• سه‌شنبه / ۲۷ آبان ۱۳۹۳ / ۱۸:۵۶
  • دسته‌بندی: ایسنا+
  • کد خبر: 93082714647
  • خبرنگار : 71058

پنجه در پنجه سرطان؛ با لبخند

مجید بهرامی

سراغش که آمد، پنجه در پنجه‌اش انداخت و گفت: نمی‌توانی خنده را از من بگیری. این را «مجید بهرامی» به سرطان گفت؛ یعنی رفتارش این را نشان می‌داد.

سراغش که آمد، پنجه در پنجه‌اش انداخت و گفت: نمی‌توانی خنده را از من بگیری. این را «مجید بهرامی» به سرطان گفت؛ یعنی رفتارش این را نشان می‌داد.

کمی گم شد لابلای این همه خبر و خیلی‌هایمان نفهمیدیم چه گوهری از دست رفت. نمی‌دانم از امید قوی‌اش بود که آنطور با لبخند به استقبال سرنوشت می‌رفت یا از مهارت و هنرش در بازی، که واقعیت پنهان پشت بیماری و دردهایش را بروز نمی‌داد. اصلا مگر می‌شود امید را از بازی بازیگری توانا گرفت و از هم جدایشان کرد؟

خودش درباره بیماری‌اش می‌گفت: «تا یک جایی نمی‌دانستم که بازیگر این کار (بیماری) کیست. فقط می‌دانستم که من بازیگر این کار هستم. باید برای خودم تعریف می‌کردم که کجا قرار دارم. صندلی‌های سالن را می‌دیدم که روز به روز دارد بیشتر پُر می‌شود. گاهی برایم دست می‌زدند، گاهی خوشحال بودند و گاهی هم نگران.»

بعد از رفتنش، حسین پاکدل، از ته دل، طوری که انگار از زبان خود مجید بهرامی حرف می‌زند، نوشت: «من حقیقت و شفافیتِ زندگی را هرچند در نقشی کوتاه، خیلی واقعی‌تر از واقعیتِ زندگی بازی کردم. بیداری را بازی کردم. خواب را به بازی گرفتم... نفس کشیدن را بازی کردم. پروازِ بی‌بال را هم بازی کردم. من پریدن تا اوج را بازی کردم. باور کنید من این اواخر بال‌بال زدن را به‌قدری خوب بازی کردم که پرنده‌ها مبهوت شدند. من حتی مدتی مدید بودن را طوری بازی کردم تا بتوانم نباشم. من نبودن را عین بودن بازی کردم. من خیلی خیلی خیلی تمرین کردم تا خودم را بازی کنم و به هر جان‌کندنی بود بازی کردم. من ادای خودم را در نیاوردم، خودِ خودِ خودم را بازی کردم. من نقش مجید بهرامی را با تک‌تک سلول‌هایم بازی کردم. حالا آمدم تا با شما و برای شما بازی کنم. من خوشحالم که بازیگر خوبی بودم. آن‌قدر خوب که کارگردان بزرگ مرا برای ایفای این نقش جوان انتخاب کرد. من آماده‌ام،شروع می‌کنیم!»

اخیراً هم رخشان بنی‌اعتماد از مجید بهرامی و برای مجید بهرامی نوشت:

«این که مجید بازیگری توانا و پراستعداد بود، نیازی به گفتن ندارد. یادگارهای او از حضورش در تئاتر و سینما باقی و کافی است. این که یاد و خاطره حضور او در زمان ساخت «گیلانه» در پهن دشت‌های روستای نوروزآباد و اسپیلی دیلمان قلبم را به درد می‌آورد هم، نیاز به واگویه بیشتر ندارد. اما از مجید و هنر مقاومتش می‌شود گفت و گفت، نوشت و نوشت و یاد گرفت. این که چگونه مردانه و هنرمندانه با قدر بی‌رحمی که بر او حمله‌ور شد، رو در رو و تن به تن جنگید. این که در اوج شدت گرفتن بیماری، که آثار تخریبی داروها، چهره نازنین‌اش را در هم ریخته بود، همچنان مسلط بر خود و امیدوار به غلبه بر حریف هیولا‌گونه‌اش بود. این که چگونه رمق باقی مانده از دوران سخت درمانش را به انگیزه عشق مطلق‌اش به تئاتر بر صحنه برد و اعجاب حضورش را در «عجایب المخلوقات» برای همیشه در یادمان ثبت کرد. آخرین بار در نمایشگاه عکاسی‌اش او را دیدم، همان شور، همان خنده همیشگی و برق چشمانش که بغض را در گلویم خفه کرد؛ «خوش اومدین رخشان جون». صدایم گرفت و در دل گفتم، بچه تو دیگه کی هستی و مجید همچنان می‌گفت و می‌خندید. طاقت نیاوردم که بیشتر بمانم و بی‌خداحافظی رفتم. نقش‌اش در فیلم «گیلانه» کوتاه بود ولی سخت دل به نقش داد. روزهای طولانی سر کردن در آسایشگاه جانبازان و بعد از بازی درخشانش در سکانس اتوبوس، که رعشه بر اندام همه ما انداخت، دل سیر در سرمای نیمه‌شب، کنار جاده گریه کرد و گریه کرد. چشمان معصومش را فقط همان یک بار به گریه دیدم و بس. رخشان بنی‌اعتماد»

دست آخر، سرطان او را با خود برد، اما همه می‌گفتند و می‌گویند که «مجید بهرامی سرطان را به بازی گرفت»، چون او تا آخرین دم می‌خندید.

* * *

مجید بهرامی متولد 1356 بود. وی در فیلم‌هایی چون «بدرود بغداد»، «گیلانه»، «دانه‌های ریز برف» و تئاترهایی همچون «سیاه‌ها»، «خانه‌ای در گذشته ما» و «عشق‌آباد» ایفای نقش کرد.

گذشته از بازی کوتاه اما تأثیرگذارش در «گیلانه» رخشان بنی‌اعتماد، بازی تحسین برانگیز وی در تئاتر «عجایب المخلوقات» به کارگردانی رضا ثروتی، به‌یادماندنی شد. تخصص او در بازی بی‌کلام بود و در خارج از کشور نیز چند سال به اجرای تئاترهایی از این دست پرداخت و همین موضوع به بازی موفق او در عجایب المخلوقات کمک کرد.

مجید بهرامی از دی‌ماه 1388 به بیماری سرطان مبتلا شد. برای درمان بیماری او و اعزامش به آلمان، خانه هنرمندان و انجمن عکاسان تئاتر نخستین اکسپوی عکس تئاترایران را برگزار کردند و درآمد حاصل از فروش آن به درمان بیماری بهرامی اختصاص داده شد.

او در غروب پاییزی شنبه 24 آبان 1393 چشم از جهان فانی فروبست.

ایسنا - حسین هرمزی

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۷ ۱۹:۰۲

روحش شاد ممنون از ايسنا

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۷ ۲۱:۴۹

روحش شاد و آرام در جوار حق

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۷ ۲۲:۰۹

روحش شاد

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۸ ۰۱:۰۴

روحش شاد

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۸ ۰۸:۲۲

عکسهاش همه چيزو حکايت مي‌کنه خدا رحمتش کنه

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۸ ۰۹:۱۶

خدااااااااااا چرا اين بيماري رو ريشه كن نميكني؟ :( :(

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۸ ۱۲:۰۰

وقتي خود بنده‌هاي خدا باعث اين بيماري ميشن ديگه نبايد از خدا خواست بيماري رو منقرض كنه اب الوده هواي الوده سبزي الوده ميوه الوده برنج الوده ما فقط سكوت كرديم در برابر بي مديريتي و طمع خيليها پس حقمونه

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۸ ۰۹:۵۶

واي همه تنم اين روزها با شنيدن خبراي سرطان مي لرزه تو رو به قران محمد براي برادرم دعا کنيد.دو ماه فهميديم سرطان داره اي خداااااااااااااااااااااااااااا

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۸ ۱۳:۱۲

خدا رحمت کنه...

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۸ ۱۵:۱۳

خدايا تمام مريضارو شفا بده مادر منم كه سرطان معده داره شفاش بده تورو خدا واسه مادرم دعا كنيد خودش نميدونه بهش نگفتم 4 جلسه شيمي درماني شده ميخوان عملش كنن خداياااااااااااااااااا كمكش كن

avatar
۱۳۹۳-۰۸-۲۸ ۱۵:۲۳

خوشابحال خودش و بيچاره اطرافيانش...

avatar
۱۳۹۳-۰۹-۰۱ ۰۹:۲۴

منم سرطان داشتم و چون از تجربيات ديگران استفاده کردم 6 ساله که خيلي سرحالم. تو روخدا از تجربيات ديگران استفاده کنيد. بخدا قسم اگر اينکار رو بکنيد سرطان رو به سلامت طي ميکنيد. حاضرم تجربياتم رو در اختيارتون بزارم