• چهارشنبه / ۸ خرداد ۱۳۹۸ / ۱۴:۴۹
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 98030803482
  • منبع : فضای مجازی

از «ملت عشق» تا قاتل شدن «نجفی»

«یادمان نرود که هر کدام از ما می‌توانیم آدم بکشیم. با گلوله، با کلمه‌هایمان. حتی ما که موقع راه رفتن مراقب هستیم روی مورچه‌ها پا نگذاریم.»

به گزارش ایسنا، احسان محمدی در عصر ایران نوشت: «معلم عربی‌مان کوتاه قد و تندخو بود. علی را بلند کرد و پرسید: «دیک» چی میشه؟ علی، مرغ و خروس را قاطی کرد. چشم‌های آقای معلم مثل کروکودیلی که ببیند پای آهوی نوبالغی توی گِل کنار برکه گیر کرده، برق زد. آرام آمد طرفش برای شکنجه مورد علاقه‌اش. خودکار می‌‌گذاشت لای انگشت‌های باریک بچه‌ها و آن قدر فشار می‌داد تا ولو شوند کف کلاس. اما این بار تنوع به خرج داد. موهای شقیقه علی را از دو طرف سرش گرفت و از زمین بلندش کرد. پسرک لاغری که به زحمت سی کیلو می‌شد، جیغ می‌کشید...

بعدها تنبیه‌بدنی دانش‌آموزان ممنوع شد. یکی از کسانی که این ماجرا را جدی پیگیری کرد وزیر وقت آموزش و پرورش دولت هاشمی رفسنجانی بود. اسمش؟ محمدعلی نجفی! محمدعلی نجفی که حالا حتماً گوشه سلول نشسته و دارد فکر می‌کند به مسیر پرپیچ و خم زندگی‌اش؛ به این که چه دانش‌آموز درسخوانی بود.

کسب رتبه دوم امتحانات نهایی سال ششم دبیرستان‌های ایران

کسب رتبه اول کنکور ورودی دانشگاه صنعتی شریف

کسب رتبه اول مسابقات ریاضی دانشجویان سراسر کشور

کسب رتبه اول در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف

کسب نمره A+ در تمام دروس در دانشگاه M.I.T آمریکا

به وزیر آموزش و پرورش و علوم شدن. به شهردار تهران شدن. به رئیس سازمان میراث و رئیس سازمان برنامه و بودجه شدن. به تحسین‌ها، مدال‌ها، افتخارها، به روزی که فسادهای مالی شهرداری را فاش کرد، به روزی که استعفا کرد، به روزی که سرش را گذاشت روی پای میترا استاد و رو به دوربین گوشی او سلفی گرفت. با لبخندی که انگار پوزخند می‌زد به تمام آنها که زندگی را، پست و مقام و موی سفید را جدی گرفته‌اند.

… این خلاصۀ راه‌ِ رفته‌ی مردی است که حالا در خلوتش از شاملو زمزمه می‌کند: «هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم!»

او آدم کُشته است. رفتاری که قابل دفاع نیست، حتی اگر محمدعلی نجفی شهردار خوش‌پوش تهران بوده باشی. حتی اگر توجیه کنی که «با نقشه آمده بود زندگی من را به هم بریزد. می‌خواست رازهایم را فاش کند.» چه رازی که فاش شدنش از این بدتر بود؟ که حالا شاید وزیر سابق را ببرد پای چوبه‌دار؟ امان از الاکلنگ روزگار!

نمی‌دانم چرا از تمام کتاب «ملت عشق» این بخش عجیب توی ذهنم مانده است. امروز وقتی خبر قتل میترا استاد توسط محمدعلی نجفی را شنیدم رفتم سراغش. الیف شافاک می‌نویسد: «راستش را بخواهید برای همه، بدون استثنا، لحظه‌ای می‌رسد که می‌توانند یکی از بکشند اما این را اکثر آدم‌ها نمی‌دانند. نمی‌خواهند بپذیرند. تا وقتی حادثه‌ای غیر منتظره باعث می‌شود خون جلو چشمشان را بگیرد. چقدر هم مطمئن‌اند که دستشان هیچ‌وقت به خون آلوده نمی‌شود و جان کسی را نمی‌گیرند. حال آن که همه‌چیز به تصادفی بند است. گاهی حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه، کوهی بسازد و سر هیچ و پوچ دعوا و کتک‌کاری راه بیندازد. راستش حتی در زمان و مکان اشتباه بودن کافی است برای آن که حیوان درون آدم‌های پاک و تمیز و باشرف یک‌دفعه آشکار شود. همه می‌توانند آدم بکشند.»

فارغ از این که حقش بود یا نه؟ این که باید اعدام بشود یا نه؟ این که چرا خونسرد چای می‌نوشد و بعد مثل یک بازدید اداری از کلانتری دست می‌دهد، لبخند می‌زند و جوری مقابل دوربین در مورد جنایت حرف می‌زند که انگار گزارش افتتاح یک پل را می‌دهد، این که آلت قتاله دست خبرنگار تلویزیون چه می‌کند و آیا پخش اعتراف قانونی است و … همه به کنار.

همه اینها به کنار، بگذاریم به حساب دادگاه و محکمه و اولیای دم. فقط یادمان نرود که هر کدام از ما می‌توانیم آدم بکشیم. با گلوله، با کلمه‌هایمان. حتی ما که موقع راه رفتن مراقب هستیم روی مورچه‌ها پا نگذاریم. فقط خدا کند لحظه‌اش نرسد. ثانیه‌اش نرسد و این که از رنج و درد دیگران شادی نکنیم، تسویه‌حساب سیاسی نکنیم و یادمان باشد که هر کس به زخم دیگری خندید، روزگار کنار اسمش تیک زد و یک روز، یک وقت و یک جا به او زخمی زد تا دیگران بخندند. به دردش. به رنجش.

میترا استاد حالا در سردخانه خوابیده. توی همان کیسه‌هایی که زیپش را می‌کشند و هُلت می‌دهند داخل یک کشوی کوچک. آن قدر تنگ است که نمی‌توانی سلفی بگیری. این پایان قصه زنی شد که می‌گفت او و نجفی عاشق هم هستند و دیگران حسودی می‌کنند.

حالا آسوده از قضاوت‌ها خوابیده است، خبرها را نمی‌خواند، توئیت‌ها را نمی‌بیند، نگران به هم ریختن آشپزخانه‌اش نیست و البته هیچ زنی به او حسودی نمی‌کند.

دارم با صدای بلند شجریان گوش می‌دهم:

جهان پیر است و بی بنیاد

از این فرهادکُش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش

ملول از جان شیرینم...

به عکس و لبخندها و سلفی‌های سرخوشانه دیگران حسادت نکنیم، خیلی هم باورشان نکنیم، فقط دعا کنیم خدا کند آن لحظه شوم را نرساند؛ آن لحظه‌ای که خشم ارباب مغزت شود.»

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۳۹۸-۰۳-۰۸ ۱۵:۰۰

ان شاالله باهم محشورشوی..تاکمترغصه بخوری

avatar
۱۳۹۸-۰۳-۰۸ ۱۵:۴۵

یادمان هست که این دانش آموز اینقدر زرنگ نظام جدیدی را در آموزش و پرورش بنا نهاد که رنج آن سالها دانش آموزان را کله پا کرد با اینکه غلط بودن آن از همان ابتدا هویدا بود و بدتر از آن اجرای نادرستش از بالا به پائین و همه کارشناسان تربیتی هرچه گفتند ولی مرغ وزیر یک پا داشت آیا نابودی دانش اموزان و نفرین این همه نوجوان برایش این نتیجه را نیآورد!؟؟

avatar
۱۳۹۸-۰۳-۰۸ ۱۷:۴۸

بسیار خوب بود

avatar
۱۳۹۸-۰۳-۰۹ ۲۳:۱۰

درود بر نویسنده. از نجفی بخاطر تلاشهاش برای سربلندی کشور کرد سپاسگذارم. خدا آگاه تر به بدیهای ماست.

avatar
۱۳۹۸-۰۳-۰۹ ۰۲:۳۱

والا ما که دانش آموز بودیم نفرینش نکردیم....با دوستامم دیشب حرف میزدیم می گفتیم چقدر اون دوره بهمون خوش گذشت تو مدرسه. یادمه در عالم بچگی هم فرق نظام جدید و قدیم رو نمیفهمیدم و میگفتم آدم اگه درسخون باشه تو هر نظامی درس میخونه. در مورد کنکورم واقعا نفهمیدم یعنی چی غول و سهمیه و این حرفا!!! روستا هم بودیم و حتی یه کلاس کنکور نرفتم. آخرشم با اینکه روستامون منطقه دو بود دانشگاه تهران قبول شدم. بیست سال پیش که رقابت شدید بود. این حرفا مال بچه تنبلهاست که همه جور علافی میکنن و آخرشم گناهو میندازن گردن کنکور و نظام آموزشی و اینها.....!!!!!

avatar

اینکه از ناراحتی و مشکل دیگران نباید خوشحال شد حرف کاملا درستی است ولی... ولی اگر این اتفاق برای فرد دیگری مثلا سعید جلیلی یا قالیباف و....افتاده بود همین متن را می نوشتید؟ به قول امام معصوم علیه السلام :اگر همین را می نوشتید که وای به حال ما که درباره شما بد فکر کردیم و اگر نمی نوشتید وای به حال شما که .....

avatar
۱۳۹۸-۰۳-۰۹ ۱۱:۵۷

خبر بعدی این است که نجفی بی گناه است. یک سریال هم با عنوان تلاشهای یک جناح برای نجات لیدرهایش باید ساخته شود. بعد هم مگر نجفی مورد اول بوده در مورد آن وزیر دیگر این دولت که استعفا داد چه دارید بگویید؟ در مورد شورای شهر بابل و غیره چه می گویید؟ متأسفانه شما راه عوام فریبی را خوب یادگرفته اید وبا سیاسی کردن همه چیز سعی دارید از واقعیت فرار کنید.