باراک اوباما، در شرایطی نوری مالکی را همواره سرزنش میکند که دولتش بغداد را در شرایط آسیب پذیری ترک کرد و وی در سال 2012 مدعی شد به جنگی خاتمه داده که از ابتدا مخالف آن بوده است.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) پایگاه تحلیلی دیلی بیست در گزارشی مینویسد: «این سوال که چه کسی عراق را از دست داده است، محل گفتگو، بحث و ساختارشکنی کارشناسان و پژوهندگان سیاست خارجی آمریکا است که برای نسلهای آتی برنامهریزی میکنند.
انفجار عراق و گسترش جنبشهای شبهنظامی الهام گرفته از القاعده در سراسر قلب خاورمیانه نشان دهنده نوعی شکست به یاد ماندنی برای سیاست خارجی آمریکاست که از دوران جنگ سرد بر سر "چه کسی در چین شکست خورد؟" و "چه کسی سر ویتنام شکست خورد؟" دیده نشده بود. اما به رغم اهمیت درک اینکه چه کسی یا چه چیزی بیشتر مسئول شکست کنونی در عراق است تشخیص نقش گسترده آمریکا در جهان از اهمیت بیشتری برخوردار است.
به یاد داشته باشیم که هنوز بیش از دو سال از دوران ریاست جمهوری اوباما باقی است و با هر اندازهگیری، چشم انداز آتی تیره و تار به نظر میرسد.
در واقع عراق جدیدترین و تازهترین فاجعه سیاست خارجی برای دولتی محسوب میشود که برای کاهش نقش آمریکا در جهان وسواس دارد. هنوز هم زمان برای تصحیح وجود دارد. اما برای اینکه این اتفاق روی دهد، دولت اوباما باید کمتر دغدغه پیروزی در "بازی مقصر" با عراق را داشته باشد و بر روی بازسازی رهبری جهانی آمریکا تمرکز کند. قطعا این بدان معنی نیست که کاخ سفید هم اکنون در حالت تدافعی کامل در عراق به سر میبرد و خود را از هرگونه مسئولیتی که مرتبط با حوادث باشد، مبرا بداند. دولت اوباما قطعا در وهلهی اول جورج بوش، رئیس جمهوری پیشین آمریکا را برای آغاز جنگ مقصر میداند که قطعا درست است اما اکثریت دو حزبی در کنگره به حمله سال 2003 به عراق رای مثبت دادند. دولت اوباما همچنین تلاش میکند تا تمام تقصیرها را به گردن دولت عراق بیاندازد چرا که آنها پیشنهاد حضور نیروهای آمریکایی را در عراق پس از پایان "قرارداد وضعیت نیروها" در سال 2011 نپذیرفتند.
اما حقایق غیرقابل انکارند و حقیقت درباره عراق این است که با ورود اوباما به کاخ سفید در سال 2009 این کشور ثبات پیدا کرد و این در حالی است که پیشتر جورج بوش در سال 2007 سطح نیروها را در این کشور افزایش داد. اقدامی که در آن زمان با مخالفت دموکراتهای کنگره و اوباما که سناتور بود، مواجه شد. پس از آن القاعده در عراق کاهش یافت، هزاران مشاور نظامی آمریکا نیروهای امنیتی و ارتش عراق را آموزش دادند و دهها هزار نیروی آمریکایی به برقراری صلح کمک کردند؛ تمام اینها موجب رشد نوپا و ناقص دموکراسی شد. اوضاع و احوال بهبود یافته بود که جو بایدن، معاون رئیس جمهوری آمریکا در فوریه سال 2010 گفت عراق با ثبات و دموکرات یکی از بزرگترین دستاوردهای این دولت خواهد بود.
باراک اوباما نیز در دسامبر سال 2011 به این احساسات دامن زد و "دستاوردهای فوق العاده" آمریکا را برای ایجاد عراقی "مستقل، با ثبات و متکی به خود" ستود، بنابراین مساله اصلی این نیست که آیا عراق با موفقیت به ثبات رسیده است یا خیر بلکه مساله این است که چرا اوباما دستور عقب نشینی تمام نیروهای آمریکایی و مشاوران نظامی را از کشوری صادر کرد که تجربه شکنندهای در حکمرانی داشت.
آمریکا دهها هزار نیرو در ژاپن، آلمان و کره نگه داشته است و این در حالی است که جنگهای آنها پایان یافته است. اوباما در حال حاضر اصرار دارد که در واقع میخواسته نیروهایی را در عراق باقی بگذارد اما نوری مالکی، نخست وزیر عراق بر خروج نیروها اصرار داشته است. وی طی روزهای گذشته در پاسخ به خبرنگاری که پرسید آیا از خروج نیروها پشیمانید گفت: به یاد داشته باشید این تصمیم را من نگرفتم. این تصمیمی بود که دولت عراق گرفت.
باز هم میگویم که حقایق انکار ناپذیرند. حقیقت این است که مالکی به رغم مخالفت شدید داخلی تمایل داشت تا از حضور قوی نیروهای آمریکایی پس از 2011 استفاده کند و حتی پیشنهاد داد که به صورت محرمانه قرارداد وضعیت نیروها (SOFA) و اعطای مصونیت حقوقی به نیروهای آمریکایی را امضا کند. اما پس از آن شرایط خصوصا به لحاظ سیاسی برای کاخ سفید پیچیده شد.
دولت آمریکا اول از همه اصرار کرد که هر توافقی با دولت مالکی باید به تاییدیه پارلمان متمرد عراق برسد؛ تقاضایی که تقریبا غیرممکن بود. اما این جریان هیچگاه به آن مرحله نرسید چرا که مشاوران سیاسی کاخ سفید نگران انتخاب مجدد اوباما در انتخابات بودند و به شدت درخواستهای پنتاگون را برای نگه داشتن حدود 15 هزار نیرو که نهایتا اوباما را با 3500 نیرو موافقت کرد، تحت فشار گذاشتند.
پس از آن آمریکا و عراق موافقت کردند که هر کدام راه خودشان را بروند. هیچ کدام از اینها نباید تعجب آور باشد. اگرچه اوباما اکنون میخواهد این قسمت از تاریخ را پاک کند. ما همگی به خاطر داریم که پایان جنگ عراق یکی از وعدههای غیر قابل انعطاف کمپین ریاست جمهوری سال 2008 وی بود. در همان دوران وعده داد که تمام نیروها را از عراق به خانه بازمیگرداند. اوباما در سپتامبر سال 2012 گفت: چهار سال پیش من قول دادم که به جنگ عراق خاتمه دهم و این کار را انجام دادیم.
در نهایت اینکه خروج از عراق بخش گمراه کننده سیاست اوباما نبوده بلکه بخش افتخار آمیز دکترین سیاست خارجی گسترده اوباما بود که بر مبنای کاهش و محدود کردن نقش آمریکا در جهان بنیان نهاده شد تا به کشور سازی در داخل تمرکز کند. این احساسات اوباما درست بود و مورد استقبال جامعه خسته از جنگ آمریکا قرار گرفت. مشکل این است که برای موفقیت این دکترین جهان باید آن را بپذیرد و با وجود بهترین تلاشهای اوباما برای متقاعد کردن آمریکاییها که دیگر جنگی رخ نخواهد داد، تیتر اخبار چیز دیگری را به مردم آمریکا نشان میدهد؛ خواه الحاق کریمه به روسیه باشد، قدرت نمایی چین در دریای چین جنوبی باشد و یا کشته شدن هزاران تن در جنگ داخلی سوریه و یا قدرت نمایی داعش در شمال و غرب عراق. به همین دلیل است که موفقیت اوباما در سیاست خارجی به حدود 30 درصد کاهش یافته است.
نه به این خاطر که آمریکاییها نگران این هستند که اوباما کارهای زیادی را در امور خارجی انجام نمیدهد بلکه به خاطر این که تردیدهای وی در راتباط با خطرات ملموس درگیر است به عنوان مثال در ماه ژانویه اوباما داعش را از القاعده کم اهمیتتر خطاب کرد. در شرایطی که عراق هم اکنون در آتش جنگ میسوزد و مابقی کشورهای خاورمیانه در خطر است. شاید اوباما و تیم امنیت ملیاش در نهایت دکترین مورد نظرشان را به صورت غیررسمی به عنوان پشتیبان، مورد بازبینی قرار دهند. برخی مواقع افراط در احتیاط، بیدقت ترین رویکرد را به همراه خواهد داشت.
انتهای پیام



نظرات