تعدادي از روزنامههاي دوشنبه ـ 22 ارديبهشت ماه ـ سرمقاله خود را به مباحث سياست خارجي اختصاص دادهاند.
به گزارش ايسنا، گزيده مقالهي اين روزنامهها كه در سايتهاي خبري منتشر شده، به شرح زير است:
كيهان
«سوريه، دو نما از بيرون و درون» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد: تحولات سوريه يك نماي نزديك و يك نماي دور دارد. نماي نزديك همان نمايي است كه شهروندان داخل سوريه هر روز با آن مواجهاند و نماي دور همان نمايي است كه ما هر روزه از طريق رسانهها با آن مواجه ميشويم. اين دو نما با يكديگر تفاوت اساسي و بنيادين دارد.
در «نماي ميداني» سوريه پس از حدود 15 ماه كه از آغاز ماجراهاي امنيتي ميگذرد، وحدت و يكپارچگي خود را در سطوح مردم و حاكميت حفظ كرده است. اين مسايل مردم سوريه را به دو يا چند بخش تقسيم نكرد و نيز يكپارچگي دولت، ارتش و نيروهاي امنيتي را با شكاف مواجه نكرد. سوريه در طول اين 15 ماه هيچگاه شاهد برگزاري يك تظاهرات چند ده هزار نفره ضد دولتي نبوده و نشانهاي هم وجود ندارد كه بيانگر حمايت بخشي از مردم از آنچه در داخل توسط گروههاي مسلح انجام ميشود و يا در خارج از مرزها توسط دولتهاي مخالف دمشق طراحي ميگردد و حال آنكه دمشق، حلب، لاذقيه و ساير مراكز استانهاي سوريه بارها شاهد تظاهرات چند صد هزار نفري هواداران بشار اسد بوده و مشاركت 57 درصدي مردم در همه پرسي قانون اساسي و مشاركت حدود 51 درصدي در انتخابات مجلس هم اسناد غيرقابل انكاري اند كه از پايگاه مردمي نظام سياسي سوريه خبر ميدهند.
از سوي ديگر در نماي نزديك شاهد اقدامات خشن تروريستي در بعضي از شهرهاي سوريه- بخصوص در سه استان حمص، حما و ادلب- هستيم. اين اقدامات از يك سو نشان ميدهد كه مخالفان پايگاه محكم مردمي ندارند چرا كه اگر چنين پايگاه و چنان جمعيتي وجود داشت، دولت و ارتش سوريه ياراي مقابله با آن را نداشتند. از سوي ديگر تمركز تروريسم در سه استان ياد شده كه در يك خط عمودي شامل بخشي از جنوب، بخشي از مركز و بخشي از شمال سوريه ميشود و اگر اين سه از كنترل دولت مركزي خارج شوند، سوريه به 4 بخش شرقي (شامل حلب، ديرالزور و حسكه) غربي (شامل لاذقيه و طرطوس) مركزي (اين سه استان) و جنوبي (شامل دمشق، سويدا، قنيطره و درعا) تقسيم ميشود و بقاي كشوري بنام سوريه مورد تهديد جدي قرار ميگيرد و اين به تنهايي نشان ميدهد كه تروريسم سوري يك پديده خارجي است.
در نماي رسانهاي اما ماجرا كاملا معكوس است. در اين منظر مخالفان عملا سوريه را در اختيار دارند! رژيم سوريه براي بقاي خودش به انواع جنايات دست ميزند و در نهايت بشار اسد و رژيم او فقط يكي دو گام تا فروپاشي مطلق فاصله دارند! در اين نما سوريه در معرض تهاجم نظامي بين المللي و يا تهاجم ناتو قرار دارد و امروز و فردا سناريو ليبي و عراق در سوريه هم به اجرا درمي آيد! اين دو نما به اين اندازه با هم مباينت و مغايرت دارند. ما مشابه اين دو تصوير متضاد را در سال 1388 در ايران شاهد بوديم.
در آن زمان ما كه در داخل ايران و بخصوص در شهر تهران بوديم با تصور نزديك و واقعي مواجه بوديم و از اين رو ميدانستيم كه فتنه ياراي غلبه بر انقلاب را ندارد اما دوستان ما در خارج از مرزها كه از طريق رسانهها مسايل را ميديدند، بشدت نگران بودند و بعضا تصور ميكردند كار نظام جمهوري اسلامي تمام است. در همان موقع بعضي از اين دوستان را در ايران ملاقات ميكرديم و ميديديم كه چه حرص و جوشي خوردهاند. بد نيست كه يك اعترافي داشته باشيم غرب واقعا در تصويرسازي «ناواقعيت» بسيار موفق عمل ميكند و ما در تصويرسازي از واقعيت بسيار ضعيف هستيم و اگر لطف خداي متعال نبود ناواقعيت بر واقعيت غلبه ميكرد.
در تحليل تحولات سوريه توجه به نكات زير ضرورت دارد: 1- چندي است بحث جايگزين شدن «گروه تماس بين المللي» به جاي «طرح كوفي عنان و ناظران بين المللي» مطرح شده است. حدود 7 روز پيش كوفي عنان در گزارش كار به شوراي امنيت و مجمع عمومي سازمان ملل ادعا كرد كه: «سوريه به نقطه برگشت ناپذيري رسيده است» و «سازمان ملل بايد بي درنگ مديريت مسايل سوريه را دردست بگيرد.» همزمان با اين مسئله، عربستان و قطر با وقاحتي شگفت آور از شوراي امنيت خواستند سوريه را ذيل بند 7 منشور سازمان ملل- يعني قيمومت- ببرد و اداره سوريه را بدست بگيرد. آمريكاييها نيز با صراحت از گزينه نظامي و تكرار نسخه عراق- حمله بدون مجوز- حرف زدند و دست آخر سروكله بحث «گروه تماس بين المللي» پيدا شد. آنان كه با مسايل سوريه از نزديك آشنايي داشتند و تحولات آن را به دقت بررسي ميكردند ميدانستند كه اين تبليغات ظاهري دارد و باطني كه از هم متنافر ميباشند.
كاملا معلوم بود كه سوريه نميتواند ذيل بند 7 منشور قرار گيرد چرا كه كشوري ذيل اين بند قرار ميگيرد كه «صلح و امنيت بين المللي» را به خطر انداخته باشد يعني به كشوري حمله كرده و يا ديگر كشورها را بطور جدي تهديد كرده باشد كه نه تنها هيچكدام از اين دو اتفاق نيفتاده بلكه سوريه كشوري است كه بخشي از آن در اشغال رژيم صهيونيستي (جولان و جبل الشيخ) و بخشي از آن در اشغال تركيه (استان شمالي اسكندرون) است و علاوه بر آن اين عربستان، قطر، تركيه، فرانسه، انگليس و آمريكا هستند كه با صراحت از اقدامات نظامي عليه دولت سوريه و تجهيز نظامي مخالفان آن حرف زده و وارد عمل شدهاند. علاوه بر آن با وجود مخالفت روسيه و چين امكان صحنه سازي حقوقي براي اعمال بند 7 وجود ندارد.
نكته ديگر اين است كه اساساً زماني اين حرفها به ميان آمده كه مأموريت عنان- بنا به اعتراف خود او- نه در پي عدم همكاري دولت دمشق بلكه بواسطه تشديد اقدامات تروريستي شكست خورده است با اين وصف فضاي امنيتي سوريه فضايي دولت ساخته نيست كه با حذف آن از ميان برود اما البته اين تروريسم ماموريت دارد تا هر طرح سياسي را با بن بست مواجه كند چرا كه دستگاههاي گرداننده تروريسم با توجه به اوضاع نامساعدي كه در منطقه براي آنان پيش آمده است به دورهاي از هرج و مرج در سوريه نياز دارند. آنان معتقدند اگر روند بطور طبيعي پيش برود اسلام گرايي كل منطقه را دربرمي گيرد.
ملت ما «كارشكني مثلث شوم در مذاكرات ايران و 1+5» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم محمد قادري است که در آن می خوانید: دور جديد مذاكرات جمهوري اسلامي ايران با 1+5 كه از نشست استانبول 2 آغاز شد و قرار است در نشست مسكو ادامه يابد، تاكنون شاهد فرازونشيبهايي بوده كه لازم است مورد توجه افكار عمومي قرار گيرد. نكته آنكه پس از تغيير فضاي سياسي منطقه و احساس غرب مبنيبر از دست رفتن همه داشتههايش در اثر بيداري اسلامي در منطقه، دستاندركاران كاخ سفيد بر آن شدند كه در دو جبهه ايران و سوريه تاكتيكي مشترك را اتخاذ كنند و از رهگذر آن در ماههاي منتهي به انتخابات رياستجمهوري در نوامبر، حداقلهايي را براي ارايه به افكار عمومي در ازاي آنچه اوباما در تبليغات انتخاباتياش به عنوان «تغيير» ياد كرده بود، ارايه دهند. طرح آتشبس كوفي عنان در سوريه و ازسرگيري مذاكرات 1+5 با ايران از آن جمله بود كه فرآيند عملياتي و نهايي شدن آنها به دلايلي كه در زير ميآيد تقريبا با بنبست روبهرو شد.
1) امريكا با كليد زدن دور جديد مذاكرات 1+5 با ايران از يكسو و طرح كوفيعنان در سوريه از سوي ديگر اگرچه بنا داشت جايگاه از دست رفته خود در منطقه را با پزي دمكراتيك و طرفدار گفتوگو بازيابي كند اما از آنجا كه مثلث شوم رژيم صهيونيستي، انگليس و عربستان (با همراهي تركيه و قطر بهويژه در ماجراي سوريه) از همان ابتدا مخالف تداوم اين مسير بود، با تلاش فراوان، ضمن مجاب كردن امريكا، از يكسو طرح كوفيعنان را به بنبست كشاند و از سوي ديگر فضاي نسبتا مثبت نشست استانبول 2 را به فضاي سرد نشست بغداد و آينده مبهم نشست مسكو تبديل كرد.
2) با تداوم كارشكني سه ضلع مذكور، طرف امريكايي در ادامه اين روند و از آنجا كه بنا نداشت محوريت بازي را به ديگران واگذار كند، بهويژه وقتي ديد به دليل مخالفت دوستانش با ادامه مذاكرات قرار است نتيجهاي حاصل نشود و از سويي ايران هم مطابق حقوق مصرح خود در «انپيتي» دست بالا را در مذاكرات دارد، با مشورت مثلث شوم مذكور تصميم گرفت با دست 1+5 باز هم زير ميز بازي زده و ايران را دوباره با يك دو راهي مواجه كند: يا پذيرفتن شروط غرب و كوتاه آمدن يا تشديد تحريمها و احتمالا برخورد نظامي.
3) نكته مهم ديگري كه بايد بدان توجه داشت تلاش موثري است كه طي روزهاي اخير از سوي همين كشورها در رابطه با مجاب كردن چين و روسيه در حال جريان است و شاهد آن هم اظهارنظر دو روز گذشته چينيها مبني بر لزوم كوتاه آمدن ايران است. و دست آخر اينكه البته ضمن تاييد تعهد و تخصص طرف ايراني، بررسي برآيند تحولات نشان ميدهد اگر تيم مذاكرهكننده از مهارت بيشتري در مذاكرات برخوردار بود شايد ميشد در بغداد كار را تمام كرد. شرق
«انگيزه جديد عربستان در اوپك» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم غلامحسين حسنتاش است كه در آن ميخوانيد:
تصميم اوپك؛ در شرايطي كه قيمت نفت رو به پايين است، زير ذرهبين قرار دارد. اگر اوپك سقف توليد 30 ميليون بشكهاي خود را كاهش ندهد جلوي سقوط قيمت نفت گرفته نخواهد شد. بازار نياز به يك شوك رواني دارد. اوپك ميتواند با كاهش سقف توليدش، اين شوك را وارد كند، وگرنه تاكيد بر پايبندي اعضا در اين بازار ملتهب، مشكلي را حل نخواهد كرد.
وقتي وزرا ميخواهند ميزان كاهش توليد را بررسي كنند بايد همواره تخلف اعضا را هم در سقف جديد توليد لحاظ كنند. كشورهاي عضو معمولا بيش از سقف تعيين شده در اوپك، نفت توليد ميكنند. براي اتخاذ چنين تصميمي موضع عربستان مهم است. عربستان همواره سعي كرده است تا به نفع كشورهاي مصرفكننده عمل كند. حتي در دوره 2004 تا 2008 وقتي قيمت نفت ركورد زد و كاري از دست توليدكنندگان بر نيامد، از طريق كنترل رواني بازار با مصرفكنندگان همراهي كرد. اين موضع بعد از بهار عربي در سعوديها تشديد شده است. عربستان بعد از اين بحرانها انگيزه ثانويه پيدا كرد. بالا بودن سهم عربستان در بازار نفت، ارتباط مستقيمي با امنيت ملي اين كشور دارد.
تجربه قذافي پيش روي عربستان است. اگر قذافي سهم بيشتري در بازار نفت جهان داشت، غرب نميتوانست به اين راحتي با آن برخورد كند. بنابراين تعامل با عربستان در اين شرايط براي كاهش سقف توليد اوپك كار دشواري است. اگر اوپك چنين تصميمي نگيرد، با توجه به وضع اقتصاد جهاني، سقوط قيمت نفت همچنان ادامه خواهد داشت. مساله ديگر عربستان در اجلاس آتي اوپك، بحث دبيركلي اين سازمان است. آنها ميدانند كه كشورهاي ديگر اوپك، حاضر نيستند سهم بيشتري از اداره اوپك را به عربستان بدهند.
سعوديها به جهت ميزان توليد، همين الان هم در اوپك قدرت زيادي دارند. به نظر ميرسد اين كشور ديپلماسياش را براساس معرفي كانديدا براي دبيركلي اوپك و سپس استفاده از آن در ساير مناصب، برنامهريزي كرده باشد، نمونه آن كانديداي قبلي دبيركلي عربستان است كه امروز بر مسند صندوق اوپك نشسته است.
ابتكار
«بازگشت به دوران ماقبل استانبول از مسير مسکو» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم هادي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
هر چقدر که ارديبهشت امسال، ماه اعلام گامهاي رو به جلو براي حل و فصل اختلافات هستهاي ايران با آژانس بينالمللي انرژي اتمي و کشورهاي ششگانه 1+5 بود و بوي بهبود اوضاع به مشام ميرسيد، خردادماه اما رنگ و بوي ديگري دارد و انگار گامهاي پيش آمده دو طرف، يکي پس از ديگري به عقب باز ميگردد تا همه چيز دوباره تداعيکننده دوران ماقبل استانبول باشد.
روز شنبه آژانس بينالمللي انرژي اتمي اعلام کرد که در تازهترين دور مذاکرات خود با ايران که شامگاه جمعه برگزار شد بر سر دسترسي به سايت پارچين، هيچ پيشرفتي حاصل نشده و نتيجه اين نشست نااميدکننده بودهاست. نماينده کشورمان هم پس از اين مذاکرات به طور تلويحي بر عدم حصول توافق بين دو طرف صحه گذاشت اما سرنوشت چانهزنيهاي فني و حقوقي با آژانس را به آينده و دور بعدي گفتوگوها موکول کرد.
هفته گذشته چند تن از مقامات کشورمان از رئيسجمهور گرفته تا عضو ارشد مذاکرات هستهاي و نماينده ايران در آژانس، هر يک به نوعي از انفعال طرفهاي غربي انتقاد کرده و انتظارها از دستاوردهاي نشست مسکو را پايين آوردند.
احمدينژاد در گفتوگو با تلويزيون فرانسه ضمن انتقاد از برخورد انفعالي 1+5 به صراحت اعلام کرد که نبايد از مذاکرات مسکو انتظار معجزه داشت. همچنين جليلي نيز پاسخ منفي اشتون به درخواست تهران براي برگزاري نشستهاي مقدماتي پيش از مذاکرات مسکو را عامل تعويق يا لغو احتمالي گفتوگوهاي مسکو از جانب تهران عنوان کرد. سلطانيه هم از مرسوم شدن جاسوسي هستهاي براي برخي کشورها در پوشش بازرسي از تاسيسات اتمي انتقاد کرد.
ماجرا اما به هفته گذشته ختم نميشود و از همان بعدازظهر روز دوم نشست بغداد، نزديک شدن گفتوگوها به بنبست را ميشد حس کرد. طرف غربي از يک سو بر توقف فعاليتهاي غنيسازي 20 درصدي و تعطيلي”فردو" پافشاري ميکرد و از سوي ديگر هيچ ارادهاي هم براي برداشتن تحريمها از خود نشان نميداد. به عبارت ديگر از همان ميانه راه نشست غبارآلود بغداد، به وضوح مشخص شده بود که عليرغم توافق استانبول و زمزمه توافق دو طرف براي برداشتن گامهاي تدريجي، تنها دستور کار طرف غربي ايستادن بر فشارهاي ديکته شده از قبل بي هيچ گام تدريجي و ارائه مشوق است.
پرواضح است که چراغ سبز نمايندگان 6 قدرت جهاني در بغداد به درخواست تهران براي لغو تحريمها، ميتوانست زمينهاي باشد براي در دستور کار قرار گرفتن مداليتهاي براي اعتمادسازي بيشتر از سوي ايران، هم در ماجراي تاسيسات فردو و هم سايت پارچين. اما دندانگردي و برخورد سلطهوار طرف مقابل با پيشنهادات تهران باعث شد تا بيش از پيش، گفتوگوهاي بغداد( با 1+5) و ژنو( با نمايندگان آژانس) به هم گره خورده و در هم تنيده شود تا جايي کهاندکي پس از نشست بغداد از يک سو، يوکيا آمانو بار ديگر گزارشي دو پهلو و حاوي ادعايي جديد به شوراي حکام ارائه کرد و از سوي ديگر تهران هم ناگزير به آژانس اعلام کرد که براي بازرسي از پارچين آمادگي ندارد.
همه اينها در حاليست که کمتر از بيست روز ديگر به اجراي تحريمهاي نفتي کشورهاي اروپايي عليه ايران زمان باقي ماندهاست و اميد ميرفت توافقات احتمالي ايران با آژانس و 1+5 در ژنو و مسکو منجر به تعويق اين بخش از تحريمها گردد.
کنار هم قرار دادن همه تحولاتي که مستقيم و يا غيرمستقيم با پرونده هستهاي کشورمان ارتباط دارند، نشان ميدهد اگر اوضاع چنين پيش برود و در مدت يک هفته باقيمانده تا نشست مسکو، تحول چشمگيري در مواضع دو طرف رخ ندهد، نميتوان به سرنوشت مذاکرات مسکو دل بست.
تجربه نشان دادهاست که روزهاي پاياني بهار و دمدماي تابستان زمان خوبي براي حل اختلافات و مذاکره و چانهزني نيست! و در اين موقع از سال نبايست بيهوده انتظار بهبودي اوضاع جهان را داشت و هرچه که به پايان خرداد نزديکتر شويم فضاي موجود بيشتر به موعدي براي منازعه و جنگ و جدل ديپلماتيک شباهت خواهد داشت. در اين صورت بازي برد - بردي که از استانبول تا بغداد به صورت گام به گام و به خوبي در حال پيش رفتن بود، در گام سوم و نهايي به يک بازي باخت- باخت براي دو طرف بدل خواهد شد و در اين بازي دو سر باخت، حتي تقابل و پنالتي هم نتيجه را به نفع هيچ کدام از طرفهاي اين ماجرا رقم نخواهد زد.
انتهاي پيام



نظرات