• دوشنبه / ۱۰ آبان ۱۳۹۵ / ۱۵:۰۶
  • دسته‌بندی: ایسنا+
  • کد خبر: 95081007071
  • خبرنگار : 71410

اوضاع تکان‌دهنده اهالی یک روستا در نهاوند

نهاوند

تا چشم کار می‌کند، غبار است و غبار. آلونک‌های گلی را با گونی و پلاستیک ایمن کرده‌اند، برای فصل سرما. صدای غریبه را که می‌شنوند، یکی یکی سر از آلونک‌ها بیرون می‌آورند و دنبال غریبه تازه‌وارد راه می‌افتند؛ به امید آنکه کمکی از راه رسیده باشد.

اینجا «سیاه‌دره» است؛ ۶۰ کیلومتری نهاوند، دره‌ای که ۲۴ خانواده را در دل خود جای داده اما انگار اهالی، فقط میراث‌دار سیاهی‌های آن هستند. اغلب زن‌ها و مردهای روستا بیکارند. نه خبری از زمین‌های وسیع کشاورزی و درخت‌های میوه است و نه گله‌های بز و گوسفند. در این دره هیچ‌کس نتوانسته شغل درست و حسابی برای خودش دست و پا کند. نه نانوایی، نه بقالی و نه هیچ‌چیز دیگر. تا چشم کار می‌کند، فقط غبار است.

هر ۱۲ بچه‌ روستا در مدرسه‌ای درس می‌خوانند که فقط یک معلم دارد و تا کلاس ششم به آنها تدریس می‌کند. بچه‌ها برای ادامه تحصیل باید به نزدیک‌ترین مدرسه که در شهر «فیروزان» قرار دارد بروند اما هیچ ‌وسیله نقلیه عمومی گذرش به «سیاه‌دره» نمی‌افتد تا بچه‌ها را با خودش به مدرسه ببرد. برای همین‌ جوان‌ترهای روستا نتوانستند دیپلم بگیرند و هیچ‌کدامشان بیشتر از کلاس پنجم یا ششم درس نخوانده‌اند.

آدم‌های روستا هر کدام قصه‌ای دارند برای خودشان. پسر «زربانو» دیوانه شده و او را در طویله بسته‌اند. «قمر» نمی‌تواند اجاره ۲۰ هزار تومانی خانه‌اش را پرداخت کند. «شهین» شب‌ها از ترس مارهایی که در سقف خانه‌اش لانه کرده‌اند بیدار است. «علی‌اصغر» در یکی از رستوران‌های تهران کار پیدا کرده و برای مادرش «جواهر» پول می‌فرستد و ... .

قمر خانم

«قمر خانم» نمی‌داند چند ساله است. ۱۰ بچه دارد؛ ۵ تا دختر و ۵ تا پسر که از روستا کوچ کرده‌اند: «بچه‌هایم هیچ سراغی از من نمی‌گیرند. یکی از پسرهایم همین خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنم را به من داده است به شرط ماهی ۲۰ هزار تومان اجاره. نمی‌دانم باید به که بگویم. شما دارید به من کمک کنید؟»

جواهر

«جواهر» از آن زن‌های روستاست که چند سالی در تهران زندگی کرده و حالا مدتی است به روستا برگشته است. خودش و دختر پنج ساله‌اش «آیدا» که تا قبل از آماده‌شدن خانه جدیدشان در اتاقی که به سختی می‌شد خانه نامیدش زندگی می‌کرد، می‌گوید شوهرش ترکش کرده و در تهران مانده است: «همان جا لابد مواد می‌کشد و زندگی می‌کند. ‌شاید هم افتاده باشد توی جوی». خانه جدیدش حمام دارد و آشپزخانه اوپن، با کابینت و اجاق گاز. خیّرهایی که برایش خانه ساخته‌اند از او خواسته‌اند که به همسایه‌هایی که خانه‌هایشان حمام ندارد، اجازه دهد از حمام خانه استفاده کنند. او هم قرار است با یکی دیگر از همسایه‌های تهران‌دیده‌اش راهی کمپ ترک اعتیاد شود، با کمک بهزیستی در کمپ بستری شود و بعد با وام خوداشتغالی کاسبی راه بیندازد و از دختر پنج ساله‌اش نگهداری کند. اما فعلا پسرهایش که در تهران کار  می‌کنند هر از چندی اندکی پول برایش می‌فرستند که خرج خودش و آیدا را تامین کند.

شهین

«شهین» ۳۹ ساله است. چند سالی است که از تهران برگشته است و با شوهرش «آقا سید» در خانه قدیمی روستایی‌شان زندگی می‌کند: «توی سقف خانه مار بود. آنقدر می‌ترسیدم که چند شب همین طور بیدار ماندم که مارها بچه‌ها را نزنند.» خودش و شوهرش سال‌هاست که معتاد هستند. می‌گوید می‌خواهد ترک کند. حالا به همت خیّرها برایش خانه جدیدی ساخته شده، به حرف‌های مدد کار بهزیستی گوش می‌کند که می‌گویند اگر ترک کند، می‌تواند وام خوداشتغالی بگیرد و پرورش بلدرچین راه بیندازد و تخمشان را بفروشد و به مددکار قول می‌دهد که برای ترک آماده شود و از بهزیستی وام بگیرد که در کمپ بستری شود. عکس‌های جوانی خودش و شوهرش را در میدان آزادی نشان می‌دهد و دوباره به مددکار بهزیستی می‌گوید: «توی کمپ ترک‌کردن سخت است. شوهرم که قبلا توی کمپ بود وقتی آمد بیرون تا شش ماه حرف نمی‌زد. بعد هم برگشت سر مصرفش. می‌خواهم توی خانه خودم ترک کنم. همه زن‌هایی که معتاد هستند را می‌شناسم. همه‌شان را نشانتان می‌دهم. همه‌شان هم می‌خواهند، ترک کنند. نمی‌شود به ما شربت متادون بدهید؟»

گل‌صنم

«گل‌صنم» یکی از آنهاست که دستش به دهانش می‌رسد؛ ‌ ۳۷ ساله است و مادر ۵ تا بچه. پنج کلاس بیشتر درس نخوانده است اما یکی از پسرهایش را فرستاده شهر که درس بخواند. دختر بزرگش نامزد کرده و دو بچه دیگرش هم کوچکند: «شوهرم یک وانت پیکان قسطی خریده است و روی آن کار می‌کند. دو گوساله داریم  و چند درخت اجاره‌ای گردو که خرجمان را در می‌آورد. خدا را شکر نه خودم لب به چیزی می‌زنم، نه شوهرم اهل این کارهاست».

گل‌صنم

یک «گل‌صنم» دیگر، یادش نمی‌آید که چندساله است. فارسی هم نمی‌داند و تنها می‌تواند با زبان لَکی حرف بزند. می‌گوید خلاف بیشتر زن‌های روستا، اصلا هیچ چیز مصرف نمی‌کند. سال‌ها پیش شوهرش مرده است و حالا تنها مانده.

سهیلا

«سهیلا» ۲۸ ساله است. ‌ تا کلاس پنجم بیشتر درس نخوانده و حالا دو تا دخترش هر دو در مدرسه ابتدایی هستند. بافتنی یاد گرفته است اما می‌گوید تا اولین جایی که بشود از آن نخ کاموا خرید کلی راه است؛ برای همین منتظر است که خیّرها برایش نخ کاموا بیاورند. می‌گوید نمی‌داند بچه‌هایش می‌توانند درس بخوانند یا نه: «مدرسه از ما دور است. حالا فعلا تا کلاس پنجم بخوانند، ‌بعد ببینیم چه می‌شود. مردم اینجا به اندازه خودشان درمی‌آورند. درخت گردو دارند و بار آن را می‌فروشند. اگر گوسفند هم بود خوب بود اما همین مرغ و خروس هم خوب است. ما خودمان یک گوساله هم داریم که برای غذایشان علوفه خشک جمع می‌کنیم. خدا را شکر.»

علی‌اصغر

«علی‌اصغر» ۱۸ ساله از معدود مردانی است که می‌شود وسط روز در روستا دیدش. او هم پنج کلاس بیشتر درس نخوانده است: «کسی نبود اجبارمان کند که درس بخوانیم. مدرسه هم یک روستا پایین‌تر بود، ‌ما هم ول کردیم». حالا در این سن و سال، ‌سالی چند ماه در تهران کارگری می‌کند. عکس‌های خودش را که با گوشی در رستورانی در تهران گرفته نشان می‌دهد: «توی رستوران‌ها میز پاک می‌کنم یا ظرف می‌شویم. ‌برایم فرقی نمی‌کند چه کار کنم. ماهی ۹۰۰ تومان در می‌آورم با جای خواب. ‌چند ماه که جمع شد برمی‌گردم، بعد که پول‌هایم تمام شد دوباره می‌روم تهران». می‌گوید بخشی از پولی را که در می‌آورد برای مادرش می‌فرستد اما «بیشترش خرج می‌شود. بالاخره پول است دیگر».

چرا «سیاه‌دره» به این روز افتاد؟

در این منطقه از ایران فرسایش خاک آنقدر شدید و پوشش گیاهی به قدری ضعیف است که دولت بیش از 20 سال پیش ناچار شده است برای توقف گوسفندچرانی در منطقه و جلوگیری از تخریب بیشتر خاک، تمام چراگاه‌ها را از مردم بخرد. بعضی‌ها با پولی که گرفته‌اند راهی تهران شده‌اند، بعضی‌ها درخت گردو خریده‌اند و بعضی‌ها با ماشین کار می‌کنند. حالا 40 سال بعد از تقسیم اراضی مالکان بزرگ بین مردم روستایی و 20 سال بعد از ممنوعیت گوسفندچرانی در اراضی‌ای که ملی شده‌اند، بسیاری از مردم سیاه‌دره، مثل خیلی از روستاییان دیگر ایران، هنوز نمی‌توانند درآمد کافی برای رتق و فتق امورشان داشته باشند. خیلی‌هایشان زیر سقف‌های خراب، چشم به کمک آدم‌ها و وام‌های بلاعوض مسکن روستایی دارند تا از زمستان بیزار نباشند.

چرا اسم «سیاه‌دره»، «سفیددره» نباشد؟

درست است که «سیاه‌دره»ای‌ها با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کنند و باید خودشان هم همتی داشته باشند برای سفیدشدن روزهایشان اما بچه‌های پنج شش ساله سیاه‌دره‌ای هنوز کوچکند برای کارهای بزرگ و چشم به کمک انسان‌های نیکوکار دارند. یکی از نیکوکاران نهاوند مدتی است که دست به کار شده و شروع به ساختن خانه‌های جدید برای اهالی روستا کرده است.

«جواهر» دیگر صاحب‌خانه است و چیزی نمانده که ساخت خانه «شهین» هم تمام شود اما «سیاه‌دره» نیکوکاران را فرا می‌خواند تا شاید بشود روزی نام روستایشان را به «سفیددره» تغییر دهند.

سهیلا صدیقی و فاطمه کریمخان - ایسنا

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۰ ۱۶:۳۳

مرسی از زحمت‌تون، عکس‌ها و گزارش عالی و بیان گر وضعیت کامل اهالی روستا هستند.

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۰ ۲۰:۱۵

بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم خیلی ناراحت شدم.باید به آن ها مدد رساند هم در مسائل اقتصادی و هم در مساله ترک اعتیاد. و هم باید اختلاس گران مملکت بیدار شوند. از خانم سهیلا کریمی و فاطمه کریمخان بابت تهیه گزارش بسیار سپاسگزارم

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۰ ۲۱:۳۰

این بار چندمه که ایسنا گزارش‌هایی از این دست منتشر می‌کنه اما هیچ راهی رو برای کمک به ما معرفی نمی کنه

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۰ ۲۳:۳۳

سلام خیلی گزارش خوب وتکان دهنده ای بود من خودم از اهالی یکی از روستاهای نهاوند هستم خیلی دلم سوخت امیدوارم که مسولین محترم چاره اندیشی کنند وسیاه دره را به سفید دره تبدیل کنند با تشکر از خانم صدیقی وهمکار محترمشان خانم کریمخان

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۰۰:۲۹

پس کمیته امداد کجاست. نماینده ملایر کجاست .بخشدار وفرماندار واستاندار و,.کجایند.ماانقلاب کردیم شهید دادیم که عدالت اجتماعی برقرار بشه. کارگاهای کوچک تولیدی احداث شود.ومردم آن دیار را مشغول کنند

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۲۳ ۰۶:۳۵

نه نظر شما انهایی که حقوقهای نجومی قانونی و رانتهای قانونی و اختلاس های انچنانی قانونی انجام میدهند ووامهای چند صد میلیاردی نیم درصدی قانونی میگیرند کجا میتوانند باشند خوب مردم بیچاره هم یارانه قانونی 45 هزار تومانی میگیرند

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۰۰:۵۲

خیلی جالب بود خانم صديقي انشاالله که اوضاع همه روستاهای کشور روز به روز بهتر بشه که شاهد این همه کوچ و مهاجرت به کلان شهرها نباشیم،سپاس

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۰۱:۳۲

نمونه های بسیار وخیم و ناراحت کننده تر در جای جای ایران اسلامی اصلا کم نیست.

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۰۷:۴۲

نهاوند یکی از شهر های با قدمت 7هزار ساله پایتخت یزد گرد سوم . به یاریش بشتابید

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۰۹:۱۵

فقط نیکوکاران باید کمک کنند؟!! دولت هیییچ وظیفه ای در قبال این هموطنان ندارد؟! فقط مردم باید به هم کمک کنند و مالیات بدهند تا جیب اختلاسگران تند تند پر بشه!!!!

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۱۱:۵۴

با سلام من فکر میکنم بهتراست مردان سیاه دره فکر کار و اقتصاد باشند اگر هم نمی توانند روستا را ترک کنند یا خودشان آنرا به سفید دره تبدیل کنند سال اقتصاد مقاومتی نام گرفت نشسته اند مردم از دور بیایند زن و بچه هایشان را نان بدهند اگر صنعتی یا هنری دارند به کار اندازند کمتر هم بچه بیارند .

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۲۱:۱۹

دوست عزیز اگر به گزارش دقت کرده باشید انها به جبر دولت اجازه استفاده از چراگاه ندارند و خاک منطقه هم حاصلخیز نیست و یک روستایی در بین یک دره تنگ و تاریک دور افتاده اگر کشاورزی و دامداری را بگیری یعنی حکم مرگ انها را صادر کردی همین جوری ادای روشنفکر ها را در نیار اما وظیفه دولت هست که به انها یک کارگاه متناسب به منطقه بدهد که مردم هم همت خواهند کرد

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۱۳:۰۱

بهترین کار برای مردم این روستا و روستاهای مشابه توانمند کردن آنهاست. باید برای آنها کار تولید کرد و توانایی ها و مهارت های زندگی و شغلی را آموزش داد. پول بدون زحمت دادن به انسان ها کار درستی نیست. کمک مالی راحت و بی دردسر مسئله را حل نمی کند.

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۱۳:۲۳

ماشالا این کشور این همه درآمد داره و داریم به کلی‌ها کمک می‌کنیم. به مردم خودمون که می ‌رسه باید دست به دامن نیکوکاران بشیم

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۱۵:۲۳

ازاین همه اختالاس نمیشه یه گوشه اش رو کج کرد سیاهدره ؟

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۱ ۱۹:۰۷

بهترین کار چون تعدادشون خیلی کمه و امکانات صفر، اینه که اونها را به روستای پر جمعیتی انتقال بدن . خونه و زندگی که میخوان اینجا کمک کنند در اونجا بهشون بدن .براشون خود اشتغالی راه بندازید .مثل پرورش قارچ .سبزیهای گلخانه ای .پرورش زنبور .تولید عسل و.....

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۲ ۱۰:۰۲

درود بر تمامی ایرانیان.بسیار غمگین شدیم از وضعیت این زندگی چه در سیاه دره چه بقیه جاها اونم در قرن حاضر (قرن 21 ) که عصر اطلاعات و ارتباطاته.....امیدواریم که هر چه زودتر این مسائل به یاری مسوولان حل شود

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۳ ۰۸:۴۲

شعر نگو برو از نزدیک ببین

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۲ ۱۵:۲۳

سلام و خسته نباشيد به گزارشگران اين بخش متاسفانه يه نماي كلي از اون منطقه ننداختين ولي تا اونجايي كه در عكسها مشخصه اين روستا هم برق داره و هم گاز داره به نظر من اهاليش همت براي رونق روستاشون رو ندارن و اين نيكو كاران عزيزي كه مي رن خونه بسازن به جاي خونه يك كارگاه فرش بافي و امثالهم در آنجا داير كنند و آموزش بدهند تا خودشان با درآمدشان خانه هايشان را بسازند همه اينها به همت مردان و زنان روستا بستگي دارد تا خودشان يا علي نگن شدني نيست . موفق و مويد باشيد .يا علي

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۳ ۲۲:۲۶

سلام باتوجه به شناختی که از این منطقه دارم اطلاعات داده شده کاملا درست است اما بهار این منطقه بسیار زیباست پیشنهاد می کنم بهار را در این منطقه بکر احساس کنید

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۴ ۲۳:۱۵

واقعا متاسفم کاش شمارهی میدادن که هرکس به وسع خودش کمک کنه که بتونن کشاورزی ویا دامداری کنند.

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۷ ۰۳:۰۲

با سلام وتشکر از دوستان خبرنگار خانه دوست همینجاست بیایید بیایید کمک به این انسانها اجرش از صد بار پای پیاده رفتن به خانه خدا بیشتر است دنیا و آخرت خود را بیمه کنید

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۸ ۱۹:۵۰

با تشکر از گزارشگر محترم به نظر من علاوه بر هموطنان ,دولت هم وظیفه رسیدگی دارد دارد . درضمن نمیدانم مردم روستاههای همجوار مثل تاریکدره و شطزل و ده کبود هم به این روز افتاده اند ? اگرنه میشود از تجربیات و روشهای آنها استفاده کرد چرا که از نظر اقلیمی وفرهنگی هر نظر به هم شباهت زیادی دارند

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۲۱ ۰۸:۵۱

باسلام واقعا برا نماينده مردم وهمچنين تمامي مسولان استان همدان وبه خصوص شهرستان نهاوند متاسفم ،از درد سخن گفتن از درد شنيدن با مردم بي درد نداني كه چه دردي است

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۱۸ ۰۰:۳۳

در خصوص بعضی نظرات مخاطبان باید عرض کنم دیر نیست زمانی را که شاهد فقر و تهیدستی بیشتر روستانشینان باشیم، با کاهش و اتمام آبهای زیرزمینی و عدم وجود هر گونه برنامه کارشناسانه در این زمینه در چند سال آینده باید بسیاری از محصولات کشاورزی را با قیمتهای سرسام اور از خارج وارد کنیم. با وجود معضل بیکاری در بسیاری از روستاها، عدم خرید محصولات کشاورزی و دامی به قیمت تمام شده افراد بیشتری را به جمع بیکاران خواهد افزود. مخاطبان محترمی که خواستار شماره حساب یا معرفی جایی برای کمک به این روستائیان شده اند شاید نمی دانند این روستائیان گدا نیستند بلکه تولید کننده اند شاید نمی دانند بیشتر محصولات غذایی که در بازار ارزانتر از آب می خرند همین روستائیان تولید کرده اند و به خاطر عدم وجود سامانه توزیع مناسب با قیمت بسیار بسیار نازلتر به دلالها و واسطه ها به ناچار میفروشند. کار سختی نیست، با برنامه ریزی کارشناسانه در زمینه بخصوص کشاورزی و دامداری و البته از همه مهمتر سامان دادن به تشکیلات توزیع و پخش شاهد چنین صحنه هایی در روستاها نخواهیم بود.

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۲۲ ۱۰:۴۶

سلام خدمت تمام دوستان ماهم درشمال شرقی ترین نقطه کشوردرخراسان رضوی شهرسرخس روستای قلعه قصاب تقریباچنین مشکلاتی داریم وفقط دعا میکنیم زودترصاحب الزمان بیایدوبه امیدزنده ایم التماس دعا

avatar
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۰۹:۱۰

با سلام و احترام به اعتقاد بنده که دورا دور اندک شناختی از اهالی روستای سیاهدره دارم مشکل اصلی اغلب اهالی مشکل اعتیاد این مردم است که متاسفانه با این افیون دست به گریبانند.وگرنه اگر در متن مصاحبه ملاحظه کرده باشید سایر اهالی روستا که خود را از این موضوع دور نگه داشته اند کم وبیش از عهده مخارج زندگی برآمده اند . مع هذا راه حل مشکل گروه اول ترک اعتیاد نیست چرا که همگی با رها و بارها این راه را پیموده و هیچوقت سربلند از آن بیرون نیامده اند .راه حل اصلی این روستا در ابتدای امر تامین حداقلی معیشت آنها که دغدغه اصلی آنهاست می باشد و بعد از آن می توان درباره مشکل اعتیاد آنها راه حل ارائه داد