جشنواره فجر

  • سه‌شنبه / ۳ آبان ۱۳۹۰ / ۱۱:۰۰
  • دسته‌بندی: فوتبال، فوتسال
  • کد خبر: 9008-11630.186225
  • خبرنگار : 71421

ميزگرد آسيب‌شناسي آكادمي‌هاي فوتبال در ايسنا فوتبال ايران بدون "آژاكس"

ميزگرد آسيب‌شناسي آكادمي‌هاي فوتبال در ايسنا
فوتبال ايران بدون "آژاكس"

فوتبال پايه، آکادمي، استعداديابي و وا‍ژگاني از اين دست در ادبيات فوتبالي ما کاربرد زيادي دارند اما در بسياري موارد به غلط از آن استفاده مي‌کنيم و شايد گاهي مفهوم دقيق اين واژه‌ها را ندانيم. اينها تنها يك واژه نيستند که فقط در کاربردشان اشتباه کنيم و شايد بتوان گفت که ورزش و فوتبال ما در گرو کاربرد درست اين واژگان - نه فقط در جمله - بلکه در عمل است.

اين موضوع گروه ورزشي ايسنا را بر آن داشت که پاي صحبت‌ دو نفر از افرادي بنشينيم که در فوتبال موي سپيد کرده‌اند و نظرات و تعريف‌هاي آنها در مورد فوتبال پايه، نحوه کار آکادمي‌ها و مقايسه اين بخش از فوتبال ايران با کشور‌هاي صاحب فوتبال را جويا شويم. محمود ابراهيم‌زاده از افرادي است که با آکادمي‌هاي بزرگ دنيا همچون ميلان ايتاليا، آژاكس هلند و سانتوس برزيل همکاري داشته است و احمد خداداد نيز كه پيش از اين هدايت تيم ملي جوانان و نيز رياست كميه جوانان فدراسيون فوتبال را عهده دار بوده است. اين دو معتقدند كه فوتبال پايه و آكادمي از اساسي‌ترين قسمت‌هاي يك ورزش و فوتبال است و كشورهاي صاحب فوتبال دنيا براي آن برنامه‌ و تعريف خاصي دارند اما در ايران آنچنان كه بايد به فوتبال پايه و نقش آكادمي‌ها در پيشرفت آن توجهي نمي‌شود.

گفت‌وگوي ايسنا را با اين دو کارشناس فوتبال در ادامه مي‌خوانيد:

* فوتبال پايه به منزله پايه‌هاي يك ساختمان است

احمد خداداد: اگر يك مملكتي فلسفه ورزش داشته باشد، معمولا براي اقشار مختلف جامعه تعريف‌هاي متفاوتي را بيان مي‌كند. به عنوان مثال تلاش مي‌كنند براي سنين 16 تا 18 سال، كارمندان و افرادي كه شغل آزاد دارند را به ورزش كردن مشغول كنند. يعني تلاش مي‌كنند فرهنگي را رواج بدهند تا از طريق آن مردم را به ورزش كردن عادت بدهند. خوشبختانه پس از انقلاب مردم بيشتر ورزش مي‌كنند و خود اين مساله مي‌تواند به عنوان پايه‌اي براي ورزش تلقي شود. هر چقدر قاعده اين هرم وسيع‌تر باشد در راس آن هرم ورزشكاران نخبه بيشتري حضور پيدا مي‌كنند. يعني كميت زيادي به وجود مي‌آيد كه آن را پايه مي‌ناميم و از داخل آن كميت بسيار زياد مي‌توان نخبه‌هاي زيادي را پيدا كرد. از ميان آن‌ها نيز مي‌توان افرادي را پيدا كرد كه استعداد زيادي دارند. آنها را مي‌توان در باشگاه‌ها جمع كرد و با برگزاري مسابقات بين باشگاه‌ها از ميان اين افراد نخبگان را پيدا كرد. در نهايت اين نخبه‌ها هستند كه تيم‌هاي ملي هر مملكت را شكل مي‌دهند. براي اين كه فوتبال خوبي داشته باشيم در درجه اول بايد فوتبال پايه خوبي داشته باشيم. براي ياد گرفتن فوتبال نياز است كه افراد در خردسالي به اين ورزش رو بياورند اما اين فوتبال نبايد براي آنها به طور اختصاصي انجام شود. بايد آن‌ها را آزاد گذاشت تا رشته‌هاي مختلف ورزشي ديگر را هم تجربه كنند. پدران و مادران هم بايد فرهنگ ورزشي پيدا كنند. وقتي پدر و مادرها فرهنگ ورزش داشته باشند و اقشار مختلف جامعه ورزش كنند، اين فرهنگ به بچه‌ها هم انتقال پيدا مي‌كند و آن‌ها ورزشي رشد پيدا مي‌كنند. حال اگر خانواده‌ها از همان سنين 6 ـ 7 سالگي فرزندانشان را در يك رشته ورزشي بگذارند، آن‌ها يك بعدي مي‌شوند. به اين بچه‌ها بايد اجازه داد تا در رشته‌هاي ورزشي مختلف خودشان را آماده كنند. وقتي يك بچه در رشته شنا مشغول به كار مي‌شود توانايي‌هايي كه در اين رشته وجود دارد را مي‌آموزد يا اگر به رشته دووميداني بپردازند، پرش‌ها و پرتاب‌هايي را ياد مي‌گيرد كه در بسياري از رشته‌هاي ديگر به كار مي‌رود. پرداختن به رشته‌هاي مختلف ورزشي قابليت‌هاي مختلف يك فرد را مشخص مي‌كند و خود آن‌ها كم كم متوجه مي‌شوند كه در كدام يك از اين رشته‌ها استعداد بيشتري دارند. آن موقع از تمرين‌هاي ساير رشته‌ها كم مي‌كنند و تمرين‌هاي رشته‌اي كه در آن استعداد دارند را افزايش مي‌دهند. ورزشكاراني كه به اين شكل به يك رشته مي‌آيند نخبه مي‌شوند. تحقيقات هم نشان مي‌دهد كه اين افراد ديرتر صدمه مي‌بينند. عمر ورزشي طولاني‌تري دارند و در قياس با كساني كه فقط يك رشته ورزشي خاصي مانند فوتبال را انجام مي‌دهند، مهارت‌هاي ورزشي را بهتر ياد مي‌گيرند. البته كساني كه در يك رشته ورزشي خاصي مانند فوتبال فعاليت مي‌كنند، زودتر به بلوغ ورزشي مي‌رسند و ممكن است در بازي‌هاي باشگاهي خودشان را نشان دهند، اما عمر ورزشي آن‌ها كوتاه‌تر است و زودتر آسيب مي‌بينند. بنابراين كساني كه در رشته‌هاي مختلف ورزشي كار مي‌كنند، پس از اين كه فرهنگ ورزشي را پيدا كردند در رشته ورزشي كه مشخص شد در آن استعداد دارند مشغول مي‌شوند. اينها به عنوان پايه فوتبال به حساب مي‌آيند و بايد روي آن‌ها كار كنيم. فدراسيون و باشگاه‌ها و متولياني كه اين بچه‌ها را زير نظر خود مي‌گيرند بايد در درجه اول آن‌ها را بيشتر علاقمند كنند و نبايد آن‌ها را تحت فشار قرار بدهند. هنگام آموزش فوتبال نبايد روي بچه‌ها فشار آورد و بايد كاري كرد كه آن‌ها از فوتبال لذت ببرند. بر اساس بيت «درس معلم ار بود زمزمه محبتي جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را» بايد كاري كرد كه آن بچه وقتي امروز براي تمرين مي‌آيد دوست داشته باشد كه فردا هم بيايد. بچه‌ها از اين كه در ميان هم سن و سال‌هاي خود باشند و تمرين كنند لذت مي‌برند و از اين در كنار هم بودن چيزهاي زيادي ياد مي‌گيرند و هيچ وقت نبايد بچه‌هايي كه در سنين پايين به فوتبال روي مي آورند را به اين دليل كه چرا آموزش‌ها را خوب ياد نمي‌گيرند، تحقير كرد. در كل به اين گروه ورزش پايه گفته مي‌شود كه البته اين مصداق‌هايي كه گفتم چندان در ايران انجام نمي‌شود. اگر بخواهم براي فوتبال پايه در يك جمله تعريفي بيان كنم مي‌توان گفت كه فوتبال پايه به منزله پايه‌هايي است كه سقف يك خانه روي آن بنا مي‌شود. يك ساختمان بدون پايه نمي‌تواند سقفي داشته باشد. در حقيقت فوتبال هم بدون اين بچه‌ها نمي‌تواند به مدارج بالا برسد. بنابراين فوتبال پايه به منزله پايه‌هاي ساختمان است.

* فوتبال يك تجارت است، پس پايه آن اهميت دارد

محمود ابراهيم زاده: هر كاري را كه بخواهيم انجام دهيم، بايد بر اساس اصولي باشد. هر بيزنسي بر اساس اصولي انجام مي‌شود. فوتبال هم جداي از بيزنس‌هاي تخصصي نيست. پس خود به خود پايه آن مهم مي‌شود و ريشه كار است كه بايد از آنجا آغاز كنيم. بنابراين مهم‌ترين بخش انجام هر كار پايه و ريشه آن است. فرهنگ ورزش آماتور در جامعه ايران نسبت به گذشته بهتر شده است. در گذشته خانواده‌ها مخالف ورزش بودند و مي‌گفتند فرزندان بايد دكتر يا مهندس شوند. كمتر كسي اجازه مي‌داد كه فرزندش به فوتبال بپردازد. اما امروز مردم به دليل ترويج جريان ورزش همگاني در جامعه رشد كرده‌اند. در هر صورت پايه، پايه است براي هر كاري. فردي 6 ـ 7 ساله تا به سن 13 ـ 14 سال برسد هيچ كس نمي‌تواند تشخيص بدهد اين فرد در آينده مي‌تواند فوتباليست شود يا كشتي‌گير يا چيز ديگر. اين كار تقريبا غير ممكن است. چون به بالانس و استخوان بندي و تيزهوشي و كل استعدادي كه براي يك رشته مي‌تواند داشته باشد، بستگي دارد. به همين دليل وقتي در مدارس آمريكا يا اروپا نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كسي كه به دبيرستان مي‌رود، همزمان به چند رشته ورزشي مي‌پردازد و هيچ كدام از اين رشته‌ها به عنوان رشته تخصصي او نيست. تا موقعي كه به آن سن نرسيده باشند نمي‌توان تشخيص داد كه در كدام رشته مي‌توانند مستعدتر باشند. اما حسن چنين كاري اين است كه به تمام رشته‌ها سر زده و از هر كدام به نوعي استفاده كرده است. اين فرد مي‌تواند تاثير ژيمناستيك را در بالانس و تاثير دويدن را در ماهيچه‌هايش ببيند. به نوعي هر كدام از اين رشته‌ها در كارش تاثيرگذار است. اما وقتي به فوتبالي بر مي‌گرديم كه مي‌خواهيم در آن تخصصي كار كنيم بايد به قسمت حرفه‌اي‌گري بپردازيم. اگر بخواهيم به اين مساله بپردازيم، بايد استعدادهايي كه براي فوتبال وجود دارد و بنا بر نوع بينش‌مان تشخيص مي‌دهيم که آنها براي فوتبال مناسب هستند و آنها را انتخاب مي‌کنيم، بر مي‌گرديم به صحبت‌هاي خداداد. وقتي مي‌بينيم كه يك فوتباليست 9 ساله در باشگاه آژاكس كار مي‌كند، مي بينيم كه او كلاس ژيمناستيك يا جودو هم دارد. در حالي كه ورزش جودو هيچ ربطي به فوتبال ندارد اما يك فرد مي‌تواند از آن در برخوردهايش در زمين فوتبال استفاده كند. يا اين كه به كلاس‌هاي تنيس و پينگ‌پنگ مي‌روند كه اينها باعث مي‌شود كه ديد فرد تربيت شود. اين مسايل را جمع مي‌كنيم و به همان جايي مي‌رسانيم كه خداداد در ورزش همگاني و آماتور عنوان كرد. اين عوامل را در پايه ورزش حرفه‌اي مي‌آوريم و ساختاري از سازندگي يك بازيكن حرفه‌اي مي‌شود و بر اساس آن مي‌توانيم بگوييم چه كسي مستعد‌تر است و از آن به عنوان يك فوتباليست استفاده كنيم. سطح پايه را دو مرحله‌اي مي‌کنيم. بازيکني که استعداد دارد را انتخاب مي‌کنيم و روي او کار مي‌کنيم. بخش همگاني هم به سيستمي برمي‌گردد که در مدارس وجود دارند و مي‌توانند هر رشته‌اي را انتخاب کنند. به نظر من اين تعريفي از ورزش و فوتبال پايه است که مي‌تواند تخصصي باشد و يا به صورت آماتور انجام بگيرد.

* تعريف آکادمي چيست؟

خداداد: همان طور كه از نام آکادمي پيداست، محل انجام کارهاي علمي است که اين فعاليت مي‌تواند يک رشته تحصيلي و يا فوتبال باشد. در واقع به مکاني آکادمي گفته مي‌شود که بچه‌ها در آنجا جمع مي‌شوند و به صورت شبانه روزي به تحصيل و تمرين مي‌پردازند. خيلي‌ها مي‌خواهند که فرزندانشان را به چنين مکاني بياورند اما در ايران چنين جايي وجود ندارد. تعدادي از مدارس فوتبال هستند كه در آن سوء استفاده‌هاي مالي مي شود. خانواده‌هايي كه فرزندان‌شان را به اميد اين كه پيشرفت كنند به اين مدرسه‌ها مي‌آورند اما وقتي به تمرين‌ها مي‌روند مي‌بينند كه چيزي به فرزندانشان انتقال پيدا نمي كند. مسئولان اين مدرسه‌ها هم از خانواده‌ها مي خواهند كه به حساب آن‌ها پول واريز كنند. سرانجام پس از مدتي سركيسه شدن خانواده ها متوجه مي شوند كه فريب خورده‌اند و انرژي و زمان‌شان حرام شده است. وقتي كه دستورالعمل مدرسه‌هاي فوتبال را زمان صفايي فراهاني مي‌نوشتيم فكر نمي‌كرديم كه با چنين مشكلاتي مواجه شود. تنها كاري كه در مدارس فوتبال اتفاق نمي افتد، حضور بچه‌ها و پر كردن اوقات فراغت سالم در محيط سالم و با مربيان سالم است.

* هر باشگاه ايراني يك آكادمي دارد اما هيچ‌كدام به معناي واقعي آكادمي نيستند

محمود ابراهيم زاده: مي توانم بگويم كه واژه «آكادمي» يك واژه علمي و پر طمطراق است، همان طور كه تا چند سال گذشته مدرسه فوتبال چندان مورد توجه نبود، اما امروزه آنقدر به آن توجه مي شود كه هر كسي يك مدرسه فوتبال تاسيس مي كند. در واقع از اهميت آن كاسته شده است. امروزه هم بعد از مدرسه فوتبال همه رو به آكادمي آورده‌اند و مي‌گويند آكادمي تاسيس مي كنيم، اما آيا اين آكادمي هماني است كه در دنيا تعريف شده است؟! وقتي مي‌گوييم آكادمي در واقع صحبت از مكاني علمي مي كنيم. اما امروز آكادمي‌ها برچسبي بر فوتبال ما شده‌اند و اينها آكادمي‌هاي واقعي نيستند چون كنفدراسيون فوتبال آسيا گفته است كه هر تيم ليگ برتري بايد آكادمي داشته باشد، تمام تيم‌ها به اين سمت رو آورده‌اند. اما ببنييد كه كدام از اين باشگاه‌ها آكادمي تمام وقت دارند؟ بيشتر آنها نيمه وقت هستند. به عنوان مثال دو ساعت در روز يا سه جلسه در هفته با بازيكنان كار مي كنند. اين آكادمي‌ها با چيزي كه در دنيا وجود دارد مطابق نيست. مثلا باشگاهي مانند آژاكس فقط چهار آكادمي دارد كه در افريقاي جنوبي، غنا و مكزيك و بلژيك هستند. هدف آن‌ها از اين كار اين است كه تيم‌شان را پشتيباني فني (Technical support) كنند يعني بتوانند بازيكناني را بسازند تا در تيم خودشان از آن بهره ببرند. در مرحله ديگر اين باشگاه‌ها روي بازيكنان سرمايه گذاري مي‌كنند و پول خرج مي‌كنند تا بتوانند اين بازيكنان را ترانسفر كنند. بنابراين فقط چهار آكادمي تاسيس مي‌كنند، اما در ايران هر باشگاه ليگ برتري يك آكادمي دارد كه هيچ كدام از آنها آكادمي آن چناني نيست كه بخواهيم آنها را بررسي كنيم. فقط نام آنها آكادمي است.

* آكادمي‌ها باعث تقويت تيم ملي مي‌شوند

محمود ابراهيم‌زاده: اگر بخواهيم به رابطه آكادمي با تيم ملي و تاثير آكادمي‌ها روي تيم ملي صحبت كنيم، هر فدراسيون مي‌تواند چهار منطقه را در كشور تشكيل دهد و در هر منطقه يك آكادمي تاسيس كند و هر كدام از آن‌ها مي‌تواند نمادي از تيم ملي باشند. هر كدام از اين منطقه‌ها نيز چند استان را زير نظر بگيرند و در نهايت از منتخب اين مناطق مي‌توان بازيكنان تيم ملي را تشكيل داد. اگر چند آكادمي شبانه روزي داشته باشيم كه به خواب، درس، تغذيه و مسايل روحي ـ رواني بازيكنان رسيدگي شود و همچنين تمرين‌هاي علمي در آنجا انجام شود، باعث رشد بازيكنان مي‌شود. آنجاست كه مي‌توان تيم ملي را تغذيه كرد و مي‌توانيم بگوييم كه آكادمي‌ها چه تاثير مستقيمي مي‌توانند در كيفيت كار تيم ملي داشته باشند. تا اين موضوع وجود نداشته باشد با اين وضعيت كي‌روش چگونه مي‌خواهد در فوتبال ايران كار كند. فرق بين آكادمي در فوتبال ما و اروپا اين است كه كار آن‌ها علمي، شبانه روزي، با كادري مشخص و برنامه‌ريزي انجام مي‌شود. اما در ايران به اين شكل نيست، چرا كه ما صاحب فلسفه نيستيم.

* بقاي مديران، دغدغه فوتبال امروز ايران

خداداد: به بودجه باشگاه‌هاي ليگ برتري مراجعه كنيد و ببينيد كه كدام يك از آن‌ها 10 درصد بودجه باشگاه‌شان را صرف فوتبال پايه مي‌كنند. هيچ كدام از باشگاه‌ها چنين چيزي ندارند، علتش هم اين است كه مديران ما آشنا با اين كار نيستند و مي‌خواهند بمانند و در كوتاه مدت نتيجه بگيرند. در حالي كه صحبت از كاري است كه در كوتاه مدت جواب نمي‌دهد و به زمان و سال‌هاي زيادي نيازمند است. تكنيك‌ها و مهارت‌هاي فوتبال در قياس با رشته‌هاي ديگر زياد است. فوتبال با پا انجام مي‌شود نه با دست بنابراين سخت‌تر است و به زمان بيشتري هم نياز دارد. در مجموع به دليل اينكه بقاي مديران به نتايج كاري‌شان بستگي دارد به موضوعي مي‌پردازند که دوام و بقاي آنها را زياد‌تر کند. اين داستان فوتبال امروز ما است. فوتبال پايه در زمان فدراسيون دادگان به جايي رسيد كه تيم‌هاي نوجوانان كشورهاي مختلف را دعوت كرديم و مسابقاتي رادر تهران با جايزه دلاري براي تيم‌هاي اول تا سوم برگزار كرديم. در آن مسابقات تيم جوانان ما اول شد و بازيكناني مانند انصاري فرد، حاج صفي و افراد ديگري كه الان در ليگ برتر و تيم ملي بازي مي‌كنند از آن روزگار هستند. برنامه ديگر اين بود كه اين مسابقه‌ها را در رده‌هاي سني و مناطق مختلف برگزار كنيم. مثلا در اردبيل مسابقه‌اي را برگزار كنيم و كشورهاي اطراف آن منطقه را دعوت كنيم. قرار بود هر سال اين كار را انجام دهيم. متاسفانه دور اول انجام نشد و پس از آن دادگان هم خداحافظي كرد. فوتبال پايه بايد به وسيله والدين انجام شود، يعني ابتكار عمل در دست آن‌ها بايد باشد و فرزندانشان را به اين سمت بياورند. چون كار وسيعي است و اگر فدراسيون بخواهد در سطح محدودي مي‌تواند اين كار را انجام بدهد. فدراسيون فقط مي‌تواند چند سالي ابتكار عمل را در دست بگيرد به اميد روزي كه باشگاه‌ها از اين روش تبعيت كنند، يعني كار را نشان دهد و پس از اين كه كار را ياد داد آن را به باشگاه‌ها بخشنامه كند. متاسفانه وضعيت تيم‌هاي ما مشخص نيست. در مورد چيزي صحبت مي‌كنيم كه از فردايش مطمئن نيستيم. به عنوان مثال تا آغاز ليگ امسال مشخص نبود كه نفت در تهران مي‌ماند يا خير. يا اينكه تيم‌هاي دسته يك، باشگاه‌ و مكاني مناسب ندارند. اول بايد اين مسايل حل شود و پس از آن افراد فرهنگي بيايند و استراتژي كلي بنويسند. سپس بايد اين استراتژي را در طول 10 سال انجام بدهند. ابتدا بايد خود فدراسيون پدر و مادران را دعوت و علاقه‌مند كند و به باشگاه‌ها بخشنامه كند كه حتما بودجه و معلمي براي استعداديابي داشته باشند. افرادي هم كه قصد دارند كار كنند تحصيلات و شرايطش را داشته باشند، چون اين كار فوق العاده ظريفي است و اگر كسي نحوه كار با بچه‌ها را نداند همان روز دوم و سوم آن بازيكنان را فراري مي‌دهد. بايد براي اين كارها پول صرف كرد كه البته صرف كردن پول نيست بلكه نوعي سرمايه گذاري است. يعني اگر در اين مرحله خرج شود، سرمايه گذاري براي آينده انجام مي‌گيرد و مي‌توان سودش را برداشت كرد. اين كارها را بايد انجام دهيم و يك بازرسي شديد هم بايد روي اين مساله داشته باشيم.بنابراين روي باشگاه‌هايي كه به عنوان بدعت گذار اين كار را آغاز مي‌كنند، بايد نظارت سختي باشد و افراد موجهي روي كار بيايند و رفت و‌ آمد بازيكنان تحت كنترل باشد تا اعتماد پدر و مادرها جلب شود. اين جا هم بايد سياست پاك و تميزي به همراه يك نظارت دقيق ايجاد شود تا پدر و مادران فرهنگ اين كار را پيدا كنند و فرزندانشان را در مكان‌هاي مطمئني بگذارند.

مربيان بايد به اصول اوليه كار وارد باشند، نبايد به اين توجه شود كه چون تيم مي‌خواهد ببرد بهترين بازيكنان را در زمين بگذارد. در رده پايه برد و باخت معنا ندارد.AFC براي 13 ساله‌ها مسابقه مي‌گذارد، ولي برد و باخت در آن معنا ندارد. در اين مسابقات چيزهاي ديگري مانند بازي جوانمردانه را آموزش مي‌دهند. امروزه فوتباليست‌هاي ما عجيب به داور اعتراض مي‌كنند اما در اروپا مي‌بينيم كه بازيكن مطيع دستورات داور است و هر تصميمي كه داور بگيرد را قبول مي‌كند. حتي قبول تصميم داور هم كافي نيست، بايد با اعمال و رفتار خود تصميم داور را تاييد كند. مي‌گويند حتي اگر تصميم داور غلط هم بود، بايد بازيكن كاري كند تا داور فكر كند كه او تاييدش كرده است. داوران ما واقعا كار فوق العاده‌اي انجام مي‌دهند بنابراين اينجا است كه مي‌توانيم كارهاي پايه‌اي را‌ آموزش بدهيم.

* در فرهنگ فوتبال مقلد هستيم

ابراهيم‌زاده: مساله اعتراض‌ها به فرهنگ فوتبال باز مي‌گردد. ما در مسائل مختلف به خصوص در فوتبال مقلد هستيم. به عنوان مثال وقتي مي‌بينيم که يک بازيکن مطرح موهايش را بلند کرده است فکر مي‌کنيم خوب بودن به اين مساله است. به تمام موارد توجه مي‌کنيم اما آن مساله اصلي را در نظر نمي‌گيريم.

* آكادمي بايد داراي فلسفه، هدف، برنامه‌ريزي و و سيستم باشد

محمود ابراهيم‌زاده: يك آكادمي در فوتبال حرفه‌اي بايد صاحب چهار اصل باشد. بايد فلسفه داشته باشد، داراي هدف باشد. براي رسيدن به هدف بايد برنامه ريزي داشته باشد. براي انجام آن برنامه‌ريزي بايد يك سيستم داشته باشد. اگر يكي از آن‌ها كم باشد اين روند دچار مشكل مي‌شود. مانند روند پيشرفت بازيكن كه بايد فيزيك، سرعت و تكنيك داشته باشد و هم به لحاظ روحي ـ رواني قوي باشد. يكي از اين موارد نباشد، فوتباليست كامل نيست. آكادمي فوتبال هم به همين شكل است.

فرهنگ فوتبال يك باشگاه به فرهنگ فوتبال آن شهر باز مي‌گردد. فلسفه يك آكادمي يا باشگاه از فرهنگ آن شهر تاثير مي‌گيرد و بستگي دارد كه فرهنگ آن منطقه چه باشد. به عنوان مثال آژاكس مي‌گويد كه هدفم اين است كه يك فوتبال دلچسب و تماشاگر پسند و تهاجمي بازي كنم و با سيستمي بازي كنم كه توپ‌ها را در زمين حريف بگيرم. همه اينها را در كنار هم قرار مي‌دهد و فلسفه‌اش را معرفي مي‌كند و در آکادمي به باريکنانش آموزش مي‌دهد. وقتي بازيكني كه قصد وارد شدن به اين آكادمي را دارد بايد حداكثر 15 سال سن داشته باشد چون روي اين موضوع توجه مي‌كنند كه اين بازيكن دو سال زمان مي‌خواهد تا با شرايط آشنا شود. به عنوان مثال فرض مي‌كنيم بازيكني كه در آكادمي آژاكس در غنا حضور دارد، به هلند مي‌آيد. مشكلاتي كه او در هلند دارد، چيست؟ اولين مشكل زبان او است. بنابراين مي‌گويند دو سال زمان مي‌گذاريم كه زبان هلندي را ياد بگيرد. آنقدر خوب ياد بگيرد تا مربي هر طور كه مي‌خواهد با او صحبت كند. دومين مورد اين است كه او در اين زمان فرهنگ فوتبال آژاكس را ياد بگيرد. مورد بعدي اين است كه اين بازيكن در دو سال بايد سيستمي كه اين تيم مي‌خواهد بازي كند را فرا بگيرد. به عنوان مثال آژاكس مي‌گويد مي‌خواهم 3ـ 4ـ 3 بازي كنم. البته اين سيستم چيزي نيست كه در ايران وجود دارد. در كشور ما مربي يك سيستمي را مي‌گذارد و ساعت ديگر اين سيستم تغيير مي‌كند. اين سيستم فقط در شكل و تا زماني كه داور سوت نزده است، معني دارد. به محض اين كه داور سوت مي‌زند، اين سيستم از بين مي‌رود. بنابراين دو سال طول مي‌كشد تا يك بازيكن با اين سه مورد آشنا شود. اينها فرق‌هاي آكادمي علمي با يك آكادمي است كه فقط اين اسم را دارد.

* استعداد‌يابي، جريان يافتن يک بازيکن و پرورش اوست

احمد خداداد: اگر بخواهيم تعريفي از استعداديابي ارائه كنيم، مي‌گوييم به جريان يافتن بازيكن مورد نظر و پرورش او استعداديابي مي‌گويند. حال براي يافتن اين بازيكنان ويژگي‌هايي وجود دارد كه بايد رعايت شود. اين بازيكن بايد تكنيك داشته باشد. بايد بتواند در زمين مشكلات را حل كند. سازگاري داشته باشد. اين سازگاري بسيار مهم است. بازيكني كه روحيه سازگاري خوبي دارد، ديگر بازيكنان را به يكديگر پيوند مي‌دهد و نمي‌گذارد كه با داور مشكلي ايجاد شود. يكي ديگر از ويژگي‌ها هم ويژگي‌هاي فيزيكي است. همه اين كارها بر فيزيك سوار است. اگر فيزيك مناسب وجود نداشته باشد، تكنيك و تاكتيك قابليت پياده شدن را ندارد. اينها چيزهايي است كه براي يافتن بازيكن با استعداد بايد به دنبال آن رفت. اين موارد را آكادمي‌هاي مختلف مانند آژاكس، منچستر يا آرسنال با توجه فلسفه‌شان طور ديگري تعريف مي‌كنند و به ترتيبي كه دوست دارند آموزش مي‌دهند و استعدادها را باور مي‌كنند.

* نحوه استعداديابي به فلسفه فوتبال باز مي‌گردد

احمد خداداد: نحوه استعداديابي به همان فلسفه فوتبال باز مي‌گردد. معمولا از بازيكنان با تجربه به عنوان استعدادياب استفاده مي‌كنند. براي اين استعدادياب‌ها بايد كلاس‌هاي استعداديابي برگزار كنند. اولين دوره آموزش استعداديابي را چند سال پيش برگزار كرديم كه براي آن شرايطي را گذاشته بوديم. شرط اول اين بود افرادي كه در اين كلاس‌ها شركت مي‌كنند فوتبال بازي كرده باشند. شرط دوم اين بود كه حداقل ديپلم داشته باشند و شرط سوم اين بود كه بعد از قبولي در كلاس يك كلاس مشابهي را در استان‌هايشان برگزار كنند. اين افراد در استان‌ها‌يشان كلاس‌ها را برگزار كردند، اما چون حمايتي نشد اين برنامه از بين رفت. بنابراين اول بايد استعدادياب‌ها را با ويژگي‌هاي مورد نظر پرورش دهيم. سپس به آن‌ها پول بدهيم تا به اين كار بپردازند. استعدادياب‌ها بايد آدم‌هاي متخصصي باشند و هر چقدر كه بازيكن بهتري پيدا كنند، پول بيشتري به آن‌ها پرداخت شود.

* استعدادها چگونه بايد معرفي شوند؟

محمود ابراهيم‌زاده: يك موقع است كه فدراسيون بايد براي جست‌وجو و معرفي استعدادها كاري انجام دهد و يك موقع هم باشگاه‌ها هستند كه بايد كارهايي را انجام دهند. قسمتي كه به فدراسيون مربوط مي‌شود، آكادمي‌هاي تيم ملي است. اين كه فدراسيون تا چه اندازه‌اي در اين مورد كارهايي انجام داده يا نداده، برنامه‌اي است كه به خود فدراسيون مربوط است كه بايد اعلام كند. البته در فدراسيون افرادي هستند كه اين كار را انجام دهند. بر مي‌گرديم به اين موضوع كه باشگاه‌ها بايد آكادمي داشته باشند. در حال حاضر اين موضوع بيشتر معطوف به اين است كه چرا باشگاه‌ها اين كار را نمي‌كنند و چگونه بايد اين كار را انجام دهند. آكادمي يا مدرسه فوتبال تفاوتي نمي‌كند. مهم اين است كه استعداديابي انجام شود. هر استعداديابي يك اصولي دارد و بايد ببينيم كه چگونه بايد اين اصول را پياده كنيم. امكان دارد در دورترين نقطه‌اي كه فكرش را مي‌كنيم يك بازيكن خوب وجود داشته باشد اما چون راهش دور است نمي‌تواند خودش را نشان بدهد. آيا مي‌توانيم كسي را بفرستيم كه بتواند اين بازيكن را ببيند؟ پاسخ مثبت است. بعضي مسايل است كه بايد به آن‌ها بها بدهيم. يك استعدادياب بايد در تيمي كه در عسلويه است، استعداديابي كند. امكان دارد بازيكن تيم ملي از عسلويه باشد. اين هنر استعدادياب است كه بتواند استعدادها را در جايي كه كسي نمي‌تواند پيدا كند، كشف كند وگرنه پيدا كردن استعدادي كه خودش در زمين فوتبال است كار ساده‌اي است. هنر اين است كسي كه نمي‌توانيم ببينيم را پيدا كنيم. بازيكني كه خوب است را همه مي‌توانند تشخيص بدهند. هنر كار استعدادياب زماني است كه بهفمد يك بازيكن چه زماني و چقدر مي‌تواند خوب باشد و به ظرفيت اين بازيكن پي ببرد. هلند نزديك به 15 ميليون جمعيت و 16 شهرستان دارد و باشگاهي مانند آژاكس در اين كشور در چهار مرحله در اين شهرستان‌ها استعداديابي مي‌كند. مرحله اول شناسايي است كه استعداد را شناسايي مي‌كنند تا به آژاكس بيايد، مرحله دوم تاييد است. يك كميته استعداديابي وظيفه دارد كه استعدادها را پيدا كند و به آژاكس بياورد. در واقع آن‌ها بازيكناني كه شناسايي و انتخاب مي‌شوند را تاييد مي‌كنند. مرحله سوم و پس از جذب بازيكنان بررسي مي‌كنند كه تا چه زماني و چگونه بايد روي او كار كنند تا اين بازيكن را پرورش دهند. مرحله چهارم ترانسفر بازيكن است. براي انجام اين كار ابتدا در بخش‌هاي محلي استعداديابي مي‌كنيم. قسمت بعدي استعداديابي در بخش استاني انجام مي‌گيرد و همان بازيكن در استان انتخاب مي‌شود. بعد از استان به منطقه مي‌رسيم و مي‌بينيم كه اين بازيكن در منطقه هم خوب است. از آنجا به تيم ملي يا يك باشگاه سطح اول مي‌رسد. اين چهار مرحله بايد بگذرد تا يك بازيكن خودش را بالا بكشد و بايد از اين غربال بگذرد تا به يك بازيكن تبديل شود. اينها مواردي است كه در چگونگي استعداديابي بايد به آن توجه كنيم. حالا بايد ببينيم كه بر اساس چه معيارهايي اين بازيكنان را انتخاب مي‌كنيم. هر باشگاهي روش خاصي دارد. انگليسي‌ها بر اساس فوتبال انگليسي‌شان مي‌خواهند بازيكن قدرتي و سرعتي باشد، آلماني‌ها مي‌خواهند داراي نظم و تاكتيك باشد، هلندي‌ها هم مي‌گويند بازيكني مي‌خواهيم كه سريع باشد. حال اگر بخواهيم برگردم به ميلان يا آژاكس آن‌ها مي‌گويند بازيكني كه مي‌خواهند انتخاب كنند بايد تكنيك داشته باشد. قدرت و هوشياري‌اش بالا باشد و شخصيت داشته باشد. آيا اين شخصيت به معناي كت و شلوار پوشيدن آن بازيكن است؟ خير. شخصيت يك بازيكن حرفه‌اي از فيزيك، تكنيك، تاكتيك پذيري و مسايل ذهني تشكيل شده است. اين چهار ويژگي تشكيل دهنده كاراكتر و شخصيت يك بازيكن است. آن‌ها بر اساس اين چهار مورد بازيكن را انتخاب مي‌كنند. بعد از آن به مسايل تكنيكي توجه مي‌كنند. امكان دارد بازيكني كه انتخاب مي‌شود قد كوتاه داشته باشد و يك بازيكن ديگري قد بلند باشد، اما ممكن است بازيكني كه كوتاه قامت است، زودتر به بلوغ ورزشي و فكري برسد، در حالي كه آن بازيكن قدبلند فيزيك بهتري دارد. ممكن است پس از سه سال آن بازيكن قدكوتاه به قد و قواره مناسب برسد، اما در اين مدت علاوه بر اين موضوع بلوغ ورزشي‌اش هم رشد مي‌كند. بنابراين نمي‌توانيم بازيكن را به اين دليل كه قد مناسبي ندارد يا آن بازيكن قد بلند را به دليل اين كه به بلوغ ورزشي نرسيده قبول نكنيم. مي‌توانيم هر دوي آن‌ها را نگه داريم و روي آن‌ها كار كنيم تا در يك نقطه‌اي به هم برسند. اين ها تكنيك‌هايي است كه براي انتخاب بازيكن به كار مي‌رود. مواردي هم وجود دارد كه ممكن است براي بازيكن بد باشد، اما در انتخاب او تاثيري نداشته باشد. يكي از آن‌ها قدرت بدني است. اگر يك بازيكني قدرت بدني داشته باشد، خوب است، اما نمي‌توانيم كسي را به دليل اين كه قدرت بدني ندارد، خط بزنيم چون جوان است و امكان دارد يك سال بعد قدرت بدني‌اش افزايش پيدا كند. دومين مورد قدرت ذهني است كه در طول كار، رشد و افزايش پيدا مي‌كند. سومين مورد روحيه بازي است. اگر اينها وجود نداشته باشد، بايد در اين بازيكن پرورده شود. اينها عيب محسوب مي‌شود اما دليلي براي خط زدن يك بازيكن نيست. اينها مواردي است كه تيم‌هاي استعدادياب بايد در نظر داشته باشند و به كار ببرند.

احمد خداداد: گاهي دستورالعمل خاصي براي استعداديابي وجود دارد اما گاهي اوقات به اين شكل نيست و چشم‌هاي تيزبين يك بازيكن يا مربي كهنه كار است كه به ديدن يك بازي مي‌پردازد. در حالي كه به دنبال هيچ كدام از ويژگي‌هايي كه گفتيم نيست. اما مي‌گويد كه فلان بازيكن در آينده بازيكن خوبي مي‌شود. درواقع از طريق چشم‌هاي تيزبين يك آدم با تجربه هم مي‌شود، استعداد يابي كرد.

* شرايط سازمان‌يافته، راه رشد استعداد‌ها

احمد خداداد: اگر در سنين پايين سازمان كار مهيا باشد، مربي خوب هم نداشته باشيم، بازيكن رشد مي‌كند. البته اين به شرطي است كه كار به صورت سازمان يافته انجام بگيرد. مثلا اگر قرار است كه تمرين در زمان مشخص آغاز شود، تمام لوازم مورد نياز بايد آماده و مهيا باشد. اگر تمرين‌ها سازمان يافته باشد، بچه‌ها خود به خود رشد پيدا مي‌كنند و از طريق ديدن مسابقات و تجربيات ديگران رشد پيدا مي‌كنند. مساله مهم اين است كه اين بچه‌ها را فقط منحصر به فوتبال بازي كردن نكنيم و به عنوان مربي نبايد خساست به خرج بدهيم كه فقط بايد فوتبال بازي كنند. يك مربي بايد به بازيكن اجازه بدهد كه به رشته‌هاي ديگر هم برود و از نظر فيزيكي رشد پيدا كند، آن وقت خود به خود اين فرد رشد پيدا مي‌كند و بچه‌اي كه استعداد كمتري دارد و بچه‌هايي كه با استعدادترند مشخص مي‌شوند و بالاتر مي‌روند. مدارسي كه به نام مدرسه فوتبال كار مي‌كنند، ‌بعد از اين كه تابستان تمام مي‌شود يك كلاس تشكيل مي‌دهند و در طول سال با آن‌ها كار مي‌كنند به اين ترتيب اين بازيكنان بالا مي‌آيند و در نهايت باشگاه‌ها به آن‌ها توجه و جذب‌شان مي‌كنند. فوتبال پايه سطح بسيار وسيعي دارد و نبايد از فدراسيون انتظار داشت كه اين كار را انجام بدهد. بايد پدر و مادرها هم درگير اين كار شوند و فرزندانشان را به اين سمت هدايت كنند. به اين ترتيب است كه سطح وسيعي از فوتبال پايه ايجاد مي‌شود. اين كارها به اين دليل بايد انجام شود تا باشگاه بتوانند از ميان اين بازيكنان بهترين‌ها را بردارند. وقتي باشگاهي چند نفر از اين بازيكنان را جذب مي‌كند، نشان مي‌دهد كه اين كار نتيجه‌ داده است. نبايد انتظار داشته باشيم كه همه اين بازيكنان را باشگاه‌ها جذب كنند. پدر و مادرها نيز نبايد چنين اعتقادي داشته باشند. وقتي كه اين جريان سالم 10 سال ادامه پيدا كند و درنهايت خانواده‌ متوجه شود كه فرزندش در فوتبال استعداد ندارد، مي‌تواند يك رشته ديگر را تجربه كند و اگر در نهايت به درد هيچ رشته‌اي هم نخورد، حداقل اين است كه عادت مي‌كند تا در طول زندگي‌اش ورزش كند و اين بهترين ويژگي يك شخص در زندگي است.

تهيه و تنظيم، محمد قاسمي خبرنگار ايسنا

انتهاي پيام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha