محمدرضا ماني فر ـ پژوهشگر و دانشجوی دکتری ژورنالیسم ـ با نگارش يادداشتي با عنوان «قفس تقدیر پرنده نیست»، به طرح پرسش و پاسخهايي دربارهي برنامههاي راديو و بهتر شدن وضعيت كيفي برنامههاي صدا پرداخته است.
در بخشي از متن اين يادداشت كه به سرويس تلويزيون و راديو ايسنا ارسال شده آمده است: «شناخت ما از مخاطبان رادیو باید شناختی دقیق و به نسبت «پویا» باشد. تصور نکنیم مخاطبان رادیو در 10 سال گذشته همان کسانی هستند که در حال حاضر هم مخاطبان ما به شمار می آیند و فکر هم نکنیم که اگر مخاطبان 10 سال پیش ما ذهنیتی خاص داشتند؛ در حال حاضر نیز همان ذهنیت را دارند.»
ماني فر همچنين تاكيد كرده است: «مصلحت ها و نیازهای مخاطبان در رسانه ها و به ویژه رادیوهای ما در حال «تغییر» بسیار است. بنابراین ما باید مدام به بازنگری در فعالیت های خود بپردازیم.» اين كارشناس رسانه در بخشي دبگر از اين يادداشت نوشته است: «رسانه های ما و به ویژه «صدا» و «سیما» نتوانسته اند از سهم خود در سبد مصرف رسانه ای مخاطبان به درستی استفاده کنند و پیام هایی اثرگذار و در بلندمدت، فرهنگ ساز به آنها انتقال دهند و در نهایت، ارزش ها و هنجارهایی «مطلوب» را در آنها نهادینه سازند.» او گفته است: «باید مدام محتوای برنامه ها را ارتقا بخشید و برای مخاطبان، حرف هایی تازه داشت.»
به گزارش ايسنا متن كامل اين يادداشت به شرح ذيل است:
• آیا رادیو در ایران، همچنان می تواند به جایگاه و نقش تأثیرگذار در «مدیریت و هدایت افکار عمومی» دست یابد؟
• طرح شعار «حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید» تا چه اندازه به تحقق این مهم یاری می رساند و سیاستگذاران را به ترسیم چشم اندازی مطمئن امیدوار می سازد؟
• آیا برنامه ریزان و برنامه سازان با «مزیت های رقابتی» رادیو در دنیای امروز آشنا هستند و آنها را به درستی در مسیر انجام فعالیت ها به کار می گیرند؟
• قالب های ارایه برنامه ها و محتوای ارایه شده در آنها، تا چه اندازه با «انعطاف پذیری» مناسب به خواست ها و نیازهای مخاطبان پاسخ می دهند و با «خلاقیت» درخور به اهداف و سیاست های سازمانی جامه عمل می پوشانند؟
دست اندرکاران سیاستگذار، برنامه ریز و برنامه ساز، هر یک با دیدگاهی خاص به این پرسش ها نگریسته و به آن پاسخ می دهند و در جایگاه پاسخگویی، بسته به نقش حرفه ای خود، به بیان آسیب ها و گاه به ارایه راه حل ها می پردازند.
یادآوری برخی پاسخ ها که حاصل گفت وگوهای نگارنده با گروهی از دست اندرکاران رادیو در سال های نه چندان دور است؛ می تواند برای دست اندرکاران «امروز» آن نیز آموزنده و دارای درس های فراوان باشد و به ویژه در روزهای آغازین سال، با کمک به ترسیم چهره واقع بینانه از رادیو، راه را بر تحول مطلوب در این «رسانه همراه» بگشاید و در این راه به بیان آسیب ها و ارایه راه حل های احتمالی بپردازد:
• مخاطبان «هدف» رادیوهای ما آن دسته از آحاد جامعه هستند که هر ایستگاه بنا به مأموریت ها و اهداف خود به دنبال بیشترین تأثیرگذاری بر آنهاست؛ به عنوان نمونه، کل جامعه ایرانی می تواند مخاطب هدف رادیو ایران تلقی شود. مخاطبان هدف دیگر رادیوها نیز می توانند بسته به مأموریت ها و اهداف هر ایستگاه، کل یا بخش هایی از جامعه باشند.
• برقراری ارتباط «مؤثر» با مخاطبان نیازمند توجه جدی به نحوه فعالیت و اثرگذاری دیگر رادیوها و حتی کانال های تلویزیونی در داخل و خارج کشور است. ضرورت اساسی در این میان آن است که ملاحظات ناشی از رقابت های رسانه ای میان رسانه ها مد نظر قرار گیرد و برنامه ریزی و برنامه سازی بر مبنای آن انجام شود.
• باید دانست که مأموریت ها و اهداف رادیوهای ما به طور نسبی ثابت و پایدار است؛ اما راه های عملی شدن آن، متغیر است و باید به طور پیوسته بازنگری شود. در کنار برنامه-های درازمدت محتوایی، برنامه های سالیانه، فصلی، هفتگی و روزانه می تواند با دقتی بیشتر، رویکرد رادیو را به موضوع-های مختلف تعیین کند و سازگاری به نسبت مطلوب تر را میان سازمان رسانه و ضرورت های اجتماعی در پیرامون آن برقرار -سازد.
• شوراهای طرح و برنامه رادیوهای مختلف، اداره کل طرح و ارزیابی معاونت صدا و مجموعه بررسی ها و مطالعاتی که در آنها صورت می گیرد؛ پژوهش ها و نظرسنجی هایی که در مراکز پژوهشی سازمان انجام می شود و راهبردهایی که از سوی مراجع سیاستگذار در سازمان صداوسیما مانند: شورای عالی سیاستگذاری، مرکز طرح و برنامه ریزی معاونت برنامه ریزی و نظارت، شوراهای محتوایی گوناگون چون شورای عالی معارف و دیگر مراجع واصل می شود؛ جملگی عناصر تأثیرگذار در تعیین راه های دستیابی به مأموریت ها و اهداف رسانه متناسب با شرایط مختلف اجتماعی در پیرامون آن هستند.
• شناخت ما از مخاطبان رادیو باید شناختی دقیق و به نسبت «پویا» باشد. تصور نکنیم مخاطبان رادیو در 10 سال گذشته همان کسانی هستند که در حال حاضر هم مخاطبان ما به شمار می آیند و فکر هم نکنیم که اگر مخاطبان 10 سال پیش ما ذهنیتی خاص داشتند؛ در حال حاضر نیز همان ذهنیت را دارند. ما باید به برداشتی پویا از مفهوم «مخاطب» دست یابیم. ممکن است در دوره ای راهبردها بسیار خوب و جالب باشند؛ اما این تضمین آن نیست که در دوره ای دیگر نیز این وضعیت تکرار شود. باید مخاطبان رادیو را شناخت. درک پویایی و نیازهای متغیر مخاطبان در دوره های مختلف که از مسایل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هر دوره تأثیر می پذیرد؛ می تواند راهنمایی خوب برای ما برنامه ریزان رادیو باشد. هر زمان که ما موضوعی را خوب شناخته و از نیروهای انسانی توانمند و خلاق استفاده کرده ایم، به همان اندازه توانسته ایم برای مخاطبان خود دارای جذابیت های فراوان باشیم. نمونه گویای آن، برنامه «صبح جمعه با شما»ی رادیو سراسری دیروز و «جمعه ایرانی» رادیو ایران امروز است که از جمله برنامه های موفق رادیو در دوره ای به نسبت طولانی به شمار می آید. این برنامه می تواند در مخاطب خود علاقه ای ایجاد کند که صبح روزهای جمعه پای رادیو بنشیند و در هر شرایطی که هست، این برنامه را گوش کند. این همان ویژگی است که رسانه های خارجی به خوبی از آن در برنامه های سیاسی خود بهره می گیرند. این رسانه ها مطالب را به شیوه ای مطرح می کنند که در مخاطبان خود نیاز به دانستن ایجاد شود؛ اینکه مخاطبان احساس کنند که باید مطلبی را بدانند و اگر ندانند از دیگران عقب می مانند و فرصتی مناسب برای دانستن را از دست می دهند. ایجاد این احساس به توانمندی ما برنامه ریزان و برنامه سازان بستگی دارد. هر اندازه که شناخت ما کامل تر باشد؛ به همان نسبت بهتر می توانیم به اهداف مورد نظر دست یابیم.
• مصلحت ها و نیازهای مخاطبان در رسانه ها و به ویژه رادیوهای ما در حال «تغییر» بسیار است. بنابراین ما باید مدام به بازنگری در فعالیت های خود بپردازیم. ما بیشتر بر اساس گمانه زنی ها فعالیت می کنیم و از مطالعات و تجربیات خود کمک می گیریم و به برنامه ریزی و سپس برنامه سازی می پردازیم. به طور حتم، اگر نظام برنامه ریزی در رادیوهای ما اصلاح شود، تقریباً مشکلاتی که دست اندرکاران دراینباره مطرح می کنند، کاهش می یابند و در نتیجه ما اینگونه سردرگم نخواهیم بود.
• مدیران گروه های برنامه ساز نزدیک ترین مدیران به برنامه سازان هستند و ارتباطی تنگاتنگ با آنها دارند و می توانند بسته به توانمندی های خود، فاصله میان برنامه سازان و برنامه ریزان را به طور معنادار کاهش یا افزایش دهند. بی سبب نیست که گاه تفکر برنامه ریزان با رفتار برنامه سازان فاصله ای بسیار می یابد و تحقق فعالیت های اثربخش رسانه با چالشی جدی مواجه می شود.
• فاصله «ایده» تا «برنامه» در رادیوهای ما باید بسیار کمتر از آن شود که در حال حاضر شاهد آن هستیم. ما باید به سمتی برویم که ایده یابان ما بیشتر در میان برنامه سازان ما باشند. «ایده» باید از آن کسی باشد که دستی در برنامه سازی هم دارد؛ نه آنکه ایده را از کسی دیگر بگیریم و به دست برنامه سازی دیگر دهیم. این آسیبی است که به برنامه-های ما لطمه فراون زده است. ما باید به سمت تربیت برنامه سازانی در رادیو برویم که طراحی، نویسندگی و تهیه کنندگی برنامه ها را باهم بیاموزند و با هم به کار گیرند.
• اثرگذاری رسانه ها و به ویژه رادیوهای ما می تواند کوتاه مدت، میان مدت و در نهایت، بلندمدت باشد. البته رسانه های ما از اثرگذاری میان مدت و بلندمدت فاصله ای معنادار گرفته اند و بیشتر به اثرگذاری کوتاه مدت توجه می کنند؛ مانند پیام های راهنمایی و رانندگی که بسیار به مناسبت های خاص از سوی رسانه ها و به ویژه صداوسیما ارایه می شود. به عنوان مثال، امشب شب جمعه است و یا در آستانه تعطیلات نوروز و دیگر تعطیلات رسمی قرار داریم و جاده ها به طور معمول شلوغ تر از روزهای عادی می-شود؛ بنابراین توصیه می کنیم که رانندگان و مسافران در هنگام رانندگی بیشتر مراقب حرکت ها و رفتار خود باشند. اما آیا به این فکر کرده ایم که در بلندمدت نیز با روش خاص خود در همه روزهای سال به فرهنگ سازی در این زمینه بپردایم؟ به نظر می رسد در اینباره آنگونه که باید و شاید فعالیتی انجام نگرفته است. اکنون شاهد برنامه هایی بسیار در «صدا» و «سیما» هستیم که به موضوع روابط اجتماعی و خانوادگی می پردازند؛ اما درباره اثرگذاری های آنها ضروری است تا تأملی بیشتر صورت گیرد. اگر به صفحه حوادث روزنامه ها و مجلات نگاهی بیندازیم؛ درمی یابیم که بزهکاری ها به جای آنکه کمتر شده باشد، روز به روز بیشتر هم می شود. این نشان می دهد که رسانه های ما و به ویژه «صدا» و «سیما» نتوانسته اند از سهم خود در سبد مصرف رسانه ای مخاطبان به درستی استفاده کنند و پیام هایی اثرگذار و در بلندمدت، فرهنگ ساز به آنها انتقال دهند و در نهایت، ارزش ها و هنجارهایی «مطلوب» را در آنها نهادینه سازند.
• رسانه ها مخاطبان را جذب می کنند تا چیزی بگویند. حرف حساب ما چیست؟ جذب مخاطب به خودی خود نمی تواند «هدف» باشد. باید به سمت حرفه ای شدن حرکت کرد که این البته هزینه دارد و تحقق آن کمی دشوار است. ظاهر رسانه های حرفه ای بی طرف و کمتر جانبدارانه است. رادیو BBC با آنکه مأموریت وهدفی کاملا سیاسی دارد؛ اما با ظاهر بی طرف و کمتر جانبدارانه سعی می کند که اعتماد مخاطبان را به خود جلب کند. در رسانه های ما بسیار پیش می آید که باید سوگیری خبر یا پیامی خاص پنهان بماند، اما به شکلی کاملاً غیرحرفه ای این مهم رعایت نمی شود. در نتیجه، باورپذیری و تأثیرگذاری پیام های رسانه کاهش می یابد و راه بر صحنه گردانی رسانه های بیگانه هموار می شود.
• باید اذعان کرد که استعدادهایی مناسب در رسانه ها و رادیوهای ما حضور دارند، اما رفتار رسانه يی آنها آنچنان که باید و شاید، «حرفه يی» نیست. باید مدام محتوای برنامه ها را ارتقا بخشید و برای مخاطبان، حرف هایی تازه داشت. باید پیام هایی چندلایه به مخاطبان داد که لازمه ارایه آنها، شناخت دقیق و طراحی درست این پیام ها از سوی دست اندرکاران است.
• ما از رادیوهای خودمان بسیار کار می کشیم. در دنیای امروز، آن قدر که ما از رادیو انتظار داریم، انتظار وجود ندارد. در همه جای دنیا، حداکثر 10 درصد فعالیت های هر ایستگاه به اطلاع رسانی اختصاص دارد و 90 درصد باقی مانده به تولید و پخش موسیقی اختصاص می یابد. دنیا رادیوی پرگو، رادیوی پرحرف و رادیویی که بخواهد معجزه کند را نمی خواهد. امروزه رادیوهای ما بسیار پرحرف و پرگو هستند؛ تا جایی که گفت وگوهایی بسیار شبیه به یکدیگر دارند. انگار همه مثل هم شده ایم. این به خاطر آن است که فلسفه وجودی رادیوهای خود را درک نکرده ایم. به راستی! فلسفه وجودی رادیوهای سلامت، گفت وگو و دیگر رادیوها چیست؟ ما اگر بدانیم که رادیوهای مختلف «صدا» برای چه به وجود آمده اند و قرار است چه پیامی را به چه کسانی انتقال دهند، آنگاه به تفاوت میان ایستگاه ها پی می بریم و «تفاوت» را به درستی احساس می کنیم. اما اکنون به ظاهر چندان تفاوتی میان رادیوهای مختلف ما وجود ندارد.
• انتخاب موضوع های مختلف برای برنامه سازی، البته نه همه آنها، بیشتر به ابتکار و تجربه شخصی برنامه سازان و «نه» برنامه ریزان وابسته است. طبیعی است هنگامی که در بخش پژوهش های برنامه ای، نگاهی مناسب حاکم نیست یا در انتخاب و پردازش موضوع برنامه، زمان و دقت کافی صرف نمی شود؛ نتیجه هم برنامه ای سطحی از آب درمی آید! شاید یکی از مهم ترین علت ها شتابی باشد که برای رسیدن به آنتن وجود دارد. البته دامنه آسیب ها به همین جا خاتمه نمی-یابد. ضعف در مدیریت منابع انسانی هم از جمله دیگر علل و عوامل مرتبط است. هنگامی که نیروی انسانی رادیو را با نگاه تخصصی تربیت نمی کنیم و به آنها نمی گوییم که چه باید بکنند یا حتی انتظار روشن سازمان از آنها چیست؛ مشخص است که آنها «نه» می دانند چه باید بگویند و «نه» می دانند چگونه باید بگویند. نتیجه آن می شود که برنامه های رادیو، به اصطلاح «خوب» از کار درنمی آیند. در واقع، پیله ایده به پروانه برنامه تبدیل نمی شود.
• هنوز ظرفیت هایی بسیار در رادیوهای ما وجود دارد تا ما بتوانیم صدای همه ایران را در رادیوهای ملی خودمان بشنویم. رادیو رسانه اصلی تفاوت هاست و با آنکه در متن دنیای مدرن سر برآورده است، ولی در اصل رسانه ای پسامدرن است. به همین دلیل است که رادیو می تواند در مقیاس هایی کوچک به فعالیت بپردازد و گروه های مختلف اجتماعی و فرهنگی را در زیر چتر پوشش خود قرار دهد. البته تحقق این مهم مستلزم ارتقای ظرفیت های هنجاری جامعه است. باید یاد بگیریم که ظرفیت های جامعه را رفته رفته افزایش دهیم و رسانه ای متناسب برای گروه های مختلف اجتماعی تدارک ببینیم. اگر از این ظرفیت ها به درستی استفاده شود؛ می توان رادیو را دقیقاً به همان جایی رساند که هم بتواند تفاوت ها را نشان دهد و هم بتواند در پس تفاوت ها، آیینه ای از یکرنگی-های ملت ایران باشد. نباید از وقوع این رخداد ترسید و درباره آن نگران بود. تنها باید ظرفیت های هنجاری جامعه را آرام آرام افزایش داد تا این پذیرش صورت بگیرد. «رسانه ملی» باید بتواند به تناسب به این تکثر دامن بزند تا ایستگاه های مختلف بتوانند به جایگاه و نقش مناسب خود دست یابند. البته باید دانست که رادیوهای ما گرچه متکثر هستند، اما در پس زمینه آنها ارزش هایی یکسان حاکم است و حاکم باید باشد. این ارزش ها برای تمامی مردم و مسئولان، مقدس و محترم است. رادیوهای ما در این چارچوب ارزشی و هنجاری باید فعالیت کنند. از این رو باید به این نکته اساسی توجه کنیم که این ارزش های بنیادی باید تأیید، حفظ و تقویت شود. در اینجا دیگر نمی توان به بهانه هایی مانند: تخصصی بودن رادیوها و اینکه شما مخاطب رادیوی ما نیستند؛ عمکرد ناصواب خود را توجیه کرد. شما در اینجا با نوعی از برنامه سازی و پیام رسانی در رادیو مواجه می شوید که هنجارهای تردیدناپذیر جامعه را به چالش می کشاند. اینجاست که سیاستگذاران و برنامه ریزان باید به گونه ای فعالیت و سازوکارهایی ایجاد کنند تا از این دست اتفاقات در رسانه-ها و به ویژه رادیوهای ما کمتر رخ دهد.
• باید زنجیره برنامه سازی ها را از نقطه صفر آن، یعنی از «طرح نویسی» اصلاح کنیم. اگر طرح نویسی را در رادیوهای خود جدی بگیریم، بسیاری از مشکلات ما به تدریج حل می شود. همه دروازه هایی که پس از ساخت یک «برنامه» بر سر راه آن قرار می گیرد، باید در همان «گام اول» بر سر راه طرح برنامه قرار گیرد. رادیوهای خارجی اینگونه هستند. به عنوان مثال، در رادیوهای هلند آن قدر که به طرح یک برنامه اهمیت می-دهند به خود برنامه اهمیت نمی دهند. فرم های طرح نویسی باید روشن و بدون ابهام به بیان جزییات برنامه بپردازند. به-عنوان نمونه، باید مشخص باشد که از چه کسانی قرار است گزارش تهیه شود و در این گزارش ها چه چیزهایی قرار است به مخاطبان ارایه شود. متأسفانه این موارد در طرحنامه های ما با توجه جدی مواجه نمی شود. من برنامه ساز از آنچه می خواهم در برنامه خود ارایه دهم، هیچ برآوردی مشخص ندارم؛ حال آنکه خروجی برنامه باید در همان طرح اولیه مشخص باشد تا در صورت نیاز، ارزیابی شود و محک مناسب بخورد. برنامه سازان ما کمتر می دانند که در برنامه های خود قرار است چه چیزهایی را بگویند. بعد هم مجبور می شویم مدام دروازه های مختلف بگذاریم و بر برنامه ها نظارت کنیم که در بسیاری موارد، آنچنا که باید، کارآمد نیست و به کار ما نمی آید. پس بهتر است این دروازه ها را از همان ابتدا بر سر راه طرح برنامه قرار دهیم. اگر این کار بخواهد در رادیوهای ما انجام شود، باید تحولی مناسب در درون رادیوهای ما نیز رخ دهد. این «تحول» هم زمانی رخ می دهد که مدیران طرح و برنامه از طرف مدیران ارشد رادیوهای خود حمایت شوند. باید اینگونه باشد که طرح برنامه در ابتدا ارزیابی شود و سپس برنامه به روی آنتن رود. اما در حال حاضر این اتفاق نمی افتد. بسیاری از برنامه ها بدون طرح اولیه به روی آنتن می روند و مدیر طرح و برنامه آن قدر قدرت و اختیار ندارد که جلوی این آسیب را بگیرد.
• «قالب» و «محتوا» در برنامه های رادیو، لازم و ملزوم یکدیگر هستند. باید سعی کنیم محتوایی غنی و پربار را در قالبی جذاب و مناسب به مخاطبان ارایه دهیم تا بر دل و جان آنها بنشیند و بر آنها تأثیرگذار باشد. مشکل رادیوهای ما آن است که یا محتوای غنی دارند اما از قالب های جذاب استفاده نمی کنند و یا از قالب های جذاب استفاده می کنند اما بی محتوا و بیشتر عوام زاده هستند. هنر این نیست که تنها حرف خوب بزنیم، بلکه هنر این است که حرف خوب را خوب بزنیم وگرنه حرف خوب را بد بیان کردن تنها به درد ضایع کردن آن می خورد!
• «خلاقیت» از دل دو چیز بیرون می آید: «علم» فرد، و «توانمندی» فرد. اگر این علم و توانمندی با هم جمع شوند؛ خلاقیت مثبت اتفاق می افتد، اما اگر آن علم نباشد ولو آنکه این توانمندی هم باشد؛ شما شاهد خلاقیت های منفی در رادیو خواهید بود که منجر به ریزش مخاطبان می شود. حال اگر علم باشد و توانمندی نباشد؛ برنامه سازان گرچه به سراغ یک قالب نو می روند، اما چون تجربه ای درباره آن ندارند نه تنها آن قالب را خراب می کنند؛ بلکه کار را برای نفر بعدی هم دشوارتر می سازند. ممکن است وضعیتی پیش بیاید که دیگر به شما اجازه ندهند که حتی با آن قالب هم کار بکنید. پس اگر ما با توانمندی حاصل از تجربه و علم حرکت کنیم و جسارت و خطرپذیری را پیشه خود سازیم، آنگاه «خلاقیت مثبت» آشکار می شود.
• رادیوهای ما اغلب در حال «تکرار» خود هستند. ما کمتر و شاید اصلاً بررسی نمی کنیم که نیازهای امروز جامعه چیست و اولویت ها برای شنیده شدن در کجاست؟ باید مطالعه ای مستمر داشت و نیازها را بررسی و گروهی آماده برای انجام این کار ایجاد کرد. باید اندیشه کرد که به عنوان مثال در چند هفته بعد در فلان روز به چه مطلبی احتیاج است. باید شناختی کافی از «زمان» و «مکان» برقراری ارتباط با مخاطبان و «نوع» نیازهای آنها داشت. این شناخت است که می تواند کارساز باشد. از این رو باید به نیازهای مخاطبان توجه مناسب کرد و از میان آنها «شنیدنی»ترین ها را انتخاب و مطرح کرد.
• رادیوهای ما هنوز نتوانسته اند به مرحله ای از تکامل دست یابند که انعطاف پذیر و درلحظه به نیازهای مخاطبان خود پاسخ دهند. البته برنامه سازان در این میان تقصیری ندارند. چون هنوز رسانه ما به آن چالاکی که مطلوب همگان است، دست نیافته است. رادیوهای ما «رسانه بحران» نیستند و تخصصی در حوزه بحران ندارند. کمیته های مختلف بحران بسیار داریم، اما آنجا که باید در روندی کاملاً مشخص، منطقی و عملیاتی با مسایل پیرامون خود مواجه شویم و به اعتمادسازی در نزد مخاطبان بپردازیم، اتفاقاً راه را اشتباه می رویم و بعد هم برنامه سازان دچار انفعال در واکنش های رسانه ای خود می-شوند؛ چون آن کسی که در بالا سیاستگذاری می کند یا سیاست-هایی درست و همه جانبه را در برخورد با مسایل، طراحی و تدوین نمی کند و یا تنها دستوری و تکلیف گرا به ارایه سیاست برای تدبیر امور می پردازد. این نگاه است که برنامه سازان ما را منفعل می کند. گاه برنامه سازان ما از خود ما برنامه ریزان جلوتر حرکت می کنند؛ به گونه ای که وقتی من مدیر به آنها می گویم: فلان کار را انجام دهید، آنها می گویند: نه، نباید این کار را انجام داد. متأسفانه ما بلد نبوده و نیستیم که در حوزه های فعالیت خود فرصت یابی کنیم و اگر جسارت نباشد، بیشتر فرصت سوزی می کنیم؛ چرا که نگاه ما به رسانه، نگاهی بیشتر دستوری و تکلیف گرا و «نه» نتیجه گراست. اینجاست که «خلاقیت» حرفی برای گفتن نمی یابد و دست اندرکاران رسانه بیشتر تکلیف گرا می شوند.
ماني فر در پايان آورده است: ... با این همه، رادیو در ایران همچنان می تواند چون پرنده ای کوچک و خوش آواز به پرواز درآید و مجال برای نغمه سرایی و عرض اندام بیابد و با رهایی از قفس تنگ عادت ها، راه به سوی آسمان بی کران گشاید. زنجیر های ناکارآمدی را باید از بال های این پرنده کوچک جدا کرد و رادیو را به پرواز درآورد تا همچنان به سهم خود، پیشتاز در «مدیریت و هدایت افکار عمومی» جامعه باشد. «حفظ و جذب مخاطبان» نشان خوش آوازی این پرنده کوچک و مقدمه پرواز دوباره در انبوه دیگر پرندگان است. بدانیم که قفس هیچگاه تقدیر پرنده نبوده و نیست. بیاییم و سال 1391 را با امید پرواز دوباره رادیو آغاز کنیم و با طرح «ایده های نو» به «تحول در محتوا»ی آن بیندیشیم تا نشان دهیم که هیچگاه قفس تقدیر پرنده نیست!
انتهاي پيام



نظرات