكستي خوردند، از نخلستان‌ شمال بهمنشير عقب‌نشيني كردند و به پشت جاده خاكي معروف به ذوالفقاريه رفتند و مستقر شدند و بعدها يك كيلومتر از آنجا هم عقب‌تر رفتند و مستقر شدند و قصد داشتند با تجهيز بيشتر خودشان، ما را در محاصره‌ نگه دارند و در يك مقطع ديگري به آبادان حمله كنند. در تمام طول مدتي كه آبادان به محاصره عراقي‌ها درآمد تا زمان رهايي حدود 9 ماه طول كشيد و در اين مدت تنها راه تدارك آبادان يك راه آبي از دهانه خليج به سمت بندر ماهشهر و امام بود كه بسيار ناامن و مقداري از مسير هم در تيررس دشمن بود. با اين حال به وسيله‌ شناورهاي كوچك و لنج‌هاي ماهي‌گيري و شخصي، بعضي تداركات به آبادان وارد مي‌شد و نيروها به اين طريق جابه‌جا مي‌شدند كه جهاد در آن موقع ستادي را در بندر ماهشهر ايجاد كرده بود كه يك ستاد مشترك از جهاد‌هاي استان‌هاي مختلف بود و اين‌ها نيروهاي داوطلب را سازماندهي مي‌كردند و به جبهه‌هاي مختلف مي‌فرستادند و در واقع جهاد پلي شده بود بين مردم و جبهه‌ها. كمك‌هاي مردمي را مي‌گرفت و به طور عادلانه و برحسب نياز بين رزمندگان و در جبهه‌ها توزيع مي‌كرد. از كارهاي مهمي كه جهاد در جنگ كرد شروع كارهاي استحكامات و مهندسي و ساختن پناهنگاه براي رزمنده خودي بود. جهاد اين تشكيلات مهندسي را راه‌اندازي كرد و در حقيقت ساختن راه، ايجاد سنگر، ساخت پناهنگاه، پل و ابنيه و تأسيسات مورد نياز جبهه را برعهده گرفت و نقش بسيار كليدي كه حفاظت از جان رزمندگان بود را در دست داشت. اين فعاليت‌ها در حالي بود كه هر روز در آبادان و خرمشهر معادل كل طول بعد از حصر آبادان و جنگ مي‌تواند محاسبه شود. در آبادان و خرمشهر مثل روزهاي اول قضيه كردستان خيلي سخت بود يعني هر كس يك روز در آبادان و خرمشهر آن موقع بوده به نظر من بايد مطابق يكسال به او سابقه جبهه بدهند. در آبادان و خرمشهر افراد از همه طرف محاصره بودند و گلوله‌باران مي‌شدند. در جنوب آبادان و آن طرف اروند‌رود خاك عراق بود و عراقي‌ها مستقر بودند و ما را مي‌كوبيدند. در شرق آبادان خرمشهر بود كه عراقي‌ها تصرف كرده بودند و ما را مي‌كوبيدند. شمال آبادان را هم محاصره كرده و مي‌كوبيدند و فقط يك باريكه‌اي در آن انتهاي شمال شرقي از راه آبي پشت ما آزاد بود كه آن را هم هواپيماهاي عراقي مدام مي‌زدند. فضا شبيه گودالي بود كه از هر طرف محاصره است و مي‌كوبيدند و افرادي كه در آبادان بودند دقيقا وسط گود بودند و از همه طرف آبادان محاصره بود و به شدت بمباران مي‌شد و خمپاره‌هاي 60 عراق به راحتي آبادان را مي‌زد و عراق از آن طرف (حاشيه كارون) بچه‌هاي ما را با كلاشينكف و تيربار مي‌توانست بزند و معضل بزرگتري به نام ستون پنجم را هم داشتيم و مدت‌ها طول كشيد تا پاكسازي شوند. در آن زمان هواپيماهاي عراق هم مدام بمباران مي‌كردند و مخازن ذخيره نفت و پالايشگاه‌ آبادان آتش گرفته بود و زبانه مي‌كشيد و دود فضا را گرفته بود و همه آن دوران آتش، دود و محاصره و گلوله و تركش بود و هيچ موقع به دور از اينها نبوديم و لحظه‌اي نبود كه سقوط يك خمپاره و توپ و گلوله را در نزديكي خود احساس نكنيم و دقيقا جهاد در ميان آتش فعاليت خود را ادامه مي‌داد. از كارهايي كه بچه‌هاي جهاد در آبادان انجام دادند، اين بود كه آمديم در هتل «كاروانسرا»ي آبادان بسياري از نيروهاي مردمي را جمع كرديم و يك آشپزخانه بزرگ راه انداختيم و به رزمندگان و تشكيلاتي كه در خط امكاناتي نداشتند غذا مي‌داديم. يكي‌ ديگر از كارها اين بود كه چون ما مي‌خواستيم خطوط جبهه را در مقابل عراقي‌ها براي دفاع تقويت كنيم نياز داشتيم كه در شمال بهمنشير يعين جايي كه عراقي‌ها محاصره كرده بودند، مستقر باشيم و آبادان را از اين راه حفظ كنيم و جلوي عراقي‌ها را بيرون از آبادان بگيريم. ناچار شديم بر رودخانه بهمنشير در چند نقطه پل بسازيم كه در اين زمينه پل بشكه‌اي، دوبه‌اي و تخته‌اي و پل‌هاي مختلفي را جهاد ساخت و بعد در خارج از آبادان در شمال بهمنشير به موازات بهمنشير و جاده ذوالفقاريه اقدام به ايجاد خاكريز‌هايي كرديم. مي‌آمديم در روبه روي دشمن خاكريز مي‌زديم و نيروهاي رزمنده و مدافع را پشت اين خاكريز‌ها مستقر مي‌كرديم و بعد از مدتي كه اين خاكريز تثبيت مي‌شد مي‌رفتيم 1000 متر جلوتر به عراقي‌ها نزديك‌تر مي‌شديم و دوباره جلوي عراقي‌ها خاكريز تازه‌اي را مي‌ساختيم و خاكريز قبلي خاكريز دوم مي‌شد. بعد بين اين دو خاكريز جاده مي‌زديم و يا بيابان را تپه‌تپه مي‌زديم كه بچه‌ها با امنيت بيشتر تردد داشته باشند و يا پشت خاكريز‌ها سنگر مي‌ساختيم و همه اين كارها با امكانات بسيار محدود و كم انجام مي‌شد. با امكاناتي از سطح شهر و مراكز دولتي و يا كارگاه‌هاي قديمي موجود در آبادان كه اگر چيزي باقي مانده بود از لودر و دستگاه و ماشين، مي‌رفتيم آن را مي‌آورديم، بازسازي مي‌كرديم و استفاده مي‌كرديم. يكي از كارهاي بسيار مهم و اساسي كه جهاد از ابتدا در جنگ داشت،تشكيل اكيپ‌هاي فني و تعميراتي زيادي بود كه با استفاده از نيروهاي مردمي و داوطلب و بچه‌هاي جهادي كه آمده بودند انجام مي‌شد و آنها كارشان اين بود كه ماشين‌آلات، ادوات و امكانات نيروهاي نظامي و مستقر در جنگ را تعمير و راه‌اندازي مي‌كردند و نمي‌گذاشتند كه متوقف بماند و بعد در خدمت بچه‌ها قرار مي‌دادند. جهاد در حقيقت در جنگ نقش يك پر‌كننده و يا تكميل‌كننده را داشت يعني واقعا در جهاد ما وظيفه خاصي را براي خودمان تعريف نكرده بوديم؛ تعريف ما اين بود كه هر كجا در جهبه كمبودي وجود دارد ما بايد آنجا باشيم و آن را پر كنيم. چيزي حدود 9 ماه در زمان مقاومت آبادان، ما هر شب عمليات داشتيم، عملياتي كه بدون اسلحه بود. ما هر شب تا صبح در تاريكي جلوي عراقي‌ها خاكريز مي‌زديم. در پر كردن خلاءها نيز باعث همبستگي، اتحاد و يكي‌شدن نيروها مي‌شديم؛ يعني در عين حال نقش اتصال نيروها به هم را داشتيم. جهاد نقش بسيار مهمي در وحدت ارتش و سپاه داشت؛ در وحدت، هماهنگي و يكي‌ شدن نيروهاي نظامي در جنگ نقش بسيار مهمي داشتيم. در طول عمليات‌هايي كه انجام مي‌گرفت اين وحدت ايجاد شده تاثيرات مثبتي را براي نيروهاي ما گذاشت. آن چيزي كه مهم بود انگيزه‌ نيروهايي بود كه مي‌خواستند به دشمن بفهمانند، مردمي كه انقلاب كرده‌ و پرچم دين و انقلاب را به دست گرفته، به اين سادگي زير بار نمي‌روند و نمي‌ايستند دشمن وطن‌شان را بگيرد. آبادان در زماني كه محاصره شد بسياري از فرماندهان نظامي به‌ويژه سرهنگ فروزان فرمانده نيروي زميني وقت ارتش و بني‌صدر كه رييس‌جمهور بود و عنوان فرماندهي كل قوا هم گرفته بود، در همان روزهاي اول آمدند و در اتاق جنگ آبادان نشستند و گفتند: آبادان از نظر نظامي سقوط كرده است و بايد تخليه شود و رفت تا بعدا برگرديم و پس بگيريم. اين خبر را بچه‌ها به گوش امام (ره) رساندند. امام شب پيغام دادند كه آبادان را با چنگ و دندان هم كه شده بايد حفظ كنيد. بچه‌ها ايستادند و آبادان را حفظ كردند و 9 ماه كه آبادان در محاصره كامل عراقي‌ها بود را به مرور از عراقي‌ها پس گرفتند و محاصره عراقي‌ها شكسته شد. در اين 9 ماه جاده‌اي را در باتلاق و در هور بچه‌هاي جهاد احداث كردند به نام جاده «طرح وحدت» كه تقريبا شمال شرقي ذوالفقاريه آبادان را به محور شادگان _ ماهشهر وصل مي‌كرد. يعني محور مواصلاتي به موازات محور آبادان _ ماهشهر ايجاد كرديم و در واقع يك جاده‌اي احداث شد كه دشمن در زمان ساخت اصلا متوجه انجام كارها نشد و اين جاده زير آتش دشمن و در بدترين شرايط در باتلاق با امكانات بسيار كم و جزيي‌ ولي با اتكا به روحيه بالا و جدي رزمنده‌ها و بچه‌هاي جهاد و با اتكا به دانش فني اين كار ظرف مدت كوتاه و به طور شبانه‌روز انجام شد و در خلال اين مدت چند عمليات كوچك داخل آبادان توانستيم انجام دهيم و بچه‌هاي سپاه خميني‌شهر اصفهان به فرماندهي شهيد «رضا مؤذن‌زاده» در محور ذوالفقاريه عملياتي را با هماهنگي نيروهاي ارتشي مستقر در آن محور انجام دادند و دو تپه مهم و استراتژيك به نام «مدن» كه ديده‌باني اصلي عراقي‌ها در منطقه آبادان و در دست‌شان بود، از عراقي‌ها بازپس گرفته شد و عراقي‌ها به عقب رانده شدند. بعد از مدتي توانستيم با نزديك ‌كردن خاكريز‌هايمان به خاكريزها و محل استقرار دشمن، عراقي‌ها را در جبهه شمال شرقي ذوالفقاريه و شرق جاده‌ي آبادان _ ماهشهر به عقب‌نشيني واداريم و بخش زيادي از منطقه را با تعقيب متجاوز و انجام عمليات فرمانده كل قوا آزاد كنيم و جاده وحدتي كه در باتلاق زده بوديم را از تيررس و ديد عراقي‌ها خارج كنيم و با خارج كردن اين جاده توانستيم راه ارتباطي آبادان به خشكي را مطمئن و امن كنيم و امكانات و تجهيزات بيشتري به آبادان بيايد تا آبادان براي عمليات ثامن‌الائمه و آزاد‌سازي كامل آماده شود. در طول اين 9 ماه در آبادان تمام كارهاي مورد نياز مهندسي از قبيل راه‌سازي، پل‌سازي، احداث سنگر و كانال‌هاي مورد نياز و بسياري از موارد ديگر مثل قرار‌گاه‌هاي تاكتيكي و اورژانس توسط بچه‌هاي جهاد انجام شد تا زمينه براي انجام انجام عمليات ثامن‌الائمه (ع) آماده شود. اين عمليات، عملياتي بود كه براي آزاد‌سازي آبادان از محاصره و پيرو دستور حضرت امام خميني (ره) بود. شرايطي به وجود آمده بود كه عراقي‌ها فشار زيادي مي‌آوردند و با اطلاعاتي كه به دست آمد ايران متوجه شد كه عراق عزمش را جزم كرده و بنا دارد كه آبادان را كاملا به تصرف در‌آورد و براين اساس امام دستور دادند: «حصر آبادان بايد شكسته شود». عمليات ثامن‌الائمه (ع) در مهرماه و براي تصرف پل‌هاي دشمن بر روي رودخانه كارون، تصرف و تامين جاده‌هاي آبادان _ ماهشهر، آبادان _ اهواز و شكست حصر آبادان و انهدام نيروهاي دشمن صورت گرفت. نتايجي كه اين عمليات داشت اين بود كه چون رژيم عراق هميشه از حصر آبادان به عنوان يك امتياز سياسي براي فشار و تحميل مقاصد خودش به ايران ياد مي‌كرد با شكستن حصر آبادان و موفقيت عمليات ثامن‌الائمه اين امتياز مهم از دست عراق گرفته شد. دوم اينكه زنگ خطري را براي امنيت دشمن و حاميانش به صدا در آورد و توان بالقوه رزمندگان اسلام به عنوان دغدغه‌ جدي براي دشمن مطرح شد. در درجه سوم هم استراتژي بهره‌مندي از نيروهاي مردمي در طرح‌ريزي عمليات مورد توجه جدي مسوولان جنگ قرار گرفت. زيرا دراين عمليات واقعا تمام نيروهاي موجود و مردمي و رزمندگان همه با هم متحد شده بودند و يك عمليات مشترك بين ارتش، سپاه، بسيج، جهاد و تمام نيروهاي مستقر از جمله كميته، ژاندارمري و حتي فدائيان اسلام انجام و استفاده از ايده‌هاي نو كه بسياري از ايده‌ها را بچه‌هاي جهاد دادند باعث موفقيت شد. براي عبور از خاكريز‌ها و ميدان مين و ورود به خاكريز دشمن، طرح مهندسي و عبور را در آبادان بچه‌هاي جهاد دادند. به محض شروع عمليات بچه‌هاي جهاد با لودر و بولدوز‌ر خود خاكريز‌ها را شكافتند و ميدان مين عراق را باز كردند، هنوز عراقي‌ها در خاكريز اولشان داشتند مقاومت مي‌كردند كه لودر‌هاي جهاد وارد خاكريز عراق شد يعني خاكريز عراق در آبادان را در محورهاي اصلي بچه‌هاي جهاد شكافتند. هم‌چنين طرح رها‌ كردن نفت خام در كارون كه شهيد طرحچي(از بنيانگذاران ستاد پشتيباني جنگ جهاد در مناطق جنگي و خوزستان) داده بود به اين صورت بود كه شب عمليات بچه‌هاي جهاد از منطقه شادگان با همكاري بچه‌هاي سپاه و ارتش و بچه‌هاي شركت نفت لوله نفت خام را به داخل كارون هدايت كردند و داخل كارون را نفت گرفت. وقتي كه عمليات شروع شد عراقي‌ها در شرق كارون مستقر بودند و مي‌جنگيدند. نفت كه روي رودخانه رفت و آتش گرفت يك ديوار بزرگ آتش بين شرق كارون و غرب كارون بين نيروهاي دشمن ايجاد شد و نيروهايي كه در شرق كارون مستقر بودند امكان عقب‌نشيني نداشتند. پل‌هايشان هم منهدم شد و نيروهايي كه در غرب كارون و خرمشهر بودند امكان كمك‌رساني به نيروهاي شرق را نداشتند و عمليات به خوبي موفق شد. اين حضور و وجود نيروهاي مردمي و استفاده از آنان در عمليات يك دستاوردي بود كه در عمليات به خوبي خودش را نشان داد و واقعا از آن به بعد به‌طور جدي مورد توجه مسوولان جنگ قرار گرفت. هم‌چنين فرماندهان در اتحاد تاكتيك‌هاي ابتكاري در جنگ اعتمادشان افزايش يافت. آسيب‌پذيري دشمن به خوبي نمايان شد و كاووس شكست‌ناپذيري دشمن در اذهان رزمندگان و مردم بيرون آمد. واقعا تا قبل از شكست حصر آبادان، عراق فقط حمله و تصرف و يورش مي‌كرد و همه‌جا در سطح جبهه تمام سعي و تلاش نيروهاي ايراني اين بود كه جلويش را بگيرند و هميشه در چنين حالتي به سر مي‌برديم و عراقي‌ها بسيار مغرور و مصمم بودند كه در بسياري از خطوط جبهه حتي اقدام به احداث خاكريز و سنگر نمي‌كردند. يعني هيچ كجا قصد ماندن نداشتند و با ايده حركت به جلو و تصرفات بعدي بسيار راحت در مناطق مستقر مي‌شدند. ولي با موفقيت عمليات ثامن‌الائمه و شكستن حصر آبادان آن هيمنه عراق خرد شد و شكست‌ناپذيري عراق از اذهان بيرون رفت و عمليات ثامن‌الائمه نقطه عطفي شد براي ورود جنگ به مراحل جديد و اين‌كه ايران براي عمليات‌هاي بزرگتر به دنبال طرح‌ريزي و در فكر آزاد‌سازي ساير نقاط تصرف شده باشد. در مقابله با دشمن بعثي در جنگ ايران و عراق واقعا جهادي بسيار بزرگ و وسيع در سطح كل ايران با مشاركت اكثريت مردم كه در واقع بسياري از كارهاي جنگ را مردم از محروم‌ترين تا غني‌ترين اقشار انجام دادند رخ داد. اگر ما مي‌خواستيم به اتكاي دولت و دولتمردان آن روز بنشينيم و صبر كنيم تا دولت وقت و امكانات دولتي جلوي دشمن را بگيرد همان روز‌هاي اول فاتحه كشور خوانده شده بود و جنگ به نفع عراق تمام مي‌شد و ايران هم به طور كامل به تصرف دشمن درمي‌آمد. چون در آن موقع نه دولت ما انسجام كاملي داشت و نه امكانات و تسليحات زيادي داشتيم و نه بودجه زيادي در اختيار بود. تنها فرمان، حضور و وجود حضرت امام(ره) حضور همه‌جانبه مردم در يك جهاد بسيار بزرگ و مقدس به نام دفاع از كيان جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي ايران را رقم زد و باعث شد ما در جنگ موفق شويم و يك اتحاد و همبستگي بزرگ و ملي در سطح كشور اتفاق افتد. پابرهنه‌هاي اين مرز و ‌بوم بيشترين خدمات و بها را دادند و از خودگذشتگي كردند و هر آنچه كه در زندگي داشتند در طبق اخلاص گذاشتند و وارد جنگ شدند. از بچه‌هايشان تا امكانات مادي و مالي را وارد جنگ كردند و جنگ را اداره كردند و به حق جهاد سازندگي در طول هشت سال دفاع مقدس بسيار خوب توانست پل ارتباطي مطمئن و امني باشد بين مردم و جبهه‌ها و بسيار خوب در اين چند سال نيروها و امكانات را سازماندهي كرد و در خدمت جنگ در جاهاي مناسب به كار برد و خود جهاد وظايف بسيار مهمي را در جنگ انجام داد. جهاد با استفاده از دانش فني و روز دنيا كارهاي بسيار بزرگ و مهم مهندسي را در جنگ انجام داد كه بعضا بسياري از آنها در طول تاريخ جنگ‌هاي دنيا بي‌سابقه بود و بسياري از ارتش‌هاي دنيا متعجب از انجام چنين كارهايي در جنگ ايران بودند و بعدها بسياري از آنها به اين موضوع اعتراف كردند. ..................................................... پس از اتمام صحبت‌هاي سيدجواد ميرشفيعيان، از وي چند سوال پرسيديم كه به زيبايي پاسخ داد: ايسنا: به نظر شما بيشترين و مهمترين نيروهاي رزمنده در جبهه‌ها از كدام گروه و دسته نظامي يا غيرنظامي بودند؟ ميرشفيعيان: تمام مراحل جنگ از ابتدا تا انتها اگر مردم نبودند و نيروهاي مردمي وارد جنگ نمي‌شدند قطعا جنگ با آن شكل موفقيت‌آميز پيش نمي‌رفت و بدون حضور مردم امكان نداشت پيروزي‌ها نصيب ما شود و امكان نداشت در جنگ موفق شويم و اين مقدار پيروزي كسب كنيم. با حضور نيروهاي مردمي در جبهه‌ها جهاد توسعه پيدا كرد. وقتي صحبت از رزمندگان مي‌كنيم در هيچ كجاي اين بحث‌ها نمي‌توان نقش مردم را ناديده گرفت و مردم بودند كه جبهه‌ها را تقويت و پشتيباني كردند. لذا بايد اكثريت رزمندگان دفاع مقدس را نيروهاي مردمي دانست. اين موضوع با رفتن به گلزار‌هاي شهدا و مشاهده اسم‌ها و عناوين و القاب شهيدان روشن‌تر مي‌شود. ايسنا: خاطره‌اي از سلحشوري يك رزمنده كه هميشه در ذهن داريد بگوييد. ميرشفيعيان: شهيد مسعود ملاح‌زاده از نيروهاي مردمي داوطلبي بود كه از بندر‌ گناوه آمده بود آبادان و در جهاد فارس خدمت مي‌كرد. ايشان مسووليت و رهبري يك گروهي را در مجموعه ما برعهده داشت كه بيشتر كارهاي عبور از آب و رودخانه را انجام مي‌دادند و در نقشه‌برداري، شناسايي و مسير‌يابي جاده «طرح وحدت» كه آبادان را تقريبا از محاصره درآورد با شهيدان بزرگواري مثل شهيد محمدحسين نجابت همكاري مي‌كرد و وظايفي را در آن زمينه برعهده داشت. در عين حال در انجام ماموريت‌هاي شبانه كه ما هر شب در آبادان داشتيم و خاكريز مي‌زديم نيز حضور داشت. يكي از اين خاكريز‌هايي كه در جبهه ذوالفقاريه آبادان احداث كرديم خاكريز‌ي بود كه بعد از خاكريز خط اول بود يعني بين خاكريز خط مقدم خودمان و خاكريز خط مقدم دشمن. بعد از احداث به نيروهاي ارتش و نظامي مقيم منطقه اطلاع داديم كه اين خاكريز‌ انجام شده، بياييد و پشتش مستقر شويد. حدود 48 ساعت طول كشيد تا نيروهاي ما با هم هماهنگ شوند و پشت اين خاكريز قرار بگيرند و اگر دشمن در اين مدت زمان مي‌فهميد اين خاكريز خالي است مي‌آمد تصرف مي‌كرد و به ما نزديك مي‌شد. شهيد ملاح‌زاده 48 ساعت با يك ژ- 3، دوخشاب، چند جعبه فشنگ، يك قمقمه آب و مقداري نان خشك اين خاكريز را به تنهايي حفظ كرد؛ به طوري كه هر يك ساعت از يك گوشه‌اي و قسمتي از خاكريز دو تير به سمت دشمن شليك مي‌كرد و بدين ترتيب دشمن تصور مي‌كرد كه پشت اين خاكريز پر است. شهيد ملاح‌زاده 48 ساعت به اين صورت بدون خواب، شبانه‌روز خاكريز را حفظ كرد تا سرانجام نيروها در اين خاكريز مستقر شدند و آن خاكريز تبديل به خاكريز خط مقدم شد. ايسنا: شما چندسالگي وارد جبهه شديد و چه مدت حضور داشتيد؟ ميرشفيعيان: تقريبا 18 سالم بود كه داوطلبانه به جنگ رفتم و تقريبا در طول هشت سال دفاع مقدس در تمام مقاطع عمليات‌ها در جنگ بودم. ايسنا: با همين سن 18 سالگي مسووليت مهندسي رزمي جهاد فارس را برعهده داشتيد؟ ميرشفيعيان: بله. من امروز اعتقاد و ايمان دارم بچه‌هاي اين نسل اگر بخواهند صدها برابر آن روز ما توانايي و امكان پيشرفت دارند، چون امكاناتي كه بچه‌هاي امروز دارند و آگاهي و مطالعاتي كه دارند ما نداشتيم و ما دوتا چيز داشتيم يكي اعتقاد و ايمان و دومي خواستيم كه بشود و مي‌شد. ما يك شعار در مجموعه خود داشتيم با اين عنوان كه «نداريم، نداريم» يعني كلمه‌اي به‌ نام نداريم و نمي‌شود، وجود ندارد و واقعا همين‌طور بود و كاري كه لازم بود با فكر، برنامه‌ريزي، مطالعه، آزمايش و از خود‌گذشتگي به انجام مي‌رسانديم. اگر انسان با اعتقاد و با ايمان كار كند خدا هم كمك مي‌كند و خدا وعده هدايت به اين افراد داده است. ايسنا: در جبهه دچار مجروحيت شديد؟ ميرشفيعيان: من در آبادان و جبهه‌هاي غرب حدود 9 بار مجروح شدم و الان جانباز 50 درصد هستم و تركش‌هايي در جسمم هست كه هنوز نمي‌شود آنها را درآورد. الان هم درد دارد و به خصوص در سرما و زمستان خيلي اذيت مي‌شوم و تركش‌ها مثل چيزي كه استخوان‌ها را بتراشد بدنم را مي‌سوزاند و تركش‌هايي كه در سر و‌ صورتم وجود دارد باعث سينوزيت مزمني شده كه هميشه اين را دارم و هميشه در مقابل باد و سرما مشكل دارم و به قول معروف جزو مردهاي زشت اين دوره هستيم چون زمستان‌ها مجبوريم تيپ‌مان را به هم بزنيم و كلاه سرمان بگذاريم. ولي باور كنيد در طول اين دوران عمري كه كرده‌ام شيرين‌ترين و زيباترين لحظه‌هاي عمر من آن دوران جنگ بوده و در آن دوران شيرين‌ترين و زيباترين لحظات، لحظه‌هايي بوده كه به من تير و تركش اصابت مي‌كرده است. خدا مي‌داند كه تا به‌حال شيرين‌تر از آن لحظات حس نكرده‌ام و افراد بايد در آن شرايط قرار گيرند تا اين حرف را درك كنند. وقتي انسان تمام تلاشش را مي‌كند و در حد خود سعي مي‌كند در راه دين و دفاع از مملكت و اعتقادات قدم بردارد چه زيباتر از اين‌كه در آن راه يك تركش و تيري بخورد و احساس كند كه دارد پذيرفته مي‌شود. مثل نمره 20 است كه در دبستان مي‌گيرد و قطع به يقين انسان در اين شرايط خدا را شكر مي‌كند. آن دردها و مسائل بعدي هم شيرين است و لذت دارد چراكه انسان را به ياد آن لحظات شيرين مي‌اندازد. ايسنا: از اينكه در جنگ تحميلي شهيد نشده‌ايد و زنده مانده‌ايد چه حسي داريد؟ ميرشفيعيان: من هميشه به حال شهدا غبطه مي‌خورم و معتقدم كه حتما از آنها چيزي كمتر داشتم و دارم كه اين توفيق نصيب من نشد ولي يقين دارم كه خداوند وظايف ديگري براي من قرار داده يعني دوران آزمايش من هنوز تمام نشده يا خدا به وسيله ماندن بعضي‌ها مي‌خواهد به ساير مردم بگويد كه اين راهي كه شروع كرده‌ايد تمام نشده و ادامه دارد و دوره امتحان و آزمايش تمام نشده و راهي كه انتخاب كرده‌ايد بايد تا آخر برويد. من هميشه خودم را همان رزمنده و جهادي سال 59 مي‌دانم و با همان روحيه هنوز كار و زندگي مي‌كنم. ما تا روزي كه زنده‌ايم و نفس مي‌كشيم وظيفه داريم و در معرض امتحان خدا هستيم و اميدواريم كه به آن لحظه آخر كه مي‌رسيم در اين فاصله وظايف را درست انجام داده باشيم. اين دنيا محل گذر است و اميدواريم كه خداوند در آخرت جاي خوبي به ما دهد چون آنجا سراي باقي است. ايسنا: اگر دوباره جنگي رخ دهد و ايران مورد تهاجم قرار گيرد مي‌رويد؟ ميرشفيعيان: ما همين حالا هم خودمان را خارج از اين مقوله نمي‌دانيم و امروز جنگ با صدام و رژيم بعث تمام شده اما الان جنگ بدتري داريم و الان هجمه و تهاجم همه‌جانبه بيشتر است يعني ما وقتي كه در انقلاب چنين راهي را دنبال كرديم بايد خود را در جنگ بدانيم و در اين تبليغات منفي كه عليه ما در دنيا مي‌شود بايد خود را در جنگ بدانيم و مطمئنا اگر عمليات نظامي و فيزيكي صورت بگيرد بچه‌هاي جبهه و جنگ و هشت سال دفاع مقدس از همه جلوتر در صحنه خواهند بود و ما براي چنين روزهايي آمادگي كامل داريم. بعد از جريان جنگ اگر افراد بتوانند آن روحيه را بين آدم‌ها و مردم ترويج دهند خيلي خوب است و اگر در كار روزانه اين فرهنگ را پيش گيريم باعث سلامت كار و بخش توليد مي‌شود چون مردم ما هم از يك جانباز و انقلابي همين انتظارات را دارند و اگر غير از اين باشد بسياري از باورهايشان فرو مي‌ريزد. ايسنا: وقتي با شهدا ارتباط برقرار مي‌كنيد چه مي‌گوييد؟ ميرشفيعيان: خوش به حالتان كه رفتيد. ايسنا: با برخي نگاه‌هاي منفي در جامعه كه گاها نسبت به رزمندگان اسلام و هشت سال دفاع مقدس وجود دارد چگونه برخورد مي‌كنيد؟ اول اين‌كه آدم احساس وظيفه‌ بيشتري براي اشاعه و ترويج فرهنگ دفاع مقدس مي‌كند. از طرف ديگر احساس گناه مي‌كند كه اين مسائل را به راحتي كنار گذاشتيم و اشاعه نداديم و بعد از جنگ رفتيم سراغ زندگي و دنياي خودمان و خود را در مرحله آزمايش نديديم و اعمالي انجام داديم كه باعث تغيير نگاه مردم شود. البته مطمئنا اين نگاه‌ها و ايده‌ها مقطعي است و از بين مي‌رود و خون شهدا هيچ‌گاه پايمال نمي‌شود و حافظ اصلي اين نظام و انقلاب، خون شهدا است. انتهاي پيام
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha