• یکشنبه / ۳۰ تیر ۱۳۹۲ / ۰۰:۵۷
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد خبر: 92043017925
  • خبرنگار : 71365

وقتی فلسفه با جوک توضیح داده می‌شود

طنز

مجتبی عبدالله‌نژاد از ترجمه‌ی کتابی خبر داد که در آن مؤلفان مفاهیم و نظریه‌های فلسفی را با جوک توضیح می‌دهند؛ جوکی را نقل می‌کنند و نشان می‌دهند بین این جوک و یک مفهوم فلسفی تناظر دقیقی وجود دارد.

این مترجم در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، از ترجمه‌ی یک کتاب تازه در حوزه‌ی فلسفه خبر داد و درباره‌ی این اثر گفت: اخیرا کار جدیدی در حوزه‌ی فلسفه با نام انگلیسی (Plato and Platypus Enter into the Bar) تألیف دو نویسنده‌ی انگلیسی با نام‌های «تامس کثکارت» و «دانیل کلاین» را که به رابطه‌ی جوک و فلسفه می‌پردازد، ترجمه کرده‌ام که کتاب سال‌ها در آمریکا و اروپا کتاب پرفروشی بوده است.

او با بیان این‌که از قدیم فیلسوفان و ادیبان در باب جوک سخن گفته‌اند، افزود: کانت، ولتر، برگسون، فروید، باختین، کویستلر و دیگران تحلیل‌های عمیقی از جوک ارائه کرده‌اند که هنوز خواندنی است و می‌تواند راهگشا باشد. اما این کتاب نظریه‌پردازی فلسفی نیست و خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست. نویسندگان معتقدند جوک و فلسفه کارکرد مشابهی دارند. طرز ساخت و نتیجه‌ی نهایی آن‌ها هم عین هم است. هر دو از یک طریق ذهن را دست می‌اندازند و از میل واحدی سرچشمه می‌گیرند؛ میل به اشکال‌تراشی در درک ما از کیفیت چیزها؛ میل به ایجاد اخلال در عوالم آشنا؛ میل به کشف حقایق پنهان و غالباً تلخ در باب زندگی. فلاسفه به این‌ها می‌گویند معانی عمیق و اهل جوک آن‌ها را شوخی و لودگی می‌نامند؛ ولی در واقع هر دو یک چیز است. کار مؤلفان این است که مفاهیم و نظریات فلسفی را با جوک توضیح می‌دهند؛ جوکی را نقل می‌کنند و نشان می‌دهند که بین این جوک و یک مفهوم فلسفی تناظر دقیقی وجود دارد.

عبدالله‌نژاد با ذکر مثالی در همین‌باره اظهار کرد: از دهه 1960 در فلسفه اخلاق بحثی داریم به اسم اخلاق وضعی. طرفداران اخلاق وضعی می‌گویند ارزش‌های اخلاقی تابع مجموعه‌ای از شرایط است. هیچ عملی به خودی خود اخلاقی یا غیراخلاقی نیست. مخالفان می گویند: نه‌خیر، ارزش‌های اخلاقی مطلق است و تحت هیچ شرایطی نباید آن‌ها را تغییر داد. نویسندگان جوکی نقل کرده‌اند تا درک بهتری از موضع طرفداران اخلاق وضعی داشته باشیم، آن‌ها می‌گویند: سارقان مسلح به بانکی حمله می‌کنند و مشتری‌ها و کارمندان بانک را به خط می‌کنند. کیف پول و ساعت و جواهرات همه را جمع می‌کنند. دو حسابدار بانک هم در بین افرادی هستند که قرار است اموال آن‌ها سرقت شود. ناگهان حسابدار اولی چیزی در مشت حسابدار دومی می‌گذارد. حسابدار دومی یواشکی می‌پرسد: «این چیه؟» حسابدار اولی می‌گوید: «پنجاه دلار بهت بدهکار بودم. دارم پس می‌دهم.»

او سپس اظهار کرد: این جوکی است که به نظر طرفداران اخلاق وضعی نشان می‌دهد که ارزش‌های اخلاقی مطلق نیست و تابع شرایط است. این‌که آدم بدهی خودش را پس بدهد، کاری اخلاقی است. ولی کی؟ چطوری؟

عبدالله‌نژاد در ادامه با اشاره به مقدمه‌ای که بر کتاب نوشته است، عنوان کرد: در این مقدمه در باب ریخت‌شناسی جوک‌ها توضیح داده‌ام. واقعیت این است که ریخت‌شناسی جوک‌ها از قواعد ثابتی پیروی می‌کند. برای خیلی از جوک‌های کتاب، حتا در ایران خود ما وقایع تاریخی مشابهی وجود دارد. در واقع ناخودآگاه جمعی ما تاریخ را به نفع مضامین اخلاقی و اجتماعی و فلسفی جوک‌ها مصادره کرده است. مثلاً نویسندگان کتاب در بخش فلسفه‌ی حقوق که سخن از رابطه‌ی جرم و مجازات است، جوکی آورده‌اند که مرحوم جعفر شهری در «طهران قدیم» نظیر آن را به صورت واقعه‌ای تاریخی در تهران صد سال پیش نقل کرده است. نویسندگان کتاب آورده‌اند: مردی تمام روز در دادگاه منتظر بود تا به پرونده‌ی جرایم راهنمایی و رانندگی او رسیدگی شود. بالأخره نوبتش فرارسید و قرار شد او را محاکمه کنند، ولی در آخرین لحظه قاضی دادگاه اعلام کرد که دادگاه تعطیل است و باید فردا مراجعه کند. مرد با عصبانیت فریاد زد: «یعنی چه، آقا؟ مسخره کردید؟ چرا باید دادگاه تعطیل شود؟» قاضی گفت: «بیست دلار به جرم توهین به دادگاه جریمه می‌شوی.» مرد کیفش را درآورد. قاضی گفت: «لازم نیست الآن پرداخت کنی.» مرد گفت: «می‌خواستم ببینم چقدر پول دارم. چون دو کلمه‌ی دیگر عرض دارم.»

او افزود: این جوک شباهت بسیار به ماجرایی دارد که مرحوم جعفر شهری در باب قوانین دوره‌ی سه‌ماهه‌ی حکومت سیدضیاءالدین نقل کرده است. یا نویسنده در مقدمه‌ی کتاب جوکی آورده که از این قرار است: مورتی می‌آید خانه و می‌بیند بهترین دوستش، لو، در گاوصندوق را باز کرده و دارد پو‌ل‌ها و جواهرات متعلق به او را توی ساک خودش می‌گذارد. همین که می‌خواهد دهان باز کند، لو که هنوز بخشی از پو‌ل‌ها و جواهرات را توی دستش دارد، جلو می‌آید و می‌گوید: ببین رفیق عزیز، قبل از این‌که حرف بزنی، بگو ببینم به کی بیش‌تر اعتماد داری؟ به من یا چشم‌هایت؟

او سپس در توضیحی درباره‌ی این جوک گفت: موضوع این جوک تردید در اولویت تجربه‌ی حسی است و خیلی شبیه حکایت زن پلید و درخت امرودبن است که مولانا در مثنوی نقل کرده. در هر دو آن‌ها سخن از اعتبار داده‌های حسی است و این‌که چقدر می‌توان به تجربه‌ی حسی اعتماد کرد. مولانا خودش در مقدمه‌ی حکایت مذکور آشکارا در اولویت تجربه‌ی حسی تردید می کند: آن درخت هستی است امرودبن/ تا بر آن‌جایی نماید نو، کهن/ تا بر آن‌جایی، ببینی خارزار/ پر ز کژدم‌های خشم و پر ز مار/ چون فرودآیی ببینی رایگان/ یک جهان پر گل‌رُخان و دایگان، و بعد تأکید می‌کند که نقل این داستان به دلیل مفاهیمی است که در ورای آن وجود دارد و نباید آن را شوخی ساده‌ای تلقی کرد. هزل تعلیم است، آن را جد شنو/ تو مشو بر ظاهر هزلش گرو/ هر جدی هزل است پیش هازلان/ هزل‌ها جدّ است پیش عاقلان.

عبدالله‌نژاد در ادامه درباره‌ی ترجمه‌ی این جوک‌ها اظهار کرد: متأسفانه بخشی از جوک‌های کتاب به قول انگلیسی‌ها جوک کثیف است و ترجمه و انتشار آن‌ها به فارسی خالی از اشکال نیست. من بخشی از این جوک‌ها را اندک تغییری داده‌ام تا قابل انتشار باشد. البته سعی کرده‌ام محتوای جوک تغییری نکند، ولی از بار غیراخلاقی جوک کاسته‌ام. این بزرگ‌ترین مشکلی است که در ترجمه این کتاب وجود داشته و برای من خالی از دردسر هم نبوده است.

او در ادامه یاد‌آور شد: همان‌طور که قبلاً گفتم، بسیاری از فلاسفه از جهات مختلف در باب جوک سخن گفته‌اند و کارکرد آن را توضیح داده‌اند. کانت، ولتر، برگسون، فروید، باختین، کویستلر و دیگران تحلیل‌های عمیقی از جوک ارائه کرده‌اند. اما برداشتی که نویسندگان کتاب از جوک دارند، تقریباً شبیه تحلیلی است که ادوارد دوبونو، روانشناس بریتانیایی، از جوک ارائه می‌کند. دوبونو می گوید ذهن دستگاه الگوسازی است و اساساً از طریق شناسایی اخبار و رفتارها و قرار دادن آن‌ها در الگوهای آشنا کار می‌کند. به عبارتی سعی می‌کند بین آموخته‌های قبلی و آن‌چه تازه می‌شنود، رابطه‌ی منطقی پیدا کند. اگر این رابطه‌ی منطقی وجود نداشته باشد و در الگوهایی که از پیش برای خودش ساخته، اختلال ایجاد شود، جوک تولید می‌شود و می‌خندیم. به همین دلیل است که وقتی جوکی را اولین‌بار می‌شنویم، می‌خندیم، ولی اگر دوباره آن را بشنویم، چیز خنده‌داری در آن نمی‌بینیم. و باز به همین دلیل است که همه‌ی جوک‌ها الگوی آشنایی دارند و از قالب‌های خاصی پیروی می‌کنند. مثلاً در اروپا و آمریکا خیلی از جوک‌ها با این عبارت قالبی آغاز می‌شود که: «مردی وارد بار می‌شود و...» در اروپا صدها جوک داریم که با این عبارت آغاز می‌شود. علت وجود این قسم عبارت‌های قالبی این است که قصد داریم الگوی آشنایی ایجاد کنیم و بعد با خراب کردن آن الگو شنونده را وادار به تأمل کنیم. عنوان انگلیسی کتاب هم از همین عبارت قالبی گرفته شده و اگر قرار بود عیناً آن را به فارسی برگردانم، باید ترجمه می‌شد: «یک روز افلاطون و پلاتیپوس وارد بار می‌شوند و...» ولی این عبارت در فارسی بی‌معناست یا لااقل رسا نیست، چون در فارسی این الگو را نداریم. یک الگوی رایج برای جوک‌سازی در فارسی این است که مثلاً می‌گوییم: «یک روز یک رشتی و یک اصفهانی و یک تبریزی...» یا «یک روز یک ایرانی و یک انگلیسی و یک آمریکایی...» یا «یک روز یک کارگر و یک معلم و یک پزشک...» ذکر نام پلاتیپوس (Platypus) در عنوان کتاب که پرنده‌ای پستاندار در استرالیاست، فقط از باب تجانس آوایی با افلاطون (Plato) است و ربطی به محتوای کتاب ندارد.

به گزارش ایسنا، این کتاب قرار است از سوی نشر هرمس منتشر شود.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.