جشنواره فجر

  • یکشنبه / ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ / ۱۰:۳۹
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 91021004752
  • خبرنگار : 90000

هر كجا باشم، سوژه‌‌ها مال من است؛ من روزنامه‌نگار علمي هستم!

هر كجا باشم، سوژه‌‌ها مال من است؛ من روزنامه‌نگار علمي هستم!

این مطلب بخش دوم از مجموعه یادداشت‌هایی است که «پوريا ناظمي»، روزنامه‌نگار علمي در زمینه «روزنامه‌نگاری علمی» برای روزنامه «جام جم» می‌نویسد.

این مطلب بخش دوم از مجموعه یادداشت‌هایی است که «پوريا ناظمي»، روزنامه‌نگار علمي در زمینه «روزنامه‌نگاری علمی» برای روزنامه «جام جم» می‌نویسد.

به گزارش ايسنا در ادامه مطلب اين روزنامه‌نگار در اين باره آمده است:

* علم چیست؟

روزنامه‌نگار علمی در باره علم گزارش ارائه می‌کند، مصاحبه و گفتگو ترتیب می‌دهد، تحقیق و گزارشگری و نتیجه کار خود را در یکی از قالب‌های مشخص و متناسب رسانه خود ارائه می‌کند؛ اما موضوعی که او درباره آن می‌نویسد، علم است. بیایید دوباره به تعاریف اولیه برگردیم، علم چیست؟

به ظاهر این سوال هم سوالی ساده و ابتدایی به شمار می‌رود. همه می‌دانند علم چیست. همه از ارزش علم آگاهند و به همین دلیل عالمان را ارج می‌نهند و در تلاش برای کسب علم و معرفت و دانش هستند.

همه این حرفها کاملا درست است اما روش و راه و رسم علم در طول تاریخ تغییر کرده است. علم در دوران ما و در زبان فارسی معادلی برای کلمه Science است. علم بدین معنی مفهومی کاملا جدید است. ابزار و روش‌های خود را دارد، اقتصاد و بازار خود را دارد و همچون هر محصول دیگری در جهان ما جنس تقلبی‌اش نیز در بازار اطلاعات امروز فراوان است.

جدیدبودن علم تجربی را باید در تاریخ تحول آن جست‌وجو کرد. علم به معنایي که امروز ما می‌شناسیم محصول عصر روشنگری و رنسانس اروپاست که در قرن ۱۶ و ۱۷ اتفاق افتاد، آیا پیش از آن جهان علم نداشت؟ قطعا تاریخ دانش و آگاهی و علم قدیمی‌تر از این زمان است. نگاهی به گذشته خود بیندازیم تا دست آوردهای علمی و فنی شگفت‌انگیز را ببینیم؛ اما این دو با هم ناسازگاری ندارند. در رنسانس و پایان عصر تاریکی مفهوم علم جدید نیز به دنیا معرفی شد. این نوع از آگاهی بر مبنای مشاهده، آزمایش، فرضیه‌پردازی، آزمودن فرضیه‌ها ، توسعه‌دادن و شاید از همه مهم‌تر ابطال، بود و ابطال شدن رشد کرد. گوهری که درون علم مدرن قرار دارد شک‌گرایی است. علم اگر در ذات خود با یک چیز دشمن باشد آن جزم‌گرایی و دگم‌اندیشی است. علم تجربی فرآیندی است که در طی آن پدیده‌ها و رویدادهایی را مشاهده می‌کنیم. بر اساس مشاهدات خودمان و تکرار آنها نظریه‌ای را طراحی می کنیم و آن را به آزمون می‌گذاریم. زمانی که از آزمون‌ها موفق بیرون آمد آن را توسعه می‌دهیم و سعی می‌کنیم رویدادهای دیگر را بر مبنای آن پیش‌بینی کنیم. پیش‌بینی‌ها را بر مبنای آن نظریه بار دیگر به آزمون می‌گذاریم و در نهایت یک نظر علمی را ممکن است ابطال و یا اصلاح کنیم.

بدین ترتیب علم تجربی هیچ‌گاه با قطعیت با شما سخن نمی‌گوید. تنها شاخه‌ای از دانش‌های دقیق که این اجازه و امکان را دارند که حکم قطعی صادر کند، ریاضیات است. جایی که اصول منطقی بر آن حاکم است و همیشه در یک دستگاه مشخص یک گزاره یا ثابت می‌شود یا باطل و امکان ندارد یک گزاره درست با توسعه سیستم باطل شود و یا برعکس؛ اما ابطال پذیربودن بخشی از علم است و برخی از فلاسفه علم و بخصوص «کارل پوپر» ابطال‌پذیری را یکی از شرایط اصلی هر مطلبی می‌دانند که قرار است در چارچوب علم قرار گیرد.

ابطال‌پذیری و در کنار تکرارپذیری تجربه‌های علمی دو عاملی هستند که می‌توانند کمک زیادی به درک علم کنند.

برای مثال تصور کنید شخصی ادعا کند یک بار برای او اتفاق ویژه‌ای افتاده و مثلا در یک مکان خاص سیبی که رها کرده است به جای آن‌که به پایین سقوط کند به بالا رفته، شما هر چقدر این کار را در همان شرایط گفته شده تکرار می‌کنید آن اتفاق دیگر تکرار نمی‌شود؛ بنابراین چون این تجربه قابل تکرار و تجربه توسط اشخاص دیگر نیست در حوزه علم قرار نمی‌گیرد. تجربه علمی باید مستقل از فرد قابل تکرار باشد. هم‌چنین در نظر بگیرید یک ادعای بظاهر علمی را . کسی می‌گوید گربه‌ها وقتی تنها هستند همیشه روی دو پا راه می‌روند. وقتی به او می‌گویید پس چرا هیچ گربه‌ای را روی دو پا ندیده‌ایم ؟ می‌گوید چون گربه‌ها دارای سیستمی هستند که به محض حضور یک ناظر (چه انسان و چه دوربین عکاسی و چه فیلمبرداری و از هر فاصله‌ای که باشد) نا خودآگاه روی چهار دست و پا قرار می‌گیرند. آیا این فرضیه‌ای علمی و قابل بررسی است؟ خیر! چون این فرضیه و تئوری در ذات خود ابطال‌ناپذیر است. شما هیچ راهی ندارید که بتوانید این نظریه را ابطال کنید. نکته مهمی که در اینجا باید دقت کنید این است که ابطال‌پذیری به معنی این نیست که یک گزاره علمی حتما باید مدت انقضا داشته و غلط باشد . اتفاقا دانشمندان در تلاشند گزاره های دقیق‌تر و کلی‌تری را بیان کنند؛ اما مساله این است اگر آن‌چه گفته می‌شود علمی باشد امکان ابطال‌پذیری آن در ذات آن وجود دارد. مثلای وقتی می‌گوییم در کنار میدان گرانشی مانند زمین همه اجرام به سمت مرکز گرانش سقوط می‌کنند، شما می توانید این نظریه را به آزمایش‌های متعدد بگذارید. بارها در شرایط مختلف آزمایش کنید. اگر این فرض غلط بود این امکان وجود داشت که شما آزمایشی را ترتیب دهید که خلاف آن ثابت شود؛ بنابراین اگرچه این گزاره درست است؛ اما در ذات خود ابطال‌پذیر است ولی در مورد گربه‌ها شما هیچ آزمایشی نمی‌توانید ترتیب دهید که صحت یا ناراستی آن را بسنجید.

توجه به مساله‌ای مانند ابطال‌پذیری و دیگر مشخصات و ویژگی‌های علم و آشنایی با ساز و کارهای علم برای کسی که می خواهد در حوزه روزنامه‌نگاری فعاليت كند ضروری است. به یاد داشته باشید شما همواره با شیادان و سودازدگان علمی مواجه خواهید شد؛ افرادی که مواردی که به شبه علم یا Pseudoscience معروف هستند را به شما ارجاع می‌دهند و از شما می‌خواهند نظرات آنها را منتشر کنید. در ادامه این یادداشتها به طور مفصل درباره شبه علم و راههای تشخیص آن خواهم نوشت. بخصوص این‌که سودازدگان علمی روزنامه‌ها و مجلات عمومی را یکی از اهداف خود برای منتشرکردن ایده‌هایشان می‌دانند و شما را با استدلال‌های فراوانی مواجه می‌کنند که گاهی به راحتی نمی‌توانید از دستشان خلاص شوید.

ما به عنوان روزنامه‌نگارهای علمی علم به معنی ساینس و همچنین علوم ریاضی را پوشش می‌دهیم. البته گاهی باید کار خود را به حوزه‌هایی مانند پزشکی، فناوری که محصول علمی علوم است، علوم نرم مانند آینده‌نگری و حوزه‌های میان‌رشته‌ای نظیر باستان‌شناسی و … توسعه دهیم. این‌ها زمینه‌هایی است که در دل خود با ذات علم سر و کار دارند و اگر از پیش‌زمینه‌های علمی آن بگذرید بخش عمده‌ای از داستان را از دست داده‌اید.

برای مثال داستان فراگیر شدن آنفلونزای مرغی را به خاطر بیاورید. این خبر به سرعت در جهان منعکس شد که گونه جدیدی از ویروس آنفلونزا شناخته شده است که در حال پراکنده و تبدیل شدن به یک اپیدمی گسترده است. انبوهی از صفحات روزنامه‌های داخلی و خارجی به این موضوع پرداختند؛ از توصیه‌های ایمنی تا توصیه به نخریدن گوشت مرغ تا خبرهای اقتصادی مبنی بر نگرانی مرغداری‌ها و حتی نگرانی از مهاجرت پرندگان. همه این‌ها خواننده را با شرایطی دشوار مواجه می‌کرد؛ طوري كه ديدن يك كلاغ یا گنجشک در خیابان برای او اعلام خطر بود و بطور معنی‌داری رژیم غذایی افراد در دوره کوتاهی تغییر کرد و همه جا صحبت از این آنفلونزا بود. نگرانی عمیق مردم که با خواندن چنین خبرهایی توسعه هم می‌یافت در اثر مواجهه با یک عامل دیگر افزایش چشمگیری پیدا می‌کرد و آن ناآشنایی با اصل پدیده بود. مردم از ویروسی می‌ترسیدند که هیچ چیز درباره آن نمی‌دانستند. اگر همین الان از بسیاری از دوستان و اعضاي خانواده خود سوال کنید شاید نتوانند تفاوت جدی میان آنفلونزا و سرماخوردگی را برای شما بیان کنند و بخش بزرگی از این ناآگاهی آنها تقصیر ما روزنامه‌نگاران علمی است که یا از این فرصت استفاده نکرده و موضوع را توضیح نداده‌ایم و یا توضیحاتمان به قدری ملال‌آور و تکنیکی بوده که خواننده را به خواندن وادار نکرده است.

این مورد یکی از مواردی بود که نه تنها روزنامه‌نگاران علمی وظفه داشتند درباره موضوعی بنویسند و فرصت بی‌نظیری برایشان فراهم بود تا داستانی را که مخاطب به خودی خود درباره‌اش نگران و علاقه‌مند است در اختیار او قرار دهند که وظیفه اخلاقی هم حکم می‌کرد چنین کاری صورت گیرد. سری به گزارش‌هایی که در آن سال ها درباره این موضوع منتشر شد بزنید و ببینید تا چه حد تیترها و مقدمه این داستان‌ها شما را به خواندن و فهمیدن آنها دعوت می‌کند. گاهی اوقات همه چیز در واژه‌های تخصصی و برای مخاطب بی‌معنی در اختیار او قرار می‌گیرد. حتی اگر این اطلاعات درست و دقیق باشد یک روزنامه‌نگار علمی باید به خاطر بیاورد او قرار است برای مردم داستانی را روایت کند. ما به مردم اطلاعاتی می‌دهیم که بتوانند آن را راحت بخوانند و درباره‌اش فکر کنند اما برای آنها جزوه درسی آماده نمی‌کنیم. به این پاراگراف که از ابتدای یکی از گزارشهای چاپ شده در باره این موضوع در یکی از نشریات ایران بود نگاهی بیندازید:

« آنفلوانزای مرغی عفونتی است که بواسطه ویروس‌های آنفلوانزای (فلو) پرندگان ایجاد می‌شود. ویروس آنفلوانزای مرغی دارای ۱۵ تیپ است. مسری‌ترین سویه‌های آن سویه H5 و H7 هستند و تیپی که اخیرا موجب نگرانی شده H5N1 است. این ویروس های فلو بطور طبیعی در میان پرندگان ظاهر می‌شوند. غاز های وحشی بویژه اردکهای وحشی حاملان طبیعی این ویروس‌ها هستند؛ اما احتمالا عفونت خاصی را در آنها ایجاد نمی‌کنند. حیوانات خانگی نسبت به این ویروس‌ها حساسند؛ لذا برخی پرندگان اهلی شامل مرغ ، اردک و بوقلمون آلوده شده دچار بیماری و حتی مرگ می‌شوند.»

این متن برای کسی با پیش زمینه مقدماتی زیست‌شناسی و آشنایی با مفهوم آنفلونزها شاید اطلاعاتی تکمیلی را ایجاد کند اما برای مخاطب عادی چه معنی دارد؟ ما از خواندن این متن می‌فهمیم :

۱- آنفلونزای مرغی توسط ویروسی از خانواده ویروس‌های آنفلونزای پرندگان ایجاد می‌شود (سوال‌های بی‌جواب: آنفلونزا چیست و چگونه ایجاد می‌شود؟ خانواده آنفلونزای پرندگان چیست؟ آیا آنفلونزای پرندگان یا طیور با آنفلونزای مرغی فرق دارد؟)

۲-ویروس آنفلونزای مرغی دارای ۱۵ تیپ است (سوالهای بی‌پاسخ: تیپ یعنی چه؟ این تفاوت‌ها به چه معنی است؟ )

۳- مسری‌ترین سویه‌های آن سویه H5 و H7 هستند و تیپی که اخیرا موجب نگرانی شده H5N1 است (سوال های بی‌پاسخ : سویه یعنی چه؟ چه فرقی با تیپ دارد؟ چه چیزی باعث می‌شود ویروس مسری باشد؟ مگر همه ویروس‌ها مسری نیستند؟ این اعداد و حروف چه معنی دارند؟ آیا رده‌بندی میزان خطرناکی است؟ آیا نشان‌دهنده عامل ژنتیکی است؟ تیپ H5N1 یعنی چه H و N و اعداد پشت آنها چیست؟

این فهرست را می‌توان به همین شکل ادامه داد. حالا خود را جای مخاطب بگذارید و به این دو سال پاسخ دهید. چرا باید مخاطب پس از خواندن دو جمله اول کماکان به خواندن این متن ادامه دهد؟ و اگر مخاطبی به هر دلیلی این کار را کرد در نهایت چه چیزی را می‌فهمد؟

بخش عمده‌ای از مشکلات چنین متنی به زمان کم خبرنگاران برای پوشش آن و نبود امکان انجام تحقیق جامع درباره آن برمی‌گردد؛ اما این توجیه خوبی برای خواننده نیست. خواننده حق دارد در قبال پولی که برای خرید روزنامه می‌دهد متنی قابل اعتنا و مستند و مفهوم را در اختیار بگیرد. ضمن اینکه از نظر حرفه‌ای برای یک روزنامه‌نگار علمی که در یک رسانه عمومی کار می‌کند نوشتن داستانی خواندنی و دقیق که اعتبار و اعتماد مخاطب و جامعه علمی را به همراه بیاورد مساله تضمین آینده شغلی او است. اگر ما داستان‌ها و مطالبی را بنویسیم که مخاطب براحتی از آنها چشم بردارد و داستان‌های دیگر را دنبال کند دیر یا زود مدیران رسانه تصمیم خواهند گرفت فضای بیشتری به کسانی بدهند که مطالبشان مشتری بیشتری دارد.

یکی از دلایلی که گاهی متن‌هایی که در بخشهای علمی منتشر می‌شود برای خواننده جذابیتی ندارد این است که در برخی از آنها نویسنده و گزارشگر از خط قرمز نامرئی عبور می‌کند. این خط قرمز وسوسه منتشر کردن و نوشتن مطلبی است که خود نویسنده درباره آن اطلاعات جامع ندارد و هنوز آن را درست نفهمیده است. وقتی منِ نویسنده مطلبی را که نوشته‌ام به طور کامل نفهمیده باشم چطور از خواننده انتظار دارم آن را متوجه شود.

اما به موضوعات مرتبط با علم برگردیم. آیا حوزه علم و فناوری آن قدر موضوعات هیجان‌انگیز و تاثیرگذاری دارد که بتوان از میان آنها سوژه‌های مناسبی پیدا کرد؟ ایا در داستان‌هایی که هر روز در زندگی روزمره ما اتفاق می‌افتد علم نقشی ایفا می‌کند که بتوانیم در باره آن با مردم صحبت کنیم؟

واقعیت این است که حوزه علم در دوران ما معدنی از سوژه‌های ناب و هیجان‌انگیز را تولید می‌کند. به صراحت و بی هیچ شکی می توان گفت هیچ حوزه‌ای در یک رسانه به اندازه علم موضوع جذاب ندارد و شاید این تنها حوزه‌ای باشد که شما مجبور باشید هر روز تعداد زیادی داستان عالی را کنار بگذارید و فقط یکی از صدها مورد را انتخاب کنید. البته این امر به توانایی شما برای شکار و شناسایی و تشخیص اهمیت این داستانها هم برمی‌گردد. اگر ماهیگیر خوبی باشید علم و فناوری دریایی نیست که دست خالی از ماهی‌گیری از آن برگردید. ماهیت پیش روي علم و فناوری بر جذابیت ذاتی آن می‌افزاید. در سیاست شما با مساله‌ای مانند انتخابات ، روابط خارجی و احزاب سر و کار دارید. این موارد در یک چرخه تکرار می‌شوند. هر ۴ سال یک بار انتخابات مجلس برگزار می‌شود. نامزدهایی حرفهایی می‌زنند و وعده‌هایی می‌دهند. هر دوره این داستان‌ها تغییر می‌کند و بر زندگی ما تاثیر می‌گذارد اما الگوی یکسانی تکرار می‌شود. در لیگ فوتبال در هر دوره تعداد بازی مشخصی برگزاری می‌شود و .... اما همه این داستان‌ها هر سال و هر سال در هر دوره تکرار می‌شوند. بقیه حوزه‌ها نیز کم وبیش همین وضعیت را دارند. اکثر آنها در فضای تعریف شده و اتمسفري شناخته شده روی می‌دهند و تازگی آنها در خود آن رویداد است. اما علم و فناوی و شاخه‌های وابسته به آن حوزه هایی هستند که اخبار و رویدادها در یک چرخه تکرار نمی‌شوند آنها به جلو حرکت می‌کنند، مرزهای آگاهی ما را توسعه می‌دهند و در واقع بسیاری از آنها نه تنها از نظر تازه بودن رویداد تازه و خبر محسوب می‌شوند که دامنه و مرزهای بازی را نیز تغییر می‌دهند.

چنین حوزه فعالی بذات خود موضوعات هیجان‌انگیزی را در اختیار گزارشگران علمی می‌گذارد اما همه کار ما به گزارشگری از مرزهای علم محدود نمی‌شود. بسیای از خبرهای روزانه عادی روزنامه‌ها را نگاه می‌کنید در دنیای امروز ما ماهیت و پس‌زمینه‌ای از علم دارند.

یکی از مهم‌ترین کارهایی که روزنامه‌نگاران علمی می‌توانند در فضای امروز رسانه‌ها انجام دهند کمک به ساختن پرونده‌ای برای یک موضوع خارج از علم است.

برای مثال در جشنواره فیلم فجر امسال برای اولین بار سینماهای ایران اقدام به نمایش یکی از مطرح‌ترین فیلم‌های سه بعدی سینما کردند. فیلم «هوگو» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی یکی از بهترین سه بعدی‌های اخیر است. آن را نمونه‌ای از استفاده درست از فناوری سه‌بعدی می‌دانند. نام اسکورسیزی ، نمایش فیلم سه‌بعدی در جشنواره فیلم فجر و همه این داستانها توجه زیادی به این خبر را باعث شد. روزنامه‌ها و مجلات پرونده‌ها و صفحات زیادی را به این فیلم اختصاص دادند. اما فیلم سه بعدی فراتر از تجربه متفاوتی از دیدن سینما حاصل فناوری شگفت‌انگیزی است. برای بیننده چنین فیلمی که اکنون شانس دیدن آن در سینماهای تهران را پیدا کرده است این سوال در زمینه ذهن وجود دارد که چطور فیلمی سه بعدی ساخته می‌شود؟ چرا ما با زدن یک عینک می‌توانیم تصویری را سه‌بعدی ببینیم؟ آیا این عینک‌ها برای ما سردرد و یا عوارض جنبی به همراه دارند؟

این سوالات بهانه خوبی است که ستونهای کوتاهی در باره این موارد در اختیار خواننده قرار گیرد و این کار بخش علمی است که چنین پیشنهادهایی را به یک رسانه بدهد و از آنها بخواهد تا با استفاده از پتانسیل این بخش به سوالات ممکن خوانندگان درست پاسخ داده شود. ما نباید منتظر باشیم که چنین پیشنهادهایی به ما ارایه شود. خود ما باید پیشنهاد چنین همکاری هایی را مطرح و از آن استقبال کنیم. – اگرچه در بسیاری از رسانه‌های موجود متاسفانه فضایی برای همکاری گروههای یک تحریریه وجود ندارد و اگر هم چنین همکاری شکل بگیرد گروهی که نوشتن گزارش اصلی را بر عهده دارد به خود حق می‌دهد تا در متن و روش همکار خود دخل و تصرف کند. اما همه این دشواریها اگر به نتیجه‌ای منجر شود که به نفع خواننده باشد ارزشمندخواهد بود.

از نقص فنی در یک خودرور که باعث می‌شود تا یکی از مدل‌های ماشین‌های یک کمپانی خود به خود آتش بگیرد، علل کاهش آب دریاچه ارومیه، موقعیت جغرافیایی و بستر دریای تنگه هرمز، غنی سازی اورانیوم، پرتاب یک ماهواره به فضا، انتخابات اتوماتیک، اینترنت ملی، کارت های هوشمند، خرید آنلاین، سیستم های آمار گیری در یک بازی فوتبال که زمان مالکیت توپ را مشخص می کند، دوربین عنکبوتی نصب شده در ورزشگاه آزادی، مکمل‌های غذایی، نحوه تاثیر یک ماده مخدر که در یک عملیات پلیسی از قاچقاچیان کشف شده است و …. همه در بطن خود داستان‌های هیجان‌انگیزی با زمینه علمی و فناوری دارد که می‌تواند در کنار گزارش‌های اصلی مربوط به آن حوزه زاویه دید جدید و متفاوتی را نیز در اختیار خواننده قرار دهد. گروههای دیگر هم نباید از این همکاری بهراسند این موارد از خواننده گزارش های آنها نمی‌کاهد و تنها اطلاعات بیشتری در اختیار او قرار می‌دهند و البته در بسیاری از موارد، خواننده‌ای را که به اصل یک موضوع علاقه‌ای ندارد بر می‌انگیزد تا گزارش اصلی را هم بخواند.

این کار اگرچه یک بخش مهم از کار ماست بتوانیم با جامعه ارتباط برقرار كنيم و دیدگاه‌های تازه‌ای را در باره آنچه برای او مهم است در اختیارش قرار دهیم اما صرفا کاری جنبی به شمار می‌رود. ما باید موضوعات مهم را شناسایی و برای مردم به زبانی جذاب و دقیق ارایه کنیم. ما باید مخاطبمان را قانع کنیم که داستان ما را بخواند و هیچ چیز جز خود یک داستان خوب این کار را برای ما نمی کند. ما به مخاطبی که درگیر زندگی روزمره است افق وسیعتری را پیشنهاد می‌کنیم؛ افقی که در آن مرزهای جهان در حال حرکت و توسعه است و این توسعه زندگی مخاطب را نیز تغییر می‌دهد. زمانی که «کریستوف کلمب» سوار بر کشتی خود راه غرب را به پیش گرفت بی‌آنکه خود بداند در حال توسعه دادن مرزهای جهان شناخته شده برای مردمان اروپا بود . سالها طول کشید تا یافته غیر منتطره کلمب تاثیرش را در زندگی روزمره مردم جهان بگذارد. گزارشگری از علم شبیه به گزارشگری زنده از عرشه کشتی است که در دریای ناشناخته‌ها به پیش می‌رود و قلمروهای جدیدی را کشف می‌کند و آینده ما را تغییر می‌دهد.

انتهاي پيام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha